تبليغاتX
مشاوره
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 كلينيك الكترونيكي روان يار
اطلاعات پزشكي و مشاوره بوعلي
دانش نوين جنسي
پزشكي
دكتر رهام
مشاوره حقوقي رايگان
مشاوره حقوق و تامين اجتماعي مشمولان كار و تامين اجتماعي
بهتريت سايت تخصصي جاوا اسكريپ
ایساتیس
گالری چهره سازی از عکس پرتره
روانشناسی و مشاوره
روانشناسی و مشاوره
آينده روشن از آن شماست
مشاوره
بيكار
زيبا شويد
شعر ادبيات عشق روانشناسي
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
  ارضاء جنسی

با وجود اینکه ارضاء جنسی در اوج لذت جنسی صورت می پذیرد اما متاسفانه اکثر افراد در سکس با شریک جنسی خود نمی توانند این اوج را به حد کفایت برسانند و به بیان دیگر به طور ناقص ارضاء می شوند، لازمه ی ارضاء شدن به صورت کامل آن است که دو طرف پیش از برقراری رابطه ی جسمانی، رابطه ی عاطفی را تجربه کرده باشند.

بیش از 60 درصد افراد در اکثر موارد به طور ناقص ارضاء می شوند، اما این کامیابی های ناقص در جامعه و فرهنگ جنسی جهان چه تاثیری خواهد داشت؟

مردان و زنانی که نتوانند از طریق آمیزش با شریک جنسی خود به ارضاء کامل برسند، به مانند گرسنگانی هستند که همه چیز را غذا می بینند، آنان همواره در جستجوی لذت جنسی اند و هیچ گاه سیر نمی شوند، طبعا اشخاصی که در آمیزش جنسی به ارضاء کامل جنسی دست می یابند به سکس با تک همسر یا تک معشوقه ی خود قانع اند، اما اگر کسی کاملا ارضاء نشود به آمیزش با شریک جنسی خود قانع نبوده و همواره در پی کشف فردی زیباتر و شهوت انگیز تر و یا روشی جدید برای ارضای جنسی خویش است، به بیان ساده تر ریشه ی اصلی تنوع طلبی جنسی، همجنس بازی و…، نرسیدن به ارضای کامل جنسی و گرسنه ماندن است

تنوع طلبی جنسی ذاتی و برخواسته از طبیعت انسان نیست، بلکه پدیده ای است که هرگاه عشق در روابط زناشویی جامعه کمرنگ می شود، از ارضاء ناقص جنسی متولد می گردد، بنابراین میزان تنوع طلبی جنسی با میزان عشق در جامعه رابطه ی عکس دارد، در جامعه ای که عشق معنای خود را از دست بدهد، مردان و زنان در طمع کسب لذت بیشتر و ارضای تنوع طلبی خویش، به دنبال چشم چرانی و تماشای فیلم ها و تصاویر شهوت انگیز، همجنس بازی و… خواهند رفت

اشتباه است اگر بگوییم که فردی که تنوع طلب نیست با تک شریک جنسی خود ارضاء می شود و فردی که تنوع طلب هست با چند شریک جنسی، صحیح تر آن است که بگوییم، فقط کسانی به معنای واقعی و کامل ارضاء می شوند که تنوع طلب نیستند، تنوع طلبی برخواسته از ارضاء های ناقص جنسی است و شخص تنوع طلب هیچ گاه به طور کامل ارضاء نمی شود، چنانچه شخص تنوع طلب بتواند چندین بار در سکس با یکی از شرکای جنسی خود ارضای کامل جنسی را تجربه کند، میل به تنوع طلبی در او کمرنگ و به مرور زمان ریشه کن خواهد شد!

اگر به همسرتان شک داشته و نگرانید از اینکه مبادا با شخص دیگری رابطه داشته باشد، به جای کنترل روابط و رفت و آمدهایش سعی کنید روابط عاطفی میان یکدیگر را قوی و قوی تر کنید، در اینصورت می توانید مطمئن باشید که او لحظه ای به شخص دیگری فکر نخواهد کرد

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  موانع ازدواج دختران و پسران» از دید خود آنها چیست؟


 

 

مطالعات ملی نشان می دهد در حالی كه «نداشتن ثبات شغلی»، پس از «بیكاری» از مشكلات و موانع اصلی ازدواج پسران از منظر كل جوانان است، «آزاد نبودن در انتخاب همسر دلخواه» پس از «پیدا نكردن فردی كه به عنوان همسر دارای خصوصیات دلخواه باشد» مهمترین مانع ازدواج دختران جوان به شمار می رود.

كل جوانان «نبود حس مسئولیت پذیری در فرد» را چهارمین مانع ازدواج برای دختران و «نداشتن توان مالی كافی» برای پسران می دانند و پس از آن پسران «پیدا نكردن فردی كه به عنوان همسر دارای خصوصیات دلخواه باشد» را دارای اهمیت دانسته اند.

پس از این عامل در حالی كه «عدم امكان تهیه مسكن مناسب» به عنوان یكی از مشكلات پسران برای ازدواج است «بی برنامه بودن در زندگی» برای دختران از مشكلات اصلی ازدواج مطرح می شود.

به گزارش ایسنا، «وجود ملاك های سختگیرانه خانواده در ازدواج» برای دختران، بیش از پسران تبدیل به مشكل شده است؛ چرا كه این عامل در رتبه هفتم سلسله مراتب موانع ازدواج دختران قرار داشته و برای پسران در اولویت شانزدهم قرار دارد.

در حالی كه از منظر پسران جوان كشور، برای پسران «شروط دست و پا گیر خانواده دختر» در رتبه نهم موانع ازدواج قرار دارد «سختگیر بودن در انتخاب همسر» برای دختر در این مرتبه قرار می گیرد.

گفتنی است «نقص جسمانی» ، «عدم بلوغ شخصیتی كافی در فرد» و «ناتوانی والدین در راهنمایی برای ازدواج» در میان دختران در این سلسله مراتب دارای رتبه بالاتری است.

در حالی كه «نداشتن كارت پایان خدمت وظیفه یا معافیت» برای پسران به عنوان مانع ازدواج مطرح است، دختران دارای مشكلی به نام « ناتوانی مالی  والدین در تدارك ازدواج برای فرزندان» هستند؛ این در شرایطی است كه با وجود مانعی به نام «اولویت دادن به ادامه تحصیل» برای ازدواج دختران، پسران به ادامه تحصیل  به عنوان مانعی برای ازدواج نگاه نمی كنند.

به گزارش ایسنا این تحقیق بیانگر آن است كه «شروط دست و پاگیر خانواده دختر» برای پسران در مرتبه نهم مشكلات ازدواجشان قرار دارد، اما در مقابل «فراهم نبودن جهیزیه» برای دختران مطرح می شود.

در حالی كه از سوی جوانان «فراهم نبودن وسایل زندگی» نوزدهمین مشكل پسران برای ازدواج نام برده شده است، دختران «محدود بودن دایره انتخاب همسر » را مشكل خود می دانند. این تحقیق نشان می دهد كه دختران بیش از پسران به «بلوغ شخصیتی كافی در فرد» برای ازدواج اهمیت می دهند؛ چراكه نبود این ویژگی در میان موانع ازدواج دختران دارای جایگاه دهم و برای پسران دارای رتبه دوازدهم است.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  گفت و گوی دختر و پسر قبل از ازدواج


 

 

گفت و گوی دختر و پسر قبل از ازدواج

 

از مهم ترین و مؤثرترین راه های شناخت یكدیگر قبل ازدواج  صحبت و گفت و گوی رو در روی دختر و پسر است. لازم  و ضروری است كه دختر و پسر، " مذاكره ی مستقیم " داشته باشند و در فضایی آرام و بدون خوف و فشار از طرف دیگران، مسائل و نظرات خود را بررسی كنند. این گفت و گو باید خونسردانه  و با آمادگی قبلی باشد. بین تصمیم گفت و گو و انجام آن ، باید فاصله باشد تا طرفین بتوانند خود را آماده كنند و آنچه را می خواهند مطرح كنند، یادداشت نمایند.

اگر این مذاكرات ، چند جلسه و با فاصله ی زمانی بین جلسات باشد ، بهتر است . به طور كلی ، هرچه" وقت " نیاز دارند ، باید در اختیارشان گذارده شود.

یكی از فایده های مهم این گفت و گوها این است كه : از سخنان شخص و صحبت با او، می توان تا حد زیادی به مكنونات درونی اش پی برد و از احوال و صفاتش آگاه شد .

امیرمؤمنان (ع) دراین باره  می فرمایند:

 

" انسان هرچه را در دل و درونش پنهان كند، از لغزش های زبان و حالت های چهره اش آشكار می شود!".این یكی از اصول روان شناسی است كه امام به این گونه بیان فرموده اند كه : مسائل پنهانی و احوال درونی انسان، گاهی از زبان او می پرد و گاهی قیافه و حالات چهره اش به آن گواهی می دهد. و این دریچه ی خوبی برای راه یافتن به درون و ضمیر باطن اشخاص است .

پدران و مادران – كه سعادت فرزندانشان را  می خواهند – باید آنان را در این مسئله ی مهم یاری كنند و زمینه ی انجام آن را فراهم نمایند و آرامش لازم را برایشان به وجود آورند. مبادا – خدای ناخواسته – از این كار جلوگیری كنند و تعصب بی جا به خرج دهند. این گفت و گو ، از نظر اسلام و عقل ،  پسندیده است . مبادا از اسلام ، داغ تر شویم و از پیغمبر اكرم ، مسلمان تر! بسیار دیده ایم كه پدر و مادر دختر، از این گفت و گو ممانعت می كنند و این كارشان را به حساب اسلام و غیرت می گذارند! در صورتی كه اسلام و غیرت ، حكم می كنند كه وسائل سعادت و خوشبختی فرزندان را فراهم كنیم . و این گفت و گو، در سعادت و تفاهم بین زن و شوهر ، تأثیر به سزایی دارد.

دستور كار جلسه!

موضوعات قابل طرح در این گفت و گو و مذاكرات ،  مختلف است ؛ زیرا افراد ، عقیده ها ، آرمان ها ، هدف ها و خواسته های آنان ، گوناگون هستند. اما بعضی از مطالب، عمومی است و لازم است مطرح شود و روی آنها مباحثه صورت گیرد . بنابراین بعضی از آنها را بیان می كنیم تا جوان بتوانند از آنها به عنوان "دستور كار جلسه !" استفاده كنند:

1-  

بیان خط مشی كلی زندگی آینده

 

گفت و گوی دختر و پسر قبل از ازدواج

 

2-  

گفت و گو درباره ی اهداف آینده :بیان هدف هایی كه قصد دارند در زندگی آینده شان دنبال كنند. هدف ها و آرمان های علمی ، اخلاقی ، اجتماعی ، شغلی و...

3-    بیان صادقانه صفات و اخلاق و خصوصیات خود

4-    بیان خواسته ها و انتظارات طرفین از یكدیگر

5-    بیان نظرات خود درباره ی چگونگی برخورد و رفتار و رابطه با خانواده و بستگان و خویشان یكدیگر

6-    طرح نظرات خود درباره ی شیوه ی تربیتی فرزندان آینده

7-    بیان عیب ها و نواقص و بیماری های خود ( دقت!)

اگر دختر و پسر، بیماری یا عیب و نقصی دارند، صادقانه و بدون كم و زیاد، به یكدیگر بگویند؛ زیرا:

 

اولاً : این كار، واجب است و پرده پوشی و مخفی كردن عیب ها ، " تقلب " و " تدلیس" و " كلاه گذاری " و" خیانت " محسوب می شود و حرام است.

 

ثانیاً: اگر از اول گفته شود،  طرف مقابل ، یا او را با همان عیب می پذیرد و یا رد می كند . اگر پذیرفت ، خود را برای تحمل آن آماده می كند و او را انسانی صادق و بی تقلب و با شهامت می بیند و محبتش را به دل می گیرد و خود را در آینده " فریب خورده"  احساس نخواهد كرد . اما اگر گفته نشود و بدون آگاهی طرف، وصلت صورت گیرد، در آینده از آن عیب و نقص باخبر خواهد شد و خود را " فریب خورده " و " خسارت دیده " و همسر و خانواده ی او را " فریبكار" و " خیانتكار " می بیند ... و آن گاه مشكلات فراوانی به بار خواهد آمد. محبت همسر از دلش بیرون می رود و كینه ی اورا به دل می گیرد ؛  زیرا انسان نمی تواند فردی " فریبكار"  را دوست داشته باشد. اگر همین عیب و ایراد را قبلاً صادقانه به او گفته بودند، ممكن بود بپذیرد ، اما حالا مسئله فرق می كند.

توجه!

بعضی از عیب ها و بیماری ها و اشتباهات گذشته ، كه هیچ ربطی به حقوق همسر و زندگی آینده ندارد ، لازم نیست بیان شود.

اگر عیب و اشتباهی بوده و یا هست و نمی دانید به حقوق همسر و زندگی آینده مربوط می شود تا بیان كنید، یا مربوط نمی شود تا بیان نكنید ، درچنین حالتی با " راهنمایی دانا" مشورت كنید.

شروط  و خواسته های " ناحق " را نپذیرید!

گاهی مشاهده می شود كه دختر و پسر قبل از ازدواج  شرط ها و خواسته هایی را برای هم مطرح و بر یكدیگر تحمیل می كنند كه ناحق است و طرف را از حقوق مسلم و حتمی خود محروم و از او سلب اختیار می كند .

این شرط ها و خواسته های ناروا را به هیچ وجه نباید پذیرفت . اختیارات و حقوقی را كه خداوند به هركدام از مرد و زن داده است ، نباید با پذیرفتن شرط از دست داد . با خود نگویید : " فعلاً می پذیرم اما بعداً عمل نمی كنیم. " زیرا پذیرفتن شرط تعهد می آورد . "المومنون عند شروطهم" مؤمنان باید به شرط هایشان عمل كنند .

اختیارات و حقوق مرد و زن به دو گونه است : "مسلم و واجب" و "غیر واجب" . درباره ی غیر واجب ها می شود گذشت كرد و با شرط از آنها صرفنظر نمود. اما حقوق و اختیارات مسلم و واجب را نباید به كسی واگذار كرد. خداوند از روی حكمت و مصلحت آنها را واجب كرده است و از دست دادن آنها خلاف حكمت و مصلحت است و به زندگی لطمه می زند و زندگی را از مسیر طبیعی خود منحرف می كند .


 

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  روان شناسی زن و مرد


(قسمت اول )

روان شناسی زن و مرد

این مطلب در هفت قسمت ارائه می شود

میل اندر مرد و زن حق زان نهاد

تا بقا یابد جهان زین اتحاد

روز و شب ظاهر دو ضد و دشمنند

لیک هر دو، یک حقیقت می تنند

( مولوی)

آگاهی از وجود تفاوت های فردی بین انسان ها، چه کودکان و چه بزرگسالان، به اندازه خلقت انسان قدمت دارد. زیرا انسان های اولیه زمانی که در غارها یا جنگل ها زندگی می کردند، از متفاوت بودن یکدیگر کاملاً آگاه بودند، بدین صورت که وقتی به هم می رسیدند بلافاصله زور بازوی یکدیگر را تخمین می زدند؛ اگر طرف مقابل را ضعیف تر از خود می یافتند فوراً طعمه اش را از دستش می گرفتند و برعکس، اگر در می یافتند که حریف پنجه ی پر زورتر از آنها دارد، فوراً از سر راهش کنار می رفتند.

اگر تاریخ را ورق بزنیم در هیچ دوره ای نخواهیم دید که انسان ها خواه به صورت رسمی و خواه به صورت غیر رسمی، اعضاء جامعه خود را گروه بندی نکنند و برای هر گروه ویژگی های خاص قائل نشوند. در ادبیات کهن و واقعاً غنی سرزمین خود نیز می بینیم که مسئله تفاوت های فردی مطرح بوده و از همه کس انتظارات یکسانی نداشته اند.

هر کسی را بهر کاری ساختند

میل آن را را در دلش انداختند

( مولوی)

علاوه بر تفاوت های فردی بین انسان ها به طور کلی ، و بین زن و مرد نیز به طور اخص تفاوت های بارز چشمگیری از نظر جسمانی و روانی وجود دارد و همین امر توجه متخصصین و صاحب نظران را به خود جلب کرد و نقطه عطفی در باب انجام مطالعات در مورد زن ها و مقایسه آن با مردها شد. مطالعه جنسیت و تفاوت های جنسی همواره مورد توجه و علاقه پژوهشگران بوده است. روان شناسان در بررسی تفاوت های جنسی توجه خویش را به زنان معطوف کردند، اما چون بیشتر این پژوهشگران مرد بودند به طور طبیعی فعالیت های پژوهشی آنان نیز متأثر از جهت گیری های جنسی آنان بود.

در این پژوهش ها دانشمندان بر این باور بودند که عالی ترین قابلیت های ذهنی در قطعه پیشانی مغز است. در پژوهش های آن زمان نیز به این موضوع تأکید می شد که مردان قطعه پیشانی بزرگ تری نسبت به زنان دارند . اما چند سال بعد، دانشمندان به این باور رسیدند که عالی ترین قابلیت های ذهنی نه در قطعه پیشانی که در قطعه آهیانه ای مغز است. ناگهان در نهایت شگفتی و برخلاف یافته های پژوهشی پیشین، پژوهشگران پی برده اند که قطعه پیشانی زنان بزرگتر است، همچنین پژوهش ها نشان داد که اندازه قطعه ی آهیانه ی مغز زنان نیز بزرگتر است.

دومین جنبه ی تفاوت های جنسی که مورد توجه پژوهشگران پیشین قرار گرفت، مقیاس 

هوش  بود. آنها معتقد بودند که مردان از نظر بهره وری هوش در دو انتهای بالاتر و پائین تر منحنی زمان قرار دارند، در حالی که تجمع زنان از نظر بهره هوشی، نزدیک به میانگین است. در صورتی که تحقیقات بسیار متعدد و گسترده ای که بعداً انجام شد نشان داد در عملکرد کلی هوش ، تفاوتی بین زن و مرد نیست ولی در عملکردهای اختصاصی تفاوت وجود دارد.

روان شناسی زن و مرد

تصورات قالبی و کلیشه ای در مورد زنان

باورهای قالبی، همانا ذهنیت های ایستا و ثابتی هستند که پایه های عملی ندارند و مردم به مردان یا زنان نسبت می دهند، به عبارت دیگر مردم پیشاپیش ویژگی های خاصی را به دو جنس نسبت می دهند. امروزه در دانشگاه های برخی کشورها این باور رواج دارد که 

زنان با مردان  از لحاظ روان شناختی و فیزیولوژیکی تفاوت دارند. به علاوه تحقیقات امروزی نشان می دهد که این باورهای قالبی از سال 1972 تاکنون تغییرات محسوسی نداشته است.

اکثریت مردم صفات زیر را از

ویژگی های جنس زن

می دانند:

- محافظه کار و خویشتن دار

- دلواپس عواطف و احساسات دیگران

- دارای گرایشات دینی عمیق

- میل به امنیت خواهی فراوان

- تمایل و علاقه شدید به هنر و ادبیات

- به سادگی ، عواطف لطیف را به زبان آوردن

و

خصوصیات زیر را به

مردان

نسبت می دهند :

- بسیار مستقل است

- پرخاشگر و سلطه طلب است

- به سادگی تحت تأثیر قرار نمی گیرد

- عمیقاً شیفته ریاضیات و مقولات علمی

- در برابر بحران ها، خویشتنداری خود را حفظ می کند

- در بسیاری از زمینه ها فعال بوده و تمایلات رقابت جویی عمیقی دارد

- تقریباً بسان یک رهبر عمل می کند

- معتمد به نفس بوده و بسیار جاه طلب است

- عمیقاً به آداب و شیوه های جهان آگاه است

برخی کلیشه ها نه تنها در قیاس با سایر فرهنگ ها متفاوت است بلکه این موضوع در میان نژادها و طبقات اجتماعی نیز تفاوت دارد. مثلاًً کلیشه هایی سفید پوستان و رنگین پوستان متفاوت هستند. روان شناسانی چون « لاندرین» ، با توجه به تحقیقاتی که انجام داده اند به نتایجی نیز دست یافته اند. مثلاً وی زمانی که زنان سفیدپوست را با زنان سیاه پوست مقایسه می کرد به کلیشه های چون وابستگی بیشتر، احساساتی بودن بیشتر و هوشمندی بیشتر دست یافت در صورتی که زنان سیاه پوست را خرافاتی و ستیزه جو یافت.

دیدگاه های کلیشه ای راجع به مردان

همانطور که در مورد زنان کلیشه هایی رواج دارد ، این مسئله در مورد مردان نیز صدق می کند. ویژگی های ایده آل اجتماعی مردان باید شامل صفاتی چون پرخاشگری، استقلال و خودکفایی، غیر احساسی بودن و 

اعتماد به نفس  باشد.

پژوهش های انجام شده نشان می دهد که چهار عامل اصلی در پایداری باورهای قالبی در مورد مردان نمود آشکار دارند:

1- مردانگی طلب می کند که هرگونه خصوصیات زنانه از مردان دور باشد.

2- مردان باید نماد «چرخ بزرگ» باشند. مرد باید کامیاب شود و همگان به دیده احترام به او بنگرند و نان آوری بزرگ باشد.

3- مرد باید نماد 

اعتماد به نفس ، نیرومندی و خود اتکایی باشد.

4- مرد باید 

پرخاشگر  و قدرتمند باشد و از ابراز خشونت  و جسارت ابایی نداشته باشد.

روان شناسی زن و مرد

تغییرات نقش های مردان

القائات گذشته با هنجارهای امروزی مردان متفاوت است. در گذشته مرد ایده آل کسی بود که قدرت پرخاشگری داشته باشد. لیکن امروز این صفت سرزنش می شود، به علاوه در گذشته مرد می بایست در فضای کاری، قاطعیت و خشونت از خود نشان دهد، لیکن امروزه هنر در این است که شخص هر چه بیشتر با همکاران خویش هماهنگ و همسو باشد.

نقش های سنتی مردان توسط جامعه شناسان و انسان شناسان مورد مطالعه قرار گرفته است. امروزه اوضاع دگرگون شده است، زیرا کار کردن در کارخانجات و شرکت ها و موفق شدن، مستلزم ویژگی هایی می باشد که به جای زورمندی محتاج ظرافت و هوشمندی است. مرد امروزی باید به طور مطلوب با همکاران خویش تعامل داشته باشد و با مساعدت آنان به اهداف عالیه خویش برسد. به علاوه مردان امروزی باید خویشتن دار باشند ، لیکن باید حساسیت های عاطفی خویش را نیز ابراز نمایند.

مقایسه روان شناسی زن و مرد

گوهر وجودی زن و مرد یکی است، هر دو انسانند و طبیعتاً با یکدیگر شباهت های بسیار دارند، ضمن آنکه در مواردی با یکیگر تفاوت دارند. متأسفانه پژوهش ها و گرایش های علمی بیشتر به تفاوت های زن و مرد ، و نه بر شباهت های آنها تکیه دارد. افزون بر آن جنس زن و مرد در پاره ای از ویژگی ها همپوشی های زیادی را نشان می دهند که در این مورد باید به توزیع فراوانی این ویژگی ها در دو جنس توجه کرد و دریافت که میانگین نمره های هر گروه در مقایسه با دیگری در آزمون های مربوطه چه میزانی است.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد مقوله های شباهت ها و تفاوت های جنسیتی را در سه حوزه مهم توانایی های شناختی ، شیوه های ارتباطی و رفتارهای شخصیتی و اجتماعی مورد تحلیل قرار می دهیم.

منبع : مقدمه ای بر روان شناسی ازدواج - تألیف : زهره رئیسی


لینک ها

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  باید ارضا شود ،اما چگونه ؟


غریزه

عفّت، به معناى خویشتندارى در قلمرو میل جنسى است. براى روشن شدن این مفهوم، باید به دو نکته مهمْ اشاره کرد. یکى مسئله «تقوا» و دیگرى غریزه «شهوت» در وجود انسان است. از یک سو، تقوا یعنى خویشتندارى و مدیریت کردن و مهار نمودن نفس، به معناى عام کلمه که در شرایط مختلف، نام‏هاى متفاوتى پیدا مى‏کند. از سوى دیگر، علماى اخلاق معتقدند که دو نیروى مهم در وجود انسان قرار داده شده: یکى غضب و دیگرى شهوت. حال اگر دو مفهوم تقوا و شهوت را با هم در نظر بگیریم، این نکته به دست مى‏آید که عفّت، یعنى خویشتندارى در قلمرو شهوت. البته شهوت، معناى عامى هم دارد که شامل شهوت مالى و شهوت خوردن و شهوت جنسى مى‏گردد. این معناى عام، مورد بحث ما نیست و آنچه به بحث ما مربوط مى‏شود، شهوت جنسى و عفّت جنسى است.

 

سؤال اساسى، این است که چرا باید عفاف داشت و عفاف، چه تأثیرى در زندگى ما دارد؟ و چرا خداوند متعال، چنین چیزى را از ما خواسته است؟ ما با دو بحث مهمْ رو به رو هستیم: یکى «سواد عفاف» که به چرایى آن مى‏پردازد و دیگرى «مهارت‏هاى عفاف» که به چگونگى آن اختصاص دارد. سواد عفاف، دانش و اطلاعات لازم درباره عفّت است و مهارت‏هاى عفاف، چگونه رفتار کردن بر اساس عفّت. بسیارى از مشکلات ما در این زمینه، به خاطر نداشتن سواد عفاف و مهارت عفاف است.

در این بحث، با طرح چند سؤال، برآنیم تا مبناى برخى از امور مربوط به غریزه جنسى را روشن سازیم که عبارت‏اند از: «چرایى غریزه جنسى» و «چگونگى ارضاى غریزه جنسى». پاسخ این پرسش‏ها ـ که از آن به عنوان مبناى نظریه یاد مى‏شود ـ ، بر دیگر مباحث ما نیز تأثیرگذار است. پاسخگویى اشتباه به این پرسش‏ها، راه انسان را به انحراف مى‏کشاند.

 

غریزه جنسى، چرا؟

چرا غریزه جنسى، در وجود ما قرار داده شده است؟ برخى، علّت وجود غریزه جنسى را «لذّت جنسى» مى‏دانند و بر این باورند که غریزه، عاملى براى لذّت بردن است؛ باید از زندگى لذّت برد و یکى از بهترین لذّت‏ها «لذّت جنسى» است. بر این اساس، هر آنچه را که به تأمین این هدفْ کمک کند ، تأیید مى‏کنند و با هر آنچه که بخواهد آن را محدود سازد، مخالفت خواهند کرد. امّا واقعیت چیست؟ آیا این تصوّر، با واقعیت آفرینش انسان نیز هماهنگ است؟ واقعاً غریزه جنسى، براى چه در وجود ما قرار داده شده است؟ کسى که چنین غریزه‏اى در وجود ما قرار داده، خداوند متعال است و او آگاه‏ترین کس به هدف این غریزه است. پس باید از او پرسید که پاسخ او چیست؟ او پاسخ خود را توسط پیام‏آوران زندگى، به ما رسانده که در مجموعه‏اى به نام «دین»، منعکس شده است.

دین، بر این باور است که فلسفه وجود غریزه جنسى در انسان، «تداوم نسل» است، نه صرفا «لذّت جنسى». البته انسان، از این راه، به لذّت  هم دست مى‏یابد، ولى هدف اصلى، تداوم نسل است.

خداوند متعال، زمینه‏ها و عوامل تداوم و تکثیر موجودات و از جمله انسان را در خود آنها قرار داده و غریزه جنسى را عاملى براى تحریک انسان جهت تحقّق این هدف، قرار داده است.

این جا یکى از گذرگاه‏هایى است که سرنوشت عفاف، در آن رقم مى‏خورد. اگر هدف، لذّت جنسى باشد، همه چیز بر اساس آن تنظیم مى‏شود و هر چه مخالف آن باشد ، نفى مى‏گردد. اگر هدف، تداوم نسل باشد، مسئله، متفاوت خواهد شد و همه چیز، بر اساس آنْ تنظیم مى‏شود. آنچه خداوند انجام داده، این است که نظام غریزه جنسى را براى تداوم نسل بشر طراحى کرده و طبیعى است که کارکرد بهتر این نظام، نیازمند رعایت مسائلى است که در آموزه‏هاى دین، تحت عنوان «عفاف» مطرح شده‏اند. اگر این مسائل، مورد توجّه قرار نگیرند، آنچه زیان خواهد دید، همان غریزه جنسى است. این حقیقت، هنگام بررسى پیامدهاى نظریه لذّت، روشن خواهد شد.

غریزه 

غریزه جنسى چگونه باید ارضا شود؟

غریزه جنسى همانند تمام غریزه‏ها و نیازهاى انسان، باید ارضا شود؛ اما چگونه؟ فرهنگ غرب، میان مردان دین و دیگر مردمان، تفاوت قائل مى‏شود و بر این باور است که مردان و زنان کلیسا (یعنى کشیش‏ها و راهبه‏ها) باید «خویشتندار» باشند و هیچ رابطه جنسى‏اى با کسى نداشته باشند؛ امّا درباره بقیه مردم، به «آزادى جنسى ـ ازدواج» اعتقاد دارند. این دیدگاه، نخست به آزادى جنسى اولویت مى‏دهد و سپس به ازدواج، و بر این باور است که مردم مى‏توانند آزادانه، به ارضاى غریزه جنسى خود بپردازند و یا ازدواج کنند.

 

 

این دیدگاه، بر اساس همان نظریه لذّت جنسى پردازش شده است؛ یعنی چون هدف، لذّت بردن است، پس انسان‏ها هر گونه که خواستند، مى‏توانند غریزه جنسی خود را ارضا کنند.

اما دیدگاه دین چیست؟ بر اساس آنچه از قرآن استفاده مى‏گردد، دین به «ازدواج ـ خویشتندارى» معتقد است. خداوند متعال که انسان را با غریزه جنسى خلق کرده، به مصلحت او نیز آگاه است و بهترین و بلکه تنها راه ارضاى صحیح و بى‏زیان غریزه جنسى را در «ازدواج» و سپس «خویشتندارى جنسى» معرفى کرده است؛ چون هدف از غریزه جنسى، تداوم نسل است، پس ازدواج و تشکیل خانواده در اولویّت قرار دارد و چون هدف، لذّت بردن به هر شکل نیست و زیان‏هاى زیادى هم براى او دارد، ارضاى آزاد غریزه جنسى را نمى‏پذیرد و انسان تا هنگامى که نمى‏تواند ازدواج کند، باید عفّت، پیشه کند. قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: «و کسانى که وسیله زناشویى نمى‏یابند، باید عفّت ورزند تا خدا با فضل خویش، آنان را بى‌نیاز گرداند».1

خداوند متعال، فقط تداوم و تکثیر نسل را نمى‏خواهد؛ آنچه براى او مهم است، تربیت نسل توحیدى است. از این رو، لازم است که خانواده، در چارچوب آن نسل، تداوم یابد و در دامان آن، تربیت شود.

چرا ازدواج؟

اگر دلیل ازدواج، تداوم نسل است، تداوم نسل، در خارج از ازدواج و تشکیل خانواده نیز قابل تحقّق است. لذا یکى از پرسش‏هاى مهم، این است که چرا باید ازدواج کرد؟

از دیدگاه دین، فلسفه ازدواج، «تربیت نسل» است که در بردارنده دو عنصر است: «تداوم» و «تربیت». خداوند متعال، فقط تداوم و تکثیر نسل را نمى‏خواهد؛ آنچه براى او مهم است، تربیت نسل توحیدى است. از این رو، لازم است که خانواده، در چارچوب آن نسل، تداوم یابد و در دامان آن، تربیت شود.2

اکنون که اطلاعات لازم و البته مختصر را درباره چرایى غریزه جنسى و چگونگى ارضاى آن، به دست آوردیم، زمینه براى طرح مباحث بعدى و فهم عفاف، آماده‏تر شده است.در مقاله ی بعد با ما باشید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نور، آیه 33.

2. بدین ترتیب، تکثیر نسل انسانی از هر راهی غیر از تشکیل خانواده (مثلاً تولّد فرزندان نامشروع و توسعه پرورشگاه‌ها یا تولید انسان‌های آزمایشگاهی و همانندسازی شده و...) نمی‌تواندمطلوب دین و خداوند باشد.

 

منبع : حدیث زندگی - باتلخیص


 

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  خیابان جای مناسبی برای یافتن شریك زندگی نیست


بررسی علل‌ و ریشه‌ این‌ ناهنجاری‌ اجتماعی‌

 

گفت‌ و گو‌ با دكتر صدیقه‌ یگانه، روان شناس

دوستی‌های‌ خیابانی‌ بین‌ دختر و پسر ایرانی‌ را چگونه‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ می ‌كنید؟

به‌ طور كلی، در آغاز نوجوانی‌ به‌ علت‌ بیداری‌ غرایز و شدت‌ حالات‌ هیجانی، گرایش‌ دختران‌ و پسران‌ به‌ دوستی‌ با جنس‌ مخالف‌ بیشتر می ‌شود. داشتن‌ دوست، اعتماد به‌ خود را تأیید و تقویت‌ می ‌كند و نیازهای‌ عاطفی‌ و احساسی‌ را تا حدی‌ تأمین‌ می ‌نماید؛ و در صورتی‌ كه‌ پیوند دوستی‌ گسسته‌ شود، شخص‌ نسبت‌ به‌ ارزش‌های‌ وجودی‌ خود دچار شك‌ و تردید می‌ شود.

بعضی‌ از پسران‌ ایرانی، داشتن‌ دوست‌ دختر را نوعی‌ محبوبیت، قدرت‌ اجتماعی‌ و موفقیت‌ برای‌ خود محسوب‌ می‌ كنند و در شرایطی‌ كه‌ توانایی‌ تشكیل‌ خانواده‌ از طریق‌ ازدواج‌ را ندارند، عده‌ای‌ از آنان، نیازهای‌ جنسی‌ و عاطفی‌ خود را از طریق‌ دوستی‌های‌ افراطی‌ برطرف‌ می ‌نمایند. متقابلاً برخی‌ دختران‌ ارتباط‌ با پسران‌ را نوعی‌ جذابیت‌ برای‌ خود تلقی‌ می‌ كنند، و متأسفانه‌ اكثر قریب ‌به ‌اتفاق‌ این‌ دختران‌ تصور می‌ كنند كه‌ این‌ دوستی‌ها به‌ ازدواج‌ منتهی‌ می ‌شوند.

اصولاً تحول‌ عاطفی‌ دختران‌ متفاوت‌ از پسران‌ است. پسران نسبت‌ به‌ جنبه‌ غریزی‌ تخیلات‌ خود غافل‌ باقی‌ نمی‌ مانند، اما دختران‌ در این‌ دوستی‌ها معمولاً به‌ دنبال‌ عشق‌ آرمانی‌ و رمانتیك‌ هستند. آنها این‌ عشق‌ را آسمانی‌ و پاك‌ می ‌دانند و خیانت‌ در آن‌ را گناهی‌ بخشش ‌ناپذیر می ‌شمارند. با این‌ توصیف،‌ دوستی‌ های‌ دختر و پسر ایرانی‌ كمی‌ شباهت‌ به‌ دوستی‌ موش‌ و گربه‌ دارد. پسر جوان‌ در جست‌ و جوی‌ لذت‌های‌ جنسی‌ خود با وعده‌های‌ فریبنده‌ و دروغین، دختر جوان‌ را تسلیم‌ خواسته‌ های‌ خود می‌ كند. پس‌ از مدتی‌ روابط‌ نامشروع، و در پی‌ آن‌ تسلیم ‌نشدن‌ پسر برای‌ ازدواج، دختر جوان‌ دچار آسیب‌ روانی‌ می ‌شود و احساس‌ افسردگی ، پوچی‌ و بی‌ ارزشی‌ می ‌كند. متأسفانه‌ در فرهنگ‌ ایرانیان، آسیب‌های‌ اجتماعی، تربیتی‌ و روانی‌ چنین‌ دوستی‌هایی‌ بیشتر متوجه‌ دختران‌ است‌ و مرد ایرانی‌ بدون‌ هیچ‌ گونه‌ محدودیتی، تجربه‌ های‌ متنوع‌ این‌ دوستی‌ها را پشت‌ سر می‌ گذارد. اما دختر ایرانی، اگر یك‌ نمونه‌ چنین دوستی‌ با جنس‌ مخالف‌ را تجربه‌ كند، تا پایان‌ عمر، شأن‌ و حرمت‌ خویش‌ را از دیدگاه‌ خانواده‌ و جامعه‌ از دست‌ می ‌دهد و برچسب‌ ناشایست‌ بودن‌ را با خود حمل‌ می ‌كند و آثار سوء این‌ تجربهِ منفی‌ پس‌ از ازدواج‌ هم‌ به‌ نوعی‌ در زندگی ‌اش‌ نمایان‌ می ‌شود.

دوستی‌های‌ خیابانی، عاری‌ از شكوفایی‌ محبت‌ و عشق‌ واقعی‌ است‌ و بیشتر یك‌ پیوند غریزی‌ است. اگر هم‌ به‌ ازدواج‌ منتهی‌ شود پشتوانه‌ عشق‌ و محبت‌ ندارد و چنین‌ ازدواجی‌ دوام‌ پیدا نمی‌ كند؛ زیرا پسر و دختر جوان‌ بیشتر شریك‌ لذت‌های‌ جنسی‌ یكدیگر بوده‌اند و زندگی‌ واقعی‌ پس‌ از ازدواج‌ امری‌ فراتر از ارضای‌ غرایز جنسی‌ است. در تجربهِ این‌ دوستی‌ها، فرصتی‌ برای‌ انتخاب‌ و شناخت‌ صحیح‌ یكدیگر به‌ وجود نمی ‌آید، زیرا در اوج‌ هیجانات‌ ناشی‌ از غرایز جنسی، افراد نمی‌ توانند عاقلانه‌ و آگاهانه‌ یكدیگر را بشناسند و انتخاب‌ كنند. اگر هم‌ اجباراً ازدواجی‌ صورت‌ گیرد، پس‌ از مدتی‌ كوتاه‌ به‌ جدایی‌ و طلاق‌ منتهی‌ می‌شود.

لطفاً در مورد آینده‌ این‌ دوستی‌ها بیشتر توضیح‌ دهید.

متأسفانه‌ این‌ دوستی ‌ها بدون‌ شناخت‌ واقعی‌ جنس‌ مخالف‌ و براساس‌ هیجانات‌ و احساسات‌ سطحی‌ و زودگذر شكل‌ می ‌گیرد و حاصل‌ آنها بروز رفتارهای‌ نادرست‌ و روابط‌ نامشروع‌ است‌ كه‌ در این‌ روابط‌، بازنده‌ اصلی‌ و همیشگی‌ غالباً دختران‌ جوان‌ هستند؛ دخترانی‌ كه‌ با نهایت‌ سادگی، زیبایی، لطافت‌ و ظرافتی‌ را كه‌ خدا به‌ آنها امانت‌ داده، در اختیار كسی‌ می ‌گذارند كه‌ در خیانت ‌كردن‌ به‌ امانت‌ مهارت‌ دارد. دختران‌ جوان‌ باور نمی‌ كنند كه‌ چنین‌ پسرانی‌ معمولاً تنوع‌ طلب‌ هستند. و پس‌ از مدتی‌ كوتاه، سراغ‌ طعمه ‌ای‌ دیگر می‌ روند و همه‌ وعده‌های‌ به‌ ظاهر عاشقانه‌ را فراموش‌ می‌ كنند. آینده‌ این‌ دختران‌ به‌ دو صورت‌ قابل‌ تصور و پیش‌ بینی‌ است:

1. دختر جوان‌ و آسیب‌خورده‌ پس‌ از یك‌ تجربه‌ دوستی‌ خیابانی، برای‌ همیشه‌ درس‌ عبرت‌ می ‌گیرد؛ به‌ ارزش‌ وجودی‌ خود پی‌ می ‌برد و این‌ دوستی‌ها را رها می ‌كند.

2. دختر جوان‌ و و آسیب ‌خورده‌ تا حد وسیله ‌ای‌ برای‌ ارضای‌ جنسی‌ نزول‌ می ‌كند؛ و در عین‌ حال‌ چنین‌ می ‌پندارد كه‌ با این‌ عمل‌ به‌ محیط‌ و به‌ خانواده‌ خود دهن ‌كجی كرده‌ و آزادی‌ به‌ دست‌ آورده‌ است. در حالی‌ كه‌ این‌ اعمال‌ برخلاف‌ تصور او و دیگران، بیانگر آزادی‌ زن‌ نیست، و سرانجام‌ آن‌ پشیمانی‌ و از دست‌دادن‌ سلامت‌ تن‌ و روان‌ خواهد بود. چنین‌ دختری‌ با اراده‌ خود، به‌ سادگی‌ و به‌ ارزانی‌ و فراوانی، تمام‌ هستی‌ و وجودش‌ را در اختیار گرگ‌ های‌ درنده‌ و طمعكار جامعه‌ قرار می‌ دهد و با دست‌ خود، علف‌های‌ هرز و میكروب‌های‌ كشنده‌ را تقویت‌ می‌ كند.

دوستی‌های‌ خیابانی‌ تحت‌ تأثیر چه‌ عواملی‌ شكل‌ می ‌گیرند و افزایش‌ می ‌یابند؟

زمانی‌ كه‌ خانواده‌ و جامعه‌ نقش‌ اساسی‌ خود را جهت‌ یاری ‌دادن‌ به‌ نسل‌ جوان‌ برای‌ یافتن‌ هویت‌ سالم، مثبت، پویا و سازنده‌ به‌ خوبی‌ ایفا نكنند، نسل‌ جوان‌ با آشفتگی‌ هویت‌ و خلاء وجودی‌ مواجه‌ می ‌شود و برای‌ كاهش‌ اضطراب‌ و رهایی‌ از بحران‌ هویت‌ و سرگشتگی، به‌ این‌ دوستی‌ها تن‌ می ‌دهد. جوان‌ در تصور و توهم‌ خویش، از طریق‌ دوستی‌ با جنس‌ مخالف، می‌ خواهد به‌ آرامش‌ برسد. او لذت‌ این‌ دوستی‌ را عامل‌ تسكین‌ برای‌ بحران‌ بی‌هویتی‌ خویش‌ می ‌داند.

ناتوانی‌ خانواده‌ و جامعه‌ در پاسخگویی‌ صحیح‌ و به ‌موقع‌ به‌ نیازهای‌ اساسی‌ نسل‌ جوان‌ عامل‌ دیگری‌ جهت‌ شكل ‌گیری‌ دوستی‌های‌ خیابانی‌ است. امنیت، احترام، محبت‌ و دوست‌ داشته‌ شدن‌ از جمله‌ نیازهای‌ روانی‌ انسان‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ به‌ دلیل‌ سرگرم ‌شدن‌ خانواده‌ها و جوامع‌ به‌ فراهم ‌ساختن‌ امكانات‌ اقتصادی، این‌ دو نهاد انسان‌ساز از هنر عشق‌ ورزیدن‌ و احترام‌ گذاردن‌ به‌ نوجوانان‌ محروم‌ می‌ شوند.

عامل‌ دیگر، فقر فرهنگی‌ و نشناختن‌ هویت‌ واقعی‌ جنس‌ مخالف‌ است؛ و شاید این‌ عامل‌ محصول‌ نشناختن‌ قدر خویشتن‌ توسط‌ دختران‌ جوان‌ باشد. اگر دختران‌ به‌ قداست، ارزش، اهمیت‌ و كرامت‌ خویش‌ واقف‌ شوند و در مورد جنس‌ مخالف، رفتاری‌ توأم‌ با متانت‌ و بزرگ‌ منشی‌ و بی‌ اعتنایی‌ داشته‌ باشند و به‌ سادگی‌ در برابر خواسته‌ های‌ جنس‌ مخالف‌ تسلیم‌ نشوند، فرصتی‌ برای‌ انحراف‌ به‌ وجود نمی ‌آید.

متأسفانه‌ عده‌ای‌ برای‌ دفاع‌ از حقوق‌ زنان‌ خیابانی، این‌ تفكر غلط‌ را تبلیغ‌ می ‌كنند كه‌ «فقر اقتصادی» ریشه‌ این‌ معضل‌ اجتماعی‌ است؛ اما به‌ نظر می ‌رسد «فقر و ضعف‌ فرهنگی» بنیاد اصلی‌ این‌ معضل‌ باشد، زیرا برخی‌ از این‌ عناصر اجتماعی‌ نه‌ تنها فقر اقتصادی‌ را لمس‌ نكرده‌اند، بلكه‌ كمابیش‌ از رفاه‌ اقتصادی‌ و امكانات‌ فراوان‌ برخوردار بوده‌اند، ولی‌ نگرش‌ آنها نسبت‌ به‌ وجود انسانی‌ خود حقیرانه‌ و پست‌ بوده‌ است. در مقابل، بسیاری‌ از زنان‌ پاك‌ و فرهیخته‌ ایرانی‌ در نهایت‌ فقر اقتصادی، از نظر فرهنگی‌ كاملاً غنی‌اند و با نهایت‌ عفاف‌ و نجابت، به‌ كارهای‌ سازنده‌ و مثبت‌ می‌پردازند. آنان‌ زندگی‌ خویش‌ را با تلاش‌ و پشتكار به‌ درستی‌ اداره‌ می ‌كنند و تن‌ به‌ پستی‌ نمی‌ دهند. اما زنانی‌ هستند كه‌ در اثر فقر فرهنگی‌ و اخلاقی‌ شدید، خود را ارزان‌ می‌ فروشند، آن‌ هم‌ در شرایطی‌ كه‌ هیچ‌ گونه‌ كمبود اقتصادی‌ ندارند و حتی‌ از رفاه‌ بیش‌ از حد برخوردارند. نكته‌ درخور توجه‌ این‌ است‌ كه‌ اگر كسی‌ فقر فرهنگی، فكری‌ و اخلاقی‌ نداشته‌ باشد، به‌خوبی‌ می ‌تواند برای‌ رهایی‌ از چنگال‌ فقر اقتصادی، برنامه ‌ریزی‌ كند.

آیا این‌ دوستی‌ها به‌ ازدواج‌ منجر می‌شود؟

تعداد كمی‌ از این‌ دوستی‌ها در شرایط‌ اضطراری‌ و اجباری‌ برای‌ خروج‌ از مرز روابط‌ نامشروع، به‌ اجرای‌ تشریفات‌ قانونی‌ ازدواج‌ منتهی‌ می ‌شود. این‌ امر در وضعیتی‌ صورت‌ می ‌گیرد كه‌  انتخاب‌ همسر  و رعایت‌ معیارهای‌ ضروری‌ برای‌ زندگی‌ مشترك ، عملاً امكان‌ پذیر نیست‌ و دو دوست‌ پس‌ از پشت‌ سر گذاشتن‌ تجربهِ روابط‌ نامشروع، ناگزیرند تن‌ به‌ قانون‌ ازدواج‌ بدهند تا به‌ خانواده‌ و جامعه‌ ثابت‌ كنند كه‌ انسان‌های‌ ارزشمندی‌ هستند.

آیا آیندهِ چنین‌ ازدواج‌هایی‌ قابل‌ پیش ‌بینی‌ است؟

در پاسخ‌ این‌ سؤال‌ باید تعریف‌ مشخصی‌ از دوستی و ازدواج به‌ دست‌ آوریم. نخستین‌ امری‌ كه‌ در اثر پیوند دوستی‌ می ‌شكفد، محبت‌ است. متأسفانه‌ دوستی‌های‌ خیابانی‌ با هیجانات‌ احساسی‌ ناشی‌ از شدت‌ فعالیت‌ غریزه‌ جنسی‌ آغاز می‌ شود و چنین‌ ارتباطی‌ از محبت‌ و عشق به‌ معنای‌ واقعی‌ كلمه‌ خالی‌ است. ازدواج پیوند عمیق‌ میان‌ دو انسان‌ براساس‌ مودّت‌ و حُبّ شدید است. دو انسانی‌ كه‌ واقعیت‌های‌ وجودی‌ یكدیگر را پذیرفته‌ اند در برابر یكدیگر مسئولیت‌ و تعهد احساس‌ می ‌كنند و در حق‌ هم‌ دلسوزی، فداكاری‌ و ایثار روا می ‌دارند.

دوستی‌های‌ خیابانی، عاری‌ از شكوفایی‌ محبت‌ و عشق‌ واقعی‌ است‌ و بیشتر یك‌ پیوند غریزی‌ است. اگر هم‌ به‌ ازدواج‌ منتهی‌ شود پشتوانه‌ عشق‌ و محبت‌ ندارد و چنین‌ ازدواجی‌ دوام‌ پیدا نمی‌ كند؛ زیرا پسر و دختر جوان‌ بیشتر شریك‌ لذت‌های‌ جنسی‌ یكدیگر بوده‌اند و زندگی‌ واقعی‌ پس‌ از ازدواج‌ امری‌ فراتر از ارضای‌ غرایز جنسی‌ است. در تجربهِ این‌ دوستی‌ها، فرصتی‌ برای‌ انتخاب‌ و شناخت‌ صحیح‌ یكدیگر به‌ وجود نمی ‌آید، زیرا در اوج‌ هیجانات‌ ناشی‌ از غرایز جنسی، افراد نمی‌ توانند عاقلانه‌ و آگاهانه‌ یكدیگر را بشناسند و انتخاب‌ كنند. اگر هم‌ اجباراً ازدواجی‌ صورت‌ گیرد، پس‌ از مدتی‌ كوتاه‌ به‌ جدایی‌ و طلاق‌  منتهی‌ می‌شود.

برای‌ پیشگیری‌ از بروز چنین‌ آسیب‌های‌ اجتماعی، چه‌ پیشنهاداتی‌ دارید؟

پیش‌ از هر چیز باید خانواده‌ها به‌ نقش‌ حیاتی‌ خود در برابر فرزندان‌ آگاه‌ شوند تا بتوانند الگوهای‌ صحیح‌ رفتاری‌ را به‌ فرزندان‌ ارائه‌ دهند و هویتی‌ سالم‌ و پویا به‌ آنها هدیه‌ كنند. والدین‌ باید به‌ نیازهای‌ عاطفی‌ و روحی‌ فرزندان‌ و شیوه‌های‌ صحیح‌ پاسخگویی‌ به‌ این‌ نیازها واقف‌ شوند. از روش‌های‌ تربیتی‌ مؤثر در این‌ زمینه‌ می‌ توان‌ به‌ این‌ موارد اشاره‌ كرد: تقویت‌ ارزش‌های‌ اخلاقی، معنوی‌ و انسانی‌ و سست‌ گردانیدن‌ معیارهای‌ صرفاً مادی‌ در نظر جوانان، تقویت‌ و توسعه‌ مراكز ورزشی‌ و تفریحی‌ و برنامه ‌ریزی‌ صحیح‌ برای‌ اوقات‌ فراغت‌ جوانان، ارائه‌ خدمات‌ رفاهی‌ و اجتماعی‌ جهت‌ برطرف ‌كردن‌ كمبودهای‌ عاطفی‌ كودكان‌ و نوجوانان، پرورش‌ احساس‌ عزت‌ نفس‌  و اعتماد به ‌نفس‌ كودك‌  و نوجوان‌ در خانواده‌ و مدرسه، بهسازی‌ وضع‌ خانواده‌ها از طریق‌ تماس‌ با كارشناسان‌ متخصص‌ در امور خانواده، استفاده‌ از فیلم‌ ها و نوارهای‌ تربیتی، سالم‌ سازی‌ محیط‌ اجتماعی‌ نوجوانان‌ و از بین ‌بردن‌ تبعیض‌ میان‌ طبقات‌ جامعه، آموزش‌ مهارت‌های‌ حل‌ مسئله‌ به‌ نوجوانان‌ و نیز شیوه‌های‌ تصمیم ‌گیری، آموزش‌ اصول‌ بهداشت‌ روانی‌ به‌ خانواده‌ها و فرزندان، پرهیز از سخت گیری‌ و تنبیه‌ و همچنین‌ اجتناب‌ از آسان‌ گیری‌ در تربیت‌ فرزندان ، تشویق‌ فرزندان‌ به‌ رعایت‌ تعادل‌ و دوری‌ از بی‌ بندوباری، برقراری‌ احساس‌ امنیت‌ در خانواده‌ و جامعه‌ و جلوگیری‌ از بروز اضطراب‌  در نوجوانان‌ و جوانان.

توصیه‌ شما به‌ نسل‌ جوان‌ ایرانی‌ چیست؟

سوء استفاده‌ از جاذبه‌ جنسی‌ عاملی‌ برای‌ انحرافات‌ اخلاقی‌ است. این‌ امر مانع‌ از آن‌ است‌ كه‌ جوان‌ به‌ ارزش‌ انسانی‌ خود واقف‌ شود، و كسی‌ كه‌ نتواند ارزش‌ انسانی‌ خویش‌ را درك‌ كند، به ‌آسانی‌ عظمت‌ خویش‌ را فدای‌ لذت‌های‌ پوچ‌ و لحظه ‌ای‌ می ‌گرداند و این‌ معامله‌ ای‌ زیانبار است‌ كه‌ در بسیاری‌ مواقع‌ ضرر آن‌ قابل‌ جبران‌ نیست. عظمت‌ خود را دریابید.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  باید ارضا شود ،اما چگونه ؟


غریزه

عفّت، به معناى خویشتندارى در قلمرو میل جنسى است. براى روشن شدن این مفهوم، باید به دو نکته مهمْ اشاره کرد. یکى مسئله «تقوا» و دیگرى غریزه «شهوت» در وجود انسان است. از یک سو، تقوا یعنى خویشتندارى و مدیریت کردن و مهار نمودن نفس، به معناى عام کلمه که در شرایط مختلف، نام‏هاى متفاوتى پیدا مى‏کند. از سوى دیگر، علماى اخلاق معتقدند که دو نیروى مهم در وجود انسان قرار داده شده: یکى غضب و دیگرى شهوت. حال اگر دو مفهوم تقوا و شهوت را با هم در نظر بگیریم، این نکته به دست مى‏آید که عفّت، یعنى خویشتندارى در قلمرو شهوت. البته شهوت، معناى عامى هم دارد که شامل شهوت مالى و شهوت خوردن و شهوت جنسى مى‏گردد. این معناى عام، مورد بحث ما نیست و آنچه به بحث ما مربوط مى‏شود، شهوت جنسى و عفّت جنسى است.

 

سؤال اساسى، این است که چرا باید عفاف داشت و عفاف، چه تأثیرى در زندگى ما دارد؟ و چرا خداوند متعال، چنین چیزى را از ما خواسته است؟ ما با دو بحث مهمْ رو به رو هستیم: یکى «سواد عفاف» که به چرایى آن مى‏پردازد و دیگرى «مهارت‏هاى عفاف» که به چگونگى آن اختصاص دارد. سواد عفاف، دانش و اطلاعات لازم درباره عفّت است و مهارت‏هاى عفاف، چگونه رفتار کردن بر اساس عفّت. بسیارى از مشکلات ما در این زمینه، به خاطر نداشتن سواد عفاف و مهارت عفاف است.

در این بحث، با طرح چند سؤال، برآنیم تا مبناى برخى از امور مربوط به غریزه جنسى را روشن سازیم که عبارت‏اند از: «چرایى غریزه جنسى» و «چگونگى ارضاى غریزه جنسى». پاسخ این پرسش‏ها ـ که از آن به عنوان مبناى نظریه یاد مى‏شود ـ ، بر دیگر مباحث ما نیز تأثیرگذار است. پاسخگویى اشتباه به این پرسش‏ها، راه انسان را به انحراف مى‏کشاند.

 

غریزه جنسى، چرا؟

چرا غریزه جنسى، در وجود ما قرار داده شده است؟ برخى، علّت وجود غریزه جنسى را «لذّت جنسى» مى‏دانند و بر این باورند که غریزه، عاملى براى لذّت بردن است؛ باید از زندگى لذّت برد و یکى از بهترین لذّت‏ها «لذّت جنسى» است. بر این اساس، هر آنچه را که به تأمین این هدفْ کمک کند ، تأیید مى‏کنند و با هر آنچه که بخواهد آن را محدود سازد، مخالفت خواهند کرد. امّا واقعیت چیست؟ آیا این تصوّر، با واقعیت آفرینش انسان نیز هماهنگ است؟ واقعاً غریزه جنسى، براى چه در وجود ما قرار داده شده است؟ کسى که چنین غریزه‏اى در وجود ما قرار داده، خداوند متعال است و او آگاه‏ترین کس به هدف این غریزه است. پس باید از او پرسید که پاسخ او چیست؟ او پاسخ خود را توسط پیام‏آوران زندگى، به ما رسانده که در مجموعه‏اى به نام «دین»، منعکس شده است.

دین، بر این باور است که فلسفه وجود غریزه جنسى در انسان، «تداوم نسل» است، نه صرفا «لذّت جنسى». البته انسان، از این راه، به لذّت  هم دست مى‏یابد، ولى هدف اصلى، تداوم نسل است.

خداوند متعال، زمینه‏ها و عوامل تداوم و تکثیر موجودات و از جمله انسان را در خود آنها قرار داده و غریزه جنسى را عاملى براى تحریک انسان جهت تحقّق این هدف، قرار داده است.

این جا یکى از گذرگاه‏هایى است که سرنوشت عفاف، در آن رقم مى‏خورد. اگر هدف، لذّت جنسى باشد، همه چیز بر اساس آن تنظیم مى‏شود و هر چه مخالف آن باشد ، نفى مى‏گردد. اگر هدف، تداوم نسل باشد، مسئله، متفاوت خواهد شد و همه چیز، بر اساس آنْ تنظیم مى‏شود. آنچه خداوند انجام داده، این است که نظام غریزه جنسى را براى تداوم نسل بشر طراحى کرده و طبیعى است که کارکرد بهتر این نظام، نیازمند رعایت مسائلى است که در آموزه‏هاى دین، تحت عنوان «عفاف» مطرح شده‏اند. اگر این مسائل، مورد توجّه قرار نگیرند، آنچه زیان خواهد دید، همان غریزه جنسى است. این حقیقت، هنگام بررسى پیامدهاى نظریه لذّت، روشن خواهد شد.

غریزه 

غریزه جنسى چگونه باید ارضا شود؟

غریزه جنسى همانند تمام غریزه‏ها و نیازهاى انسان، باید ارضا شود؛ اما چگونه؟ فرهنگ غرب، میان مردان دین و دیگر مردمان، تفاوت قائل مى‏شود و بر این باور است که مردان و زنان کلیسا (یعنى کشیش‏ها و راهبه‏ها) باید «خویشتندار» باشند و هیچ رابطه جنسى‏اى با کسى نداشته باشند؛ امّا درباره بقیه مردم، به «آزادى جنسى ـ ازدواج» اعتقاد دارند. این دیدگاه، نخست به آزادى جنسى اولویت مى‏دهد و سپس به ازدواج، و بر این باور است که مردم مى‏توانند آزادانه، به ارضاى غریزه جنسى خود بپردازند و یا ازدواج کنند.

 

 

این دیدگاه، بر اساس همان نظریه لذّت جنسى پردازش شده است؛ یعنی چون هدف، لذّت بردن است، پس انسان‏ها هر گونه که خواستند، مى‏توانند غریزه جنسی خود را ارضا کنند.

اما دیدگاه دین چیست؟ بر اساس آنچه از قرآن استفاده مى‏گردد، دین به «ازدواج ـ خویشتندارى» معتقد است. خداوند متعال که انسان را با غریزه جنسى خلق کرده، به مصلحت او نیز آگاه است و بهترین و بلکه تنها راه ارضاى صحیح و بى‏زیان غریزه جنسى را در «ازدواج» و سپس «خویشتندارى جنسى» معرفى کرده است؛ چون هدف از غریزه جنسى، تداوم نسل است، پس ازدواج و تشکیل خانواده در اولویّت قرار دارد و چون هدف، لذّت بردن به هر شکل نیست و زیان‏هاى زیادى هم براى او دارد، ارضاى آزاد غریزه جنسى را نمى‏پذیرد و انسان تا هنگامى که نمى‏تواند ازدواج کند، باید عفّت، پیشه کند. قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: «و کسانى که وسیله زناشویى نمى‏یابند، باید عفّت ورزند تا خدا با فضل خویش، آنان را بى‌نیاز گرداند».1

خداوند متعال، فقط تداوم و تکثیر نسل را نمى‏خواهد؛ آنچه براى او مهم است، تربیت نسل توحیدى است. از این رو، لازم است که خانواده، در چارچوب آن نسل، تداوم یابد و در دامان آن، تربیت شود.

چرا ازدواج؟

اگر دلیل ازدواج، تداوم نسل است، تداوم نسل، در خارج از ازدواج و تشکیل خانواده نیز قابل تحقّق است. لذا یکى از پرسش‏هاى مهم، این است که چرا باید ازدواج کرد؟

از دیدگاه دین، فلسفه ازدواج، «تربیت نسل» است که در بردارنده دو عنصر است: «تداوم» و «تربیت». خداوند متعال، فقط تداوم و تکثیر نسل را نمى‏خواهد؛ آنچه براى او مهم است، تربیت نسل توحیدى است. از این رو، لازم است که خانواده، در چارچوب آن نسل، تداوم یابد و در دامان آن، تربیت شود.2

اکنون که اطلاعات لازم و البته مختصر را درباره چرایى غریزه جنسى و چگونگى ارضاى آن، به دست آوردیم، زمینه براى طرح مباحث بعدى و فهم عفاف، آماده‏تر شده است.در مقاله ی بعد با ما باشید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نور، آیه 33.

2. بدین ترتیب، تکثیر نسل انسانی از هر راهی غیر از تشکیل خانواده (مثلاً تولّد فرزندان نامشروع و توسعه پرورشگاه‌ها یا تولید انسان‌های آزمایشگاهی و همانندسازی شده و...) نمی‌تواندمطلوب دین و خداوند باشد.

 

منبع : حدیث زندگی - باتلخیص


 

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  هویت های جنسی بیمار گونه


اختلال هویت جنسی

پدر در رشد روانی ـ جنسی كودكان نقش مهمی دارد . رفتارهای مربوط به نقش مردانه پدر در ایجاد رفتارهای مناسب جنسی در كودكان در خانواده اهمیت بسزایی دارد. غیبت فیزیكی یا روان‌شناختی پدران در خانه ، یادگیری نقش جنسیتی را خصوصاً در پسران برعكس می‌كند. بررسی مبتلایان به اختلالات جنسیتی نشان می‌دهد نقش مردانه پدر در سال‌های رشد كودكی در محیط خانواده وجود نداشته است. در مواردی هم كه پدر در خانه حضور داشته حضور او از لحاظ روان‌شناختی و تربیتی تأثیر فعال و درستی نداشته است. همچنین پدرانی كه اغلب در خانه احساس بی‌كفایتی می‌كنند یا مدیریت رفتاری زن در خانه غلبه دارد، موجب اختلال‌های متفاوتی می‌شود. لذا به دلیل نبودن ارتباط مناسب بین فرزند و پدر، پسران رفتارهای غیرمردانه پیدا می‌كنند. در فرزندان مبتلا به اختلالات جنسی، رشد كودكی از الگوی بهنجار رفتارهای مردانه و زنانه منحرف شده است. عموماً این رفتارها در پسران بیشتر دیده می‌شود. به این پسران «زن‌صفت» گفته می‌شود كه به طرد مردانگی در خودشان اصرار می‌ورزند.

این اختلال در بسیاری از مواقع به دلایل مختلف فرهیگی و یا شرم و حیا پنهان باقی می ماند اما آسیب های خود را بر جای می گذارد.

 

پسران زن صفت غالباً از بازی با پسران دیگر اجتناب می‌ورزند، لباس‌های دخترانه می‌پوشند، غالباً با دختران به بازی می‌پردازند، به لوازم آرایش و كلاه‌گیس علاقه دارند و رفتارهای قالبی،‌نوع راه‌رفتن و ژست‌های زنانه را از خود نشان می‌دهند. این زنانگی پسرانه از انتقال عادی فراتر می‌رود و كنجكاوی در كشف رفتارهای زنانه به ایجاد یك مشكل بالینی منتهی می‌شود.

الگو گیریپسران مبتلا به اختلال هویت جنسی به عنوان جنس مذكر احساس بی‌كفایتی می‌كنند و اغلب در رابطه با پسران همسال خود مشكلاتی دارند. سایر عوامل ویژه در این پسران شامل جذابیت غیرمعمول و حساسیت بالا است. مادران این پسران، اغلب احساس تهدید توسط پرخاشگری مردان در خانه را دارند و به همین دلیل، از رفتارهای مقابله‌ای و پرخاشگری بهنجار در پسران خود جلوگیری می‌كنند. علاوه بر نیاز شدید آنان به حمایت،‌مادران اغلب رفتارهای حمایتی نوع زنانه را در پسرانشان تشویق می‌كنند. رفتارهای خشن و سخت در خانواده،‌اختلال والدین در رفتارهای جنسی و در دسترس نبودن والدین در مورد این پسران دیده می‌شود. در دختران هم چنین سازوكاری را در فضای خانواده در شرایط ناموازی در روابط اعضا می‌بینیم. این سازوكار در دختران برعكس پسران به وقوع می‌پیوندد. روابط پدر و دختر و دوری و ناتوانی مادر از جنبه‌های بسیار مهم بروز این اختلال در دختران است.

اختلال هویت جنسییكی از یافته‌های مهم روان شناسی، مشخص می‌كند در پسرانی كه اختلال عمیق هویت جنسی دارند، غیبت فیزیكی یا روان‌شناختی پدر در تمامی موارد مشاهده می‌شود. در موارد خفیف‌تر ابتلا به اختلال هویت جنسی فقدان پدر در 54درصد پسران به چشم می‌خورد. پدران این پسران در خانه نتوانسته‌اند تصویر ایده‌آل مردانگی را در نقش تربیتی خود در خانه ایفا كنند.

 

از لحاظ آماری، در مقایسه با خانواده‌های بهنجار، نبود الگوی مردانه در خانواده‌های افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی معنادار است. صددرصد پدران در پسرانِ مبتلا به درجه شدید این اختلال از خانه غایب بوده‌اند و 54درصد از پدران پسرانی كه دچار درجه خفیف‌تر اختلال جنسی بوده‌اند در خانه حضور نداشته‌اند.

یکی از علل اصلی بروز این اختلال در فرد به عملکرد هورمون ها در بدن برمی گردد. تغییرات هورمونی در دوره جنینی آغاز شده و  پایان می گیرد، بنابراین اینکه نوزاد در بدو تولد پسر یا دختر شناخته شود کاملاً تحت تاثیر ترشح یا عدم ترشح هورمون هاست . این عوامل پیش از تولد بود، اما اصولاً کسب هویت زنانه یا مردانه در انسان بیشتر تابع مسائل پس از تولد است تا قبل از تولد. احساس متعلق بودن به جنس مرد یا زن بیشتر نتیجه تعاملات میان کودک و ارزش ها و نگرش های والدین است. از دخترها انتظار می رود رفتاری لطیف و ملایم داشته باشند، عروسک بازی کنند و… از پسرها رفتار پرجنب و جوش، حتی خشن و بازی هایی چون شمشیربازی، تفنگ بازی و… که این نقش ها به مرور در ذهن کودکان نهادینه و به الگو تبدیل می شود.

پدرانی كه اغلب در خانه احساس بی‌كفایتی می‌كنند یا مدیریت رفتاری زن در خانه غلبه دارد، موجب اختلال‌های متفاوت جنسیتی در فرزندان پسر می‌شود.

یکی از علل اختلال هویت جنسی آن است که والدین یا سایر افراد مهم زندگی، کودک را تشویق به رفتارهای جنس مخالف می کنند، مثلاً لباس جنس مخالف را به او می پوشانند و او را تشویق به بازی های جنس مخالف می کنند. علت‌ عمده‌ این‌ اختلالات‌ بیشتر جنبه‌ روانی‌ دارد، یعنی‌ نارضایتی‌ والدین‌ از جنس‌ فرزند خود باعث‌ بروز اختلالات‌ هویت‌ جنسی‌ در دختران‌ و پسران‌ می‌شود. لازم به ذکر است که اختلالات‌ ژنتیكی‌ و هورمونی‌ و عوارض‌ دارویی‌، شیمی‌ درمانی‌ و ضربات‌ مغزی‌ در دوران‌ كودكی‌ از دلایل‌ بیولوژیكی‌ بروز اختلالات‌ هویت‌ جنسی‌ است‌،   گاهی هم حالت ثانویه دارد و علت روانپزشکی به خصوصی باعث بروز این مسئله شده... مثلا ممکن است  اختلال شخصیت مرزی و افسردگی و یا اضطراب علت این مسئله باشد . تشخیص اولیه و ثانویه بودن و بطور کلی هر گونه اظهار نظر این مشکل با روانپزشکان حاذق است. با توجه به اینکه این اختلال در بسیاری از مواقع به دلایل مختلف فرهیگی و یا شرم و حیا پنهان باقی می ماند اما آسیب های خود را بر جای می گذارد، لازم است تا افراد با چنین علائم رفتاری آشنا شوند تا پیش از پدیدار شدن آسیب های روانی و رفتاری آن بتوانند روش های درمانی را برای بدست آوردن نسبی طی کنند. لازم به تذکر است که از جمله اقدامات اولیه در این زمینه مراجعه یه روانشناسان بالینی است که در این زمینه به فعالیت پرداخته اند و پی گیری روند بهبودی تحت نظر این متخصصان رفتاری می باشد.

 

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  موارد همتایی و تناسب دختر و پسر


مردی ازپیامبر اسلام (ص) پرسید : " با چه كسی ازدواج كنیم ؟ "ایشان فرمودند :

" الاكفا ء"

او پرسید :" كفوها چه كسانی هستند؟ " حضرت فرمود:

"المومنون بعضهم اكفاء بعض "

مومنان ، كفو و هم شأن هم هستند.

1-   

همتایی دینی و ایمانیزن متدین و پایبند به قوانین و اصول و فروع اسلام ، باید با انسانی مانند خود ازدواج كند. البته تناسب صد در صد امكان ندارد، اما هرچه به هم نزدیك تر باشند و فاصله كمترباشد ، بهتراست .

می بینیم كه پیامبر اكرم ، معیار و زیر بنای اصلی هم كفوی را " ایمان " بیان فرمودند. انسان مؤمن ، اگر با همسر بی ایمان ازدواج كند و نتواند او را متدین نماید، یا باید هم رنگ او شده و بی دین شود و یا در برابر او مقاومت كند و دائماً نزاع و زد و خورد داشته باشد؛ كه هر دو ، خسارت بزرگی است و فرزندانی هم كه محصول چنین زندگی های آشوب زده ای باشند، به سعادت نمی رسند.

2-   

همتایی وهماهنگی فرهنگی و فكریتفاهم و توافق فكری و فرهنگی میان دو همسر در زندگی مشترك ، نقش اساسی دارد . برای ایجاد یك زندگی پویا و پربار، باید معماران این كانون بتوانند یكدیگر را درك نموده و مكنونات و محتویات درونی خود را به هم تفهیم كنند و در بسیاری از مسائل ، تصمیم مشترك و یكسان گرفته و برمبنای آن عمل كنند و در فراز و نشیب های زندگی ، یاور هم باشند و فرزندانشان را براساس یك طرح هماهنگ تربیت كنند.

امام صادق (ع) می فرمایند:

" العارفة لا توضع الا عند العارف"

زن عارفه ( فهمیده ی فرزانه ) باید در كنار مرد عارف ( فهمیده ی اهل معرفت) قرار گیرد ، نه غیر آن .

3-   

همتایی اخلاقهماهنگی و تناسب اخلاقی ، از مهم ترین موارد هم كفویی و همتایی بین زن و شوهر است . ممكن است زن و شوهر از جهت " دینی " كفو هم  باشند اما از جهت اخلاقی نه.

4-   

كفو هم بودن در تحصیلا ت علمیبهتر آن است كه زن و شوهر از نظر معلومات و تحصیلات علمی ، خیلی با هم  فاصله نداشته  باشند تا تفاهم بیشتری در زندگی شان وجود داشته باشد.

البته این خصوصیت را باید با صفات و ویژگی های دیگر بررسی كرد. به این معنا كه مثلاً اگر " زن" تكبر و غرور بی جا دارد و كم ظرفیت است ، نباید سواد و تحصیلاتش بیش از مرد باشد ؛ زیرا – حتماً – مشكلات فراوانی در زندگی شان به وجود خواهد آمد. اما اگر متواضع باشد، احتمال بروز این مشكل  كمتر است . در مورد " مرد " هم مسئله به همین شكل است با كمی تفاوت.

5-   

تناسب در زیباییتوجه به توازن و تناسب میان دو همسر در زیبایی صورت و اندام و قیافه ی ظاهری  نیز لازم است . اگر یكی از آن دو،  " زیبا و خوش اندام و خوش تیپ " باشد و دیگری " زشت صورت و بد اندام "، احتمال به وجود آمدن ناراحتی و مشكل برای هر دو، و عقده های روانی و انحراف و بی عفتی و حسرت و ...  برا ی فرد زیبا ، وجود دارد.

6-   

تناسب سنیدر انتخاب همسر توجه به  همتایی و تناسب در سن  نیز لازم است.

تفاوت سن بلوغ  در دختر و پسر، یك امر طبیعی است . پسر، حدود 4 سال دیرتر از دختر به  بلوغ می رسد، پس خوب است كه تفاوت سن آنان در امر ازدواج نیز به همین مقدار باشد ( پسر، بزرگتر باشد) . كفو هم بودن دختر و پسر از نظرسن ،" تفاوت سن" است ، نه " تساوی سن " . زیرا این تفاوت ، در آفرینش آنان قراردارد. البته رعایت این تفاوت سن به این مقدار ( حدود 4 سال ) واجب نیست. بهتر است كه چنین باشد.

این خصوصیت را باید با مجموعه ی صفات و خصوصیات دختر و پسر بررسی كرد . ممكن است دختری سنش به این مقدار كمتر از سن پسر نباشد، اما امتیازات دیگری داشته باشد كه آن را  جبران كند.

7-   

تناسب مالیقاعده ی عامی را كه می توان دراین باره مطرح كرد این است كه : صلاح نیست  دختر و پسر و خانواده هایشان ، از نظر " مالی و ثروت " تفاوت زیادی داشته باشند.

اگر ما كسی هستیم  كه با مقداری ثروت و توانگری ، خود را گم می كنیم و تكبرها، غرورها، منت گذاشتن ها ، تحقیر كردن ها و... به سراغمان می آید ، چرا خود را فریب دهیم ؟ ! معمولاً چنین است كه اگر پسری فقیر یا متوسط از نظر مالی ، با خانواده ای ثروتمند وصلت كند، باید " نوكر و برده ی " آنان شود. و اگر دختری فقیر، عروس خانواده ای ثروتمند شود، باید " كنیز " آنان گرد د! البته استثناهایی نیز وجود دارد.

8-   

تناسب خانوادگیازدواج با یك فرد، مساوی است با پیوند با یك خانواده و فامیل و نسل!

در مسئله ی " انتخاب همسر" ، معقول نیست كه انسان بگوید: " من می خواهم با خود این فرد ازدواج كنم و كاری به خانواده و خویشان و فامیلش ندارم " زیرا:

1-    این فرد، جزئی ازهمان خانواده و فامیل ، و شاخه ای از همان درخت است. و این شاخه ، ازریشه های همان درخت، تغذیه كرده است . مسلم است كه بسیاری از صفات اخلاقی ، روحی ، عقلی و جسمی آن خانواده و فامیل ، از راه  وراثت و تربیت و محیط و عادات ، به این فرد منتقل شده است.

پیامبر اسلام (ص) در این باره می فرمایند: تَزّوجوا فی الحِجرِ الصالح ، فاِنَّ العِرقَ دَسَّاسٌ

"با خانواده ی شایسته ، وصلت  كنید؛ زیرا عِرق ( ژن و خصوصیاتی كه به وسیله ی نطفه و وراثت از پدران و مادران به فرزندان و نسل های بعدی منتقل می شود. ) تاثیر می گذارد".

2 - اگر تو با آنان كار نداشته باشی، آنان با تو كار دارند! هرگز نمی توانی همسرت را  از آنان و آنان را از همسرت جدا كنی . خودت هم نمی توانی رابطه ات را با آنان قطع كنی . یك عمر باید با آنها معاشرت و زندگی نمایی.

اگر خانواده و خویشان همسر، ناباب و فاسد باشند، انسان را " زجركش "  می كنند و از دخالت های آنان در زندگی و از ارتباط با آنان نمی شود به كلی جلوگیری كرد.

3       - بدنامی یا خوشنامی آنان ، تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگی تأثیر می گذارد. تحمل بدنامی آنان ، بسیار مشكل خواهد بود.

4       - صفات و خصوصیات آنان، در فرزندان آینده ، تأثیر دارد.

پیامبر اكرم (ص) در این باره می فرمایند:

" بنگرید چه كسی را به همسری برمی گزینید ، زیرا فرزندان ، شبیه دایی هایشان می شوند".

9-   

تناسب اجتماعیكسی كه اهل علم و تحقیق و پژوهش است و می خواهد عمر وزندگی اش را در راستای مسائل علمی و تحقیقی بگذراند و بافت زندگی اجتماعی و خانوادگی اش این گونه بافتی است  و روحیه اش كاوش گرانه است، هرگز نباید با فرد و خانواده ای وصلت كند كه روحیه ی اجتماعی شان ، روحیه ی تجملاتی و تشریفاتی و اشرافی است و اهل خوشگذرانی ، مهمانی های ریایی، شب نشینی های بوالهوسانه، مسافرت های تفریحی افراطی و تفریحات پیاپی هستند. افراد فراوانی را سراغ داریم  كه دچاراین اشتباه و غفلت شده و به بدبختی و فلاكت گرفتار شده اند.

البته پرداختن به جنبه های تفریحی زندگی ، لازم  و ضروری است وهمان كسی هم كه اهل مطالعه  و تحقیق است ، باید از این جنبه غفلت نكند. اما این غیر از بنا نهادن زندگی بر مبانی عیش و نوش ، مهمانی ، خوشگذرانی ، شب نشینی ، مسافرت، تفریح و... است.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  قبل از انتخاب همسر این مسائل را در نظر بگیرید...


معیارهای ازدواج ( قسمت دوم )

در قسمت قبل به تعدادی از معیارهای ازدواج یعنی تناسب سنی ، بنیه ی اقتصادی ، اصالت خانوادگی و مذهب پرداختیم . اینك در ادامه دیگر معیارهای ازدواج را عنوان می كنیم.

اصل كفویت

آنچه كه در اسلام با عنوان"كفو بودن"بدان اشاره شده در واقعشباهت و همشأن بودن زن و مرد در جنبه های متفاوت شخصیتی، روانی، فرهنگی، علمی، سن و ... است.به عنوان مثال تحصیلات مشابه مسبب همگونی است. زیرا تحصیلات نزدیك به هم، گاه نتیجه تشابه درجه هوش افراد است. از طرفی تفاوت در سطح تحصیلات، تفاوت های عمده ای در جهان بینی و نگرش افراد ایجاد می كند. آیا فردی كه تحصیلات دانشگاهی مثلاً در مقطع لیسانس را تجربه كرده و افكار و عقایدش به طرز خاصی كه منطبق با محیط و فضای خاص تحقیقاتی دانشگاهی است شكل گرفته و آموخته است افكار انتزاعی خود را در برخوردها فعال نگهدارد و برای هر چیز دلیلی بطلبد، با فردی كه دارای بهره هوشی طبیعی و دارای تحصیلات مثلاً در مقطع ابتدایی است یكسان خواهد بود؟ آیا رفتارها، نحوه سخن گفتن، نشست و برخاست، معاشرت های اجتماعی، توانائی های متفاوت و مهارت های لازم برای یك زندگی مشترك موفق، تحت تأثیر مستقیم آموزش های ناشی از میزان تحصیلات نیست؟ تفاوت سنی، همان طور كه اشاره شد از عوامل مهم اشتراك در زندگی است. اگر اختلاف سن خیلی زیاد باشد و جوانی با فردی میانسال ازدواج كند، اختلاف سن، از آن جهت كه مسبب اختلاط در جهان بینی و نحوه نگرش به زندگی، خویشتن و دیگران است، توقعات و انتظارات را به شیوه ای دیگر شكل می بخشد. پس كفو بودن در سن ، و تفاوت 3 تا 4 ساله ( یعنی مرد بزرگتر باشد) ، یكی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی خواهد بود.

طرز فكر یكسان

در بین دو طرف ، یكی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی ، طرز فكر یكسان است. طرز فكر و اندیشه افراد از نوع فرهنگ، سطح تحصیلات و سن افراد تأثیر می پذیرد. مشابه بودن در نوع تفكر، و به عبارتی كفو فكری، همسطح بودن و یكسانی در نوع جهان بینی و فهم و ادراك زن و مرد نسبت به مسائل مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است و كمك می كند تا شیوه تفكر افراد كه مسلماً در مراحل مختلف زمانی به صورت های گوناگونی می اندیشند، همگام و همسو تحول یابد. افكار یكسان و به یك جهت نگریستن كمك می كند تا طرفین بتوانند از دریچه چشم دیگری به دنیا بنگرند و مسائل گوناگون را تحلیل كنند.طبیعتاً دیدگاه مشترك و نسل مشترك، به همراه فرهنگ مشترك پایه های استواریبرای كوچكترین و مستحكمترین نهاد اجتماعی بشر (خانواده) خواهد بود.

عوامل فرهنگی

بسیار مهم است تا در انتخاب همسر پایگاه اجتماعی او را در نظر داشته باشیم تا از جنبه موقعیت خانوادگی و تأثیرپذیری از مسائل فرهنگی، خصوصاً فرهنگ مشترك، یكسان باشیم. زیرا عوامل فرهنگی دارای ابعاد متفاوتی است كه ریشه در افكار انسان داشته و با رسوخ در تمام جوانب حیات، به زندگی جهت می بخشد. نحوه معاشرت، برخوردها، تربیت فرزندان، دیدگاه نسبت به پسر یا دختر و... متأثر از فرهنگ حاكم بر زیستگاه و ذهنیات ماست. تشابه یا تضاد فرهنگی در معاشرت ها و رفت و آمدهای خانوادگی طرفین دخیل بوده و مستقیماً در زندگی زوج جوان مؤثر خواهد بود. چرا كه زوج جوان ، خود از فرهنگ مسلط بر حیطه جغرافیایی كه در آن رشد یافته اند تأثیر پذیرفته اند و كنار گذاشتن فرهنگ یعنی نادیده گرفتن سیستم ارزشی، افكار، عقاید و به هم ریختن تمام ملاكهای اخلاقی و اجتماعی، بی هویت شدن و درهم ریختگی ارزش ها و سردرگمی فرد. پس نمی توان به دلیل علاقه به یك فرد بخصوص، تأثیر فرهنگ و آنچه باید باشد و آنچه هست را در زندگی نادیده گرفت.

حتی اگر فرض كنیم كه زوج جوان بتوانند در سایه علاقه و خصوصیات مشترك اخلاقی، تحصیلی و ... راه مسالمت آمیزی جهت پیوند فرهنگ های متضادشان بیابند، تكلیف خانواده ها چه خواهد شد؟ ازدواج نه تنها پیوند دو فرد بلكه اتصال دو خانواده به همدیگر است. چرا كه اختلاف در عقاید و سیستم ارزشی آنها تأثیر مستقیمی بر شرایط زندگی و تعادل و سلامت خانواده تازه تشكیل یافته خواهد داشت. می دانیم كه عوامل فرهنگی ریشه در ناخودآگاه ذهن انسان دارند. هر چقدر عقلانی فكر كنیم و تصمیم بگیریم، لحظاتی از زندگی پیش می آید كه عقل ، تسلیم ناخودآگاه شده و تنها ظاهری استدلالی و منطقی بر پیكر رفتاری می نشاند كه ریشه در عوامل فرهنگی رسوخ یافته در ناخودآگاه ما دارد. پس جوانان را دعوت می كنیم تا بخش ناخودآگاه ذهن خود را بشكافند و از واقعیت وجودی خویش اطلاع یابند. تجارب زندگی ما ریشه در فرهنگ و اعتقادات فرهنگی ما دارد. تجاربی كه خواه ناخواه در آینده رفتاری ما آگاهانه یا ناخودآگاه مؤثر خواهد بود. عوامل فرهنگی و تشابه در بین خانواده ها و افراد به علت تشابه در تجارب و دیدگاه ها  ، مهم تلقی می شوند. اگر انتخاب همسر بر مبنای توجه به معیارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی صورت گیرد، با درصد موفقیت قابل توجهی مواجه خواهد شد. ازدواج تركیب دو انسان و دو خانواده است. اگر تناسب بین افراد و خانواده ها كم باشد زندگی تازه تشكیل یافته، سست و تلخ و ناپایدار خواهد بود.

نكته ای دیگر

هر كس پیش از ازدواج می بایست تكلیف خود را با مسئله شاغل یا خانه دار بودن همسر روشن كند. برخی قبل از ازدواج ، شاغل بودن همسر را به صورت ملاكی آنچنان برجسته در ذهن خود حك می كنند كه بسیاری از موارد دیگر را به پای آن قربانی می كنند. در حالی كه اولاً اگر زنی را به خاطر درآمد اقتصادی و استقلال مالی انتخاب كنند هدف از ازدواج بهره كشی خواهد بود ، كه یكی از اهداف انحرافی ازدواج است. در این صورت، بیشتر به آن زن به صورت یك كالای اقتصادی و سودآور نگاه شده تا یك همسر، یك شریك، یك همراه ...

دوم طبق قوانین حقوقی، شرعی و عرفی ما، تأمین معاش به عهده مرد است و نفقه زن چه شاغل باشد (در آمدی داشته باشد) و چه نباشد، به عهده شوهر است و هیچ وظیفه قانونی، برای زن در مورد تأمین مخارج خانواده در نظر گرفته نشده است. تنها مسئولیتی اخلاقی است كه سبب می شود زنان شاغل همدل و همراه شوهر، پا به پای مرد خانه كار كنند و هر دو هر چه دارند با خلوص تمام به نفع اعضای خانواده خرج كنند. در این بین هستند زنانی كه درآمد اقتصادیشان را به صورت سرمایه و برای خود پس انداز می كنند و در مواردی كه هدف از انتخاب، ملاك اقتصادی بوده باشد طبیعی است كه انتظار مرد از ازدواج برآورده نشده، درگیری و اختلاف بین زوج پیش خواهد آمد. پس چه بهتر كه طرفین از ابتدا به دیدی كاملاً واقع بینانه به مسئله اشتغال زن بنگرند و اگر در كنار مسئولیت خارج از منزل، وظایف خانه داری كم رنگ شد جایی برای گله و شكایت باقی نماند. خصوصاً مسئله حقوق و درآمد زن مورد بررسی قرار گیرد و زنانی كه قصد دارند درآمد خود را نه در راستای امور مالی منزل بلكه برای خود ، هزینه و یا پس انداز كنند از ابتدا تصمیم خود را مبنی بر عدم مشاركت در امور اقتصادی خانواده بیان كنند تا مردانی كه یكی از پایه های انتخاب خود را درآمد همسر قرار داده اند، در انتخاب خود تجدید نظر به عمل آورند.

والدین و حق انتخاب

اشاره كردیم ازدواج شخصی ترین موضوع در زندگی است. خوب است والدین نیز حق انتخاب را به جوانان بدهند. حقی كه با نظارت بزرگسالان معنی پیدا می كند. جوانان نیز بد نیست بدانند تجربیات بزرگترها در امر ازدواج  بسیار بیش از آنچه تصور می كنند می تواند راهگشا و راهنمای آنان باشد. تعدیل و تعادل ، رمز موفقیت هر كار است. همانطور كه ازدواجهای اجباری كه با زور و اعمال فشار والدین بر دختر یا پسر تحمیل می شود پیوند موفقی نیست، خودسری، یكجانبه تصمیم گرفتن جوانان و مقابله با تجربیات مفید و سودمند بزرگترها نیز برای اثبات خود، راه به جایی نخواهد برد.تا فرصت هست از تجربیات و توانایی های والدین استفاده كنید تا بعدها افسوس فرصت هایی كه برای سود جستن از نظریات آنها را داشتید و استفاده نكردید بر شما مستولی نشود. اگر عقاید بزرگترهای خود را نمی پذیرید خودتان دست به كار شده و تحقیق كنید. بیایید خانواده های موفق و ناموفق را شناسایی كنید. از آنها كه موفق بوده اند معیارها و شیوه ازدواج را جویا شوید و از خانواده های مُطـّلقه به عنوان زوجهای شكست خورده علت جدایی را جویا شوید. دسته سومی هم وجود دارد. می توان از مطلقه های عاطفی نیز (البته بدون وسواس) تحقیق كرد. زیرا خانواده های نابسامان و آشفته ای هم هستند كه به دلایل مختلف مجبورند تا آخر عمر با ناراحتی با هم زندگی كنند. بد نیست جوانان ببینند این گروه چه معیاری برای ازدواج داشته اند كه فعلاً مجبور به تحمل همدیگر هستند. سپس می توانند از تجربیات كسانی كه موفقیت یا شكست آنها را به چشم دیده اند استفاده كرده و در جهت سعادت خود بهره جویند، كه از قدیم الایام گفته اند: « انسان عاقل همه چیز را خود تجربه نمی كند، بلكه از تجربیات دیگران نیز استفاده می كند».

سخن پایانی

همسر مقاوم و هدفداری كه توانایی تطابق با شرایط جدید خود را داشته باشد یكی از موهبت های بزرگ الهی است. به هر حال برای انتخاب همسر می بایست بسیاری از نكات و معیارها را مد نظر داشت و رعایت كرد و با اطلاع كامل و كافی از وضعیت خانواده ها، و اخلاق و رفتار فرد مورد نظر دست به انتخاب زد.بلوغ فكری همسر، صداقت همراه با احترام، خصوصیات اخلاقی متناسب، تلاش جهت حل مشكلات همدیگر در سایه همفكری ، تناسب و تفاهم از نكات غیر قابل انكار در معیارهای اساسی انتخاب همسر شمرده می شود.

خانواده می تواند در انتخاب صحیح یاریگر شما باشد اما نهایتاً این شما هستید كه به عنوان عامل اصلی می بایست شناخت درستی از خصوصیات ، توانایی ها، خواست ها و انتظارات خود از زندگی داشته باشید تا بتوانید بر مبنای آن معیارها و خودشناسی كه در سایه خلوت با خویش و جستجوی لایه های ذهنی خود كه مسلماً در صداقت كامل به دست آمده مناسبترین فرد را برای شركت در تمام زندگی خود برگزینید. چنانكه گفته اند : « با فردی ازدواج كن كه اگر هم جنس تو بود بهترین دوستت بود

ازدواج رویدادی است كه انسانها را با اعتقادات، اولویت ها، مذهب، پول و عادات خانواده ها (كه بعضاً بسیار متفاوت است) رو به رو می سازد. پس خوب است اگر این انتخاب بر مبنای معیارهای منطقی و عقلانی باشد . پس از انتخاب عقلانی، عواطف نیز شكل می گیرند. اما بر عكس. اگر دوست داشتن از روی احساس باشد و تنها ملاك ، علاقه بدون پایه عقلی و منطق باشد ، به احتمال زیاد با شكست مواجه خواهد شد. در تمام فرهنگ ها ازدواج امری عادی است و عشق آسانترین قسمت ازدواج تلقی می شود. اما به یاد داشته باشیم كه زندگی قرار نیست آسان باشد . در سایه درك و تفاهم متقابل است كه می توان بسیاری از معیارهای پیش از ازدواج را پس از پیوند به تحقق رساند . به عبارت بسیار ساده عشق می تواند مكمل ازدواج باشد اما اگر تنها عامل پیوند، علاقه، محبت و شاید عادت دیداری طرفین باشد و آنها با علاقه شدید در اوج هیجان ، اقدام به تصمیم گیری كرده و دست به انتخاب بزنند مشكل بتوان ادعا كرد انتخاب درستی انجام شده باشد.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  دختر و پسر، سود جويي يا تعهد

  

  روابط دختر و پسر از نگاه آيات و روايات

دختر و پسر

فارس: روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح است لذا بر اولياي خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولين فرهنگي و اجتماعي لازم است اين مسئله را به طور علمي بررسي نمايند و از هرگونه تصميم احساسي خودداري كرده و با شناخت كامل آسيب ها، زمينه ها و راهكارهاي علمي و تخصصي با اين انحراف برخورد نمايند. براي بررسي اين معضل با سؤال هايي روبرو هستيم: 1 - چه نوع روابطي، معضل اجتماعي به شمار مي رود؟

2 - چه آسيب هايي دراين زمينه جوانان ما را تهديد مي كند؟ 3 - زمينه هاي اين روابط آسيب زا چيست؟ 4 - چه راهكارهايي براي پيشگيري و هدايت صحيح وجود دارد؟ در اين مقاله سعي داريم پاسخگوي اين سئوالات باشيم.

روابط آسيب زا

ارتباط و برخورد پسران و دختران، امري اجتناب ناپذير است زيرا بديهي است كه در جامعه نمي شود ديوار و حائلي بين دو جنس كشيد. هنگامي كه از روابط دختران و پسران به عنوان معضل اجتماعي و آسيب زا ياد مي شود، منظور روابط پنهاني، غيرعادي و ناپخته اي است كه به دور از هرگونه شناخت كافي بوده و به صورت هيجاني، تخيلات و رؤياهاي غيرواقعي صورت مي گيرد. دختران و پسراني كه به منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست يابي از بين آنان، افرادي مانند خود را مي يابند و روابط نامتعادلي برقرار مي كنند، معمولا در نهايت با احساس سرخوردگي و بيهودگي و نيز احساس بيزاري از خود به خانه باز مي گردند.

غريزه جنسي، غريزه اي نيرومنداست که هر چه بيشتر اطاعت شود، سركش تر مي گردد؛ همچون آتشي كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعله ورتر مي شود.(1)

تعاليم انسان ساز اسلام، اين نوع روابط را نهي مي كند نه اينكه زنان و دختران را از جامعه طرد نمايد و از هرنوع حضور و فعاليت هاي آنان و برخورد و ارتباط زنان و مردان جلوگيري كند.  بلکه براي آن حدودي قئل باشند. هنگامي كه يكي از دختران شعيب از طرف پدر مأمور شد تا حضرت موسي را به خانه دعوت كند با كمال وقار و حياء با موسي سخن گفت (قصص. 25) اين الگوي شايسته به ما نشان مي دهد كه مي شود زنان و مردان در جامعه با يكديگر برخورد و تعامل داشته باشند و در عين حال حريم يكديگر، حياء و عفت خود را نيز حفظ كنند.

                                                                    ********************

آسيب شناسي

دختر و پسرالف - آسيب رواني: فقدان حريم ميان زن و مرد و آزادي معاشرت هاي بي بند و بار، هيجان ها و التهاب هاي جنسي را فزوني مي بخشد.  روح بشر فوق العاده تحريك پذير و سيري ناپذير است، از طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواه انجام نشدني است و دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحي و بيماري هاي رواني مي گردد. (2)  از طرف ديگر اگر در كوچه و خيابان، دلبري مرسوم گردد و جلوه گري، هنر دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندي به ميان آيد، دختراني كه از زيبايي لازم برخوردار نيستند، هميشه احساس كمبود و حقارت مي نمايند و لطمه هاي جدي بر روح و روان آنان وارد مي شود. آفت ديگر اين است كه افراد در اين نوع روابط كه معمولاً ناپايدار بوده و براساس سودجويي است نه تعهد، به شكست در عشق منتهي مي شوند و در نتيجه روح لطيف و با نشاط آنها گرفتار افسردگي مي شود. عشق بازي هاي خياباني قبل از ازدواج، آسيب ديگري نيز دارد وآن اين است كه دائماً از فاش شدن روابط گذشته و تاثير آن بر زندگي آينده دچار تشويش خاطر و نگراني هستند و اين نگراني اثر مخربي بر بهداشت رواني انسان مي گذارد.

ب - آسيب اجتماعي: آنچه موجب فلج كردن نيروي اجتماعي است، آلوده كردن محيط كار به لذت جويي هاي شهواني است(3) زيرا از طرفي شخصيت و كرامت زن را در حد يك كالا براي كام جويي مردان تنزل مي دهد و امنيت رواني لازم را براي فعاليت اجتماعي او از بين مي برد، و از طرف ديگر مردان، تمركز حواس و دقت كافي را براي كارهاي خود ندارند. هر چه روابط دختر و پسر ضابطه مند تر شود اجتماع سالم تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به كار خود رسيدگي كرده، جوانان در محيط كار، درس و دانشگاه راحت تر خواهند بود و به پيشرفت هاي بيشتري خواهند رسيد.

تفاوت جامعه اي كه روابط جنسي را به محيط خانوادگي محدود مي كند با اجتماعي كه روابط آزاد در آن اجازه داده مي شود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است.

ج - آسيب خانوادگي: معاشرت هاي آزاد و بي حد و مرز در برخي خانواده ها، زمينه بي بند و باري پسران و دختران را فراهم ساخته و ازدواج را به صورت يك وظيفه، تكليف و محدوديت در آورده است.در سيستم روابط آزاد جنسي، پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد و آن ها را ملزم مي سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامي به محروميت و انتظار آنان پايان مي بخشد. (4) پس آسيب اول، بي رغبتي به ازدواج و تشكيل خانواده است. آسيب ديگر اين است که روح بي اعتمادي و سوء ظن در جامعه اوج مي گيرد و اين همان چيزي است كه قرآن كريم از آن نهي فرموده است (هجرات. 12) بنابر اين روابط آزاد، زمينه ساز بسياري از سوء ظن ها است. نكته ديگري كه در جوامع آزاد و مختلط، خانواده ها را تهديد مي كند اين است كه زن و مرد، همواره در حال مقايسه اند، مقايسه آنچه دارند با آنچه ندارند وآنچه ريشه خانواده را مي سوزاند اين است كه اين مقايسه ها آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن مي زند. (5)

ادامه دارد...

پي نوشت ها:

1) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 69

2) همان، ص. 72

3) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 78

4) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 75

5) حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، ص.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  تفاوت های زنان و مردان از نظر شیوه های ارتباطی

تفاوت های زنان و مردان از نظر شیوه های ارتباطی

 روان شناسی زن و مرد  ( قسمت سوم )

 

 

تفاوت هاي زنان و مردان از نظر شيوه هاي ارتباطي

در قسمت قبل 

تفاوت های زن و مرد از نظر ادارک  پرداختیم . اینک در ادامه می خوانیم...

 

 

شیوه های ارتباطی

استنباط بیشتر افراد از کلمه :«ارتباط » تنها ارتباط گفتاری است و بیشتر افراد درباره 

تفاوت مرد و زن  ، در شیوه ی ارتباط های گفتاری پنداشت های قالبی دارند. مانند این که زنان پر حرف تر از مردان هستند ، مردان از اصطلاحات بیشتر استفاده می کنند و زنان لطیف تر سخن می گویند. هر چند پژوهش ها ، برخی از این پنداشت ها را تأیید می کند ولی بسیاری از این پنداشت ها از واقعیت به دور است.

افزون بر آن ما می توانیم بدون استفاده از کلمات، با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم . حالات چهره ما ، لبخندها و اخم ها ، ارتباط های غیرکلامی برقرار می نمایند. دختران از همان اوان کودکی برتری کلامی را نسبت به پسران نشان می دهند . در صحبت کردن ، هم از کلمات بهتری استفاده می کنند و هم روان تر سخن می گویند. سیالی کلام نیز در آنها بهتر است . منطقه کلامی در نیمکره چپ مغز ، در

ناحیه بورکا و ورنیکه می باشد و تحقیقات نشان داده است در زنان نیمکره چپ مغز غالب است. در اینجا به چهار قسمت الگوهای حرف زدن، کیفیت صدا، کلمات ویژه ، و عبارات و محتوای سخن می پردازیم.

 

تحقیقات نشان می دهند که زن ها و مردها از روش های متفاوتی برای نشان دادن گوش کردن خود استفاده می کنند. زن ها در حین گوش دادن بیشتر سر تکان می دهند و از کلماتی مانند آهان، بله و... استفاده می کنند و مقصودشان نیز از استفاده این کلمات این است که «دارم به حرف های شما گوش می دهم». ولی مردها کمتر این حرکات را انجام می دهند و بیشتر زمانی از این اصوات و کلمات استفاده می کنند که بخواهند توافق خود را اعلام نمایند.

 

 

الگوهای حرف زدن

باور عموم افراد بر آن است که زنان به طور کلی پر حرف تر از مردانند. آنها می توانند ساعت ها تلفنی یا حضوری با افراد صحبت کنند و تمایلی به سکوت کردن ندارند. اما به اعتقاد سوایکر ( 1975) مردان بیشتر حرف می زنند. جالب اینجاست که دختران جوان بیش از پسران جوان حرف می زنند ، که این خود توانایی گفتاری بیشتر آنها را نشان می دهند. ولی در گروه های مختلط جنسی بزرگسالان، مردان راحت تر و بهتر سخن می گویند ، شاید بتوان این امر را به مسائل اجتماعی ربط داد. یکی دیگر از دلایلی که باعث می شود زنان پر حرف به نظر برسند ، این است که مطالب را با جزئیات کامل تشریح می نمایند و این امر ناشی از نوع نگرش و دید جزئی آنها نسبت به مطالب است.

 

 

تفاوت هاي زنان و مردان از نظر شيوه هاي ارتباطي

 

کلمات و عبارات

زنان و مردان با وجودی که از کلمات مشابه استفاده می کنند ولی حرف یکدیگر را نمی فهمند. کلماتی که ما به کار می بریم دارای دو قسمت هستند:

 

1- پیام 2- فراپیام. اطلاعاتی که به وسیله معانی کلمات منتقل می شوند «پیام» و آنچه درباره روابط مخابره می شوند ، تلقی در قبال یکدیگر، موقعیت و حرفی که می زنیم، حالت چهره و وضعیت بدنی ما در هنگام صحبت کردن ، «فراپیام» را تشکیل می دهند. در حالی که کلمات اطلاعاتی را منتقل می سازند، طرز سخن ما ، بلندی صدا، سرعت حرف زدن، لحن و ادای کلمات و تأکیدها ، ذهنیت ما را مشخص می سازند؛ حالتی که به مخاطب ما می فهماند عصبانی هستیم، یا احساس دوستانه داریم و می خواهیم صمیمی تر شویم همان فراپیام است. پژوهش ها نشان داده اند زن ها بیشتر از پیام به فراپیام اهمیت می دهند. در حالی که برای مردها خود پیام اهمیت بیشتری دارد.

زنان برای بیان احساسات به خود حق می دهند از انواع صفات عالی و مبالغه آمیز استفاده کنند و احساسات خود را غلیظ جلوه دهند. مثلاً می گویندتوهیچ وقت به فکر ما نبودی» « تو همیشه دیر می آیی» « صد بار به شما گفتم». زن محدودیتی در استفاده از لغات نمی بیند در صورتی که مردان این کلمات را واقعی پنداشته و واکنش نامناسب نشان می دهند. مثلاً می گویند « در یک ماه گذشته فقط یک شب دیر آمدم ».

 

 زنان بیشتر از مردان، هنگام گفتگو با همجنسان خود به صورت آنان خیره می شوند. زمانی که دو زن با یکدیگر صحبت می کنند معمولاً به چشمان همدیگر نگاه می کنند، اما هنگامی که دو مرد با یکدیگر گفتگو می کنند، هر یک به نقطه ای چند سانتی متر بالای گوش طرف مقابل نگاه می کنند.

تحقیقات نشان می دهند که زن ها و مردها از روش های متفاوتی برای نشان دادن گوش کردن خود استفاده می کنند. زن ها در حین گوش دادن بیشتر سر تکان می دهند و از کلماتی مانند آهان، بله و... استفاده می کنند و مقصودشان نیز از استفاده این کلمات این است که «دارم به حرف های شما گوش می دهم». ولی مردها کمتر این حرکات را انجام می دهند و بیشتر زمانی از این اصوات و کلمات استفاده می کنند که بخواهند توافق خود را اعلام نمایند. و لذا اکثر اوقات زن ها شکایت می کنند که همسرشان به حرفهایشان گوش نمی دهد و یا حوصله شنیدن حرف های آنها را ندارد. در صورتی که نحوه گوش دادن در زن و مرد متفاوت است.

زنان بیشتر از مردان به گفت و گو در مورد جزئیات علاقه مند هستند ولی برای مردها گفت و شنود در مورد مسائل کلی مثل سیاست، بازار، تاریخ ، کاربرد اشیاء مختلف و ورزش اهمیت بیشتری دارد. معمولاً زن ها وقتی در مورد مسئله ای یا رویدادی گزارش می دهند آن را با جزئیات تشریح می کنند و به شکل زنده نمایش می دهند ولی مردها معمولاً خلاصه ای کوتاه و کلی را در مورد رویدادها ارائه می کنند. برخی پژوهش ها حاکی از این است که زنان بیشتر از مردان درباره چگونگی احساس و عملکرد مردم صحبت می کنند در حالی که مردها درباره ی اشیاء و امور و سیاست، بیشتر صحبت می نمایند . پژوهش ها نشان می دهد 71 درصد زنان و 64 درصد مردان به غیبت کردن می پردازند. از طرف دیگر زنان بیشتر از مردان از کلمات و عباراتی که محتوای احساسی و عاطفی دارند استفاده می کنند و به طور کلی در سخن گفتن از مردان مؤدب ترند.

 

 زنان معمولاً بیش از مردان لبخند می زنند. بررسی های موجود ، فراوانی لبخند در زنان را دو برابر مردان گزارش کرده است پژوهش ها نشان می دهد که لبخند زنان الزاماً به معنای شاد بودن و یا حالت های عاطفی دوستانه آنها نیست،

 

 

ارتباط غیر کلامی

میان زن و مرد از لحاظ رفتارهای غیر کلامی مانند لبخند زدن، وضعیت بدن، و فضای شخصی تفاوت وجود دارد. برای درک این مطلب کافی است صدای تلویزیون را قطع کرده و به مشاهده رفتار غیرکلامی بپردازید. « فرانسز»، معتقد است اهمیت جنبه های غیر کلامی حتی از پیام های کلامی مهمتر است لذا در ذیل به شرح رفتارهای غیر کلامی می پردازیم که عبارت اند از: فضای شخصی، وضعیت بدن، تماس، حالات صورت و توانایی رمزگشایی.

 

 

فضای شخصی

 

 

تفاوت هاي زنان و مردان از نظر شيوه هاي ارتباطي

 

 

منظور از فضای شخصی، فضای نامرئی اطراف هر شخص است که در آن مورد هجوم دیگران قرار می گیرد. انسان از فضای شخصی خود هنگامی آگاه می شود که شخص بیگانه ای به او آنقدر نزدیک می شود که احساس ناراحتی و ناامنی می کند. اندازه ی این فضای شخصی برای زنان و مردان، همچنین در فرهنگ های مختلف متفاوت است. به طور کلی زنان فضای کمتری را در مقایسه با مردان اشغال می کنند و به فاصله کمتری از یکدیگر می نشینند و یا می ایستند. حتی کودکان پیش دبستانی در فاصله کمتری از زنان بزرگسال قرار می گیرند تا از مردان. هال در پژوهش های سال 1984 خود به این نتیجه رسید که رعایت فضای شخصی، از نظر جنسی در میان مردان و زنان متفاوت است.

تفاوت های جنسی در وضعیت بدن از همان آغاز زندگی به وجود می آید. زنان در نشستن و یا ایستادن، پاها را در کنار هم قرار می دهند و معمولاً دستان را در برابر سینه قرار می دهند و متمایل به پهلو می نشیند، برعکس مردان پاهای خود را در نشستن و ایستادن بازتر و یا روی هم می گذارند. و دستان خود را نزدیک هم روی پاها قرار می دهند. مردان در نشستن و ایستادن آرامش بیشتری دارند . در حالی که در وضعیت بدن زنان اندکی تنش دیده می شود.

 

 

حالات صورت

از لحاظ حالات صورت، زن و مرد با یکدیگر تفاوت دارند.

زنان معمولاً بیش از مردان لبخند می زنند. بررسی های موجود ، فراوانی لبخند در زنان را دو برابر مردان گزارش کرده است پژوهش ها نشان می دهد که لبخند زنان الزاماً به معنای شاد بودن و یا حالت های عاطفی دوستانه آنها نیست، لبخند پدران، هنگامی که مطالب خوب به فرزندان خود می گویند و جدی بودن آنها هنگامی که مطالب خنثی و یا نامطبوع می گویند ، قابل مشاهده است. در حالی که لبخند مادران به ماهیت پیام آنها چندان ارتباطی ندارد. به نظر می رسد حالات صورت زنان، اغلب وضعیت عاطفی و هیجانی آنها را فاش نمی کند. تفاوت دیگر زنان با مردان در حالات صورت این است که زنان بیشتر از مردان، هنگام گفتگو با همجنسان خود به صورت آنان خیره می شوند. زمانی که دو زن با یکدیگر صحبت می کنند معمولاً به چشمان همدیگر نگاه می کنند، اما هنگامی که دو مرد با یکدیگر گفتگو می کنند، هر یک به نقطه ای چند سانتی متر بالای گوش طرف مقابل نگاه می کنند.

 

 

توانایی رمز گشایی

 

توانایی رمز گشایی، به معنای حدس زدن احساسات طرف مقابل با مشاهده رفتار غیرکلامی اوست. برای نمونه فردی که این توانایی را دارد، از حالات صورت، وضعیت بدن و حرکات و نیز صدای دوست خود، در می یابد که او خوش و سرحال است یا محزون و افسرده. پژوهش های هال و دیگران نشان می دهد که این توانایی در زنان به مراتب بیش از مردان است. زنان در قضاوت و استنباط هیجانات و عواطف - بویژه از حالات صورت - بسیار توانمندتر از مردان هستند. این توانایی حتی در دختران دبستانی دیده می شود. زناندر رمز گشایی توان بالایی دارند برای مثال در یک جمع و در یک مهمانی اگر آقا از حرف همسرش خوشش نیاید و اشاره کند خانم سریعاً متوجه می شود و مسیر حرف را عوض می کند ولی آقایان کمتر می توانند چنین کاری بکنند.

می توان نتیجه گیری کرد که زنان و مردان، هیچ یک در رفتارهای غیر کلامی خود ناهنجار و غیر طبیعی نیستند بلکه هر دو محصول سالیان سال شرطی شدن رفتاری هستند، اما بیان این نکته ضروری است که مردان می توانند از رفتارهای غیر کلامی و به ویژه توانایی رمزگشایی و خواندن چهره و پی بردن به عواطف و احساسات زنان ، درس هایی بیاموزند. قابل ذکر است که در فرهنگ های مختلف تفاوت های دو جنس در رمزگشایی و خواندن چهره شدت و ضعف دارد.

 

 

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به تفاوت های زن و مرد از لحاظ خلقی می پردازیم.

 

مقدمه ای بر روان شناسی ازدواج - تألیف : زهره رئیسی


 

 

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آیا شما هم به این فکر می‌کنید


آیا شما هم به این فکر می‌کنید که کاش زمان بیشتری برای انجام کارهای‌تان
داشتید؟ آیا به این فکر می‌کنید که کاش می‌توانستید وقت خود را به کارهای
مفیدتری بپردازید؟ آیا شما هم با کمبود وقت شدید درگیر هستید؟
مدیریت زمان عنوان مهارتی است که به شما کمک می‌کند تمام کارهای خود را
سر وقت و به موقع انجام دهید و هیچ گاه دچار کمبود زمان نشوید. اما به
دست آوردن این مهارت که فکر می‌کنم تک تک ما به شدت دنبال آن هستیم خیلی
ساده نیست.
اگر با دیدن تیتر چشم‌های‌تان برق زد خوشحال باشید. در ادامه 11 قانون
طلایی مدیریت زمان را که برگرفته از این مقاله فوق‌العاده است با هم مرور
خواهیم کرد.


یک/ باور داشته باشید مدیریت زمان یک افسانه است!
خوب این خیلی عنوان خوبی برای اولین قانون یک مقاله درباره مدیریت زمان
نیست. اما شما که نمی‌خواهید خود را گول بزنید؟ برای شروع باید باور
داشته باشید شما به هیچ عنوان نمی‌توانید مدیریت زمان داشته باشید!
در واقع یک روز فقط و فقط 24 ساعت است و این 24 ساعت هم خواه ناخواه
می‌گذرد. شما به جای تلاش برای مدیریت زمان، باید «خودتان را مدیریت
کنید» برای انجام به موقع کارها. این راز بسیار مهم شما را وادار می‌کند
به شخصیت خودتان دقیق‌تر بشوید.

دو/ به دنبال جاهایی بگردید که زمان را تلف می‌کنید.
اولین قدم این است که به دنبال سارقین زمان بگردید. ببینید کجا وقت‌تان
به صورت نادرست هدر میرود و شما نمی‌توانید از آن زمان‌ها استفاده مناسبی
در جهت بهره‌وری ببرید.
خیلی وب‌گردی الکی می‌کنید؟ همیشه تلفن می‌سوزانید؟ به خداوندگار SMS
تبدیل شدید؟ برای وقت‌گذاری کارتون‌هایی مانند فوتبالیست ها را هم نگاه
می‌کنید؟ انتظار هم دارید وقت کم نیاورید؟ بحث طولانی می‌شود، برای همین
توضیح روش‌های محاسبه وقت مصرفی برای کارهای روزمره را به نوشته‌های بعدی
موکول می‌کنیم.

سه/ برای تلاش‌هایتان برای مدیریت زمان هدف بگذارید.
یادآوری می‌کنم، توجه مدیریت زمان روی تغییر رفتارهای شماست و نه تغییر
زمان [گام شماره یک]. یکی از بهترین جاها برای شروع این تغییر رفتار تلاش
برای حذف جاهایی است که وقت شما الکی تلف می‌شود [گام شماره دو]
برای مثلا یک هفته سعی کنید یک هدفی بگذارید و حتما هم انجامش بدهید.
نگاه نکردن برنامه عمو پورنگ که سخت نیست! هدف می‌تواند نزدن SMS برای یک
هفته باشد.

چهار/ برنامه‌های مدیریت زمان‌تان را اجرایی و گسترده کنید.
این شاید یک جورهایی با گام شماره سه از یک رده باشند. شما توانستید یک
هدف را برای یک مدت محدود تنظیم کنید و به آن عمل کنید. در این گام شما
باید یک خورده به خودتان فشار بیاورید. نترسید به ذخایر چربی شما آسیبی
وارد نمی‌شود.
شما کم‌کم باید این زمان‌های محدود را افزایش بدهید و در عین حال تعداد
اهداف را هم زیاد کنید. برای مثال برای یک ماه نه SMS بزنید. نه
برنامه‌های وقت‌گیر و بعضا وقت تلف‌کن تلوزیون را نگاه کنید. نه وبگردی
بیهوده کنید و نه
طبیعتا وقتی قدم سوم را با موفقیت برداشتید با کمی تلاش این قسمت را هم
می‌توانید پشت سر بگذارید. هر چند شاید خیلی ساده به نظر نرسد!

پنج/ از ابزارهای مدیریت زمان استفاده کنید.
خوب بدیهی است که حتی یک برگ کاغذ هم می‌تواند ابزار مدیریت زمان باشد،
اگر شما کارهای‌تان را مرتب و منظم روی آن بنویسید و تحلیل کنید. در
حقیقت قسمت مهم کار هم همین جاست.
چه نرم افزارهای بسیار پیشرفته و چه Outlook ساده همه می‌توانند شما را
در رسیدن به مقصودتان کمک کنند. مهم این است که شما خودتان بتوانید به
نوبه خودتان کمک کنید. با استفاده از ابزارهای زیادی که وجود دارد زمان
بندی روزانه خودتان را بنویسید و کلاه‌تان را قاضی کنید ببینید کجای کار
را اشتباه کردید و کجاها را هم درست رفتید. پشت گوش نندازید خیلی زود عیب
و ایرادهای کارتان را متوجه می‌شوید.


شش/ بی‌رحمانه اولویت‌ بندی کنید.
ممکن است شما 10 تا کار داشته باشید. آیا شما انسانی هستید که بتوانید در
یک لحظه هر 10 کار را انجام دهید؟ اگر می‌توانید انسان نیستید. فرشته‌ای
چیزی هستید احتمالا!
کارهای‌تان را اولویت‌بندی کنید. مسلما به کارهایی برمی‌خورید که سریع‌تر
باید انجام شوند یا کارهایی که اگر عقب بیافتند ضرر بیشتری را به شما
تحمیل می‌کنند. یادتان باشد اگر اشتباه اولویت‌بندی کنید ضرر می‌کنید پس
برای جلوگیری از آسیب‌های زمانی هم که شده است بی‌رحم و خشن باشید.

هفت/ «به دیگران محول کردن» را یاد بگیرید.
این بیشتر برای بیزینس و مدیریت تجاری کاربرد دارد اما می‌شود به زندگی
شخصی هم تعمیمش داد. مهم نیست شرکت شکت چقدر کوچک است؟ بزرگ است که بحثش
کلا جداست!
شما مدیر شرکت هستید و نه کسی که بخواهد همه فن حریفی خود را به رخ
دیگران بکشد. سعی کنید یاد بگیرید چطور بار کارها را میان افرادی که
سوپروایزر یا سرپرستشان هستید تقسیم کنید. Decide To Delegate یک منبع
انگلیسی خوب برای آشنایی با مبانی تقسیم کار به این سبک است.

هشت/ یک برنامه روزمره تنظیم کنیم.
یک برنامه روزمره برای خودتان درست کنید. برای مثال فکر کنید صبح که
بیدار شدید کار شماره یک را بکنید ( مثلا ایمیل چک کردن ) و سپس کار شما
دو را بکنید ( مثلا رفتن به بانک برای امور مالی ) و … در آخر هم یک
برنامه جمع‌بندی داشته باشید
[
گام شماره پنج ].
در مواقع پیدایش بحران‌های زمانی اگر بتوانید هر چه بیشتر به برنامه
روزمره خود وفادار بمانید، کمتر دچار مشکل می‌شوید. حالا شما کم‌کم به یک
مدیر زمان موفق تبدیل می‌شوید.

نهم/ عادت بدهید به قرار دادن زمان‌های محدودی در میانه فعالیت‌ها
خودتان را عادت بدهید بین کارهایی که می‌کنید یک زمان محدود هم در نظر
بگیرید برای یک سری کارهای خاص. بگذارید مثال بزنم.
شما نمی‌توانید کل روز را به ایمیل جواب دادن بگذرانید. ولی می‌توانید
بین فعالیت‌های‌تان زمان‌های کوتاه 15 دقیقه‌ای به پاسخ دادن به Email
اختصاص بدهید. همان 15 دقیقه هم باید اصولی پاسخ داد و بی‌جهت ایمیل چک
کردن را کش نداد! یک زمانی قصد داشتم یک راهنمای سریع ایمیل پاسخ دادن هم
بنویسم ولی از آنجایی که حدس می‌زنم اکثر شما تعداد ایمیل‌تان بسیار کم
(
مثلا 7 یا 8 ) در روز باشد زیاد کاربردی نمی‌شود.

دهم/ مطمئن بشوید همه چیز مرتب و منظم است.
از کودکی همیشه به ما یاد داده‌اند که هر چیز را که بر می‌دارید سر جای
خود بگذارید یا همه چیز را در جای مناسب خود قرار دهید اما ما وقتی کمی
مشغولیت پیدا می‌کنیم دیگر این دو اصل را فراموش می‌کنیم.
برای مثال همیشه به دنبال فایل‌ها در کامپیوتر خود می‌گردیم در حالی که
اگر یک بار آنها را در کامپیوتر مرتب کرده بودیم و نظم بخشیده بودیم دیگر
هر بار این همه دچار اتلاف وقت نبودیم. همین را تعمیم بدهید به چیزهای
دیگر در محیط کار.
نظم و ترتیب بزرگترین عامل در جلوگیری از سرقت وقت شما توسط خودتان است.
به زیردستان خود ( مثلا به بچه‌ها وقتی مادر آنها هستید یا کارگران وقتی
سرکارگر هستید ) یاد دهید چگونه با نظم در بهینه‌سازی وقت کل سیستم
یاری‌گر باشند.

یازدهم/ وقت‌تان را طوری تنظیم کنید که اسیر انتظار نشوید.
شما می‌توانید به مطب دندان‌ پزشک تان بروید و منتظر بمانید تا وقت
ویزیت‌تان برسد. اما راستش را بخواهید شما اصلا نیازی ندارید بروید آنجا
و با انگشت‌های‌تان بازی کنید یا مجلاتی بخوانید که تاریخشان حداقل برای
سال 85 است.
با موبایل یا PDA یک لیست از کارهایی که باید بکنید درست کنید. برای یک
زن خانه‌دار این می‌تواند خرید مایحتاج، تلفن زدن به مادر مثلا، انجام
کارهای خانه، رفتن دنبال بچه‌ها یا کارهایی از این دست باشد که بعضا
بسیار وقت‌گیر هم هست.
حالا خیلی راحت‌تر هستید که طوری برنامه‌ریزی کنید در صف یا انتظار
نایستید یا حداقل از قبل بتوانید پیش‌بینی درستی از شرایط پیش رو داشته
باشید. تکنولوژی به کمک شما می‌آید.



دیگر شما هستید که باید تلاش کنید این 11 گام را به ترتیب در زندگی پیاده
کنید و تاثیرات شگفت‌انگیز آن را در طولانی مدت ببینید.

زمان را مدیریت نکنید. خودتان را مدیریت کنید ای اربابان ثانیه‌ها.
__________________

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ارتباط دختر و پسر به قصد شناخت یكدیگر و به نیت ازدواج یا


وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است كه ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می كند. بخصوص دخترها كه معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.

اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت كشی، عشق یا ...؟

روان شناسان معتقدند، میل و كشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یك نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و كشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می كنند. اما مرز این كشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شكلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در كشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما

رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟

در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شكل وسیع نبود، از این رو كنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است كه بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فكر نمی كنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن كه مبتنی بر ارزشهای دینی نیست،  احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار كرده است.

یك صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست كه با نكات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه كه جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می كند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است كه  در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فكر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور كه بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تكلیف كنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممكن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بكشد.

اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی  و ... محدود باشد؟ یك صاحبنظر در این باره می گوید:

«از آنجا كه در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی كه كنار یكدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی كه می توان به جوانها آموزش داد كه مباحثه و مكالمه با یك غیر همجنس در صورتی كه بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد

چرا ارتباط ناسالم

برخی كارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفكرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند كه وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می كند چیزهایی را كه طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممكن حتی با هنجارشكنی به دست آورد.

عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشكیل خانواده شانه خالی كنند. یك روان شناس در این باره می گوید:

«متأسفانه مشكلات مالی و تصویب قوانینی كه به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می كند از عواملی است كه موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا كه زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امكان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم

این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید:

«از آنجا كه در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی كنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند كه به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند

وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:

«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا كانون خانواده شكل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شكل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست كه نقش كارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی كه مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشكارتر می شود.

دیدگاه اسلام

به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیكره جامعه انسانی به زندگی مشترك با یكدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می كند و هر نوع رابطه (جنسی) كه خارج از قانون ازدواج باشد، مشكلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.

در جوامع غربی كه پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می كند . به طوری كه ارتباط آزاد دختران و پسران به شكل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست كه ریشه های فساد اخلاقی شكل می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می كند.

اما اسلام چه حد و مرزی برای ارتباط بین زن و مرد قائل است؟

خداوند در قرآن می فرماید: زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلید و زنان پاك برای مردان پاك هستند و مردان پاك برای زنان پاك . اینان از آنچه درباره ی ایشان می گویند بركنارند ، برای آنان آمرزش و روزی نیكو خواهد بود. ( نور / 26)

از دیدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب ظاهری و درونی در عرصه های علمی و مشاركت های اجتماعی قابل قبول است. اما خارج از این چارچوب برای ایجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت یا دائم را توصیه می كند. از این رو در اسلام رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز دوستی های فكری ، معنوی و عقلی هم بشود.

اما وقتی جوانان تن به ازدواج دائم نمی دهند و جامعه قدرت پذیرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، برای پاسخ به نیاز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه باید كرد؟

خداوند در این باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنی ورزند كه این برای آنها پاكیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می كنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو كه دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاكدامنی ورزند و زیورهای خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه از آن پیداست.... ( نور / 30 و 31 )

و در ادامه می فرماید : كسانی كه وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند... ( نور 33 )

اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشكل این است كه ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم كه این مورد موجب بسیاری از ناكامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی كه اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یك جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر می پسندد. این یك اصل رهایی بخش است كه نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد كنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی كند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یك كلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  دوستی چیست ؟ ( قسمت دوم )


" برای خدا بودن" به چه معنا است؟

ممكن است این سؤال را مطرح كنید كه در دوستی، " برای خدا بودن" به چه معنی است؟

قبل از پاسخ دادن به این سؤال ، ابتدا باید دانست كه این سؤال برای چه كسی مطرح است؟ آیا سوال كننده فردی است معتقد به دین؟ آیا فانی بودن این جهان و انتقال به جهان آخرت را باور دارد یا نه  بی اعتقاد به این امور است؟ اگر اعتقادی به دین و جهان آخرت ندارد از بحث فعلی ما خارج است ؛ اما اگر معتقد به دین بوده و دستورات دینی را باور كرده باشد، حتماً می داند كه هر گونه فعل و انفعالی در این جهان نتیجه اخروی دارد.

در این صورت چنین انسانی در همه مسائل زندگی و از جمله دوستی و خصوصاً در دوران جوانی كه زمان شكل گیری شخصیت اوست با توجه به تأثیر حتمی آن در زندگی دنیایی و به تبع آن در جهان آخرت، پیمان رفاقت و دوستی با دیگران بسته ، و پایه معاشرت خود را با دیگران به گونه ای بنیاد خواهد گذاشت كه سعادت دنیا و آخرت را به دنبال داشته باشد. ما این نوع دوستی را دوستی برای خدا و مبتنی بر ملاك های الهی و انسانی می دانیم.

ممكن است كسی به غلط تصور كند كه چنین دوستی هایی قهراً به معنای بی توجهی به مادیات و لذت های دنیایی است. اما این، تصور نادرستی است. در واقع باعنایت به همان انگیزه الهی كه در این نوع رفاقت وجود دارد، دوستان باید در جهت لذت های مشروع و رفاه اجتماعی دوستان خود كمك كنند و این خود یكی از وظایف و حقوق دوستی است كه در فصل حقوق دوستان به آن می پردازیم . اما عجالتاً در اینجا تأكید می كنیم كه دوستی های صحیح هم در راستای منافع مشروع دنیوی است و هم برای رسیدن به آخرتی بهتر و آبادتر، و اصولاً پایداری آن هم بدین جهت است. در مقابل این نوع " دوستی" كه برخوردار از معیار صحیح است، دوستی های خطرناك قرار دارند؛ دوستی هایی كه بر اساس هواهای نفسانی و آرزوهای زودگذر مادی وبعضاً با هدف استثمار و سوءاستفاده از دیگران شكل می گیرند. در این گونه دوستی ها افراد در تلاش اند با انواع فریب  كاری دیگران را به دام انداخته و به منافع مادی خود برسند. یعنی این دوستی ها پل ارتباطی جهت رسیدن به اهداف آنها است و البته تا زمانی كه این پل ارتباطی لازم باشد، ممكن است شما رابرای چند روزی به بعضی خواهش های نفسانی برسانند ؛ اما مطمئن باشید كه این حالت موقتی است و دیر یا زود به محض این كه احساس كنند به شما نیاز ندارند، شما را به آسانی رها می كنند.

نقش دوست در زندگی

بدون شك عوامل مختلفی در ساختن شخصیت انسان مؤثر هستند كه از مهم ترین آنها مسئله همنشینی و دوستی و معاشرت است. این عامل از چنان اهمیتی برخوردار است كه اسلام فرموده:

المَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ فَلْینْظُرْ أَحدُكُم مَنْ یُخالِل

( بحارالانوار ، ج 74 ، ص 192 )

آدمی بر دین و روش همنشین خود است پس باید ببیند كه باچه كسی دوست می شود.

روشن است كه انسان خواه ناخواه از دیگران تأثیر می پذیرد و بخش مهمی از افكار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش كسب می كند. این مطلب هم از نظر عقل و هم از طریق تجربه به اثبات رسیده است. ما به وسیله مشاهدات حسی خود و نیز با بازنگری به تاریخ، در می یابیم كه چه بسیار افرادی كه از راه دوست به سعادت ابدی و یا شقاوت ابدی رسیده اند. نقش دوست در زندگی به قدری زیاد و برجسته است كه حضرت علی علیه السلام می فرماید:

هر گاه وضع كسی برای شما نامعلوم بود و دین او را نشناختید، به دوستانش نظر كنید . پس اگر آنها اهل دین و آیین خدا باشند ، او نیز پیرو آیین خداست و اگر بر آیین خدا نباشند او نیز بهره ای از آیین حق ندارد.

تو اول بگو با كیان زیستی       پس آنگاه بگویم كه تو كیستی

ابن مسكویه دانشمند مشهور اسلامی و استاد بوعلی سینا گوید:

" تمام سعادت انسان نزد دیگران و دوستان یافت می شود. سعادتمند كسی است كه دوستان واقعی برای خود به دست آورد و در دوستی با آنان از هیچ فداكاری و از خودگذشتگی دریغ ننماید تا هم او از آنان فضائل اخلاقی كسب كند و هم آنان از وی بهره اخلاقی برگیرند".

یك روان شناس معروف می گوید: این جمله را در ذهن خود، به خود تلقین كنید: " نیك بختی من، شادی من، عواید من ، بستگی به هیچ چیز ندارد مگر به مهارتی كه در شیوه معاشرت با مردمان به كار می برم."

آری انسان در سایه دوستان وفادار و صمیمی است كه می تواند پلكان ترقی و تعالی را یكی پس از دیگری طی نماید و این دوست است كه گاه بشر را تا اوج افتخار و عظمت رهنمون می شود و منشأ خیرات وبركات اجتماعی می گردد. همچنین در سایه همزیستی و همدلی است كه استعدادها شكوفا شده و بشر می تواند اختراعات و اكتشافات وآثار ماندگار از خود بر جای بگذارد كه جامعه از آنها سود ببرد.

از سوی دیگر دوستان ناشایست و شرور هستند كه بشر را به منجلاب فساد انداخته و او را تا سر حد فنا و نیستی پیش می برند. سقراط گوید: " هر یك از مردم آرزویی دارد، یكی مال می خواهد، یكی جمال و دیگری افتخار؛ ولی به عقیده من یك دوست خوب از همه مهم تر است. "

رسول گرامی اسلام، نقش دوست و اهمیت دوستی را چنین یادآور شده است:

مؤمن چنان است كه با دیگران انس و الفت گرفته و دیگران با او انس دارند و كسی كه نه الفت پذیر است و نه الفت می گیرد در او خیری نیست.

اگر تاریخ را ورق بزنید، خواهید دید كه نه تنها بیشتر اختراعات و اكتشافات، حاصل همكاری و همیاری بشر با دیگران بوده ، بلكه اكثر موفقیت های اجتماعی و پژوهش ها و تحقیقات علمی نیز در سایه همفكری و همیاری و روابط دوستانه صحیح انجام گرفته است؛ دوستانی كه با تلاش جمعی و با كمك فكر و اندیشه دیگران توانسته اند دستاوردهای بزرگ علمی را برای تاریخ به ارمغان آورند.

نقل یك نمونه از حوادث تاریخ معاصر در اینجا خالی از لطف نیست :

جرجی زیدان( متوفای 1332 ق) تاریخدان و ادب شناس بزرگ مصری كه بسیاری از آثارش از جمله رمان های تاریخی او، به زبان فارسی ترجمه شده، كتاب مفصلی درموضوع تاریخ ادبیات عرب نوشته و در بخشی از آن مدعی گردیده است كه شیعیان، آثار مكتوب قابل توجهی در تاریخ عرضه نكرده اند و نقش مؤثری در پیشرفت علوم اسلامی نداشته اند.

در برابراین سخن نسنجیده و وهن آمیز، سه دوست جوان كه از دانش آموختگان حوزه علمیه نجف و تربیت یافته فرهنگ شیعه بودند و عمیقاً جریان فرهنگی شیعه را می شناختند و این ادعا را خلاف واقع می دانستند ، با یكدیگر هم پیمان شدند و تصمیم گرفتند تا هر كدام به گونه ای به آن پاسخ دهند و زیدان را متوجه خطای بزرگ تاریخی اش بنمایند.

یكی از آن سه تن، علامه شیخ محمد حسن كاشف الغطاء ( 1374 ق) بود كه به نقد روش تحقیق این كتاب پرداخت و خطاهای متعدد آن را برشمرد و محصول كار خود را به صورت كتابی به نام " نقدها و پاسخ ها" منتشر ساخت و در طی آن پاسخ های خود را در كمال استحكام و وضوح مطرح نمود. این كتاب خیلی زود در محافل علمی جای خود را باز كرد و نشان داد كه چگونه كاری عالمانه می تواند ادعاهای نادرست و گزاف را بی اثر كند. دوست دیگر او علامه سید حسن صدر( 1364 ه. ق ) نقش شیعیان را در پایه گذاری علوم اسلامی نشان داد وثابت كرد كه بسیاری از این علوم بدون حضور شیعیان هیچ گاه شكل امروزین خود را نمی یافتند و به این ترتیب تأثیر شیعه در پیدایش آنها انكار ناپذیر است. این تحقیق به نام " شیعه وبنیانگذاری علوم اسلامی" منتشر شد و محققان را متوجه جنبه های ناگفته تاریخ علوم اسلامی نمود.

اما سومین دوست كه علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی ( م 1389 ق) بود ، با كوششی بی مانند كتابخانه های سراسر كشورهای اسلامی را كاوید و از میان كتاب های آنها نزدیك به شصت هزار كتاب شیعی را شناسایی كرد و بدین ترتیب توانست كتابشناسی بزرگ شیعه را از آغاز تاریخ اسلام تا عصرخویش تدوین كند.

این كتابشناسی كه نگاهی به هزار و سیصد سال فعالیت علمی شیعه دارد در حدود سی جلد و با عنوان " الذریعة الی تصانیف الشیعة" ( راهنمایی آثار مكتوب شیعه) است ، پاسخ محكمی بود به ادعای نابجای جرجی زیدان. این كتاب بعدها خود منشأ تحقیقات تازه ای در باب مكتوبات شیعه شد . به راستی این سه اثر گرانبها و ارزشمند و ماندگار كه در دفاع از حریم تشیع بر جای مانده وسالیان متمادی است كه مرجع اهل تحقیق و تدوین می باشد چگونه سامان یافته است؟ شك نیست كه این خدمت بزرگ به جامعه تشیع دراثر دوستی صمیمانه و همفكری و هم پیمانی این دوستان بوده است و این تنها یك نمونه از نقش مثبت و ارزشمند دوستی در جامعه است.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  فریب غرایز را نخوریم


غریزه

جوانان مؤمن باداشتن ایمان راسخ به ذات الهی و  اطاعت از اوامر واجتناب از نواهی او ، متصف به صفاتی اند که نقش تعیین کننده را در جامعه  دارا می باشند.

طاعت وعبادت یک جوان و تمسک او به دین، از آن حیث ارزش بزرگ دارد، که وی در اوج قوت جسمی و جنسی قرار دارد و دارای شدت حساسیت، اثر پذیری و انفعال در برابر عوامل مختلف و محرک های محیطی می باشد. با وجود اینهمه اسباب و انگیزه های انحراف وقتی جوان مسلمان، غرائز سرکش را مهار می نماید و قوای جسمی و استعداد خویش را در مسیر سالم به کارمی اندازد، شایسته رحمت والطاف بی پایان خداوند متعال می گردد.

احساس مسؤلیت،جوانان مسلمان را وامی دارد تا با نظم و برنامه سازی روزمره خود، رضای الهی را نصب العین قرار داده از اتلاف وقت گرانبهای خود و بی برنامگی جداً اجتناب نمایند، چنانچه حسب ارشاد نبوی، مسلمان مکلف است فرصت جوانی را قبل از فرا رسیدن کهولت و پیری غنیمت شمرد و از آن کمال استفاده را در راه خیر و طاعت نماید، چه خوب است اگر انسان با اغتنام مرحله جوانی از همه توانمندی جسمی و طاقت و نیرویش در مسیر عبادت و رضای الهی نهایت بهره گیری واستفاده را ببرد.

اگر به وجود قدرتی عظیم و حامی و پشتیبان به عنوان خالق هستی یقین داشته باشیم و در تنهایی ها او را یاریگر خود بدانیم احساس تنهایی نمی کنیم .

بر جوان مسلمان لازم است که خداوند را ناظر و مراقب تمام اعمال نیک و بد خود بداند, به دلیل این حدیث پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم که فرموده اند: (أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاكَ)" احسان آن است که خداوند را چنان عبادت و پرستش نمایی, گویی که او را می بینی, و اگر تو نمی توانی او را بینی؛ حتما او تو را می بیند". و خداوند خود در این باره می فرماید: هیچ گفتگویی محرمانه و میان دو تن نیست مگر این که او تعالی سومین باشد. بدیهی است وقتی جوان مسلمان بداند که در هر حالت خداوند با اوست, او را می بیند و مراقبتش می نماید, گفتگو های محرمانه واسرار او را می داند و به خیانت چشمها و راز های نهفته در سینه ها علم و آگاهی دارد, بدون شک از بسیاری محرمات خود را باز می دارد, بلکه بسان فرشته ای می گردد که با پاکی و صفای روحانیش راه می رود.

 

دعا

آری! روشن است که حضور در مجالس علم و ذکر, مداومت بر نمازهای واجب و گاه مستحب , مواظبت بر تلاوت قرآن کریم, قیام شبانه( تهجد) در ساعاتی که مردم در خوابند, استمرار بر روزه های نافله ومستحب, شنیدن داستانهای یاران پیامبر گرامی, شرح حال صالحین, انتخاب دوستان شایسته, پیوند با جماعت مؤمن و نیکو کار, یاد مرگ و منظره های پس از مرگ, یاد برانگیخته شدن وایستادن به پیشگاه پروردگار وحساب دادن ... از مواردی است که جانب ترس وخشیت از خدا و احساس حضور و مراقبت او را در جوان تقویت می نماید و از عظمت پروردگار او را آگاهی می بخشد و به جلال و کبریایی او تسلیمش می دارد. اینک نمونه بزرگ و باشکوهی از احساس حضور و مراقبت الهی در آشکار و نهان را برای شما جوانان عزیز, تقدیم می داریم, امید است برای شما سر مشق پیروی والگوی اقتدا قرار گیرند.

 

حضرت یوسف علیه السلام در اوج طراوت و تازگی جوانی قرار دارد و در عین حال از نیروی کامل مردی, وکمال جوانی نیز بر خوردار است. در چنین موقعیتی, بانویی دارای مقام و جمال او را به کام جویی از خود فرا می خواند در حالی که همه دروازه ها بسته و راههای لذت میسر و آماده است. اما یوسف علیه السلام آن جوان پاکدامن و عفیف با تمام وجود به خدا روی آورد و از او در خواست کمک وطلب عصمت نمود.

حسب ارشاد نبوی، مسلمان مکلف است فرصت جوانی را قبل از فرا رسیدن کهولت و پیری غنیمت شمرد و از آن کمال استفاده را در راه خیر وطاعت نماید

در دنیایی که جوانان دم از ناآرامی و تشویش درونی می زنند. و مدام از عدم انگیزه و سستی در برنامه های روزمره صحبت می کنند. علت بسیاری از این استرس ها و بی هدفی ها را می توان ناشی از کمرنگ شدن توکل به خدا و ارتباط های محکم معنوی با او دانست. اگر به وجود قدرتی عظیم و حامی و پشتیبان به عنوان خالق هستی یقین داشته باشیم و در تنهایی ها او را یاریگر خود بدانیم احساس تنهایی نمی کنیم . اگر بدانیم که همیشه کسی هست ،که صدایمان را بشنود و در صورت مصلحت ما را بی نیاز کند. از آرامش درونی برخوردار می شویم .

لذا دوستان جوان ! بیایید ارزش این گنجینه معنوی را بیش از پیش بدانیم و به جای ابراز غم و نا امیدی فقط به درگاه او تکیه کنیم که "الا بذکرالله تطمئن القلوب"

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آشفتگی میل ها و غرایز(2)


آشفتگی

ادامه مطلب آشفتگی میل ها و غرایز(1):

ما در كشور خودمان می‏بینیم چه كسانی از آن طرفداری می‏كنند، چه از این‏ بهتر كه خود را در اختیار دل، و دل را در اختیار هوس قرار دهیم و در عین حال عمل ما اخلاقی و انسانی شمرده شود و نام ما در لیست محصلین اخلاقی‏ اجتماعی قرار گیرد، هم فال است و هم تماشا، هم كامجوئی است و هم‏ خدمت به نوع، هم تن پروری است، و هم اصلاح نفس، هم شهوت است و هم‏ اخلاق، بی شباهت به عشق مجازی كه در میان برخی از متصوف مابان خودمان‏معمول بوده نیست، چه از این بهتر كه آدمی از مصاحبت شاهدی زیبا روی‏ بهره‏مند گردد و این كار او سلوك الی الله شمرده شود! نتیجه چه شد؟ از اول معلوم بود. آیا بیماریهای روانی معدوم شد؟ آرامش روحی جای اضطراب و دلهره را گرفت؟ خیر متأسفانه نتیجه معكوس‏ بخشید، بدبختی بر بدبختیهای پیشین افزود، تا آنجا كه بعضی از پیش‏ قدمان آزادی جنسی كه تیز هوشتر بودند سخن خود را به صورت تفسیر و تأویل پس گرفتند، گفتند از حدود مقررات اجتماعی چاره‏ای نیست غریزه را از تمتعات جنسی نمی‏توان بطور كامل ارضاء و اشباع كرد، باید ذهن را متوجه مسائل عالی هنری و فكری كرد و غریزه را بطور مستقیم بسوی این امور هدایت نمود، فروید یكی از این‏ افراد است .

اخلاقی كه امثال راسل از آن تبلیغ می‏كنند و نام آنرا اخلاق نوین‏ گذاشته‏اند همان است كه ثمره‏اش آشفتگی بیش از پیش غرائز و تمایلات‏ است و بر خلاف مدعای آنها كه اخلاق كهن را متهم به آشفته ساختن روح‏ می‏كنند ، سیستم اخلاقی خود آنها سزاوار این اتهام است. امروز پدیده‏های اجتماعی خاصی و به عبارت دیگر مشكلات اجتماعی مخصوصی‏ پیدا شده كه افكار علماء اجتماع را به خود مشغول داشته است. در جامعه امروز جوانان بطور محسوسی از ازدواج شانه خالی می‏كنند، حاملگی و زائیدن و بچه بزرگ كردن بصورت امر منفوری برای زنان در آمده‏ است. زنان به اداره امر خانه كمتر علاقه نشان می‏دهند، ازدواجهائی كه نمونه وحدت روح است جز در میان طبقاتی كه به مقررات اخلاق كهن‏

پایبندند كمتر دیده می‏شود، جنگ اعصاب بیش از پیش رو به افزایش است‏ بالاخره آشفتگی روحی عجیبی محسوس و مشهود است. گروهی می‏خواهند این عوارض را لازمه قهری انقلاب صنعتی جدید بدانند و راه برگشت را بدین وسیله ببندند، در صورتیكه اینها ربط زیادی به زندگی‏ صنعتی و از میان رفتن زندگی كشاورزی ندارد. این عوارض ناشی از یك نوع به اصطلاح انقلاب فكری است و افراد خاصی‏ هستند كه مسئولیت عمده این بدبختی بشریت را دارند. راسل در گفتار خود دچار تناقض گوئیها می‏گردد، گاهی سخت از آزادی‏ جنسی حمایت می‏كند كه در شماره‏های پیش برخی عبارات او را نقل كردیم، و گاهی اجبارا لزوم یك سلسله حدود و قیود اجتماعی را دراین زمینه می‏پذیرد. ما برای اینكه سخن طولانی نشود از نقل و انتقاد آنها خودداری می‏كنیم. حقیقت این است كه اشباع غریزه و سركوب نكردن آن یك مطلب است، و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازین اخلاقی مطلب دیگر، اشباع غریزه با رعایت اصل عفت و تقوی منافی نیست بلكه تنها در سایه‏ عفت و تقوی است كه می‏توان غریزه را به حد كافی اشباع كرد و جلو هیجان‏های بیجا و ناراحتیها و احساس محرومیتها و سركوب شدن‏های ناشی از آن هیجانها را گرفت. به عبارت دیگر "پرورش" دادن استعدادها غیر از "پر دادن" به‏

هوسها و آرزوهای پایان ناپذیر است.

 

یكی از مختصات و  امتیازات انسان از حیوانات این است،  كه دو نوع میل‏ و تمنا در بشـــــر ممكن است پیدا شود،  تمناهای صادق،  تمناهای كاذب. تمناهای صادق همانها است كه مقتضای طبیعت اصلی است، در وجود هر انسانی طبیعت میل به صــــــــــیانت ذات، به قدرت و تسلط، به امور جنسی، به‏ غذا خوردن و امثال اینها هست، هر یك از این میلها هــدف و حكمتی دارد، بعلاوه همه اینها محدودند ولی همه اینها ممكن است زمینه یك تمنای كاذب‏ واقع شوند، اشتهای كاذبی كه افراد 

در مورد خوردنیها پیدا می‏كنند مشهور و معروف همه است.

 

در بعضی از میلها و غرائز كه غریزه جنسی از آنها است این تمنا غالبا بصورت یك عطش روحی در می‏آید، یعنی قناعت و پایان پذیری را در آن راه‏ نیست. غریزه طبیعی را می‏توان اشباع كرد ، اما تمنای كاذب خصوصا اگر شكل عطش‏ روحی به خود بگیرد، اشباع پذیر نیست . اشتباه كسانیكه برای جلوگیری از سركوبی غرائز و به منظور رشد استعدادها، رژیم اخلاق آزاد را باصطلاح پیشنهاد كردند ناشی از این است كه این‏ تفاوت شگرف انسان و حیوان را نادیده گرفتند و به این جهت توجه نكردند كه میل به بی نهایت در سرشت انسان نهفته است، انسان چه در زمینه پول‏ و اقتصاد، چه در زمینه سیاست و حكومت و تسلط بر دیگران و چه در زمینه امور جنسی اگر زمینه مساعدی برای پیشروی ببیند در هیچ حدی توقف‏ نمی‏كند، خیال كردند كه حاجت جنسی در وجود بشر فی المثل نظیر حاجت‏ طبیعی هر كسی به ادرار و خالی كردن مثانه است، منع و حبس ادرار از نظر پزشكی مضرات فراوانی دارد، اما خالی كردن آن حدود و شرائطی ندارد. اگر فرضا كسی قدم به قدم در كوچه‏ها و خیابانها محل مناسب و پاكیزه و مجانی‏ برای ادرار بیابد بیش از مقدار حاجت به آنها توجهی نخواهد كرد .

نهایت جهالت است كه غریزه جنسی ، یا غریزه قدرت طلبی یا پول پرستی‏ بشر را از این قبیل بدانیم و توجه خود را تنها به جنبه‏های محرومیت و اشباع نشدن غریزه معطوف كنیم و عوارض حیرت آور و پایان ناپذیر جهت‏ مخالف را نادیده بگیریم.

اگر انسان در این زمینه‏ها مانند حیوانات ظرفیت محدود و پایان‏پذیری‏ می‏داشت احتیاجی نبود نه بمقررات سیاسی و نه بمقررات اقتصادی و نه‏ بمقررات جنسی، از نظر اخلاقی نیز نه نیازی به اخلاق سیاسی و اجتماعی بود، نه به اخلاق اقتصادی و نه به اخلاق جنسی، همان ظرفیت محدود طبیعی همه‏ مشكلات را حل می‏كرد. اما همچنانكه از مقررات و اخلاق محدود كننده، در روابط اجتماعی و امور اقتصادی و از "عفت و تقوی سیاسی و اجتماعی" گریزی نیست، از مقررات و اخلاق محدود كننده جنسی و از "عفت و تقوی جنسی" نیز گریزی‏ نمی‏باشد.

 

برگرفته از کتاب اخلاق جنسی برای اسلام و جهان غرب از شهید استاد مرتضی مطهری

 

جهت سفارش این کتاب و سایر کتابهای شهید استاد مرتضی مطهری با بخش فروشگاه اینترنتی تبیان به شماره تلفن 81202305 - 021 یا 81202306 - 021 تماس حاصل نمایید.    

                                                                                            
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  غریزه هم مفید است؟


غریزه

خداوند که می‏داند بیش‏تر مردم در برابر شهوت و غضب و غریزه جنسی آسیب‏پذیر هستند چرا این غرایز را در وجود انسان قرار داده تا گناه کنند؟ نخست‏باید دانست زندگی در هر مجموعه نظام‏مندی تابعی از هدفمندی‏ها و ابزارهای لازم برای رسیدن به آن اهداف است . پس از بیان این واقعیت‏به خوبی قابل درک است که زندگی در دنیا و برآوردن نیازهای مختلف جسمی و روحی انسان و چگونگی روابط با دوستان و مقابله با دشمنان و ... نیازمند نیروها و ابزارهایی ویژه است; از جمله نیروی شهوت، غضب، خیال و عقل و هر کدام در گردش سیکل زندگی شخص و روابط با دیگران نقش خاصی ایفا می‏کنند .البته چه بسا از نیروی شهوت و غضب سوءاستفاده‏های فراوانی شود و فتنه‏ها و آشوب‏ها بر پا گردد; اما می‏توان گفت ‏برای شکل‏گیری خوبان و آشکار شدن چهره زیبایی‏ها لازم است هزینه‏های آن نیز پرداخت‏شود; چنان که برای استحصال چند مثقال طلای زرین لازم است چندین تن سنگ‏های معدن در سوز و گداز کوره برافروخته شوند و برای دستیابی به یک رگه الماس باید میلیون‏ها سال فسیل‏ها تحت فشارهای مختلف قرار گیرند .

‏برای شکل‏گیری خوبان و آشکار شدن چهره زیبایی‏ها لازم است هزینه‏های آن نیز پرداخت‏شود.

جامعه انسانی نیز از این قاعده کلی در نظام دنیا مستثنا نیست . از این رو برای به فعلیت رسیدن خوبان و پیدایش اولیای خدا باید همگان در آن همه فراز و نشیب دنیا قرار گیرند; هر کس در جایگاه خودش و به مقدار تلاش خودش نقشی ایفا می‏کند و در برابر آن از دستمزدهای مادی و لذت‏های روحی ومعنوی در دنیا و آخرت بهره‏مند می‏شود . این همان تجلی «حکمت‏» خداوند است که هندسه کلان نظام دنیا را بر آن بنیان نهاده است . البته بر اساس عدالت‏خود هر کس را به اندازه استعداد و امکاناتش مورد سؤال قرارمی‏دهد . تا این جا با نگاهی کلان از آغاز تا فرجام درباره وضعیت زندگی در دنیا پاسخی کوتاه مطرح شد و از این راه اصل وجود غرایز در انسان که دو چهره زشت و زیبا دارند، توجیه منطقی پیدا کرد . البته بسیاری از انسان‏ها گرفتار چهره زشت آن شده‏اند و در این باره نقطه ضعف دارند; اما این هزینه هایی است که باید برای شکل‏گیری نظام زندگی دنیا و هدفمندی آن پرداخت‏شود . از سوی دیگر، با چشم انداز شخصی و اجتماعی به غریزه جنسی باید گفت، سرکشی، فروکشی یا کنترل این غریزه، هر کدام وابسته به زمینه‏ها و عواملی است که فاکتورهای مهم آن، اراده انسان و برنامه‏ریزی شخصی او (از قبیل خواب و خوراک و خیال . .). است و همچنین به برنامه‏ریزی‏های کلان فرهنگی، اجتماعی جامعه وابسته است .

زیبایی شناسی

دوستان جوان و پاکدل!

1 . این که «خداوند انسان را از ناحیه غریزه جنسی و دیگر غرایز آسیب‏پذیر آفریده‏» تعبیر دقیقی نیست . خداوند انسان را با دو دسته کنش و واکنش نیرومند (معنوی و مادی) آفریده است و این خود انسان است که می‏تواند با تکیه بر اراده نیرومندی که خداوند به او داده است، حکم هر یک از آن‏ها را بر دیگری غلبه دهد و به پیروی یا سرپیچی از هر کدام اقدام کند . بنابراین، آسیب‏پذیری انسان تابع و اراده او است . آنچه مستقیما به کار خدا مربوط می‏شود، قرار دادن چنین غریزه نیرومندی است نه آسیب‏پذیری انسان .

2 . شاید گفته شود سؤال اصلی همین بود که چرا خداوند چنین نیرو و توانمندی دو سویه را در انسان قرار داده آیا نمی‏شد تنها توانایی بر خوبی‏ها را داشته باشیم؟ در پاسخ باید گفت معنای قدرت و توانمندی همین است که انسان در دو جهت مخالف امکان فعالیت داشته باشد . در غیر این صورت، قدرت و توانمندی معنا ندارد .

اثبات قابلیت و لیاقت‏برای هر چیز آن گاه معنا دارد که او توانایی بر انجام زشتی و قدرت رهایی از انجام مسؤولیت داشته باشد .

3 . نکته مهم‏تر آن که ظرفیت وجودی ما ساخته و پرداخته نمی‏شود مگر آن که در کنار عقل و قلب، دارای نیروی شهوت و غضب نیز باشیم تا لیاقت راه‏یابی به بهشت را پیدا کنیم و یا با نگون‏بختی جهنم را برای خود بسازیم; زیرا بهشت و جهنم ما باید با گذر از این دنیا ساخته شود و شکل گیرد . دنیا بستر «شدن‏» ها است و آخرت استقرار در «شده‏» ها . این گونه نیست که «درجات بهشتی‏» یا «درکات جهنمی‏» ما از قبل ساخته شده باشد . باید آن را بسازیم و ساخته شدن آن به وجود نیروهای شهوت و غضب در کنار عقل و قلب وابسته است .

4 . چهره زیبایی‏ها آن‏گاه آشکارتر می‏شود که در کنار زشتی‏ها قرار گیرد و هنر مردان خدا آن گاه بیش‏تر جلوه‏گر می‏شود که با سست عنصران و آلودگان به شهوت مقایسه شوند و در برابر حق ستیزان قرار گیرند .

5 . در پایان شاید گفته شود با وجود این که اکثر انسان‏ها در برابر غرایز جنسی و خشم نقطه ضعف دارند، آیا سزاوار بود خداوند این غرایز را در انسان قرار دهد؟! در پاسخ باید یادآور شد، زمینه‏های فساد فراوان است و دغدغه آن بسیاری از جوانان را آزرده می‏کند; اما باید دانست که خروش شهوت و برافروختگی غضب، در برابر عزم و اراده جوانان و جوان دلان نه تنها قابل فروکشی است; بلکه حتی با یک بار ایستادگی در برابر شهوت می‏توان چون یوسف به مقامات دست‏یافت و از رسوایی‏ها دور ماند و خاطره خوش آن تجربه نورانی را در زندگی ماندگار ساخت .

در این مسیر لطف خداوند و امدادهای غیبی او نیز همیشه همراه و راه گشا است; «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان ا لله لمع المحسنین; و کسانی که در راه ما کوشیده‏اند به یقین راه‏های خود را بر آنان می‏نماییم و در حقیقت‏خدا با نیکوکاران است .»

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  مخالفان خویشتن داری، بخوانند!


جوان

قست قبل : باید ارضا شود ،اما چگونه ؟

در مقالاتی که تحت عنوان خویشتنداری در بخش خانواده مطرح کردیم بعضی از جوانان عزیز بر این عقیده بودند که بی فایده است و نتیجه بخش نیست و نمی توان تا زمان ازدواج خویشتن دار بود . اما در این مقاله شاهد مثالی از دنیای غرب که سال ها تجربه ی آزادی و ارضای بدون مانع غریزه ی جنسی را داشته ،آورده ایم. شاهدی که نشان می دهد بهترین راه برای جوانان،خویشتن داری است تا زمانی که شرایط ازدواج را داشته باشند .البته ما هم اعتقاد داریم ازدواج در زمان مناسب بهترین را ه است اما قبول بفرمائید در حیطه ی کاری ما رفع موانعی چون مسکن و شغل و سربازی نیست و تنها

تلاشمان در جهت فرهنگ سازی برای ازدواج به هنگام است و قبل از آن خویشتنداری..

***

در زمان ما، یک چالش جدّى و رو به گسترش، میان فرهنگ غربى و فرهنگ دینى در جریان است و هر کدام، شیوه خاصّى از حیات جنسى را ارائه مى‏کنند. داشتنِ «سَبْک»، لازمه زندگى موفّق و کامیاب است. در سطح کلان، هیچ زندگى‏اى، بدون داشتن سبک و روشى خاص، به موفّقیت دست نخواهد یافت. یکى از ابعاد انسان، غریزه جنسى اوست، لذا ما به یک سبْک، در حیات جنسى خود نیاز داریم. این جاست که چالش میان سبک غربى حیات جنسى و سبک دینى آن به وجود مى‏آید.

 

سبک غربى حیات جنسى

در این زمینه، غرب، دوره‏هایى را گذرانده است که آگاهى از آنها، هم پیامدهاى بى‏عفّتى را نمایان مى‏سازد و هم ضرورت عفاف در زندگى را روشن مى‏کند. دوره اوّل را مى‏توان دوره «ارتباط آزاد (Free Sex)» نامید که در آن، هیچ محدودیتى براى ارتباط جنسى قائل نبودند. گسترش این ایده ـ که با عفافْ بیگانه بود ـ ، پیامدهایى به دنبال داشت که اندیشمندان غربى را نگران ساخت. مهم‏ترین آنها عبارت‏اند از:

1. شیوع بیمارى‏

2. افزایش باردارى‏هاى ناخواسته در نوجوانى؛

3. افزایش فرزندان نامشروع و بى‏سرپرست؛

4. افزایش نگرانى‏هاى خانواده‏ها، نوجوانان و جوانان؛

5. کاهش ازدواج و تشکیل خانواده؛

6. سست شدن بنیان خانواده‏ها؛

7. کاهش جمعیت و پیر شدن آن.

این پیامدها، اندیشمندان غربى را به چاره‏اندیشى واداشت که در نتیجه آن، ایده جدیدى به نام «(Safe Sex)» شکل گرفت و جامعه را به مرحله دوم از سبک حیات جنسى، وارد کرد. در این سبک، روابط ، آزاد است، امّا براى پیشگیرى از پیامدهاى منفى آن، از وسایل لازم استفاده مى‏شود. با فراگیر شدن این ایده در جامعه، مشخص شد که در پیشگیرى از آن پیامدهاى منفى، ناکارآمد است و این شکل از روابط غیر عفیفانه، همچنان سلامت جسمانى و بهداشت روانى و موجودیت جامعه را به خطر مى‏اندازد.این معضل اجتماعى، اندیشمندان غربى را به طرح ایده‏اى واداشت که مى‏توان آن را یک نقطه عطف دانست و این چیزى نیست جز «خویشتندارى جنسى».

گل

خویشتندارى جنسى

اندیشمندان غربى (بویژه امریکایى‏ها) اکنون از چیزى به نام «خویشتندارى جنسى (Sexul Abstinence)» یاد مى‏کنند. شعار این اندیشمندان این است: «فقط خویشتندارى جنسى، تا هنگام ازدواج». یعنى تنها راه نجات از آن پیامدهاى هولناک و زندگى‏سوز، عفاف یا خویشتندارى جنسى است. بر همین اساس، برنامه «فقط خویشتندارى» (ProgramAbstinence only) را طراحى کرده‌اند و بر مبناى آن، به ترویج عفاف در میان جوانان و نوجوانان امریکایى مى‏پردازند.

هم اکنون سازمان‏هاى غیر دولتى (NGOها یا سازمان‏هاى مردم نهادِ) فراوانى مثل: «بهترین دوست (Best Friend)»، «عشق حقیقى منتظر مى‏ماند (True Love Waits)» و «حلقه نقره‏اى (Silver Ringe)»، در حال اجراى این برنامه در امریکا هستند.

در سال 1981 میلادى، برابر با 1360 خورشیدى، قانونى به نام «قانون عفاف (Chastity Law)» در کنگره امریکا به تصویب رسید که بر اساس آن، دولت، به حمایت مالى از سازمان‏هاى غیر دولتى فعال در برنامه «فقط خویشتندارى» موظّف شده است.

 

فواید خویشتندارى جنسى

تجربه غرب، نشان داده که عفاف، یک ضرورت زندگى است، نه یک تشریفات دینى. خداوند متعال، عفاف را جز براى سعادت و بهروزى بشر نخواسته است.

در برنامه مورد بحث، به بحث پیامدهاى مثبت خویشتندارى جنسى نیز پرداخته شده و فواید آن براى جوانان و نوجوانان تشریح شده است. در یکى از این موارد، بحثى تحت عنوان «آزادى‏هایى که خویشتندارى جنسى به ما مى‏بخشد (Freedoms of Sexual Abstinenece)» طرح شده و از این موارد، به عنوان «فواید خویشتندارى»، یاد شده است:

1. آزادى از خطرات فیزیکى ناشى از داشتن شُرکاى متعدّد: در این بحث، به خطرات جسمانى این نوع از آزادى  اشاره شده و بیان شده که با خویشتندارى مى‏توان از این خطرات، رهایى یافت.

2. آزادى از مشکلات کنترل زاد و ولد.

3. آزادى از فشار زود ازدواج کردن: روابط آزاد، چه بسا موجب فشار روانى براى پیدا کردنِ نا به‏هنگامِ شریک جنسى یا زود ازدواج کردن مى‏شود که نتیجه آن، شتاب‏زدگى در ازدواج و اقدام بدون تأمل و اندیشه است؛ امرى که مى‏تواند راه زندگى را منحرف سازد و آینده زندگى را به خطر اندازد و آرزوها و اهداف جوانان و نوجوانان را به باد دهد؛ اما خویشتندارى، این امکان را مى‏دهد که با آرامش و با تأمّل و تفکر درباره ازدواج، تصمیم گرفته شود.

4. آزادى از درد رها کردن کودک: کسانى که روابط آزاد دارند، چه بسا به باردارى‏هاى ناخواسته دچار مى‏شوند و در نتیجه، مجبور مى‏شوند که کودک خود را سقط کنند و یا به پرورشگاه بسپارند. این مادران، با درد رها کردن کودک، چه خواهند کرد؟

5 . آزادى از استثمار کردن دیگران یا استثمار شدن توسط آنان: در آزادى جنسى، فرد، یا استثمار کننده است یا استثمار شونده که هر دو ناپسند و ناجوان‏مردانه است؛ اما کسى که خویشتندارى جنسى را برمى‏گزیند، نه ستم مى‏کند و نه ستم مى‏پذیرد.

6. آزادى براى کنترل بدن خود: در آزادى جنسى، کنترل بدن جوانان و نوجوانان (بویژه دختران)، دست خودشان نیست و پیوسته از طرف استثمارگران، آزار مى‏بینند؛ امّا در خویشتندارى جنسى، فرد، بر بدن خود مسلّط است و اجازه سوء استفاده را به دیگران نمى‏دهد.

7. آزادى که شریکت را به عنوان شخص بشناسى، نه وسیله لذت: در آزادى جنسى، روابط افراد، بر اساس وسیله لذت بودن شکل مى‏گیرد، نه به عنوان یک انسان. خویشتندارى جنسى، این بناى توهین‏آمیز را بر هم مى‏زند و روابط را بر اساس شخصیت افراد تنظیم مى‏کند.

8 . آزادى براى کنترل زندگى و آینده: هر چند آزادى جنسى، لذّت حال را تأمین مى‏کند، امّا آینده را نابود مى‏سازد، به همین دلیل، کسانى که آزادانه به روابط جنسى مى‏پردازند، کنترلى بر آینده زندگى خود ندارند؛ امّا خویشتندارى جنسى، آینده زندگى را تأمین می‌کند و لذّت پایدار را به ارمغان مى‏آورد.

9. آزادى که به خود، احترام بگذارى: آزادى جنسى، به معناى شکستن حرمت و شخصیت خود است. احترام به خود، یعنى این که خویشتندار باشى و تا هنگام ازدواج، از روابط نامشروع پرهیز کنى.

10. آزادى که با اشتیاق، منتظر ازدواج باشى: آزادى جنسى، اشتیاق به ازدواج را از بین مى‏برد. کسى که بارها و بارها روابط جنسى را تجربه کرده، اشتیاقى براى ازدواج نخواهد داشت. این، در حالى است که اشتیاق براى ازدواج، یکى از لوازم زندگى موفّق و پایدار است. اگر زندگى مشترک، با یک انرژى قوى آغاز نگردد، در ادامه راه، دچار مشکل خواهد شد.

خویشتندارى جنسى، این آزادى را به انسان مى‏دهد که با اشتیاق، منتظر ازدواج باشد و با شور و شوق، زندگى مشترک را شروع کند.

11. آزادى تشکیل زندگى با یک نفر، براى یک عمر: بر اساس این دیدگاه، تعدّد شرکاى جنسى، نامطلوب شمرده شده، از تشکیل زندگى با یک نفر براى همه عمر، به عنوان یک امتیازْ یاد شده است. خویشتندارى جنسى، چیزى است که مى‏تواند این امتیاز را به ارمغان آورد.

 

آسیب‏شناسى این برنامه

آمار، نشان مى‏دهد که 88 درصد کسانى که وارد برنامه «فقط خویشتندارى» شده‏اند، نتوانسته‏اند تا هنگام ازدواج، به خویشتندارى پایبند باشند. سؤال مهم، این است که: چرا این طرح، موفّق نبوده است؟ روشن شدن پاسخ این پرسش، جلوه آموزه‏هاى دین درباره عفاف را مشخص‏تر خواهد ساخت.

علّت ناکارآمدى برنامه «فقط خویشتندارى» در الگوى اجرایى آن است. هر چند که اصلِ چنین برنامه‏اى، گامى مثبت به شمار مى‏رود، امّا شیوه اجرایى آن نقص دارد. الگوى اجرایى این برنامه، چیزى است به نام «عشق، بدون رابطه .»در یکى از سایت‏هایى که به این مسئله پرداخته، از امورى همچون با هم وقت گذراندن، با هم به سینما رفتن، با هم تفریح کردن، و ...به عنوان راه‏هاى عشق بدون رابطه، یاد شده است. امّا جالب این جاست که بلافاصله یادآور مى‏شود که: «امّا مواظب باش و به یاد داشته باش که اگر مراقب نباشى، انجام دادن این فعالیت‏ها ممکن است به رابطه بینجامد!».

 

همه حرف دین، همین جاست. این برنامه، عفّت و خویشتندارى را فقط در امر رابطه دانسته، دیگر امور را در اختیار دو طرف و آزاد گذاشته است، در حالى که نمى‏توان مقدّمات را آزاد گذاشت و انتظار داشت که عفّت زنان و مردان حفظ شود.

طراحان این برنامه، پس از این آسیب‏شناسى، معتقد شدند که براى حفظ عفاف باید مهارت‏هایى را کسب نمود. لذا مسئله جدیدى به نام «مهارت‏هاى خویشتندارى » را طرح کردند و هم‏اکنون به آموزش این مهارت‏ها مى‏پردازند.

در مقاله ی بعد به راه هایی که غرب توصیه می کند تا به خویشتن داری جوانان کمک بیشتری بشود ، می پردازیم.البته ما در مقالاتی پیشنهاد های دین برای خویشتن داری را بیان کرده ایم اما این بار به سراغ کسانی می رویم که آزادی کامل را تجربه و مشکلات آن را دیده اند. با ما باشید.

 

برگرفته از حدیث زندگی

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  باید ارضا شود ،اما چگونه ؟


غریزه

عفّت، به معناى خویشتندارى در قلمرو میل جنسى است. براى روشن شدن این مفهوم، باید به دو نکته مهمْ اشاره کرد. یکى مسئله «تقوا» و دیگرى غریزه «شهوت» در وجود انسان است. از یک سو، تقوا یعنى خویشتندارى و مدیریت کردن و مهار نمودن نفس، به معناى عام کلمه که در شرایط مختلف، نام‏هاى متفاوتى پیدا مى‏کند. از سوى دیگر، علماى اخلاق معتقدند که دو نیروى مهم در وجود انسان قرار داده شده: یکى غضب و دیگرى شهوت. حال اگر دو مفهوم تقوا و شهوت را با هم در نظر بگیریم، این نکته به دست مى‏آید که عفّت، یعنى خویشتندارى در قلمرو شهوت. البته شهوت، معناى عامى هم دارد که شامل شهوت مالى و شهوت خوردن و شهوت جنسى مى‏گردد. این معناى عام، مورد بحث ما نیست و آنچه به بحث ما مربوط مى‏شود، شهوت جنسى و عفّت جنسى است.

 

سؤال اساسى، این است که چرا باید عفاف داشت و عفاف، چه تأثیرى در زندگى ما دارد؟ و چرا خداوند متعال، چنین چیزى را از ما خواسته است؟ ما با دو بحث مهمْ رو به رو هستیم: یکى «سواد عفاف» که به چرایى آن مى‏پردازد و دیگرى «مهارت‏هاى عفاف» که به چگونگى آن اختصاص دارد. سواد عفاف، دانش و اطلاعات لازم درباره عفّت است و مهارت‏هاى عفاف، چگونه رفتار کردن بر اساس عفّت. بسیارى از مشکلات ما در این زمینه، به خاطر نداشتن سواد عفاف و مهارت عفاف است.

در این بحث، با طرح چند سؤال، برآنیم تا مبناى برخى از امور مربوط به غریزه جنسى را روشن سازیم که عبارت‏اند از: «چرایى غریزه جنسى» و «چگونگى ارضاى غریزه جنسى». پاسخ این پرسش‏ها ـ که از آن به عنوان مبناى نظریه یاد مى‏شود ـ ، بر دیگر مباحث ما نیز تأثیرگذار است. پاسخگویى اشتباه به این پرسش‏ها، راه انسان را به انحراف مى‏کشاند.

 

غریزه جنسى، چرا؟

چرا غریزه جنسى، در وجود ما قرار داده شده است؟ برخى، علّت وجود غریزه جنسى را «لذّت جنسى» مى‏دانند و بر این باورند که غریزه، عاملى براى لذّت بردن است؛ باید از زندگى لذّت برد و یکى از بهترین لذّت‏ها «لذّت جنسى» است. بر این اساس، هر آنچه را که به تأمین این هدفْ کمک کند ، تأیید مى‏کنند و با هر آنچه که بخواهد آن را محدود سازد، مخالفت خواهند کرد. امّا واقعیت چیست؟ آیا این تصوّر، با واقعیت آفرینش انسان نیز هماهنگ است؟ واقعاً غریزه جنسى، براى چه در وجود ما قرار داده شده است؟ کسى که چنین غریزه‏اى در وجود ما قرار داده، خداوند متعال است و او آگاه‏ترین کس به هدف این غریزه است. پس باید از او پرسید که پاسخ او چیست؟ او پاسخ خود را توسط پیام‏آوران زندگى، به ما رسانده که در مجموعه‏اى به نام «دین»، منعکس شده است.

دین، بر این باور است که فلسفه وجود غریزه جنسى در انسان، «تداوم نسل» است، نه صرفا «لذّت جنسى». البته انسان، از این راه، به لذّت  هم دست مى‏یابد، ولى هدف اصلى، تداوم نسل است.

خداوند متعال، زمینه‏ها و عوامل تداوم و تکثیر موجودات و از جمله انسان را در خود آنها قرار داده و غریزه جنسى را عاملى براى تحریک انسان جهت تحقّق این هدف، قرار داده است.

این جا یکى از گذرگاه‏هایى است که سرنوشت عفاف، در آن رقم مى‏خورد. اگر هدف، لذّت جنسى باشد، همه چیز بر اساس آن تنظیم مى‏شود و هر چه مخالف آن باشد ، نفى مى‏گردد. اگر هدف، تداوم نسل باشد، مسئله، متفاوت خواهد شد و همه چیز، بر اساس آنْ تنظیم مى‏شود. آنچه خداوند انجام داده، این است که نظام غریزه جنسى را براى تداوم نسل بشر طراحى کرده و طبیعى است که کارکرد بهتر این نظام، نیازمند رعایت مسائلى است که در آموزه‏هاى دین، تحت عنوان «عفاف» مطرح شده‏اند. اگر این مسائل، مورد توجّه قرار نگیرند، آنچه زیان خواهد دید، همان غریزه جنسى است. این حقیقت، هنگام بررسى پیامدهاى نظریه لذّت، روشن خواهد شد.

غریزه

 

غریزه جنسى چگونه باید ارضا شود؟

غریزه جنسى همانند تمام غریزه‏ها و نیازهاى انسان، باید ارضا شود؛ اما چگونه؟ فرهنگ غرب، میان مردان دین و دیگر مردمان، تفاوت قائل مى‏شود و بر این باور است که مردان و زنان کلیسا (یعنى کشیش‏ها و راهبه‏ها) باید «خویشتندار» باشند و هیچ رابطه جنسى‏اى با کسى نداشته باشند؛ امّا درباره بقیه مردم، به «آزادى جنسى ـ ازدواج» اعتقاد دارند. این دیدگاه، نخست به آزادى جنسى اولویت مى‏دهد و سپس به ازدواج، و بر این باور است که مردم مى‏توانند آزادانه، به ارضاى غریزه جنسى خود بپردازند و یا ازدواج کنند.

 

 

این دیدگاه، بر اساس همان نظریه لذّت جنسى پردازش شده است؛ یعنی چون هدف، لذّت بردن است، پس انسان‏ها هر گونه که خواستند، مى‏توانند غریزه جنسی خود را ارضا کنند.

اما دیدگاه دین چیست؟ بر اساس آنچه از قرآن استفاده مى‏گردد، دین به «ازدواج ـ خویشتندارى» معتقد است. خداوند متعال که انسان را با غریزه جنسى خلق کرده، به مصلحت او نیز آگاه است و بهترین و بلکه تنها راه ارضاى صحیح و بى‏زیان غریزه جنسى را در «ازدواج» و سپس «خویشتندارى جنسى» معرفى کرده است؛ چون هدف از غریزه جنسى، تداوم نسل است، پس ازدواج و تشکیل خانواده در اولویّت قرار دارد و چون هدف، لذّت بردن به هر شکل نیست و زیان‏هاى زیادى هم براى او دارد، ارضاى آزاد غریزه جنسى را نمى‏پذیرد و انسان تا هنگامى که نمى‏تواند ازدواج کند، باید عفّت، پیشه کند. قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: «و کسانى که وسیله زناشویى نمى‏یابند، باید عفّت ورزند تا خدا با فضل خویش، آنان را بى‌نیاز گرداند».1

خداوند متعال، فقط تداوم و تکثیر نسل را نمى‏خواهد؛ آنچه براى او مهم است، تربیت نسل توحیدى است. از این رو، لازم است که خانواده، در چارچوب آن نسل، تداوم یابد و در دامان آن، تربیت شود.

چرا ازدواج؟

اگر دلیل ازدواج، تداوم نسل است، تداوم نسل، در خارج از ازدواج و تشکیل خانواده نیز قابل تحقّق است. لذا یکى از پرسش‏هاى مهم، این است که چرا باید ازدواج کرد؟

از دیدگاه دین، فلسفه ازدواج، «تربیت نسل» است که در بردارنده دو عنصر است: «تداوم» و «تربیت». خداوند متعال، فقط تداوم و تکثیر نسل را نمى‏خواهد؛ آنچه براى او مهم است، تربیت نسل توحیدى است. از این رو، لازم است که خانواده، در چارچوب آن نسل، تداوم یابد و در دامان آن، تربیت شود.2

اکنون که اطلاعات لازم و البته مختصر را درباره چرایى غریزه جنسى و چگونگى ارضاى آن، به دست آوردیم، زمینه براى طرح مباحث بعدى و فهم عفاف، آماده‏تر شده است.در مقاله ی بعد با ما باشید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره نور، آیه 33.

2. بدین ترتیب، تکثیر نسل انسانی از هر راهی غیر از تشکیل خانواده (مثلاً تولّد فرزندان نامشروع و توسعه پرورشگاه‌ها یا تولید انسان‌های آزمایشگاهی و همانندسازی شده و...) نمی‌تواندمطلوب دین و خداوند باشد.

 

منبع : حدیث زندگی - باتلخیص

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آخر و عاقبت پرخاشگری در کودکان


کودک

 

چرا کودکان به سوی خشونت و پرخاشگری کشیده می‌شوند؟

بسیاری از پژوهش‌گران معتقدند که خشونت در کودکان، اکتسابی بوده و پدیده‌‌ای مادرزادی نیست. کودکان تحت تاثیر رفتار، عملکرد و گفتار مادر و پدر، راه و رسم اولیه‌ی زندگی را یاد می‌گیرند و مورد عمل قرار می‌دهند؛ چرا که پدران و مادران چه بخواهند و چه نخواهند، الگوی فرزندان خود می‌باشند. اگر بروز احساس‌ها و رفتار مادر و پدر با خود، با فرزندان و با دیگران، آرام، همراه با مهر و محبت و هوشمندانه باشد، فرزندان نیز با هم‌بازی‌های خود و غریبه‌ها رفتاری آرام و با مهر و محبت خواهند داشت. برعکس، وقتی پدر و مادر با فرزندان‌شان با پرخاشگری و خشونت برخورد کنند و از آنان انتظار اطاعت بی‌ چون و چرا داشته باشند، کودکان نیز چنین رفتاری را با هم بازی‌ها، غریبه‌ها و افراد ضعیف‌تر از خود بروز می‌دهند. بنابراین پدر و مادر، الگو و مدل زندگی خوب یا بد کودکان خود هستند.

 

پدران یا مادرانی که خشن، پرخاشگر و سخت‌گیر باشند و خشونت را پدیده‌ای عادی بدانند، متوجه عیب‌ها و ضررهای رفتار اشتباه خود با دیگران نخواهند بود.

 

بیش‌تر پدران و مادران به رفتار خشونت‌آمیز و پرخاشگری فرزندان خود، به تصور اینکه مشکل رفع خواهد شد، اهمیت نمی‌دهند، در حالی که اگر فرزندان از کودکی، روحیه‌ی خشن و تهاجمی پیدا کنند، به احتمال زیاد این روحیه تا آخر عمر، همراه و مشخصه‌ی آنان خواهد بود.

 

گروهی از پدران و مادران، ناآگاهانه و به‌صورت غیرمستقیم با تحسین و تمجید رفتار خشن و تهاجمی دیگران، خشونت را در فرزندان خود ترغیب می‌کنند و یا تماشای فیلم‌های خشن و پر زد وخورد را به فرزندان توصیه می‌کنند؛ یا به رفتار خشونت‌بار فرزندان خود اهمیت نمی‌دهند و یا تحت تاثیر باورهای اشتباه، معتقدند که پسران باید رفتاری جدی و خشن داشته باشند تا پیشرفت کنند.

 

پسران و دختران در برابر خشونت و پرخاشگری به‌طور متفاوت، واکنش نشان می‌دهند:

پسران، جهت نشان دادن خشونت، بیش‌تر تمایل دارند از قدرت بدنی خود استفاده کنند: با کتک کاری، هل دادن، لگدزدن، به زور پول گرفتن، لباس یا دفتر و کتاب دیگران را پاره کردن و... خشونت خود را نشان می‌دهند.

 

دختران، خشونت خود را آرام و پنهان نشان می‌دهند: یا قهر کردن، ترساندن، منزوی شدن، نوشتن نامه و تلفن‌های تهدید‌آمیز، شایعه پراکنی و ایجاد اختلاف بین فرد مورد نظر با دیگران و... خشونت خود را نشان می‌دهند.

 

کودکانی که در محیط نامطلوب و زیر نظر پدر و مادر ناآگاه ، خشن و پرخاشگر، بزرگ شوند، آینده‌ی جالبی نخواهند داشت، چرا که آنان از کودکی به‌جای استفاده از خرد خویش و ایجاد رابطه‌ی خوب با دیگران و پرداختن به درس و مشق و کسب مهارت‌های لازم و... با زورگویی، قلدری و سخت‌گیری، رفتار غیر مسوولانه، غیرعادلانه و خصمانه‌ای با دیگران خواهند داشت. این گروه در نوجوانی و جوانی، چندین برابر افراد متعادل، مرتکب ناهنجاری و جرم‌های اجتماعی می‌شوند و بعدها در مسایل اجتماعی، شغلی و زندگی زناشویی نیز چندان موفق نبوده و دچار مسایل و مشکل‌های متعدد می‌شوند، چرا که افراد پرخاشگر و زورگو به‌جای استفاده از خرد و هوشمندی خویش در حل مساله‌ها و رفع مانع‌ها، می‌خواهند همه‌چیز را با زور، مشاجره، پرخاشگری و خشونت، حل و فصل کنند.

 

به‌طور کلی، افرادی که از نظر فکری، پرخاشگر، زورگو و سخت‌گیر هستند، در فن دوست‌یابی، در ازدواج و زندگی مشترک، در تربیت فرزندان و... عشق و مهر و محبت خود را به اشتباه و ناآگاهانه با زور و سخت‌گیری‌های بی‌مورد و توقع‌های بی‌جا، ابراز می‌کنند و ندانسته، زندگی خود و اطرافیان را در مسیر زندگی با دشواری‌های دردناک قرار می‌دهند.

 

به‌طور کلی، فرد خشن، زورگو و دیکتاتور هر چند به ظاهر موفق به‌نظر برسد و از حرفه‌ی خود، از موقعیت اجتماعی خود، از زندگی زناشویی خود، از تربیت فرزندان خود و از دوستان خود، سخن بگوید و اظهار رضایت کند، ولی در عمق وجود خویش در تشویش و اضطراب دائمی به سر می‌برد و از احساس آرامش واقعی، مهر و محبت عمیق به خود و به دیگران و از عزت‌نفس بالا، بی‌بهره است.

 

با جمع‌بندی مطلب‌های بالا، به این نتیجه می‌رسیم که:

- قربانیان خشونت‌های پدران و مادران، از کودکی، به آزار و اذیت کودکان هم‌سال و ضعیف‌تر از خود پرداخته و آنان را قربانی خشونت‌ها و پرخاشگری‌های خود می‌کنند.

 

- افراد قلدر، زورگو و پرخاشگر در نوجوانی و جوانی، تمایل به کارهای ناهنجار دارند و با تمسخر، اهانت و آسیب‌ رساندن به دیگران و انجام کارهای غیرعادی، سعی در جلب توجه دیگران و تظاهر به قدرت می‌کنند، هرچند تو خالی هستند.

 

- این افراد در بزرگسالی، به جای مهر و محبت، از طریق اعمال زور و خشونت، سعی می‌کنند زیردستان را تحت نفوذ خود قرار دهند.

 

- افراد پرخاشگر و خشن، علاوه بر دیگران، با همسر و فرزندان خود نیز ناسازگاری کرده و با آنان، تند و خشن برخورد می‌کنند و ناآگاهانه و ندانسته، آنان را نیز قربانی خشونت خود می‌نمایند.

 

- بهترین راه برای اینکه فرزندان، پرخاشگر و خشن نباشند، این است که خود پدر و مادر، ناسازگار و پرخاشگر نباشند.

 

پدران و مادران با همکاری مسوولان مدرسه و با استفاده از توصیه‌های مشاوران، به موردهای زیر توجه کنند:

- نقاط قوت و ضعف فرزندان خود را شناسایی کنید. با تکیه به نقاط مثبت و قوت، روحیه‌ی آنان را تقویت کنید و کمک نمایید تا وظیفه‌ها و مسوولیت‌های خود را به‌خوبی انجام دهند.

 

- وقتی کودک مسوولیت‌پذیر شد، به‌طور معمول تا آخر عمر، فردی وظیفه‌شناس و مسوولیت‌پذیر باقی خواهد ماند.

 

- به علاقه‌ها و سرگرمی‌های فرزندان خود توجه کنید تا استعدادهای شان پرورش یافته و امکان بروز یابند. از تلاش‌های مثبت فرزندان‌تان حسن‌جویی کنید و مهارت‌ها و توانایی‌های آنان را تحسین و تشویق نمایید.

 

- در خانواده، کارها بین همه‌ی اعضا تقسیم شود. لازم است، همه‌ی افراد به شخصیت هم احترام بگذارند و هر فردی که وظیفه و کارش را به‌خوبی انجام دهد، از احترام بیشتری برخوردار شود.

 

- به فرزندتان کمک کنید تا خود را با شرایط محیط تطبیق دهد و با دیگران، ارتباط مناسب، موثر و بهتری داشته باشد. مهارت‌های اجتماعی فرزندتان را بیشتر تقویت کنید. کمک کنید که به واکنش‌های احساسی و عقیده‌های خود و دیگران، توجه کند. اگر آموزش‌های آگاهانه در خانواده که بسیار مهم هستند، به فرزندان‌مان ندهیم، دیگران و جامعه این کار را انجام خواهند داد و آن وقت است که ناچاریم نتیجه‌های حاصل را تحمل کنیم.

 

- با توجه به این که عقیده‌ها و هماهنگی با هم کلاسی‌ها، هم‌سن و سال‌ها و دوستان برای نوجوانان از اهمیت زیادی برخوردار است، بنابراین باید بدانند چگونه دوستان خود را انتخاب نمایند.

 

- تشویق و تنبیه در جهت اجرای وظیفه‌ها و مسوولیت‌های فرزندان، ضروری است. تنبیه نبایستی برای رفع عصبانیت و انتقام‌گیری باشد، بلکه باید تنبیه به عنوان پیشگیری و هشدار و به صورت محروم کردن از یک سری امکانات رفاهی باشد. بنابراین، پدر و مادر مجاز نیستند وظیفه‌ها و مسوولیت‌های خود را به هر دلیل و بهانه‌ای در مورد فرزندان انجام ندهند. در ضمن باید توجه داشت که تنبیه جسمی و روانی بین پدر و مادر و فرزندان، بسیار مخرب و زیان‌بخش است.

 

منبع: مجله شادکامی وموفقیت - با تغییر وتلخیص

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نگاهي به پديده فرار دختران از خانه


حرکت رو به رشد فرار از خانه در سال هاي اخير بر نگراني هاي خانواده و جامعه افزوده و پيامدهاي منفي آن تاثير بسيار نامطلوبي را براي خانواده و جامعه ايجاد کرده است، در اين مقاله در پي آن هستيم که با بررسي عوامل موثر بر فرار دختران و بيان پيامدهاي آن راهکارهايي را جهت پيشگيري و کاهش اين آسيب اجتماعي ارائه کنيم.

فرار دختران معضلي قديمي است که سال هاي قبل توجه آسيب شناسان اجتماعي را به خود جلب کرده است آمار انجمن علمي مددکاري اجتماعي ايران نشان مي دهد سالانه 300 تا 400 دختر فراري و خياباني توسط نيروي انتظامي دستگير مي شوند، اين دختران براي فرار از خانه انگيزه هاي مختلفي داشته اند اما همگي آن ها در يک نکته مشترک هستند و آن اينکه تصورمي کنند که در خانه به آنها ظلم شده است حال اين نکته مي تواند در واقعيت ريشه داشته باشد و يا اينکه کاذب باشد.

در برخي خرده فرهنگ ها فرزند دختر را محترم نمي دانند و با نگاهي منفي به آنها ظلم مي کنند، اين تفکر سبب مي شود بدرفتاري نسبت به دختران شکل بگيرد و تبعيض و رفتارهاي خشونت آميز به وجود بيايد که گاه به صورت فيزيکي نمود پيدا مي کند و گاه بصورت رواني.


دختر فراري کيست؟
دختران فراري به دختراني گفته مي شود که به دلايل مختلف از خانه و خانواده مي گريزند و به جامعه پناه مي برند، در واقع نوعي گريز بدون بازگشت است، دختران فراري همگي به اميد رسيدن به زندگي بهتر چنين کاري را انجام مي دهند و اين نشان مي دهد که آنها از خطرات رفتار و تصميم خود مطلع نيستند.
 


علل خانه گريزي دختران

عوامل مختلفي زمينه ساز فرار دختران است، بر خلاف نظراتي که فقط خانواده و اجتماع را مسئول به وجود آمدن آن مي دانند، مي توان گفت فرار دختران يک پديده چند عاملي است.

الف– علل فردي:
از جمله عوامل زمينه ساز فردي در فرار دختران مي توان به اختلالات شخصيتي، پرخاشگري هاي گوناگون، رفتارهاي ناسازگارانه،‌ خودزني و خودکشي و ديگر رفتارهاي نابهنجار ديگر چه قبل و چه بعد از فرار و دستگير شدن اشاره کرد.
اضطراب و افسردگي هم در بيشتر نوجوانان فراري به چشم مي خورد؛ نوجواني که اختلال اضطراب دارد در زمان هاي حساس و هيجاني قادر به کنترل رفتار خود نيست و نمي تواند خود را آرام کند، کارهايي انجام مي دهد که مشکلات او را تشديد مي کند و در نتيجه ايجاد شکاف ميان او و خانواده ، از منزل فرار مي کند.
از ديگر علل فردي موثر بر فرار دختران ويژگي هاي دوره نوجواني و بلوغ است، قرارگرفتن در سن بلوغ از نظر عاطفي، فکري و جسمي براي فرد تبعاتي را به همراه دارد، در آن جمله مي توان به تفکر فرد درباره زندگي، شرايط موجود و مقايسه آن با اطرافيان ياد کرد؛ نوجوان ديگر رفتارهايي را که در گذشته تحمل مي کرد، نمي پذيرد و اين سرکشي به رفتارهاي پرخاشگرانه و در صورت برخورد نامناسب با آن به فرار منجر شود .

ب- علل خانوادگي:
به اعتقاد بسياري از روانشناسان و جامعه شناسان ريشه اصلي آسيب هاي اجتماعي از جمله فرار، خانواده است.
عدم توجه به مسائل تربيتي فرزندان، وجود اختلافات زناشويي، طلاق، اعتياد والدين، بي سرپرستي و يا ( آسان گيري و يا سخت گيري بيش از حد والدين)،‌ زندگي با ناپدري و نامادري، خشونت، تبعيض بين فرزندان، فقراقتصادي،‌ آداب و رسوم قومي خصوصا در مورد ازدواج دختران،‌ ازدواج هاي اجباري، ضعيف بودن اعتقادات مذهبي خانواده و سواد والدين از جمله علل خانوادگي موثر بر فرار دختران است .

ج-علل اجتماعي:
افزايش ناهنجاري ها و ضد ارزش هايي مانند بدحجابي و مدگرايي بي شک بر روي افراد جامعه اثرگذار است؛ در اين ميان تاثيرپذيري نوجوانان به مراتب بيشتر است چرا که هنوز نوجوان هويت خود را بازشناسي نکرده و به تکامل نرسيده است، بنابراين ارزش ها و ضد ارزش ها بايد کاملا در مسيري باشد که نوجوان را براي يافتن هويت واقعي مذهبي و ملي خود ياري کند.
اعتياد والدين و اجبار دختران براي تهيه مواد نيز از ديگرعوامل موثر بر خانه گريزي دختران است.
الگوبرداري و تاثيرپذيري مستقيم از تلويزيون و فيلم هاي به نمايش درآمده در آن هم واقعيتي انکارناپذير در فرار دختران است.
 


پيامدهاي خانه گريزي دختران

فرار از خانه بر سه عنصر فرد، خانواده و جامعه تاثيراتي جبران ناپذير مي گذارد که در ذيل به بررسي آنها مي پردازيم:

الف- پيامدهاي خانه گريزي بر فرد:
فرار با ضريب 99% با آسيب همراه است و بيشترين اين آسيب ها را بر فرد فراري بر جاي مي گذارد، دختران پس از فرار با خيلي مسائل و بزه ها آشنا مي شوند که بر شخصيت آنها تاثيرمي گذارد و از طرف ديگر چون معتقد است که با فرار تمام پل هاي پشت سرش را خراب کرده دچار آسيب هاي شديدتري مي شود که به چند نمونه اشاره مي کنيم:
گرفتار شدن در دام شبکه هاي قاچاق دختران و زنان جوان: تجاوز، اجبار و تحميل که به خاطر نداشتن مکان و سرپناه مناسب بعد از فرار دچار آن مي شوند و افراد سودجو و باندهاي فساد به اين بهانه آنها را فريب داده و وسيله درآمد خود قرار مي دهند، آمارها نشان داده است که دختران فراري در همان 24 ساعت اول پس از فرار مورد سوء استفاده جنسي قرار مي گيرند.
انگ اجتماعي و عدم امکان بازگشت به شرايط گذشته: دختراني که بعد از فرار دوباره به خانه بر مي گردند، با برخوردهاي توهين آميز اطرافيان روبرو مي شوند و اين مسئله آنها را مخمصه اي شديدتر از قبل گرفتار مي کند.

ب- پيامدهاي خانه گريزي بر خانواده:
از مهمترين پيامدهاي فرار در خانواده ، ايجاد مشکلات عاطفي و روحي رواني براي اعضاي خانواده خصوصا پدر و مادر است، رفتار والدين پس از فرار فرزند در برخورد با فرزندان ديگر تغيير مي کند، آنها بدون بررسي دقيق مسئله فرار فرزندشان، شيوه تربيتي خود را تغيير مي دهند و به شدت سخت گير مي شوند و يا بيش از حد فرزندان خود را آزاد مي گذارند .

ج- پيامدهاي خانه گريزي بر جامعه:
چون فرار دختران منجر به فساد و جرايم ديگر مي شود مبارزه با آنها مستلزم صرف زمان و هزينه هاي هنگفتي براي جامعه خواهد بود.



راهکارهاي پيشگيري و کاهش آسيب هاي اجتماعي فرار :

طي سال هاي اخير براي پيشگيري اوليه و ثانويه از اين آسيب اجتماعي مراکزي ايجاد شده است که به ساماندهي دختران فراري مي پردازند، با وجود اين هنوز هم شاهد اين بحران اجتماعي هستيم، کارشناسان راهکارهاي متعددي را براي پيشگيري از اين معضل پيشنهاد مي کنند.

الف- برطرف کردن فقر:
منظور از فقر، فقر فرهنگي و عاطفي است نه فقط فقر اقتصادي،‌ با توجه به اينکه پديده دختران فراري در خانواده هاي پرجمعيت بيشتر ديده مي شود از طرفي مبدا دختران فراري غالبا شهرهاي کوچک و مناطقي است که ساکنانش بسيار متعصبانه رفتار مي کنند، خانواده ها بايد بدانند محدود کردن بيش از حد دختران، منع کردن آنها از تحصيل و اقداماتي از اين دست سعادت به همراه ندارد.

ب- پررنگ کردن مذهب:
ترويج عقايد مذهبي و ديني و دروني کردن آن براي نوجوانان و جوانان از عوامل مهم کاهش فرار جوانان است که بايد مورد توجه خانواده قرار گيرد و فرزندان خود را به رعايت اصول مذهبي و انجام فرائض ديني تشويق کنند زيرا مقيد بودن به فرائض ديني سد محکمي در پيشگيري از آسيب ها و معضلات اجتماعي است.

ج- ارائه آموزش هاي مختلف به به والدين در خصوص نحوه رفتار با فرزندان از طريق رسانه هاي گروهي خصوصا راديو و تلويزيون:
بچه ها بايد اطمينان کنند که هر اتفاق بدي که برايشان افتاده باشد با صحبت کردن درباره آن با پدر و مادرشان وضع از آنچه که هست خرابتر نمي شود، ايجاد يک رابطه سالم بين اعضاي خانواده، تبعيض قائل نشدن والدين بين فرزندان، شناخت و آگاهي والدين از روحيات جوانان، حمايت از حقوق اجتماعي زنان، استفاده از مددکاران و مشاوران با تجربه در مدارس، پارک ها، ترمينال ها و راه آهن براي شناسايي دختران فراري، رفع موانع قانوني برخورد با والديني که نوجوانان و کودکان خود را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند.
فراهم کردن زمينه اشتغال سالم و مناسب براي دختراني که دوره بازپروري را در مراکز اصلاح و تربيت گذرانده اند و انجام تحقيقات گسترده درباره علل خانه گريزي و فرار مجدد دختران از ديگر راهکارهاي پيشگيري از اين اسيب اجتماعي است.



هشدارهائي به والدين

مهم ترين عامل فرار دختران عدم توجه و بي احترامي، آزار و اذيت آنان، محدوديت و محروميت شديد، سردي روابط و کم محبتي، تبعيض قائل شدن، آشفتگي خانواده، طلاق، روابط دوستي ناسالم به ويژه دوستي با جنس مخالف، اصرار بر ازدواج اجباري و ناآگاهي والدين از خصوصيات دوره نوجواني و بلوغ است.

به فرزندانتان توجه و محبت کافي ابراز و براي آنان ارزش و احترام قائل شويد و براي آنان هم وقت صرف کنيد. ميان فرزندانتان به ويژه در مورد دختران تبعيض و تفاوت قائل نشويد.

با تربيت صحيح و اسلامي و کاشتن ايمان در دل فرزندانتان براي آنان مصونيت ايجاد کنيد نه محدوديت و محروميت .

خانه و خانواده محل آرامش، اگر امنيت و لذت فرزندان نباشد آنها به دنبال پناهگاهي بيرون از خانه مي گردند .

اختلافات و مشاجرات خانوادگي، ضرب و شتم و کتک کاري در خانواده ، زمينه فرار کودکان به ويژه دختران را آماده مي کند .

روزانه حداقل 15 دقيقه زمان براي هر کدام از بچه هاي خود به صورت فردي اختصاص دهيد و با آنها ارتباط برقرار کنيد .

سعي کنيد با دوستان فرزندان ارتباط برقرار کنيد و با آنها آشنا شويد .

به علائق و سرگرمي هاي فرزندتان احترام بگذاريد و به همراه دوستان آنها در اين سرگرمي ها شرکت کنيد .

به جاي انتقاد از فرزندتان از رفتار او انتقاد کنيد

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ارضا جنسي
با وجود اینکه ارضاء جنسی در اوج لذت جنسی صورت می پذیرد اما متاسفانه اکثر افراد در سکس با شریک جنسی خود نمی توانند این اوج را به حد کفایت برسانند و به بیان دیگر به طور ناقص ارضاء می شوند، لازمه ی ارضاء شدن به صورت کامل آن است که دو طرف پیش از برقراری رابطه ی جسمانی، رابطه ی عاطفی را تجربه کرده باشند.

بیش از 60 درصد افراد در اکثر موارد به طور ناقص ارضاء می شوند، اما این کامیابی های ناقص در جامعه و فرهنگ جنسی جهان چه تاثیری خواهد داشت؟

مردان و زنانی که نتوانند از طریق آمیزش با شریک جنسی خود به ارضاء کامل برسند، به مانند گرسنگانی هستند که همه چیز را غذا می بینند، آنان همواره در جستجوی لذت جنسی اند و هیچ گاه سیر نمی شوند، طبعا اشخاصی که در آمیزش جنسی به ارضاء کامل جنسی دست می یابند به سکس با تک همسر یا تک معشوقه ی خود قانع اند، اما اگر کسی کاملا ارضاء نشود به آمیزش با شریک جنسی خود قانع نبوده و همواره در پی کشف فردی زیباتر و شهوت انگیز تر و یا روشی جدید برای ارضای جنسی خویش است، به بیان ساده تر ریشه ی اصلی تنوع طلبی جنسی، همجنس بازی و…، نرسیدن به ارضای کامل جنسی و گرسنه ماندن است

تنوع طلبی جنسی ذاتی و برخواسته از طبیعت انسان نیست، بلکه پدیده ای است که هرگاه عشق در روابط زناشویی جامعه کمرنگ می شود، از ارضاء ناقص جنسی متولد می گردد، بنابراین میزان تنوع طلبی جنسی با میزان عشق در جامعه رابطه ی عکس دارد، در جامعه ای که عشق معنای خود را از دست بدهد، مردان و زنان در طمع کسب لذت بیشتر و ارضای تنوع طلبی خویش، به دنبال چشم چرانی و تماشای فیلم ها و تصاویر شهوت انگیز، همجنس بازی و… خواهند رفت

اشتباه است اگر بگوییم که فردی که تنوع طلب نیست با تک شریک جنسی خود ارضاء می شود و فردی که تنوع طلب هست با چند شریک جنسی، صحیح تر آن است که بگوییم، فقط کسانی به معنای واقعی و کامل ارضاء می شوند که تنوع طلب نیستند، تنوع طلبی برخواسته از ارضاء های ناقص جنسی است و شخص تنوع طلب هیچ گاه به طور کامل ارضاء نمی شود، چنانچه شخص تنوع طلب بتواند چندین بار در سکس با یکی از شرکای جنسی خود ارضای کامل جنسی را تجربه کند، میل به تنوع طلبی در او کمرنگ و به مرور زمان ریشه کن خواهد شد!

اگر به همسرتان شک داشته و نگرانید از اینکه مبادا با شخص دیگری رابطه داشته باشد، به جای کنترل روابط و رفت و آمدهایش سعی کنید روابط عاطفی میان یکدیگر را قوی و قوی تر کنید، در اینصورت می توانید مطمئن باشید که او لحظه ای به شخص دیگری فکر نخواهد کرد

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  دخترهای مدرسه دخترانه پسرهای شبیه دخترها را دوست دارند

 

 

 گفته می شود زنان مردانی را ترجیح می دهند که چهره ای زنانه مانند لئوناردو دیکاپریو دارند

 

محققان گفته اند دخترهایی که به مدارس دخترانه می روند به پسرهایی بیشتر جذب می شوند که چهره ای زنانه داشته باشند.

 

به به نقل از بی بی سی بنا به تحقیقی که توسط دانشگاه سنت اندروز در اسکاتلند انجام گرفته است، تحصیل در مدارس دخترانه ممکن است "تاثیری چشمگیر" بر سلیقه دختران جوان در مورد جذابیت افراد داشته باشد.

محققان این تحقیق جدید ادعا کرده اند که این وضعیت در مورد پسرها صدق نمی کند. آنها می گویند پسرهایی که در مدارس پسرانه تحصیل می کنند، کمتر مستعدند به دخترانی جذب شوند که مشخصه های ظاهری آنها مردانه است.

اما محققان در جریان تحقیق خود متوجه شده اند که پسرانی که به مدارس پسرانه می روند همنشینی با پسرهایی را ترجیح می دهند که چهره هایی مردانه تر دارند.

بنا به این تحقیق، تاثیر جنسیت مطلق دانش آموزان در یک مدرسه، بر سلیقه دخترانی که برادر دارند یا پسرهایی که خواهر دارند، کمتر می شود.

اعضای این گروه تحقیق گفته اند که نتیجه مطالعه آنها نشان می دهد "تغذیه دیداری" فرد بر آنچه او جذاب می داند، تاثیر می گذارد.

آنها از 240 کودک گروه سنی یازده تا پانزده سال که در مدارس مختلط و غیر مختلط تحصیل می کرده اند، خواستند تصاویری را که به آنها نشان داده اند به لحاظ جذابیت صوری دسته بندی کنند.

"معیارهای غالب"


این دسته بندی ها نشان داده است که دانش آموزان دختر در مدارس دخترانه در مقایسه با آنهایی که به مدارس مختلط می روند، به طور چشمگیری چهره هایی را ترجیح می دهند که مشخصه های زنانه داشته باشند، چه فرد دختر باشد چه پسر.


اما، پسرهای شرکت کننده در این تحقیق - چه در مدارس پسرانه چه در مدارس مختلط - چهره دخترانی را جذاب دانسته اند که مشخصه های زنانه داشته اند. این در حالی است که غالب آنها - اما نه همه - پسرهایی را جذاب دانسته اند که چهره ای مردانه تر داشته اند.

دکتر تمزین ساکستون، که این تحقیق را در دانشگاه سنت اندروز هدایت کرده است، گفت: "نکته جالب برای ما این بوده است که تاثیر 'تغذیه دیداری' در ارتباط با قضاوت پسرها در مورد چهره دخترها کمتر بوده است."

او گفت: "این وضعیت شاید به این دلیل باشد که زنانه بودن مشخصه های ظاهری یک دختر چنان با معیارهایی که اجتماع از جذابیت جنس زن دارد، عجین شده است که همه، زن را زمانی جذاب می دانند که چهره او زنانه باشد. البته شاید یافته ما به این دلیل باشد که دانش آموزان، حتی در مدارس پسرانه، بیشتر در معرض چهره زن هستند، مانند معلم های زن و غیره."

مطالعات قبلی نشان داده بود که زنان برای برقراری روابط طولانی مدت، مردانی را ترجیح می دهند که چهره زنانه دارند، مانند لئوناردو دیکاپریو یا جوود لو، بازیگران مشهور سینمای جهان.

نتیجه تحقیق جدید در نشریه "شخصیت و تفاوت های فردی" (Personality and Individual Differences)، منتشر شده است.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  تقويت اعتماد به نفس كودكان
   ‎  


بزرگ‌ترين نعمت و سرمايه‌اي را كه مي‌توان براي انسان تصور كرد، داشتن اعتماد به نفس و احساس خود ارزشمندي است.

اعتماد به نفس و اعتقاد به خويشتن لازمه رشد سالم شخصيت در افراد محسوب مي‌شود. اعتماد به نفس به معناي احساس داشتن صلاحيت و توانمندي براي كنارآمدن با چالش‌هاي زندگي و خود را شايسته براي رسيدن به خوشبختي دانستن است. به عبارت ديگر اعتماد به نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن و اين حس از مجموع افكار، احساس‌ها، عواطف و تجربياتمان در طول زندگي ناشي مي‌شود.

چگونگي تعريفي كه ما از خودمان مي‌كنيم بر انگيزش‌ها، نگرش‌ها و رفتار وعواطف و همچنين سازگاري هيجاني مان تاثير مي‌گذارد. اعتماد به نفس همچنين مي‌تواند به‌عنوان تركيب احساس قابليت با احساس دوست داشته‌شدن، تعريف شود. به زبان ساده‌تر اعتماد به نفس به معناي اعتماد و اطميناني است كه فرد نسبت به توانايي‌ها و داشته‌هاي خود دارد و نيز ارزشي است كه فرد براي خود و توانايي‌هايش قائل است. از اين‌رو به جاي مفهوم اعتماد به نفس از واژه عزت‌نفس هم استفاده مي‌شود.

احساس توانايي و اعتقاد شخص به اينكه «من مي‌توانم» پايه رشد و پرورش اعتماد به نفس است و برعكس احساس عدم‌توانايي و قادر نبودن به انجام كار نيز رشد عدم‌اطمينان به‌خود و كاهش اعتماد به نفس را به‌دنبال خواهد داشت، بنابراين براي پرورش اعتماد به نفس و ايجاد حس خود‌ارزشمندي، مي‌بايست احساس توانايي را در كودك ايجاد كرد.

هر فرد داراي يك تصوير ذهني از خود است كه در روان‌شناسي به آن خود‌پنداره مي‌گويند، رفتار آدمي براساس آن شكل مي‌گيرد و شخصيت فرد نيز بر آن احساس ساخته مي‌شود. اعتماد به نفس يك مؤلفه از خودپنداره است و براي افزايش آن بايد مؤلفه‌هاي خودپنداره را مورد توجه قرار داد. منظور از خود‌پنداره، مجموعه افكار، احساس‌ها و نگرش‌هايي است كه هر فرد درباره خودش در ذهن پرورش مي‌دهد.

خودپنداره يا تصور واقعي شخص از خويشتن به اين معناست كه شخص خود را « كه»‌ و«چه» مي‌داند و عمدتاً با نقش‌ها، روابط با ديگران و واكنش‌هاي شخص به ديگران تعيين مي‌شود. به عبارت ديگر خودپنداره حاصل تفسيري است كه فرد از تصاوير ديگران از خودش دارد و علاوه بر آن تفاسيري كه فرد از ديدگاه ديگران براي خودش ترسيم مي‌كند. تصوير ذهني فرد از خودش آنقدر در رفتار و كردار و شخصيت او تأثير دارد كه روان‌شناسان مي‌گويند:

«به من بگو چه تصويري از خود داري تا به تو بگويم كيستي». ‌چگونگي برداشتي كه ما از خود داريم نقش مهم و زير‌بنايي در احساس رضايت از زندگي نيز دارد. بنابراين تقويت توانايي خود‌آگاهي و به تبع آن داشتن خود‌پنداره‌اي دقيق، مي‌تواند فرد را در جهت مقابله با مشكلات و حل آنها ياري دهد.

خودپنداره‌اي از كاركرد لازم و مفيد برخوردار خواهد بود كه داده‌هاي حاصل از تجربه را كسب كند و به عبارتي منطبق بر واقعيت باشد. به‌طور كلي خود‌پنداره نه خوب است نه بد. تصويري كه ما از خود داريم به‌خودي خود بار ارزشي ندارد. اين ما هستيم كه آن را ارزش‌گذاري مي‌كنيم و به واسطه ارزشي كه به آن مي‌دهيم، احساس ارزشمندي يا بي‌ارزشي مي‌كنيم.از آنجايي كه يكي از مشكلات بزرگ برخي از افراد همانا تصوير ذهني منفي از خود است، ما بايد سعي كنيم كه كودك از همان ابتدا تصوير ذهني مناسبي از خودش به دست آورد و از عزت نفس كافي برخوردار شود.

كودكاني كه از اعتماد به نفس سالمي برخوردارند، احساس خوبي در مورد خودشان دارند؛ آنها نقاط ضعف و قوت خود را به خوبي مي‌شناسند، زودتر بر تعارضات كنترل مي‌يابند، در برابر فشارهاي منفي مقاوم هستند و هنگامي كه با چالشي روبه‌رو مي‌شوند قادرند براي يافتن راه‌حل اقدام كنند.

كودكان در اين هنگام بدون دست‌كم گرفتن خود يا ديگران، خشنودي خود را ابراز مي‌كنند. آنها راحت‌تر لبخند مي‌زنند و از زندگي لذت مي‌برند. اين كودكان واقع‌بين و عموماً خوش‌بين هستند، از تعامل و ارتباط با ديگران لذت برده و در موقعيت‌هاي اجتماعي راحت هستند. از فعاليت‌هاي گروهي لذت مي‌برند. در موقعيت مناسب بدون شك و ترديد نقش رهبري را بر عهده مي‌گيرند.

اما كودكاني كه اعتماد به نفس پاييني دارند و در مورد خود بدفكر مي‌كنند، تمايل امتحان چيزهاي جديد را ندارند و اغلب به‌صورت منفي در مورد خود صحبت مي‌كنند، تحمل كمي در برابر ناكامي‌ها دارند و زودتر از ديگران كار خود را رها مي‌كنند.در مقابل چالش‌ها پاسخ فوري آنها «نمي‌توانم» است و در مواجهه با اين چالش‌ها دچار اضطراب و ناكامي مي‌شوند. اصولاً زمان زيادي را صرف يافتن راه‌حل براي مشكلاتشان مي‌كنند و چون افكار خود‌انتقادي زيادي دارند ممكن است منفعل، منزوي يا افسرده باشند.

رشد طبيعي كودك هنگامي صورت خواهد گرفت كه كارهايي به او محول شود كه توانايي انجام آن را داشته باشد، زيرا انجام كار، خودش باعث رشد احساس توانايي مي‌شود. اگر كودكي يك كار را نتواند انجام دهد، احساس ناتواني در تمام زمينه‌ها در او رشد خواهد كرد و هرگز فكر نخواهد كرد كه فقط اين كار به‌خصوص را نتوانستم انجام دهم، بلكه با تعميم دادن اين احساس به همه ابعاد شخصيتش، عملاً جلو هر گونه تحول و پيشرفتي را سد خواهد كرد.

اگر كارهايي را به كودك بسپاريم كه در حد توانايي، استعداد و علاقه اوست و قادر است آن را انجام دهد، مسلماً انجام اين امور احساس توانايي در تمام زمينه‌ها را در او پرورش خواهد داد و با اين احساس است كه فرد خود را عضو مفيدي براي اجتماع مي‌داند و در اين راه گام مي‌نهد. از طرف ديگر براي آنكه كودك تصوير ذهني مناسبي از خود به دست آورد بايد به او شخصيت بدهيم و نسبت به او ارزش قائل شويم. همانگونه كه قبلاً ذكر شد تصويري كه فرد از خود دارد در درون ساخته و پرداخته نمي‌شود، بلكه در خارج از او شكل مي‌گيرد و به ذهن او تحميل مي‌شود.

ما خود را آنطور مي‌بينيم كه ديگران ما را مي‌بينند. به عبارت ديگر تصوير ذهني ما از خود بر مبناي ديد و قضاوت ديگران و پردازشي كه ما از اين قضاوت‌ها داريم شكل مي‌گيرد. بنابراين والدين و مربيان، بايد شخصيت‌ساز باشند و براساس احترام و ارزش با آنان رفتار كنند و هرگز زايل‌كننده شخصيت كودكان نباشند. اصولاً كودكان براساس نوع رفتاري كه با آنان مي‌شود ياد مي‌گيرند چه كسي با چه توانايي‌هايي هستند.

يكي از عوامل مؤثر در شكل‌گيري خودپنداره منفي و اعتماد به نفس پايين، روش‌هاي آسيب‌زاست، چرا كه پيامد مشترك همه اين روش‌ها، تحقير فرد است، فردي كه همواره با نامي نامناسب شناخته يا با لقب‌هاي زشت خطاب مي‌شود يا با زور به پذيرش امري وادار مي‌‌شود و يا در معرض تبعيض‌هاي رفتاري مربي قرار گيرد و در نهايت مورد تمسخر و تحقير واقع شود، احساس حقارت مي‌كند و همين احساس پايه‌هاي يك قضاوت و ارزشيابي منفي درباره خويش را در فرد شكل مي‌دهد، اين نگرش منفي تمام فعاليت‌هاي او را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد و در قالب صفت‌هاي روحي، رواني و رفتارهاي ظاهري و بيروني بروز مي‌كند.

نگراني و اضطراب، عصبانيت و به تبع آن گوشه‌گيري، منفي‌بافي و افسردگي باعث كاهش عزت نفس مي‌شود، كودكي كه اعتماد به نفس اندك دارد، دائم مضطرب و نگران است زيرا فكر مي‌كند اگر در كاري شكست بخورد، بدون شك تنبيه يا تحقير مي‌شود، بنابراين علاقه‌اي به آزمودن موضوعات جديد ندارد و فقط در موقعيت‌هاي امتحان شده و آشنا احساس آسودگي خيال مي‌كند.

عصبانيت نيز باعث به‌وجود آمدن طرز فكر منفي در كودك و اعتماد به نفس اندك مي‌شود. ‌

افسردگي نيز باعث كاهش اعتماد به نفس مي‌شود. افسردگي در كودك موجب اختلال در يادگيري، بازي و توسعه روابط با ديگران مي‌شود و بعضي مواقع حتي مانع ارتباط او با والدين مي‌شود.

در پناه تصوير ذهني مثبت و احساس توانايي و خودارزشمندي در فرد است كه بهداشت و سلامت رواني وي تضمين مي‌شود. مارك تواين گفته است: «‌انسان آرامش نخواهد داشت مگر آنكه خودش را قبول داشته باشد».‌اين نكته را نيز بايد خاطر‌نشان‌ كرد كه از تمجيد و تشويق خارج از اندازه و ايجاد احساس توانايي كاذب نيز بايد پرهيز كرد، چرا كه اينگونه تعريف وتمجيدهاي اغراق‌گونه از جانب والدين و مربيان كودكان را به سوي قبول اينگونه گفتارها و ستايش‌هاي غير‌منطقي و در نتيجه خودباوري نابجا و غرور كاذب سوق مي‌دهد.انتقاد و سرزنش بيش از حد كودكان به‌خصوص در سال‌هاي تكوين شخصيت نيز مي‌تواند، رشد اعتماد به نفس آنان را به مخاطره اندازد. سرزنش‌هاي مكرر، عواقب نامطلوبي دارد.

انتقادهاي مداوم و منفي اين احساس را در كودك مي‌پروراند كه « من فرد ناتواني هستم و هيچ كاري از عهده من ساخته نيست و هميشه كارهايم اشتباه از آب در مي‌آيد».

‌يكي ديگر از مواردي كه شخص تصوير ذهني نامناسبي از خود مي‌سازد، نياز به كامل بودن است. كودك هنگامي كه به‌طور كامل به رؤياهاي خود دست نمي‌يابد، فكر مي‌كند شكست خورده است، درصورتي كه ممكن است به موفقيت‌هاي شاياني دست پيدا كرده باشد. در اين مورد مي‌توان به دانش‌آموزي اشاره كرد كه در كلاس، شاگرد سوم يا چهارم مي‌شود، ولي فكر مي‌كند كه در درس و امتحان شكست خورده است. ‌در اينجا راهكارهايي كه بايد براي افزايش اعتماد به نفس كودكان و نوجوانان رعايت شود، ذكر مي‌شود:

- هميشه به ياد داشته باشيد كه او يك كودك است و از او به اندازه سن، هوش، توانايي و مهارت‌هايش انتظار داشته باشيد، از طرف ديگر به تفاوت‌هاي فردي او توجه كنيد و هرگز او را با ساير كودكان مقايسه نكنيد.

- هميشه به او گوشزد كنيد كه در هر شرايطي حتي در شرايط بسيار سخت و ناگوار، مراقب او هستيد و در برابر اتفاقات نامناسب از او حمايت خواهيد كرد.

- محبت خود را به كودك نشان دهيد و بگوييد كه به او افتخار مي‌كنيد.

- به كودكتان اجازه دهيد تا عقايدش را با شهامت بيان كند و از ابراز نظر خود واهمه‌اي نداشته باشد. به بيان نيازها و احساس‌هاي او گوش فرا دهيد.

- به كودك خود اجازه تصميم‌گيري بدهيد و به او كمك كنيد تا روي تصميم خود ثابت قدم بماند و عواقب احتمالي آن را نيز بپذيرد، به او بفهمانيد كه برخي از پيامدها خوب و برخي بد هستند، مهم اين است كه بياموزد با تغييرات سازگاري پيدا كند.

- او را در برخي از كارها مشاركت دهيد و از او بخواهيد كه براي پيدا كردن راه‌حل با شما تبادل‌نظر كند و استقلال او را هرگز فراموش نكنيد، زيرا استقلال و اعتماد به نفس ارتباط عميقي با يكديگر دارند.

- كودك را نه تنها براي كار خوبي كه انجام داده است، بلكه براي تلاش‌هايش تشويق كنيد.

- به فرزند خود مهارت‌هاي سازگاري را بياموزيد، فرصت‌هاي مناسب براي او فراهم كنيد تا فعاليت‌هاي مورد علاقه‌اش را بياموزد و دنبال كند.

- الگوي مثبتي براي كودك باشيد. اضطراب و كم رويي پدر و مادر در كودك عدم‌اعتماد به نفس ايجاد مي‌كند، به‌طور كلي رفتاري كه مي‌خواهيد داشته باشد را از خود بروز دهيد.

- باورهاي غلط و افكار غير‌منطقي كودك را شناسايي كنيد و آنها را تصحيح كنيد و به‌دنبال فرصت‌هايي باشيد كه تصوير جديدي از كودك به او ارائه دهيد و او را در موقعيتي قرار دهيد كه بتواند نسبت به‌خود ديد متفاوتي پيدا كند.

- كمال‌جويي بيش از حد نداشته باشيد، اگر در همه كارها و فعاليت‌ها حد نهايت و كمال را از كودك انتظار داشته باشيد و هيچگونه انعطافي نداشته باشيد، اين كودك كوچكترين نقص و عيبي را غير‌قابل‌قبول مي‌داند و تمايل دارد كه از همه لحاظ كامل باشد و چون هيچ كس كامل نيست، بنابراين هيچ وقت از كارهاي خود راضي نمي‌شود.

- به فرزند خردسال خود اجازه دهيد كه خودش بازي‌هاي مورد علاقه‌اش را انتخاب كند. براي او برنامه‌ريزي نكنيد و نظرات خود را تحميل نكنيد. در هر مورد، تصميم‌گيري را به‌عهده خود او بگذاريد.

- احساسات منفي كودك را بپذيريد تا بتوانيد آن‌ را تغيير دهيد. به جاي اينكه با زور‌گويي او را از داشتن احساسات منفي منع كنيد بايد برايش محيطي فراهم كنيد تا بتواند احساسات خود را ابراز كند ولي به روشي درست به او نشان دهيم كه اين احساسات واقعيت ندارد.

- توجه كودك را روي كاري كه دارد انجام مي‌دهد متمركز كنيد و توانايي‌هاي او را هرگز ارزيابي نكنيد، بلكه تلاش‌ و جديت او را تحسين كنيد.

- از تنبيه و تهديد يا بي‌حوصلگي و عصبانيت با كودك اجتناب كنيد، زيرا اين موارد نگراني كودك را افزايش مي‌دهد.

- به كودك ياد بدهيد كه يك هدف واقعي كه مناسب توانايي‌هايش باشد در نظر بگيرد. اين هدف‌ها نبايد خيلي بزرگ و نه خيلي ساده و آسان باشند، به او كمك كنيد تا براي رسيدن به آن هدف تلاش كند.

- اجازه دهيد كه كودك گاهي طعم شكست را بچشد تا بفهمد كه كجاي كارش اشتباه بوده است.

                  
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نر خوب گوش دادن را تا چه اندازه به‌كار مي‌بريد؟

    

:

شايد درلحظه اول فكر كنيد، مگرگوش كردن هم كارخاص و پيچيده‌اي است

كه از آن به عنوان يك هنرياد مي‌كنيم.

براي اينكه به باوردقيق و عميقي دراين باره برسيم بايد ابتدا تعريفي از هنرداشته باشيم. روانشناسان و متخصصان تعليم و تربيت معتقدند زماني كه انديشه و احساس انساني به صورت غيركلامي ويا درساختار بياني غير معمول و غيرمستقيم با ظرافتهاي خاص خود نمود مي‌يابد، در واقع هنرپا به عرصه وجود مي‌گذارد.

سفال‌گري، معماري، مجسمه سازي، نقاشي و طراحي از جمله هنرهاي غيركلامي و شعر و داستان از موارد بياني خاص و پيچيده هنري محسوب مي‌شوند.

خوب گوش دادن به حرف‌هاي ديگران نيز دقيقا درهمين معنا و تعريف قرارمي‌گيرد. چرا كه شما با محفوظ نگه‌داشتن همه احساس و انديشه خود، سراپا گوش مي‌شويد كه هرچه دقيق‌تر درك كنيد طرف مقابل‌تان چه مي‌خواهد بگويد. براي دستيابي به چنين شرايطي، هرچه صبورانه تر برچگونگي رفتار و حتي تغييرات چهره آن فرد متمركز مي‌شويد تا از هركنش و واكنشي براي فهم منظور او بهره‌مند شويد.

درضمن اينكه با رفتارهاي غيركلامي خود و با حس احترامي كه به طرف مقابل منتقل مي‌كنيد، تلاش مي‌كنيد اطمينان گوينده را جلب كنيد. قطعا كسب اطمينان گوينده به همين راحتي‌ها كسب نمي‌شود. او بايد صميمي بودن شنونده را با نگاه و رفتارش حس كند.[تاثيرسلامت عاطفي براحساس،افكار و رفتارما]

قطعا يك شنونده خوب به آن اندازه خودداراست كه ضمن حفظ نظراتش براي خود، به طرف مقابل اجازه دهد كه درباره نظش تا جايي كه لازم است- تا زواياي آن كاملا روشن شود- توضيح دهد. بدون اينكه كسي به خود اجازه دهد درسخنان او به قول معروف بدود و درمسير افكار و گفتار گوينده اختلال ايجاد كند.

يك شنونده خوب تمام تلاش خود را مي‌كند كه بتواند به درستي حرف‌هاي گوينده را درك كند. ازاين‌ رو حتي زماني كه گوينده سكوت مي‌كند، شرايط را به گونه‌اي فراهم مي‌كند كه او امكان طرح حرف‌هاي نگفته را پيدا كند.[به جاي فرار با مشكل روبرو شويم]

چنين شنونده‌اي به واقع سراپا گوش ناميده مي‌شود چراكه تنها از شنيدن، يك هدف را دنبال مي‌كند و آن هم ترغيب گوينده به گفتن همه آنچه مي‌خواهد بگويد تا منظور خود را به طور واقعي و كامل بيان كند.[تاكيد برمن و آنچه مي‌گويم؛برخورد مشكل آفرين]

خود قطعا بارها تجربه كرده‌ايد كه انجام اين كار واقعا هنرمندي مي‌خواهد چراكه به توجهات خاص، تمرين و تكرار صادقانه و احساس مسئوليت نسبت به حقوق ديگران نياز دارد.و طبيعي است آن گونه كه به راحتي دربيان پذيرفته مي‌شود، درعمل به آساني تحقق نمي‌يابد.

و درپايان، اگر بخواهيم دريك جمله، هنرخوب شنيدن را تعريف كنيم به اين مفهوم خواهد بود كه ظرفيت شنيدن حرفهاي مخالف نظر خود را داشته باشيم[چه روشي دربرخورد با اختلاف نظرها داريد] دركليه عرصه‌ها؛ بخصوص درعرصه‌هايي كه به شدت مورد علاقه ما و درواقع به آن نقطه نظرات وابسته هستيم.

                  
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نقش مشارکت بخشهای مختلف جامعه در پیشگیری از اعتیاد

 
   

سرپرست دفتر تحقیق و توسعه معاونت پیشگیری سازمان بهزیستی گفت: پیشگیری از سوء مصرف مواد نیازمند مشارکت جدی مردم و بخشهای دولتی و غیردولتی است.

دکتر مهرداد احترامی روز چهارشنبه در نشست علمی پژوهشی که با عنوان «نقش بخشهای مختلف جامعه در پیشگیری از اعتیاد» در مجموعه فرهنگی شقایق برگزار شد، اظهار داشت: مشکل اجتماعی وضعیتی است که از نظر شمار قابل توجهی از مردم، کیفیت زندگی با مهمترین ارزشهای آنها را تهدید می کند و حل آن نیازمند برنامه اجتماعی است.

عضو اتاق فکر فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر فقر، نابرابریها، انحرافات و آسیبهای اجتماعی همچون اعتیاد، جرم، فحشا و خشونت را از مشکلات اجتماعی برشمرد و گفت: بی سوادی، بیکاری، فرار دختران، خودکشی، پوشش ناکافی خدمات سلامت و اختلاس نیز از جمله مشکلات نهادهای اجتماعی محسوب می شود.

احترامی با بیان اینکه پیشگیری از سوءمصرف مواد و سایر مشکلات اجتماعی نیازمند مشارکت جدی مردم و بخشهای «غیردولتی و خصوصی» و «دولت و حکومت» است، گفت: اعتماد و شفاف سازی بین اعضا، همکاری برای گفتگو و تبادل نظر، انسجام به معنی حساسیت و تعهد نسبت به انجام مسایل و قبول مسئولیت از اصول اساسی مشارکت در پیشگیری از سوء مصرف مواد در این بخش ها به شمار می رود.

وی ادامه داد: به منظور دستیابی به هدف ایجاد مشارکت برای پیشگیری از اعتیاد، حکومت نقش اولیه و مهمی را دارد و لازم است که در زمینه رویکرد ارتباط سازمان یافته با مردم، راهبردهای حمایت، آموزش، پژوهش و شفافسازی را در این زمینه پیگیری کند.

احترامی افزود: بخش غیردولتی و خصوصی نیز باید با تقویت دانش و مهارت خود، مدیریت فعالیتهای داوطلبانه نو و ارائه خلاقیتهای فراوان به مسئله اصلی یعنی آسیب های اجتماعی بپردازد.

سرپرست دفتر تحقیق و توسعه معاونت پیشگیری سازمان بهزیستی گفت: از مردم نیز این انتظار وجود دارد که به سرنوشت خویش علاقمند باشند و شیوه های مداخله در تصمیم گیری، اجرا و ارزشیابی مسئولیتهای اجتماعی را بیاموزند.

احترامی اظهار داشت: تسهیل قانونی مداخله مردم در تصمیم گیریهای محلی و ملی برای پیشگیری از اعتیاد، جهت گیری توانمندسازانه در طراحی تمام برنامه های حکومتی، تقویت گسترده راهبرد حمایت یابی رسانه ای برای ایجاد جبهه واحد، برنامه ریزی در جهت به وجود آمدن افراد متخصص، پژوهشگر و تحلیل گر و توجه به توصیه های سلامت عمومی در برنامه ریزی از جمله پیشنهادات ارائه شده در جهت بهره گیری مناسب از مشارکت در پیشگیری از سوء مصرف مواد به شمار می رود.

وی افزود: تعرفه در سیاست و قانونگذاری، تغییر کردار سازمانی، آموزش ارائه دهندگان خدمت، ارتقاء آموزش اجتماعات و تقویت دانش و مهارت فردی از جمله مداخلات پیشگیرانه در بخشهای مختلف جامعه محسوب می شود که با به کارگیری این مداخلات می توانند از اعتیاد و سایر مشکلات اجتماعی جلوگیری کنند.

                  
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  در خرید کیف مدرسه دقت کنید.

   ‎  

کودکان کوله پشتی سنگین حمل نکنند

استفاده کودکان از کوله پشتي به طرز نامناسب و يا کوله‌هاي سنگين مي تواند آنها را در معرض خطر صدمات وارد شده بر کمر و کشيدگي عضلات قرار دهد.

به نقل از ایسنا، مطالعات جديد نشان داده که حمل کوله پشتي‌هايي که وزنشان بيشتر از 10 تا 15 درصد وزن بدن دانش آموز است، به کودکان آسيب مي‌رساند. اين آسيب هنگامي بر دانش آموزان وارد مي‌شود که هنگام حمل اين کيف‌ها به سمت جلو و يا يک طرف بدن خم مي‌شوند.

همچنين کوله‌هاي سنگين باعث مي‌شوند که عضلات بدن سخت‌تر حرکت کرده و اين امر منجر به کشيدگي عضلات و چاقي شده و گردن، کتف‌ها و کمر را مستعد وارد شدن صدمات مي‌کند.

براي استفاده صحيح از کوله پشتي بايد موارد زير را رعايت کرد:

از هر دو بند کوله براي حمل آن استفاده شود.

استفاده از يک بند کوله باعث وارد آمدن فشار بر يک طرف بدن مي شود.

سعي کنيد کوله پشتي را به قوي‌ترين قسمت عضاني پشت ببنديد.

کوله را طوري بياندازيد که انداختن و درآوردن آن براي دانش آموز راحت باشد.

کوله را طوري ببنديد که به قسمت پايين تر کمر آويزان نشود.

سعي کنيد تا جايي که ممکن است کوله سبک باشد و در عين حال سنگين‌ترين قسمت آن روي کمر قرار بگيرد.

استفاده از کوله هاي چرخ دار براي دانش آموزاني که مجبور به بالا و پايين رفتن از پله‌ها نمي باشند بسيار مناسب است و در اين مورد دسته اين کوله‌ها بايد به اندازه‌اي باشد که دانش آموز مجبور به خم شدن نباشد.

چرخ‌هاي کيف بايد به اندازه‌اي بزرگ باشد که کيف تکان نخورد و يا به سمت پايين نيفتد.

                  
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

درباره وبلاگ
بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
دوستان گرامی هدف از درج مطالب در خصوص نحوه روابط بین همسران اطلاع رسانی و آموزش رفتار صحیح همسران در راستای بهبود حریم ها و گرم نگه داشتن روابط خانوادگی است






و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد

آخرين مطالب
» خودتان را دوست بدارید تا جهان و مردمش شما را دوست بدارند
» موفقیت در کار و زندگی با برقراری ارتباط مؤثر
» برای جلوگیری از فرسودگی روانی خونسردی خود را حفظ کنید
» اگر چنین هستید، صبر كنید، ازدواج نكنید!!
» دوران مجردی را بعد از ازدواج فراموش نكنید !
» ازدواج مهارت می‌خواهد!
» تفاوت‌های رفتاری زن و شوهرهای شادکام و ناراضی
» شرایط پس از ازدواج را بشناسیم !
» برای احترام به همسر
» زنها حس می‌کنند و مردها فکر می‌کنند!

آرشيو
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386

لینکستان
خاطرات بیکاری ...بیکاری بهترین شغل دنیاست ...
گالری عکس و دانلود
تیبان
http://onlymahsa.blogfa.com
آگاه سازی
www.makaremshirazi.org
هاست و دامنه
طراح حرفه ای قالب وبلاگ

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

مدیر

<-blogid->

http://amirkaber.blogfa.com

مشاوره

مشاوره

مشاوره

بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
دوستان گرامی هدف از درج مطالب در خصوص نحوه روابط بین همسران اطلاع رسانی و آموزش رفتار صحیح همسران در راستای بهبود حریم ها و گرم نگه داشتن روابط خانوادگی است






و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد
ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، پزشکی ، تربیتی ، مذهبی

مشاوره

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog