تبليغاتX
مشاوره
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 كلينيك الكترونيكي روان يار
اطلاعات پزشكي و مشاوره بوعلي
دانش نوين جنسي
پزشكي
دكتر رهام
مشاوره حقوقي رايگان
مشاوره حقوق و تامين اجتماعي مشمولان كار و تامين اجتماعي
بهتريت سايت تخصصي جاوا اسكريپ
ایساتیس
گالری چهره سازی از عکس پرتره
روانشناسی و مشاوره
روانشناسی و مشاوره
آينده روشن از آن شماست
مشاوره
بيكار
زيبا شويد
شعر ادبيات عشق روانشناسي
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
  تنها گذاشتن کودکان در خانه
نکته بهداشتی روز: تنها گذاشتن کودکان در خانه        

آموزش کودک برای مستقل بودن و مراقبت از خودش بسیار مهم است.

اما چگونه بفهمید که کودک به اندازه کافی بزرگ و بالغ شده است، که بتوان او را در خانه تنها گذاشت؟

به طور کلی کودکی کمتر از 10 سال دارد، احتمالا هنوز آماده تنها ماندن در خانه نیست.

اما پس از 10 سال در صورتی که کودکتان این شرایط را داشته باشد، می‌توان او را در خانه تنها گذاشت:

کودک با چشم‌انداز تنها ماندن در خانه احساس راحتی کند.

در کار گروهی، انجام کار خانه و پیروی از قواعد و دستورات از خود حس مسئولیت نشان دهد.

در موقعیت‌های مشکل یا غیرمنتظره آرامش خود را حفظ کند، و بداند چگونه از عهده آنها برآید.

قواعد را به روشنی درک کند و به طور منظم از آنها پیروی کند.

کمک‌‌های اولیه اصلی را بداند.

قواعد پرهیز کردن از غریبه‌ها را بداند و از این قواعد پیروی کند.

HealthDay News, 27 Aug., 2008

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چه زماني بايد نگران فرزندان خود باشیم؟

افسردگي نوجوانان

چه زماني بايد نگران فرزندان خود باشیم؟

زماني که فرزند نوجوان شما تا پاسي از روز ميخوابد و زماني هم که بيدار ميشود کسل و خسته است و عموما بد خلق بوده و احساس دلتنگي ميکند… خودش را در اتاقش پنهان ميکند و از حضور در جمع اجتناب ميکند ….

آيا فردي با چنين خصوصياتي را نوجوان مي نامند؟

متخصصين اعصاب بر اين گمانند که مغز نو جوا نان به گو نه اي طراحي شده که دچار طلاطم و گردنکشي ميشوند و در ان دوره از خانواده دوري مي گزينند…

چنين تمايلاتي ممکن است منجر به جدا شدن فرزند از والدينشان شده و به دوستان خود بپيوندند…

اما همان تمايلات مشابه ميتواند بيان اينکه چه زماني در فرايند رشد نوجوان ميتواند منجر به افسردگي شده و درمان خاص خود را نياز دارد… .

از هر ۱۲ نوجوان يک نفر به طور مشخص از افسردگي رنج ميبرد… قبل از انکه به سن ۱۸ سالگي برسد…

زماني که دختران به سن بلوغ ميرسند دو برابر پسران دچار افسردگي ميشوند… تقريبا نيمي از نوجوانان افسرده که تحت درمان نيستند ميل به خود کشي در انها ديده ميشود که اين سومين عامل مرگ و مير در اين سنين است…

تفاوتهاي اشکار و مهمي بين ناراحتي هاي عادي زمان رشد و افسردگي وجود دارد…

يک جدايي درد ناک… طرد توسط هم سن و سالان…اخذ نمره پايين در مدرسهيا عدم پذيرش از سوي بزرگسالان ميتواند غم و نا اميدي را براي چند روز در يک نوجوان به دنبال داشته باشد.

افسردگي ميتواند براي هفته ها و ماه ها ادامه داشته و بر زندگي نوجوان مسلط شود و يا ممکن است بي هيچ دليلي علايم ان در فرد ظاهر شود.

کودکان افسرده – منظور کودکاني که به دليل بيولوژيکي در مقايسه با ديگران حساسيت بيشتر نسبت به استرس هاي محيطي دارند – اغلب اوقات احساس بد بختي ميکنند و کمتر خوشحال هستند.

*** اما افسردگي هميشه معادل غمگيني نيست

نو جوان ممکن است اين حالت را به صورت احساس خستگي/کسل بودن و يا سر درد و دل درد اظهار کند…به جاي انکه روحيه خود را بد توصيف کند.

انرژي خواب و اشتها ميتواند دچار اختلال شود.

برخي از کودکان افسرده در کلاس درس در ارتباط با دوستان و خانواده ضعيف عمل ميکنند.در حالي که براي نوجوانان تفکر در مورد اخلاقيات و معناي زندگي امري طبيعي به شمار مي ايد… اما تمايل به خود کشي يا فکر مرگ در يک نوجوان امري غير طبيعي است. به داروهاي ضد افسردگي نبايد بعنوان يک نوشدارو و يا بعنوان يک سم نگاه کرد.

اما اين داروها ميتوانند در درمان کودک افسرده بکار روند…

نگراني شايعي که در مورد اين نوع داروها وجود دارد / بلا فاصله بعد از شروع مصرف داروهاي ضد افسردگي / در برخي از کودکان بيشتر حالت اظطراب و بي قراري ديده ميشود و در برخي نيز افکار خودکشي افزايش ميابد.

اما افسردگي به خودي خود تبعات خطرناکي دارد . يکي از پيامدهاي افسردگي : ميل به خودکشي است و ميتواند بهبود سلامتي انسان را به تاخير بياندازد .

هر نوجواني درمان با داروهاي ضد افسردگي را بايد بر اساس تجويز و نسخه پزشک شروع کند و خانواده بايد به طور همزمان اثرات دارو را روي نوجوان بررسي کند که ايا حال عمومي او بهتر شده است يا خير …

درمان دارويي تنها بخشي از روش و راه درمان است.معيارهايي براي سنجش ميزان بهبود درمان بيماري افسردگي وجود دارد.نتايج تحقيقات نشان داده است که تمرينات معتدل ايروبيک ميتواند علايم افسردگي را تقريبا در نيمي از نوجوانان و بزرگسالان تخفيف داده و بهبود ببخشد.

خواب خوب و داشتن عادات غذايي مناسب ميتواند در بهبود روحيه فرد بسيار مفيد باشد…بهره گيري از روان درماني در کشف ريشه و علل افسردگي ميتواند بسيار موثر باشد تا از احساس درماندگي و رها شدگي بيرون بيايند و راه هايي را براي انکه هر چيزي در سر جاي خود قرار گيرد به نوجوان ارائه ميکند.

وقتي که نوجوان به فعاليتي که برايشان با ارزش بوده و مورد علاقه شان است مي پردازند و فعاليتهاي خير خواهانه مانند کمک به ديگران و امور خيريه ميتواند در بهبود وضعيت روحي انان بسيار مؤثر باشد.

مطالعات ثابت کرده است که رفتارها و فعاليتهاي نوع دوستانه/بخش تشويقي و انگيزشي مغز انسان را فعال ميکند.

در اينده احتمال دارد داروهاي ضد افسردگي بهتري توليد شود که ابزارهاي مفيد تري براي تشخيص و درمان کودکان باشد/ اما هم اکنون اين امکان براي نوجوانان وجود دارد که بياموزند چگونه ارتباطات خود را تثبيت کنند… با حمايت و پشتيباني از نوجوانان در چنين شرايطي مي توان دوران انتقال از کودکي به نوجواني را براي انان ساده تر و به انها کمک کرد تا زتدگي سرشار از نشاط و انرژي را در دوران بزرگسالي بسازند.

                  
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  معيارهايي که براي انتخاب همسر بايد در نظر گرفت
     

از زمان هاي خيلي دور همواره اين سؤال بين روان شناسان خانواده مطرح بوده است که آيا شباهت ها باعث به وجود آمدن ازدواج موفق مي شود يا تفاوت ها؟

پژوهش هاي به عمل آمده نشان مي هد که با ثبات ترين ازدواج ها آنهايي هستند که زن و شوهر بيشترين شباهت ها را با هم داشته اند. استفن وايت معتقد است:« با توجه به بررسي هاي باليني، شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي زن و شوهر روي موفقيت ازدواج آنها نقش تعيين کننده اي دارد،» ميزان بي ثباتي و طلاق در زوج هاي به هم شبيه، کمتر مشاهده مي شود. با توجه به نتايج به دست آمده، نداشتن شباهت با بي ثباتي و طلاق همراه است. بعضي از روان شناسان شباهت هاي موجود بين زوجين را در حکم سپرده بانکي تلقي مي کنند و اشاره مي کنند اگر ميزان سپرده بانکي شما رقم بزرگي باشد و ميزان بدهي بانکي شما کم باشد در آن صورت در مقابل بحران هاي اقتصادي بهتر مي توانيد مقاومت کنيد و به نحو احسن مي توانيد احساس امنيت نماييد، ولي اگر ميزان بدهي هاي شما نسبت به سپرده بانکي کم باشد به همان نسبت احتمال اين که دچار مشکل شويد زياد خواهد بود.

اين تشبيه نشان مي دهد که هر قدر تشابه بين زوجين بيشتر باشد به همان نسبت احتمال اين که دچار بحران شوند زياد خواهد شد، سؤالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که وجود کدام يک از تشابهات مطلقاً براي ازدواج لازم هستند؟

هوش: اگر هوش زن و شوهر به يک اندازه باشد رابطه زناشويي با گرفتاري کمتري روبه رو مي شود. توجه داشته باشيد که «تحصيلات» ملاک نظر نيست چرا که بعضي از اشخاص بسيار باهوش به هر دليل ممکن است به کالج و دانشگاه راه پيدا نکنند. منظور اين است که زن و شوهر به لحاظ بهره هوشي بايد در يک رديف قرار داشته باشند، بايد بتوانند اشياء و امور را به يک شکل ببينند و درباره آنها به يک شکل صحبت کنند. اگر يکي از طرفين ازدواج اغلب گمان مي کند که همسرش متوجه منظور او نشده است، شرايط خوشايندي بين آنها برقرار نمي شود.

بررسي هاي به عمل آمده نيز نشان مي دهند، اگر بهره هوشي زن و شوهر در يک رديف يا نزديک به هم باشد ثبات ازدواج بيشتر مي شود.

ارزش ها: لازم است که زن و شوهر درباره بسياري از ارزش ها وحدت نظر داشته باشند. مثلاً مهم است که زن و شوهر درباره معنويات و يا زندگي خانوادگي اختلاف نداشته باشند. اگر در اين زمينه ها وحدت نظري وجود نداشته باشد، بروز اصطکاک ميان آنها حتمي است.

علايق: اگر زن و شوهر در بسياري از زمينه ها علايق مشترک داشته باشند زندگي به کامشان شيرين مي شود. در اين ميان هر چه تنوع علايق مشترک بيشتر باشد بهتر است.

توقع از نظامات خانوادگي: زن و شوهر بايستي درباره وظايف و مسئوليت هاي يکديگر در رابطه زناشويي وحدت نظر داشته باشند. طرز فکر افراد در اين زمينه کلاً به دو نوع تقسيم مي شود. بعضي از افراد در مورد وظايف و مسئوليت هاي زن و شوهر به طور سنتي فکر مي کنند بدين معنا که مديريت داخلي منزل به عهده زن است و مرد نيز به عنوان مدير بيروني منزل ، يا نان آور خانواده تلقي مي شود. فردي که در اين زمينه به طور سنتي فکر مي کند بايد با فردي ازدواج کند که با او همفکر است. اما اکنون که نقش هاي زن و مرد دستخوش تغييرات زيادي شده است، عده اي معتقد به تساوي حقوق بين زن و مرد هستند و وظايف و مسئوليت هاي مشابهي نيز براي آنان قائل مي شوند. افرادي که اين اعتقاد را دارند بايد با همفکران خود ازدواج کند. سؤال ديگري که مطرح مي شود اين است، تفاوت هاي مسئله ساز کدام ها هستند؟ يا به عبارت ديگر، چه تفاوت هايي مي توانند به خوشبختي زندگي زناشويي آسيب برسانند.

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت وجود اختلافاتي که مي توانند به خوشبختي زندگي زناشويي لطمه بزنند عبارت اند از:

1 - ميزان انرژي: وقتي يکي از طرفين ازدواج پر انرژي باشد و در مقابل همسر او کم انرژي اين افراد با مشکلات عديده اي برخورد مي کنند. اختلاف در ميزان انرژي در زمينه هاي مختلف خود نمايان مي شود که از جمله مي توان به معاشرت هاي اجتماعي، فعاليت هاي مذهبي و غيره اشاره کرد. در انجام فعاليت هاي مربوط به خانه نيز سطح انرژي ميان زن و شوهر اغلب مسئله ساز مي شود، مثلاً ممکن است زن بخواهد کارهايي را در روزهاي تعطيل آخر هفته در منزل انجام دهد و شوهرعلاقه مند باشد که پاي تلويزيون بنشيند يا روزنامه بخواند.

2 - عادات شخصي: وقتي زن و شوهر عادت هاي شخصي متفاوتي داشته باشند، به تدريج وحدت ميان آنها رو به نقصان مي رود. از جمله عادت هاي مسئله ساز مي توان به اين موارد اشاره کرد:وقت شناسي، نظم و ترتيب، وابستگي ، احساس مسئوليت ، ... مي توان به عادات شخصي متعددي اشاره کرد که زن و مرد بايد قبل از ازدواج به آن توجه داشته باشند. مثلاً اگر يکي از آنها سيگاري باشد و ديگري نه ، اين اختلاف مي تواند در رابطه زناشويي آنها دردسر ساز شود. اگر يکي از آنها به خوردن غذاهاي مقوي و مغذي علاقه مند باشد و ديگري به اين که چه مي خورد بها ندهد، مشکلاتي در زندگي زناشويي ايجاد مي کند.

3 - استفاده از پول: بسياري از زوج ها در اثر نداشتن توافق بر سر مسائل مالي ، دچار مشکل مي شوند. يکي به فکر آينده است و مي خواهد پولش را پس انداز کند و ديگري به خرج کردن پول و خوش بودن در لحظه حال علاقه مند است. يکي معتقد به ريسک کردن است و ديگري فکر مي کند که بايد به تدريج و با ضريب اطمينان بالا بر دارايي هاي خود بيفزايد. يکي مي گويد درآمد را بايد خرج فرزندان کرد و ديگري مي خواهد پول را نگه دارد. اختلافاتي از اين قبيل مي تواند شيرازه زندگي زناشويي را تحت تأثير قرار دهد، به همين دليل لازم است که قبل از ازدواج در اين موارد بيشتر موشکافي شود.

4 - علايق و مهارت هاي کلامي: اگر يکي از طرفين ازدواج زياد حرف بزند و ديگري کم حرف باشد چه مشکلي پيش مي آيد؟ اگر زن يا مرد علاقمند به گفت و گو و ديگري خواهان سکوت باشد، استرس فراواني ايجاد مي شود.

اگر کسي به هنگام صرف غذا علاقه مند به صحبت باشد و همسرش بخواهد به هنگام صرف غذا سکوت کند و يا اگر يکي از طرفين ازدواج به صحبت تلفني طولاني علاقه مند باشد زمينه هاي اختلاف را پايه ريزي کرده اند.

سؤالي که با توجه به مسائل فوق مطرح مي شود اين است اگر افرادي با هم ازدواج کنند که در موارد فوق اختلاف داشته باشند چه ويژگي را بايد در خود بپرورانند تا بتوانند به زندگي زناشويي ادامه دهند؟

در پاسخ بايد اشاره کرد،اگر زوجين داراي ويژگي انعطاف پذيري باشند مي توانند به جاي اين که تحت تأثير اختلافات قرار بگيرند با تفاوت ها کنار بيايند و براي حل مشکلات راه حل مناسب پيدا کنند.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  پاسخ هاي شما به سؤالات نامزدتان چگونه است؟
      

طرح سؤال ، دريچه اي است كه به سوي شناخت از يكديگر گشوده مي شود. البته مهم اين است كه به سؤال ها چگونه پاسخ داده شود. نحوه پاسخ دادن به سؤال ها، تصويري از طرف مقابل در ذهن ديگري مي سازد.

هرچه پاسخ ها واقعي تر و صادقانه تر باشند تصويري هم كه ساخته مي شود صحيح تر خواهد بود. اين امر كمك مي كند تا زن و مرد راه بهتري را در زندگي پيدا كنند، اين راه مي تواند به ازدواج و يا قطع رابطه و عدم ازدواج ختم شود. رسيدن به هر يك از اين راه ها در صورتي كه عاقلانه و درست باشد به نفع زن و مرد است. البته بايد در نظر داشت كه هيچ پاسخي درست يا اشتباه نيست.هدف از طرح پرسش، اين است كه متوجه شويد در شرايط خاص مورد نظر، چه رفتاري داريد و درباره گذشته و آينده چگونه فكر مي كنيد. براي خشنود كردن نامزدتان پاسخ هايتان را تغيير ندهيد و از پاسخ هاي زيركانه اي كه بيانگر حقيقت نيستند خودداري كنيد. پاسخ هاي غيرواقعي به منظور پيشگيري از جر و بحث، به نفع هيچ كس نيست.بهتر است به جاي نامزدتان هم پاسخ ندهيد و عقيده خاص خود را بيان كنيد .مثلاً : اگر از شما مي پرسند آيا بچه مي خواهي يا نه؟ پاسخ ندهيد كه نامزدم بچه نمي خواهد.

- سعي كنيد خصوصيات و خواسته هاي خود را كشف كنيد.

وقتي درباره خودتان به اين شناخت دست يافتيد، مي توانيد تصميم بگيريد كه آيا نامزدتان مي تواند در رسيدن به خواسته هايتان شريك زندگيتان باشد يا نه.

- پاسخ هايتان بايد روشن كند كه شما در زندگي مشترك چه انتظاراتي از همديگر داريد،

در ضمن با اين پاسخ ها مي توانيد اولويت ها و رفتارهايي را كه حاضر به ترك آن نيستيد، نشان دهيد. اگر در خانه شلخته هستيد و نمي توانيد خود را تغيير دهيد، بهتر است تا نامزدتان از اين خصوصيت شما آگاهي داشته باشد.

- به پاسخ هاي يكديگر گوش كنيد، اما دخالت نكنيد،

اين تمرين ها براي آن است كه درباره همديگر بيشتر بدانيد نه اين كه همديگر را تغيير دهيد. بهتر است فكر كنيد آيا مي توانيد با نامزدتان همين گونه كه هست و بي آن كه توقع داشته باشيد كه تغيير كند، زندگي مشترك تشكيل بدهيد؟

يكسان بودن پاسخ ها و پرسش هاي مطرح شده، كليد خوشبختي در زندگي زناشويي نيست، بلكه برخورد شما با تفاوت ها تعيين كننده است. وقتي شما و نامزدتان در پاسخ به يك پرسش اختلاف عقيده داريد، راهنمايي هاي پيشنهادي «در شيوه گفتگو درباره تفاوت ها» را به كار بگيريد، زيرا به شما كمك مي كند تا اختلاف هايتان را به تدريج حل كنيد، وقتي دستتان را براي نامزدتان رو مي كنيد، آسوده مي شود. به او مي گوييد: «ظاهر و باطن، من اين هستم.» خودتان را صادقانه آشكار مي كنيد، باري از روي دوش خود برمي داريد و به اصطلاح توپ را در زمين بازي نامزدتان مي اندازيد و به او اين امكان را مي دهيد كه بدون هيچ فرض نادرستي تصميم بگيرد و شما را بپذيرد.

اما وقتي نظر او براي شما قابل قبول نيست چه بايد بكنيد؟ اگر با پاسخ هاي نامزدتان موافق نباشيد، چه خواهد شد؟ پي بردن به تفاوت ها به معناي اعلام ختم رابطه نيست، هرگز عدم اختلاف نظر، راز موفقيت زندگي مشترك به حساب نمي آيد، اختلاف نظر با نامزدتان، فرصتي است تا مهارت هاي «مديريت تفاوت ها» را بياموزيد.

توجه داشته باشيد:

مديريت تفاوت ها و نه مديريت حل اختلاف . زيرا لزومي ندارد كه گفتگو درباره تفاوت ها به اختلاف منجر شود.طبيعي است كه از دست نامزدتان عصباني و دچار سردرگمي و سرخوردگي بشويد، احتمالاً از دست دوستتان، رئيس و حتي همسايه تان هم دچار همين حالات مي شويد. اما با كمي تلاش مي توان ديدگاه هاي متفاوت را بدون اين كه به مشاجره ختم شود به هم نزديك كرد، مگر آن كه به شدت ستيزه جو باشيد.

گذشته شما

توجه به گذشته خود و تأثير آن بر شكل گيري شخصيت شما و خواسته هايتان در زندگي، نخستين گام هاي آمادگي براي ازدواج است. معمولاً زندگي پدر و مادرها سرمشق زندگي ما مي شود و اگر از اين سرمشق خوشمان بيايد، كم و بيش مي دانيم كه شريك زندگيمان بايد چه خصوصياتي داشته باشد، اما اگر همان طور كه بزرگتر مي شويم، از رابطه پدر و مادرمان خوشمان نيايد، مي توانيم آن را با الگوي مد نظرمان عوض كنيم.به دقت به روابط افرادي كه شما و نامزدتان در كنار آنها بزرگ شده ايد، توجه كنيد. ويژگي هايي را كه موجب ايجاد روابطي استوار و شاد شده و آنها كه سبب تلخي زندگي شده اند به ياد بياوريد، مشخص كنيد چه نگرش ها و رفتاري روابط اين افراد را تيره و تار مي كند. از اشتباهات و موفقيت هاي ديگران بياموزيد. اما توجه داشته باشيد كه خودتان را با آنها مقايسه و يا تشبيه نكنيد. تصميم بگيريد تجربيات مثبت را به كار ببنديد و از رفتارهاي منفي دوري كنيد.

اگر از موهبت داشتن پدر و مادري خوشبخت برخوردار هستيد، اين شانس را داريد كه بفهميد ازدواج موفق به چه عواملي نياز دارد. تك تك پرسش ها را با صداي بلند براي نامزدتان بخوانيد و هريك جداگانه بي آنكه حرف يكديگر را قطع كنيد به آنها پاسخ دهيد، سپس در اين باره صحبت كنيد كه آيا پاسخ هايتان بر زندگي مشتركتان تأثير خواهند گذاشت يا نه و تأثيرش چگونه است.

1 - به عقيده شما چه عاملي پدر و مادرتان را در كنار هم نگه داشته است؟

2 - دوست داريد چه ويژگي هايي از زندگي پدر و مادرتان در زندگي شما هم وجود داشته باشد؟

3 - از چه ويژگي هاي زندگي پدر و مادرتان خوشتان نمي آيد؟

4 - پدرتان چه رفتاري با مادرتان داشت؟ مادرتان چه رفتاري با پدرتان داشت؟

5 - آيا شما و نامزدتان مي خواهيد كه همان رفتار پدر و مادرهايتان را نسبت به همديگر داشته باشيد؟

و ...

تأثير طلاق بر آينده فرزندان

پژوهش ها نشان داده است كودكاني كه پدر و مادرشان از هم جدا شده اند و بيشتر سال هاي رشد را فقط با پدر يا فقط با مادر گذرانده اند، به احتمال زياد در زندگي زناشويي خود نيز مشكل داشته باشند، اما اين به آن معني نيست كه نمي توان تغييري در اين تقدير ايجاد كرد. مي توانيد علل عدم موفقيت زندگي مشترك پدر و مادرتان را بررسي كنيد و با اجتناب از آن رفتارها، شانس موفقيت خود را در زندگي زناشويي افزايش دهيد.

در جستجوي همسر

نه تنها به دنبال شخصي مي گرديم كه آينده مان را با او سهيم شويم، بلكه فردي را مي خواهيم كه بخشي از گذشته مان نيز با او مشترك باشد. اگر پدر و مادر يا قوم و خويشي را تحسين مي كرديم كه مرفه بود، به احتمال زياد در پي همسري هستيم كه از نظر مالي تأمين باشد و احياناً كمبودهايي را كه در دوران كودكي و نوجواني، احساس مي كرديم پر كند. اگر احساس مي كنيد كه دوران كودكي و نوجواني تان بيش از حد جدي بوده است و خواهان شوخي و خنده بوده ايد، احتمالاً خواهان همسري هستيد كه شما را سرگرم كند و بخنداند.

پاسخ هاي شما به پرسش هاي مربوط به گذشته مهم هستند، زيرا موجب مي شوند تا بتوانيد وضعيت هاي نشاط آور و دردآور زندگي تان را تشخيص دهيد. با گفتگو درباره اين رويدادها مي توانيد تصميم بگيريد كه براي ايجاد يك زندگي خانوادگي شادمان، چه اقداماتي بايد انجام دهيد.

به هنگام مرور پاسخ هايتان نكات زير را به ياد داشته باشيد:

اگر بيشتر پاسخ هايتان مثبت و شاد است، با گذشته تان در صلح هستيد و احتمالاً خواستار زندگي مشتركي هستيد شبيه به فضايي كه در آن بزرگ شديد، چنانچه كل پاسخ هايتان منفي باشد، احتمالاً ناراحتي يا خشمي را از گذشته با خود حمل مي كنيد. درباره شيوه هاي رفع اين خشم، گفتگو كنيد و ببينيد به عقيده شما اين آزردگي چه تأثيري بر انتظارات شما از زندگي زناشويي مي تواند داشته باشد.وقتي از شما پرسيده شد كه دوست داريد زندگيتان شبيه به زندگي چه افرادي باشد آيا شما و نامزدتان يك زوج واقعي را مثال زديد يا شخصيت هاي يك فيلم را؟ آيا مدت ها با اين زوج معاشرت كرده بوديد يا فقط داستان آنها را بر صفحه تلويزيون ديده بوديد؟ الزامي ندارد كه همه الگوهاي خوب روابط در يك زوج وجود داشته باشند. شما مي توانيد اميدوار باشيد كه ويژگي هاي گوناگون زوج هاي مختلف را سرمشق قرار دهيد. براي نمونه مي توانيد مهر و محبت يك زوج و صرفه جويي زوج ديگر را آرمان خود قرار دهيد.

نقش پدر و مادر در ازدواج

تعداد كساني كه رها از پدر و مادر، زندگي زناشويي را آغاز مي كنند، اندك است. چه پدر و مادرتان را دوست داشته باشيد، چه از آنها دوري كنيد و حتي اگر هيچ گاه آنها را نشناخته باشيد، به هرحال بخشي از زندگي مشترك شما هستند و ميزان دخالت آنها در زندگي شما يكي از موضوع هاي معمول اختلاف و بگو مگوي شما و همسرتان خواهد بود.

هر كدام جداگانه پاسخ هايتان را به پرسش هاي زير بنويسيد، پرسش ها در رابطه با پدر و مادر هر يك از شماست نه پدر و مادر همسرتان، سپس درباره پاسخ، گفتگو كنيد و ببينيد به عقيده شما چه تأثيري (مثبت يا منفي) بر زندگيتان خواهند داشت.

1 - آيا والدينتان نامزدتان را مي پسندند؟

2 - آيا مهم است كه پدر و مادرتان، نامزدتان را دوست داشته باشند؟

3 - چنانچه نامزدتان مورد تأييد پدر و مادرتان نباشد، چه تأثيري بر زندگي مشتركتان خواهد داشت؟

4 - اگر پدر و مادر و نامزدتان با هم اختلاف داشته باشند، احتمالاً از كدام طرف جانبداري مي كنيد؟

و ...

قابل درك است كه هر يك از شما با پدر و مادر خودتان راحت تر باشيد تا پدر و مادر آن يكي، هر چه باشد، شما به مدت يك عمر پدر و مادرتان را مي شناسيد. در حالي كه احتمالاً تازه با پدر و مادر نامزدتان آشنا شده ايد، اما هميشه به ياد داشته باشيد كه پدر و مادر همسرتان، پدر و مادر همسرتان هستند، تحقير يا بي احترامي به آنها هيچ تفاوتي با توهين به پدر و مادر خودتان ندارد.

منبع: هزار و يك پرسش پيش از ازدواج؛ نوشته: مونيكا مندزليهي؛ 

                  
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ازدواج آري، استرس نه
     

استرس، اختاپوس عصر حاضر است. حتي اگر خيلي قدرتمند و صبور باشي! اما آيا راه نجاتي وجود دارد؟با توجه به زندگي ماشيني و توسعه و پيشرفت ثانيه اي آن در جامعه امروزي، وجود استرس، تبديل به معضلي اجتناب ناپذير گرديده است.

يادآوري اين نكته كه فشار بالاي رواني ناشي از اين زندگي ماشيني، همواره روي انسان اثر منفي مي گذارد و عواطف و احساسات او را به صورت جدي جريحه دار كرده و مانعي نامرئي براي كنترل اختيارش به دست خويش مي شود، بحثي است كه به كرات در اغلب رسانه ها بدان پرداخته شده است. به همين جهت هدف اصلي اين مطلب را به بحث پيرامون «استرس مثبت» يا استرس ناشي از رويدادهاي شادي آور نظير ازدواج اختصاص داده، ضمن آن كه به شرح عناويني مشخص از استرس پرداخته و در ادامه، راه هاي مقابله با اين استرس ها را عنوان خواهيم نمود.

استرس يعني چه؟

استرس حالتي است كه در آن فرد مجبور به كاري مي شود، يعني هنگامي كه فرد نتواند فشار رواني را كه بر او واقع گرديده است تحمل نمايد، دچار استرس يا تنش مي شود.به عبارتي علمي تر، استرس، يعني دوباره سازگار شدن فرد با شرايط و موقعيت هاي جديد. هرجا كه تغييري در زندگي روي دهد، ما با يك استرس رو به رو مي شويم. ترس از عدم توانايي در تحمل شرايط پيش آمده، اضطراب و نگراني را در وجود انسان شعله ور مي سازد.به طور كلي مي توان گفت كه اضطراب و نگراني يك حس و حالت روحي ناخوشايند از نگراني و ترديد است كه براي مدتي تعادل و ثبات رواني فرد را برهم مي زند. استرس يا هيجان و دلهره ، در تمامي حالات زندگي و البته باتوجه به ظرفيت و توان تحمل افراد ممكن است به وجود آيد.

افراد مبتلا به استرس چگونه اند؟

افراد مبتلا به استرس، به نظم بيش از حد، سخت كوشي و جدي بودن، بسيار پايبندند. اگر قراري داشته باشند، زودتر از طرف مقابل، در محل مورد نظر حاضر خواهند شد. اگر قرار باشد كاري انجام دهند، با بي قراري به استقبال آن كار مي روند. غذا را سريع تناول مي كنند. در رانندگي، صحبت كردن، راه رفتن و در مجموع انجام كارهاي روزانه، بسيار عجله دارند. به زباني، افراد مبتلا به استرس، بسيار عجول و بي طاقت و نگران عمل مي كنند.

نقش خانواده در توليد و ريشه استرس

تظاهر استرس، يا هيجانات بالا مي تواند مربوط به زماني باشد كه فرد، دوران كودكي اش را طي مي كرده است، چرا كه شكل گيري و قوام شخصيت كودك به طور معمول، در چهار سال اوليه زندگي صورت مي پذيرد . چنانچه در ميان اين چهار سال، كودك را به لحاظ شيطنت هاي كودكانه اي كه دارد، سركوب نماييم و ترس را به او بشناسانيم و يا تنبيه مداومي را درباره اش به كار ببنديم، كودك را در ضمير ناخودآگاهش، دچار استرس ذخيره شده و پايداري كرده ايم. همچنين، مشاجره هاي خانوادگي و اوضاع نابسامان و نامطلوب اقتصادي و تزلزل موجود در خانواده نيز از ديگر عواملي هستند كه كودك را دچار استرس پايدار خواهند نمود. البته هجوم ناراحتي ها، مسئوليت ها و معضلات گوناگون در سنين بالاتر را نيز به عنوان عوامل ديگر استرس زا، نبايد از ياد برد.

انواع استرس :

استرس هاي موجود در زندگي افراد بسيار گوناگون و متنوع اند؛ بدين لحاظ مي توان آنها را در يك طبقه بندي شديد تا خرد (كوچك)، مورد بررسي قرار داد:1- استرس هاي فاجعه آميز يا شديد. شامل: حوادث و فجايعي همچون؛ جنگ، آتش سوزي، زلزله، تصادفات، سيل و اتفاقات و پديده هايي از اين دست كه موجب تغييرات و دگرگوني هاي بسيار شديد در زندگي فرد مي شود. زمان ناراحتي، اين نوع استرس ها مي تواند تا مدتهاي مديد، ادامه داشته باشد.2- استرس هاي عادي زندگي. اين نوع استرس، به طور معمول در زندگي همه افراد، رخ مي دهد، مانند: ازدواج، تولد نوزاد، اشتغال، از دست دادن عزيزان، مشكلات مالي، بيماري، امتحان و كنكور و استخدام و... البته اين دسته از استرس ها، اگرچه عظمت و شدت استرس هاي نوع اول را ندارند، اما بسيار بيشتر و تكراري تر اتفاق مي افتند.3- استرس هاي خرد (كوچك). همان طور كه از عنوان اين نوع استرس مشخص است شدت آنها مي تواند بسيار كم و كوچك باشد، اما بروز و به وقوع پيوستن شان بسيار شايع و دايمي و فراوان است، مانند: دير رسيدن براي انجام كاري، معطلي و انتظار در صف هاي مختلف، تحمل صداهاي مزاحم (آلودگي صوتي)، نبود محيط مناسب براي تمركز فكر يا درس خواندن و انجام تكاليف درسي، سرد و گرم بودن كلاس درس و... اگرچه استرس هاي خرد، استرس هاي معمول و ظاهراً قابل توجهي نيستند، اما از آنجا كه تكرار و تحملشان دايمي مي تواند باشد، قطعاً باعث تخريب روحي و بروز مشكلات زيادي در زندگي افراد خواهند شد.

تقسيم استرس براساس كيفيت

1- استرس هاي منفي: اين استرس ها، حوادث و رخدادهاي ناخوشايندي هستند كه موجبات ناراحتي افراد را با درجات متفاوت، به وجود مي آورند. مانند: از دست دادن عزيزان يا مشكلات خانوادگي و طلاق و بيماري و...

2- استرس هاي مثبت: اين نوع استرس، در اثر اتفاقات و رويدادهايي رخ مي دهد كه خوشايند و شادي آور و مثبت، تلقي مي گردند. مانند: بچه دار شدن، ازدواج عزيزاني چون فرزند، خواهر، برادر، قبولي در كنكور و استخدام، خريد خانه، ازدواج خود فرد و موارد مشابه.

استرس در ازدواج

شايد يكي از بهترين تجارب به دست آمده در زندگي انسان، تجربه ازدواج باشد. ازدواج يكي از استرس هاي معمول و قابل تحمل در زندگي است. ازدواج از اين نظر استرس محسوب مي شود كه موجب به وجود آمدن تغيير و تحول در زندگي دخترو پسر، مي شود. به گونه اي ديگر، دختري كه تا قبل از ازدواج، فقط به تحصيل يا اشتغال در خارج يا داخل خانه مشغول بوده است و همه انتظار و توقع بسيار عادي از او مي داشتند، ناگهان بعد از رخدادهايي چون ازدواج، مي بايد وقت خود را به كارهايي به جز هميشه اختصاص دهد؛ يعني يك فعاليت چشمگير اجتماعي.مضافاً بر اين كه به وظايف همسرداري بپردازد و كارهاي دوران تجردش را محدود سازد. همين طور درباره پسري كه تا قبل از ازدواج، تحصيل يا كار مي كرده و درآمدي براي مخارج يك نفر داشته، بعد از ازدواج بايد متحمل هزينه هاي كمرشكن مسكن و مخارج خانه و خانواده و دهها خرج غيرقابل پيش بيني شود و بيشتر اوقاتش را در كنار خانواده بگذراند و از معاشرت ها و دوستي هاي زمان تجرد، فاكتور بگيرد و چه بسا براي تأمين زندگي به شغل دوم روي بياورد. بدين ترتيب بسيار طبيعي است كه تغيير و تحولات موجود، موجب بروز استرس شده و تعادل و ثبات رواني و جسمي فرد را برهم زند. كساني كه تصورشان از ازدواج فقط يك روياي شيرين، يا يك رويداد بدون استرس و ناراحتي است، ممكن است در برابر چنين تنگناهايي، متعجب شده و آنها را دور از ذهن دانسته و فشار ناشي از اين ناراحتي ها را ناشي از وجود و ورود همسرشان به زندگي به ظاهر آرام او، فرض كنند كه بديهي است در صورت چنين تفكري، سوءتفاهمات و اختلافات و ناراحتي هاي قابل توجه و چه بسا غيرقابل جبراني به وقوع خواهند پيوست

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نگراني هاي سقف مشترک
 

سه مرحله استرس زا در ازدواج

در كشور ما و خاصه مناطقي از آن كه بسيار سنتي به ازدواج و حواشي آن نگريسته مي شود،در سه مرحله، استرس زيادي بر عروس و داماد تحميل مي شود.

1- خواستگاري و گرفتن تصميم ازدواج.

اين مرحله استرس هاي متعددي دارد كه بيشتر مربوط است به پذيرفته شدن از طرف نفر مقابل و خانواده وي، مراسم خواستگاري، آغاز آشنايي، ملاك هاي اين ازدواج، تصميم گيري، امكان اشتباه، صداقت طرفين، شرط و شروط ها، تناسب و هماهنگي ها، فرهنگ طرفين و خانواده هايشان. همچنين قرار گرفتن دختر و پسر مقابل هم براي گفت وگو و تشريح ملاك هايشان. گاهي استرس ناشي از اين موارد، به حدي سنگين است كه يكي از طرفين ممكن است از كل قضيه طفره برود.

2- جشن ازدواج و مراسم مرتبط با آن.

در صورتي كه مراسم خواستگاري به خير بگذرد و پسر و دختر آمادگي شان را براي تشكيل يك زندگي مشترك اعلام نمايند، نوبت به مراسم بله بُران و موارد مرتبط با عقد و ازدواج، از قبيل مهريه و مخارج عقد و عروسي مي رسد كه اگر نامعقول مطرح شوند، چه بسا موجب منتفي شدن مسأله گردند. استرس اين قسمت از كار نيز بسيار زياد و آزاردهنده مي باشد.

حال چنانچه دختر و پسر و خانواده هايشان به توافق دست يافته و عقد صورت گيرد، آن هم با اين قرار كه طرفين فوري وارد زندگي مشترك نشوند نيز، استرس هاي خاص خود را دارد. به عنوان مثال، نحوه ارتباط عروس و داماد، كه ظاهراً نه صورتي از تجرد دارند و نه صورتي از تأهل با توجه به فرهنگ خانواده ها. انتظارات به وجود آمده بين طرفين، همين طور تهيه مسكن، تهيه جهيزيه، تفاوت هاي سليقه اي و فرهنگي طرفين و موارد ناشي از آنها. برگزاري مراسم جشن عروسي نيز استرس هاي زيادي را براي عروس و داماد و خانواده هاي آنان به همراه دارد كه ممكن است در برخي مواقع، منجر به سوءتفاهم و قضاوت هاي غيرمنطقي شده و طرف مقابل را به قصور و كوتاهي در اعمال و برخورد و... متهم كردن، بينجامد.

چنانچه تمايل و اشتياقي به زندگي داريم بايد بپذيريم که زندگي، خاصه زندگي مشترك كه مورد بحث ماست، يعني قبول يك سري بايدها و نبايدها. بايدها و نبايدهايي كه فقط با مقداري اميد، علاقه، خوش بيني و گذشت و اراده اي راسخ، تبديل به مواردي مطبوع و قابل تحمل شده، تا جايي كه ورود هرگونه استرس منفي و مثبت كوچك و بزرگي را به زندگي ما ممنوع مي سازند!

3- يك سقف مشترك.

مهمترين و اساسي ترين مرحله استرس آور، همين مرحله است كه معمولاً نسبت به آن توجه چنداني صورت نمي گيرد، چرا كه بسياري بر اين باورند كه آشنايي هاي زمان نامزدي و دوران عقد ، براي شناخت دو طرف كافي بوده است. در حالي كه موضوع كاملاً خلاف اين فكر است، چرا كه تا قبل از شروع زندگي زير يك سقف مشترك، معاشرت ها، حول محور مسائلي تقريباً عادي نظير، گردش و تفريح و گفت وگوهاي نه چندان جدي صورت مي گرفته، در حالي كه با رفتن زير يك سقف مشترك، تفاوت ها و شباهت ها، به واقعي ترين شكل ممكن نشان داده مي شوند. نوع ارتباط زن و شوهر، پس از ازدواج، با خانواده هايشان نيز حائز اهميت است. اين كه مرز و حريم مشخصي وجود داشته باشد كه نه صميميت قبل از ازدواج دختر و پسر با خانواده هايشان را به خطر اندازد و نه آن كه خانواده ها را تشويق به تعيين تكليف و دخالت در زندگي آنها كند.

مقابله با استرس ها، راه نجات

وقتي صحبت از مقابله با استرس به ميان مي آيد، يعني به كار بستن يك سري تمهيدات، فعاليت ها و اقداماتي كه فرد به واسطه آنها، استرس هايش را ضربه فني كرده و از ميان برشان دارد. يا اين كه اين استرس را تا سرحد ممكن كاهش داده يا با آن، راه سازگاري پيش گرفته و به قول معروف، كنار آيد. مقابله با استرس ها، انواع متفاوتي دارد.

انواع مقابله به زباني ساده:

مقابله با استرس دو نوع است: 1- مقابله هاي عملي و2- مقابله هاي ذهني. هريك از اين مقابله ها شامل موارد سالم و ناسالم است.

مقابله هاي سالم عملي

تصميم جدي براي عمل به يك كار مفيد، انجام فعاليتي خاص، راهنمايي گرفتن، مشورت كردن، برنامه ريزي در زندگي، جمع آوري اطلاعات در زمينه هاي مورد نياز، مطالعه كردن، استفاده از روش حل مسئله، فكر كردن، سنجيدن، ارزيابي و نقد موقعيت، درجه بندي مشكلات، زمان بندي فعاليت ها و درخواست كمك از ديگران.

مقابله هاي ناسالم

سرقت، فرار از منزل، توسل به زور و تهديد و استفاده از آنها، خشونت و پرخاش، بزهكاري، استفاده از نيرنگ و حيله براي رسيدن به هدف، بي بندوباري.

هيجان مدار سالم

دعا و نيايش، تخليه احساسات (گريه كردن و بيان خشم)، گفت وگوي دروني مانند دلداري و آوردن استدلال و منطق براي خود، توجه به افكار خوب و خوشايند (مثبت انديشي)، توكل بر خداوند و اعتقاد به حكمت او (آنچه او مي داند و ما نمي دانيم)، صبر و طاقت، درد دل كردن با دوستان و آشنايان.

هيجان مدار ناسالم

اعتياد و پناه بردن به آن، بدگويي، خشونت و پرخاشگري، تخريب اموال ديگران، شكستن و پرتاب اشياء، انجام رفتارهاي ناگهاني و بعد پشيماني، درماندگي و نوميدي، دست كشيدن از تلاش و كوشش، خواب و رويا را انتخاب كردن، پناه بردن به خرافات و فال و فالگيري.

در انتها بد نيست بدانيم هنگامي كه صحبت از مقابله با استرس به ميان مي آيد هميشه اين خود ما هستيم كه مي توانيم به بهترين نحو ممكن و با استفاده از موارد مفيدي كه در بخش مربوط به مقابله هاي سالم (عملي و ذهني) عنوان شد، در جهت دور كردن يا از بين بردن استرس ها در زندگي مشتركمان، تلاش كنيم. البته همان طور كه عنوان شد، كمك، راهنمايي و استفاده از وجود ديگران، در توفيق يافتن ما عليه استرس بسيار مؤثر خواهد بود. به خاطر بسپاريم هميشه براي مواجهه يا از بين بردن مشكلات و ناراحتي ها، قدم اول تعلق به خود ما دارد،چرا كه ما براي زندگي خود و فرد مقابلمان است كه عزم را جزم كرده و قدم اول تا قدم آخر را برمي داريم. قدم هايي كه در هر فاصله شان، ممكن است به دهها مشكل ديگر بربخوريم، مشكلاتي كه زمينه ساز انواع و اقسام فشارهاي روحي- رواني اند،فشارهايي كه براي رسيدن به اصل زندگي و شيريني هاي موجود در آن و نيز تكامل و آب ديده شدن افراد، هميشه اجتناب ناپذير بوده و خواهند بود

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  خواستگاري در اتاق دونفره
      

به درستي که ما انسان‌هاي خوشبختي هستيم؛ چرا که والاترين پندها را از حکيم‌ترين معبود ازلي در مجموعه‌ي گرانقدري با نام قرآن در اختيار داريم. در اين مقطع؛ با استناد به اندرز حکيمانه ايزد متعال با اين مضمون که: «به آنچه علم نداري، عمل نکن»؛ 24 نمونه از مواردي که در جلسه خواستگاري، مي‌تواند شما را در جهت کسب معرفت و سهولت سنجش و انعقاد تصميم ياري دهد، بيان مي‌کنيم.

۱- از تکرار مواردي که توسط خانواده‌ها بررسي شده، بپرهيزيد؛ مگر آنکه نياز به حلاجي جزئيات داشته باشد.

2- صادق باشيد.

3- در طول جلسه متانت و حجب خود را حفظ کنيد.

4- خوب و کامل صحبت کنيد و سعي کنيد در مقابل، شنونده خوبي نيز باشيد.

5- هدف خود را از ازدواج، اعلام نماييد.

6- در خصوص آنچه هستيد (خصوصيات اخلاقي)، قبل از اينکه از شما پرسيده شود، توضيح دهيد.

7- شما حق داريد آنچه از زندگي مشترکتان مي‌خواهيد، به‌طور کاملاً واضح مطرح کنيد.

8- مؤذبانه آرمان‌هاي خود را اعلام کنيد.

9- علايق مهم خود را بيان نماييد.

10- سطح و شکل اعتقادات فرهنگي خود را مشخص کنيد.

11- در مورد اعتقادات مذهبي خود، سخن بگوييد.

12- توقعات مالي معقول‌تان را مطرح کنيد.

13- از ابراز توقعات عاطفي‌تان چشم‌پوشي نکنيد.

14- در مورد استقلال زندگي آتي و اقتدار مطلوب‌تان گفتگو کنيد.

15- اگر شرايط ويژه رفتاري، شغلي و ... مطلوب شماست؛ حتماً همين‌جا مطرح کنيد.

16- اگر با شرايط يا موارد خاصي، مخالفت يا کراهت جدي داريد، در همين مقطع اعلام کنيد.

17- تعصبات يکديگر را بشناسيد.

18- در موارد ناهماهنگ، سعي کنيد تا حدودي از تمايل و توانايي قابليت تغيير يکديگر در همان زمينه، مطلع شويد.

19- بدانيد تظاهر به آنچه نيستيد، از پرخطرترين رفتارها در اين جلسات است.

20- از هيچ پرسش مهمّي که در ذهن‌تان نقش مي‌بندد، صرف نظر نکنيد.

21- فراموش نکنيد: اطلاعات اين گفتمان، روشنگر مسير تصميم‌گيري شما خواهد بود.

22- عجله نکنيد و هيچ‌گونه اعلام نظر قطعي اعم از مخالفت و يا موافقت کلي، در اين جلسه نداشته باشيد.

23- در پايان جلسه، اگر هنوز دچار ابهام و ترديد هستيد و فکر مي‌کنيد قادر به رفع آن نمي‌باشيد، در مورد مراجعه به روانشناسي، جهت مشاوره ازدواج، باهم تصميم بگيريد.

24- به خاطر داشته باشيد که اين حق شرعي و اجتماعي شماست که بدانيد، بسنجيد و تصميم بگيريد.

«مهدخت قربان عسگري» - «کارشناس رشته روانشناسي عمومي»

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آمادگي مردان براي ازدواج
     

شما خيلي دوستش داريد و او هم. اما چطور مي توانيد مطمئن باشيد كه او كه شما خيلي خيلي دوستش داريد، آمادگي قدم گذاشتن به مرحله بالاتر و تشكيل خانواده را دارد؟ امروزه علامت هاي بسياري وجود دارند كه به وسيله آنها مي توان واقعاً فهميد يك مرد جداً براي ازدواج آمادگي دارد يا نه.

به خاطر داشته باشيد كه اگر مردي همه اين نشانه ها را هم داشته باشيد، الزاماً به آن معني نيست كه شما همان پرنسس افسانه اي قصه اش باشيد كه به دنبالتان مي گردد، بلكه به آن معناست كه او آمادگي اين را دارد كه به شما نزديك شود و شما را بيشتر بشناسد.

به هر حال تلاش هاي او براي ملاقات با شما صرفاً به اين معناست كه او از ملاقات يا صحبت با شما و فقط شما خوشحال و هيجان زده مي شود و تلاش مي كند كه تصميم بگيرد آيا شما همان نيمه گمشده اش هستيد يا نه؟

نشانه هايي كه شما به دنبالش مي گرديد اينها هستند:

شما زمان زيادي را با او صرف مي كنيد

درست شبيه زوج هايي كه سعي مي كنند اغلب اوقاتشان را با هم بگذرانند، شما هم طبيعتاً دوست داريد بيشتر بخش هاي زندگي تان را با هم بگذرانيد.

تعادل و توازن از نكات مهمي است كه نبايد فراموش كنيد، براي ربودن قلب ديگري الزاماً نبايد تبديل به كپي ديگري بشويد. اگر او و شما تمايل داريد بيشتر اوقاتتان را با هم به تفريح يا در حال كمك به ديگري بگذرانيد، نشانه آن است كه احساسات، آرزوها و يا اهداف مشابهي داريد.

او مؤدب و انعطاف پذير است

بهترين وقتي كه مي توانيد انعطاف پذيري او را مورد آزمايش قرار دهيد وقتي است كه مي خواهيد در برنامه ريزي يا برنامه زمان بندي شده تان تغييراتي بدهيد. هميشه زمان هايي وجود دارند كه شما لازم است آنها را جا به جا كنيد يا در جاي ديگري مشغول كار ديگري باشيد. وقتي شما اين تغيير را به او اطلاع مي دهيد، او نشان خواهد داد كه نسبت به احتياجات شما در برابر احتياجات خودش چه احساسي دارد. او به طرز ناخودآگاه نشان خواهد داد كه حاضر است اميالش را فداي رضايت شما بكند يا نه و آيا انسان سخاوتمند و بخشنده اي هست يا نه. مطمئناً قابل اطمينان و اعتماد بودن يكي از مهمترين صفاتي است كه شما براي همسرتان به دنبالش مي گرديد، اين طور نيست؟

او تفريحات شخصي اش را فداي بودن با شما مي كند ؟

اغلب اين طور مي گويند اما آيا او واقعاً از انجام تفريحي كه دوست دارد مي گذرد تا با شما باشد؟ بگذاريد اين طور فكر كنيم كه شما فقط يك شب در هفته مرخصي داريد و اين اتفاقاً مصادف شده است با شبي كه مسابقه تيم محبوب او از تلويزيون پخش مي شود و او ترجيح مي دهد كه آن شب را با شما بگذراند. هر وقت او كاري را كه واقعاً دوست دارد رها كرد تا وقتش را با شما بگذراند، به اين معني است كه به طرف شما در حال حركت است. به خاطر داشته باشيد كه اين كار معمولاً به طول نمي انجامد ولي در ابتدا نشانه خوبي است كه او سعي دارد قلب شما را فتح كند.

او براي شناختن شما زمان صرف مي كند

وقتي شروع به دوست داشتن ديگري مي كنيم تمايل داريم كه از آينده خودمان بيشتر به او ببخشيم، چرا كه او هنوز يك غريبه ناشناس است و ما سعي داريم او را بيشتر بشناسيم. امروز اغلب زوج ها بدون اين كه يكديگر را بشناسند با هم ازدواج مي كنند و بعد وقتي وجود مشكل را در مي يابند كه تقريباً به نزديكش رسيده اند و راهي نمانده است.

ايجاد زود هنگام روابط صميمانه و نزديك مي تواند موجب نقصان يا كاهش آرزوها و خواسته هاي آينده مرد براي شناختن يا بهتر شناختن زن مورد علاقه اش بشود. نشنيده ايد كه مي گويند آدم به چيزي كه دستش به آن نمي رسد حريص تر مي شود؟

صرف زمان براي ايجاد شناخت بهتر و بيشتر شالوده و پايه ساختمان روابط سالم و موفق در درازمدت است.

برگرفته از کتاب " مقدمه اي بر روان شناسي ازدواج

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ازدواج هاي اجباري (2)
ا    

دادگاههاى خانواده به درخواست طلاق زوجهايى كه داراى فرزند هستند، ديرتر رسيدگى مى كنند. تلاش آنها براى سازش ميان زن و شوهر است.

اما براى« زيبا »كه حالا به ديوار چرك گرفته و سياه راهروى دادگاه تكيه داده و خسته از اين اتاق به آن اتاق رفتن برگه هايى كه در دست داردرا نگاه مى كند، خيلى مهم نيست كه تاريخ طلاقش ديرتر شود تا شايد اختلاف ميان او و همسرش از بين برود:

«اتفاقاً دلم مى خواهد هرچه زودتر حكم طلاق را دستم بدهند.»

و مثل آدمى كه انگار يك دفعه تصميم مى گيرد خودش را از حرف خالى كند، مى گويد:

«توى شهر ما رسم نبود دختر تا سن بيست سالگى شوهر نكرده باشد. 22 سالم بود كه نوه خاله ام آمد خواستگارى. پدر و مادرم مى گفتند: اين بار ديگر بايد حتماً جواب بله باشد. قهر كردم. پيش بزرگترهاى فاميل رفتم. خيلى ها پادرميانى كردند، اما پدر و مادرم قبول نكردند. مى گفتند همين حالا هم زيادى از موقع ازدواجم گذشته، حتى مهلت ندادند چند ماهى نامزد بمانيم، سريع شيرينى خوردند و عقدمان كردند.»

عدم درك متقابل، نداشتن انگيزه در تأمين هزينه هاى زندگى، سرخوردگى و دورى از اجتماع همگى از پيامدهاى ازدواجهاى اجبارى و ناخواسته است.

سرپرست مجتمع قضايى معتقد است: «زن و شوهر با شناخت كافى از هم و تحمل ناهماهنگى ها و چشم پوشى از عيبهاى يكديگر، قادرند به زندگى مشترك ادامه بدهند.» از نظر او اندكى تعقل براى جلوگيرى از فروپاشى كانون خانواده كافى است، اما تأكيد مى كند: «اين تعقل بايد پيش از ازدواج، توسط دختر و پسر و خانواده هاى آنها به گونه اى باشد كه هيچ ازدواجى از روى اصرار و اجبار صورت نگيرد.»

اما يك حقوقدان به ماده قانونى هم اشاره مى كند كه به پدر اجازه مى دهد دخترش را در هر سنى كه هست، به عقد مرد مورد نظر خود درآورد: «تدوين قوانين مناسب براى حمايت از زنانى كه قربانى ازدواجهاى تحميلى و اجبارى شده اند و يا در نظر گرفتن مفادى از قانون كه به واسطه آن پدر بدون رضايت و تمايل دختر قادر نباشد او را به ازدواج اجبارى وادار كند. به طورى كه به عنوان مثال برگه رضايت دختر كه مورد تأييد مراجع قانونى قرار گرفته، ضميمه اسناد ازدواج شود و در كنار همه اينها و الزام سردفتران به رعايت قانون بايد با ارائه آموزش به خانواده ها،آگاهي هاى تربيتى، حقوقى آنها را افزايش داد و به زنان نيز اطلاعات لازم براى حفظ حقوق خود در ازدواج را ارائه داد.»

بخشى از ازدواجهاى اجبارى، به دليل سنّتهاى قومى و قبيله اى، تنگناى اقتصادى خانواده ها و گاه از بين بردن خصومت هاى خانوادگى و فاميلى صورت مى گيرد.

پروانه جعفرپور كارشناس ارشد علوم اجتماعى و پژوهشگر با اشاره به همين موارد مى پرسد:« فكر مي كنيد چه تعداد از ازدواجهاى فاميلى كه تحت تأثير اين آداب و رسوم و اعتقادات انجام مى شود، با رضايت دختر و پسر است؟»

او سپس به موردى اشاره مى كند كه در روستاي يكى از شهرهاى مركزى، شاهد ازدواج پيرمرد 70 ساله اى كه زن، فرزند و نوه هم داشته با دختر 15 ساله اى بوده و خانواده دختر صرفاً چون پيرمرد را فرد معتقد و مؤمنى مى شناختند و معتقد بودند با اين وصلت ،دعاى خير پيرمرد مى تواند حافظ مزرعه و كشت و كار آنها باشد، با آن موافقت مى كنند.

او در ادامه مى گويد: «بايد بپذيريم كه بسيارى از رسوم و سنت هاى غلط ما احتياج به اصلاح و تغيير دارند. در گذشته پدران و مادران بسيارى از ما طعم ازدواجهاى اجبارى را با اختلاف نظر و سليقه ميان خود و همسرشان چشيده اند، تماشاى صحنه بگو مگو و دعوا و اختلاف والدينى كه از سر اجبار و با اصرار ديگران با هم ازدواج كرده بودند، چندان جالب نبود، پس چرا برخى والدين مى خواهند داستان زندگى خود را براى فرزندانشان تكرار كنند؟!»

واداشتن جوانان به ازدواجى خارج از ميل، رغبت و خواسته هاى آنها عواقب محدود و كنترل شده اى ندارد. در چنين ازدواجهايى بدون ترديد، طلاق هميشه راه حلى است كه در ذهن زن و شوهر مى چرخد. گفته مى شود در ايران از هر 1000 ازدواج 147 مورد آن به طلاق مى انجامد. هرچند براى طلاق دلايل و موارد متعددى را مى توان برشمرد، اما آيا ازدواجهاى اجبارى يكى از مهم ترين آنها نيست؟

دكتر سيما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس از پديده «همسركشى» نام مى برد كه به اعتقاد او به ويژه در سالهاى اخير به دليل وجود قوانين سختگيرانه طلاق براى زنان، آنها از خود بروز مى دهند. بر اساس تحقيقات صورت گرفته، بيشتر زنان همسركش ،در سنى قبل از 25 سالگى ازدواج كرده و به طور متوسط فقط ده سال زندگى مشترك داشته اند. همچنين بيشتر ازدواجهاى آنها در سنين زير 12 سال ناخواسته و اجبارى بوده است.»

انتهاى مسير يك ازدواج مناسب مى تواند سعادتمندى براى همه اعضاى خانواده اعم از زن و شوهر، فرزندان و ديگر اطرافيان باشد، اما نه فقط انتها كه مسير يك ازدواج اجبارى همواره توأم با تنش، اختلاف و ناسازگارى ميان زن و شوهر است. پس مى توان از ابتدا اين مسير را به راهى يكنواخت و هموار مبدل كرد.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ازدواج هاى اجبارى (1)
  

حصارى كه ديگران مى چينند

درتمام كشورها، زنان مشخصاً براى ازدواج تحت فشار فرهنگى هستند. هر چند بيشتر زنان و مردان بخش عمده اى از عمر خود را در وضعيت تأهل بسر مى برند، اما زنان بيش از مردان ازدواج را جزو لاينفك زندگى خود مى دانند.

آنها به مرور در مى يابند كه زنان بدون همسر از نظر اجتماعى در حاشيه قرار مى گيرند. همين عامل سبب تحت فشار قرار گرفتن زنان براى ازدواج و گاه حتى تن دادن آنها به ازدواج هاى اجبارى يا انتخاب همسر بدون ميل و رغبت كافى مى شود.

در شرايطى كه زنان ناچار مى شوند به دليل فرار از طرز تلقى ديگران، برخوردهاى اجتماعى و فشارهاى خانواده، تن به ازدواج هاى اجبارى بدهند و قربانى خواسته هاى ديگران شوند، مردان نيز به نوعى ديگر ناچارند شرايط ناشى از ازدواج هاى اجبارى را بپذيرند. ازدواج هايى كه در بيشتر مواقع به جهنم زندگى زنان و شوهران تبديل مى شوند.

مردم نمى توانند پدر و مادرشان را به اختيار خود انتخاب كنند. در مقابل مى توانند با زن يا مردى كه دوست دارند، ازدواج كنند. اما اگر اين قاعده در همه ازدواج ها حاكم بود، آيا در آن صورت كسى از اين كه همسرش آن كسى نيست كه او مى خواسته گله مى كرد؟

ازدواج هاى اجبارى نمادى از تضييع حقوق انسان ها است كه بيشتر در شهرهاى كوچك و مناطق دورافتاده رخ مى دهند، با اين حال، زن و شوهرهاى زيادى هر روز در دادگاه ها و مجتمع هاى قضايى شهرها براى رها كردن خود از حصار زندگى مشتركى كه به اجبار ديگران تشكيل شده است، تلاش مى كنند و در اين ميان تعداد دختران جوانى كه به دليل فقدان موانع قانونى و فشار رسوم اجتماعى، ناچار به پذيرش ازدواج هاى ناخواسته مى شوند، بيشتر است.

زهره از زندگي اش مي گويد:

«در خانواده ما رسم نبود دختر براى ازدواجش نظر بدهد. اين بود كه موقع شوهر دادن دخترها هم كه شد، پدر و مادرم خودشان بريدند و دوختند. من را هم دادند به پسر عمويم كه نه تحصيلات داشت و نه كار درست وحسابى. اما پدرم مى گفت: فاميل سگش مى ارزد به غريبه.

* آن موقع چند سال داشتى؟

يك دختر 15 ساله بودم و شوهرم 26 سال داشت.-

*بعدها به همسرت علاقه مند نشدى؟

- من دوست داشتم درس بخوانم. اصلاً ازدواج برايم زود بود. اما از پشت نيمكت درس و مدرسه كشيدنم بيرون و به زور شوهرم دادند، آن هم به مردى كه اصلاً نمى خواستمش. چطورى مى توانستم به او علاقه مند شوم.

* حالا چرا مى خواهى طلاق بگيرى؟

- گفتم كه كار و بار درست و حسابى ندارد. اهل زندگى كردن نيست. مى گويد: «مادرم آمد خواستگارى، خودم تو را نمى خواستم.» شايد به همين خاطر دل به زندگى نمى دهد، من هم ديگر نمى توانم تحمل كنم.»

يك مشاور خانواده و متخصّص تعليم و تربيت مى گويد: «هر جا معيار رضايت و توافق طرفين در ازدواج در نظر گرفته نشده و فرد به اجبار و اصرار اطرافيان وادار به ازدواج با مرد يا زنى شود، اين ازدواج در زمره ازدواج هاى اجبارى قرار مى گيرد و ازدواج هايى كه در آنها ميل و رضايت زن و شوهر براى همسرى يكديگر در نظر گرفته نمى شود، بعدها در جريان زندگى مشترك با آسيب هاى بيشترى مواجهند. خانواده ها گمان مى كنند محبت و علاقه ميان دختر و پسر كه مى خواهند با هم ازدواج كنند، بعدها به وجود مى آيد و با در نظر داشتن اين مسأله، فرزندانشان را به ازدواج هاى ناخواسته اى مى كشانند كه عواقب آن پاى همه را از زن و شوهر گرفته تا فرزندانشان به ميان مى آورد.

هر چند به اعتقاد گروهى از صاحبنظران اجتماعى و به استناد برخى پژوهش هاى انجام گرفته، فقر و بحران مالى والدين و ناتوانى آنها در تأمين نيازهاى فرزندان، يكى از عوامل اجبار و اصرار والدين به ازدواج هاى ناخواسته فرزندان است، اما اين عامل نيز هميشه و در مورد همه ازدواج هاى اجبارى صدق نمى كند.

«رؤيا 26 ساله در شرايطى تن به ازدواجى ناخواسته و اجبارى داد كه گمان مى كرد به دليل بالا بودن ميزان تحصيلات پدر ومادرش و وضعيت مالى مناسب خانواده، آزادى بيشترى براى انتخاب همسر خواهد داشت؛ او مى گويد: بين من و همسرم هيچ علاقه اى نبود. از همان ابتدا اين را به خانواده ام گوشزد كردم، آنها گفتند: «محبت بعد از عقد توى دل زن و شوهر مى افتد.» امّا ما نه فقط به هم علاقه مند نشديم، بلكه رابطه مان روز به روز بدتر هم شد.» رؤيا در ادامه تعريف مى كند: «بعدها فهميدم همسرم قصد داشته با يكى از همكلاسى هايش ازدواج كند و چون آن دختر بيمارى قند داشت، خانواده اش با اين وصلت مخالفت مى كنند و به خواستگارى من مى آيند تا پسرشان هم از فكر همكلاسى اش بيرون بيايد... حالا در زندگى ما همه چيز وجود دارد، پول، خانه، ماشين، الا عشق...»

دكتر سيما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس مى گويد: اين كه بيش از نيمى از ازدواج هاى صورت گرفته در روستاها و ميان عشاير و حتى در شهرهاى كوچك دور از مركز ،اجبارى و بنا به تشخيص و انتخاب والدين است، البته موضوع مهمى است، اما متأسفانه ما شاهد شيوع اين قبيل ازدواج ها در خانواده هاى شهرى كه از لحاظ طبقه بندى اجتماعى در ميان قشر متوسط قرار دارند، هستيم.

در حال حاضر شاهديم در برخى خانواده ها دختران فقط به خاطر فرار از نگاه ها و گفته هاى ديگران شوهر مى كنند.

درواقع چون اين باور هنوز در جامعه ما رسوخ دارد كه زنان بدون همسر از نظر اقتصادى آسيب پذيرترند و از آنجا كه دستمزد زنان پايين تر و فرصت هاى كار براى آنها كمتر از مردان است، بيشتر آنها به دنبال اين هستند با ازدواج براى خود امنيت اقتصادى فراهم كنند.

روانشناسان معتقدند دختران و پسرانى كه به اجبار تن به ازدواج مى دهند، با مسائلى نظير خلأهاى عاطفى و روانى روبرو هستند و ناخواسته اين مشكلات را در طول زندگى مشترك، به همراه دارند و به فرزندانشان نيز منتقل مى كنند.

ادامه دارد....

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  روز عشق ، روز دوست داشتن !!
  

ولنتاين را خيلي ها مى شناسند :

"در سده سوم ميلادي در روم باستان ، فرمانروايي بوده است بنام کلوديوس دوم. کلوديوس باورهاي شگفتي داشته است از آن ميان اينکه سربازي خوب خواهد جنگيد که مجرد باشد.

از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي کند.کلوديوس به قدري سنگدل وفرمانش به اندازه اي قاطع بود که هيچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.ولي کشيشي به نام والنتيوس(ولنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي کرد.کلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد که والنتاين را به زندان بيندازند و به جرم جاري کردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به نام فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق !!! "

ولنتاين را خيلي ها مى شناسند. از برخي روزنامه ها، مجلات و سايت هاى اينترنتى . از پشت ويترين ها به شكل هدايا و كارت پستال هاى منسوب به ولنتاين و جمله «ولنتاين مبارك » . شايد هم از ترافيک سنگين و شلوغي رستوران ها و پارک ها .

براى باور اين گفته، كافى است وارد اينترنت شويد و كلمه «ولنتاين» يا «ولنتين» را براى جست وجو وارد كنيد، آنگاه به طور حيرت آورى با ليست بى انتهايى از وبلاگهاى جوانان ايرانى مواجه خواهيد شد كه مطالبى در خصوص اين روز همراه با تبريكات متعدد و متنوع آورده شده است!

اما شايد كمتر ايرانى از وجود روز عشق در ايران باستان و برگزارى جشنى براى بزرگداشت اين موهبت، آن هم نه با قدمتسه قرن پيش از ميلاد ، بلكه ازبيست قرن قبل از ميلاد حضرت مسيح ! اطلاع داشته باشد :

" فلسفه بزرگداشتن اين روز به نام "روز عشق" بدين گونه بوده است که در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و افزون بر اينکه ماه ها نام داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. براي نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاکي" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" که ويژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام (لقب) ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. از اين روي در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. براي نمونه شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر، "مهرگان" نام مي گرفت .

طبق سالنامه زرتشتى، روز اسفند از ماه اسفند يعنى پنجمين روز از اين ماه (5 اسفند) و بنا بر تقويم امروزى (هجري خورشيدي)29 بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان ومادران است.براساس سنت باستانى، مردان و فرزندان در روز سپنته آرمئى تى كه مظهر ايمان، مهر ،عشق ، محبت و حامى زنان نيك است، به همسران و مادران خود هدايايى تقديم مى كنند و برگزارى مراسم جشن و سرور در اين روز ضرورى است.به اين ترتيب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود.

در اين روز ويژه انجام كارهاى خانه به عهده مردان است و زنان با پوشيدن لباس هاى نو، مورد تكريم قرار مى گيرند. در مراسم جشن اسفندگان در آيين ايراني همچنين زنان پاكدامن و پرهيزگار كه به تربيت فرزندان نيك پرداخته اند و اين فرزندان به عنوان شخصى نيك شناخته شده اند، تشويق مى شوند .

سپندار مذگان ، جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها فرمانبرداري مي کردند. "

بسياري معتقدند " اگرچه اين رسم برگرفته از يك سنت اروپايى، آمريكايى است، اما در كشور ما به دليل اينكه روزهاى شاد بسيار كم دارد، جوانان روز ولنتاين را جشن مى گيرند " و به دنبال اين نياز، برگزارى ولنتاين و بزرگداشت مهر و محبت را ابتكار خود جوانان مى دانند.

با توجه به اين گونه مباحث، که گاه از غريبه و آشنا مي شنويم ، گوئي نياز به شادى و عدم توجه به اين نياز در جامعه ، محورى ترين دليل براى رواج جشنى بيگانه در كشورى است كه فرهنگ آن ريشه در جشن و شادى و مهرورزى دارد.

كشورى كه به قول ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه، " شمردن شمار جشن هاى آن همانند شمار كردن آب گذرهاى يك سيلاب غيرممكن است " ..

ايرانيان تنها مردمي بودند که در تمام افسانه ها، اساطير و داستانهاي ملموس و غيرملموس دور يا نزديک، شادمان ترين مردم شناخته شده اند. ايرانيان قديم براي تولد هرماه و روز و هفته خود جشني داشتند که همه به يکديگر مهر مي ورزيدند. شايد به همين دليل ايران کشور آيين مهرورزي نام گرفته است.

داشتن سرمايه اي آن چنين و تقليدي اينچنين عجيب است و درد آور !!!

محمدعلى الستى در اين باره مى گويد: «به دليل اينكه ما نتوانسته ايم عناصر فرهنگى خود را براى جوانان به روز و جذاب كنيم، جوانان به اين فرهنگها روى آورده اند.» وى تصريح مى كند: «ترويج الگوهاى بيگانه با ضرورتهاى كشور ما سازگار نيست ولى در صورتى كه فرهنگى جذابيت داشته و قابليت گسترش در كشورهاى ديگر را داشته باشد، رواج مى يابند؛ در غيراين صورت در كشور خود نيز به دست فراموشى سپرده مى شوند». اين جامعه شناس تأكيد مى كند:«اگر فرهنگى با روحيات نسل جوان سازگار باشد ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت » .

بيائيد اين بار هم که شده بگذريم از بى خيال، دست روى دست گذاشتن و غصه خوردن . بشکنيم كاسه هاي چه كنم ! چه كنم! را ؛ که هر کس ، اگر به قدر بازشدن دست هايش تلاش کند ، ميتواند راهي يابد ، براي زنده نگه داشتن خود، و کشتن هر آنچه بيگانه است با فرهنگ و آداب و رسوم مان . " لايکلف الله نفسا الا وسعها " : هرکس اگر به قدر توانائي خودش براي بازيابي هويت تلاش کند ، بي شک جامعه ي اسلامي - ايراني مان بهتر از اينها خواهد بود.

در اينجا به چندين حديث از بزرگان دين در رابطه با ابراز محبت و عشق اشاره مي کنيم :

- قال الصادق(ع) :

اذا احببت رجلا فأخبره.

هرگاه کسي را دوست داشتي به او بگو.

(بحارالانوار، ج 74، ص 181)

- قال رسول الله(ص)

قول الرجل للمرأة، اني احبک لايذهب من قلبها ابداً.

اين سخن مرد به زن که : دوستت دارم هرگز از دل زن بيرون نرود.

(الکافي، ج 5، ص 569)

- قال رسول‌الله صلي‌الله عليه وآله وسلم:

افضل الناس منّة من بدأ بالمودّة.

شايسته‌ترين کس به منّت‌گذاري کسي است که در دوستي و محبت نسبت به طرف خود پيشي گيرد

(ميزان الحکمة ج2، ص 938.)

- قال الصادق(ع) :

العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد في الايمان فضلاً.

هر چه محبت همسر در قلب بنده زيادتر شود، فضيلت ايمانش زيادتر گردد.

(خصال، ج1، ص 55)

و اين است آنچه در چنته ي ماست :احاديثي چون آب ، روان و شاداب و تاريخي چون کوه ، سربلند و محکم..... و چه تکيه گاهي محکمتر از اين و چه عشقي زيباتر از آن ؟؟

به قول قديمى ها كه پيامشان ، همواره نشر اميد و تكاپو است :ماهى را هروقت از آب بگيريم تازه است ! پس بهتر است هرچه زودتر براى گرفتن ماهى دست به كار شويم و جلوى ضرر را زودتر بگيريم كه هر زمان باشد ، منفعت است » .

29 بهمن ،روز سپندار مذگان ، روز عشق ، روز دوست داشتن ، روز مهرورزي ، روز سپاس ، براي تمام ايرانيان گرامي باد !!

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  موانع ازدواج دختران و پسران» از ديد خود آنها «چيست؟
   

مطالعات ملي نشان مي دهد در حالي كه «نداشتن ثبات شغلي»، پس از «بيكاري» از مشكلات و موانع اصلي ازدواج پسران از منظر كل جوانان است، «آزاد نبودن در انتخاب همسر دلخواه» پس از «پيدا نكردن فردي كه به عنوان همسر داراي خصوصيات دلخواه باشد» مهمترين مانع ازدواج دختران جوان به شمار مي رود

كل جوانان «نبود حس مسئوليت پذيري در فرد» را چهارمين مانع ازدواج براي دختران و «نداشتن توان مالي كافي» براي پسران مي دانند و پس از آن پسران «پيدا نكردن فردي كه به عنوان همسر داراي خصوصيات دلخواه باشد» را داراي اهميت دانسته اند.

پس از اين عامل در حالي كه «عدم امكان تهيه مسكن مناسب» به عنوان يكي از مشكلات پسران براي ازدواج است «بي برنامه بودن در زندگي» براي دختران از مشكلات اصلي ازدواج مطرح مي شود.

به گزارش ايسنا، «وجود ملاك هاي سختگيرانه خانواده در ازدواج» براي دختران، بيش از پسران تبديل به مشكل شده است؛ چرا كه اين عامل در رتبه هفتم سلسله مراتب موانع ازدواج دختران قرار داشته و براي پسران در اولويت شانزدهم قرار دارد.

در حالي كه از منظر پسران جوان كشور، براي پسران «شروط دست و پا گير خانواده دختر» در رتبه نهم موانع ازدواج قرار دارد «سختگير بودن در انتخاب همسر» براي دختر در اين مرتبه قرار مي گيرد.

گفتني است «نقص جسماني» ، «عدم بلوغ شخصيتي كافي در فرد» و «ناتواني والدين در راهنمايي براي ازدواج» در ميان دختران در اين سلسله مراتب داراي رتبه بالاتري است.

در حالي كه «نداشتن كارت پايان خدمت وظيفه يا معافيت» براي پسران به عنوان مانع ازدواج مطرح است، دختران داراي مشكلي به نام « ناتواني مالي والدين در تدارك ازدواج براي فرزندان» هستند؛ اين در شرايطي است كه با وجود مانعي به نام «اولويت دادن به ادامه تحصيل» براي ازدواج دختران، پسران به ادامه تحصيل به عنوان مانعي براي ازدواج نگاه نمي كنند.

به گزارش ايسنا اين تحقيق بيانگر آن است كه «شروط دست و پاگير خانواده دختر» براي پسران در مرتبه نهم مشكلات ازدواجشان قرار دارد، اما در مقابل «فراهم نبودن جهيزيه» براي دختران مطرح مي شود.

در حالي كه از سوي جوانان «فراهم نبودن وسايل زندگي» نوزدهمين مشكل پسران براي ازدواج نام برده شده است، دختران «محدود بودن دايره انتخاب همسر » را مشكل خود مي دانند. اين تحقيق نشان مي دهد كه دختران بيش از پسران به «بلوغ شخصيتي كافي در فرد» براي ازدواج اهميت مي دهند؛ چراكه نبود اين ويژگي در ميان موانع ازدواج دختران داراي جايگاه دهم و براي پسران داراي رتبه دوازدهم است.

                  

            موضوع:     نويسنده: مدیر  

      ازدواج مهارت مي خواهد!
          

    زندگي مشترك افقي است روشن و جلوه گاهي زيبا براي تولدي دوباره؛

    مشروط بر آن كه وجوه ضروري اين اشتراك، يعني توانايي ها و مهارت هاي خاص و سازنده، در تفكر، بينش و عملكرد انسان رؤيت و ملاحظه شود. زيرا اين مهارت ها و توانايي هاي انسان است كه در وقت لزوم، به ياري او مي آيد تا مشكلات، اختلافات و نقاط ضعف و كاستي هاي زندگي مشتركش را برطرف نمايد. حال چنانچه زندگي مشتركي كه براساس پيوندي مقدس از سوي زن و مرد، صورت پذيرفته، با عدم توانايي ها و مهارت هاي هر دو نفر و يا حتي يكي از آنها روبه رو شود، به طور مسلم، ادامه اين زندگي با تلخكامي، ناراحتي و تنش و رنجش همراه خواهد شد. بنابراين بايد در نظر داشته باشيم بقا و تداوم و شيريني يك زندگي مشترك، هميشه در گرو توانايي ها و مهارت هاي خاصي است كه در حقيقت تضمين كننده اي قابل اطمينان براي خوشبختي زوجين به حساب مي آيند.

    به همين لحاظ در نوشتاري كه پيش رو داريد سعي شده است تا به صورت اجمال به راهكارهاي مهم و اساسي، پيرامون برخي از توانايي ها و مهارت هاي لازم براي ايجاد و برقراري يك زندگي مشترك ايده آل پرداخته شود.

    مهارت در خودآگاهي

    آگاهي از خود و خصوصيات مختلف خود، به انسان كمك مي كند با توانايي ها و ضعف ها و ساير خصوصيات خود آشنا شود. همچنين در صورت برخورد با طرف مقابل و تشكيل زندگي مشترك بهتر و عميق تر با مسائل روبه رو شود. اين خودآگاهي به شخص نشان مي دهد كه چگونه مي تواند احساسات خود را بشناسد، از وجود آنها آگاه شده و به وقت لزوم كنترلشان نمايد تا منجر به هيچگونه ناراحتي نگردد.

    خودآگاهي، موجب شناخت نياز افراد و يافتن راه مناسب براي مواجهه با آنها مي شود. همچنين اهداف زندگي را مشخص تر و واقع بينانه تر نشان مي دهد و ارزش واقعي افراد و مسائل پيرامونشان را نمايان مي سازد. خودآگاهي فرآيند سالم هويت يابي را براي انسان سهل تر مي نمايد، به زندگي او آرامش مي دهد و احساس رضايت مندي اش را رونق مي بخشد.

    «خودآگاهي» تضمين كننده استحكام وجود فرد در هنگام بزرگسالي است و باعث پرورش روابط زن و شوهر در رويارويي با مشكلات و حل مناسب آنها مي شود.

    خودآگاهي تضمين كننده استحكام وجود فرد در هنگام بزرگسالي است و باعث پرورش روابط زن و شوهر در رويارويي با مشكلات و حل مناسب آنها مي شود.

    به جز موارد فوق، «خودآگاهي» شناخت و تنظيم احساسات، اهداف و برنامه زندگي، تفريحات و سرگرمي ها، توانايي ها، ضعف ها، ارزش ها، مسئوليت ها، شناخت فرهنگ، مذهب، علائق، آرزوها و استعدادها را به دنبال دارد.

    كشف و درك و شناخت مهارت ها و توانايي هاي خود، به اين دليل مهم است كه فرد قبل از ازدواجش بداند چه هدفي دارد تا براي ازدواج خود براساس هدف اصلي زندگي اش، برنامه ريزي نمايد. مثلاً فردي كه هدفش رسيدن به درجات عاليه كمال و معنويات است، اگر با کسي ازدواج كند كه هدفش رسيدن به يك زندگي تجملي و سراسر ماديات است، به طور قطع پس از ازدواج، دچار مشكلات فراواني در زندگي مشترك خواهد شد. امتياز ديگري كه مي توان براي خودآگاهي منظور نمود آن است كه موجبي قدرتمند براي شناخت و تشخيص تفاوت هاي بين خود و ديگران است. در اين ميان بايد گفت شناخت تفاوت هاي ميان زن و مرد، يكي از مهم ترين بخش هاي مربوط به مهارت خودآگاهي است.

    شناخت تفاوت هاي ميان زنان و مردان

    در يك بعد كلي مي توان گفت انسان ها، تفاوت هاي بسياري با يكديگر دارند كه دلايل شان نيز متنوع و متعدد است. اما تفاوت هاي بين زن و مرد ، تفاوت هاي عمده اي است. برخي از اين تفاوت ها، ريشه در عوامل فيزيولوژيكي و زيستي دارند و بعضي، نشأت گرفته از عوامل فرهنگي و اجتماعي هستند.بيشترين اين تفاوت ها را كه معمولاً شديد و قابل تعمق است، مي توان در ازدواج و زندگي مشترك به وضوح احساس كرد، از جمله اين كه:

    1 - ديدگاه زنان و مردان نسبت به ارتباط و مسائل جنسي كاملاً متفاوت است

    اين تفاوت كه در واقع ريشه زيستي دارد، مهمترين اختلاف آنان در ارتباط با رابطه جنسي است. اين رابطه در زنان با عواطف مثبت و احساسات گره خورده است در حالي كه ارتباط جنسي در مردها، بيشتر جنبه هاي فيزيولوژيك دارد و بيشتر ارضاي يك غريزه به حساب مي آِيد. ديگر آن كه جنبه هاي عاطفي اين احساس در مردها، بسيار كمتر از آن احساسي است كه در زن ها وجود دارد. اين تفاوت ها و يا عدم آگاهي از آنها، گاهي موجب سوء تفاهم و بر هم خوردن روابط ميان مرد و همسرش مي شود.

    2 - استقلال براي مردان اهميت بسياري دارد

    استقلال مردها از موارد قابل توجه در زندگي مشترك است. چون آنها مايلند و مي خواهند در مورد مسائل مالي و معاملات و ساير موارد مشابه، مستقل عمل كنند. مخالفت همسر يا عدم توجه وي به اين نكته، مي تواند مشكلات و موانعي در زندگي مشترك ايجاد کند زيرا مرد تصور مي کند كه به احساس استقلالش، لطمه خورده است.

    3 - زنان مي خواهند مورد حمايت باشند و به اين حمايت اهميت مي دهند

    چنانچه زن حس كند از طرف همسرش مورد بي توجهي و بي مسئوليتي قرار گرفته، به شدت آزرده مي شود و واكنش هاي عاطفي شديد نشان مي دهد. زيرا آنچه براي زن ها اهميت دارد، آن است كه حس كنند همسرشان به آنان احترام مي گذارد و به سلامت وعقيده و ... آنان اهميت مي دهد.

    4 - مديريت خانه براي مردها بسيار مهم است

    با مراجعه به فرهنگ هاي مختلف موجود در جوامع گوناگون، خواهيم ديد كه «مرد» به عنوان قدرت اول خانواده، شناخته شده است كه البته اين مسئله را بايد جداي از تبعيض هاي جنسي ميان زن و مرد، به حساب آورد. در خانواده هايي كه زن بدون نظرخواهي و مشورت همسرش درباره مسائل خانوادگي تصميمي اتخاذ مي نمايد، يا اين كه قدرت اول خانواده است، معمولاً مشكلات گوناگون زيادي مشاهده مي شود كه آسيب ديدگي احساس مرد از خود را مي توان يكي از اين ناراحتي ها دانست. البته اين كه مرد، قدرت اول خانواده باشد بدان معنا نيست كه مرد، در يك نقش ديكتاتوري ظاهر شود بلكه منظور از اين مسئله، مديريتي است كه بايد بر عهده مرد قرار بگيرد.

    5 - صحبت كردن و ارتباطات اجتماعي براي زنان مهم است

    زن ها با دور هم جمع شدن و صحبت كردن، بسياري از نگراني ها، استرس ها و ناراحتي هاي خود را تعديل وتخليه مي نمايند. تمايل به ارتباطات اجتماعي و حرف زدن در زنان بيشتر از مردان است. به همين دليل چنانچه درك و آگاهي زن و مرد، نسبت به اين خصوصيت ضعيف باشد، مطمئناً آنان را دچار سوء تفاهمات جدي در زندگي مشترك خواهد نمود.

    6 - نگاه مردان به مسائل، كلي تر است

    مردها معمولاً وارد جزئيات و نكات ظريف نمي شوند، در حالي كه زن ها به عمق مسائل و اجزاء ريز در ارتباطات و ديگر موارد، توجه زيادي دارند. معمولاً اين خصوصيات زن و مرد، موجب مي شود زن تصور كند مرد در باره بسياري از مسائل بي دقت و بدون توجه است و مرد نيز همسرش را فردي حساس و ريزبين بداند كه هميشه ذهن خود را براي موارد و مسائل پيش پا افتاده و كم اهميت، درگير و مشغول مي سازد.

    7 - جذابيت هاي جسمي و آراستگي براي مردها بسيار اهميت دارد

    مردها بيش از زن ها تحت تأثير جذابيت هاي جسمي و آراستگي زن قرار مي گيرند كه اين نيز يكي ديگر از تفاوت هاي مهم آنهاست.

    8 – زن ها عاطفي تر از مردها هستند

    يكي ديگر از تفاوت هاي عمده بين زن و مرد، عاطفي تر بودن زنان است و اين انتظاري است كه زن ها، از مردها نيز دارند! مثلاً زني كه همواره تاريخ دقيق روز ازدواج ، تاريخ تولد همسر، مكان آشنايي و ... را به ياد دارد و چه بسا به مناسبت آنها، براي همسر خود، هديه هايي هم تهيه كند، وقتي با شوهري روبه رو مي شود كه نسبت به اين مسائل بي اعتنا يا فراموشكار است، نخستين احساسش آن است كه همسرش نسبت به او بي علاقه و بي اهميت است. بايد دانست ادامه چنين تفكرات منفي و برخوردهاي احساسي در مدت زماني اندك، موجب بروز سوء تفاهم و دلسردي از زندگي مشترك مي شود. لذا آگاهي از اين نكات ضمن آن كه از ناراحتي هاي بسياري جلوگيري مي كند، احساس مهارت در زندگي مشترك را در شخص رشد مي دهد و او را به موفقيت مي رساند.

    مهارت در همدلي با افراد

    همدلي با افراد مهارت خاصي مي خواهد. همدلي به برقراري ارتباط عميق و صميمي به انسان ها كمك بسياري مي كند. گاهي اوقات افراد به اشتباه، تصور مي كنند تفاهم به اين معناست كه ما با فرد مقابل، كاملاً همفكر و هم عقيده باشيم، در حالي كه بايد گفت چنين تصوري از پايه و اساس اشتباه است، زيرا هيچ گاه نمي توان دو انسان را يافت كه به طور كامل شبيه يكديگر باشند. اختلاف و تفاوت در ديدگاه ها، سليقه ها، آرزوها، عقايد و علايق، همه و همه، امري طبيعي و كاملاً عادي است. اما آنچه اين اختلاف و تفاوت را مي تواند براي ما، قابل درك و فهم سازد، همان «همدلي» است كه به واسطه آن، مي توانيم بسياري از مشكلات ارتباطي خود با ديگران، خاصه شريك زندگي مان، را برطرف سازيم.

    اصول مهارت همدلي

    1 – به صحبت هاي ديگران خوب گوش كنيد.

    هنگامي كه كسي صحبت مي كند، كار ديگري انجام ندهيد. خوب گوش كردن يا به عبارت ديگر، گوش كردن فعال، پايه و اساس هر نوع ارتباط سالمي است. نمي توان هم كتاب خواند و هم به صحبت هاي طرف مقابل گوش داد. چون بين شنيدن و گوش دادن، تفاوت زيادي وجود دارد. همچنين توجه كنيد كه هنگام صحبت كردن طرف مقابل، به صورت او نگاه كنيد تا مطمئن باشد نسبت به صحبت هايش، هر چند معمولي و عادي، دقت، حرمت و حساسيت لازم را قائليد. حتي گاه با اظهار كلماتي چون بله! عجب! خوب! فهميدم! پس اين طور! به او نشان دهيد كه كاملاً به صحبت هايش و آنچه كه مي گويد، توجه داريد و براي اين توجه تمركز كافي داشته باشيد.

    2 - با احساس و عواطف طرف مقابل تان همراه و هماهنگ شويد.

    هنگام همدلي، سعي كنيد طرف مقابل خود را درك كنيد. آن هم به طور حقيقي و دور از هرگونه تظاهر و تصنعي رياكارانه يا از روي اجبار! بلكه از روي عاطفه و احساس هماهنگ با طرف مقابل. مثلاً هيچ وقت نمي توان با فردي كه با صدا و حالتي حزن آلود، درباره مسئله يا موضوع ناراحت كننده اي سخن مي گويد، با لحني شاد و سرشار از سرخوشي سخن گفت. البته عكس اين مثال نيز صادق است.

    3 - به احساسات و هيجان هاي طرف مقابل تان توجه داشته باشيد.

    بيشتر اوقات، فردي كه از شرايط و مسايل خود، سخن مي گويد و به شرح مشكلات يا درد دل هايش مي پردازد، قبل از آن كه به دنبال راه چاره يا پند و اندرز و يا راهنمايي باشد، نياز دارد تا مخاطب او، متوجه احساس و حالت و هيجان او شود و موقعيت هاي احساسي او را درك كند. شما بايد با توجهي كه نسبت به احساس و هيجان او مي كنيد، اين خواسته را براي وي به اثبات برسانيد.

    4 - خود را به جاي طرف مقابل بگذاريد.

    تنها در اين صورت است كه مي توانيد از دريچه چشم وي، به مشكلات نگاه كنيد و احساسات و موقعيتش را دريابيد تا بتوانيد همدلي لازم را درباره اش داشته باشيد.

    5 - در همدلي با طرف مقابل، از جمله هاي قاطع استفاده نكنيد.

    معمولاً شدت ناراحتي و هيجان در فرد نيازمند به همدلي، به حدي است كه موجبات آزردگي و آسيب پذيري را در او، مستعد مي سازد. بنابراين بايد مراقب بود تا با چنين فردي، با كلمه ها و جمله هاي قاطع و بُرنده، صحبت نكنيم. چه بسا كه در تشخيص احساس و معاني سخنان وي اشتباه كرده باشيم آن وقت به دليل قطعيت نظر و صحبتي كه داشته ايم، نه تنها همراه و همدل او نبوده ايم، بلكه به نوعي وي را آزرده خاطر و منزجر نيز كرده ايم.

    مهارت حل اختلاف

    اين مهارت نيز، همانند بقيه مهارت ها، براي ازدواج و تشكيل زندگي مشترك و اصولاً برقراري ارتباط درست با ديگران ضروري و واجب است. آنچه مسلم است، بروز اختلاف و تفاوت بين افراد، امري كاملاً عادي و طبيعي است. منتها مهمتر و طبيعي تر آن است كه نسبت به حل اين اختلافات، اشراف داشته باشيم و بتوانيم اختلاف يا سوء تفاهمات خود يا ديگران را به گونه اي حل كنيم كه رضايت همه فراهم آيد؛ و اين رضايت حاصل نخواهد شد مگر با كسب مهارت در حل اختلافات.

    اصول مهارت حل اختلاف

    - صحبت كنيد، اما بدون پرخاش و توهين و تندي.

    حل اختلاف، در زمان عصبانيت، حاصلي جز تخريب بيشتر نخواهد داشت. پس بهتر آن است كه هميشه بعد از آرام شدن محيط و افراد، اقدام شود.

    - منفي سخن نگوييد.

    اگر براي وصل كردن، قدم جلو مي گذاريم، بايد دقت كنيم از به كار بردن سخنان نوميد كننده و تحريك كننده و در مجموع منفي، خودداري نمائيم.

    - در اولين قدم اختلاف، آن را حل كنيد.

    به محض احساس اختلاف يا سوء تفاهم، درصدد حل آن برآييد. چون اگر شامل مرور زمان شود، تبديل به كينه و رنجش مي شود. به خاطر داشته باشيد صحبت و بازگو كردن ناراحتي ها و سوءتفاهمات، كمك مؤثري براي رهايي از غم و اندوه است و حل اختلافات را نيز سهل تر مي نمايد.

    - از طرف مقابل خود، يا طرفين اختلاف، درخواست كنيد تا خيلي سريع، وقت مناسبي را با هماهنگي يكديگر، براي حل اختلاف، اختصاص دهند.

    - احساس شرم و گناه و خجالت را براي طرف مقابل به وجود نياوريد.

    چنانچه ما با طرف مقابل خود، دچار مشكلي شده ايد يا براي حل اختلاف ديگران، مي خواهيد اقدام نمائيد، هرگز نبايد به گونه اي صحبت كنيد كه ديگري يا ديگران را دچار احساس خجالت، گناه يا شرمندگي كنيد. طعنه و كنايه را نيز بايد از لحن و كلامتان حذف نماييد.

    - نظر و عقيده خود را بيان كنيد.

    ناراحتي خود را عنوان كنيد و درباره اش سخن بگوييد بدون آن كه قضاوت يا سرزنش كنيد و حكمي صادر نماييد.

    - ديگري يا ديگران نيز حق دارند.

    به طرف مقابل خود يا ديگراني كه با يكديگر دچار اختلاف شده اند، اجازه كافي بدهيد تا از ناراحتي ها و مشكلاتشان صحبت كنند. تخليه رواني، فرد را براي طرح يا پذيرش مسائل متفاوت و سپس حل مشكلات، آماده تر مي نمايد.

    - عذرخواهي مشكل نيست.

    در زمان حل اختلاف، چنانچه فرد متوجه اشتباه خود بشود، بهتر است فوري با يك جمله كه حاكي از ندامت و عذرخواهي اوست مسئله را ختم به خير كند. «عذرخواهي» نه تنها فرد را كوچك نمي كند، بلكه ديگران را متوجه انعطاف و دقت نظر او نيز مي سازد. حال چنانچه لزومي به عذرخواهي هيچ كسي مشاهده نشد، توافق و به قول معروف، كنار آمدن با هم، مسيري تازه براي رفع سوء تفاهمات و برقراري ارتباطات جديد خواهد بود.

    - هربار، فقط يك موضوع را مطرح كنيد.

    براي هر مشكل، يك جلسه مشخص را اختصاص دهيد. چرا كه در صورت صحبت و طرح همه ناراحتي ها و مشكلات در يك جلسه، نه تنها راه حلي حاصل نخواهد شد، بلكه به لحاظ يادآوري و تداعي يا درهم پيچيدگي ناراحتي ها، دامنه اختلافات وسعت بيشتري خواهد گرفت.

    لازم به يادآوري است كه مهارت حل اختلاف، در روابط خانوادگي، خاصه ارتباط ميان زن ها و شوهرها، اهميت بسياري دارد. ضمناً بايد در نظر داشت كه در اين روابط، حفظ احترام ادب و حرمت و همكاري و تعادل، براي همگان امري لازم و واجب است.

    مهارت تصميم گيري

    تصميم گيري نياز به مهارت دارد. انسان ها به صورت هاي مختلفي تصميم گيري مي كنند، خواه اين تصميم درباره معامله اي باشد يا اشتغال به كاري يا انجام عملي يا ازدواجي.

    انواع تصميم گيري

    1 - تصميم گيري احساسي؛ كه تصميم براساس يك احساس خاص ( عشق ، خشم، كينه، حسادت و كمك و...) گرفته مي شود.

    2 - تصميم گيري اجتنابي؛ تصميمي كه فرد به دليل ترس و نگراني كه دارد، سعي مي كند تا آنجا كه مي تواند آن را به تعويق اندازد. اين گونه اتخاذ تصميم، امكان آن را به وجود مي آورد كه فرد، فرصت هاي مناسب زندگي خويش را از دست بدهد.

    3 - تصميم گيري اخلاقي؛ تصميمي است كه فرد، براي انجام آن به دلايل اخلاقي تكيه مي كند. مثلاً ادامه دادن به يك زندگي مشترك مملو از تنش و پر تشنج، به دليل وجود فرزند.

    4 - تصميم گيري تكانشي؛ اين نوع تصميم گيري، بسيار سريع و بدون توجه به عاقبت كار، يا ارزيابي و توجه به موقعيت ها و شرايط صورت مي گيرد. مثلاً فردي، فرد مقابل خود را براي كاري كه در نظر دارد ترغيب به عجله مي كند و قدرت تفكر در مورد يك عمل درست را از او مي گيرد.

    5 - تصميم گيري مطيعانه؛ سبك تصميم گيري مطيعانه، مي تواند صدمه زيادي به موضوع تصميم و يا به عنوان مثال، به ازدواج فرد، وارد كند. در تصميم گيري مطيعانه، ديگران براي يك يا دو نفر يا موضوعي، تصميم مي گيرند بدون آن كه فرد يا افراد يا موضوعي كه تصميم بر روي آن اجرا مي شود، نقشي در اين تصميم گيري داشته باشند. نمونه اين تصميم گيري را مي توان در ازدواج هاي سنتي مشاهده كرد.

    6 - تصميم گيري عقلاني؛ سالم ترين تصميم ها، تصميمي است كه براساس تفكر، بررسي و مطالعه، ارزيابي و تحقيق صورت بگيرد. تصميم گيري عقلاني، براساس واقعيات است و معمولاً خطا و اشتباه در آن به ندرت ديده مي شود.

    اصول تصميم گيري عقلاني

    تصميم گيري عقلاني نيز مانند بقيه مهارت ها، داراي اصول مهارتي است كه به ترتيب ذيل است:

    - مواجه شدن با يك تصميم: زماني است كه فرد متوجه مي شود بايد تصميم بگيرد. بنابراين روي آن تمركز كرده و ضمن روشن كردن موضوع تصميم، اطلاعات مورد نياز را جمع آوري مي نمايد.

    - حق انتخاب و بررسي مورد تصميم بر اساس اطلاعات: با راه حل ها و اطلاعاتي كه فرد به دست آورده، اين حق را مي يابد تا تصميمي درست براي انتخاب، ازدواج يا انجام كار مورد نظرش بگيرد.

    - ارزيابي پيامدهاي پيش بيني شده حق انتخاب: فرد پيامدهاي متفاوت از انتخاب ها را مورد بررسي و ارزيابي قرار مي دهد تا معقول ترين آنها را انتخاب كند.

    - تعهد به تصميم: نسبت به تصميمي كه گرفته مي شود بايد پايبند بود و به آن اعتقاد داشت.

    - برنامه ريزي براي انجام تصميم: حتي تصميم عقلاني نيز نياز به برنامه ريزي دقيق دارد.

    - اجرا يا انجام تصميم: در اين مرحله، فرد به صورت عملي وارد مراحل برنامه ريزي شده مي شود. مثلاً تصميم به ازدواج كه مراحلي همچون خواستگاري ، نامزدي ، خريد و غيره دارد.

    - ارزيابي پيامدهاي واقعي اجرا يا انجام تصميم: فرد به بررسي و ارزيابي تصميمي مي پردازد كه يا ناموفق بوده يا آن موفقيت لازمي را كه فكر مي كرده نداشته است. در اينجا فرد مراحلي را كه از سر گذرانده، مورد بررسي قرار مي دهد تا براي برنامه آينده اش، شروع به برنامه ريزي كند.

            موضوع:     نويسنده: مدیر  

      زن بزرگتر از شوهر عيبي دارد؟
      

    نگاهي به چرايي کوچکتر بودن زنان از شوهران

    زماني که علم جامعه شناسي آشکارا اعلام مي کند ازدواج در زمره پيچيده ترين روابط انساني است، شايد بتوان تأمل زيادي در اين خصوص داشت و از زواياي مختلف آن را مورد بررسي قرار داد، زيرا بسيار شنيده شده که ازدواج، مظهر برخورد فرهنگ و طبيعت است. به اين صورت که جامعه مي کوشد طبيعت را مهار کند و آن را به فرهنگ تبديل نمايد و به دليل همين ويژگي هاست که بيان مي شود ميثاق زناشويي با توجه به زمان و شرايط دوران خودش، دچار دگرگوني ها و تغييراتي شده ، ولي نفس آن از قديم الايام يکي بوده است.

    ازدواج ابعاد گوناگوني دارد و انتخاب همسر نيز گزينه هاي متفاوتي دارد که جداي از نزديکي فرهنگ ها، جغرافيا، تحصيلات و...« سن » يکي از ويژگي هايي است که مورد توجه بوده و تفاوت سني در همه اعصار به گونه اي بوده که نشان مي دهد در تفاوت سني زوجين ، مرد چند سالي بزرگتر از زن بوده است. به طوري که در ايران پديده گزينش همسر، پراکندگي خاصي داشته است؛ از اين رو تفاوت سن زوجين در ايران امري طبيعي به نظر مي رسد و ميزان اين تفاوت، تا آنجا مورد توجه قرار مي گيرد که در بيشتر موارد ميان 4 تا 12 سال است.

    اما بسياري از جامعه شناسان معتقدند در يک جامعه صنعتي يا رو به صنعتي شدن و پويا، معيارها نيز در حال تغيير و دگرگوني است. چه بسا هنوز وجود داشته باشند افرادي که به تفاوت سني ميان زوجين با تأکيد بزرگتر بودن مرد از زن صحه بگذارند، اما در جامعه اي که زنان دست به فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي، هنري و حتي مطالعاتي و سياسي مي زنند، از نظر تحصيلات ارتقاء پيدا مي کنند و جايگاه ها، موقعيت هايي برتر و يا همسان مردان به دست مي آورند و همين باعث مي شود مقوله سن در ازدواج آنان نيز دچار تغيير شود. مثلاً در جامعه امروز، بسيار ديده شده زناني که از همسران خود بزرگتر هستند. با اين حساب مي توان گفت که نظريه همسر گزيني با توجه به شرايط خاص هر جامعه مي تواند تغيير يابد و در نهايت موجب طرح اين پرسش مي شود که آيا بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان موجب بروز مشکلاتي مي شود؟

    پاسخ هاي مختلفي شامل اين پرسش مي شود؛ پاسخ هاي مخالف و موافقي که بحث بر سر هر کدام مي تواند نظر عده اي خاص را پاسخگو باشد.

    دکتر امان قرايي مقدم، محقق و استاد دانشگاه در اين خصوص مي گويد: «به نظر من اين تفاوت سني، منفي است زيرا با تحقيقاتي که روي 2 هزار و 167 پرونده طلاق انجام داده ايم، به اين نتيجه رسيده ايم که يکي از مهمترين دلايل طلاق در ميان زوجين، بروز همين تفاوت سني است. يعني بزرگتر بودن زن از مرد، زيرا اين پديده چه از نظر فرهنگي و چه از نظر اجتماعي در جامعه ما پذيرفته شده نيست.

    فرهنگ سنتي ايران مي گويد بزرگتر بودن مرد در ازدواج يک ارزش است و حتي در محافل و مناطق روستايي هم، شعرهايي در اين خصوص سروده اند، بنابراين اينگونه به نظر مي رسد که اگر اين ازدواج ها محکم نباشد، در مدت کوتاهي با شکست مواجه مي شود.»

    جامعه شناسان دلايل گوناگوني را در اين خصوص برمي شمارند. آنان معتقدند رشد علمي و فرهنگي زنان و به دست گرفتن بازار کار و کسب و ديگر موفقيت هاي اجتماعي در رشد آنان نقش داشته است؛ اما از سوي ديگر، افزايش سن ازدواج و بعد اقتصادي، از مهمترين عوامل چنين پيوندهاي زناشويي است.

    حميد اکبري- کارمند، مي گويد: «دوستي داشتم که هميشه مي گفت من با يک زن پولدار ازدواج مي کنم. چند سالي از او خبر نداشتم تا اين که هفته پيش او را ديدم. سوار خود روي آخرين مدل شده بود و از ظاهرش مشخص بود که وضع مالي خوبي دارد. برايم تعريف کرد که با خانمي 9 سال بزرگتر از خودش ازدواج کرده و از زندگي اش هم راضي است و به هر چه مي خواسته، رسيده است. خوشحال شدم ولي نتوانستم باور کنم، چون آن دوست ِ خيلي شاد و سر حال سابق نبود.»

    ازدواج زن با مردي که از خودش کوچکتر است، از ديد جامعه شناسان غير از بُعد اقتصادي، به مسائل عاطفي و احساسي منوط است. مثلاً دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «خام بودن جوانان و تحت تأثير احساسات قرار گرفتن، يکي ديگر از دلايلي است که موجب چنين ازدواج هايي مي شود، زيرا بايد در نظر داشت برخي جوانان با توجه به بالا بودن درايتي که زن در برخي موارد دارد، ممکن است تحت تأثير قرار بگيرند. بخصوص که در يک سن خاص زن خيلي بهتر مي تواند مرد را رام کند. اگر آن زن از موقعيت اجتماعي و اقتصادي خوبي هم برخوردار باشد که اين کار آسان تر انجام مي گيرد، زيرا پسراني که حداقل لوازم زندگي را دارند براي فرار از به دست آوردن اين امکانات، ترجيح مي دهند چنين ازدواج هايي داشته باشند.»

    اين در حالي است که دکتر نويد ايرانپور، پژوهشگر مسائل خانواده در يک طبقه بندي به چرايي و چگونگي اين ازدواج ها اشاره مي کند.وي معتقد است اين ازدواج ها را مي توان در 3 طبقه مجزا قرار داد:

    الف- آن دسته از ازدواج هايي است که بنابر اجبار صورت گرفته و خانواده با انتخاب دختري بزرگتر از پسر بنابر از شرايط خاصي، پسر را به ازدواج مجبور مي کنند.

    ب- ازدواج هايي که بر پايه عشق و علاقه دو طرف بنا نهاده شدند.

    ج- ازدواج هايي که بُعد اقتصادي دارند.

    وي در ادامه سخنانش نتايج چنين ازدواج هايي را اين گونه بيان مي کند: «با توجه به نوع چگونگي ازدواج، مسلماً رفتارهاي متفاوتي نيز بروز پيدا مي کند. در ازدواجي که مرد بر پايه عشق و يا ثروت خود را راضي کرده است که با زني بزرگتر از خود ازدواج کند دو حالت پيش مي آيد: يا زن حاکم خانواده مي شود و يا اين مرد است که از قدرت برخوردار است. زيرا مردي که با توجه به شرايط اقتصادي زن ازدواج کرده است، برنامه ريزي مي کند که چگونه از آن استفاده کند. در چنين شرايطي معمولاً جوان بودن خود را بهانه اي براي اخاذي قرار مي دهد و زن نيز کوتاه مي آيد.»

    غير از اين، ازدواجي که بر پايه زور و اجبار است در نوع خود بدترين واکنش را داراست، زيرا زن و مرد بيشترين تنش ها را در خود خواهند داشت. در چنين خانواده هايي بيشترين تنش بر سر اين موضوع است که چه کسي قدرت را در دست بگيرد، مرد يا زن؟ مرد به دليل نگرش سنتي مي خواهد مردانگي نشان دهد و حاکم خانه باشد و زن به علت بزرگتر بودن نمي تواند اين نکته را تحمل کند و تنش بر سر قدرت، مي تواند نهاد خانواده را دچار مشکل کند.

    دوست مي گفت: «با مدير عامل شرکت کامپيوتري که در آن مشغول به کار بودم، ازدواج کردم. او 7 سال از من بزرگتر است و ما 5 سالي است که زندگي مشترکي داريم. راضي ام اما گاهي اوقات احساس مي کنم همانند يک مهره هستم و هيچ اراده اي از خود ندارم. تنها اين مورد است که ناراحتم مي کند.»

    در حالي که عده اي از کارشناسان با اين کار مخالف هستند، گروهي ديگر توافق دارند که نمي توان يک حکم کلي براي چنين مسئله اي در جامعه ايران صادر کرد، زيرا هنوز تعريف مشخص و دقيقي از وظايف زن و مرد نسبت به هم تبيين نشده و يا اگر شده کمتر عملي مي شود و به همين دليل است که اختلاف ها روز به روز بيشتر مي شود؛ بنابراين در حالي که در زندگي هاي عادي زناشويي تنش هايي را شاهد هستيم، طبيعي است ميان خانواده اي که زن چند سالي هم از شوهرش بزرگتر است، شاهد حرف ها و حديث هايي هم باشيم. به طور مثال به مرد مي گويند هيچ کس را به او نمي دادند و آمد اين زن را گرفت و يا اين زن سنش بالا رفته بود و مجبور شد با کوچکتر از خودش ازدواج کند، که تمامي اين حرف ها در کنار مشکلات ديگر مي تواند آسيب پذيري خانواده را افزايش دهد. عده اي از روان شناسان اجتماعي با نگاهي از بعد روان شناسانه و روان شناختي نيز سعي بر تحليل اين دسته از ازدواج ها دارند.

    آنان معتقدند از نظر روان شناسي زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگي عاقل تر مي شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگي عميق تر است؛ بنابراين مسئوليت پذيرند و يا بيشتر در اين زمينه ها فکر مي کنند. حال اگر زني چند سالي بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، براي همين زماني که انتظارش برآورده نمي شود، اين تصور تداعي مي شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بي مسئوليت است و در نهايت تنش فضاي خانواده را پر مي کند. از سوي ديگر، مردي که با زن بزرگتر از خودش ازدواج مي کند، ممکن است پس از چند سال زندگي، با فرسوده شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدايي و يا ازدواج دوم بيفتد و...

    خانمي مي گفت: «پس از 15 سال زندگي، شوهرم به من مي گويد تو پير هستي. من 6 سال جوان تر از تو هستم. مي گويد اگر به خاطر ثروت و موقعيت تو نبود، با تو ازدواج نمي کردم. خيلي غصه دار شدم. من با عشق جلو رفتم و او با پول. حالا که به آن چيزهايي که مي خواسته، رسيده، به من مي گويد تو پير هستي. پس از 15 سال زندگي اين حرف ها دلم را آتش مي زند.»

    دکتر ايرانپور به نوع تفاوت در اختلافات سني نيز اشاره مي کند. به اين معني که اگر تفاوت سني ميان زن و مرد 3 تا 4 سال باشد، از يک حد معمولي برخوردار است. در اين شرايط زني که 3 يا 4 سال بزرگتر از شوهرش است، معمولاً در برابر موضع مرد کوتاه مي آيد و مي کوشد مطيع باشد. در صورتي که هر چه اين تفاوت سني افزايش يابد، حس مادري، خواهر گونه و يا سرپرست در زن بيشتر مي شود. مثلاً زني که 15 سال و يا بيشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر يا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد مي کند.

    خانم کارمندي مي گفت: «با کسي ازدواج کردم که 10 سال از من کوچکتر است. همه مي گويند جاي پسرت است و به او هم مي گويند که با مادرت ازدواج کرده اي. شايد حق دارند. ولي ما با هم خوشبخت هستيم و 7 سال است که زندگي مي کنيم. تمام خرج تحصيلش را خودم دادم و براي دکترا گرفتن فرستادمش خارج از کشور. مي گفتند اين کار را نکن مي رود و ديگر بر نمي گردد؛ ولي همسرم رفت دکترايش را گرفت و برگشت و با هم زندگي مي کنيم. الان حرف هاي مردم کمتر شده؛ ولي هنوز وقتي ما دو تا را با هم مي بينند تعجب مي کنند.» تمام اين مسائل زماني کنار هم جمع شده، باعث مي شوند کارشناسان نظرات مختلفي را ارائه دهند؛ هر چند اين نظرات در آخر به نقطه اي مخالف ختم مي شود و گويي هنوز عُرف جامعه و مردم آن را قبول ندارند.

    دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «شايد چنين ازدواج هايي نکات مثبتي هم داشته باشد مثل اداره زندگي از سوي زني آگاه و مديره. ولي کنار اين نکات مثبت، اين نکات منفي است که خود نمايي مي کند زيرا اگر خود فرد پذيراي شرايطش باشد، تا اندازه اي مي تواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند و تأثيرات منفي اين برخوردها هميشه در زندگي خانوادگي آنان بروز مي يابد.» در هر حال، با نگاهي مي توان خانواده هايي را يافت که با بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان، زندگي هايي شاد و زيبا دارند.

    آقاي که کارمند فرودگاه است مي گويد: «روزي که مثل هميشه مشغول چک کردن يکي بودن شناسنامه ها با هويت مسافر بودم، ديدم زن و مرد مو سپيدي شناسنامه هايشان را دادند. مرد 5 سال کوچکتر از زن بود. با خنده گفتم: پدر جان خانمت که 5 سال بزرگتر است. پيرمرد لبخندي زد و گفت: مگر چه عيبي دارد، عوضش خانمم هنوز شاداب تر و جوان تر از من مانده، مگر نه؟!»

                      

              موضوع:     نويسنده: مدیر  

        قبل از ازدواج در مورد ماديات هم صحبت كنيد
            

      پژوهش ها نشان مي دهد «پول» يکي از عوامل اصلي سوء تفاهم هاي زوج هاست. اگر با صداقت و صراحت قبل از ازدواج در مورد مسائل مالي صحبت كنيد، ازدواج با دوامي خواهيد داشت.

      پول تعيين كننده ثروت است. اما در ايجاد مساوات، امنيت، عشق، قدرت و آزادي زوج ها نقش دارد. احساس شما نسبت به پول به مراتب مهمتر از ميزان دارايي تان است.

      سوزان بايردر نويسنده «پرسش هاي مشكل؛ 100 سؤال مهمي كه از نامزدتان مي توانيد بپرسيد» مي گويد: ازدواج اميدها، آرزوها و ترس هاي مالي خاص خود را به همراه دارد. بسيار مهم است كه تصوير روشني از توقعات، انتظارات و خواسته هاي خود داشته باشيد. با نامزدتان در مورد مسائل مالي صحبت كنيد. نظر او را نسبت به نحوه اداره مسائل مالي بپرسيد. هر چه اطلاعات كامل تري از او و انتظارات خود داشته باشيد، بهتر مي توانيد تصميم گيري كنيد.

      نظر او را نسبت به بيمه درماني، بيمه عمر، صرفه جويي در محدوديت هاي مالي موجود، محل اقامت، هزينه رهن، اجاره و وام، و هزينه ادامه تحصيل بپرسيد.

      ادامه تحصيل مستلزم فداكاري همسران است. زيرا بايد مخارج اضافي را براي تحصيل شما اختصاص داد. از طرفي در صورت ادامه تحصيل، شايد فرصت كافي براي كار كردن نداشته باشيد.

      طرح چنين مسائلي بسيار مشكل است. ولي باعث مي شود حالا و پس از ازدواج خيالتان راحت باشد و تصميم گيري تان بر اساس واقعيات موجود باشد نه رؤياها و آرمان ها. اگر فرهنگ خانواده تان اجازه نمي دهد خودتان اين مسائل را مطرح كنيد، از والدين بخواهيد آنها را بپرسند.

      پرسش هاي زير به شما كمك مي كند تا تصوير روشن تري از وضعيت مالي آينده داشته باشيد:

      1 - درآمد ماهانه خواستگارتان چقدر است؟

      2 - آيا كار كردن هر دوي شما لازم است؟

      3 - اگر خانم كار نكند، آيا همسر، خانه داري را باارزش مي داند؟

      4 - براي گذران زندگي چقدر درآمد كافي است؟

      5 - چگونه بايد خرج كرد؟ چه هزينه هايي در اولويت است؟

      6 - آيا با نحوه خرج كردن يكديگر توافق داريد؟ با چه مواردي موافق و با چه مواردي مخالفيد؟

      7 - اگر هر دو كار مي كنيد، پولتان را با هم خرج مي كنيد يا جداگانه؟

      8 - چه مبلغي (هر دو) در بانك داريد؟

      9 - اگر خواستگارتان شغل آزاد دارد، چه مقدار از درآمدش را پس انداز يا سرمايه گذاري مي كند و چه مقدار را خرج مي كند؟

      10 - چه كسي مسئوليت برنامه ريزي مالي را در درازمدت برعهده مي گيرد؟

      11 - براي داشتن احساس امنيت، چه مقدار پول كافي است؟

      12 - چند درصد از درآمد را پس انداز مي كنيد؟ آيا نامزدتان با پس انداز در بانك موافق است؟

      13 - چه كسي حساب دخل و خرج را دارد؟ چه كسي قبوض آب، برق، تلفن و گاز را مي پردازد؟

      14 - در صورت بيمه نبودن نامزدتان، آيا با بيمه اختياري (خويش فرما) هر دو شما موافق است؟

      15 - آيا نامزدتان بايد خرج والدينش را بدهد؟ در صورت پاسخ مثبت ماهانه چقدر از درآمدش را به اين کار اختصاص مي دهد؟

      16 - اگر خداي نخواسته ازدواج تان به طلاق منجر شود آيا مي تواند مهريه را پرداخت كند؟

      17 - آيا او با خريد وسايل اضافي براي منزل يا كادو براي دوست موافق است؟

      18 - آيا نامزدتان مي پذيرد كه دارايي قبل از ازدواج مثلاً زمين، خانه و ماشين به اسم خودتان باشد؟

      19 - آيا خواستگارتان بدهي ندارد و ورشكست نشده است؟ در صورتي كه بدهي دارد تا چه مدت پس از ازدواج چه مبلغي بايد پرداخت كند؟

      20 - آيا مي توانيد حساب جداگانه اي براي هزينه هاي منزل داشته باشيد؟ يا هر كسي بخشي از درآمد خود را براي آن اختصاص دهد؟

      21 - آيا موافقيد كه حساب پس انداز جداگانه اي داشته باشيد؟

      22 - اگر پس از ازدواج با پول كار هر دو شما خانه يا ماشين خريداري شود، آيا موافقيد كه سند آن به نام هر دو باشد؟

      23 - اگر پس از ازدواج با بحران مالي يا ورشكستگي روبه رو شويد چه مي كنيد؟

      24- آيا موافقيد مبلغي را براي موارد غيره منتظره نظير هزينه عمل جراحي يا بيمارستان پس انداز كنيد؟

              موضوع:     نويسنده: مدیر  

        کدام معيار براي انتخاب همسر مناسب تر است ( قسمت اول )
         

      اگر شناسنامه تان را ورق بزنيد چهار واقعه زندگي در آن آمده است: تولد، ازدواج، طلاق و فوت؛ كه فقط در ازدواج و طلاق مختاريد، بنابراين ازدواج را نبايد سرسري گرفت بلكه بايد با مطالعه و براساس معيارهاي حقيقي همسر را انتخاب كرد. قبل ازدواج حتماً با يك متخصص يا يك مشاور خِـبره در امور خانواده و برخوردار از اطلاعات امروزي مشاوره كنيد.

      اين كه مي گويند «به هم عادت مي كنيد»، «علاقه بعداً پيدا مي شود» در همه جا صحيح نيست. زماني علاقه «بعداً» پيدا مي شود كه پايه و اساس ازدواج بر معيارهاي عقلاني استوار شده باشد. با عنوان هاي«دعواهاي پدر و مادرم مرا خسته كرده بود!»، «در تنگناي مالي بودم»، «همه دوستانم ازدواج كرده اند» و ... تن به ازدواج تحميلي و ناخواسته ندهيد. اگر از دعواهاي والدينتان خسته شده ايد دنبال فكر و چاره اساسي باشيد، براي فرار از محيط پر آشوب خانه ازدواج نكنيد كه ممكن است شما هم به همين مصيبت دچار شويد! براساس نيازهاي اقتصادي ازدواج نكنيد اگر مهر و محبت كه پايه و اساس يك زندگي مشترك است وجود نداشته باشد همه چيز براساس تصادف و شانس پيش مي رود، شايد تصادفاً خوب پيش رود و شايد هم برعكس؛ و به علت اين كه دوستانتان ازدواج كرده اند تن به ازدواج ناخواسته ندهيد. نبايد بدون جهت اعتماد به نفستان را از دست دهيد و نگران شويد كه مبادا كسي به سراغتان نيايد.

      در ازدواج علاوه بر همسر، شناخت بستگان و خويشاوندان وي نيز ضرورت دارد بنابراين وضعيت دوستان و اقوام بخصوص بستگان نزديك در همسر گزيني نبايد ناديده گرفته شود.

      توصيه مشاوران به مراجعان

      1- در انتخاب همسر عجله و شتاب نكنيد. اين امر را با بررسي و تحقيق انجام دهيد.

      2- در همسر گزيني وسواس به خرج ندهيد؛ سعي كنيد با ديده اغماض عوامل مختلف را بررسي و تصميم گيري کنيد.

      3- چنانچه پدر و مادر و خانواده هاي وابسته، سختگيري كنند براي متقاعد كردن آنها از مشاور خانواده کمک بگيريد.

      4-از ازدواج تحميلي خودداري كنيد.

      5- در انتخاب همسر پس از بررسي معيارهاي طرف مقابل، وضعيت خود را با وي مقايسه كنيد و در صورت هماهنگي تصميم گيري نماييد. بدون توجه به شرايط خود انتخاب ايده آلي نکنيد.

      6- در انتخاب همسر از پدر و مادر و خويشاوندان خود نظرخواهي كنيد ولي مواظب باشيد چون به علت عدم تخصص ممكن است نظر آنان تحت تأثير معيارهاي خاص مناسب نباشد. حتماً با مشاور واجد شرايط مشورت كنيد.

      7- براي شناخت همسر از هر دو روش مستقيم و غيرمستقيم استفاده نماييد و حتماً قبل از خواستگاري ، به طور مستقيم، از طريق مشاهده گفت و شنود، از او شناخت پيدا كنيد.

      منابع

      - مشاوره ازدواج و خانواده – تأليف سيد مهدي حسيني

      - جوانان و ازدواج (روان شناسي رفتار زوج هاي جوان) تأليف ا . كيهان نيا

      - زناشويي راز خوشبختي، تأليف دكتر كاظمي خلخالي

      ادامه دارد...

              موضوع:     نويسنده: مدیر  

        معيار اصولي و متناسب براي ازدواج
              

      (کدام معيار براي انتخاب همسر مناسب تر است )

      ضرورت چند نکته :

      خانواده هر دو نفراز نظر فرهنگي و سنت هاي رايج نزديك به هم باشند.

      تا سر حد امكان، تمكن مالي دو خانواده متناسب با يكديگر باشد.

      اگر هر دو نفر اهل يك شهر نيستند حداقل در ساير زمينه ها و آداب و رسوم نزديك به هم باشند.

      ديدگاه هاي دو خانواده از نظر مذهبي – سياسي – اجتماعي و معاشرت نزديك به هم باشند.

      در خانواده دو طرف پدرسالاري يا مادرسالاري به صورت مطلق وجود نداشته باشد.

      تناسب جسمي – شكل – قيافه و اندام هر دو نفر به هم نزديك باشد تا حدي كه تفاوت هاي موجود خيلي چشمگير نباشد.

      از نظر سن و سال متناسب باشند و به اصطلاع عامه «به هم بيايند».

      از نظر ميزان تحصيلات، اختلاف فاحش نداشته باشند.

      در انتخاب محل سكونت يا محل كار اختلاف سليقه نداشته باشند.

      از نظر طرز تفكر و انديشه اجتماعي به هم نزديك باشند.

      ديدگاهشان نسبت به زندگي يكسان باشد.

      تفاوت هاي شخصيتي و خصوصيت هاي رفتاري فاحشي نداشته باشند.

      تا آنجا كه مقدور است بهره هوشي آنها نزديك به هم باشد.

      داراي ديدگاه هاي سياسي گرايش هاي اعتقادي و افق هاي فكري نزديك به هم باشند.

      هر دو نفر استقلال رأي داشته باشند؛ يعني شخصاً در امور زندگي تصميم بگيرند نه با دهن بيني و تقليد از ديگران.

      از نظر تفكرات مذهبي در دو قطب مخالف هم نباشند كه اين مورد بسيار مسئله ساز است.

      داشتن اختلافاتي در موارد اشاره شده گرچه زندگي را سخت مي كند و امكان تفاهم را به حداقل مي رساند ولي به شرطي كه طرفين اهل تغيير، رشد، تكامل و پيشرفت باشند، همزيستي را غير ممكن نمي سازد.

      كساني كه در زندگاني خويش درجا مي زنند و به فكر پيشرفت نبوده و اهل تغيير و تحول نيستند بايد سعي كنند گرد همسري كه با او اختلافات طبقاتي و فرهنگي زيادي دارند نگردند. آموخته هاي طول زندگي را مي توان تغيير داد زيرا همه آنها اكتسابي هستند و كافي است غلط بودنش به فرد ثابت شود تا ميل به تغيير آنها فزوني يابد ولي عوامل روان شناختي و ساختاري شخصيت افراد را به سختي مي توان تغيير داد.

      تغيير اين گونه عوامل و مواردي كه در شخصيت آدمهاست در صورتي حاصل مي شود كه هر دو طرف قبول كنند وجود تفاوت هاي فاحش مسئله ساز است، پس شخص بايد تغيير كند.

      اين تغييرات نياز به طول زمان، آموزش علمي، خواستن و به كاربردن تمرينات لازم دارد. تنها «خواستن» كافي نيست؛ گذشت آگاهانه در زندگي و پاكسازي ذهن از تعصبات، نقش اساسي در تفاهم و سازندگي دارد.

      اين همه تلاش زماني ثمربخش است كه عشق و علاقه در ميان باشد. عشق و علاقه زمينه ساز گذشت مي شود و نقش مؤثري در ميل به تغيير آدمي بازي مي كنند. اگر اينها نباشند هيچ كس براي هدفي اين چنين سخت تلاش نمي كند و اگر مهر و محبت باشد و سازندگي هم در پي آن بيايد، آن وقت زندگي معناي واقعي اش را پيدا مي كند و اين مهم نيز ميسر نيست مگر به لطف فداكاري هر دو طرف؛ كه تغيير در يك طرف هرگز كافي نبوده و نيست .

      روش هاي مطالعه براي انتخاب همسر

      روش هاي مطالعه براي انتخاب همسر به دو گروه تقسيم شده است :

      الف : روش هاي غيرمستقيم

      در ابتدا براي شناخت فرد مورد نظر بايد از افرادي كه با وي در تماس هستند اطلاعات لازم كسب شود .

      منابع كسب اطلاع به روش غيرمستقيم عبارت اند از:

      1- همسايگان

      2- خويشاوندان و دوستان خانواده

      3- همكاران پدر و مادر و ساير اقوام

      4- محل تحصيل و شغل

      5- همكلاس ها و…

      معمولاً كسي كه مي خواهد ازدواج كند بايد در اطراف و جوانب به تفحص و جستجو بپردازد و درباره خانواده و همكاران، همكلاسي ها و دوستان فرد تحقيق و بررسي كند و از بين افراد ذي صلاح براي تكميل اطلاعات خود اقدام كند.

      براي انتخاب بايد در زمينه هاي اجتماعي – فرهنگي – تحصيلات – وضعيت مالي – اخلاق و سن و شغل اطلاعات لازم كسب شود و فرد از نظر تطبيق وضعيت طرف مقابل با شرايط خودش بررسي هاي كافي به عمل آورد.

      ب : روش هاي مستقيم

      دين اسلام بررسي هاي مستقيم زن و مرد را در صورتي كه قصد ازدواج داشته باشند مجاز دانسته است. پيغمبر اكرم (ص): در حديثي فرموده اند: «وقتي خداوند خواستگاري زني را به دل كسي انداخته باشد مانعي نيست كه او را بنگرد».

      با توجه به مطالب فوق مطالعه حضوري از نظر ديدن و كسب اطلاعات قبل از ازدواج (اگر هدف ازدواج باشد، نه كسب لذت) مانعي ندارد.

      منابع

      - مشاوره ازدواج و خانواده، تأليف سيد مهدي حسيني

      - جوانان و ازدواج (روان شناسي رفتار زوج هاي جوان)، تأليف ا. كيهان نيا

      - زناشويي راز خوشبختي، تأليف دكتر كاظمي خلخالي

                        
              موضوع:     نويسنده: مدیر  

        دلواپسي هاي دوران نامزدي ( قسمت اول)
              

      هوا خوب بود و آنها تازه مراسم عقد کنان را از سر گذرانده بودند و چند روز تعطيلي. يکي از دوستهايشان، دعوتشان کرده بود با هم به يک سفر 2 روزه بروند. هوا خوب بود؛ اما او فکر مي کرد زندگي زياد قشنگ نيست. هر چه به پدر همسرش اصرار کرده بود، اجازه نداده بود به اين سفر بروند. گفته بود خوبيت ندارد دختر عقد کرده با همسرش برود مسافرت. دو روزي با هم دعوا کرده بودند و همه چيز را انداخته بودند گردن هم. دو روز تعطيلي را هم مانده بودند خانه يا رفته بودند توي شهر، دوري زده بودند و برگشته بودند خانه. هوا خوب بود و زندگي قشنگ، اما او اصلاً نمي توانست بفهمد چرا پدر همسرش اجازه نداده او با زنش برود مسافرت!

      ازدواج، اتفاقي است که براي شکل گيري آن به صورت درست و پايين آوردن ضريب ناکامي در آن، عوامل مختلفي بايد دست به دست هم بدهند. توجه به اين عوامل شايد بسيار مهمتر از تشويق افراد به امر ازدواج است. يکي از مهمترين عواملي که در شرايط پس از ازدواج اثر مي گذارد، دوران آشنايي پيش از ازدواج است. در خانواده هاي ايراني، اين تجربه، به شکل دوران نامزدي اتفاق مي افتد. پس از برگزاري مراسم اوليه و تصميم نهايي طرفين براي ازدواج، تا زماني که شرايط واقعي و مادي طرفين براي ازدواج فراهم شود و خانواده ها نيز آمادگي لازم را براي برگزاري مراسم ازدواج و ساير مقدمات زندگي فرزندانشان پيدا کنند؛ معمولاً مدت زماني صرف مي شود.

      اين زمان، بسته به شرايط و عوامل مختلف، کوتاه يا بلند است و از چند ماه تا چند سال به طول مي انجامد. مدت زمان بيشتر از يک سال، عموماً براي خانواده ها و خود همسران ناخوشايند است و مي تواند زمينه ساز بروز ناهنجاري هاي بعدي باشد.

      در مورد لزوم وجود چنين دوره اي پيش ، از زندگي مشترک و تأثيرات مثبتي که مي تواند داشته باشد، ترديدي نيست؛ اما آنچه بايد به آن توجه کرد ، کيفيت سپري شدن اين دوران و شرايط همسران در طي آن است. زوج هاي جوان، معمولاً در اين دوران فشارهاي خاصي را تحمل مي کنند که اگر به نحوي کنترل نشود، مي تواند انرژي مثبت و توان ضروري آنها را براي شروع زندگي مشترک، از ميان ببرد.

      شيرين يا تلخ؟

      دختري معتقد است بيشترين فشارها را در دوران نامزدي خود تحمل کرده است. مي گويد : «دوران عقد کردگي و نامزدي، بدترين دوران زندگي ما بود. خانواده هاي دو طرف، به نحوي ، باعث مي شدند احساس آرامش و امنيت من از بين برود. از يک طرف خانواده ي شوهرم از من توقع يک همسر براي پسرشان داشتند و از طرف ديگر خانواده خودم اين نقش را براي من نمي پذيرفتند».

      اين مسئله، مشکل اصلي بسياري از زوج هاي جوان است. به لحاظ فرهنگي، خانواده ها پذيرش لازم براي ورود عضو جديد را پيدا نکرده اند و در نتيجه، نقش و جايگاه اين فرد جديد در خانواده هنوز معلوم نيست. نقطه اصلي چالش در اين زمينه، تفاوت نگاه خانواده هاي دختر و پسر در اين مورد است. معمولاً خانواده دختر، در پذيرش نقش جديد فرزندشان، مشکل بيشتري دارند. به لحاظ سنتي، خانواده دختر، محدوديت بيشتري براي او قائلند و درک اين که شرايط جديد او، مسائل تازه اي را براي او ايجاد کرده است، برايشان دشوار است.

      ناديا فخاري، روان شناس ، مي گويد: «خانواده ها معمولاً تصور مي کنند که ارتباط با جنس مخالف براي دخترشان ممنوع است و اين ممنوعيت را در مورد همسر دخترشان هم قائل مي شوند. به نظر آنها همسر دخترشان، همان حکمي را دارد که يک مرد غريبه دارد.» اين جريان در خانواده پسر، معمولاً برعکس است. با برقرار شدن عقد ازدواج، خانواده پسر، عروسشان را با همان نگاهي مي بينند که در خانواده دختر پس از شروع زندگي مشترک، اتفاق مي افتد. آنها توقع دارند که عروسشان تمام و کمال وارد زندگي پسرشان شود.

      عروس جواني که 5 ماه از شروع زندگي اش مي گذرد، مي گويد: «در دوران عقد، خانواده همسرم مرتب مرا به مهماني دعوت مي کردند و از من توقع داشتند در همه مهماني ها شرکت کنم؛ اما خانواده خودم اصلاً پذيرش اين جريان را نداشتند. گاهي مهماني ها تا دير وقت طول مي کشيد خانواده همسرم اشکالي در اين امر نمي ديدند، اما من هر بار بعد از بازگشت به خانه، با خانواده ام درگير مي شدم».

      ادامه دارد...

              موضوع:     نويسنده: مدیر  

        دوران نامزدي
           

      يکي از اموري که در زندگي مشترک نقش حساسي دارد، « دوران نامزدي» است . اگر با اين دوران ، با ظرافت و ماهرانه برخورد شود و به وظايف مخصوص آن عمل شود، مي تواند در بالندگي و پرباري و استحکام دوران هاي بعدي ، تأثيرعميقي داشته باشد

      سخن عاميانه اي بين مردم هست که مي گويد : «يک روز دوران نامزدي ، بهتر از يک سال دوران بعد از عروسي است !» اين سخن ، هر چند مبالغه آميز است، اما حقيقت مهمي را بيان مي کند ؛ واقعاً دوران نامزدي از جهاتي مهم تر و شيرين تر و پُر بارتر و لذت بخش تر و سازنده تر از دوران پس از عروسي است و مي توان در اين دوران ، شالوده و پايه هاي زندگي آينده را بنا نهاد .

      منظور ما از « دوران نامزدي » ، فاصله ي بين عقد و عروسي است . يعني عقد صورت گرفته باشد و يا اگر طرفين براي عقد دائم آمادگي ندارند و مي خواهند در فرصت و مناسبتي خاص و با برپايي جشن، عقد کنند ، مي توانند عقد موقت بخوانند تا زمان عقد دائم فرا رسد . عقد موقت ، قانون و شرايط مخصوصي دارد که بايد رعايت شود و يکي از شرايط آن اين است که : حتماً بايد با اجازه ي پدر دختر باشد ( مانند عقد دائم ).

      وظايف دختر و پسر در اين دوران

      1- افزايش شناخت نسبت به يکديگر، براي تفاهم بيشتر

      هر چند دختر و پسر، در مرحله ي گزينش ، بايد شناخت کافي نسبت به هم پيدا کرده باشند اما علاوه بر آن شناخت ، بايد در دوران نامزدي ، آشنايي ملموس تر و محسوس تر و بيشتري از يکديگر پيدا کنند و با روحيات و اخلاق و ديدگاه هاي هم بيشتر آشنا شوند. در حقيقت ، اين آشنايي و شناخت در دوران نامزدي ، تکميل کننده ي شناخت مرحله ي گزينشي است، آن گاه در پرتو اين آشنايي نزديک و کامل ، خود را براي تفاهم و سازگاري در زندگي مشترک ، آماده مي کنند. آن شناخت ، براي«انتخاب » بود و اين شناخت ، براي « تفاهم و سازگاري».

      2- اصلاح و تربيت

      اگر کسي صفت و خصوصيتي را در نامزدش مشاهده کند که مورد پسندش نباشد و بخواهد آن را برطرف و يا اصلاح کند ، يا صفت و حالتي را در او ايجاد کند، بهترين دوران براي اين « اصلاح و تغيير و تربيت »، دوران نامزدي است. چون هنوز روابطشان عادي نشده و نسبت به هم احترام و محبت خاصي قائلند . در نتيجه پذيرششان از همديگر بيشتر است و زمينه ي تحول و تغيير و اصلاح ، مساعدتر. ( اما نبايد از ياد برد که نمي توان فردي را که سال ها به شيوه و عادت خاصي خو گرفته ، اساساً و به طور کلي تغيير داد و متحول کرد؛ بنابراين ، منظور اصلاح و تغيير در اصول بنيادين فرد نيست)

      3- افزايش محبت

      از شرط هاي اصلي سعادت در زندگي زناشويي ،« محبت » است و زمينه ي آن بايد قبل از عقد فراهم شده باشد. اما دوران نامزدي ، بهترين فرصت براي افزايش و تحکيم محبت است. رفتار و گفتار و تمام اعمال نامزدها، در افزايش محبت و يا کاهش آن ، مؤثر است.

      بنابراين ، دختر و پسر بايد کاملاً مواظب اعمال خود باشند و از هر عمل پسنديده اي که باعث افزايش محبت مي شود، کوتاهي نکنند و از کارهايي که موجب دلسردي و کاهش محبت مي شود، اجتناب کنند.

      4- بها دادن به احساسات و عواطف يکديگر

      نامزدها بايد مواظب عواطف و احساسات يکديگرباشند و به آن بها و جواب مناسب دهند. بعضي از نامزدها، به عواطف و احساسات لطيف نامزدشان ، بهاي لازم را نمي دهند و به او «بي اعتنايي» مي کنند و خيال مي کنند اين کارشان باعث عزيزتر شدنشان مي شود! حال آنکه کاملاً برعکس است و چنين رفتاري باعث جريحه دار شدن عواطف نامزدشان مي شود و در نتيجه کينه ي او را به دل مي گيرد و ممکن است لطمه هاي سنگيني به زندگي شان بزند.

      خاطرات دوران نامزدي – معمولاً – تا آخر عمر در ذهن مي ماند و در زندگي آينده تأثير دارد ( چه خاطرات شيرين و چه تلخ ).

      بنابراين ، رفتار نامزدها بايد کاملاً حساب شده باشد و از اعمالي که به غرور و شخصيت يکديگر لطمه مي زند، اجتناب گردد. بي اعتنايي و سرسنگيني و تکبر در مقابل نامزد، لطمه هاي سنگيني به عواطف و شخصيت او مي زند.

      متأسفانه فراوان مشاهده مي شود که پسران جوان از بي اعتنايي و سرسنگيني نامزدشان گله و درد دل دارند و – مثلاً – مي گويند :« هديه اي براي نامزدم گرفتم و با هزار اميد و آرزو به ديدارش رفتم ، اما او بي اعتنايي و بي احترامي کرد و مرا تحويل نگرفت و با دلي شکسته و پر خون از منزلشان بيرون آمدم...»

      دختران متدين و با عفت بدانند که اين کارها، لازمه ي تدين و عفت نيست ، بلکه حرام است.

      معنا ندارد که دختر، در مقابل نامزدش که به او محرم است و در حقيقت شوهر اوست ، خود را مخفي کند و به او بي اعتنايي نمايد ! بله، اين را قبول داريم که : دختران عفيف و با حيا در اوايل دوران نامزدي ، خجالت مي کشند و نمي توانند با نامزدشان رفتاري خيلي صميمي و محبت آميز داشته باشند؛ پسران هم بايد رعايت حال آنان را بکنند؛ اما اين حالت و خجالت بايد به زودي برطرف گردد و رابطه شان صميمي و پر محبت ، و در عين حال همراه با احترام متقابل باشد .

      5- هديه دادن

      « هديه » در جلب دل ها و افزايش محبت ها ، نقش عجيبي دارد. بر نامزدها لازم است که از اين نکته ي زيبا و مهم غفلت نکنند.

      لازم نيست که هديه ، گران قيمت باشد، بلکه لازم است زيبا و مورد علاقه ي طرف باشد و مهمتر آن که : « با ظرافت داده شود!». هديه دادن ، ظرافت و سليقه ي خاصي را مي طلبد!

      اين هم فراموش نشود که : هديه دادن بايد از دو طرف باشد، نه اين که فقط پسر به دختر هديه بدهد . البته پسر بايد بيشتربدهد!

      6- نامه نگاري هاي محبت آميز

      نوشتن نامه هاي پر محبت و با صفا ، تأثير نکويي در افزايش محبت و استحکام رابطه ي بين نامزدها دارد. حتي اگر دو نامزد به هم نزديک باشند و هميشه يکديگر را ببينند، باز هم نوشتن نامه تأثير خود را دارد. نامزدها مي توانند نامه ها را بنويسند و پس از ملاقات و هنگام جدا شدن از هم ، نامه ها را به يکديگر بدهند. البته هرگاه مسافرتي پيش آمد و از هم دور شدند ، نامه ها بايد بيشتر و مفصل تر شود.

      همسراني را مي شناسم که پس از گذشت سال ها از زمان ازدواجشان ، هنوز نامه هاي دوران نامزدي را نگه داشته و مطالعه مي کنند و برايشان خاطره انگيز و لذت بخش است !

      7- ملاقات هاي صميمانه

      دو نامزد بايد در اين دوران شيرين و به ياد ماندني ، ديدارهاي دوستانه داشته باشند. اين ملاقات ها ، اميد و شور و علاقه را درهر دو تقويت مي کند. اين کار نه تنها خلاف عفت نيست ، بلکه باعث تقويت عفت در هر دو مي شود. در اين ملاقات ها ، با يکديگر صحبت هاي محبت آميز داشته باشند و به هم عشق و علاقه و محبت نشان دهند و درباره ي زندگي آينده شان گفت و گو کنند ؛ به هم دل گرمي و اميد بدهند و باهم به گردش و تفريح و مسافرت بروند.

                        
              موضوع:     نويسنده: مدیر  

      درباره وبلاگ
      بنام خدا
      مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
      دوستان گرامی هدف از درج مطالب در خصوص نحوه روابط بین همسران اطلاع رسانی و آموزش رفتار صحیح همسران در راستای بهبود حریم ها و گرم نگه داشتن روابط خانوادگی است






      و شاورهم في الامر
      در امور کارها با هم مشورت کنید
      ( آل عمران ۱۵۹ )

      منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











      مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد

      آخرين مطالب
      » خودتان را دوست بدارید تا جهان و مردمش شما را دوست بدارند
      » موفقیت در کار و زندگی با برقراری ارتباط مؤثر
      » برای جلوگیری از فرسودگی روانی خونسردی خود را حفظ کنید
      » اگر چنین هستید، صبر كنید، ازدواج نكنید!!
      » دوران مجردی را بعد از ازدواج فراموش نكنید !
      » ازدواج مهارت می‌خواهد!
      » تفاوت‌های رفتاری زن و شوهرهای شادکام و ناراضی
      » شرایط پس از ازدواج را بشناسیم !
      » برای احترام به همسر
      » زنها حس می‌کنند و مردها فکر می‌کنند!

      آرشيو
      هفته سوم آذر 1388
      هفته دوم آذر 1388
      هفته اوّل آذر 1388
      هفته چهارم آبان 1388
      هفته سوم آبان 1388
      هفته دوم آبان 1388
      هفته چهارم مهر 1388
      هفته اوّل مهر 1388
      هفته چهارم شهریور 1388
      هفته سوم شهریور 1388
      هفته دوم شهریور 1388
      هفته اوّل شهریور 1388
      هفته چهارم مرداد 1388
      هفته اوّل مرداد 1388
      هفته چهارم خرداد 1388
      هفته چهارم اردیبهشت 1388
      هفته چهارم فروردین 1388
      هفته دوم اسفند 1387
      هفته دوم بهمن 1387
      هفته سوم دی 1387
      هفته سوم آذر 1387
      هفته دوم آذر 1387
      هفته سوم آبان 1387
      هفته چهارم مهر 1387
      هفته سوم مهر 1387
      هفته چهارم شهریور 1387
      هفته سوم شهریور 1387
      هفته چهارم مرداد 1387
      هفته سوم مرداد 1387
      هفته دوم مرداد 1387
      هفته اوّل مرداد 1387
      هفته چهارم تیر 1387
      هفته سوم تیر 1387
      هفته دوم تیر 1387
      هفته اوّل تیر 1387
      هفته چهارم خرداد 1387
      هفته سوم خرداد 1387
      هفته اوّل خرداد 1387
      هفته چهارم اردیبهشت 1387
      هفته سوم اردیبهشت 1387
      هفته دوم اردیبهشت 1387
      هفته اوّل اردیبهشت 1387
      هفته چهارم فروردین 1387
      هفته سوم فروردین 1387
      هفته دوم فروردین 1387
      هفته چهارم اسفند 1386
      هفته سوم اسفند 1386
      هفته دوم اسفند 1386
      هفته اوّل اسفند 1386
      هفته چهارم بهمن 1386
      هفته سوم بهمن 1386
      هفته دوم بهمن 1386
      هفته اوّل بهمن 1386
      هفته چهارم دی 1386
      هفته سوم دی 1386
      هفته دوم دی 1386
      هفته اوّل دی 1386

      لینکستان
      خاطرات بیکاری ...بیکاری بهترین شغل دنیاست ...
      گالری عکس و دانلود
      تیبان
      http://onlymahsa.blogfa.com
      آگاه سازی
      www.makaremshirazi.org
      هاست و دامنه
      طراح حرفه ای قالب وبلاگ

      آرشیو لینکهای روزانه

      بخش ویژه


      designed by: parstheme.com , all rights reserved

      <-blogid->

      مدیر

      <-blogid->

      http://amirkaber.blogfa.com

      مشاوره

      مشاوره

      مشاوره

      بنام خدا
      مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
      دوستان گرامی هدف از درج مطالب در خصوص نحوه روابط بین همسران اطلاع رسانی و آموزش رفتار صحیح همسران در راستای بهبود حریم ها و گرم نگه داشتن روابط خانوادگی است






      و شاورهم في الامر
      در امور کارها با هم مشورت کنید
      ( آل عمران ۱۵۹ )

      منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











      مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد
      ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، پزشکی ، تربیتی ، مذهبی

      مشاوره

      قالب پرشین وبلاگ

      قالب بلاگفا

      قالب وبلاگ

      free template blog