تبليغاتX
مشاوره
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 كلينيك الكترونيكي روان يار
اطلاعات پزشكي و مشاوره بوعلي
دانش نوين جنسي
پزشكي
دكتر رهام
مشاوره حقوقي رايگان
مشاوره حقوق و تامين اجتماعي مشمولان كار و تامين اجتماعي
بهتريت سايت تخصصي جاوا اسكريپ
ایساتیس
گالری چهره سازی از عکس پرتره
روانشناسی و مشاوره
روانشناسی و مشاوره
آينده روشن از آن شماست
مشاوره
بيكار
زيبا شويد
شعر ادبيات عشق روانشناسي
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
  نوجوان‌ها به شدت آسيب‌پذيرند ‎
 

نوجواني دوران گذر از مرحله كودكي به بزرگسالي است و مانند همه دوران‌هاي گذار، با مشكلات و بحران‌هايي همراه است.

اگرچه نوجوان به شدت تحت تاثير روابط و الگوهاي اجتماعي است، اما خانواده در اين دوران نقش مهمي ايفا مي‌كند. چرا كه نه تنها درحقيقت پايه و اساس شخصيت فرد درخانواده پي‌ريزي مي‌شود بلكه اساسا اهميت اين مرحله از زندگي كودك و گذران سالم دوران نوجواني بسيارزياد و تعيين‌كننده است.

خانواده تاثيرمهمي دررشد عاطفي نوجوان دارد. زماني كه روابط خانوادگي مناسبي دراين هسته اوليه جامعه، جاري و ساري باشد، مي‌توان مطمئن بود كه زمينه‌اي براي ايجاد انحرافات گوناگون وجود ندارد.

روابط پدرو مادر با يكديگر و با فرزندان و حتي نوع ارتباط و مناسبات آنها با ساير هسته‌هاي اجتماعي، محيط كار، فاميل، دوستان و سايرموارد نقش مهمي درچگونگي رشد عاطفي- اجتماعي نوجوان دارد.

روانشناسان معتقدند كه جامعه نيز جايگاه ويژه‌اي درايجاد سلامت روان درنوجوان دارد.آموزش خانواده‌ها و پركردن اوقات فراغت آنها با امكانات مناسب و سالم مي‌تواند نقش مهمي دراين رابطه ايفا كند.

نوجوان از يكسو با رشد سريع و تغييرات جسمي روبروست كه او را دچار اضطراب ، ناآرامي و زودرنجي مي‌كند و از ديگرسو، از نظر ذهني و عقلي، رفتارش بيشتر تابع عواطف و احساسات است تا منطق و تفكر. به همين دليل دنياي واقعي او بسياري اوقات به دنيايي تخيلي تبديل مي‌شود كه امكان دستيابي به راه‌حل‌هاي واقع‌بينانه نيست.

به همين دليل، اين دو ويژگي، نوجوان را به شدت آسيب‌پذير مي‌سازد. فعاليت‌هاي ورزشي، هنري و علمي به او كمك مي‌كند كه جايگاه واقعي خود را دريابد و بتواند توانايي و قدرت تصميم‌گيري خود را هرچه بيشتر رشد دهد.

بنابراين والدين بايد متوجه باشند اختلافات خانوادگي آنها و نوع ارتباط‌شان با ديگران چه فضاي نامناسبي براي رشد اضطراب‌ها و احساس ناامني نوجوان‌شان فراهم مي‌كند. آنان بايد تلاش كنند فضاي امن و مطمئن براي فرزندشان به وجود آورند تا آنها بتوانند اين دوران را با تكيه برخانواده، با موفقيت و تاثيرپذيري مناسب پشت‌سربگذارن

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  روان شناسی دوران سالمندی
        

سالمند چه کسی است ؟

تعیین سن آغاز پیری کار دشواری است. بعضی آن را از چهل سالگی می دانند و گروهی دیگر از هفتاد سالگی به بعد را سالمند می گویند . عده ای نیز به طور کلی پیری را امری نسبی ،درونی، روانی، اجتماعی و جسمی می دانند و می گویند یک شخص ممکن است در ۸۰ سالگی هم تحرک و جنب و جوش و فعالیت کافی داشته باشد و سیمایش چنان باشد که آثار و علایم پیری بر آن غالب نباشد، در حالی که فرد دیگری که در سن ۴۰تا ۵۰ سالگی احساس ضعف و سستی و پیری نماید. با این اوصاف پیری زمانی آغاز می شود که فعالیت قوای انسانی نظیر توان عضلانی، دستگاه عصبی و سایر دستگاه های حیاتی خارج از علل بیماری کاهش چشم گیر پیدا کند، یعنی پیری وابسته به ارگانیسم هر فرد است

به هر حال تحولات دوران جوانی به پیری آن چنان تدریجی است که حتی ممکن خود شخص اصلا متوجه نشود و خود را در مقایسه با افراد مسن تر نه تنها پیر حس نکرده که حتی جوان هم می دانسته است همواره سالمند از دیدگاه اطرافیان آشکار تر از چیزی است که به نظر خود شخص می آید .

اما نکته مهم این است که :

پیری بر خلاف آنچه غالب تصور می شود همراه با آن گونه مشکلاتی نیست که بر سر زبان ها افتاده و پیران را مردمی خسته و بیمار و افسرده و بی حافظه و جدا مانده و دل نازک و عجیب و غریب به حساب می آورند، البته ممکن است اقلیتی از پیران چنین باشند ولی این گونه اندیشه های نادرست در مورد پیران باعث رنجیدن افراد سالخورده می شود و حتی گروهی از آنان را به قبول این باورهای نادرست درباره خود وا می دارند.

باید توجه داشت که بیشتر پیرامون تا ماههای آخر عمر خود توانایی های قابل ذکری دارند که هرگز نباید آنان را از بسیاری از عرصه های زندگی به کنار گذاشت . در عین حال نباید این توانایی ها را بیشتر از ‌آنچه که هست ارزیابی کرد و انتظارات بیجا از سالخوردگان داشت .

بعلاوه افراد سالخورده منبعی از تجارت ارزشمند هستند که می تواند برای جوانتر ها کاملا مفید باشد و معاشرت و گفت و گو با آنان بسیار مفید است. افراد سالخورده توان جسمی بالایی ندارند، لیکن در بسیاری از فعالیت ها مانند پیاده روی و کارهای ساده می توانند شرکت کنند.

آنان همچنین می توانند در فعالیت های ذهنی مثل مطالعه و شرکت در آموزش های مورد علاقه و بازی های فکری مشغول شوند.برای رفع مشکل فراموشی در افراد سالخورده اولا می توان به آنان کمک کرد تا برخی از امور روز مره را که از یاد می برند به خاطر آورند و ثانیا در اختیار گذاشتن یک دفتر یادداشت و قلم در یاد آوری کارهای روز مره به آنان کمک می کند .همچنین شنوایی فرد در این دروه کمتر می شود و نیاز به کمک بیشتری دارد .

وضع سلامت جسمی سالخوردگان بسیار متفاوت از یکدیگر است. یک فرد ۷۵ ممکن است کوتاهترین صحبت در گوشی شما را بشنود، در حالی که یک سالخورده ۶۵ ساله ممکن است حتی صدای زنگ در را هم نشوند یکی ممکن است روزانه دو ساعت پیاده روی کند و دیگری ممکن است نتواند راه برود.

رسیدن به سنین بالای زندگی نتیجه عوامل پیچیده ای است که اهم آنها عبارتند از: وضعیت ژنتیک فرد، وضع تغذیه ،بهداشت و عوامل محیطی دیگر. اما در هر صورت رسیدن به پیری همراه با تغییرات جسمی بخصوص کاهش قدرت بینایی و شنوایی و چشایی و بویایی و کاهش قدرت بدنی و هماهنگی حرکتی و سرعت واکنش در مقابل محرکهاست .

یکی دیگر از تغییرات جسمی دوره پیری حساسیت در مقابل سرما و گرماست و بدن فرد نمی تواند در مقابل سرما و گرما بسرعت خود را سازگار کند. مقدار خواب نیز در این دوره کاهش می یابد از آن جا که تکرار ادرار بخصوص در مردان بیشتر میشود وقتی که برای دفع آن از خواب بیدار می شوند مشکل است که دوباره بخوابند همچنین خواب افراد سالخورده سبکتر است و کمتر خواب می بینند .

چین و چروکهای صورت و بدن به دلیل کم شدن چربی و لاغر شدن عضلات زیر پوست ، بیشتر می شود . سایر تغییرات آشکار نظیر کم شدن و نازک شدن و سفید شدن موی سر و رویش مو در چانه زنان و گوش مردان را همه مشاهده کرده اند پهنا و وزن بدن کمتر ، قد کوتاهتر و استخوان ها لاغرتر و بدن خمیده می شود .

عموما تا سن ۶۵ سالگی احتیاجی به کاهش شدید کارهای روزانه نیست. گروهی از افراد سالمند بالای ۶۵ سال نیز می توانند چند سال دیگر به ادامه کارهای قبلی خود بپردازند . از نظر فعالیت های روزانه مانند خوردن ،پوشیدن ،حمام کردن، آشپزی خرید و انجام کارهای خانه نیز بیشتر سالخوردگان تا سن ۸۰ سالگی و گاهی پس از آن نیر شخصا از عهده کارهای خود بر می آیند.

برخی از افراد مسن نیز دچار یک بیماری مزمن یا بیشتر هستند شایعترین این بیماری ها عبارتند از :درد مفاصل، لرزش عضلانی، ضعف شنوایی و بیماری های قلبی. در هر صورت میزان سلامتی فرد در دوره پیری وابسته به سبک زندگی ،تغذیه ،خواب ،ورزش استفاده یا عدم استفاده از سیگار است .

افسردگی در سالمندان

افسردگی به عنوان یکی از معمول ترین مسائل احساسی و عاطفی در سنین سالمندی است. طبق تحقیقات انجام یافته مشخص گردیده است که این حالت در ۱۲ درصد سالمندان بستری در بیمارستان وجود داشته است و ۱۵ تا ۱۶ درصد افرادی که در بیمارستانهای خصوصی و خانه سالمندان بستری هستند از این بیماری رنج می برند .

(منبع مجموعه مقالات سالمندی ص ۵۸ )این بیماری را چنین تعریف می کنند از بین رفتن علاقه و تمایل نسبت به انجام فعالیت های معمولی و تفریحات و سرگرمی ها .

علایم افسردگی عبارتند از :

کاهش اشتها، بی خوابی و یا خواب زیاد ،از دست دادن انرژی ،خستگی و بیزاری، اضطراب و تشویق ، کندی در انجام فعالیت ها، از دست دادن علاقه و یا فقدان احساس خشنودی رضایت و لذت نسبت به فعالیت ها معمولی و همیشگی ، ابراز شکایت و سرزنش خود و یا محکوم کردن بی مورد خویش، گله و شکایت از کاهش قابلیت تفکر و تمرکز گرفتن تصمیماتی در مورد خود کشی .

اغلب اوقات این موارد منجر به کاهش میل به غذا و بی اشتهایی می شود .

هم چنین این مورد شامل خستگی های جسمی نیز هست که موجب عدم در خواست غذا از طرف فرد خواهد شد.

بنابراین بیماران افسرده به طور قابل ملاحظه ای در معرض خطر ابتلا به سوء تغذیه قرار دارند .

به طور کلی دلایل به وجود آمدن افسردگی در افراد سالمند ناشی از فقدان چند مورد ذیل است

- مرگ همسر یا دوست

- اختلال در انجام وظایف

- از دست دادن آزادی و استقلال و اتکا به نفس

- کاهش و فقدان اراده و تصمیم گیری

تقریبا در همه افراد افسرده درجاتی از غمگینی شدید یا ناشادمانی که دامنه آن از یک مالیخولیا و اندوهگینی متوسط تا ناامیدی شدید در نوسان است گزارش کرده اند. این نوع غمزدگی ممکن است توسط فرد به صورت نومیدی شدید، تنهایی یا دلگیری توصیف شود .

افرادی که افسردگی ملایم یا متوسط دارند ممکن است از طریق سردادن گریه آن را بروز دهند، اما افرادی که دچار افسردگی شدید هستند اغلب اظهار می دارند دوست دارند گریه کنند، اما نمی توانند .

در اغلب موارد افسردگی به کاهش انگیزه همراه است .انرژی فرد کاهش یافته و فرد بدون انجام دادن کار همواره احساس خستگی و فرسودگی می کند. فرد افسرده احساس گناه دارد و فکر ی می کند موجود بی ارزشی است و نسبت به توانمندی و استعداد و قابلیت های خویش بی اعتنا است و آنها را دست کم می گیرد .

از نگاه پیران افسرده زندگی آنان بر اساس تفکری که به آن دچار شده اند حاصل و ثمری در بر نداشته است . کاهش انگیزه و بی تفاوتی را در اغلب افراد مبتلا به اختلال افسردگی به ویژه پیران می توان مشاهده نمود .

افسردگی در دوران پیری در زنان حدود چهل سالگی و در مردان حدود پنجاه سالگی بروز می کند، در ضمن این افراد ممکن است سابقه افسردگی قبلی نداشته باشند تا این اواخر پژوهشگران بر این باور بودند که تغییرات جسمانی که در موقع یائسگی در زنان بروز می دهد علت اصلی ایجاد پسیکوز پیری است. اما مطالعات و مشاهدات کلینیکی انجام شده نشان داد که تغییرات متابولیسم بدن تنها دلیل و یاحتی مهم ترین علت بروز پیسیکوز پیری نیست .

سن چهل سالگی به بعد دورانی است که همه افراد چار مسایل و مشکلاتی می شوند، اما برخی از افراد به دلایل متعدد و گوناگون توان مقابله با مشکلات زندگی و سازگاری با آن را از دست میدهند .برخی از زنان و مردان در سنین بالا ممکن است احساس کنند که قوای آنان تحلیل رفته و به فردی بی مصرف تبدیل شده اند، به اصطلاح تاریخ مصرف آنان سپری شده و مورد نیاز نیستند بنابراین احساس پوچی نموده و خود را عاطل و باطل می پندارند.

اغلب افراد سالخورده توانایی انطباق با واقعیت های زندگی را دارند، اما برخی از آنها به دلایل متعدد قادر به تحمل واقعیت ها نبوده و خاطری افسرده پیدا می کنند و بدین ترتیب افسردگی آنان(به مصداق افسرده دل ، افسرده کند انجمنی را) موجب ایجاد مشکل در خانواده می شود

پس :

می توان با تشخیص زود هنگام و درمان اساسی از افسردگی در سالمندان از ایجاد هر گونه مشکل بین افراد سالخورده و نزدیکان آنان جلوگیری بعمل آورد .

مشکلات دوران سالمندی

بر اثر تحلیل رفتن قوای جسمانی و ذهنی سالخوردگان تنوع و کثرت مسایل در سالخودرگی امری کاملا طبیعی به نظر می رسد. از این رو شاید هیچ دوره ای از زندگی مانند سالخوردگی پر مساله و نگران کننده نباشد . به همین دلیل سالخوردگان برای سالم زیستن به سازگاری فراوانی نیاز دارند

حال برخی از مسایل این دوره اشاره می کنیم تا شاید راهنمایی باشد برای کسانی که با افراد مسن زندگی می کنند یا سرو کار دارند

۱- مشکلات روحی به ویژه دیداری و شنیداری

۲- مشکلات حرکتی معمولا درد مفاصل، موجب عدم تحرک و خانه نشینین سالخوردگان می شود

۳- کاهش نیرو به علت تغییرات فیزیولوژیکی بدن

۴- بی خوابی

۵- فراموشی به علت تغییرات فیزیولوژیکی مغز به خصوص در حافظه کوتاه مدت

۶- کمبود در آمد به علت از کار افتادگی و نداشتن شغل تمام وقت

۷- بازنشتگی اوقات خالی و بدون برنامه ای که ره آورد دوران بازنشتگی است احتمالا از عزت نفس و ارزش که فرد برای خود قایل است می کاهد .

۸- تنهایی سالخوردگان معمولا احساس تنهایی می کند زیرا که فرزندانشان معمولا ازدواج کرده و آنان را ترک کرده اند هم چنین مرگ همسر نیز به شدت می تواند براحساس تنهایی آنها بیفزاید بعلاوه به علت ناتوانی حرکتی نمی توانند از خانه خارج شوند و با دیگران در ارتباط باشند

۹- عدم توانایی تولید مثل به ویژه در زنان به علت یائسگی

۱۰- استقلال فرزندان استقلال خواهی فرزندان موجب می شود که پدران و مادران سالخوده تنها بمانند در این احساس در آنان به وجود می آید که دیگر مسئولیتی ندارند و مثمر ثرم نیستند .

۱۱- کاهش سطح انگیزش برخی از افراد مسن تصور می کند که چون به تدریج به مرگ نزدیک می شوند دیگر علتی برای کار و فعالیت و لذت بردن از زندگی وجود ندارد.

۱۲- تغییر محل سکونت به طور اجباری پس از فوت همسر ممکن است فرزندان تصور کنند که راحتی و آرامش والد آنها در این است که در مکانی کوچکتر و یا نزدیک محل سکونت آنها زندگی کند به این ترتیب پدر یا مادر خانه ای را که یک عمر در آن زیسته اند و برایشان خاطره انگیز است به ناچار باید ترک کنند ؟

۱۳- از دست دادن عزیزان مثل بستگان نزدیک به ویژه همسر، فرزند، دوستان

۱۴- افزایش وابستگی به دیگران معمولا زمانی فرا می رسد که پدر و مادر به فرزندان خود وابستگی شدید پیدا می کنند. اولا ممکن است بر اثر بیکاری و فقدان درآمد هزینه های دارویی پیش بینی نشده و .. فرد به کسانی وابستگی پیدا کند که قبلا به او وابسته بوده اند ثانیا شخص سالخورده به دلیل مشکلات جسمانی،روانی و بیماری امکان دارد نتواند بسیاری از کارهای خود را انجام دهد. از این رو به دیگران نیاز دارد تا از لحاظ تغذیه، نظافت و مراقبت های پزشکی او را یاری دهند.

۱۵- نگرش منفی نسبت به سالخوردگان عده ای از سالخوردگان پیری را زمان فراغت و انجام کارهای نا اتمام می دانند، ولی برخی از آنان که به حیات نگرش منفی دارند به این دوره به عنوان پایان راه می نگرند به خصوص اگر شاهد مرگ دوستان همسن و سال ، همسایگان و هسمر باشند مرگ را به خود نزدیک احساس می کنند .

بی خوابی در سالمندان

بهداشت روانی انسان بیش از هر چیز در گرو نحوه تامین نیازهای اساسی اوست و خواب به عنوان یکی از حیاتی ترین نیاز جسمی، ذهنی و عاطفی انسان از ابعاد و دیدگاه های مختلف از اهمیت ویژه ای برخوردار است. خواب راحت از نشانه های سلامت جسم و آسایش روان است .

امروزه تعداد کسانی که به علت های مختلف نمی توانند اغلب شبها خواب راحتی داشته باشند بسیار قابل ملاحظه اند بررسی ها نشان می دهند که مشکلات بی خوابی با افزایش سن افزایش می یابد.( منبع مجموعه مقالات سالمندی صفحه ۸۳)

در ضمن الگوی بی خوابی با تغییر سن تغییر می یابد . فرضا سالمندان اغلب از بیداری های طویل و مکرر در طول شب و یا سحرخیزی شکایت دارند. بسیاری از سالمندان از تغییرات طبیعی خواب در گروه سنی خود مخصوصا عدم توانایی کافی در رسیدن به یک دوره طولانی خواب مداوم آگاه نیستند. با افزایش سن خواب سبک تر و نامنظم تر می شود اگر یک سالمند از تغییرات طول مدت و کیفیت خواب آگاه نبوده و به روال هر شب به بستر می رود

احتمالا ساعت ۴تا۵ صبح بیدار خواهد شد .بسیاری از پژوهشگران خواب فکر میکنند که تنها عامل مهم در بهبود افراد سالمند تنظیم ریتم شبانه روزی آنهاست.

بهترین طریق رعایت برنامه خواب و بیداری بلند شدن از خواب در زمان یکسان بدون توجه به وقت یا مقدار خواب شب پیشین است .سالمندان غالبا صبح ها در بستر می ماننند زیرا برای برخاستن از بستر ها اجباری ندارند باید آنها را تشویق کرد تا برنامه ای جهت مصرف غذا ،ملاقات دوستان ،قرار ملاقات ها قدم زدن و هر فعالیت احتمالی دیگر داشته باشند پای بند به این برنامه نه تنها ریتم خواب را تنظیم می کند بلکه یک زندگی پر تحرک و فعال را برای آنان فراهم می آورد که خواب را هم بهبود می بخشد.

در ضمن در سنین سالمندی کارایی مکانیسم های تنظیم کننده حرارت بدن کمتر می شود، به طوری که احساس سرما در بستر می تواند با خواب تداخل پیدا کند . مشکلات مربوط به برگشت غذا از معده به مری ممکن است مستلزم اجتناب از طرف غذا در شب و تنظیم تشک برای بالا نگه داشتن سر در موقع خواب باشد. نیاز به دفع ادرار مکرر در سالمندان مبتلا به فشار خون بالا علت اغلب بیدار شدنهای مکرر است. این مشکل را می توان با کم کردن مصرف مایعات در هنگام شب کاهش داد .

علاوه بر توصیه های بهداشتی که برای پیشگیری از بی خوابی سالمندان مطرح شد ،طرح ها و اندیشه ها ی درمانی دیگری ارائه شده. به عنوان مثال طرفداران بر انگیختگی جسمانی معتقدند که افراد کم خواب برانگیختگی فیزیولوژیکی و تنش ماهیچه ای زیادی دارند که با خواب در تعارض است. این طرفداران عقیده دارند که استحمام با آب گرم ،گوش دادن به موسیقی یا صدای امواج و قدم زدن راههای پیشنهادی برای کاهش بی خوابی می دانند .

چرا افراد سالخورده اطمینان خود را نسبت به اطرافیان از دست می دهند ؟

برای جواب دادن به این سوال که چرا افراد سالخورده معمولا اطمینان خود را نسبت به اطرافیان از دست می دهند و یا نسبت به همه بدبین می شوند ابتدا باید توضیح مختصری درباره افت بینایی، شنوایی و چشایی در افراد مسن داده شود .

اختلالا ت بینایی

مهم ترین اختلالات بینایی عبارتند از: نزدیک بینی، دور بینی و پیر چشمی یا تقلیل قابلیت تغییر پذیری عدسی چشم که به تناسب ازدیاد سن بیشتر شده در نتیجه قدرت تطابق چشم را کاهش می دهد . اختلالاتی که تحت عنوان آستیگماتیسم از آنها نام برده می شود همه از بی نظمی هایی است که در انحنا قرینه یا عدسی چشم به وجود می آید و اغلب با نزدیک بینی همراه است. در حالت آستیگمات تصاویر اشیا کم و بیش تغییر شکل پیدا می کند و بطور نامساعد تشخیص داده می شود. افراد آستیگمات اگر به یک ساعت دیواری نگاه کنند بعضی از اعداد آن را پررنگ و بعضی دیگر را کمرنگ می بینند .

خوشبختانه امروزه بسیاری از اختلالات بینایی به کمک عینک برطرف می شود. استفاده از عینک نیاز به یک دوره سازگاری دارد بدین ترتیب که فرد باید خود را با آن سازگار کند ، در غیراین صورت آسیبهای مهمتری را خواهد دید. البته امروزه استفاده از عینک عمومیت پیدا کرده و کسی آن را عیب نمی داند. سازگاری با استفاده از عینک مخصوصا در سنین بالا اهمیت پیدا می کند زیرا در این سنین انسان بالا جبار باید از دو عینک استفاده کند یکی برای نزدیک و یکی برای دور .

اگر افرادی که به اختلالات بینایی مبتلا هستند نخواهند آنها را به کمک عینک بر طرف کنند از خواندن روزنامه، کتاب و استفاده از تلویزیون محروم خواهند شد و در نتیجه روز به روز تماس خود را با دنیای خارج محدود خواهند کرد. این محدودیت به احتمال زیاد اختلالات رفتاری به دنبال خواهد داشت .

افت شنوایی

افت شنوایی یعنی کاهش توانایی در شنیدن اصوات آزمایشها نشان میدهد که افت شنوایی با افزایش سن رابطه دارد .خوشبختانه این افت کامل نیست بدین معنا که افت شنوایی برای بعضی از فرکانس ها حاصل می شود .

هر اندازه سن انسان بالاتر رود به همان اندازه اصوات بم را بهتر می شنود و در مقابل توانایی شنیدن اصوات زیر را از دست میدهد. وقتی توانایی اخذ اصوات زیر آسیب می بیند درک کلام نیز با دشواری روبرو می شود. زیرا حروف بی صدا مثلا ب، پ ،ت ،ث، ج، به علت فرکانس بالایی که دارند خوب شنیده نمی شوند و انسان خیال می کند که اطرافیان زمزمه می کنند

عدم توانایی درک کامل کلمات موجب می شود که فرد اطمینان خود را نسبت به اطرافیان خود از دست بدهد.

یعنی گفت های آنها را درست نشنود و آنها را متهم کند که از او حرف می زنند حال اگر این حالت زیاد طول بکشد و فرد نخواهد به کمک سمعک شنوایی خود را اصلاح کند تمایلات خود بزرگ بینی پیدا می کند یعنی نسبت به همه بدبین میشود و خیال می کند همه در پی آزار او هستند و می خواهند او را از بین ببرند .

پس :

در مواقع افت شنوایی حتما باید از سمعک استفاده کرد تا از بروز اختلالات روانی احتمالی جلوگیری شود .

دگرگونی حس بویایی و شنوایی

حس چشایی با بویایی رابطه بسیار نزدیکی دارد و با افزایش سن دگرگون می شوند. بدین ترتیب که افراد مسن بو و مزه غذا را خوب تشخیص نمی دهند و در نتیجه شکوه و شکایت آغاز می کنند و دایما بهانه می گیرند .

می دانید که برای معطر شدن غذا از ادویه استفاده می کنند غافل از این که در سنین بالا تحمل در مقابل غذاهای تند کم می شود . یعنی افراد مسن به خوردن غذاهای که ادویه دارند تمایل نشان نمی دهند و این دگرگونی دشواریهایی را هم برای دیگران و هم برای خود آنها به همراه می آورد. این دشواری ها مسلما بر روابط آنها تاثیر می گذارد و احتمالا درگیری هایی را به وجود می آورد که نتیجه آن ناسالم شدن محیط زندگی خواهد بود. پس لازم است که اطرافیان این واقعیت ها را بدانند و خیال نکنند که افراد مسن از روی عمد یا لج بازی از خوردن بعضی غذاها امتناع می ورزند .

سوء تفاهم و شناخت مردم درباره پیری و پیران

برخلاف عقیده عمومی مردم اغلب پیران خیلی خوب و زود تغییرات زندگی را از جوانی و میانسالی به پیری می پذیرند و به سهولت قبول می کنند که دوره جوانی آنها گذشته است و باید اکنون در۶۵،۷۰ سالگی طرز زندگی نوینی را بپذیرند، ولی به اقتضای سن و زمان نباید بکلی حرکت و جنبش و ورزش و خوشی و شادکامی جوانی و میانسالگی را ترک کنند و گوشه گیری و دوری از اجتماع و فرار از معاشرت با دوستان و همسالان را اختیار کنند .

باید بدانیم که پیری مشکل و مسئله دشواری نیست بلکه در واقع ورود به آخرین مرحله در دوران عمر و زندگی است. پیری پس از جوانی یک عالم دیگر نیست پیری هم مانند مراحل گذشته زندگی به سهم خود هم لذت و هم رنج و الم دارد ، هم حسن و محسنان زیادی را شامل است و هم سختی و ناتوانی دارد. اما در بسیاری از جوامع انسانی مردم پیران را به چشم بیچاره،ناتوان ، تنها، بی فایده و بیکار نگاه می کنند

ولی حقیقت امر این نیست و این گونه عقاید و تصورات واهی بلکی خطاست زیرا اغلب مردان و زنان بیش از ۶۰،۶۵،۷۰ سال و حتی به بالا از لحاظ بهداشت و صحت مزاج و بدن و خور و خواب و رفتار و گفتار کاملا عادی و سالمند و می توانند فعالیت ها و کارهای معمولی و مربوط به خودشان و حتی افراد جوان خانواده را انجام دهند و همواره تنهایی خودشان را غالبا به تالیف و ترجمه و تحقیق و تدوین آشکار علمی و ادبی و هنری می گذارند. بنابراین باید بدانیم که

اندیشه های نادرست در مورد پیران باعث رنجیدن افراد سالخورده می شود و حتی گروهی از آنان را به قبول این باورهای نادرست درباره خود وا می دارد بیشتر پیران تا ماههای آخر عمر خودتواناییهای قابل ذکری دارند و هرگز نباید آنان را از بسیاری از عرصه های زندگی کنار گذاشت. در عین حال نباید انتظارات بیجا از سالخوردگان داشت .

ورزش و سالمندی

سالمندی دورانی است که فعالیت های جسمانی، روانی فرد کاهش پیدا می کند و ابتلا به بیماری های جسمی و ذهنی ممکن است منجر به احساس افسردگی در فرد شود. عوامل آسیب پذیری چون ابتلا به بیماری های جسمی و مزمن، کاهش قدرت و توانایی بدن، بازنشستگی ، دوری از فامیل و دوستان ،مرگ اطرافیان ، بیماری و مرگ دوستان موجب می گردد فرد بیش از پیش احساس ناامیدی، افسردگی و بیهودگی کند .

در این مورد نگرش افراد جامعه اطرافیان و فرزندان سالمند بسیار مهم است توجه افراد جامعه به سالمندان می تواند تاثیر مثبتی در پیشگیری از عوامل آسیب پذیر داشته باشد. عوامل جسمانی متعدی که منجر به پیر شدن میگردند شامل تغذیه نادرست، بهداشت پایین ،کمبود ویتامین ها، کم آبی بدن، کم کاری غدد تیروئید، بیماری های حاد مغزی، تصلب شرابین، آرتروز سرطان و .. می باشند. یکی از مهم ترین و ساده ترین روشهای جلوگیری از پیر شدن توجه به جسم است.

عدم توجه و رسیدگی به جسم منجر به پیری زودرس می شود افرادی که تحرک کمتری دارند در معرض خطر ابتلا به بیماری هایی مانند: افسردگی، بیماری و مرگ زودرس قرار می گیرند .

یکی از روش های ساده از پیری جلوگیری می کند ،ورزش است. بدون فعالیت و کار انرژی خیلی زود تحلیل می رود.

افرادی که تحرک کمتری نسبت به افراد پر تحرک دارند در خطر ابتلا به بیماری های گوناگون قرار می گیرند ورزش کردن برای تمام افراد و هر گروه سنی مفید است .

در گذشته فیزیولوژیست ها معقتد بودند که فقط تمرینات ورزشی در زمان جوانی به استقامت دوران پیری کمک می کند در حالی که تحقیقات اخیر نشان می دهد که ورزش برای هر فردی در هر سنی مفید است و یکی از خواص ورزش و فعال بودن جلوگیری از پیری است .

از فواید مهم ورزش رابطه آن با سالم نگه داشتن عضلات است ورزش و تمرینات جسمانی موجب افزایش حجم عضلات شده و این امر به نوبه خود باعث می شود فیزیولوژی بدن قوی تر عمل کند . با توجه به وزن سن و سلامتی جسمانی سه هفته پیاده روی موجب کاهش کلسترول خون می شود تمرینات ورزشی که در دوران جوانی شروع می شود مانع از پوکی استخوان در سنین بعدی می گردد و استخوان ها تحمل بیشتری برای وزن بدن پیدا می کنند، در نهایت ورزش موجب افزایش حجم عضلات و توان و قدرت فرد، افزایش در میزان متابولیسم ،تحمل قند خون ،کاهش کلسترول، تنظیم حرارت بدن و تراکم استخوان می گردد

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  مديريت و كنترل استرس
  ‎   

:

اين روزها استرس در فضاي خانوادگي، خانه، محيط كار و همه جا وجود دارد و شما آن را مي‌شناسيد.

در واقع استرس جزء زندگي است، گرچه موجب ناهماهنگي نيز مي‌شود. شناخت استرس و فهميدن مكانيسم‌هاي آن، به فرد اجازه رويارويي بهتر يا حداقل سازگاري با آن را مي‌دهد. ما هرگز نمي‌توانيم استرس را كاملا از زندگي حذف كنيم و اصلا نبايد اين كار را بكنيم. تنها كاري كه بايد بكنيم، اين است كه ياد بگيريم با وجود تمام استرس‌ها خوب و هشيارانه زندگي كنيم.در واقع مشكلات هميشه هستند ولي شما در خود نيرويي مي‌بينيد كه امكان درست عمل كردن را به شما مي‌دهد؛

بنابراين ديگر مضطرب، مشوش و نگران نيستيد، در عين حال قادريد با وجود احساسات متفاوتي چون شادي، غم، خشم و آرامش زندگي كنيد.هدف از مديريت استرس، برقرارساختن تعادل ميان جسم و ذهن است. با برخورداري از طرز تلقي مثبت، شما راه‌هاي غلبه بر استرس، كاهش و تغيير آن و انعطاف‌پذيري را مي‌آموزيد.

مــديريت استــرس در حـقيـقـت به عهده گرفتن تمام مسئوليت‌هاست؛ مسئوليت افكارتان، احساسات و عواطف، برنامه‌ريزي‌ها و محيط اطراف شما و راهي كه تعيين مي‌كند چطور با مشكلات خود كنار بياييد.هدف اصلي مديريت استرس برقراري توازن در زندگي است؛ توازن زمان با كار، روابط، آرامش، استراحت و تفريح؛ اينكه چگونه بتوانيم از زير بار مشكلات با مهاركردن آنها سربلند بيرون بياييم.

راهكارهاي مديريت استرس

* پرهيز از استرس‌هاي غيرضروري

نمي‌توان از تمام استرس‌ها دوري كرد و پرهيز از استرس در مواقعي كه بايد مورد توجه قرار بگيريد، نشانه سلامت شما نيست.

ممكن است شما تعجب كنيد كه تعدادي از استرس‌ها هستند كه در زندگي روزانه مي‌توانيد آنها را حذف كنيد.

- ياد بگيريد چطور بگوييد «نه»: محدوديت‌هاي خود را بشناسيد و به آنها توجه كنيد.در زندگي شخصي و كاري خود- هنگامي كه نمي‌توانيد- از پذيرفتن مسئوليت‌هاي اضافي خودداري كنيد. وقتي شما بيش از توان خود وظايفي را برعهده مي‌گيريد، با سطح بالايي از استرس‌ها مواجه خواهيد شد.

- دوري جستن از افراد مضطرب: اگر در زندگي شما كسي وجود دارد كه هميشه باعث بروز اضطراب شما مي‌شود اما نمي‌توانيد ارتباط‌تان را كاملا با او قطع كنيد، مدت زماني را كه با او مي‌گذرانيد، محدود كنيد.

- محيط اطراف خود را تحت كنترل درآوريد: اگر اخبار شامگاهي گاهي شما را دلواپس و نگران مي‌كند، تلويزيون را خاموش كنيد.

اگر ماندن در ترافيك باعث بروز تنش در شما مي‌شود، زودتر حركت كنيد تا دچار اين آشفتگي و بي‌نظمي‌ها نشويد.

اگر از رفتن به مغازه‌هاي شلوغ ناراحت هستيد، از طريق اينترنت خريد كنيد.

- از شركت در بحث‌هاي داغ دوري كنيد: اگر شركت در بحث‌هاي اجتماعي و سياسي شما را مضطرب و نگران‌ مي‌كند، هنگامي كه در موقعيت مطرح شدن اينگونه مباحث با همان افراد قرار گرفتيد، يا آنها را از ادامه بحث منصرف كنيد يا معذرت‌خواهي كرده و از شركت در بحث بپرهيزيد.

- جزئيات برنامه كاري خود را مشخص كنيد: جدول برنامه‌ريزي كارهاي خود را به قسمت‌هاي جزئي تجزيه كنيد و در آن مسئوليت‌ها و وظايف روزانه خود را مشخص سازيد؛ كارهايي را كه حتما بايد انجام شود، از آنهايي كه اولويت كمتري دارند، تفكيك كنيد.

* جايگزيني موقعيت‌ها

اگر شما نمي‌توانيد از موقعيت‌هاي استرس‌زا دوري كنيد، بكوشيد جانشيني براي آنها بيابيد.شما مي‌توانيد شكل مشكلات را با ترسيم‌كردن آنها در آينده تغيير دهيد.

اغلب اين تغييرات شامل راهي است براي ارتباط و انجام كارها در زندگي روزانه شما.

- به جاي اينكه بر احساسات خود درپوش بگذاريد، آنها را بيان كنيد: اگر چيزي يا كسي شما را آزار مي‌دهد، با احترام آن را بيان كنيد. اگر نتوانيد احساسات خود را بيان كنيد، رنجش و كدورتي ايجاد خواهد شد كه باقي‌مانده و در موقعيت‌هاي مشابه دوباره شما را آزار خواهد داد.

- سازش و مصالحه داشته باشيد: هنگامي كه شما از كسي درخواست مي‌كنيد كه رفتارش را تغيير دهد، تمايل داريد كه آن كار را انجام دهد. اگر شما خودتان هم اندكي تغيير كرده و انعطاف به خرج دهيد، آنگاه اين شانس را خواهيد داشت كه با رعايت

حد وسط، به شادماني دست يابيد.

- قاطعيت بيشتري داشته باشيد: در زندگي هيچ‌گاه عقب‌نشيني نكنيد. هرچقدر هم مشكلات در برابر شما قرار بگيرند، در مقابل آنها بايستيد و بر آنها غلبه كنيد.

- خود را بهتر مديريت كنيد: كمبود وقت يكي از دلايل بروز استرس است اما با مديريت استرس مي‌توانيد آن را مهار كنيد. هنگامي كه شما خيلي كمبود وقت داريد و در عين حال عجله‌تان نيز زياد است، بسيار سخت است كه بتوانيد آرامش خود را حفظ كنيد. اما اگر نقشه‌اي در سر داشته باشيد و عزمتان جزم باشد، مي‌توانيد از اينگونه استرس‌هاي اغواكننده امتناع كنيد.

* پذيرفتن چيزهايي كه نمي‌توانيد تغيير دهيد

بعضي منابع استرس‌زا غيرقابل دسترس هستند. شما نمي‌توانيد از اينگونه استرس‌ها اجتناب كرده يا آنها را تغيير دهيد. مسائلي مانند مرگ، عشق، بروز حوادث طبيعي و...

در اين موارد، بهترين راه غلبه بر اين استرس‌ها آن است كه آنها را همان‌گونه كه هستند بپذيريد. البته ممكن است پذيرفتن آنها بسيار سخت به نظر برسد اما آسان‌تر از آن است كه در مواقعي كه نمي‌توانيد چيزي را تغيير دهيد به ناسزاگويي بپردازيد.

- سعي نكنيد چيزهاي غيرقابل كنترل را تحت كنترل خود درآوريد: در زندگي خيلي چيزها خارج از كنترل ماست، به ويژه رفتار مردم ديگر؛ بنابراين سعي كنيد به جاي اينكه چيزهاي غيرقابل كنترل را تغيير دهيد، آنچه را مي‌توانيد عوض كنيد. مثلا مي‌توانيد افكار خود را بر حل مشكلات متمركز سازيد و آنها را حل كنيد.

- در جست‌وجوي فرصت‌ها باشيد: حتما شنيده‌ايد كه مي‌گويند «آنچه ما را نمي‌كشد، ما را قوي‌تر مي‌كند». مشكلاتي كه ما را به چالش و مبارزه فرامي‌خوانند، فرصت‌هايي در اختيار ما قرار مي‌دهند كه مي‌توانيم به رشد شخصي دست يابيم.

اگر انتخاب‌هاي اشتباه شما در رويارويي با مشكلات باعث استرس بيشترتان مي‌شود، با برخورد صحيح و داشتن واكنش مناسب مي‌توانيد از اشتباهات خود چيزهايي بياموزيد.

- احساسات‌تان را با يكديگر در ميان بگذاريد: صحبت‌كردن با دوست قابل اعتماد يا اميدوارشدن از طريق گفت‌وگو با مشاور بسيار موثر است. بيان آنچه شما فكر مي‌كنيد- حتي اگر نتواند مشكل را حل كند- جانشيني مناسب براي قرار گرفتن در موقعيت‌هاي استراس‌زاست.

- بخشيدن را بياموزيد: بپذيريد ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه كامل نيست و مردم هم زياد اشتباه مي‌كنند. اجازه ندهيد خشم و رنجش شما را دچار استرس كند. با بخشيدن ديگران، خودتان را از انرژي‌هاي منفي اطراف رها سازيد.

* با استرس‌ها سازش يابيد

اگر شما نمي‌توانيد عوامل استرس‌زا را تغيير دهيد، سعي كنيد خودتان را تغيير دهيد. شما مي‌توانيد خود را با موقعيت‌هاي سرشار از اضطراب و نگراني سازش دهيد و با بازسازي احساسات و تحت كنترل درآوردن آنها، انتظارات و طرز تلقي خود را از حوادث تغيير دهيد. بنابراين مي‌توانيد به اين موارد توجه كنيد:

- مشكلات را بازسازي كنيد

- ديد خود را گسترش بخشيد

- اصول، قوانين و استانداردهاي خود را تصحيح كنيد

- بر نكات مثبت تمركز يابيد

- ثبت استرس‌هاي روزانه

تهيه دفترچه‌اي كه بتوانيد در آن منابع استرس روزانه خود را يادداشت كنيد، به شما كمك مي‌كند تا اين منابع را بهتر شناسايي كنيد. شما مي‌توانيد در آن، اين موارد را بنويسيد:

- چه چيزي باعث بروز استرس در شما مي‌شود (اگر مطمئن نيستيد، مي‌توانيد حدس بزنيد).

- در اين مواقع شما چه احساسي داريد؛ هم از لحاظ جسماني و فيزيكي و هم احساسي

- عكس‌العمل شما در اين هنگام چه خواهد بود

- چگونه براسترس خود غلبه مي‌كنيد يا چگونه احساس شما بهتر خواهد شد.

* راه‌هاي برخورد با استرس

براي غلبه بر استرس و برقراري سلامت، راه‌هايي وجود دارد، اما لازم است كه آنها در شرايط مقتضي تغيير يابند.شما مي‌توانيد در برخورد با استرس، يا شرايط را تغيير دهيد يا عكس‌العمل خود را عوض كنيد.هنگامي كه تصميم مي‌گيريد راه‌هاي غلبه بر استرس را برگزينيد اين عوامل موثر را درنظر بگيريد: پرهيزكردن و خودداري از استرس، پيداكردن جانشيني براي آن، پذيرفتن شرايط يا سازش حاصل‌كردن با آن.

helpnguide.org

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  مثبت نگري به رفتار ديگران از ديدگاه قرآن -
 

اشاره

آدمي همواره نسبت به كارهاي خود خوش بين است و با توجه به نيت و آگاهي از خود به آساني با رفتارها و كردارهايش كنار مي آيد. اگر اصل توجيه گري و عذرتراشي را ناديده بگيريم كه هركسي مي كوشد رفتار ناهنجار خويش را توجيه كند، شخص، خود را متهم نمي سازد و هيچ گمان بد به خود نمي برد. اما هنگامي كه به ديگري مي رسد اين نگرش به كلي متفاوت مي شود. هر كار ديگري با هزاران اما و اگر روبه رو مي شود و او به آساني درستي كار ديگران را نمي پذيرد. با آن كه بسيار گفته و شنيده است كه آن چه بر خود نمي پسندي بر ديگران مپسند؛ ولي در مقام عمل به اين دستور وقعي نمي نهند و گوش دل بدان نمي سپارد. در آموزه هاي وحياني كه بر پايه فطرت سالم قرار داده شده است به اين مسئله از زواياي مختلف و ابعاد متنوع آن پرداخته شده است. از اين رو قاعده اي در آموزه هاي وحياني اسلام پديدار شده كه به اصل صحت يا حمل بر صحت شهرت يافته است. اصل صحت در حوزه قانون گذاري و حقوق فردي و اجتماعي مورد توجه قانونگذار اسلامي بوده است. چنان كه در حوزه اخلاق و هنجارهاي شخصي و اجتماعي نيز به عنوان اصل حاكم مورد تاييد و تأكيد قرار گرفته است. در اين نوشتار تلاش شده است نگرش اسلام و آموزه هاي وحياني نسبت به اين اصل واكاوي شده و مباحث و مسايل آن از جهات مختلف بازخواني شود.

گسترش معنايي اصالت صحت

اصل صحت از قواعدي است كه در كتاب هاي اصول فقه كه مباني و روش استنباط احكام ديني را از منابع اصلي كتاب و سنت بيان مي كند، مورد بحث قرارگرفته است. اين اصل به نوع برخورد و قضاوت انسان درباره گفتار و كردار و عقايد ديگران (بدون توجه به دين آنان) مربوط مي شود.

برخي از اصولي ها بر اين باورند كه اين اصل در دو معنا و اصطلاح مختلف به كار مي رود: 1- به معناي حمل فعل مؤمن بر وجه صحيح و جايز در مقابل قبيح (حرام و ممنوع). به اين معنا كه هرگاه مردي مسلمان با زني در خلوتگاهي ديده شد، بر اين حمل مي كنيم كه وي به جهتي درست و شرعي با وي خلوت كرده است و گناه و حرامي را مرتكب نشده است. مثلا شايد وي از محارم اوست و يا به هر عنوان درست ديگري اين امكان را داشته است تا با او خلوت كند؛ زيرا شخص مسلمان با نامحرم خلوت نمي كند.

2- معناي ديگر اين است كه كار ديگران را به تمام و كامل بودن حمل كنيم و بگوييم كه آنان كاري را به درستي انجام داده اند. مانند زماني كه از فردي مسلمان و متشرع بخواهيم نمازي بر ميت بخواند و او چنين كند. ما در اين زمان رفتارش را به درستي حمل كرده و مي گوييم وي نماز ميت را به درستي و تام و كامل خوانده و چيزي را فروگذار نكرده است.

تفاوت دو معنا در اين است كه معناي نخست مختص مسلمانان و از احكام خاص اسلامي است و تنها نسبت به خودي يعني مسلمانان به كار مي رود و درباره اعمال و رفتار غيرمسلمانان چنين حكم و قضاوتي نخواهيم كرد. اما معناي دوم اختصاصي به مسلمانان نداشته و نسبت به هر شخص ديگري از مسلمان و غيرمسلمان به كار مي رود. به اين معنا كه وقتي مالي را در دست شخصي حتي كافر مي بينيم و يا او معامله اي را انجام مي دهد در مقام داوري حكم مي كنيم كه اين معامله به صورت كامل انجام شده و نقص ندارد. (مصباح الاصول؛ ج 3 ص 322)

بر اين اساس دو برداشت درباره اصل صحت وجود دارد كه برداشت نخست بر پايه حسن ظن و گمان نيكو بناگذاري شده و اصلي از اصول اخلاقي شمرده مي شود. بدين معنا كه اگر در عمل مسلمان يا مؤمني به لحاظ حكم تكليفي، ترديد حاصل شد كه آن چه از گفتار و كردار و عقيده نمود مي كند، حلال و مشروع و يا حرام و قبيح است، بايد عمل و كار وي را بر وجه مباح و جايز حمل كرد؛ به عنوان نمونه اگر كسي از دور سخني گفت و شنونده شك كرد آيا سلام مي كند و يا ناسزا مي گويد يا شخصي مايعي مي نوشد و مشخص نيست آب است يا نوشيدني حرام، يا مردي به همراه زني مشاهده شد و هر دو به زوجيت خود اقرار كردند، در اين موارد و نظاير آن كه در جامعه فراوان اتفاق مي افتد و مي بايست اصل را مورد ملاحظه قرار داده و به اقتضاي آن، فعل را بر امر مباح و جايز حمل كرد و گفتار و كردار و عقيده وي را بر شكل درست و نيكوي آن بار نمود.

ولي بنا به برداشت دوم، اصل صحت تنها قاعده اي فقهي است كه در كتاب هاي علم اصول از آن بحث مي شود و به مسلمانان اختصاص ندارد. از اين رو اگر در فعل و كار كسي به لحاظ حكم وضعي، ترديد شد كه آيا آن را به صورت درست و صحيح انجام داده يا نه، بايد عملش را بر درستي بار كرد. به عنوان نمونه اگر معامله اي چون خريد و فروش، ازدوج و طلاق انجام دهد همه اين موارد بر صحت حمل مي شود و آثار عقود يا ايقاعات بر آن مترتب مي گردد.

قرآن و اصالت صحت

اصل صحت به عنوان يك اصل اخلاقي، اصلي عقلايي است. به اين معنا كه جوامع انساني بر پايه اصول عقلايي نسبت به رفتار ديگران چنين برخوردي را به كار مي گيرد. بنابراين اگر سخن از اصل صحت در قرآن و آموزه هاي آن به ميان مي آيد به معناي حكمي امضايي و تاييدي است و اين گونه نيست كه اسلام آن را به عنوان يك اصل تأسيسي ابداع كرده و براي نخستين بار به مردم سفارش داده باشد.

سيره عقلايي مردمان بر اين است كه در رفتار خويش نسبت به ديگران اين گونه رفتار كنند و اصل را بر صحت قرار دهند. اين گونه است كه در بسياري از دستورها و ضرب المثل هاي اقوام مختلف با دستورهاي مشابه اصل صحت مواجه مي شويم.

در دستوري از كنفوسيوس به اين مطلب برمي خوريم كه مي گويد آن چه را به خود نمي پسندي بر ديگران مپسند و آن چه را براي خود مي خواهي براي ديگران نيز بخواه.

قرآن نيز اين اصل را به شيوه هاي مختلف تاييد كرده است. در اين جا به برخي از شواهد اشاره مي شود.

خداوند در آيه 83 سوره بقره دستور مي دهد كه در برخورد گفتاري با ديگران اصل را بر گفتار نيكو و پسنديده قرار دهيد: قولوا للناس حسنا. هرچند كه ظاهر اين آيه آن است كه با مردم به نيكي سخن بگوييد و گفتارتان سبب بغض و عداوت نگردد؛ ولي مي توان با توجه به روايتي از امام صادق(ع) در تفسير آيه، آن را به عنوان شاهدي بر تأييد اصل عقلايي دانست.

امام صادق با اشاره به آيه مي فرمايد: تا زماني كه يقين نداريد كار ديگران شر و قبيح و ناپسند است درباره آن جز داوري خير و نيكو نداشته باشيد. (كافي ج 2 ص 164)

شيخ انصاري نيز در توضيح آن مي نويسد: شايد مراد از قول در آيه و روايت همان ظن و اعتقاد باشد؛ بدين ترتيب آيه كريمه به كمك روايت، به حسن ظن و گمان نيكو در حق ديگران بردن ترغيب و تشويق مي كند و بدگماني را نسبت به مردم ناپسند مي شمارد. (فرائدالاصول ج 2 ص715)

بدگماني گناه است

در سوره حجرات آيه 12 مي فرمايد: يا ايهاالذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد از گمان بسيار پرهيز كنيد؛ زيرا برخي از گمانها گناه هستند. در اين آيه مؤمنان از بسياري از گمان ها درباره ديگران منع شده اند كه مراد، گمان سوء است؛ نه گمان خير؛ زيرا در آيه 12 سوره نور قرآن به گمان خير كه همان حسن ظن و گمان نيكو است، تشويق كرده است.

در اين آيه سخن از گمان بد نكردن درباره ديگري است و هرچند كه گمان يكي از حالات چهارگانه يقين و گمان و شك و وهم است كه به طور غير اختياري بر انسان عارض مي شود و نمي تواند مورد امر و نهي قرار گيرد ولي مراد آن است كه انسان آثار گمان را نبايد بر آن بار كند و به چنين گماني ترتيب اثر دهد و به گمان بدي كه در حق ديگران مي كند اعتنايي كند.

بنابراين اگر گماني بد در دل وي خطور كرد اشكالي ندارد ولي نبايد بدان توجه كند و آثارش را بر آن مترتب سازد. در روايات آمده است كه يكي از چيزهايي كه براي مؤمن نيكوست و راه خلاصي آن را دارد سوءظن است كه راه رهايي از آن بي توجهي و جامه عمل نپوشاندن به آن است. (وسائل الشيعه ج 8 ص 263)

هدف از اين كار آن است كه آبروي مؤمن حفظ شود؛ زيرا مؤمن در پيشگاه خداوند از منزلت و جايگاه والا برخوردار است و آبروي او از جمله سه گانه هايي است كه نمي توان متعرض آن شد، مؤمن جان و مال و عرضش در امان است و آبرو و حفظ آن يكي از مهم ترين مسايلي است كه نمي توان آن را بي ارزش كرد و با تعرض به آن شخص را به خطر انداخت.

قرآن پيامبر(ص) را به علت آبروداري مؤمنان ستوده است. آن حضرت (ص) چنان عمل مي كرد كه منافقان وي را متهم به سادگي مي كردند و مي گفتند او شخص خوش باوري است. قرآن بيان مي كند كه خوش باوري آن حضرت به نفع شماست كه حفظ آبروي شما را مي كند و آن چه در دل داريد آشكار نمي سازد. (توبه آيه 61) زيرا اگر پيامبر(ص) مي خواست، بي درنگ پرده ها را كنار مي زد و شما را رسوا مي ساخت و مشكلات فراواني براي شما پديد مي آمد.

اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: كارهاي برادر ديني ات را بر بهترين وجه حمل كن و در سخن وي براساس بدگماني داوري نكن، مگر آن كه يقين به خلاف آن پيدا كني. (كافي؛ ج 2ص 361)

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چگونه به سؤالات سکسی کودک خود پاسخ دهیم
      ‎   

شما شاید بتوانید بعد از تولد فرزند دوم تان در مقابل سوال فرزند سه ساله خود که می پرسد ” داداشی از کجا آمده ” بگویید که داداشی را خدا به ما هدیه داد اما این جواب به تنهایی کودک ۱۰ ساله شما را قانع نخواهد کرد . آنچه در زیر می خوانید مقاله ای در همین رابطه از آکادمی روانپزشکی کودک و نوجوان ایالات متحده امریکا است و شاید لازم باشد در هنگام بکار بردن این آموزشها ، آن را با فرهنگ بومی منطقه خود هماهنگ کنید . ولی فراموش نکنید اگر شما آموزش صحیح را به کودک تان ندهید او این آموزش ها را از کوچه و اینترنت و به وسیله افراد غیر آگاه و شاید منحرف دریافت نماید .

گفتگو با فرزندان در مورد عشق، روابط جنسی و بطور کلی سکس یکی از مهمترین وظایف والدین است . پدر و مادر میتوانند با ایجاد یک جو راحت که در آن با کودکانشان در این مورد بحث کنند، کمک خیلی بزرگی باشند . اگر چه، بسیاری از والدین از چنین بحثهائی اجتناب می کنند یا آنرا به تعویق می اندازند .

هر ساله حدود یک میلیون دختر نوجوان در ایالات متحده حامله شده و سه میلیون نوجوان نیز دچار بیماریهای مسری جنسی میگردند .

کودکان و نوجوانان نیاز به اطلاعات و راهنمائی از جانب اولیاء خود دارند تا به آنها کمک کند تصمیمات مناسب و سالمی در مورد رفتار جنسیِ شان داشته باشند؛ زیرا آنچه که می بینند و می شنوند میتواند سبب سردرگمی و تهییج بیش از حد آنها گردد . اطلاعاتی که کودکان در مورد سکس از اینترنت دریافت می کنند اغلب میتواند نادرست یا نامناسب باشد.

گفتگو در مورد سکس شاید هم برای والدین و هم برای کودکان ناخوشایند باشد . اولیاء بایستی به سطح نیازها و کنجکاویهای خاص کودکشان آشنائی داشته و اطلا عات را بگونه ارائه دهند که بیشتر یا کمتر از آنچه کودکشان جویای آن یا قادر به درک آن است، نباشد .

در این زمینه شاید مشورت با یک روحانی، پزشک متخصص اطفال، پزشک خانواده، یا دیگر متخصصین سلامتی کمک خوبی باشد .

کتابهائی که حاوی شکلها و تصاویر گویا باشند نیز میتوا ند به ارتباط و فهم موضوع کمک کند.

کودکان بسته به سن و سطح بلوغشان از سطوح مختلف کنجکاوی و درک برخوردارند . همزمان با بزرگتر شدن کودکان، آنها اغلب جزئیات بیشتری را در مورد سکس می پرسند .

بسیاری از کودکان کلمات مخصوص خودشان را برای قسمتهای بدن دارند . این مهم است که کلماتی که آنها می شناسند و راحت تر با آن صحبت میکنند را کشف کنیم . یک بچه ۵ ساله ممکن با این پاسخ ساده خوشحال شود که بچه ها از دانه ای بوجود می آیند که در یک محل خاص در درون مادر رشد میکند.

بابا کمک میکند که دانه اش با دانه مامان ترکیب شود و اینکار ب اعث میشود بچه شروع به رشد کند . یک کودک ۸ ساله ممکن است بخواهد بداند که چگونه دانه بابا به دانه مامان میرسد .

اولیاء ممکن است اینگونه توضیح دهند که دانه بابا (یا اسپرم ) از آلت تناسلی او خارج میشود و با دانه مامان (یا تخم ) در رحم او ترکیب میشود . سپس بچه در رح م امن مامان بمدت ۹ ماه رشد می کند تا اینکه به اندازه کافی برای متولد شدن قوی شود . ی

ک کودک ۱۱ ساله حتی بیشتر از این میخواهد بداند و والدین میتوانند با صحبت در مورد اینکه زن و مرد چگونه عاشق یکدیگر میشوند و سپس ممکن است تصمیم بگیرند سکس داشنه باشند، به او کمک کنند . اینکه در مورد مسئولیتها و پیامدهای فعالیت جنسی بحث شود بسیار حائز اهمیت است .

حاملگی، امراض مسری جنسی، و احساسات در مورد سکس موضوعات مهمی می باشند که باید مورد بحث قرار گیرند . گفتگو با کودکانتان میتواند به آنها کمک کند تصمیماتی مناسب بگیرند، بدون آنک ه احساس کنند برای انجام کاری که آمادگی اش را ندارند تحت فشار هستند .

کمک به کودکان برای درک این موضوع که اینها تصمیماتی هستند که نیاز به بلوغ و مسئولیت پذیری دارد، شانس اینکه انتخاب درستی داشته باشند را افزایش خواهد داد.

نوجوانان قادرند در مورد معاشقه و سک س در دیدارها و روابط صحبت کنند . آنها برای مواجهه با توانائی احساسات جنسی شان، سردرگمی ناشی از قدرت جنسی شان، و رفتار جنسی در یک رابطه نیاز به کمک دارند .

مسائل مربوط به استمناء، قاعدگی، پیشگیری از حاملگی، حاملگی، و امراض مسری جنسی بیشتر مد نظر قرار دارند . برخی از نوجوانان در مورد ارزشهای خانوادگی، مذهبی یا فرهنگی دچار کشمکش و منازعه میگردند .

وجود یک ارتباط باز و اطلاعات دقیق از جانب والدین این شانس را افزایش میدهد که نوجوانان سکس را به تعویق بیندازند و زمانی هم که مبادرت به آن نمودند از روشهای مناسب کنترل تولد استفاده کنند.

در گفتگو با کودک یا نوجوانتان، بهتر است که:

- کودکتان را به صحبت کردن و پرسیدن سؤالات تشویق کنید.

- فضا را برای بحث آرام و غیر آشفته نگهدارید.

- از کلماتی استفاده کنید که قابل فهم و راحت باشند.

- سعی کنید سطح سواد و درک و فهم کودکتان را مشخص کنید.

- احساس شوخ طبعی خود را حفظ کنید و از صحبت در مورد ناراحتی های خود نهراسید.

- در مورد ارتباط سکس با عشق، رابطه نامشروع جنسی، مواظبت و احترام نسبت به خود و والدین صحبت کنید.

- در بیان ارزشها و نگرانی های خود رُک باشید.

- اهمیت مسئولیت پذیری در انتخاب و تصمیم گیری ها را تشریح کنید.

- به کودکتان کمک کنید مزایا و پیامد های انتخابهای مختلف را مورد ملاحظه قرار دهد.

چگونه با کودکان خود در مورد سکس گفتگو کنیم .

گفتگو با فرزندان در مورد عشق، روابط جنسی و بطور کلی سکس یکی از مهمترین وظایف والدین است . پدر و مادر میتوانند با ایجاد یک جو راحت که در آن با کودکانشان در این مورد بحث کنند، کمک خیلی بزرگی باشند . اگر چه، بسیاری از والدین از چنین بحثهائی اجتناب می کنند یا آنرا به تعویق می اندازند .

هر ساله حدود یک میلیون دختر نوجوان در ایالات متحده حامله شده و سه میلیون ن وجوان نیز دچار بیماریهای مسری جنسی میگردند . کودکان و نوجوانان نیاز به اطلاعات و راهنمائی از جانب اولیاء خود دارند تا به آنها کمک کند تصمیمات مناسب و سالمی در مورد رفتار جنسیِ شان داشته باشند؛ زیرا آنچه که می بینند و می شنوند میتواند سبب سردرگمی و تهییج بیش از حد آنها گردد . اطلاعاتی که کودکان در مورد سکس از اینترنت دریافت می کنند اغلب میتواند نادرست یا نامناسب باشد.

گفتگو در مورد سکس شاید هم برای والدین و هم برای کودکان ناخوشایند باشد . اولیاء بایستی به سطح نیازها و کنجکاویهای خاص کودکشان آشنائی داشته و اطلا عات را بگونه ارائه دهند که بیشتر یا کمتر از آنچه کودکشان جویای آن یا قادر به درک آن است، نباشد .

در این زمینه شاید مشورت با یک روحانی، پزشک متخصص اطفال، پزشک خانواده، یا دیگر متخصصین سلامتی کمک خوبی باشد . کتابهائی که حاوی شکلها و تصاویر گویا باشند نیز میتوا ند به ارتباط و فهم موضوع کمک کند.

کودکان بسته به سن و سطح بلوغشان از سطوح مختلف کنجکاوی و درک برخوردارند . همزمان با بزرگتر شدن کودکان، آنها اغلب جزئیات بیشتری را در مورد سکس می پرسند .

بسیاری از کودکان کلمات مخصوص خودشان را برای قسمتهای بدن دارند . این مهم است که کلماتی که آنها می شناسند و راحت تر با آن صحبت میکنند را کشف کنیم . یک بچه ۵ ساله ممکن با این پاسخ ساده خوشحال شود که بچه ها از دانه ای بوجود می آیند که در یک محل خاص در درون مادر رشد میکند. بابا کمک میکند که دانه اش با دانه مامان ترکیب شود و اینکار ب اعث میشود بچه شروع به رشد کند .

یک کودک ۸ ساله ممکن است بخواهد بداند که چگونه دانه بابا به دانه مامان میرسد . اولیاء ممکن است اینگونه توضیح دهند که دانه بابا (یا اسپرم ) از آلت تناسلی او خارج میشود و با دانه مامان (یا تخم ) در رحم او ترکیب میشود . سپس بچه در رح م امن مامان بمدت ۹ ماه رشد میکند تا اینکه به اندازه کافی برای متولد شدن قوی شود .

یک کودک ۱۱ ساله حتی بیشتر از این میخواهد بداند و والدین میتوانند با صحبت در مورد اینکه زن و مرد چگونه عاشق یکدیگر میشوند و سپس ممکن است تصمیم بگیرند سکس داشنه باشند، به او کمک کنند.

اینکه در مورد مسئولیتها و پیامدهای فعالیت جنسی بحث شود بسیار حائز اهمیت است . حاملگی، امراض مسری جنسی، و احساسات در مورد سکس موضوعات مهمی می باشند که باید مورد بحث قرار گیرند .

گفتگو با کودکانتان میتواند به آنها کمک کند تصمیماتی مناسب بگیرند، بدون آنک ه احساس کنند برای انجام کاری که آمادگی اش را ندارند تحت فشار هستند . کمک به کودکان برای درک این موضوع که اینها تصمیماتی هستند که نیاز به بلوغ و مسئولیت پذیری دارد، شانس اینکه انتخاب درستی داشته باشند را افزایش خواهد داد.

نوجوانان قادرند در مورد معاشقه و سک س در دیدارها و روابط صحبت کنند . آنها برای مواجهه با توانائی احساسات جنسی شان، سردرگمی ناشی از قدرت جنسی شان، و رفتار جنسی در یک رابطه نیاز به کمک دارند .

مسائل مربوط به استمناء، قاعدگی، پیشگیری از حاملگی، حاملگی، و امراض مسری جنسی بیشتر مد نظر قرار دارند . برخی از نوجوانان در مورد ارزشهای خانوادگی، مذهبی یا فرهنگی دچار کشمکش و منازعه میگردند . وجود یک ارتباط باز و اطلاعات دقیق از جانب والدین این شانس را افزایش میدهد که نوجوانان سکس را به تعویق بیندازند و زمانی هم که مبادرت به آن نمودند از روشهای مناسب کنترل تولد استفاده کنند.

در گفتگو با کودک یا نوجوانتان، بهتر است که:

- کودکتان را به صحبت کردن و پرسیدن سؤالات تشویق کنید.

- فضا را برای بحث آرام و غیر آشفته نگهدارید.

- از کلماتی استفاده کنید که قابل فهم و راحت باشند.

- سعی کنید سطح سواد و درک و فهم کودکتان را مشخص کنید.

- احساس شوخ طبعی خود را حفظ کنید و از صحبت در مورد ناراحتی های خود نهراسید.

- در مورد ارتباط سکس با عشق، رابطه نامشروع جنسی، مواظبت و احترام نسبت به خود و

والدین صحبت کنید.

- در بیان ارزشها و نگرانی های خود رُک باشید.

- اهمیت مسئولیت پذیری در انتخاب و تصمیم گیری ها را تشریح کنید.

- به کودکتان کمک کنید مزایا و پیامد های انتخابهای مختلف را مورد ملاحظه قرار دهد.

با توسعه ارتباطات باز، صادقانه و مستمر درباره مسئولیت پذیری، سکس، و انتخاب، والدین میتوانند به بچه های خود کمک کنند سکس را بروشی سالم و مطمئن بیاموزند.

پاسخ به سؤالات کودکتان در مورد سکس – دوران قبل از مدرسه

سؤالاتی که کودک شما در مورد سکس می پرسد و پاسخ هائی که برای وی مناسب باشند، به سن کودک شما و توانائی درک و فهم او بستگی دارد . در ادامه برخی از موضوع هائی که کودک قبل مدرسه ای شما ممکن است در مورد آنها سؤال کند و آنچه که او در هر مرحله باید بداند، عنوان میشود:

- ”من چطوری در شکم تو آمدم؟“

- ”قبل از اینکه به شکم تو بیایم کجا بودم؟“

- ”چطوری بیرون آمدم؟“

- ”بچه ها از کجا می آیند؟“

- ”چطور هست که دخترها آلت بلند ندارند؟“

از ۱۸ ماهگی تا ۳سالگی

کودک شما شروع به فراگیری در مورد بدن خودش میکند . آموزش اسمهای مناسب برای اعضای بدن به کودکتان حائز اهمیت می باشد . کوتاهی در این امر ممکن است این ذهنیت را برای کودک ایجاد کند که حتما چیز بدی در کار است که اسم مناسبی وجود ندارد . همچنین به کودکتان یاد بدهید که کدام اعضاء خصوصی هستند (اعضائی که توسط لباسهای زیر پوشیده میشوند).

۴ تا ۵ سالگی

کودک شما احتمالا شروع به ابراز توجه در مورد جنسیت میکند، هم در مورد خودش و ه م جنس مخالف . او ممکن است بپرسد که بچه از کجا می آید . او میخواهد بداند که چرا بدن دخترها و پسرها با هم فرق میکند . همچنین او آلت تناسلی اش را لمس میکند و حتی به آلت تناسلی بچه های دیگر علاقه نشان میدهد.

این ربطی به فعالیتهای سکسی بالغین ندارد، بلکه نشانۀ یک تمایل معمولی است . اگرچه، کودک شما نیاز دارد که بداند چه چیزی خوب است و چه چیزی بد . قرار دادن یک سری محدودیتها در شناسائی های کودک در واقع یک مسئله خانوادگی است .

شما ممکن است در مورد آموزش موارد زیر به کودکتان تصمیم گیری کنید:

- ابراز تمایل به آلات جنسی امری طبیعی و سالم است.

- لخت شدن و سکس بازی در مجامع عمومی درست نیست.

- هیچ فرد دیگری، حتی دوستان و خویشاوندان نزدیک، مجاز به لمش ”اعضای خصوصی “ او نیستند. دکترها و پرستارها بهنگام معاینه پزشکی و والدین هنگامی که میخواهند علت درد در نواحی جنسی را پیدا کنند، مستثنی هستند.

وقتی که کودکتان به سن مدرسه میرسد، بایستی موارد زیر را بداند:

- اسامی درست اعضای بدن

- عملکرد هر یک از آنها

- تفاوتهای فیزیکی بین پسرها و دخترها

همچنانکه آگاهی های جنسی کودک رو به افزایش است، کودک ممکن است شروع به آزمایش خودارضائی کند . خودارضائی بخشی از تمایلات جنسی دوران کودکی بشمار میرود که والدین در نحوه برخورد با آن دچار مشکل میشوند .

تا سن ۵ یا ۶ سالگی این امری است کاملا عادی . حول و حوش ۶ سالگی، هوشیاری اجتماعی کودکان افزایش می یابد و از تعلیم دادنشان در مجامع همگانی احساس شرم میکنند . مطمئن شوید کو دک شما می فهمد که خودارضائی یک فعالیت خصوصی است، نه عمومی. خودارضائی به صورت خصوصی ممکن است ادامه پیدا کند و طبیعی است.

بعضی وقتها، خودارضائی مکرر میتواند مشکل ساز گردد . چنین وضعی میتواند نشانه آن باشد که کودک تحت استرس زیاد قرار دارد یا در خانه توجه کافی دریافت نمی کند . در موارد کمیابی نیز میتواند نشانه سوء استفاده جنسی باشد .

برخی از کودکانی که مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند بیش از حد به جنسیتشان علاقمند می شوند . اگر خودارضائی بصورت یک مشکل بروز کرد با پزشک متخصص اطفال تماس بگیرید . برای اغلب کودکان، هیچ جای نگرانی در مورد خودارضائی وجود ندارد. این کاملا عادی است.

پاسخ به سؤالات کودکتان در مورد سکس – سنین مدرسه

سؤالاتی که کودک مدرسه ای شما در مورد سکس می پرسد و پاسخ هائی که برای وی مناسب باشند، به سن کودک شما و توانائی درک و فهم او بستگی دارد .

در ادامه برخی از موضوع هائی که کودک مدرسه ای شما ممکن است در مورد آنها سؤال کند و آنچه که او در هر مرحله باید بداند، عنوان میشود:

- ”دخترها باید چند سالشان بشود تا بتوانند بچه داشته باشند؟“

- ”چرا پسرها راست میکنند؟“

- ”پریود چیه؟“

- ”مردم چطوری آمیزش جنسی انجام می دهند؟“

- ”چرا بعضی از مردها، مردهای دیگر را دوست دارند؟“

سنین ۵ تا ۷ سالگی

کودک شما در حال یادگیری چیزهای بیشتری در مورد تعاملات افراد با یکدیگر است . او ممکن است نسبت به روابط جنسی بین بالغین کنجکاوی نشان دهد .

سؤالات او پیچیده تر می گردند چرا که او بدنبال درک ارتباط بین جنسیت و پیدایش نوزاد می گردد . او ممکن است درگیر توضیحاتی در مورد چگونگی کارکرد بدن و محلی که بچه از آن می آید شود . همچنین ممکن است برای گرفتن پاسخ سؤالاتش به دوستان خود مراجعه کند.

این مهم است که به کودکتان کمک کنید تا جنسیت را به طریقه سالمش درک کند . درسها و ارزشهائی که او در این سنین می آموزد تا دوران بلوغ با او خواهد بود . این بعدها روابط معنی دار دوران بلوغ را پرورش می دهد.

سنین ۸ تا ۹ سالگی

کودک شما شاید در حال حاضر نسبت به درست و غلط کارها حس توسعه یافته ای پیدا کرده باشد. او قادر به درک این است که سکس چیزی است که بین دو نفر که عاشق یکدیگرند اتفاق می افتد. او شروع به کنجکاوی در این مورد می کند که مامان و بابا چگونه یکدیگر را پیدا کردند و عاشق شدند .

همچنانکه سؤالات در مورد افسانه، عشق و ازدواج بالا می گیرد، ممکن است او سؤالاتی در مورد همجنس گرائی مطرح کند . در این زمان تفکر خانوادگی خود را در مورد همجنس گرائی بیان کنید .

توضیح دهید که دوست داشتن یا عشق ورزیدن به کسی ربطی به جنسیت فرد ندارد و با دوست داشتن کسی از لحاظ جنسی فرق می کند. در ا ین سن، کودک شما دچار تغییر و تحولات زیادی میگردد که او را برای بلوغ آماده می کند . همچنانکه او از جنسیتش بیشتر و بیشتر آگاهی پیدا میکند، این مهم است که با او در مورد به تاخیر انداختن آمیزش جنسی تا زمانیکه بزرگتر شود صحبت کنید . همچنین شما باید درباره روشهای جلوگیری از آبستنی و بیماریهای مسری جنسی، مخصوصا ایدز صحبت کنید .

مطمئن شوید که او می فهمد چگونه این بیماریها می تواند منتشر شود و او چگونه می تواند خود را در مقابل آنها حفظ و از آبستن شدن جلوگیری کند . به کودکتان بیاموزید که از نظر جنسی مسئولیت پذیر بودن، یکی از مهمترین درسهای زندگی اش است.

وقتی کودک شما به سن بلوغ میرسد، او باید در مورد چیزهای زیر بداند:

- قسمتهای بدن که به سکس مربوط میشود و چگونگی عمل آنها

- نوزاد چگونه شکل می گیرد و متولد میشود

- بلوغ و چگونگی تغییرات بدن

- قاعدگی زنان (هم پسرها و هم دخترها باید از اطلاعات این مورد برخوردار شوند.)

- آمیزش جنسی

- کنترل تولد

- بیماریهای مسری جنسی و چگونگی سرایت آنها، مخصوصا اچ آی وی و ایدز

- خود ارضائی

- همجنس گرائی

- راهبرد های خانوادگی و فردی

با توسعه ارتباطات باز، صادقانه و مستمر درباره مسئولیت پذیری، سکس، و انتخاب، والدین میتوانند به بچه های خود کمک کنند سکس را بروشی سالم و مطمئن بیاموزند.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نشانه‌های اختلال وسواس فکری و عملی
:      ‎  

مبتلایان به وسواسی فکری و عملی یا اختلال وسواسی اجباری (obsessive-compulsive disorder) دچار افکار ناخواسته می‌‌شوند

که آنها را وامی‌دارد به عادات یا مراسمی دست بزنند تا اضطراب آنها تخفیف یابد.

از جمله نشانه‌های هشداردهنده بالقوه اختلال وسواسی اجباری اینها هستند:

ترس‌های مداوم غیرمنطقی، که معمولا درباره کثیفی یا بیمار شدن است.

وسواس درمورد منظم بودن چیزها یا قرار داشتن آنها به طریقی معین.

ترسیدن از افکار یا اعمالی که باعث صدمه به خود فرد یا به فرد دیگر می‌شود.

جمع کردن اشیایی که ارزشی ندارند.

تردیدها و ترس‌های غیرمنطقی در این مورد که به کسی دیگر صدمه خواهد زد.

چک کردن مکرر چیزها مثلا اینکه درها قفل هستند، برق وسائل الکتریکی قطع است، یا اجاق خاموش است یا نه.

HealthDay News,15 July,2009

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  قتي خواسته‌ها تحقق نمي‌يابد
   ‎   

 

«يأس» پديده‌اي مفهومي در انسان‌هاست كه با 2رويكرد خودآگاه و ناخودآگاه بروز مي‌يابد.

در روزگار كنوني اين پديده در ميان نسل جوان بيشتر ديده مي‌شود چرا كه از آمال بيشتر نسبت به سايرين برخوردارند و ناكامي در راه رسيدن به يكي از اين خواسته‌ها سبب بسترسازي نااميدي در ضمير آنان مي‌شود؛ اين رويكرد خود آگاه قضيه است.

جوانان بنا به طبع دروني‌شان، در بسياري از مواقع دچار خودبزرگ‌بيني يا بلندپروازي‌هاي فانتزي هستند؛ خيال‌هايي كه در تمامي‌شان، خود را قهرمان بلامنازع مي‌بينند و وقتي از تضاد تصور خود با دنياي حـقـيـقـي باخبر مي‌شوند، به‌گونه‌اي ناخودآگاه دچار يأس مي‌شوند. بحران يأس در جوان امروزي فرايندي پيچيده است چرا كه با مطرح‌شدن اصولي كه مربوط به آنان نمي‌شود، رگه‌هاي اين يأس در نوجواني نيز ديده مي‌شود و موجب سرافكندگي دروني و بيروني آنان مي‌شود.

اغلب جوانان در شرايطي نابرابر، خواستار احقاق تصورات دروني خود هستند و در اين راه، هر سدي كه سبب مانع تراشي در مسير رسيدن به آن اهداف شود را برنمي‌تابند. طبيعتاً والدين نخستين مانع از ديد آنها محسوب مي‌شوند كه با نظارت و عدم‌تهيه امكانات مورد نيازشان، سبب سرخوردگي جوانان مي‌شوند، اين سرخوردگي با توجه به مقياس آن، موجب مي‌شود كه فرصت‌هاي اجتماعي آنان در برابر افراد عادي جامعه، بسيار محدود شود و همين امر به كنار گذاشته شدن آنان از عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ختم مي‌شود.

در يك تقسيم بندي ساختاري، مي‌توان مفاهيم يأس را در زمينه‌هايي چون يأس اجتماعي، يأس شخصيتي(دروني)، يأس اقتصادي و يأس سياسي خلاصه كرد كه با هم نگاهي به هر يك از اين مفاهيم خواهيم كرد.

يأس اجتماعي

اين شاخه از يأس، بيروني‌ترين جنبه ظهوري آن است و از عموميت بيشتري نيز برخوردار است. يك نوجوان به‌دليل طبع حساس خود و با توجه به فرم شخصيتي‌اش، خواستار پوست‌اندازي رفتارهايي است كه او را همچنان در نظر همگان، كودك به حساب مي‌آورد. او بسيار تلاش مي‌كند تا به تقليد از والدينش، كارهايي متفاوت انجام داده و صراحتاً از آنها مي‌خواهد كـه مسئوليت‌هايي را به وي محول كنند. جنبه غيرت نوجوانان نيز در اين راستا جرقه مي‌زند. آنان سعي مي‌كنند در كارهاي خانه بيشتر مشاركت كنند و توجه بيشتري به خواهر و برادر كوچكشان بكنند.

واضح است كه در راه عملي‌شدن اين اهداف، شكست‌هايي نيز به وقوع مي‌پيوندد. از آنجا كه نوجوان تحمل يك شكست را ندارد در ضمير دروني‌خود، مسئوليت اين كارشكني را برعهده خود گذاشته و خويشتن را مواخذه مي‌كند. با توجه به نوع سرخوردگي و روند استمرار آن، آينده اجتماعي فرد رقم مي‌خورد.

نوع تعامل والدين با وي از ضريب اهميت بسيار بالايي برخوردار است. اگر والدين در نقش حامي ظاهر شوند، ميزان سرافكندگي فرزندشان در مواجهه با مشكلات گوناگون به نسبت پايين مي‌آيد ولي اگر فرزند احساس كند هيچ تكيه‌گاهي ندارد، دچار يأس اجتماعي مفرط مي‌شود به‌گونه‌اي كه اين بي‌حمايتي را به جامعه اشاعه داده و در برخورد با قشري از جمله دوستانش نيز همواره با شك و ترديدي منفي روبه‌رو مي‌شود.

در اين شرايط او به همه چيز بدبين مي‌شود و خود را موجودي تنها مي‌پندارد كه هيچ همدردي ندارد. اين‌گونه افراد در آينده به انسان‌هايي كمرو، ناتوان از دريافت حق خود، بي‌اعتماد به ديگران و ناموفق به بـرقـراري ارتـبـاط بـا جنس مخالف مي‌شوند كه در زندگي زناشويي‌شان نيز انتقادات بسياري را به‌خود راه داده و اساساً زندگي متزلزلي دارند.

به عبارتي مي‌توان اذعان كرد كه جوان مبتلا به يأس اجتماعي، همواره خود را پايين‌تر و كمتر از سايرين مي‌بيند و خود را ناتوان از انجام عملكردهاي يك انسان عادي مي‌داند. البته يك حالت ديگر نيز وجود دارد و آن اينكه فرد به‌شدت معتقد است كه اجتماع هيچ كمكي به او نمي‌كند و اساساً چيز خوبي نيست و او از قرار گرفتن در آن پشيمان و متضرر است.

عوامل قابل توجه در پديد‌آمدن يأس اجتماعي، فارغ از نهادينه شدن آن در سنين پايين عبارت است از: كمبود اشتغال، بي‌هدفي در روند زندگي، شكست عاطفي، از دست دادن والدين يا دوستان بسيار نزديك، بد شانسي و حتي دارا بودن افكار پوچ‌انگار.

در چنين شرايطي، نزديك‌ترين افراد به مايوس، مي‌بايست به هماهنگ كردن تدريجي روحيات فرد با بطن تكاپوي جامعه قدم‌هاي اساسي بردارند، حرف‌هاي اميدوار كننده‌اي از آينده به زبان آورده و فرد را به بيرون رفتن و برقراري ارتباط تشويق كنند.

يأس شخصيتي

از آن تحت عناوين ديگري چون يأس دروني يا فرهنگي نيز نام مي‌برند. اين نوع از يأس به واسطه ارتباط مستقيمي كه فرد با داده‌هاي دروني خود برقرار مي‌كند، خطرناك‌تر و آسيب‌پذير است و به تغيير رفتار بنيادين فرد منجر مي‌شود.

در يأس شخصيتي، فرد با استدلالي كه خود به آن مي‌رسد و يا ديگران به وي گوشزد مي‌كنند، خويشتن خويش را مورد نكوهش قرار مي‌دهد و همواره خود را در فضا و موقعيتي مي‌بيند كه حقيرتر از دوستان ديگرش است. شايد ريشه اين نوع يأس به چيزهاي كوچكي متصل باشد اما فرد با خودخوري‌هاي مداوم، ‌دايره‌ وجودي آن را وسعت مي‌بخشد. اين الهام‌بخشي در 2صورت امكان‌پذير است: يا فرد از دور موفقيت‌هايي را مي‌بيند كه مطمئن است خود توان به‌دست آوردن آن را ندارد و يا به‌عنوان فردي معمولي در داخل گروهي مانند خانواده، دوستان و همسالان قرار مي‌گيرد و از ادامه رقابت باز مي‌ماند.

يأس شخصيتي، كاملاً دروني است اما سرنخ آن تماماً بيروني است. در اين حالت فرد به تمام چيزها ايراد مي‌گيرد: اينكه چرا در اين كشور و اين شهر متولد شد، چرا وقتي چشم به جهان گشود، خانواده‌اش از اين طبقه بوده‌اند؟ چرا خدا وي را اين شكلي خلق كرده است؟ تيپ و هيكل و نوع حرف زدن و خنديدن و راه رفتن خود را نكوهش مي‌كند و خود را در قامت يك شخصيت مورد ستايش نمي‌بيند. اگر اين نوع يأس در فرد شديد باشد وي حتي در درس‌هايش نيز با افت فاحشي مواجه مي‌شود ولي اگر كمي اميدوارانه به قضيه نگاه كند، مي‌تواند از راه درس‌خواندن و يافتن يك شغل مناسب، جبران مافات كرده و روحيه از دست رفته‌اش را بازگرداند.

فرد مبتلا به يأس شخصيت نمي‌تواند به‌گونه شايسته‌اي در يك جمع قرار گرفته و روابط معمولي را با اعضاي آن برقرار نمايد، فاقد انگيزه لازم براي تعامل با جنس مخالف است، ‌همواره خود را پايين‌تر از همه مي‌پندارد، در انزوا به افكاري رو مي‌آورد كه بازنده هميشگي آن افكار، خود اوست، همواره با حسرت به ديگران و مسائل مربوط به‌خودش مي‌نگرد، خود را مستحق مرگ مي‌داند و... .

عواملي كه در ايجاد اين يأس دخيل هستند را مي‌توان عدم‌موفقيت در برقراري يك ارتباط، بدشانسي، بيكاري، ديدن خيانت از فرد مورد علاقه، نرسيدن به معشوق، حساس شدن روي بالا رفتن سن و احياناً موقعيت‌هايي كه مي‌بايست در آن سن به آنها مي‌رسيد اما نرسيده، سادگي شخصيت، فقر مالي، داشتن نقص عضو، خو گرفتن به تنهايي، شكست‌هاي پي در پي در مسائل گوناگون، وراثت، تنبلي و مواردي از اين دست برشمرد.

يأس شخصيتي به‌گونه‌اي خطرناك است كه فرد را مستقيماً در معرض خودكشي قرار مي‌دهد؛ لذا مي‌بايست با گفتن سخنان اميدبخش، وي را به داشته‌هايش حساس كرد و اينكه هر فرد ظرفيت‌هايي دارد كه شايد ديگران نداشته باشند و ذكر اين نكته كه اصولاً خودت را با هيچ‌كس مقايسه نكن.

يأس اقتصادي

يأس اقتصادي يأس بسيار رايجي است كه در ميان جوانان ما ريشه مي‌دواند. اين يأس آن‌گونه كه از نامش پيداست در پي موقعيت مالي فرد رخ مي‌دهد. مشكلات عديده‌اي كه جوانان در راه ازدواج با آن مواجهند، نداشتن شغل، تحت پوشش قرار ندادن اميال مالي زن و فرزند از جمله مسائل مهمي است كه فرد را دچار يأس مي‌كند.

اينكه لازمه ازدواج، داشتن شغل، ماشين، خانه و پول كافي است براي پسر و ‌داشتن جهيزيه براي دختر، اينكه تقاضاي همسر در برخي مسائل به قدري بالاست كه توان پاسخگويي به اين حجم بالا را نداريد، يا اينكه روزگاري وضعيت مالي خوبي داشته‌ايد و امروز به هر دليلي از جمله ورشكستگي يا ولخرجي با روزگار اقتصادي بدي دست‌و‌پنجه نرم مي‌كنيد، يا در سن مناسب، از داشتن يك شغل يا درآمد مكفي بي‌بهره‌ايد، اينكه دلتان مي‌خواهد به مانند دوستانتان ازدواج كنيد، فلان ماشين و خانه را داشته باشيد اما پول اين كارها را نداريد يا اينكه براي كسي كه دوستش داريد يك هديه خوب بخريد اما نمي‌توانيد و مهم‌تر از تمام اين موارد، اينكه با داشتن سن‌و‌سال هنوز در خانه پدري مانده‌ايد و پول توجيبي مي‌گيريد موجب يأس شديد اقتصادي مي‌شود كه راه فرار از اين امور، فقط به روشن شدن افقي اميدوارانه در مسائلي است كه بدان‌ها اشاره شد.

البته بايد يادآور شد كه اين نوع يأس در پسران به‌مراتب بيشتر از دختران است. اين حالت در پسران، علي‌الخصوص بعد از دوران سربازي رخ مي‌دهد و به جهت عموميت داشتن و رشد فزاينده‌آن در ميان اكثر جوانان ايراني، ناراحت‌كننده و حيرت‌آور است. در اين نوع از يأس والدين با اتكاي خود مي‌توانند همسوي اهداف دولت در پايان دادن يا كاهش اين فضا، كمك رسان باشند.

يأس سياسي

يأس سياسي به مانند يأس اجتماعي، از 2رويكرد برخوردار است؛ رويكرد اول كه همان بلند پروازي‌هايي است كه فرد دوست دارد شخص مهمي در كشورباشد و بيشترين ميزان راي را به دست آورد و رويكرد دوم رويكردي دفعي است. از مصاديق رويكرد دوم مي‌توان به عدم‌مشاركت در انتخابات، نبود انگيزه در فعاليت‌هاي حزبي و در مواردي بي‌خبر بودن از وجود احزاب سياسي در كشور، ياد كرد.

جوانان دچار يأس سياسي، خود را ناتوان در تصميم‌گيري‌هاي كلان جامعه مي‌دانند و چنين مي‌پندارند كه با تك راي خود، نمي‌توانند هيچ نقش سازنده‌اي در جريان انتخابات و يا روند سياسي كشور ايفا كنند، به همين جهت از شركت در‌آن امتناع ورزيده و در بعد كلان‌تر قضيه از هر گونه فعاليت سياسي امتناع مي‌ورزند.

آنان فلسفه وجودي جريان‌هاي سياسي و يا حضور كانديداهاي متعدد در حوزه انتخابات را داراي منافات با عقايد خود ‌پنداشته و گمان مي‌كنند هيچ كس مثل آنان نمي‌تواند در جهت دهي يك خط‌مشي و يا برآورده ساختن نيازهاي مردم، اثربخش ظاهر شود.

اين تفكر آنان به همراه اين باور كه آنان هيچ‌گاه به چنين موقعيت‌هايي دست نمي‌يابند، سبب تشديد در يأس فراگير سياسي آنان مي‌شود. بايد به آنان حق داد كه همواره نسبت به جريان‌هاي سياسي موجود، معترض باشند.مقوله يأس در ميان جوانان و نوجوانان ايراني، روز به روز بيشتر مي‌شود.

اغلب اين سرخوردگي‌ها در نوجواني شكل مي‌گيرد و در جواني با روندي معنا يافته، تشديد مي‌شود. اين روند، سبب طرد فرد از هر جمعي مي‌شود و اين امر مويد اين حقيقت است كه فرد با وجود ضربه خوردن از جامعه و ديگران، درون نيز با مشكلات فراواني مواجه مي‌شود كه تماماً كاذب بوده و به دور از هر گونه منطقي اشاعه مي‌يابد. از رويكرد تضادي و يا بررسي علل زيـربنايي بسياري از طردشدن‌ها و حاشيه‌نشين‌كردن‌هاي اجتماعي را مي‌توان نتيجه روابط نابرابر قدرت و منزلت در اجتماع لحاظ كرد و عدم‌دستيابي جوانان به منابع مختلف جامعه را حاصل تلاش نسل قبل در حفظ موقعيت خود دانست.

نسل پيشين كه در موقعيت‌هاي تثبيت شده‌اي قرار دارند، خواهان حفظ امكانات و فرصت‌ها براي خود هستند و بنابراين نسل جوان را از دستيابي به اين منابع و فرصت‌ها محروم مي‌سازند و بدين گونه جوانان را به حاشيه ميدان‌هاي اجتماعي مي‌رانند.

فردي كه با انواع يأس دست‌و‌پنجه نرم مي‌كند را نمي‌توان به مثابه يك بيمار لحاظ كرد بلكه او مشكل منطق دارد و بايد او را در حضـور مشكلات عـديـده فـرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و... . در چارچوب منطق پروراند.

مطمئناً دادن وعده‌هاي واهي و دور از واقعيت منجر به تشديد حالت يأس اين افراد و متعاقباً تشويق به مطرود ماندن آنان در تمام ابعاد مختلف جامعه خواهد شد.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  همدلي با كودكان
 ‎  

:

زندگي خانوادگي نخستين آموزشگاه‌ ما براي آموختن درباره «عاطفه» است

ما در اين فضاي خصوصي ياد مي‌گيريم كه چه احساسي درباره خودمان داشته باشيم، ديگران چه واكنشي به احساس‌هاي ما نشان مي‌دهند، درباره اين احساس‌ها چگونه فكر كنيم و چه واكنشي را مي‌توانيم انتخاب كنيم و نيز اميدها و ترس‌ها‌يمان‌ را چگونه تشخيص دهيم و ابراز كنيم.اين آموزش عاطفي فقط از طريق گفتار و رفتار مستقيم پدر و مادر با فرزندان رخ نمي‌دهد، بلكه رفتار پدر يا مادر در واكنش به احساسات خود يا همسر نيز سرمشق فرزندان مي‌شود. مي‌توان گفت هنوز هم در بسياري از راهنمايي‌هاي متعارف به پدر و مادرها، نقش «عاطفه» در نظر گرفته نمي‌شود و اين امر هنوز در جامعه جا نيفتاده است كه روابط متقابل عاطفي ميان والدين و فرزند تاثير بسيار مهمي بر سلامت رواني درازمدت فرزند خواهد داشت.

آمار نشان مي‌دهد كه امروزه كودكان دچار افت قابل توجهي در مهارت‌هاي اجتماعي و عاطفي شده‌اند. آنها به طور متوسط عصبي‌تر، تحريك‌پذيرتر، اخموتر و دمدمي‌تر، افسرده‌تر و تنها‌تر، بيشتر تابع خواسته‌هاي آني و سركش‌تر شده‌اند.

در پي اين سير قهقرايي، نارضايتي عاطفي گسترده‌اي نهفته است. در گذشته كودكان همواره مهارت‌هاي عاطفي اساسي را از پدر و مادر، خويشاوندان، همسايگان و بازي با كودكان ديگر مي‌آموختند. حال آنكه شرايط اقتصادي در حال حاضر پدرها و مادرها را واداشته تا براي تامين نيازهاي خانواده بيش از پيش كار كنند و اين بدان معناست كه بيشتر والدين، فرصت كمتري براي رسيدگي به فرزندان‌شان دارند. نتيجه اينكه احتمال بزهكاري و خشونت در سنين بالاتر افزايش مي‌يابد و ناتواني در مهار اضطراب و افسردگي، احتمال استفاده از مواد مخدر يا الكل در مراحل بعدي زندگي‌شان بيشتر مي‌شود.

متاسفانه هنوز بسياري از پدران و مادران نمي‌دانند كه پدر و مادري خوب فقط با عقل و راه‌حل‌هاي منطقي ممكن نيست. پدر و مادري خوب با «عاطفه» سر و كار دارد و والديني كه در جريان احساسات فرزندشان قرار مي‌گيرند، روش‌هاي رويارويي با افت‌وخيزهاي زندگي را به فرزندان‌شان ياد مي‌دهند، به ابراز خشم، اندوه يا ترس فرزندان‌شان اعتراض نمي‌كنند، فرزندان‌شان را ناديده نمي‌گيرند و از لحظات احساسي به عنوان فرصت‌هايي براي آموزش درس‌هاي مهم زندگي به فرزندان و ايجاد روابط صميمانه‌تر با آنها استفاده مي‌كنند را «راهنمايان عاطفه» مي‌نامند.

پدر و مادرهايي كه «راهنماي عاطفه» هستند، فرزنداني دارند كه هنگام ناراحتي بهتر مي‌توانند خود را تسكين دهند، آنان بهتر مي‌توانند تمركز كنند و با ديگر افراد بهتر ارتباط برقرار مي‌كنند. اين فرزندان راهنمايي‌شده نسبت به فرزنداني كه توسط پدر و مادرشان راهنمايي‌ نمي‌شوند، در شرايط دشواري اجتماعي بهتر عمل مي‌كنند همچنين آنها مردم را نيز بهتر درك كرده و با كودكان ديگر دوستي عميق‌تري دارند. اين دسته از كودكان در زمينه تحصيلي نيز موفق‌تر هستند.

به طور خلاصه آنان نوعي بهره هوشي (IQ) را در خود پرورانده‌اند كه در رابطه با مردم و دنياي احساسات قرار دارد و «هوشياري عاطفي» ناميده مي‌شود. براي فرزنداني كه بيشتر درس‌هاي مربوط به عاطفه را از پدر و مادر خود مي‌آموزند، هوشياري عاطفي شامل توان كنترل‌كردن و به تأخير انداختن خواسته‌ها، ايجاد شور و شوق در خود، تشخيص رفتار ديگر افراد و از عهده بالا و پايين‌هاي زندگي برآمدن است.

گام‌هاي اساسي براي راهنمايي عاطفه

گام اول: نسبت به عواطف كودك‌تان هوشيار باشيد

اساس راهنماي عاطفي‌شدن، همدلي است. همدلي در ابتدايي‌ترين شكل خود، توان حس‌كردن احساس شخص ديگر است. هنگامي كه به عنوان والدين همدل مي‌بينيم كه فرزندمان اشك مي‌ريزد، مي‌توانيم خود را در وضعيت او مجسم و دردش را حس كنيم يا با تماشاي فرزندمان كه با عصبانيت پايش را محكم به زمين مي‌كوبد، مي‌توانيم سرخوردگي و خشم او را حس كنيم. پس پدر و مادر در صورتي مي‌توانند احساس‌هاي فرزندان‌شان را حس كنند كه نسبت به عواطف آنان هوشيار باشند. تحقيقات نشان مي‌دهد والدين مي‌توانند از نظر عاطفي هوشيار باشند بدون آنكه به شدت ابراز احساسات كنند يا احساس نمايند كه كنترل‌شان را از دست داده‌اند. به ياد داشته باشيم كودكان نيز مانند همه آدم‌ها براي عواطف‌شان دلايلي دارند، چه بتوانند آن دلايل را به زبان بياورند، چه نتوانند. زماني كه مي‌بينيم فرزندمان بر سر موضوعي ظاهرا بي‌ارزش عصباني يا ناراحت مي‌شود، شايد بهتر باشد كه خود را كمي عقب بكشيم و ببينيم در زندگي او چه مي‌گذرد و دليل اين همه عصبانيت چيست؟

گام دوم: ابراز عواطف را فرصتي براي صميمت بدانيد

اصولا كودك هنگامي كه غمگين، عصباني يا ترسيده است، بيش از هر زمان ديگري به پدر و مادرش نياز دارد. در واقع ما به عنوان والد، با پذيرفتن عواطف فرزندمان، به او كمك مي‌كنيم تا مهارت‌هايي را براي آرام‌كردن خود ياد بگيرد؛ مهارت‌هايي كه تا آخر عمر برايش مفيد است.

اگر چه برخي پدرها و مادرها با اين اميد احساسات منفي فرزندانشان را ناديده مي‌گيرند، تا به خودي خود برطرف شود، اما اين طرز فكر اشتباه است. در حقيقت زماني احساسات منفي كودكان برطرف مي‌شوند كه آنان بتوانند درباره عواطف‌شان صحبت كنند و احساس كنند كه درك مي‌شوند. هنگامي كه به شكسته‌شدن اسباب‌بازي فرزندتان يا خراش كوچكي بر پاي او توجه نشان مي‌دهيد، در واقع بنا را از زير محكم مي‌كنيد چرا كه فرزندتان متوجه اين مسئله مي‌شود كه شما حامي او هستيد و اگر مشكل بزرگ‌تري در خانواده رخ دهد، آمادگي داريد كه در كنار هم با آن روبه‌رو شويد و آن مشكل را به اتفاق حل كنيد.

گام سوم:با گوش‌دادن، به احساسات كودك خود اعتبار ببخشيد

مي‌توان گفت گوش‌دادن همدلانه مهم‌ترين گام در روند راهنمايي عاطفه است. در اينجا گوش‌دادن چيزي بسيار بيشتر از جمع‌آوري اطلاعات از طريق گوش است. والديني كه از طريق گوش‌دادن با كودك‌شان همدل مي‌شوند در حقيقت از چشمان‌شان استفاده مي‌كنند تا شواهد جسماني عواطف فرزندان‌شان را ببينند، از كلام‌شان استفاده مي‌كنند تا به شيوه‌اي آرام‌بخش آنچه را مي‌شنوند، سنجيده به فرزندشان بازگو كنند و از همه مهم‌تر، از قلب‌شان استفاده مي‌كنند تا آنچه را فرزندشان احساس مي‌كند، احساس كنند. پس دقت كنيد هنگامي كه فرزندتان احساساتش را بيان مي‌كند، او را مطمئن سازيد كه با دقت به حرف‌هاي او گوش مي‌دهيد و به عقيده شما احساسات او معتبرند.

گام چهارم: به كودك خود كمك كنيد تا براي احساساتش نام بگذارد

يك گام ساده و بسيار مهم در راهنمايي عاطفه اين است كه به كودك خود كمك كنيد تا هر احساسي را كه دارد نامگذاري كند و كلماتي را براي شرح احساسش بيابد. چرا كه هرچه كودك‌ دقيق‌تر احساسش را به زبان آورد، بهتر است. براي نمونه، والدي كه فرزندش را گريان مي‌بيند و مي‌گويد: «احساس مي‌كني خيلي غمگيني، مگر نه؟»

در اينجا اكنون نه‌تنها كودك حس مي‌كند كه درك شده است، بلكه كلمه‌اي هم براي توصيف احساسي كه او را تحت تاثير قرار داده، پيدا كرده است. فراموش نكنيد كه ما انسان‌ها معمولا چند عاطفه را با هم حس مي‌كنيم كه همين به خودي خود مي‌تواند بعضي كودكان را آزار دهد، مثلا اگر كودك عصباني است، شايد احساس سردرگمي، كلافگي، گيجي يا حسادت داشته باشد. عمل نامگذاري برعواطف مي‌تواند اثري آرام‌بخش بر دستگاه اعصاب او داشته باشد و به كودك كمك كند تا متمركز شده و آرم گيرد.

گام پنجم: براي كودك خود، حد و مرز تعيين كنيد

در مورد كودكان خردسال، والدين بايد براي رفتار نامناسب آنان حد و مرز تعيين كنند، براي نمونه، وقتي كودك همبازي خود را مي‌زند يا به او ناسزا مي‌گويد، والدين بايد كودك را متوجه اين امر كنند كه برخي از رفتارها نامناسب هستند و بايد ترك شوند. مهم است كه كودكان بفهمند احساس‌هايشان اشكالي ندارد، بلكه بد رفتاري‌شان ايراد دارد و همه احساس‌ها قابل قبول هستند. اما همه رفتارها قابل قبول نيستند و اين وظيفه پدر و مادر است كه برمبناي ارزش‌ها، براي كودكان قانون تعيين كنند، پدران و به‌خصوص مادران هنگام تعيين حد براي رفتار نامناسب كودك بايد به او بفهمانند كه مثلا نتيجه رفتار خوب‌شان مي‌تواند، توجه، تحسين يا جايزه باشد و نتيجه بد رفتاري‌شان مي‌تواند بي‌اعتنايي، محروم‌شدن يا حتي جريمه باشد.

سخن آخر اينكه راهنمايي عاطفه مي‌تواند به شما كمك كند تا به بچه‌ها نزديك‌تر شويد و زمينه را براي همكاري و راه‌حل‌يابي مشترك فراهم مي‌آورد. فرزندان‌تان ياد مي‌گيرند كه مي‌توانند براي احساسات‌شان به شما اعتماد كنند و هنگامي كه فرزندان‌تان مشكلي دارند، به شمارو مي‌آورند، زيرا مي‌دانند كه فقط حرف‌هاي تكراري نمي‌زنيد و شعار نمي‌دهيد.اما زيبايي حقيقي راهنمايي عاطفه در اين است كه آثار آن تا سال‌هاي بلوغ فرزندتان ادامه خواهد يافت. تا آن هنگام، فرزندان‌تان ارزش‌هاي شما را دروني كرده‌اند و مي‌دانند كه چگونه تمركز كنند، چگونه با همالان‌شان سازگار باشند و چگونه با عواطف روبه‌رو شوند؛همچنين از خطراتي كه در كمين كودكان فاقد اين مهارت‌هاست، در امان خواهند بود.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  خوش‌اخلاقی مسری است
       

تحقیقات جدید نشان داده است که اخلاق و روحیه روزانه هر فردی به دوستان و اطرافیان او بستگی دارد.

به نقل از دیلی، تحقیقات جدید محققان نشان داده است که حالات روحی روزانه هر فردی ممکن است تا حدی به فاکتورهایی همچون ناراضی بودن از کار و یا حتی مشکلات مالی برگردد اما آنچه که اخلاق و حوصله هر فرد را در روز می‌سازد خوش‌اخلاقی دوستان وی است.

بر اساس این تحقیق که در هاروارد آمریکا انجام شده است، اگر صبح زود شما دوستی را ببینید که در حال لبخند زدن است و از زندگیش رضایت دارد حتما آن روز را بهتر و خوش‌اخلاق‌تر سپری خواهید کرد و بالعکس نارضایتی او از زندگیش شما را هم به ناراحتی می‌کشاند.

آنچه که در این تحقیق جالب به نظر می‌رسد آن است که نه تنها خلقیات حالتی مسری دارد سیگار کشیدن و حتی عادات خوردن نیز تاثیر زیادی روی افراد دارند به شکلی که اگر دوست پرخوری داشته باشید شما هم به همراه او بیشتر می‌خورید و حتی ممکن است عملی همچون سیگار کشیدن او ،شما را هم به این کار بکشاند.

تحقیق روی 5000 فرد بالغ در طول 20 سال نشان داده است که خوش‌اخلاقی هر فردی روی دوست صمیمی که با او در ارتباط است تاثیر بسیار زیادی می‌گذارد و در واقع خوشحالی فرد به خوشحالی دوست صمیمی وی بستگی دارد.

در این تحقیق گسترده اثبات شد که دوست صمیمی که همیشه خوشحال باشد حالات روحی فرد را تا 60 درصد تغییر داده و به سمت بهتر شدن سوق می‌دهد.

این احساس و تلقین مغز در مورد چاق شدن و بیشتر غذا خوردن و حتی سیگاری بودن و یا ترک آن همین ارتباط را دارد.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چگونه بازدهي كارمندان را افزايش دهيم؟

 

 

 

 

مدير موفق چگونه مي‌تواند بازدهي كارمندان را افزايش دهد؟

مديراني كه در جهت شكوفاشدن استعدادها و توانايي‌ها و خلاقيت كارمندان مي‌كوشند در مقايسه با ساير مديران موفق‌ترند.

چگونه مي‌توان به كارمندان انگيزه داد؟

ايجاد انگيزه در كارمندان از وظايف مهم مدير به‌شمار مي‌آيد. ‌ارتقاي عملكرد كارمندان، افزايش كيفيت كار و بازدهي آنان و ايجاد غرور از اهداف مهم مدير محسوب مي‌شود.‌ كارمنداني كه در محيط كار به آنان انگيزه داده مي‌شود، احساس غرور مي‌كنند. من روند 5مرحله‌اي موسوم به «سيستم غرور» را ابداع كرده‌ام كه به مديران نشان مي‌دهد كه چگونه مي‌توان بازدهي را افزايش داد. با روش‌هاي زير مي‌توان در محيط كار انگيزه ايجاد كرد:

1- محيط كار خوبي را براي كارمندان ايجاد كنيد:

با انگيزه‌دادن به كارمندان مي‌توانيد محيط كار خوب ايجاد كنيد. فرانتركمن مي‌‌گويد: «درصورتي كه به نيازهاي كارمندان توجه كنيد، مي‌توانيد در آنان انگيزه ايجاد كنيد.» شركت والت‌ديزني محيط كاري خوبي را براي كارمندان ايجاد كرده است. تهيه بليت‌‌هاي سينما و تئاتر با تخفيف، انجام خدمات بانكي شخصي كارمندان، ايجاد مهدكودك براي فرزندان كارمندان و پرداخت مساعده و وام ازجمله كارهاي آن شركت است. مديران والت‌ديزني به اين نتيجه رسيده‌اند كه با پاسخگويي به نيازهاي كارمندان مي‌توان در آنان انگيزه ايجاد كرد و درنتيجه آنان وفادار مي‌شوند:

2- از تلاش‌هاي كارمندان قدرداني كنيد:

مارك تواين مي‌گويد: «من با يك تعريف خوب، 2 ماه زندگي مي‌كنم.» تأييد و قدرداني از افراد، روش بسيار مؤثري براي ايجاد انگيزه است. از عملكرد موفق همكاران تشكر كنيد و در مواردي هداياي نقدي و غيرنقدي به آنان اهدا كنيد.

3- همه را در كارها دخالت دهيد:

دخالت كارگران و كارمندان رده‌هاي مختلف در تصميم‌گيري، در افزايش انگيزه، بازدهي و سود، نقش مهمي ايفا مي‌كند. كارگروهي بهترين راه دخالت‌دادن كارمندان است. كارگروهي بازدهي و توان كارمندان را افزايش مي‌دهد.

در صنايع غذايي سون‌ويل حداكثر بازدهي وجود دارد. تقريباً 90درصد نيروي كار در تصميم‌گيري‌هاي شركت دخالت دارند. بنابرگزارش والف استيد، مدير اجرايي آن شركت با اعمال اين سياست، بازدهي شركت از سال 1986 تاكنون 50درصد افزايش يافته و كارگروهي تأثير مثبتي در روحيه كارمندان داشته است.

4- توانايي در مهارت‌هاي فرد را افزايش دهيد:

آموزش در فرد انگيزه ايجاد مي‌كند و بازدهي و خلاقيت را افزايش مي‌دهد. در يك شركت، تمامي كارمنداني كه با مشتريان سروكار دارند،‌يك دوره آموزشي 6ماهه را قبل از پاسخگويي به اولين تلفن مي‌گذرانند. يادگيري هرگز متوقف نمي‌شود و امتحان‌دادن در سراسر زندگي‌كاري ادامه دارد. در شركتي هر 6ماه يك‌بار از مشتريان نظرخواهي مي‌شود و نقاط ضعف و قوت هر فردي به او اعلام مي‌شود. در مواردي كه افراد به آموزش نياز داشته باشند، كتاب‌ها و يا كلاس‌هايي كه به ارتقاي كار فرد كمك مي‌كند،‌ به او معرفي مي‌شود.

برنامه آموزشي و ارتقاي دانش، انگيزه و بازدهي افراد را افزايش مي‌دهد و شكست را به حداقل مي‌رساند. بنابردلايل بسيار زيادي، آموزش و ارتقاي دانش كارمندان نتايج بسيار خوبي دربردارد. كارمنداني كه دوره‌هاي آموزشي را مي‌گذرانند، تواناتر و مسلط‌ترند و نظارت و كنترل بر كار آنان كمتر مي‌شود ؛ درنتيجه مدير به‌جاي كنترل كار كارمندان مي‌تواند به كارهاي مهم‌تري بپردازد. آنان توانايي و تسلط بيشتري در پاسخگويي به نيازها و سؤالات مشتريان دارند. در نتيجه اين امر وفاداري مشتريان را به‌دنبال دارد. كارمنداني كه كار را مي‌شناسند در آن تسلط دارند، راضي‌ترند و كمتر شكايت مي‌كنند و انگيزه قوي‌تري دارند. در نهايت روابط كارمندان و مدير بهتر مي‌شود.

5- كارهاي كارمندان را به‌طور منظم ارزيابي كنيد:

ارزيابي پيشرفت كارمندان، آخرين مرحله سيستم غرور است. هدف اصلي ارزيابي، تعيين پيشرفت كارمندان و عوامل ايجاد آن، بررسي نقاط ضعف و مشكلات و طراحي و برنامه‌ريزي راه‌هاي موفقيت است. براي مثال براي افزايش كيفيت كار، بايد تجهيزات و ماشين‌آلات موردنياز تهيه شود. كارمنداني كه دوره‌هاي آموزشي را مي‌گذرانند با غرور و افتخار در راستاي اهداف سازمان كار مي‌كنند.

جورج اسميت

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  صبر چيست و چگونه صبور باشيم؟

  

 

بي گمان يكي از خصلت ها و فضيلت هاي انساني تحمل و بردباري بر مشكلات و سختي هايي است كه از هر سوي به انسان هجوم مي آورد. انسان زماني مي تواند در برابر سختي ها و مصيبت ها، خود را بيمه نمايد و با هر مصيبتي جزع و فزع نكند كه از خصلت صبر برخوردار باشد. اين خصلت در آموزه هاي قرآني به عنوان يكي از برترين فضايل انساني شمرده شده و دارندگانش به بزرگي ستوده و تكريم شده اند.از كساني كه در گروه صابران مورد ستايش و تجليل قرار گرفته اند، پيامبران بزرگ خداوند هستند كه به جهاتي چند به داشتن اين خصلت و فضيلت ستوده شده و در قرآن گرامي داشته شده اند.با توجه به نگرش منفي و گاه تحليل و تبيين نادرست مفهوم صبر، برداشت هاي ناروايي از آن مي شود به طوري كه گاه اين خصلت از فضيلت به حد رذيلت فرو مي آيد و به جاي آن كه بستري براي كمال انساني باشد خود عاملي بازدارنده و مانعي بزرگ براي آن معرفي مي شود. از اين رو بازخواني مفهوم صبر برپايه آموزه هاي قرآني ضرورتي است كه مي بايست انجام پذيرد.

در تاريخ، كسان بسياري غير از پيامبران (علیهم السلام) بودند كه در صبر و شكيبايي اسوه هاي كاملي براي بشريت بشمار مي روند. از اين ميان مي توان از حضرت زينب(س) ياد كرد كه نه تنها در ميدان كربلا و رخداد دردناك طف جلوه هايي از صبر قرآني را نشان داد بلكه در تمام طول زندگي خويش از زماني كه در كنار مادر در دفاع از ولايت كبرا و خلافت عظما تا زماني كه در كنار اميرمومنان(علیه السلام) در برابر قاسطين و ناكثين و مارقين و تا در كنار امام حسن مجتبي(علیه السلام) در برابر خودفروشان اهل دين و تا در كنار امام سجاد (علیه السلام) براي دفاع از امامت و حريم ولايت ايستادگي و پايداري ورزيد، نمونه اي عيني از صبر و مفهوم درست و واقعي از حقيقت آن را به نمايش گذاشت.در نوشتار حاضر تلاش شده است با تحليل و تبيين آموزه هاي قرآني، مفهوم صبر و نيز اهميت آن در زندگي فردي و اجتماعي انسان مورد بررسي قرار گرفته و نشان داده شود كه چگونه مي توان آن خصلت را به دست آورد و از فوايد آن بهره مند شد.

گستره معنايي صبر

صبر در زبان عربي به معناي شكيبايي و خودداري است. اين واژه در كاربرد آن نسبت به انسان به معناي حالتي است كه موجب مي شود شخص خود را نسبت به فشارها، سختي ها، مشكلات، مصيبت ها و از دست دادن ها از درون پايدار و با استقامت كند و واكنش هاي تند و احساسي و دور از عقل و شرع بروز ندهد. به اين معنا كه انسان به طور طبيعي در برابر فشارهاي سخت و مصيبت هاي جانكاه به ويژه آن هايي كه ناگهاني و بدون پيش بيني بوده و از بزرگي خاصي برخوردارند، واكنش هاي تند و عصبي از خود بروز مي دهد و تحت تاثير عواطف و احساسات، رفتاري به دور از عقل و شرع انجام مي دهد.از حمله واكنش هاي عصبي و عاطفي مي توان به جزع و فزع و آه و ناله اشاره كرد. در مراحل عاطفي شديدتر نيز رفتاري را انجام مي دهند كه به دور از تدبير و عقلانيت است و آنان بي حساب و كتاب به آب زده و اعمال و كرداري را مرتكب مي شوند كه هم به زودي از آن پشيمان مي شوند و هم آثار بدي را به دنبال مي آورد كه گاه جبران آن ناممكن و ناشدني است.

با توجه به كاربردهاي قرآني واژه صبر كه با مشتقات آن 103 بار در 93 آيه و 45 سوره قرآن به كار رفته است. (المعجم المفهرس) مي توان ادعا كرد كه مفهوم صبر به معناي فضيلتي غيرقابل انكار مورد توجه و تاكيد قرآن است.در اين مفهوم صبر عبارت از تحمل و شكيبايي در برابر سختي ها و بلايا و مصيبت ها و از دست دادن جاني و مالي و مسائل مرتبط با آن در دنياست. از اين رو قرآن در آيه اي با برشمردن مصاديقي از اين مصيبت ها و از دست دادن ها، به ستايش صابران مي پردازد و مي فرمايد: و لنبلونكم بشي من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين؛ و ما شما را به چيزهايي چون ترس از آينده و گرسنگي و كمبود و از دست دادن هايي در جان و مال و ميوه ها مي آزماييم و تو به افرادي كه صبر پيشه مي كنند مژده بهشت را بده! (بقره آيه 157)

آيه 146 سوره آل عمران صابران را كساني برمي شمارد كه در برابر مصيبت ها و هر بلا و سختي و فشاري كه بر انسان وارد مي شود و چيزي را از او مي گيرد، تحمل كرده و سستي و ضعف به خود راه نمي دهد و ناتوان و عاجز نمي شود. بنابراين صبر و شكيبايي در آيات قرآني به معناي تحمل سختي ها و مصيبت ها و مشكلات است به گونه اي كه مهار امور از دست انسان بيرون نرود و كنترل اوضاع را به دست عواطف و احساسات نسپرد و با عقلانيت و تدبير عقل و شرع، استقامت و پايداري كند تا به مقصد خويش برسد و آن چه را مي خواهد به دست آورد؛ زيرا صبر و شكيبايي رمز توفيق انسان است و با آن مي تواند ازآزمايش و ابتلاي الهي سربلند بيرون آيد. (بقره آيه 155 و آل عمران آيه 186) از اين روست كه مساله صبر و شكيبايي در ميدان جنگ به عنوان يك اصل اساسي براي دست يابي به پيروزي بر شمرده شده و به مومنان صابر وعده پيروزي و ظفر داده شده است. (انفال آيه 65 و 66)

انواع صبر

خداوند در آيه 177 سوره بقره مصاديق صبر را بيان مي كند كه مي تواند نوعي دسته بندي و تقسيم براي صبر و اقسام آن باشد. خداوند در اين آيه مي فرمايد: والصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس؛ شكيباورزاني در هنگامه مصايب و دشواري هاي زندگي و فقر و نداري و زيان ها و در هنگام جنگ و كارزار. در اين آيه صبر به حسب زمينه هاي گوناگون آن مشخص شده است كه مهم ترين مصاديق را مي توان در سه دسته ، 1- سختي ها ونداري ها 2- زيان ها و 3- جنگ و كارزار شناسايي كرد. واژه باساء در آيه به معناي سختي و رنجي است كه موجب مي شود آدمي در تنگنا قرار گيرد و راه گريزي نيابد. اين واژه هر چند با واژه باس از نظر ريشه لغوي يكي است ولي از نظر مفهومي تفاوت هاي ماهوي دارد، از اين رو در كنار هم قرار گرفته اند و تكرار يك واژه براي بيان يك معنا نيست. به سخن ديگر باساء دشواري ها و كمبودهايي است كه در زندگي بشر پيش مي آيد و آدمي مي بايست براي رهايي از آن سختي بسيار را تحمل كند و فشارهاي جانكاهي را به جان بخرد با اين همه در اين حالت وي ضرر و زياني نمي كند و از نظر مالي و جاني و عرضي نقصي در وي پديد نمي آيد؛ اما ضراء، فشارها و سختي ها و مصيبت هايي است كه موجب مي شود تا نقصي در بدن يا مال و يا جان در خود يا خانواده متحمل شود.

اما باس به معناي كارزار و جنگ است كه آدمي را در تنگنايي قرار مي دهد كه گريز از آن جز با كشتن يا اسارت دشمن ممكن نيست. به اين معنا كه يا مي بايست بكشد و دربند گيرد و يا كشته شود و يا در بند گرفته شود و ذلت و خواري بردگي و بندگي ديگران را به جان و تن بخرد. در اين آيه خداوند به سه دسته از مصيبت هايي كه انسان در زندگي با آن رو به رو مي شود به طور كلي پرداخته است ولي در آيه 155 سوره بقره مصاديق جزيي تر اين موارد بيان شده است. به اين معنا كه مي توان گفت از جمله مصاديق جزيي باس (جنگ و كارزار) خوف وترس از آينده است. آدمي هنگامي كه در كارزار قرار مي گيرد مي ترسد؛ زيرا هر آينه اين احتمال هست كه كشته شود و يا به بند گرفتار آيد و به اسارت رود.

خوف ترس از آينده تاريكي است كه از آن آگاهي ندارد، چنان كه حزن، اندوه برگذشته اي است كه از دست رفته و نتوانسته به هدف و مقصد و مقصود خود دست يابد. انساني كه هراسان و ترسان است همواره از پيش آمدهايي در هراس است كه هنوز رخ نداده است و مي ترسد كه اين رخداد موجب شود جاني و مالي و عرضي را از دست دهد و يا به هدف و مقصد و مقصودي نرسد. به كار بردن خوف به جاي باس در آيه 155 بقره از يك نظر نوعي عموميت را نيز بيان مي كند. به اين معنا كه گفته شود كه خوف از نظر معنايي عام و باس و جنگ مصداقي از آن است. از اين رو مي توان باس را يكي از مصاديق خوف دانست. با اين همه خوف و باس متناظر به يك ديگر هستند و دو آيه يك معنا و يا يك نوع از انواع صبر را بيان مي كند كه انسان مي بايست در برابر اين دسته از آزمايش ها و ابتلاء وامتحان الهي خود را آماده كند و در برابر آن صبر و شكيبايي پيشه نمايد.

تقدم خوف بر مصاديق ديگر در حقيقت بيان اين معناست كه انسان بيش از هر چيز دغدغه امنيت دارد و مساله امنيت و آرامش روحي و رواني از يك سو و آرامش و امنيت اجتماعي و جاني و مالي از سوي ديگر مهم ترين دغدغه اوست. از اين رو هنگامي كه از دغدغه هاي آدمي سخن به ميان مي آيد همواره از مساله امنيت سخن گفته مي شود. به گونه اي كه در مفهوم سعادت دو عنصر امنيت و آسايش به عنوان مولفه هاي اساسي آن معرفي مي شود. د رآيات قرآن درباره جامعه برتر زميني از جامعه اي سخن گفته مي شود كه: آمنه مطمئنه ياتيها رزقها رغداً، سرزميني كه از امنيت برخوردار بوده و جامعه با آرامش (اطمينان) روحي و رواني از آسايش همه جانبه برخوردار مي باشد. در اين آيه امنيت و آرامش در كنار آسايش به عنوان عناصر و مولفه هاي جامعه برتر مطرح شده است. ويژگي هاي بهشت قرآني آن است كه عناصر اصلي آن را امنيت و آرامش و آسايش تشكيل مي دهد و انسان در آن جا دچار خوف از آينده و اندوه بر گذشته نيست( فقدان امنيت و آرامش روحي و رواني) و هم چنين همه چيز فراهم است و در آسايش كامل به سر مي برد. (نگاه كنيد سوره انسان و واقعه و الرحمان)

راه رسيدن به امنيت و آرامش

قرآن راه دست يابي به امنيت و آرامش را اموري چند بر مي شمارد كه يكي از مهم ترين آنها دفع فتنه و از ميان برداشتن آن است. (و قاتلو هم حتي لاتكون فتنه) مصابره و صبر در ميدان عمل و جنگ و جهاد مي تواند اين پيروزي را تضمين كند. (انفال آيات 55 و 56)اما مصداق باساء، در آيه 155 بقره گرسنگي است كه انسان در اين حالت دچار سختي و رنج و كمبودهايي در زندگي روزانه خود است ولي دچار نقص نمي گردد و با تحمل اين گرسنگي و مانند آن ها مي تواند از آن رهايي يابد. شكيبايي (صبر) و بردباري (حلم) و استقامت (پايداري) مي تواند بهترين راه براي رهايي از چنين مشكلاتي باشد. اين گونه گرفتاري ها و كمبودها كه دومين عنصر از عناصر اصلي زندگي بشر را مورد هجوم قرار مي دهد و آسايش وي را دچار اختلال مي كند در طول زندگي بسيار اتفاق مي افتد. از اين رو در آيه نسبت به نقص مقدم شده تا بيان شود كه در چه مرتبه اي از دغدغه هاي انساني قرار دارد اين نوع ابتلائات بيش از انواع ديگر آن است. شخص مي بايست هم چنان كه نسبت به آزمايش هايي كه درباره امنيت و آرامش وي صورت مي گيرد صبر و شكيبايي پيشه كند بايد نسبت به مسايلي كه آسايش وي را نيز تهديد مي كند و او را در رنج و كمبود مي افكند شكيبايي ورزد.

بخش سوم آيه 155 بقره به بيان مصاديق ضراء پرداخته است. ضراء به معناي زيان از بهره و سود است. به خلاف خسران كه زيان از سرمايه و اصل مال است. در اين جا به ضررهايي اشاره مي شود كه نقصي را در مال و جان و بهره هاي آن پديد مي آورد. اين ها هر چند كه مهم هستند ولي از نظر ارزشي در آيات قرآن در مرحله سوم قرار مي گيرند؛ زيرا زيان مالي و جاني زماني كه خسران نباشد مشكل اساسي نيست.انسان مي تواند هرگونه ضرر و زياني را جبران كند. تقدم مال بر جان از آن رو صورت گرفته است كه مال به جان هر شخصي بسته است. سخن در اين آيه از آزمون است و كسي كه متحمل آزمون مي گردد جاني عزيز را از دست مي دهد نه آن كه جان خودش گرفته مي شود؛ زيرا با جان ستاني و از دست دادن جان، امتحان ديگر معنايي ندارد. در اين آيه سخن از آزمون شخص با نقص هايي است كه به آن دچار مي شود. البته مي توان براي نفس و نقص در آن دو، معناي ديگر نيز گفت. به اين معنا كه گاه مراد از نقص در نفس به معناي از دست دادن بخشي از بدن است مانند آن كه دست و پايش بريده شود و يا چشم و گوشش را از دست دهد و گاه مراد از نقص در نفس همان از دست دادن فرزندان باشد كه جزو نفس انسان است.

بنابراين سه احتمال در نفس و كمبود در آن داده مي شود كه در هيچ يك از احتمالات منظوره از دست دادن خود جان شخصي كه مبتلا مي شود نيست؛ زيرا در اين صورت نه تنها ابتلا و امتحان معنا نخواهد يافت بلكه نقص مفهوم درستي نمي يابد؛ زيرا نقص به معني از دست دادن بخشي از چيزي است و اگر شخص خود، جانش برود در اين صورت نقص نيست بلكه فقدان كل است.به هر حال شخص مبتلا ممكن است عزيزي يا فرزندي و يا بخشي از تن خويش را از دست دهد و دچار نقص گردد.تقدم مال بر جان و نفس در اين صورت معناي درستي مي يابد؛ زيرا در اين آيه مال بر نفس مقدم شده تا نشان دهد كه ابتلا بر مال سخت تر از نفس است.از ديگر مصاديق ضراء و نقص و از دست دادن، ثمرات و ميوه هاست. به اين معنا كه آزمايش ديگري كه انجام مي شود نسبت به سود سرمايه هاي مالي و جاني است. مانند آن كه نوه و نبيره اي را از دست دهد و يا بهره و سود سرمايه اي از او كاهش يابد و از اين لحاظ دچار ضرر و زيان گردد.با توجه به آيات قرآني مي توان به سادگي دريافت كه صبر بر چه چيزهايي، از ارزش والايي برخوردار است. ترتيب ذكر شده در آيه 157 سوره بقره به خوبي اين معنا را باز مي نمايد.

زمينه هاي ايجاد صبر

براي اين كه شخص به مقام صبر دست يابد و صابر و شكيبا گردد مي بايست از نظر اعتقادي و بينشي و نيز نگرشي به گونه اي باشد كه مشكلات و مصيبت هاي گوناگون را برتابد و جا نزند. قرآن در برخي از آيات به بسترهاي ايجادي صبر اشاره كرده است كه در اين جا به برخي از آن ها پرداخته مي شود..1 هستي شناسي: انسان مي بايست به اين مقام بينشي دست يابد كه همه هستي در دست با اقتدار فرزانه اي آگاه و دانا و توانا مي گردد و هيچ چيزي از دايره قدرت و علم او بيرون نيست. از اين رو بايد بداند كه هر چيزي از بد و خوب مي رسد، با علم و آگاهي خداوند است. بنابراين اگر بدي و آسيبي به او رسد بداند كه از سوي خداوند است و اوست كه امور هستي را مي گرداند و به افرادي چيزي مي دهد و يا مي گيرد. (آل عمران آيه 140 و نحل آيه 53) و بر اين باور پا فشارد كه انالله و انااليه راجعون (بقره آيه 156)

.2 سنت الهي: بر اين باور باشد كه سنت خداوند اين است كه مي بايست همگان را بيازمايد و سنت آزمون و ابتلا را بشناسد و آن را باور داشته باشد. (بقره آيه 155 و آل عمران آيه 146) و بر اين عقيده باشد كه آزمون امت سخت تر و دشوارتر است و به صرف اينكه بگويد ايمان آورديم نمي تواند خود را در آرامش و آسايش ببيند: احسب الناس ان قالوا آمنا و هم لايفتنون..3 سنت پاداش: اين كه ايمان به آيه اي از آيات خدا و عمل به هر كار نيكو و اطاعت از هر دستوري از دستورهاي خدا و پيامبر و اولوالامر، پاداشي را به دنبال خواهد داشت. پس اگر بر مصيبت ها صبر كند از خدا پاداشي درخور مي گيرد و بداند و باور داشته باشد كه خداوند براساس آيه: نعم اجرالعاملين الذين صبروا و علي ربهم يتوكلون؛ پاداش انسان هاي پرتلاش و شكيبايي كه در همه كارهايشان بر خدا توكل مي ورزند را بسيار خوب مي دهد. (عنكبوت آيات 58 و 59) اين اجر و پاداش فراتر از عملي است كه انجام مي دهند و فراتر از واكنشي است كه نسبت به مصيبت از خود بروز مي دهند. (نحل آيه 96)

.4 اميد قطعي به گشايش: انسان مي بايست به اين مسئله اميد داشته باشد كه در پي هر تنگنا و سختي و مصيبتي، آرامش و آسايش و آساني است؛ بلكه به اين مقام از باور برسد كه اين گشايش فراتر و بيش تر و از نظر شمارش نيز افزون تر از مصيبت و سختي است كه بدان مبتلا شده بود. از اين رو خداوند مي فرمايد پس از هر عسر و سختي دو آساني است. (انشراح آيات 5 و 6) اين آساني هم در دنياست و هم در آخرت مي باشد. به اين معنا كه وي دو سود در دنيا مي برد و يا دست كم از گشايش و آساني دوگانه اي برخوردار مي گردد.خداوند در آيات 41 و 42 سوره نحل بيان مي كند كه اين پاداش ها در همين دنيا خواهد بود و اختصاص به آخرت ندارد و ما براي صابران در همين دنيا جايگاه نيكو و پاداش خوب در نظر گرفته ايم.

.5 يادكرد قهرمانان صبر: انسان به طور طبيعي از الگوها پيروي مي كند و آنان را سرمشق زندگي خويش قرار مي دهد. الگوها به ياد مي آورند كه انسان، هم قادر به عبور از بحران مشكلات و مصيبت هاست و هم اين كه اين راه پيش از اين پيموده شده و انسان هايي با پيروي از راه صبر و شكيبايي به پيروزي و مقصد و مقصود رسيده اند. از اين رو قرآن به كساني كه گرفتار مصيبت هستند الگوهايي را مطرح مي كند كه از آن ميان پيامبران اولوالعزم(علیهم السلام) هستند: فاصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل؛ پس همانند پيامبران داراي عزم و اراده قوي شكيبايي ورز. (احقاف آيه 35).6 ايمان به قضا و قدر: يكي ديگر از مسايلي كه به انسان كمك مي كند تا در برابر دشواري ها و مصيبت ها صبر پيشه كند، باور به قضا و قدر است. وقتي انسان بداند كه هر چيزي كه انسان بدان گرفتار شده بر پايه برنامه اي از پيش تعيين شده است، بي تابي كم تري از خود بروز مي دهد و جزع و فزع نمي كند. به ويژه كساني كه مي دانند كه اين از ناحيه خداوندي حكيم و فرزانه است.

خداوند در آيه 22 سوره حديد به قضا و قدر در مصيبت ها و سختي ها اين گونه اشاره مي كند: ما اصاب من مصيبه في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك علي الله يسير...؛ به هيچ كس مصيبتي در بيرون (زمين) و يا در جانشان نمي رسد مگر آن كه پيش از اين، در كتابي نوشته شده است و براي خداوند اين كار آسان است. بنابراين انسان نمي بايست از آن چه از دست داده اندوهگين شود و افسوس بخورد و به آن چه به دست آورده شادمان گردد.در اين آيه از مردم مي خواهد كه به مصيبت هاي وارده اين گونه بنگرند كه آنها از جانب خداست و قضا و قدر حتمي است كه مي بايست انجام شود و انسان در برابرش شكيبايي كند نه آن كه افسوس و حسرت بخورد و به حزن و اندوه دچار شود.انساني كه معتقد به قضا و قدر و سنت الهي باشد واكنشي مثبت از خود بروز مي دهد كه همان شكيبايي و صبر است؛ زيرا مي داند كه سنت و قوانين الهي قابل تغيير نيستند. (فاطر آيه 43)

.7 ابزار تكاملي: انسان مي بايست به اين باور برسد كه دنيا براي انسان بستري براي آزادسازي ظرفيت هاست و در اين جاست كه مي تواند راه تكامل را در پيش گيرد و به كمال شايسته اش برسد. باور به اين كه ابتلائات و مصيبت هايي كه بر او وارد مي شود زمينه ساز بروز استعدادها و توانمندي هايي است كه در او سرشته شده و در اين مشكلات و سختي ها خود را آزاد مي سازد و به فعليت مي رساند. باور به اين فلسفه وجودي بسياري از مصيبت ها و آزمايش ها و ابتلائات، توانمندسازي و ظرفيت سازي براي رشد و تكامل اوست و اين باور كه در شكيبايي مي تواند به كمال خود برسد، يكي از بسترهاي مناسب تعالي و تكامل بشر است. (فرقان آيه 20)اين ها شماري از امور بينشي و نگرشي است كه به انسان كمك مي كند تا شخصي صابر و شكيبا شود. در حقيقت اين مسايل و اعتقادات، زمينه ايجادي صبر را فراهم مي آورد.

موانع ايجادي صبر

قرآن همان گونه كه به علل و عوامل ايجادي صبر توجه مي دهد به آسيب شناسي آن پرداخته و علل و عواملي كه مانع از ايجاد صبر در شخص مي شود را توضيح و تبيين مي كند. در اين جا تنها به يكي از مهم ترين اين موانع اشاره و بدان بسنده مي شود؛ زيرا اين مانع از موانع مهمي است كه قرآن در چند آيه بدان اشاره مي كند و حتي پيامبر(ص) را نسبت بدان هشدارباش مي دهد. اين مانع، چيزي جز شتابزدگي نيست؛زيرا عاملي بسيار مهم در راه تحقق صبر و شكيبايي است.انسان داراي طبيعتي است كه وي را شتابزده مي كند: خلق الانسان من عجل (انبياء آيه 37) هرگاه كارها به مراد نرفت جام صبرش لبريز مي شود و رفتاري شتاب آلود در پيش مي گيرد. از اين رو خداوند به پيامبر(ص) دستور مي-دهد و سفارش مي كند كه همانند پيامبران اولوالعزم عمل كند و در كارها شتابزده نباشد. (احقاف آيه 35) بنابراين ميان شتابزدگي و عجله از سويي و صبر ارتباط معناداري وجود دارد. اين آيه به صراحت بيان مي كند كه هرگاه شتاب از دري آمد صبر از دري ديگر مي گريزد. بنابراين لازم است انسان خود را كنترل و مهار كرده و نگذارد تا غريزه و يا فطرت و يا طبيعت شتابزدگي بر وي چيره شود؛ بلكه تلاش كند تا آن را با نيروي عقل و خرد و تقوا مديريت كند و نگذارد تا بر جان و قلب و عقلش حاكم گردد.بنابراين مي توان گفت كه از جمله موانع ايجادي بلكه مهم ترين و اساسي ترين مانع كه قرآن براي صبر برمي شمارد، شتابزدگي است كه همگان مي بايست نسبت به آن حساس و هوشيار باشند.

صبر در روايات

اميرمؤمنان علي(علیه السلام) مي فرمايد: ينزل الصبر علي قدر المصيبه و من ضرب يده علي فخذه عند مصيبته حبط عمله؛ صبر به اندازه مصيبت نازل مي شود و هر كس در هنگام مصيبت با دست بر رانش بزند عمل را از ميان برده و پاداشش را از دست داده است.(نهج البلاغه، صبحي صالح ص495)هم چنين مي فرمايد: اگر صبر پيشه مي كني مانند آزادگان (و يا اهل كرامت) صبر بورز؛ وگرنه همانند نادانان ناآزموده (و چهارپايان) آن را فراموش كن.(همان ص 548 دو حديث)و نيز مي فرمايد: صبر و شكيبايي، در نهايت پيروزي را به همراه خواهد داشت هر چند زمان آن به درازا كشد.(همان ص 499)هم چنين فرمود: صبر بر دو گونه است: صبر بر مكاره و چيزهايي كه تو را ناخوشايند است و صبر بر چيزهايي كه دوست مي داري و آن را از دست مي دهي.(همان ص 478)

                  

   


 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  درخانواده ايراني گفت‌وگو نيست
        

: بي‌تعارف بگوييم، ما ايراني‌ها اهل گفت‌وگو نيستيم، اصلا توان گفت‌وگو نداريم، همين‌كه سر گفت‌وگو باز مي‌شود، زورمان را به‌كار مي‌بريم تا نتيجه را به نفع خودمان بگيريم، يا با همان زورمان طرف را وادار كنيم فقط اطلاعات بدهد و سكوت كند.

ماجراي گفت‌وگو در خانواده‌هاي ايراني هم در همين روايت خلاصه مي‌شود، مرد از سركار برمي‌گردد، زن گزارشي از روز را سر شام ارائه مي‌دهد و مرد در حالي‌كه لقمه مي‌جود گاهي سرش را تكان مي‌دهد، كه فهميدم. غذا كه تمام مي‌شود روند گزارش‌دهي هم خلاص مي‌شود، بعد هر دو طرف گمان مي‌كنند گفت‌وگو كرده‌‌اند.

دكتر مرتضي منادي، استاد جامعه شناسي دانشگاه الزهرا معتقد است كه خانواده ايراني زماني براي گفت‌وگو ندارد و حتي وقتي يك خانواده در كنار يكديگر به تماشاي فيلم مي‌نشينند، توانايي اين را ندارند تا موضوع فيلم را به گفت‌وگو گذاشته و تحليل كنند. او پژوهشي نيز با موضوع زمان گفت‌وگو در خانواده ايراني انجام داده كه بخشي از نتايج پژوهشش را در گفت‌وگوي زير مي‌خوانيد:

منظورتان از زمان گفت‌وگو چيست؟

ما دوتا تعريف در باره زمان داريم، يكي ترجمه تايم هست به معناي وقت يعني مجموعه لحظاتي كه قابل اندازه‌گيري است، مثلا زمان كلاس درس از 12 تا 2. اما زمان دوم كه ترجمه مومنت انگليسي است و در واقع تئوري زمان هم از اينجا آمده مجموعه لحظاتي است كه آدم به يك فعاليت مشغول است و ما در اين بحث آن‌را زمان‌ مي‌ناميم.

تفاوت اين دو به قابليت اندازه‌گيري برمي‌گردد؟

مي‌توان گفت كه اولي در دومي نهفته است، مثلا وقتي ما مي‌گوييم بليت سينما براي ساعت 6تا8 است اين مي‌شود وقت اما زمان از همان لحظه‌اي است كه من تصميم مي‌گيرم بروم فيلم ببينم و بليت مي‌خرم و بعد سر ساعت مي‌روم به سينما و فيلم را مي‌بينم و بعد از آن درباره فيلم حرف مي‌زنم و بهش فكر مي‌كنم و تا آن لحظه‌اي كه من به فيلم فكر مي‌كنم مي‌شود زمان كه اگر دقت كنيد در دل زمان وقت هم هست.

اگر شما از يك نقاش بپرسيد چقدر وقت براي كشيدن يك تابلو گذاشته است؟ جواب مي‌دهد 18 ساعت كه اين مي‌شود وقت اما اگر عميقا از نظر تفكر «لوفر» بخواهيد به قضيه نگاه كنيد از زماني كه نطفه كشيدن اين نقاشي در ذهن نقاش بسته شده و مادامي كه به اين تابلو فكر كرده و مجموعه لحظاتي كه در مقابل اين تابلو بوده مجموعه تمامي اين لحظات مي‌شود زمان، بنابراين زمان، وقت كشيدن تابلو را هم در برمي‌گيرد.

در خانواده ايراني وقت گفت‌وگو نداريم يا زمان گفت‌وگو؟

در خانواده ايراني وقت گفت‌وگو بسيار اندك است و بالطبع زمان گفت‌وگو بسيار اندك است.

در خانواده ايراني گفت‌وگو نيست گاهي رد و بدل شدن اطلاعات است، درست مانند جامعه، چيزي كه در جامعه ما وجود دارد اطلاع رساني است كه آن هم محدود است، ولي وقتي ما مي‌گوييم گفت‌وگو، به اين معناست كه تعاملي باشد يعني اين اطلاعاتي كه داده مي‌شود عكس‌العملي صورت بگيرد، كه ما چنين چيزي نداريم.

در ايران ما خانواده‌اي نداريم كه بروند سينما و بعد از ديدن فيلم بنشينند در يك جايي در مورد فيلم صحبت كنند. خانواده‌اي كه برنامه تلويزيوني را ببيند و بعد بنشيند درباره‌اش تجزيه تحليل كند، درباره برنامه حرف بزند و پيام سريال يا فيلم را بررسي كند، نهايتش اين هست كه مي‌گويند خوب بود قشنگ بود و خارج از اين چيز ديگري براي گفتن ندارند.

بنابراين متأسفانه پژوهش من در ارتباط با خانواده‌هاي تهراني نشان داده كه گفت‌وگو در خانواده ايراني كم است يا حتي مي‌توان گفت كه اصلا گفت‌وگو وجود ندارد.

فكر مي‌كنيد گفت‌وگو در بين ديگر گروه‌ها با ارتباط غيرخانوادگي مثلا همكاران، دوستان و... بيشتر است؟

يك جامعه‌شناس فرانسوي معتقد است خانواده تبلور جامعه است. وقتي اوضاع در خانواده چنين باشد بنابراين در جامعه ما هم گفت‌وگو وجود ندارد يعني اگر خوب تعمق كنيم ما در محيط‌هاي كاري بين رئيس و مرئوس هم گفت‌وگويي نمي‌بينيم، بين كارفرما و كارگر و كارمند هم گفت‌وگو وجود ندارد حتي ما در شيوه‌‌هاي تدريس هم مي‌بينيم كه معلم محورند چه در سطح آموزش و پرورش و چه در سطح آموزش عالي استاد محور كه حالا در سطح آموزش و پرورش كتاب ملاك قرار مي‌گيرد و معلم اطلاعات را مي‌دهد و در دانشگاه جزواتي كه محصول 20، 30‌سال كار است يا يك كتاب‌هايي كه منتشر مي‌شود و مي‌گويند اين كتاب درس است بنابراين در جامعه ما كلا گفت‌وگو كم است.

مشخصات اين گفت‌وگويي كه مد نظر شماست چيست؟ چه چيزي گفت‌وگو را از رد و بدل كردن اطلاعات جدا مي‌كند؟

من اشاره كردم به تماشاي يك فيلم. براي اينكه موضوع را بتوانم روشن كنم، اشاره مي‌كنم به كار پژوهشي خودم. ‌در كاري كه من درباره خانواده‌هاي ايراني، پدر مادرها و زن و شوهرها انجام دادم پرسش‌هايي را داشتم در رابطه با اينكه خارج از كار روزانه‌شان چه فعاليت‌هاي فرهنگي دارند. پرسش‌هاي من پيرامون اين بود كه چقدر تلويزيون مي‌بينند، چه برنامه‌هايي مي‌بينند؟ اگر مطالعه مي‌كنند چه مطالبي را مطالعه مي‌كنند؟ اگر ماهواره مي‌بينند چقدر و چه برنامه‌اي؟ همچنين درباره فعاليت ديگري مثل ورزش، موسيقي و... سؤالاتي شده است و براساس اين پژوهش متوجه شدم كه زمان مطالعه ميان ايرانيان بسيار اندك است.

يعني كمبود مطالعه روي گفت‌وگو تاثير منفي گذاشته است؟

يكي از عوامل تحريك‌برانگيز براي فكر كردن، مطالعه است؛ وقتي كه مطالعه نيست بالطبع فكر كردن را ياد نمي‌گيريم، ميانگين سرانه مطالعه ايراني‌ها چند دقيقه در سال است يعني مجموعه مطالعه دانشجويان، اساتيد، دانش‌آموزان، مردم عادي روزنامه خواندن همه و همه شده همان چند دقيقه در سال كه اين فاجعه است. براي پي بردن به عمق اين فاجعه مقايسه كنيد با كشوري مثل فرانسه كه زمان مطالعه 2‌ساعت در روز است. بنابراين وقتي كه ما در برابر تلويزيون قرار بگيريم فكر نمي‌كنيم فقط مي‌بينيم و تمام مي‌شود.

اگر ما ياد بگيريم فكر كنيم طبيعتا ياد مي‌گيريم اظهار نظر كنيم. يكي از پرسش‌هايي كه من در پژوهشم مطرح ‌كردم اين بود كه از زوج‌ها مي‌پرسيدم آخرين كتابي كه خوانديد چه بود؟ و چرا اين كتاب را انتخاب كرديد؟ جالب است كه بدانيد در پاسخ به سؤال‌هايي درباره كيفيت كتاب جواب مي‌دادند: خيلي قشنگ بود. اما وقتي مي‌پرسيدم كه: چرا قشنگ بود؟ اينجا ديگر حرفي براي گفتن نداشتند، چرا؟ چون دليلي براي خوب بودن نداشتند و فقط اطلاعات را از كتاب گرفته بودند. شخصي كه كتاب را معرفي كرده گفته كه كتاب خوب است و همين نكته را انتقال مي‌دهند به ديگري.

پس اين همه پرحرفي‌ها از كجا مي‌آيد؟

يكي از دانشجويان دختر من يك پژوهشي انجام داد با اين موضوع كه خانم‌ها وقتي دور هم مي‌نشينند درباره چه چيزي صحبت مي‌‌كنند؟ اين پژوهش نشان داد كه در اين گفت‌وگوهاي زنانه، اطلاعاتي درباره مد، آرايش، وسايل خانه و به ندرت درباره روابط خود و همسرشان را رد و بدل مي‌كنند.

شما اينها را گفت‌وگو نمي‌دانيد؟

به‌نظر من گفت‌وگو بايستي داراي يك محتوا باشد؛ يعني اينكه يك اطلاعاتي داده شود و طرف مقابل درباره اين اطلاعات تفكر كند، عكس‌العمل نشان بدهد و اطلاعاتي را درباره آن موضوع بدهد كه موضوع كالبد‌شكافي بشود. اگر شما از زن و مردها(زوج‌ها) بپرسيد كه: وقتي با هم صحبت مي‌كنيد درباره چه چيزي حرف مي‌زنيد؟ پاسخي كه مي‌دهند نشان مي‌دهد كه فقط اطلاعات رد‌وبدل مي‌شود، حتي گاهي حالت داد و ستد دارد؛ مثلا 2تا اطلاعات گرفتم 2 تا اطلاعات مي‌دهم. ولي چه استفاده‌اي از اين اطلاعات مي‌توانم بكنم و چه فايده‌‌اي براي من دارد اصلا مطرح نيست بنابراين ما وقت گفت‌وگو نداريم، ما در خانواده ايراني وقت اندكي براي دادن اطلاعات داريم؛ اطلاعاتي كه تحليل هم نمي‌شود.

خارج از چارچوب خانه ايراني، جامعه ايراني هم از اين موضوع رنج مي‌برد؟

بله، ما در روزنامه‌هايمان هم كمتر تحليل داريم. بيشتر روزنامه‌هاي ما اطلاعات مي‌دهند ولي آيا افراد اين اطلاعات را در ارتباط با زندگي شخصي‌شان يا حتي اطرافيان‌شان تحليل مي‌كنند و استفاده مي‌كنند؟ من جواب مي‌دهم، خير، اين كار را نمي‌كنند. مشكل اصلي جامعه ما در اين است كه ما فكور نيستيم.

شما در بخش نخست صحبت‌هايتان اشاره كرديد كه اطلاعاتي نيست براي صحبت كردن اما الان معتقديد كه اطلاعات تحليل نمي‌شود و مردم اطلاعات را بسته بندي شده تحويل مي‌گيرند و تحويل مي‌دهند.

ببينيد من گفتم كه اطلاعات هست ولي مطالعه نيست الان هم تكرار مي‌كنم كه در سطح ايران اطلاعات زيادي در جامعه پخش مي‌شود. حجم اطلاعات زياد است، تحليل كم است و مردم هم ياد نگرفته‌اند كه تحليل كنند بنابراين اطلاعات هم به دردشان نمي‌خورد. چون مردم فكر نمي‌كنند و تفكر انتزاعي‌شان قوي نشده نمي‌توانند اطلاعاتي را كه در دو مكان مختلف اما در ارتباط با هم هستند به هم وصل كرده و تحليل كنند.

مثلا وقتي براي طرح سؤال امتحان يك نكته را از يك بخش و نكته مرتبط را از فصل ديگري مطرح مي‌كنم؛ دانشجو نمي‌تواند ارتباط بين اين دو را ببيند اما اگر از او بخواهيد كه هر يك از اين دو بخش را به‌طور مجزا توضيح بدهد به راحتي از پس اين كار برمي‌آيد. يك واو هم جا نمي‌گذارد ولي نمي‌تواند رابطه اين دو را كه در كنار هم نيستند اما كاملا به هم ارتباط دارند را پيدا كند.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ازدواج کردن مزایای بسیاری دارد که افراد مجرد از آن بی بهره هستند
  ‎   

ازدواج کردن مزایای بسیاری دارد که افراد مجرد از آن بی بهره هستند.

تحقیقات گویای این مطلب هستند که تمام افراد خانواده در یک زندگی مشترک سالم سعادتمند و کامل از مزایای آن بهره مند خواهند شد .

مزایای بزرگ شدن کودکان و نوجواناندر آغوش خانواده :

مزایای بزرگ شدن کودکان و نوجواناندر آغوش خانواده :

تحقیقات نشان می دهد که کودکانی که در آغوش گرم خانواده بزرگ می شوند برتری بیشتر نسبت به سایرین دارند. از آن جمله می توان موارد زیر اشاره کرد.

- احتمال ورود آنها به مدارج بالاتر علمی بیشتر است.

- از نظر آکادمیک بچه های موفق تری هستند.

- از نظر جسمی سالم تر هستند.

- از نظر عاطفی سالم تر هستند

- احتمال خودکشی در آنها کمتر است

- ناآرامی های کمتری را در مدرسه از خود نشان می دهند.

- احتمال کمتری وجود دارد که قربانی سو استفاده جنسی شوند

- کمتر از الکل و مواد مخدر استفاده می کنند

- کمتر مرتکب جنایت می شوند

- ارتباط بهتری با پدر و مادر خود دارند

- وقتی ازدواج کردند. احتمال طلاق کمتر است

- در ففر بزرگ نمی شوند

مزایای ازدواج سالم برای خانم ها

تحقیقات نشان می دهد که خانم هایی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به خانم هایی که از ازدواج نا موفق هستند نسبت به خانم هایی که در ازدواج ناموفق هستند مزایای بیشتری دارند از جمله:

- از ارتباط خود راضی هستند

- از نظر احساسی سالم تر هستند

- از نظر مالی غنی تر هستند

- کمتر قربانی خشونت سو استفاده های جنسی و یا سایر جرم ها می شوند

- تلاش کمتری برای خودکشی انجام می دهند.

- از الکل و مواد مخدر استفاده نمی کنند

- زیر خط فقر به سر نمی برند

- با فرزندان خود ارتباط بهتری برقرار می کنند

- از نظر جسمانی سالم تر هستند

مزایای ازدواج سالم برای مردها

تحقیقات مزایای بسیار زیادی را در مورد مردانی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به سایر آقایان پیدا کرده است به نمونه زیر توجه کنید

- عمر طولانی سلامت جسمانی تامین مالی اشتغال بلند مدت

- دستمزد بالا ریسک کمتر در روی آوردن به مواد مخدر مشروبات الکلی داشتن ارتباط بهتر با فرزندان احتمال کمتر به ارتکاب به جرم و جنایت. احتمال کمتر در خودکشی

مزایای ازدواج سالام برای اجتماع

زمانی که در جامعه درصد افرادی که در یک ازدواج سالم هستند بیشتر شود مزایای بی شماری به همراه آنها با اجتماع وارد می شود .

-داشتن شهروندان سالم از نظر فیزیکی

دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسی

بالا رفتن درصد افراد تحصیلکرده

کاهش خشونت های خانوادگی

کاهش امار جرم و جنایت

کاهش میان ارتکاب به جرم در نوجوانان و حوانان

کاهش میزان مهاجرت

افزایش ارزش دارایی های افراد

کاهش نیاز به خدمت مشاوره خانوادگی

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  هنر ” نه ” گفتن را بیاموزیم
     ‎ 

چگونه به عنوان یک حرفه ای بگوییم نه.

روزی یکی از دوستان که مدیر یک شرکت بزرگ بود به من گفت: «سؤالی که همیشه ذهن مرا به خود مشغول می کرد این بود که چطور می توانم یک خواسته غیر قابل قبول را رد کنم بدون اینکه طرف مقابلم را برنجانم و در عین حال همانجا بحث و جدل را تمام کنم؟» البته این سؤال باارزشی است چون نشان می داد که او به عنوان یک مدیر می خواهد با دیگران خوب رفتار کند. لذا این سوال که مدتی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود باعث نوشتن این مقاله در یاد بگیر دات کام شد.

آیا تاکنون برای شما پیش آمده است که شخصی به شما بگوید این آخرین پیشنهاد من است یا آن را قبول کن یا برو پی کارت و شما با اینکه پیشنهاد خوبی بوده آنرا رها کرده اید؟

علت آن است که هیچ کس نمی خواهد با او بد برخورد شود. بگذارید کمی بیشتر این مسئله را ریز کنیم. ضمیر ناخودآگاه انسان تصمیم های احساسی و هیجانی را بیرون می کشد و در اولویت انتخاب او قرار می دهد. بنابراین افراد در تصمیم گیری قبل از اینکه منافع خود را در نظر بگیرند احساسات خود را در نظر می گیرند. و گاه آن چیزی را انتخاب می کنند که ممکن است به ضرر آنها باشد و حتی اگر کسی را که تحت فشار قرار می دهید مجبور به اطاعت از شما باشد با برخورد بد شما در آینده به گونه عمل خواهد کرد کار را برای شما مشکل کند و عملاً شما ناخواسته او را در موقعیت خرابکاری یا کارشکنی قرار داده اید.

ما می توانیم بسیار خوشایند و پسندیده تقاضایی را که مورد قبول نیست رد کنیم. در حالیکه به طرف مقابل فرصت می دهیم وجهه و شخصیت خود را حفظ کند. و بداند که می تواند پیشنهادی بهتر ارائه کند.

به این مثال توجه کنید:

فروشنده: بهای این کالا می شود بیست میلیون تومان و بعد از ۲ هفته بدست شما خواهد رسید. شما: متشکرم. متأسفانه با توجه به قیمت و زمان زیاد تحویل کالا نمی توانم خرید را تأیید کنم. از لطف شما ممنونم.

شما با ادب و احترام به طرف مقابل جواب منفی داده اید، بدون اینکه احساسات دیگران را تحریک کرده باشید. ولی بیاد داشته باشید فروشنده ها تمایل زیادی به ایجاد رابطه حرفه ای با شما دارند.

حال سکوت کنید و منتظر بمانید تا فروشنده با قیمت و شرایط بهتر برگردد و این بار پیشنهاد جدید را بررسی کنید.

اگر طرف فروشنده شرایط جدیدی ارائه نکرد این بار شما از او بخواهید شرایط بهتری که در توان خرید شما باشد ارائه کند. اگر جایی برای ارائه شرایط بهتر خرید وجود داشته باشد. احتمالاً از آن بهره مند خواهید شد. البته هیچ ضمانتی وجد ندارد.

حال اگر شما با بی تفاوتی به او پاسخ نه می دادید از راضی کردن شما یا ارائه شرایط بهتر منصرف می شد.

بنابراین سعی کنید اگر می خواهید به کسی پاسخ منفی دهید به زیبایی این کار را انجام دهید تا از تبعات آن در امان و از منافع آن بهره مند شوید.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چطور پدرها برای دوران بچه‌دار شدن همسرشان آماده شوند؟
  ‎   

مطمئنا مادران منتظر مجبورند بیشترین مسئولیت را هنگام مسئله بارداری و تولد نوزاد بپذیرند

اما این امر به معنای آن نیست که برای پدران آینده کاری وجود ندارد. از جمله فعالیت‌هایی که تازه‌پدران باید انجام دهند، این است:

با مادر در مورد اینکه آیا می‌‌خواهد شما پس از تولد نوزاد بند نافش را ببرد،‌ صحبت کنید.

با همسرتان در مورد انتخاب شیوه تسکین درد در حین زایمان صحبت کنید. در مورد تصمیمی که او می‌‌گیرد، از او حمایت کنید و توجه داشته باشید که ممکن است او در هنگام زایمان تصمیمش را عوض کند.

در مورد اینکه آیا می‌خواهید هنگام زایمان همراه همسرتان در بیمارستان باشید،‌ تصمیم بگیرید. شخصی را برای مراقبت از خانه و سایر بچه‌ها در مدتی که در بیمارستان هستید،‌ بگمارید.

نحوه رفتن به بیمارستان را با همسرتان تعیین کنید. اگر خودتان رانندگی می‌کنید، مسیر بیمارستان را شناسایی کنید و یک مسیر جایگرین را هم در نظر داشته داشته باشید.

اطمینان حاصل کنید در حالیکه روز موعود نزدیک می‌شوید، ماشین‌تان درست است و باک بنزین آن پر است.

ترتیبی دهید که همسرتان در همه اوقات به شما دسترسی داشته باشد، بنابراین هنگامی درد زایمان شروع شد، آمادگی لازم را داشته باشید.

HealthDay News, 24 June, 200

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آغازي براي زندگي
     ‎   

آغاز سال نو بهترين زمان براي برنامه‌ريزي يك‌سال زندگي است.

برنامه‌ريزي براي فعاليت‌هاي سالانه مي‌تواند افق‌هاي روشن‌تري را پيش رو قرار دهد. بسياري برنامه‌ريزي را سخت و دست‌نيافتني مي‌دانند اما نگرشي كاربردي، نظري و علمي به برنامه‌ريزي در زندگي مي‌تواند انگيزه‌هاي انسان را براي دستيابي به اهداف دوچندان كند. مقاله زير سعي دارد راه‌هاي برنامه‌ريزي در زندگي را به زبان ساده، بياموزد.

«برنامه درحقيقت برج مراقبت زندگي است» و انسان را مسلح به 3 افق «باز»، «روشن»‌و «دور» مي‌كند.

امروزه ملت‌هاي بدون برنامه و افق‌هاي سه‌گانه، تماشاگر و مصرف‌كننده باقي مي‌مانند. از جهتي نيز داشتن برنامه در تسهيل زندگي و تفكيك امور ضروري، متوسط و معمولي بسيار كارساز و راهگشا است.(1) برنامه‌ريزي صحيح و دقيق 7 ارمغان را به همراه دارد كه ازجمله شامل ايجاد اعتماد و ايمان، تسهيل ارتباطات، جلب همكاري و تعهد، ايجاد همبستگي بين عوامل مختلف و جلوگيري از كارهاي جزيره‌اي، عامل استمرار تلاش مضاعف و مهم‌تر از همه جهت‌‌دهنده به سمت خلاقيت و در نهايت عامل يادگيري و آموزش مستمر، برنامه است.

پاول ويلسون(2) مي‌نويسد: اگر نكات مورد بحث خود را منظم و مرتب كنيد و برنامه‌هايتان را جهت دهيد و به ديگران اجازه ندهيد شما را آشفته يا وقت شما را به بطالت بكشانند وقت بيشتري براي آرام‌بودن مي‌يابيد. آرام‌بودن و شاد زيستن با ريسك‌كردن منافات ندارد. در بحث فرصت‌ها، عقيده بر اين است كه آغاز راه و تصميم و نقطه شروع بسيار مهم و تعيين‌كننده است به‌همين خاطر چنانچه آغاز كارها صحيح و روشمند باشد ما به بهشت متعادل رفتار و به سمت نتيجه گام مي‌نهيم.

آندرو ميتوس مي‌نويسد: اين شما هستيد كه انتخاب مي‌كنيد و لازمه شادزيستن جست‌وجوي زيبايي‌ها و خوبي‌هاست كه در آغاز هر برنامه‌اي فراوانند و يا كانتزاكيس مي‌گويد:‌ قلم و رنگ در اختيار شما است بهشت را نقاشي كنيد و بعد وارد آن شويد.

اساساً ما انسان‌ها مجموعه‌اي از انتخاب‌ها و فرصت‌ها هستيم و برنده بودن و بازنده بودن ما را مي‌توان از نحوه تعامل‌ با فرصت‌ها و انتخاب‌ها تشخيص داد؛ گاه يك انتخاب درست يا اغتنام فرصت‌ها ما را صدها گام به جلو مي‌برد و گاه غفلت و بي‌برنامگي و عدم گزينش است كه اهميت بسيار دارد و نكته ديگر هم‌كوششي است كه عنايت به آن در تكوين شخصيت خصوصاً دوران جواني عامل مهمي به‌شمار مي‌آيد. حركت در بزرگراه نظم و نظم‌پذيري به انتظام فرصت‌ها از اصول مهم فرصت‌ساختن است.(3)

در تعبيري آمده است آدمي محصول فرصت‌ها است، آدمي محصول يا مجموعه‌اي از انتخاب‌ها و فرصت‌ها است، انسان در سنين«‌شدن» بايد در پي 3 چيز باشد؛ راهي براي يافتن آينده، راهي براي شناختن آينده و راهي براي برنامه‌ريزي آينده.

سقراط مي‌گويد: خود را بشناس چرا كه زندگي ارزشيابي‌نشده ارزش زيستن ندارد.

وقتي انساني به مرحله خودشناسي مي‌رسد متعهد مي‌شود ولي بازنده و ناآگاه فقط وعده مي‌دهد.

از اديسون پرسيدند چرا اكثر جوانان به قلعه‌هاي موفقيت دست پيدا نمي‌كنند، پاسخ داد: چون در مسيري كه استعدادش را دارند گام نمي‌زنند. امروز اعتقاد بر اين است كه سريع‌ترين راه از بين‌بردن نشاط روحيه و نيروي رشد و آينده‌سازي انسان‌ها آن است كه از آنان بخواهيد فقط كارهاي معمولي و از پيش‌تعيين‌شده انجام دهند و درصدد كشف آينده نباشند.

ژولي آرتور باركر در كتاب هنر كشف آينده مي‌‌نويسد در قرن بيست‌و‌يكم كليد طلايي موفقيت در صحنه اجتماعات امروزي 3‌ عامل است؛ پيش‌بيني و آينده‌نگري، نوآوري، برتري كيفي، همه آنچه درباره برنامه‌ريزي گذشت وقتي سودمند است كه هدف انسان مشخص باشد. براي بهره‌گيري بايد دانست كه به‌راستي مقصد كجاست، برنامه‌ريزي و بهره‌گيري از فرصت‌ها چيست، فتح قله‌هاي موفقيت چيست؛ در حقيقت درك نياز به شناسايي هدف نخستين شرط موفقيت است.

در اينجا رويكرد نو به برنامه‌ريزي بالنده مي‌تواند نقش ايمان و هدفمندي را در برنامه‌ريزي آشكار سازد و 8 گام اساسي در برنامه‌ريزي كارآمد را مشخص مي‌كند، به‌قولي انسان بايد عظمت را بجويد وگرنه از جويبار حقيري كه به چاله‌اي مي‌ريزد مرواريدي صيد نخواهد شد.

شرط اساسي موفقيت مديريت برنامه‌اي و اطلاعاتي است و آينده در دست كسي است كه در برنامه حركت كند و به برنامه ايمان داشته باشد.

گام اول: علت صعود است كه به‌طور ذهني تبيين مي‌شود در اين مسير اساس شناسايي رسالت و بينش است.

گام دوم: مسير حركت است كه از آغاز تا مقصد تعيين مي‌‌شود و تنها داشتن هدف كافي نيست بلكه ابعاد مراحل هدف و نحوه حركت نيز مهم است و در اين مسير فرايند‌گرايي و نتيجه‌گرايي هر 2 مهم و تعيين‌كننده هستند.

گام سوم: زمان دقيق صعود يا مديريت زمان است.

گام چهارم: مراحل مهم صعود و زمان آن و تعريف فعاليت‌هاي خرد و كلان و ظرف زمان آنان است.

گام پنجم: نگاه فرايندي- مرحله‌اي است و در حقيقت نوعي ارزشيابي تكويني و مرحله‌اي است.

گام ششم: مسير نهايي و تعيين جايگاه نهايي يا برنامه استراتژيك است.

گام هفتم: وسيله و ابزاري است كه با دقت در انتخاب آن صدها قدم به موفقيت نزديك مي‌شويم.

گام هشتم: زمان اجراست و كنترل كار است كه نتايج نهايي فرايند هشتگانه در آن تجلي مي‌يابد.

در زمينه كاربرد برنامه در زندگي بايد عنايت ويژه به موارد زير داشته باشيم: برنامه حامي و پشتيبان لحظات شماست، تقدم و تأخر فعاليت‌ها با برنامه از گفتن‌ها خارج مي‌شود و به‌عمل مي‌رسد و با زدودن ابهامات زواياي روشن به شما هديه مي‌شود.

اگر برنامه‌ريزي جزو زندگي ما باشد و به عادت با آن مألوف شويم به‌طرق مختلف استعدادهاي خويش را شكوفا مي‌سازيم و لحظات مبهم را به صحنه‌هاي روشن فعاليت، تلاش، شكوفايي و رشد و بهره‌وري روزافزون مي‌كشانيم. در قالب برنامه، طرح، ايده، محافظت از وقت، تقسيم لحظات زندگي، چشم‌انداز دور نسبت به وضع موجود، افق بلند را ديدن و فراسو را نگريستن فراهم مي‌آيد در حقيقت فرصت‌ها مساوي با برنامه‌ريزي است و در تعبيري ديگر برنامه‌ريزي بين نجات‌دادن و ذخيره‌سازي وقت است.

كاربرد برنامه‌ريزي در زندگي در 7مقوله مي‌گنجد و نكته حائز اهميت اين است كه احياي فرصت نوعي دگرگوني مثبت در زندگي است لذا وقتي كه براي ايجاد دگرگوني‌هاي مثبت در حيات خويش آماده شديم تمام آنچه را كه به ياري آنها نيازمنديم به سوي خودمان مي‌كشانيم.

نكته ديگر اين كه وقت و زمان يك سمبل بين انسان‌ها به‌شمار مي‌آيد و درخصوص اتلاف وقت بايد بدانيم كه اگر روزانه 10دقيقه وقت را تلف كنيم در سال حدود 60 ساعت وقت تلف كرده‌ايم.

تا زماني كه براي كارهاي خود برنامه‌ريزي مشخصي نداشته باشيم نبايد اميدوار باشيم كه رؤياهاي ما به واقعيت بپيوندد طرح‌هاي عملي كه براي هر يك از اهدافمان برنامه‌ريزي مي‌كنيم ما را قدم‌به‌قدم در رسيدن به هدف راهنمايي خواهد كرد و فوايد طرح‌هاي عملي براي كساني كه آنها را مورد استفاده قرار مي‌دهند روشن و آشكار است.

آنچه كه طرح‌هاي عملي را محقق مي‌كند اين است كه اهداف بزرگ را به مراحل قابل‌دستيابي تقسيم مي‌كنند، براي دستيابي به اهداف ايجاد انگيزه مي‌شود، عملي كردن تفكرات را آسان‌تر مي‌كند، با يك ديد و نگرش كلي به كارهاي مهم بيش از پيش تمركز مي‌يابيم و معياري براي قضاوت در مورد پيشرفت كار در اختيار ما قرار مي‌دهد.

هنگامي كه طرح‌هاي عملي تكميل شد لازم است چارچوب زماني را محدود كرد و توجه خود را به تهيه طرح‌هاي روزانه يا فهرست كاري معطوف كنيم و 7 مرحله كارآيي طرح روزانه را به ترتيب برنامه‌ريزي 5دقيقه‌اي انتقال كارهاي نيمه‌تمام امروز، برنامه‌ريزي فعاليت‌هاي خود را در نظر گرفتن، فعاليت‌هايي كه به هدف مربوط مي‌شود، كارهايي كه حق‌تقدم دارد، محول كردن فعاليت‌ها و تخمين زمان لازم براي انجام كار و بررسي نامه‌ها و افزودن آنها به فهرست را انجام دهيم. در ادامه مي‌بايست 3 گام براي مديريت زمان در سازماندهي زندگي خود و تنظيم موفقيت‌آميز وقت مورد توجه قرار گيرد:

در نظر گرفتن هدف، گذراندن وقت در حال حاضر و روش دستيابي به اهداف

پيتر دراكر مي‌گويد درست انجام‌دادن كار نشانه كفايت است؛ انجام دادن كارهاي درست نشانه شايستگي است.

پس از انتخاب اهداف مشخص، واقع‌بينانه و قابل‌دسترسي هدف بعدي تصميم‌گيري در مورد اين است كه به‌ترتيب به سوي كدام يك حركت كنيم. متأسفانه پيدا كردن اولويت‌ها هميشه آسان نيست و اين شاخص را مدنظر قرار دهيم كه اولويت در حقيقت فوريت ضرب در اهميت است. كاري كه از اولويت بالايي برخوردار است مهم و ضروري است.

در انتها برآنيم كه باورهاي موفقيت را با خود مرور نمائيم و در خود تثبيت كنيم.

- اكنون همه گذشته را به‌طور كامل رها مي‌كنم من آزادم!

- هرگونه اعتقاد منفي و محدود‌كننده را نابود مي‌كنم و آنان بر من اقتدار ندارند.

- همه را مي‌بخشم و رها مي‌كنم.

- من مي‌توانم شاد، خوشبخت و سعادتمند باشم.

- از هرگونه بدي دورم و پر از روشني شفافيت و انرژي‌ام!

- خدا نگهدار من است و مي‌دانم كه موفق هستم.

- همه موانع كامروايي را از سر راه خود برخواهم داشت.

- دنيا زيبا و دوست‌داشتني است و خدا روزي‌رسان است.

- من با خدا هستم و خدا با من است؛ پس من تماماً موفقيت هستم.

منابع:

1- مهارت‌هاي برنامه‌ريزي در زندگي خنيفر- حسين- فراشناختي انديشه 82

2- مديريت زمان لوئيس- دويد ترجمه كامران روح شهباز شمشاد 79

3- مديريت جامع زمان مورگن استون- جولي مهدي قراچه‌داغي

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آغازي براي زندگي
     ‎   

آغاز سال نو بهترين زمان براي برنامه‌ريزي يك‌سال زندگي است.

برنامه‌ريزي براي فعاليت‌هاي سالانه مي‌تواند افق‌هاي روشن‌تري را پيش رو قرار دهد. بسياري برنامه‌ريزي را سخت و دست‌نيافتني مي‌دانند اما نگرشي كاربردي، نظري و علمي به برنامه‌ريزي در زندگي مي‌تواند انگيزه‌هاي انسان را براي دستيابي به اهداف دوچندان كند. مقاله زير سعي دارد راه‌هاي برنامه‌ريزي در زندگي را به زبان ساده، بياموزد.

«برنامه درحقيقت برج مراقبت زندگي است» و انسان را مسلح به 3 افق «باز»، «روشن»‌و «دور» مي‌كند.

امروزه ملت‌هاي بدون برنامه و افق‌هاي سه‌گانه، تماشاگر و مصرف‌كننده باقي مي‌مانند. از جهتي نيز داشتن برنامه در تسهيل زندگي و تفكيك امور ضروري، متوسط و معمولي بسيار كارساز و راهگشا است.(1) برنامه‌ريزي صحيح و دقيق 7 ارمغان را به همراه دارد كه ازجمله شامل ايجاد اعتماد و ايمان، تسهيل ارتباطات، جلب همكاري و تعهد، ايجاد همبستگي بين عوامل مختلف و جلوگيري از كارهاي جزيره‌اي، عامل استمرار تلاش مضاعف و مهم‌تر از همه جهت‌‌دهنده به سمت خلاقيت و در نهايت عامل يادگيري و آموزش مستمر، برنامه است.

پاول ويلسون(2) مي‌نويسد: اگر نكات مورد بحث خود را منظم و مرتب كنيد و برنامه‌هايتان را جهت دهيد و به ديگران اجازه ندهيد شما را آشفته يا وقت شما را به بطالت بكشانند وقت بيشتري براي آرام‌بودن مي‌يابيد. آرام‌بودن و شاد زيستن با ريسك‌كردن منافات ندارد. در بحث فرصت‌ها، عقيده بر اين است كه آغاز راه و تصميم و نقطه شروع بسيار مهم و تعيين‌كننده است به‌همين خاطر چنانچه آغاز كارها صحيح و روشمند باشد ما به بهشت متعادل رفتار و به سمت نتيجه گام مي‌نهيم.

آندرو ميتوس مي‌نويسد: اين شما هستيد كه انتخاب مي‌كنيد و لازمه شادزيستن جست‌وجوي زيبايي‌ها و خوبي‌هاست كه در آغاز هر برنامه‌اي فراوانند و يا كانتزاكيس مي‌گويد:‌ قلم و رنگ در اختيار شما است بهشت را نقاشي كنيد و بعد وارد آن شويد.

اساساً ما انسان‌ها مجموعه‌اي از انتخاب‌ها و فرصت‌ها هستيم و برنده بودن و بازنده بودن ما را مي‌توان از نحوه تعامل‌ با فرصت‌ها و انتخاب‌ها تشخيص داد؛ گاه يك انتخاب درست يا اغتنام فرصت‌ها ما را صدها گام به جلو مي‌برد و گاه غفلت و بي‌برنامگي و عدم گزينش است كه اهميت بسيار دارد و نكته ديگر هم‌كوششي است كه عنايت به آن در تكوين شخصيت خصوصاً دوران جواني عامل مهمي به‌شمار مي‌آيد. حركت در بزرگراه نظم و نظم‌پذيري به انتظام فرصت‌ها از اصول مهم فرصت‌ساختن است.(3)

در تعبيري آمده است آدمي محصول فرصت‌ها است، آدمي محصول يا مجموعه‌اي از انتخاب‌ها و فرصت‌ها است، انسان در سنين«‌شدن» بايد در پي 3 چيز باشد؛ راهي براي يافتن آينده، راهي براي شناختن آينده و راهي براي برنامه‌ريزي آينده.

سقراط مي‌گويد: خود را بشناس چرا كه زندگي ارزشيابي‌نشده ارزش زيستن ندارد.

وقتي انساني به مرحله خودشناسي مي‌رسد متعهد مي‌شود ولي بازنده و ناآگاه فقط وعده مي‌دهد.

از اديسون پرسيدند چرا اكثر جوانان به قلعه‌هاي موفقيت دست پيدا نمي‌كنند، پاسخ داد: چون در مسيري كه استعدادش را دارند گام نمي‌زنند. امروز اعتقاد بر اين است كه سريع‌ترين راه از بين‌بردن نشاط روحيه و نيروي رشد و آينده‌سازي انسان‌ها آن است كه از آنان بخواهيد فقط كارهاي معمولي و از پيش‌تعيين‌شده انجام دهند و درصدد كشف آينده نباشند.

ژولي آرتور باركر در كتاب هنر كشف آينده مي‌‌نويسد در قرن بيست‌و‌يكم كليد طلايي موفقيت در صحنه اجتماعات امروزي 3‌ عامل است؛ پيش‌بيني و آينده‌نگري، نوآوري، برتري كيفي، همه آنچه درباره برنامه‌ريزي گذشت وقتي سودمند است كه هدف انسان مشخص باشد. براي بهره‌گيري بايد دانست كه به‌راستي مقصد كجاست، برنامه‌ريزي و بهره‌گيري از فرصت‌ها چيست، فتح قله‌هاي موفقيت چيست؛ در حقيقت درك نياز به شناسايي هدف نخستين شرط موفقيت است.

در اينجا رويكرد نو به برنامه‌ريزي بالنده مي‌تواند نقش ايمان و هدفمندي را در برنامه‌ريزي آشكار سازد و 8 گام اساسي در برنامه‌ريزي كارآمد را مشخص مي‌كند، به‌قولي انسان بايد عظمت را بجويد وگرنه از جويبار حقيري كه به چاله‌اي مي‌ريزد مرواريدي صيد نخواهد شد.

شرط اساسي موفقيت مديريت برنامه‌اي و اطلاعاتي است و آينده در دست كسي است كه در برنامه حركت كند و به برنامه ايمان داشته باشد.

گام اول: علت صعود است كه به‌طور ذهني تبيين مي‌شود در اين مسير اساس شناسايي رسالت و بينش است.

گام دوم: مسير حركت است كه از آغاز تا مقصد تعيين مي‌‌شود و تنها داشتن هدف كافي نيست بلكه ابعاد مراحل هدف و نحوه حركت نيز مهم است و در اين مسير فرايند‌گرايي و نتيجه‌گرايي هر 2 مهم و تعيين‌كننده هستند.

گام سوم: زمان دقيق صعود يا مديريت زمان است.

گام چهارم: مراحل مهم صعود و زمان آن و تعريف فعاليت‌هاي خرد و كلان و ظرف زمان آنان است.

گام پنجم: نگاه فرايندي- مرحله‌اي است و در حقيقت نوعي ارزشيابي تكويني و مرحله‌اي است.

گام ششم: مسير نهايي و تعيين جايگاه نهايي يا برنامه استراتژيك است.

گام هفتم: وسيله و ابزاري است كه با دقت در انتخاب آن صدها قدم به موفقيت نزديك مي‌شويم.

گام هشتم: زمان اجراست و كنترل كار است كه نتايج نهايي فرايند هشتگانه در آن تجلي مي‌يابد.

در زمينه كاربرد برنامه در زندگي بايد عنايت ويژه به موارد زير داشته باشيم: برنامه حامي و پشتيبان لحظات شماست، تقدم و تأخر فعاليت‌ها با برنامه از گفتن‌ها خارج مي‌شود و به‌عمل مي‌رسد و با زدودن ابهامات زواياي روشن به شما هديه مي‌شود.

اگر برنامه‌ريزي جزو زندگي ما باشد و به عادت با آن مألوف شويم به‌طرق مختلف استعدادهاي خويش را شكوفا مي‌سازيم و لحظات مبهم را به صحنه‌هاي روشن فعاليت، تلاش، شكوفايي و رشد و بهره‌وري روزافزون مي‌كشانيم. در قالب برنامه، طرح، ايده، محافظت از وقت، تقسيم لحظات زندگي، چشم‌انداز دور نسبت به وضع موجود، افق بلند را ديدن و فراسو را نگريستن فراهم مي‌آيد در حقيقت فرصت‌ها مساوي با برنامه‌ريزي است و در تعبيري ديگر برنامه‌ريزي بين نجات‌دادن و ذخيره‌سازي وقت است.

كاربرد برنامه‌ريزي در زندگي در 7مقوله مي‌گنجد و نكته حائز اهميت اين است كه احياي فرصت نوعي دگرگوني مثبت در زندگي است لذا وقتي كه براي ايجاد دگرگوني‌هاي مثبت در حيات خويش آماده شديم تمام آنچه را كه به ياري آنها نيازمنديم به سوي خودمان مي‌كشانيم.

نكته ديگر اين كه وقت و زمان يك سمبل بين انسان‌ها به‌شمار مي‌آيد و درخصوص اتلاف وقت بايد بدانيم كه اگر روزانه 10دقيقه وقت را تلف كنيم در سال حدود 60 ساعت وقت تلف كرده‌ايم.

تا زماني كه براي كارهاي خود برنامه‌ريزي مشخصي نداشته باشيم نبايد اميدوار باشيم كه رؤياهاي ما به واقعيت بپيوندد طرح‌هاي عملي كه براي هر يك از اهدافمان برنامه‌ريزي مي‌كنيم ما را قدم‌به‌قدم در رسيدن به هدف راهنمايي خواهد كرد و فوايد طرح‌هاي عملي براي كساني كه آنها را مورد استفاده قرار مي‌دهند روشن و آشكار است.

آنچه كه طرح‌هاي عملي را محقق مي‌كند اين است كه اهداف بزرگ را به مراحل قابل‌دستيابي تقسيم مي‌كنند، براي دستيابي به اهداف ايجاد انگيزه مي‌شود، عملي كردن تفكرات را آسان‌تر مي‌كند، با يك ديد و نگرش كلي به كارهاي مهم بيش از پيش تمركز مي‌يابيم و معياري براي قضاوت در مورد پيشرفت كار در اختيار ما قرار مي‌دهد.

هنگامي كه طرح‌هاي عملي تكميل شد لازم است چارچوب زماني را محدود كرد و توجه خود را به تهيه طرح‌هاي روزانه يا فهرست كاري معطوف كنيم و 7 مرحله كارآيي طرح روزانه را به ترتيب برنامه‌ريزي 5دقيقه‌اي انتقال كارهاي نيمه‌تمام امروز، برنامه‌ريزي فعاليت‌هاي خود را در نظر گرفتن، فعاليت‌هايي كه به هدف مربوط مي‌شود، كارهايي كه حق‌تقدم دارد، محول كردن فعاليت‌ها و تخمين زمان لازم براي انجام كار و بررسي نامه‌ها و افزودن آنها به فهرست را انجام دهيم. در ادامه مي‌بايست 3 گام براي مديريت زمان در سازماندهي زندگي خود و تنظيم موفقيت‌آميز وقت مورد توجه قرار گيرد:

در نظر گرفتن هدف، گذراندن وقت در حال حاضر و روش دستيابي به اهداف

پيتر دراكر مي‌گويد درست انجام‌دادن كار نشانه كفايت است؛ انجام دادن كارهاي درست نشانه شايستگي است.

پس از انتخاب اهداف مشخص، واقع‌بينانه و قابل‌دسترسي هدف بعدي تصميم‌گيري در مورد اين است كه به‌ترتيب به سوي كدام يك حركت كنيم. متأسفانه پيدا كردن اولويت‌ها هميشه آسان نيست و اين شاخص را مدنظر قرار دهيم كه اولويت در حقيقت فوريت ضرب در اهميت است. كاري كه از اولويت بالايي برخوردار است مهم و ضروري است.

در انتها برآنيم كه باورهاي موفقيت را با خود مرور نمائيم و در خود تثبيت كنيم.

- اكنون همه گذشته را به‌طور كامل رها مي‌كنم من آزادم!

- هرگونه اعتقاد منفي و محدود‌كننده را نابود مي‌كنم و آنان بر من اقتدار ندارند.

- همه را مي‌بخشم و رها مي‌كنم.

- من مي‌توانم شاد، خوشبخت و سعادتمند باشم.

- از هرگونه بدي دورم و پر از روشني شفافيت و انرژي‌ام!

- خدا نگهدار من است و مي‌دانم كه موفق هستم.

- همه موانع كامروايي را از سر راه خود برخواهم داشت.

- دنيا زيبا و دوست‌داشتني است و خدا روزي‌رسان است.

- من با خدا هستم و خدا با من است؛ پس من تماماً موفقيت هستم.

منابع:

1- مهارت‌هاي برنامه‌ريزي در زندگي خنيفر- حسين- فراشناختي انديشه 82

2- مديريت زمان لوئيس- دويد ترجمه كامران روح شهباز شمشاد 79

3- مديريت جامع زمان مورگن استون- جولي مهدي قراچه‌داغي

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  الدین باید حریم و محدوده معینی را برای فرزندانشان تعریف و اعمال کنند
   ‎   

مادران از دیر باز برای ویژگی های اخلاقی رفتاری فرزندانشان مسئول شناخته می شدند اما نتیجه یک مطالعه که به تازگی توسط شورای پژوهش اقتصادی-اجتماعی انگلستان منتشر شده است به صحت وسقم این ادعا اعتبار بیشتری داده است.

محققین معتقدند شیوه صحبت یک مادر با فرزندش بر مهارتهای وی در جامعه پذیری و مقبولیت اجتماعی تأثیر مستقیم دارد، آنها می گویند مادرانی که با فرزندانشان درباره عواطف و احساسات خود و دیگران، راجع به تمایلات و اعتقادات مختلف صحبت می کنند، از درک متقابل و همدلی بالاتری نسبت به دیگران برخوردار هستند.

در بخش مقدماتی این مطالعه از مادران خواسته شده بود تا با فرزند سه ساله شان، درباره تعدادی عکس که به ترتیب کودکی خوشحال را در حال خروج از مدرسه و در میان کسانی که به استقبال وی آمده بودند نشان می داد، بررسی های ابتدایی حاکی از آن بود که وقتی مادری درباره خصوصیات اخلاقی یا خلق و خوی افرادی که در عکس ها حضور دارند به تفصیل و حتی با خیال پردازی های کودکانه صحبت کرده بود فرزندش حتی تا یکسال بعد عملکرد بهتری در برقراری روابط اجتماعی در مقایسه با همتایان خود داشت.

نیکولا یول سرپرست گروه مطالعاتی ،روانشناس و سخنگوی ارشد دانشگاه ساسکس انگلستان در این باره می گوید؛ از حدود سن ۳-۴ سالگی یک کودک می توان تخمین بالنسبه معتبری درباره محدوده درک و بینش وی در سنین ۸-۹ سالگی وی به دست آورد. اما توان این پیش بینی در سنین ۱۰-۱۲ سالگی به سرعت رو به کاهش می گذارد، زیرا هر چه کودک بزرگتر می شود زمان کمتری را در خانه و درکنار مادرش می گذراند و به طور عمده تحت تأثیرآموزگاران و گروه همسالان خود قرار دارد. یک کودک در سن ۱۲ سالگی در آغاز نو جوانی است و گاه میتواند در درک مفاهیم پیچیده تر اجتماعی نیز همچون بزرگسالان عمل کند.

در آزمون دیگری کودکان ۸ ساله یا بزرگتر به تماشای یک ویدئو کلیپ از سری برنامه های تلویزیون دولتی انگلیس پرداخته و از آنان خواسته شد تا به پرسش های مطرح شده درباره موضوعات فیلم که اکثرأ به روابط فیما بین همکاران در ادارات مربوط می شود پاسخ دهند. به طور مثال آنان میبایست درباره شخصیت اصلی فیلم که ناخواسته موجب شرمندگی دیگران میشد و احساسات طرفین درگیر با وی به قضاوت بنشینند و در یک موقعیت فرضی مشکلات بین آنان را حل کنند.

نانسی وایزمن روانشناس ساکن در جورجیا که در مطالعه حاضر شرکت ندارد می گوید؛ توان برقراری ارتباط همدلانه مهمترین مهارت آموختنی و مورد نیاز بشر است و در هر لحظه از زندگی روزمره موقعیتی استثنایی برای آموختن آن وجود دارد.

نیکلا یول وهمکارانش خواستار آن هستند تا برای والدین خصوصأ برای مادران نمایش فیلم و دوره کارگاه آموزشی گفتگوی مؤثر برگزار شود و با ارزیابی تأثیر آن بر مهارت های اجتماعی فرزندان خصوصأ برمهارت همدلی، زمینه همگانی شدن این آموزش ها را فراهم آورند. دلیل تمرکز برنامه آموزشی بر پدران آغاز این مطالعه در ۱۴ سال قبل بود و در آن زمان کمتر پدری را میتوان یافت که وقت کافی برای فرزند خود بگذارد اما مسلمأ شرایط فعلی بسیار متفاوت از آن روزهاست.

روانشناسان بسیاری با توجه به نکاتی که بر شمرده شد از آن پس پیشنهاد می کنند که از کوچکترین فرصت ها نیز نگذریم؛ هنگام تماشای یک فیلم اگر بازیگری بر سر دیگری فریاد کشید راجع به دلیل آن، احساس طرف مقابل و قضاوت شخصی خود و هنجار های اجتماعی موجود صحبت کنیم وبا اینکار بر گستره معلومات عاطفی فرزندانمان بیفزاییم. دان هابنر روانشناس دیگری که درنیوهمپشایر سکونت دارد در این باره اعتقاد دارد که کودکان ۶ تا ۱۲ساله عواطف گوناگونی را تجربه می کنند اما دایره لغاتی که برای ابراز آنها می شناسد بسیار محدودتر از آن عاطفه هاست و همین مطلب باعث می شود که غنای حسی لازم راپیدا نکند واین مکالمات خانوادگی است که می تواندبه گسترش این دایرةالمعارف یاری رساند.

در عرصه عمل نیزمثال های روشنی در این زمینه وجود دارد، هنگام بازی کردن دو کودک، اگر یکی از آنها اسباب بازی دیگری را گرفت به جای آنکه تنها توصیه به باز گرداندن آن بکنیم راجع به احساس غم و اندوه آن کودک و سپس از شیرینی سپاس و حق شناسی به زبان کودکانه بگوییم کمک شایانی به رشد ظرفیت های روانی آتی آن فرد کرده ایم. البته لازم به ذکر است درک و مهارت های اجتماعی به تنهایی ضامن رفتار شایسته فرد نیست و تنها در صورت وجود الگوی سالم و سازنده میتواند کامل و سودمند شود. بدون وجود چنین الگویی کودکانی که مهارت ابراز آزادانه احساساتشان را از طریق گفتگو فرا گرفته اند می توانند بسیار مخرب عمل کنند ، پس لازم است همراه آن کنترل شخصی را نیز فرا گیرند.

روان شناسان دخیل در این پروژه پژوهشی-آموزشی می گویند که والدین می باید قادر باشند ساختار منظم و حریم و محدوده معینی را برای فرزندانشان تعریف و اعمال کنند. آموزش قاطعیت به کودک از طریق شناسایی مناطق ممنوعه به وی می گذرد، کودک باید بداند وقتی ناراحت یا عصبانی است می تواند بر سر عروسک هایش فریاد بکشد اما اجازه ندارد این عمل را عینأ با پدر و مادرش تکرار کند.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  صداقت یک امر ذاتی است و افراد صادق برای صادق بودن تصمیم گیری نمی کنند
 

مغز در صداقت نقش ندارد

نورولوژیستها دریافتند که صداقت در انسان ذاتی بوده و در زمان بروز رفتارهای صادقانه، فضاهای مرتبط با کنترل و تصمیمات در مغز فعال نمی شوند.

محققان دانشگاه هاروارد با انجام “تست صداقت” در گروهی از داوطلبان دریافتند که افراد صادق به روشی کاملا طبیعی و ذاتی رفتار می کنند و برای صادق بودن تصمیم گیری نمی کنند.

این تست برپایه یک بازی ساده یعنی پرتاب سکه استوار شده است. شرکت کنندگان باید شیر یا خط بودن سکه را حدس می زدند. در بخش اول این تست قبل از پرتاب داوطلبان باید روی یک برگه کاغذ پیش بینی خود را می نوشتند. در بخش دوم تست، پس از پرتاب باید می گفتند که آیا پیش بینی آنها درست بوده است یا خیر و بنابراین اگر درست می گفتند برنده می شدند.

در این تست، آزمایش کننده برگه نوشته شده را مشاهده نمی کرد و تنها برپایه اظهارات داوطلب و صداقت شخصی وی جایزه را پرداخت می کرد.

نتایج این تحقیقات نشان دادند که در بسیاری از موارد داوطلبان با صداقت و بدون ترس از دست دادن فرصت دریافت جایزه پاسخ صحیح دادند در حالی که بعضی دیگر از این داوطلبان تقلب کرده و نتیجه ای برخلاف پیش بینی خود را اعلام کردند.

در مدت این اظهارات نورولوژیستها فضاهای مغز داوطلبان را با استفاده از رزونانس مغناطیسی مورد بررسی قرار دادند. این فضا کورتکس جلوپیشانی مرتبط با تصمیمات و کنترل رفتار است.

به این ترتیب مشاهده شد که در مغز افراد صادق این فضا قبل از بیان یک اظهار صادقانه فعال نمی شود. این در حالی است که در مغز افراد متقلب این فضا روشن می شود.

به گفته این محققان، صداقت یک رفتار از پیش فرض شده و ذاتی است که تحت تاثیر سیستمهای خود کنترلی مغز قرار نمی گیرد.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

 
 کودکانی که قربانی رفتارهای قلدری همسالان خود می شوند در دوران نوجوانی بیشتر دچار اختلالات روانی می گردند     ‎   

رفتار قلدري نسبت به کودکان، آنها را مستعد ابتلا به روان پريشي مي کند .

محققان مي گويند: افرادي که در دوران کودکي قرباني رفتارهاي قلدري همسالان خود مي شوند دو برابر سايرين احتمال دارد در اوان نوجواني علايم روان پريشي در آنها ظاهر شود.

دکتر “آندرا شرير” از “دانشکده پزشکي وارويک” در “کاونتري” واقع در انگليس و همکارانش دريافتند: در حقيقت هر چه رفتارهاي قلدري نسبت به کودک شديدتر و طولاني تر باشد، خطر بروز علايم روان پريشي بيشتر مي شود.

محققان در نشريه “آرشيو روان پزشکي عمومي” نوشتند: اذيت و آزارهاي مزمن عواقب عميق، نامطلوب و درازمدتي مدتي براي قربانيان اين رفتارها در پي دارد.

کاهش اذيت و آزار همسالان و فشار رواني ناشي از آن ، هدف ارزشمندي براي اقدامات پيشگيرانه و مداخله جويانه براي حل مشکلات رايج رواني و روان پريشي است.

شرير و گروه وي توضيح دادند: علايم شبه روان پريشي هم در کودکان و هم در بزرگسالان مشاهده مي شود.

تروما يا آسيب هاي دوران کودکي با خطر بروز روان پريشي در بزرگسالي ارتباط دارد. کودکان کم سن و سالي که اين علايم را دارند، بيشتر احتمال دارد در دوران جواني به شيزوفرني و انواع مشابه بيماري هاي رواني مبتلا شوند.

روانپريشي يا پسيکوز، يک اختلال شديد رواني است که ويژگي عمده آن فقدان واقعيت سنجي يا قطع ارتباط با دنياي واقعي است.

اين مطالعه در شماره مه ۲۰۰۹ نشريه “آرشيو روان پزشکي عمومي” منتشر شده است.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

 
شف روشي اميدبخش براي شفاي قلبهاي شكسته     ‎   

دانشمندان موفق به كشف روشي جديد براي ترميم و بهبود آسيب‌هاي وارد شده به قلب شده‌اند.

دانشمندان روشي را ابداع كرده‌اند كه به كمك آن سلولهاي ماهيچه قلب را ترغيب مي‌كنند كه دوباره وارد چرخه سلولي شوند و به اين ترتيب به سلولهاي بالغ متمايز شده امكان مي‌دهد تقسيم شوند و بافت سالم قلب را پس از تجربه حمله قبلي در گذشته، دوباره توليد و تكثير نمايند.

اين پژوهش فعلا روي موشهاي آزمايشگاهي و در بيمارستان اطفال بوستون صورت گرفته و شرح آن در مجله «سلول» منتشر شده است.

بر اساس اين گزارش، اگر مكانيسم‌هاي مشابه كه توسط محققان شناسايي شده‌اند روي قلب انسان كارايي داشته باشند، فرصت‌هاي واقعي بسياري براي درمان بيماران قلبي با شيوه‌هاي جديد و موثرتر فراهم خواهد آمد و اميدي تازه براي شفاي اين بيماران تا حد مطلوب و غيرمنتظره بوجود خواهد آمد.

محققان مي‌گويند: اگر اين روش عملي شود امكان درمان مبتلايان به حمله قلبي، بيماران مبتلا به نارسايي قلبي و كودكان مبتلا به نواقص قلبي مادرزادي فراهم خواهد شد.

كليد اصلي اين روش جديد، يك فاكتور رشد موسوم به (NRG1) است. پيش از اين گمان مي‌شد قلب قادر به ترميم خود نيست اما پژوهش اخير نشان داده است كه سلولهاي بالغ نيز تا حدودي توانايي آن را دارند كه در سطحي پايين‌تر جايگزين خود را توليد كنند.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  تصاوير برهنه و كودكان ما
    ‎   

همزمان با ورود کودکان به دنیای نوجوانی و جوانی و آشنایی اذهان کنجکاو آنان با مقوله رمز آلود ” سکس ” ، سهل الحصول ترین منبع اخذ اطلاعات جنسی کتب ، مجلات و فیلم به نظر میرسد .

در مقاله ای به قلم دکتر مریم محبی – روان شناس و سکس تراپیست - می خوانیم : از آنجایی که بحث پیرامون زندگی جنسی در برنامه کاری خانواده ها جایی نداشته و معمولاً والدین از گفت و شنود های جنسی به نحوی شانه خالی میکنند لاجرم رسالت آموزش های جنسی بر دوش رسانه های گروهی منتقل میگردد.

در این راستا کتب ، مجلات و فیلم هایی که صرفاً نقش برانگیزانندگی جنسی داشته و با در معرض دید گذاشتن صحنه ها ی سکسی سعی در تهییج جنسی افراد داشته تصویر واقعی از رفتار جنسی و مخاطرات آنرا منعکس نمی نمایند لذا نقشی بس مخرب در انجام رفتار های جنسی ریسکی و مخاطره آمیز نوجوانان میتوانند داشته باشند.

تایید گر این مدعا مجموعه تحقیقاتی است که اخیراً از سوی سازمان ” تحقیق و توسعه ” منتشر گردیده است . بر اساس نتایج پژوهشهایی که طی چندین سال متمادی از گروه های سنی بین ۱۷- ۱۲ سال به عمل آمده است ، نوجوانانی که بیش از سایر گروه همسال خود در معرض صحنه های جنسی قرار میگیرند نرخ اشتغال پیش رس در انجام رفتار جنسی در آنها بالاتر بوده ، درصد حاملگی های ناخواسته در بین آنان فزونی داشته و آگاهی از مخاطرات انجام رفتار جنسی و بیماری های جنسی در آنها کمرنگ گزارش گردیده است.

نظر به اینکه نوجوانان روزانه چیزی معادل ۳ ساعت از وقت خود را به تماشای تلویزیون و یا کامپیوتر صرف میکنند لذا بیشترین امکان رویارویی با صحنه های برهنه از این کانال برای آنان مهیا میگردد . حال آنکه آنچه در نمایش این صحنه ها از نظر دور مانده و سازندگان این دسته از فراورده ها الزامی در تاکید بر آن نمیبینند گوشزد کردن مخاطرات برقراری رابطه جنسی است .

بر اساس تحقیقات موسسه ” رند ” دختران نوجوانی که زمان بیشتری را به تماشای برنامه های تلویزیونی با محتوای جنسی اختصاص میداده اند ۲ برابر بیش از گروه همسالی که نگاه نمیکردند دچار حاملگی های ناخواسته شده بودند.

در این تحقیق رفتارهای جنسی زود هنگام ، مبادرت به سکس بدون پروتکشن و همچنین ابتلا به بیمارهای مقاربتی در نوجوانانی که :

- فاقد دو والد میبودند و یا تنها با یک والد زندگی میکردند

- اصول انضباطی و تربیتی در خانواده آنها جدی گرفته نمیشده است

- زمان زیاد به تماشای تلویزیون اشتغال میداشتند

- از ضعف اعتماد به نفس در رنج میبوده اند

- نمرات درسی مناسب ویا موفقیت های ورزشی و هنری خاصی را در سابقه خود نمیداشتند

- از اختلال توجه در رنج میبوده اند

- و فاقد توانایی برقراری رابطه کلامی و عاطفی با والد یا والدین خود بودند

بیشتر دیده شده است . نظر به اهمیت مراقب های روانی – جنسی نوجوانان از سوی خانواده ها ، ذکر نکات زیر ضروری به نظر میرسد:

تنظیم قوانین انظباطی در منزل ( شامل میزان مجاز استفاده از رسانه های گروهی )

تلاش در جهت به حد اقل رساندن تماشای تلویزیون یا کامپیوتر

نظارت دقیق بر محتوای کلامی ، تصویری یا عملی برنامه های در حال مشاهده

همراهی با نوجوان در تماشای برنامه های حساس ، به منظوربازگو کردن و راهنمایی نکات خاص تربیت جنسی

- تلاش در جهت ایجاد فضای امن و راحت مکالمات جنسی در کانون خانواده

- تحکیم روابط بین فردی و رشد روحیه اعتماد و صمییمت در باب مسائل جنسی

- بهره وری از جدید ترین یافته های علمی جنسی به منظور تعلیم و راهنمایی نوجوانان

- از سویی بر تمامی وسائل ارتباطات جمعی است که دست از صرفاً تهییج جنسی بینندگان برداشته تنها به ارائه صحنه ها و تصاویر جنسی اکتفا ننموده و در کنار تعریف به ظاهر ساده و لذت بخشی که از رابطه جنسی ارائه گر میباشند به خطرات و پیامدهای برقراری رابطه جنسی ریسکی نیز اشاراتی داشته باشند . سه نکته اساسی که رعایت آن سوی رسانه های گروهی به رشد فرهنگ جنسی نوجوانان کمک میکند عبارتند از: بیان هدف افراد از برقراری رابطه جنسی ، ارائه تعریف صحیح وواقعی از رابطه جنسی ، شروط لازم الاجراء در برقراری هر رابطه جنسی اعم از : شناخت شریک جنسی ، استفاده از وسایل پیشگیری ، شناخت بیماریهای مقاربتی و راههای مقابله با آنها .

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چرا بی وفایی؟چرا چند همسری؟
     ‎   

تقلب در پیمان زناشویی از داغ ترین موضوعات مورد بحث است و تعهد و وفاداری نیز به همان نسبت ارزش خود را همچنان حفظ نموده است. بی وفایی در ارتباطات زناشویی یکی از بزرگترین مشغله های ذهنی بشر است و شاید این مشغله بعد از جنایت و تعدی ، بزرگترین دغدغه ذهنی بشر باشد. همه افراد از این فاجعه متنفر هستند و در عین حال آماده شنیدن داستانهایی از این نوع می باشند ولی بعضی از افراد حتی تاب تحمل شنیدن آن را هم ندارند. بعلاوه در بسیاری از حماسه ها و داستانهای واقعی از بازتاب بد احساسی و اجتماعی این عمل سخن ها رفته است و بزرگترین مذاهب جهان این عمل را رد نموده است. اما با این حال چرا برای بسیاری از افراد تمکین به یک همسر سخت است؟

نیوز،شاید برای بشر ، اقتدا به یک همسر به طور طبیعی رخ نمی دهد و عوامل بیولوژی، انسان را مستعد جستجو برای داشتن چندین شریک جنسی می کند. این چیزی است که دیوید براش جانور شناس و جودی لیپتون روانکاو در کتاب خود با عنوان "افسانه تک همسری: بی وفایی و وفاداری در حیوانات و انسانها " بحث می کنند. طبق گفته این افراد همه حیوانات100% قادر به تمکین به یک همسر در 100% زمان نیستند. تنها حیوانی که به طور جبری باید به یک همسر اکتفا کند ، کرم کدو است که در دستگاه گوارش ماهی زندگی می کند . زیرا جنس نر و ماده این کرم در بدن ماهی به هم آمیخته شده و بعد از آن هرگز از هم جدا نمی شوند. بقیه حیوانات اعم از اکثر انسان ها برای تامین نیاز جنسی خود به یک همسر تمکین نمی کنند. به گفته لیپتون به منظور کشف این حقیقت که در کدام محل ها ، هنوز تمکین به یک همسر وجود دارد تنها راه ممکن انجام تست DNAاست، تا مشخص شود که چه کسی در کنار چه کسی آرمیده است. ! از نظر این دو نفر بین وفاداری جنسی و آنچه به نام تک همسری اجتماعی وجود دارد تفاوت قابل ملاحظه ای وجود دارد. برای مثال حتی در حیوانات که به منظور زندگی و بقای نسل جفت گیری می کنند، مانند بسیاری از پرندگان ، انجام تست DNA ثابت می کند که جوجه ای که پرورش می دهد مربوط به پدر خانواده نیست. این مورد در انسانها نیز در بعضی موارد صادق است. برای مثال لیپتون می گوید : در یکی از بیمارستانها به منظور تشخیص بیماریهای ارثی کودکان تست DNA ترتیب داده شد و 10% از این بچه ها از نظر ژنتیکی هیچ ربطی به پدر خانواده نداشتند.

اما اشتباه نکنید.!لیپتون و باراش که به مدت 28 سال است در کنار هم زندگی میکنند ، مسئله وفاداری جنسی را امری غیر ممکن ، غلط یا غیر طبیعی نمی دانند. آنها تنها مدعی اند که تمکین به یک همسر برای بعضی از انسانها سخت است و جالب است بدانید که افراد بشر در بخش وسیعی از زندگی خود در صدد کسب مهارتهای پیچیده همچون نواختن ویلون هستند و اگر بخواهیم وفاداری رانیز نوعی مهارت بدانیم باید اعتراف کنیم که بعضی از انسانهای بسیار باهوش و با استعداد در این مورد بسیار ناشی عمل می کنند و یا به عبارتی می توان گفت نمی خواهند این مهارت راکسب کنند. از نظر یک روانشناس به نام پیتر کرامر: انسانهایی که به یک ارتباط پایدار تک همسری اقتدا نموده و واقعا به عهد خود وفادار می مانند، از نظر روحی و عقلی انسانهایی فوق العاده سالمی هستند.

این افراد دارای خصوصیات منحصر به فردی هستند که این امر را برای آنها امکان پذیر ساخته است و می توان گفت ، تمکین به یک همسر در بسیاری از موارد سخت است. از نظر یک آسیب شناس خانواد ، بعضی از افرادی که در زندگی زناشویی خود تقلب می کنند ، افرادی هستند که به آنها لقب تعقیب کننده یا هوسباز داده می شود. آنها مایل به کسب فتوحات بزرگ و قابل توجه هستند و این فتوحات را در قالب داشتن چند همسر و معشوقه درک می کنند. از حیث بالینی این افراد دچار نوعی اختلال شخصیتی خودستایی هستند . آنها آرزومند و طالب کسب توجه و محبت هستند ، در حالیکه خود قادر به پاسخگویی به این سبک نیستند. بعضی دیگر افراد هم که تاکنون در این رابطه اقدام نکرده اند، ممکن است مستعد این تقلب باشند. آنها آگاه نیستند ک در ارتباط فعلی خود نوعی فقدان و اشتباه وجود دارد و یک اتفاق مثل توجه به مرد یا زن دیگر حس خاصی را در آنها بیدار می کند و لذا در ارتباط با وفاداری خود به همسر اول دچار تردید می شود و پایه های آن تعهد و پیمان اولیه سست می شود.

بعضی دیگر افراد از وجود خلل و محرومیت در ارتباط با همسر اول خود آگاه هستند و سعی فعال در جبران آن دارند (به گونه ای دیگر ، خواه غلط یا درست)

بحران مشهور نیمه زندگی ، یکی دیگر از دلایل تقلب و عدم وفاداری است(و این در حالی اتفاق می افتد که مردان و زنان بچه های جوانی دارند که این مسائل را تجربه ننموده اند و ممکن است مرتکب اشتباه شوند) .مطالعات آماری در این زمینه یعنی بی وفایی در زندگی زناشویی سرشار از نکات نامعلوم است. بعضی از این آمارها مدعی است که حدود 50% زنان و 70% مردان مرتکب این تقلب می شوند. اما بهترین و کاملترین اطلاعات در این باره توسط دانشگاه شیکاگو جمع آوری شده است. طبق آمار این مرکز 15% از زنان و 22% مردان به این حقیقت معترف شده اند که درکنار ازدواج اول خود با افراد دیگری نیز ارتباط داشته اند .

این امر واضحی است که مردان به این بی وفایی بیشتر راغب هستند و هر چه قدر بیشتر عمر کنند درصد این خطا بالا می رود. برای مثال طبق یک مصاحبه مشخص شده که 37% از مردان در سن 50 تا 59 سال و 7% از مردان در سن 18 تا 29 سال به برقراری چندین ارتباط تن داده اند. یعنی درصد خیانت به نسبت افزایش سن بالا می رود. در صورتی که در زنان، خیانت و تقلب در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم(baby boomer) یعنی 1943 تا 1952 (حداکثر زاد و ولد در این زمان اتفاق افتاده است) به حداکثر مقدار رسیده است. در این زمان حدود 20% زنان به این امر تن داده اند. درحالیکه در بقیه زمانها و تاریخ ، این درصد برای زنان بین 11% تا 15% متغیر است. و اما بعضی از انواع بی وفایی های دیگر علاوه بر برقراری ارتباط جنسی وجود دارد که در محاسبات ذکر نمی شود.مثل ارتباط های معاشقه ای مخفیانه یا گفتگوهای عاشقانه بین افراد ناشناس در اینترنت و یا تماشای صحنه های تحریک کننده مثل استیریپتیز.

بی وفایی زمانی اتفاق می افتد که یکی از دو طرف نقض پیمان کند. اما همین حقیقت هم نیازمند توضیح کامل است. اگر در صورت آشکار شدن خیانت ، همسر شما آن را تقلب و فریب بداند ، پس این واقعا یک خیانت است ، اما ممکن است همسر شما این امر را مسئله ای عادی بداند و یا حداقل تحمل کند و در این رابطه حساسیت نشان ندهد. بنابر این برداشت افراد از این مسئله متفاوت است. بعضی از افراد تا 3 شریک را در بستر خود را ه می دهند ، اما به شدت منکرتقلب هستند . مشکلات دیگری که در بررسی های آماری مربوط به بی وفایی همسران وجود عدم صراحت در بیان است. و به همین خاطر آمار نشان می دهد که 78% افراد ظاهرا متعهد به عهد هستند.

علاوه بر تاکیدات اساسی مذهب و فرهنگ برای وفاداری و حتی در نظر گرفتن تهدیدات کیفری در این زمینه ، باز هم پاداش هایی در قبال این وفاداری در نظر گرفته می شود. تک همسری یک معاهده خانوادگی لازم الاجرا است و رعایت آن برای مردان نیز دارای مزیت است .اول اینکه فرزندی که به سختی و مشقت پرورش می دهند ، لااقل می دانند که از خودشان است. ثانیا یک مرد با موقعیت اجتماعی متوسط لااقل از داشتن یک همسر-که متعلق به خودش باشد- مطمئن است.

در بعضی از گروههای اجتماعی ، مردانی که تشکیل حرمسرا می دهند ، از نظر موقعیت سرامد هستند و قادر به تصرف همه زنان می باشند. اما خوشبختانه در دنیای امروز این مسئله کمتر پیش می آید. تک همسری تعهدی است که در فرهنگ و آداب و رسوم برای مردان و زنان باید رعایت شود ،یعنی تفاوتی بین زن و مرد در رعایت آن نباید وجود داشته باشد.

یکی از بزرگترین نتایج تمکین به یک همسر این است که به همان نسبت که هر دو پیر می شوند ، احساس داشتن کسی که می توانند کاملا به او اعتماد کنند به طور پر رنگ تری جلوه گری می کند و امری دلگرم کننده برای گذری سالم وبدون تنش از این برهه زندگی است و اگر خوب فکر کنیم ، این یک نعمت فوق العاده است.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  سن تقویمی و سن بلوغ هیجانی چه فرقی با هم دارند
 

تفاوت سن تقویمی و سن بلوغ هیجانی در چیست ؟

آيا بلوغ شما با سن تقويمي شما تطابق دارد؟ آيا شما از سالهاي پيش عاقل تر شده ايد؟ و يا آنكه در جا ميـزنــيد و تنها گذشته خود را تكرار ميـكنـيد؟

بـراي آنكه متوجه گرديد كه آيا شما در پي اين سالها رشد كرده ايد و يا تنهـا پير تر شده ايد به معيارهاي اندازه گيري سن توجه كنيد:

۱- سن تقويمي: مقدار زماني است كه فرد زندگي كرده: سن وي به سال.

۲- سن فيزيولوژيكي: اشاره دارد بر ميزان رشد و تكامل اعضا و سيستمهاي بدن فرد بسته به سن تقويمي وي.

۳- سن عقلاني و هوش: اشاره دارد بر هوش و فراست فرد كه ميتواند بالاتر، پايــينتر و يا هم پايه سن تقويمي فرد باشد.

۴- سن اجتماعي: سـن اجتماعي رشد اجتماعي فرد را با سن تقويمي فرد مقايسه ميكند. آيا فرد نسبت به سن و سالش قادر به برقرار كردن رابطه با ديگران ميباشد؟

۵- سن هيجاني: سن هيجـانـي مـانـنـد سن اجتماعي بلوغ هيجاني فـرد را بـا سـن تقويمي فرد مقايسه ميـكنــد. آيا فرد نسبت به سن و سالش قادر به كنترل و كنار آمدن با احساسات و هيجانتش مي بـاشد يا خير؟

انسانها كنترلي بر سن تـقـويمي خـود نـداشـتـه و كـنــتـرل اندكي نيز بر سن هوشي و فيزيولوژيكي خود دارند. اما سن اجتماعي و هيجاني خود را مي تـوانــيم خود برگزينيم. عقب ماندگي اجتماعي و هيجاني را مي تـوان با كمـي تـلاش و همت جـبـران و درمان كـرد. آموختن مهارتهاي اجتماعي مناسب و رشد و بهبود بـلـوغ هيجـانـي در تــوان هــر فردي ميباشد. هـيچ ارتباطي نيز ميان سن هيجاني، اجتماعي، هوشي، فيزيولوژيكي و تقويمي وجود ندارد. يك فرد ممكن است از لحاظ تقويمي به بلــوغ رسيده باشد اما از لحاظ اجتماعي ناپخته و نا بالغ باشد. در اجــتماع افراد با بلوغ سني و هوشي اما عدم بلوغ هيجاني و اجتماعي فراوان مي بـاشند كه اسباب نـاراحـتـي و تـنـش بــراي خود و ديگران ميگردند.

علايم عدم بلوغ هيجاني

۱- عدم ثبات هيجاني:

اشاره دارد بر رفتارهاي انفجاري، كج خلقي ها،تحمل ناكامي اندك، واكنش نامتناسب با عامل تنش، حساسيت بيش از حد، انتقاد ناپذيري،حسادت نامعقول، عدم تمايل به بخشش ديگران و دمدمي مزاجي.

۲- وابستگي مفرط:

رشد و تكامل انسان از وابستگي مطلق (من به تو احتياج دارم)آغـاز شـده و بـه اسـتـقـلال مـطـــلق (من به هيچ كس احتياجي ندارم) و در نـهـايـت بـه وابـستـگي دو جانبه و همبستگي (ما به يكديگر نيازمنديم) ارتقاء مي يابد. وابـستـگـي مفرط اشاره دارد بر وابستگي بي مورد: متكي بودن به فردي در صورتي كه ميتوان خود اتكاء بود. و وابستگي مفرط براي مدت طولاني به فرد و يا شرايط كه شامل تـاثـير پذيري شديد، تريد و دودلي، قضاوتهاي شتابزده ميگـردد. اين گونه افراد از تـغـيير و تحول هراس دارند و شرايط خو گرفته خود را بيشتر ترجيح ميدهند. محافظه كاري مفرط از خصـلتهاي اين گونه افراد ميباشد.

۳- حرص براي ارضاء:

شامل خواستـار تـوجه فـوري و يـا كـاميـابـي و ارضـاء بي درنگ خـواستـــه ها، اميال و آرزوها. عدم توانايي براي انتظار كشيدن چيزي- قـادر به تـعـويـق انداختن لذت نميباشند به مفهوم: بـــه تعويق انداختن لذت و آرزوهاي زودگذر زمان حال براي دستيابي به پاداش بهتر و بزرگتر زمـان آيـنـده. ايـن افـــراد سطحي نگر بوده و بدون انديشه زندگي ميگذرانند. وفاداري ارتباطي اين افراد با ديگران تا زماني تـــداوم مي يابد كه برايشان منفعت داشته باشد. ارزشهاي سطحـي داشته و به موضوعات بي اهميت بيشتر بها ميدهند (مانند ظاهر)- زندگي اجتماعي و مالي آنها آشفته ميباشد.

۴- خود محوري:

مظهر بارز خودخواهي ميباشد. ايــن گونه افراد اعتماد بنفس پاييني دارند. اين افراد براي ديگران ملاحظه و احترامي قائل نميباشند. الــبته براي خودشان نيز احترامي چنداني قائل نيـستـند. آنـهـا غـرق در احسـاسـات و خــواستــه هاي خودشان ميباشند. آنها خواهان توجه و اعتناي دائم از سوي ديگران و همچنين تعريف و تمجيد از اطـرافيـان خـود هسـتـند. درخـــواستهاي نا معقول دارند. بيش از حد رقابت جو، بازنده و كـمالگرا ميباشند. ديد واقعگرايانه نسبت به خود ندارند. مسئوليت اشتباهات، عـيـوب و كاستيهاي خود را نميپذيرند. نسبت به احساسات ديگران بي عاطفه هستند.

علايم بلوغ هيجاني

۱- توانايي درك و تجربه احساسات و نيازهاي عميق خويش:

هـمـچــنين توانايي در بـيـان و بـرآورده ســاختن آنها در مسير سازنده و مناسب. ايـن بـرخـلاف”بـرون ريـزي” ميباشد كه نيازها و خواستهاي ما در قالب رفتارهاي ناخودآگاه و مخرب بروز مي يابند.

۲- ظرفيت ارتباط برقرار كردن با تجارب زندگي:

فـرد بـالغ به تجارب زندگي همچون تجارب يادگيري مي نگرد. زماني كه مثبت باشند از آنها لذت برده و شادماني مي كـند. اگر هم منفي باشد مسئوليت فردي آنها را ميپذيرد و اطمينان دارد كه از آنها براي بهبود زندگي خود درس مي آموزد. در حالي كه فرد نابالغ به باران دشنام مي دهـد، فـرد بالغ چتر ميفروشد.

۳- توانايي آموختن از تجارب:

فرد نابالغ از تجارب خود درس نمي گيرد، خـواه مـثــبت باشند خواه منفي. طوري رفتار مي كنـد كه گويـي هيـچ گـونه ارتـبـاطي ميان چگونگي عملكرد آنها و عواقبي كه به سرشان مي آيد وجود ندارد. آنـها تـــجارب خوب و بد را پاي تقدير و سرنوشت و بختو اقبال خود ميگذارند و مسئوليت فردي آنها را نمي پزيرند.

۴- توانايي پذيرش ناكامي:

زماني كه امور بر طبق پيشبيني ها و يـا و بـر وفـــق مراد پيش نميروند، فرد نابالغ پاي به زمين مي كوبد و از سرنوشت و شانس بـد خــود شكوه كرده و افسوس مي خــــورد. اما فرد بالغ رويكرد ديگري را انتخاب كرده و مسير ديگري را براي دستيابي به موفقيت مد نظر قرار ميدهد.

۵- آزادي نسبي از علائم تنش زا:

يـك فرد نابالغ مـدام داراي احـسـاس بـدبـخـــتـي، طرد شدگي و بد بيني نسبت به زندگي بوده و بسرعت عصباني گشته و هنــگامي كه نـاكام مـيگردد به نزديكترين كسانش حمله ور مي گردد. اين گونه افراد همواره مضـطـرب ميباشند. اما فرد بالغ ازاين رويكرد تكامل يافته خود اشباع شده كـه بـه هر چه ميخواهد ميتواند دست يابد.

۶- توانايي در كنار آمدن سازنده با خصومت:

فرد نابالغ هنگامي كه ناكام مي ماند، به دنبال فردي براي سرزنش و نكوهش مي گـــردد اما فرد بالغ بدنبال راه حل است. فرد نابالغ به ديگران حمله ور ميگردد، فرد بالغ بر مشكلات. فرد بالغ از خشم خود بعنوان يك منبع نگريسته و زماني كه ناكام ميگردد تلاش خود را دو چندان ميكند تا راه حل مشكل خود را يافته و بر آن غلبه كند.

۷- توانايي در واكنش نشان دادن به شرايط و اوضاع زندگي با فراست،قضاوت صحيح و خردمندي:

برخلاف تمايل به رفتار بدون انديشه و درنظر گرفتن عواقب انها.

۸- توانايي در تشخيص، هـــمدلي و احترام به احساسات و نيازهاي ديگران بر خلاف خودخواهي:

كمك به ديگران تنها مالي نميباشد بلكه در اخــتيار قرار زمان خود براي ديگران و تلاش براي بهبود وضعيت زندگي و شرايط روحي ديگران نـيــز حائز اهميت است.

۹- توانايي در به تاخير انداختن ارضاء فوري اميال:

بـراي آن كــه بتوانيم به نيازها و اعمال مهمتر و اساسي تر زندگي خود رسيدگي كنيم.

۱۰- توانايي عشق ورزيدن به ديگران

همچنین ارجحيت بخشيدن به نيازها، امنيت،احـساسات و بقاء فردي ديگر همچون خويشتن خويش.

۱۱- توانايي سازگاري انعطاف پذير و خلاق در تغييرات اوضاع زندگي.

۱۲- تـوانايي كنار آمدن سازنده با حقايق زندگي :

همچنین روبرو شدن با مشكلات و حل و فصل آنها. يك فرد نابالغ از حقايق طفره رفته و از آنها مي گريزد.

۱۳- ظرفيت و توانايي احساس رضايت و لذت از بخشيدن تا گرفتن:

يك فرد نابالغ يا آنكه ميبخشد و از فردي هيچ چيز قبول نمي كـنـد و يـا تـنـها مـصـرف كننده است و به ديگران چيزي نميبخشد (خواه مال، زمان يا كمك)- فرد بالغ در بخشش و قبــول كـمك از ديگران متعادل ميباشد.

۱۴- توانايي در ارتباط بـرقـرار كـردن آزادانه و راحـت با ديــــگران :

دوست داشتن ديگران و محبوب ديگران بودن- تـداوم رابطه دو جانبه رضايت بخش و سالم- تــوانايي در انتخاب و رشد روابط سالم و پرورش دهنده- و پايان دادن و يا مــحدود كــــردن روابطي كه مخرب و ناسالم ميباشند.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  اضافه کاری و فشار کاری موجب بروز افسردگی می شود ‎
  

عادت به اضافه کاري و کارکردن بيش از حد باعث بروز افسردگي در افراد مي شود

دکتر اليزابت کليپا و همکارانش از دانشگاه برجين نروژ ، با طرح سئوالاتي ميزان علائم نگراني و افسردگي را در مردان و زنان نروژي بررسي کردند و توانستند رابطه افسردگي و نگراني را با ساعات کاري بين ۴۱ تا ۱۰۰ ساعت در هفته بين ۱۳۵۰ نفر و ساعات کاري متعادل (۴۰ ساعت درهفته) را در ۹ هزار نفر ديگر مورد بررسي قرار دهند كه براساس نتايج آن اضافه کاري با افزايش سطح نگراني و افسردگي براي مرداني که ساعت کاري مناسب داشتند ۹ درصد و براي افرادي که اضافه کاري داشتند ۵/۱۲ درصد برآورد شد .

اين ميزان افسردگي براي زناني که ساعت کاري مناسب و يا اضافه کاري داشتند به ترتيب ۷ و ۱۱ درصد بود.

همچنين سطح نگراني در مردان و زناني که درآمد پايين و فاقد مهارت‌هاي تخصصي بودند، بيشتر بود.

بررسي‌ها حاکي از آن بود که ارتباط نگراني يا افسردگي با افزايش ساعات کاري براي آنهايي که ۴۹ تا ۱۰۰ ساعت در هفته کار مي‌کردند بسيار عجيب بود.

اين افراد داراي کارهاي سنگين و شيفت کاري و سطح پايين‌تر مهارت‌هاي تخصصي و تحصيل نيز بودند.

به هرحال نتایج این پژوهش نشان می دهد که حتي يک اضافه کاري مناسب به نظر مي رسد که باعث افزايش اختلالات مغزي مي شود، هنوز علت اين موضوع مشخص نيست و مطالعات بيشتر در اين رابطه مورد نياز است.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  حتما عکس یک کودک را در کیف پول خود بگذارید
        

روانشناسان با انجام آزمایشی جالب توجه دریافتند کیفهایی که عکس یک کودک در آن قرار  گرفته باشد پس از مفقود شدن به سرعت توسط افراد یابنده به صاحبان اصلی باز می گردند.

دانشمندان و روانکاوان طی آزمایشی جالب اعلام کردند احتمال بازگردانده شدن کیف پولهایی که دارای عکس یک کودک باشد نسبت به بازگردانده شدن کیفهای دیگر بسیار زیادتر است.

محققان سال گذشته با انجام آزمایشی جالب توجه 240 کیف پول را در مکانهای مختلف خیابانهای ادینبرگ قرار دادند تا بتوانند تعداد کیفهای بازگردانده شده را محاسبه کنند. برخی از این کیف پولها حاوی قطعه عکسی از یک کودک، یک خانواده و یا یک زوج مسن بودند. برخی از کیفها دارای کارتهایی بودند که نشان می داد صاحب کیف اخیرا در فعالیتهای خیرخواهانه شرکت داشته است و بقیه کیفها از مدارک و کارتهای معمولی انباشته بودند.

ریچارد وایزمن روانشناس دانشگاه هرتفورد شایر که این آزمایشها را به انجام رسانده است اعلام کرد 42 درصد از کل کیفها بازگردانده شدند که از این میان آنهایی که حاوی عکس کودک یا نوزادی بودند بیشتر مورد عکس العمل درستکارانه یابنده کیف قرار گرفته بودند به طوریکه 88 درصد از کیفهایی که عکس کودک در آنها قرار گرفته شده بود بازگردانده شدند.

تنها 48 درصد از کیفها با عکسهای خانوادگی و 28 درصد از کیفها با عکس زوجی مسن توسط یابنده بازگشت داده شدند. وایزمن دلیل این آمار متفاوت را اینگونه توجیه می کند: "تصویر نوزاد یا کودک احساس نیاز به حمایت را در افراد زنده می سازد که از دیدگاه تکاملی امری شگفت انگیز به شمار نمی رود. نکته شگفت انگیز این آزمایشها تعداد کیفهایی است که تنها به واسطه یک عکس بازگردانده شدند."

بر اساس گزارش تلگراف، کیفهای پول طی این آزمایش به صورت اتفاقی در فاصله های یک چهارم مایل از یکدیگر قرار داشته و حاوی تصاویر مختلفی بوده اند. همچنین هیچ پولی درون کیفها قرار نداشته است.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  اختلالات رفتاری در کودکان
 

 

کودکی که به دنیا می آید عالی ترین و کامل ترین امکانات رشد را داراست. او در بهترین حالت خود آفریده شده است و آمادگی و ظرفیت آن را دارد که به شایسته ترین وجه پرورده شود و به برترین کمالات دست یابد.

کافی است عادی به دنیا بیاید و خانواده و محیطی مناسب در اختیارش باشد تا ببالد و رشد و نمو کند و جایگاه والای خویش را در این جهان بیابد.

اما زندگی خانوادگی و محیط بهداشتی، آموزشی، اجتماعی و فرهنگی بسیاری از مردم جهان چنان است که دستیابی به چنین مقصودی را دشوار و گاه امکان ناپذیر می سازد. محدودیت های محیط زندگی گروهی از کودکان چنان زیاد است که بقای آنان نیز ناممکن می گردد.

مشکلات عاطفی و رفتاری کودکان نیز که نتیجه اجتناب ناپذیر فقر، نابسامانی های خانوادگی و کاستی های آموزشی و اجتماعی است شدیدا مانع رشد و بالندگی و وصول آنان به کمالاتی است که در خلقت شان مقدر شده است.

متاسفانه اکثر ما به درستی نمی دانیم که هرگاه فرزندانمان از امکانات رشد و پرورش صحیح برخوردار باشند، چه زندگی متعالی در انتظارشان است.

ما غالبا غافل از آنیم که سعادت و کمال کودکانمان در گرو رشدیافتگی ما بزرگسالان است. بسیاری از ما هنوز هم چنین تصور نادرستی در ذهن داریم که گویا کودکان وقتی به دنیا می آیند از همان اول برخی خوب و برخی بدند، بعضی شرور و بعضی نجیبند، گروهی خوش اقبال و گروهی بدبختند.

ما غالبا فرزندان خود را به دلیل خطاها و اختلال ها و ناسازگاری هایشان محکوم می کنیم یا به باد ناسزا و تنبیه می گیریم و فراموش می کنیم که به جای آن باید خطاها و ندانم کاری های خودمان را دلیل بروز مشکلات آنان بدانیم.

واقعیت های زندگی خانواده ها حاکی از آن است که بسیاری از آنان آشنایی کافی در زمینه رشد و پرورش فرزندانشان را ندارند. فراوانند کودکانی که تحت سرپرستی ناقص یکی از والدین به سر می برند و یا نابسامانی های خانوادگی، نظیر مناقشات پدر و مادر با اعتیاد پدر و سرپرست خانواده و یا به ویژه فقر فرهنگی و تربیتی اولیاء دشواری های بزرگی را در راه رشدشان ایجاد می کند.

گستره این نوع مشکلات به قدری وسیع است و چنان گروه بزرگی از کودکان در معرض مخاطرات روانی و فکری و اجتماعی قرار دارند که اتخاذ تدابیر همه جانبه مشاوره ای و مددکاری را اجتناب ناپذیر می سازد.

برای چنین منظوری ضروری است که علاوه بر ارائه خدمات گسترده روان شناسی و تعلیم و تربیتی در مدارس، مراکز مشاوره کودک و خانواده با امکانات کافی در شهرها و روستاهای بزرگتر ایجاد شود.

با توجه به مقدمات ارائه شده به ذکر چندین مورد از اختلالات رفتاری و روند پیشگیری و درمان این اختلالات می پردازیم.

ناخن جویدن در کودکان و شیوه های پیشگیری از آن

یکی از شایع ترین واکنش های نوروتیک ناخن جویدن است که در هر سنی و در همه گروه های اجتماعی دیده می شود اما بیشتر در سنین کودکی و اوایل بلوغ اتفاق می افتد و با افزایش سن نیز معمولا میزان و شدت آن کاسته می شود.

طبق تحقیق «وکسلر» جویدن ناخن از ۵ سالگی شروع می شود و کم کم در ۱۰ تا ۱۵ سالگی به شدت خود می رسد ولی اکثر مبتلایان را کودکان ۹ الی ۱۱ ساله تشکیل می دهند. غالبا در سنین نوجوانی فرد متوجه عادات نامطلوب خود می شود. جویدن ناخن در دخترها بیشتر از پسرها است و گاهی در یک خانواده همه افراد مبتلا به آن می شوند.

جویدن ناخن بر خلاف انگشت مکیدن در سر فرصت انجام نمی گیرد بلکه نشانه دلواپسی، اضطراب یا ترس مثلا از امتحان، تنبیه و … است. اغلب کودکان قبل از امتحان و بزرگسالان در اتاق انتظار ناخن هایشان را می جوند.

روان شناسان عقیده دارندکودکانی که انگشتان خود را می مکند اکثرا، آرام و بی خیالند ولی آنهایی که ناخن های خود را می جوند، بی قرار، مضطرب و دارای انرژی زیاد هستند و حتی در خواب آرامش ندارند، جنب و جوش زیادی دارند و دندان های خود را به هم می سایند، فریاد می کشند و خشم و عصبانیت در آنان به مراتب بیشتر دیده می شود. بعضی ها جویدن ناخن را حرکتی برای تخلیه هیجانات می دانند.

بر اساس بررسی های به عمل آمده سه علل در بروز ناخن جویدن مشهود است:

۱- عصبانیت بیش از حد

۲- دلواپسی و تضادهای فکری و مخصوصا قرار گرفتن کودک در موقعیت های حساس، ترس آور و …

۳- عادت.

بارها دیده شده است که با رفع اضطراب و ناراحتی، جویدن ناخن به کل از بین رفته و مجددا با پیدایش ناراحتی شروع شده است. این مساله در خانواده هایی که بین پدر و مادر اختلاف وجود دارد و یا برای تربیت کودکان از فحش و کتک استفاده می کنند بیشتر دیده می شود. برای درمان ناخن جویدن به جای توجه به جویدن ناخن باید به شخص مبتلا توجه کرد.

درمان:

۱- تحقیر و تنبیه نکردن کودک به خاطر این عادت و بی تفاوت بودن نسبت به آن

۲- اصلاح محیط ناامن خانوادگی

۳- محبت و مهربانی بیشتر نسبت به کودک

۴- سپردن کارهای هنری دستی در هنگام فراغت مثل کاردستی، نقاشی و …

۵- در موقع انجام تکالیف درسی بهتر است کودک مداد به دست داشته باشد و یا دروس حفظ کردنی را با مداد بنویسد.

۶- تشویق و جایزه دادن به ازاء هربار ناخن کوتاه کردن جایزه ای که مورد علاقه کودک است به وی داده شود.

شب ادراری در کودکان و راه های پیشگیری از آن

شب ادراری یکی از شایع ترین علائم مشکلات هیجانی کودکان است. این رفتار در سنینی بی اختیاری ادرار که معمولا انتظار می رود کودک استفاده از توالت را آموخته باشد، اتفاق می افتد.

کنترل ادراری در شب دیرتر حاصل می شود و ۶۷ درصد از کودکان سه ساله، ۷۵ درصد از کودکان چهار ساله، ۸۰ درصد از کودکان پنج ساله و ۹۰ درصد از کودکان هشت و نیم ساله ادرارشان را در شب کنترل می کنند.

در بین پژوهشگران در مورد سنی که در آن عدم کنترل ادرار، اختلال به حساب می آید اختلاف نظر وجود دارد و از ۳ الی ۵ سال متفاوت است. تناوب خیس کردن نیز معیار دوم برای تشخیص این اختلال است که وجود دو نوبت شب ادراری در هر هفته برای کودکان ۵ و ۶ ساله و دست کم وجود یک نوبت شب ادراری برای کودکان بزرگتر لزوم ارائه درمان را نشان می دهد.

عوامل موثر بر ایجاد شب ادراری

در زمینه علل روانی ایجاد کننده شب ادراری می توان به مواردی اشاره نمود نظیر: استرس تضاد و کشمکش خانوادگی، بدرفتاری والدین با کودک، طلاق یا مرگ والدین، محرومیت از محبت مادری، احساس ناامنی و ناآرامی، فقدان ارتباط صمیمی بین کودک و والدین، رفتن کودک به مدرسه و جدا شدن از مادر، خستگی کودک، حالت های هیجانی شدید مثل ترس، شکست های پی در پی در کارهای منزل و مدرسه، تغییر محل سکونت، احساس خصومت نسبت به والدین و انتقام گیری از آنان.

درمان شب ادراری

سن فرد در درمان اهمیت بسیاری دارد هرچه درمان در سنین پایین تر انجام شود، نتیجه بهتری به بار خواهد آورد در مورد کودکان در بیشتر موارد کار کردن با والدین اولویت دارد.

در درمان شب ادراری باید همکاری فرد به خوبی جلب شود زیرا تا زمانی که خود فرد متقاعد و علاقه مند به درمان نشود و همکاری نکند، روش های درمانی در رفع شب ادراری موثر نخواهد بود.

- امیدوار کردن فرد به نتایج درمان

- عدم سرزنش و تنبیه کودک و علنی نکردن شب ادراری

- تخلیه مثانه قبل از خواب و وادار کردن کودک در روز به نگه داری چند دقیقه ای ادرار

- استفاده از تشک های زنگ دار

- وادار کردن کودک به تمیز کردن خود و لباس کثیف شده

- تشویق کودک در زمان هایی که شب ادراری نداشته است.

لکنت زبان در کودکان

در زمینه لکنت محققان تعاریف و تدابیر گوناگونی ذکر کرده اند. اما در اینجا به تعریف دکتر وان پیر که متداول ترین و جامع ترین تعریف راجع به لکنت است اشاره می کنیم:

وان پیر بر این باور است که لکنت زمانی پدید می آید که در جریان طبیعی گفتار وقفه ای ناگهانی و غیر طبیعی به واسطه تکرار صداها، هجاها، کلمات و حتی عبارات، کشیده گویی صداها و نیز میان پرانی صداها، هجاها و کلمات و گیر یا قفل شدن دهان ایجاد شود که بعضا با تیک های حرکتی همراه است.

بنابراین لکنت یک پدیده فوق العاده پیچیده روانی – حرکتی است که در روند طبیعی گفتار فرد بروز یافته و به شکل های خفیف، متوسط و شدید ظاهر می گردد. در یک جمله می توان گفت: لکنت، اختلال در گفتار است که به صورت لحظه ای و موقتی در جریان گفتار پیش می آید و لحظاتی بعد گفتار به شکل روان، سلیس ادا می شود.

علل لکنت زبان

۱- اختلافات خانوادگی، داشتن پدر و مادر وسواسی و کمال جو.

۲- سخت گیری والدین در نحوه صحبت کردن و سخن گفتن صحیح کودک، در قبائلی که کودک در پیشرفت کلامی تحت فشار نیست لکنت زبان وجود ندارد و اگر پدر و مادر بیش از اندازه دلواپسی از اشکالات تکلمی فرزند خود نداشته باشند اشکالات تکلمی از بین می رود.

۳- طبق نظر بندورا لکنت زبان بر اثر تنبیه شدید از طرف والدین ایجاد می شود.

۴- آشفتگی هیجانی ممکن است در کودکی که تازه شروع به آموختن تکلم نموده است، باعث لکنت شود.

اگر کودک در این مرحله مجبور شود که روشن و سلیس صحبت کند ممکن است دچار لکنت زبان گردد.

۵- مطالعات رورشاخ درباره لکنت زبان نشان می دهد که عامل ارث هیچ گونه دخالتی نداشته و لکنت زبان ارتباط مستقیم با اختلالات عاطفی شخصیتی و نشانه های وسواسی داشته است.

۶- همچنین فرضیه تسلط نیمکره ای بیان می کند که کودکان در نتیجه تعارض بین دو نیمکره مغز برای کنترل فعالیت ساختمان های تکلمی در معرض لکنت زبان قرار می گیرند و حاصل جمع بندی های جاری این است که احتمالا ژنتیک نیز در این مورد وجود دارد اما استرس های محیطی توام با این عامل به بروز لکنت منجر می گردد.

درمان لکنت زبان

۱- خودداری از تنبیه و مسخره کردن کودک و اجازه مکالمه تا زمان پایان جمله یا جملات مورد نظر کودک نیز داده شود.

۲- از کودک درخواست نمایید که آهسته و با آرامش صحبت نماید.

۳- استفاده از مکالمات تلفنی جهت کاهش اضطراب مکالمه حضوری و تقویت گفتار

۴- تحت فشار قرار ندادن کودک برای درست صحبت کردن.

۵- قطع صحبت های کودک زمانی که کودک از ناهنجاری گفتاری خویش صحبت می کند.

۶- برخورد ملایم و آهسته توأم با محبت و دادن زمان مکالمه بیشتر برای کودک.

۷- مراجعه به افراد متخصص مانند گفتار درمان و مشاوران و روان درمان گران.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  اعتماد به جاي اقتدار

 

 

 

چرخه محبوب در مقابل چرخه معيوب يا دور حق در مقابل دور باطل؛ ظاهرا تناقضي در آن هست كه همان دادن فرصت اشتباه به مردم است!

چه چيزي افراد را دور هم جمع مي‌كند؟

ساده‌ترين اما در عين حال صحيح‌ترين پاسخ اين عبارت ساده «يك موضوع مشترك» است. در طبيعت، زنبورهاي عسل و مورچه‌ها براي افزايش توانمندي خود كنار يكديگر جمع مي‌شوند و كندو و لانه مي‌سازند. آب‌وخاك و هواي مناسب براي درختان، فضايي طبيعي چون جنگل را مي‌سازد.

انسان‌ها هم حول موضوعي مشترك جمع مي‌شوند و اجتماعات را ايجاد مي‌كنند. تعريف اجتماع مي‌تواند براساس اشتراك زماني باشد؛ مثل پذيرفته‌شدگان در رشته روان‌شناسي دانشكده روان‌شناسي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي سال .7، اين موضوع مشترك مي‌تواند بسيار ساده باشد (مثل هموطنان) و مي‌تواند مشكل باشد (مثل گروهي از زنان كه با عقايد مشترك به‌تدريج به سمت تشكيل گروه همياران سلامت مي‌روند).

همه ما به دليل مشتركي در كنار هم زندگي مي‌كنيم واجد موضوعات مشتركي هم هستيم. پيوستن هريك از ما براساس اشتراكات‌مان با ديگران موجب مي‌شود كه در دسته‌ها و طبقات متفاوتي قرار بگيريم كه عضويت در آن براي توانايي‌هاي ما مسئوليت‌هايي را ايجاد مي‌كند.

«من» در محله‌اي كه زندگي مي‌كنم عضوي از آن اجتماع به حساب مي‌آيم، بنابراين بايد به پارك محله، مدرسه محله، مسجد و... توجه كنم و مثلا براي نظافت محله خود با كمك و مساعدت ديگر هم‌محلي‌ها و همسايگان كوشا باشم. ممكن است ضمن زندگي در آن محله، عضوي از كاركنان محل كار خود نيز باشم. مثلا در باشگاه ورزشي محله شركت كنم، يا عضو انجمن طرفداران حفظ محيط‌زيست محله هم باشم. اينان هر يك براي من مسئوليت‌هايي را ايجاد مي‌كند.

در ابتدا، ممكن است عضويت من در اجتماع محلي هدف‌ نباشد و براساس شاخص‌هاي ديگري مثل سطح درآمد، نزديكي محل كار و... انتخاب شده باشد اما با اين وجود آنچه در محله اتفاق مي‌افتد بر من موثر است. و به عكس رفتارهاي من بر محله‌ام تاثير مي‌گذارد.

اما اين تاثير و تاثر اساسا هدف‌مدار نيست (مگر آنكه آن را هدف‌مدار كنيم). براي آنكه اين تاثير و تاثر سودمند باشد بايستي فرايندي صورت پذيرد تا اولا هدف مشترك پيدا شود و ثانيا افراد در جهت دستيابي به اين هدف وظايفي برعهده بگيرند. اگر اين اتفاق نيفتد افراد در گروه‌هاي مختلف حداكثر به صورت مجمع‌الجزايري مستقل از يكديگر عمل مي‌كنند؛ شبيه انساني كه اعضاي متفاوت او مستقل عمل كنند.

مهم‌ترين مطلب، اين نكته است كه بهترين راه دستيابي به هدف، تنها طي كردن فرايند ايجاد اجتماع كوچك و استفاده از استراتژي‌هاي ارتقا سلامت است.تا اينجا دانستيم كه اجتماع كوچك هدف‌مدار و اجتماع كوچك فرايندمدار چگونه به هم پيوند مي‌خورند.

اجتماع كوچك مانند يك سيستم بايستي حد و مرز مشخصي داشته باشد؛ در عين حال كه نفوذپذير است اما تعريفي از مرزهاي خود خواهد داشت. در غير اين صورت يا آن‌قدر كوچك خواهد شد كه عضوي نخواهد داشت و در نتيجه به هدفي دست نخواهد يافت و يا آن‌قدر بزرگ مي‌شود كه ارتباط اعضا در آن به پايين‌ترين سطح مي‌رسد و امكان برگزاري محدود مي‌شود. تبيين حد و مرز يك اجتماع كوچك به شيوه‌اي كه در زير مي‌آيد ميسر است.

هر اجتماع كوچك حول محوري را تشكيل مي‌دهد (مثلا هدف). مناسب است دامنه تعريف اين هدف، آن‌قدر جامع باشد كه رفتار متفاوت جوامع را در برگيرد. به طور مثال «پيشگيري از اعتياد» يك هدف است؛ در عين حال «افزايش سرمايه اجتماعي» ‌و «افزايش ظرفيت جوامع» نيز هدف هستند.

محور مركزي اجتماع كوچك بايستي براساس سودمندي شكل گيرد؛ يعني افراد تشكيل‌ دهنده اجتماع كوچك براي دستيابي به يك سود دور يكديگر جمع مي‌شوند و فعاليت‌هاي هم‌راستا انجام مي‌دهند. تنها در اين صورت است كه مي‌توان از افراد خواست فعاليتي از خود نشان بدهند. دستيابي به اين سود، هدف هر يك از افراد اجتماع است و دستيابي به هدف تعيين شده كلان در اجتماع كوچك، اين سود را تامين مي‌كند.

اجتماعات كوچك خود عضوي از اجتماعات ديگر هستند كه كمي بزرگ‌ترند؛ مثلا مدرسه عضوي از اجتماع محله است. در حالي كه خود نيز اجتماع كوچكي است. حال سؤال اين است كه اعضاي مدرسه چه كساني هستند؟

پاسخ اين است كه هر فرد يا گروهي كه از عضويت در آن سود ببرند؛ چيزي كه از آن به ذي‌نفعان تعبير كرده‌ايم. لازمه ضرورت اجتماع كوچك شناسايي ذي‌نفعان است. اجتماع‌محوري يا محله‌محوري يكي از سه حوزه‌اي است كه از خود افراد همان اجتماع براي مشكلات موجود خود، كمك‌كننده و ياري‌رسان هستند.

دو مقوله ديگر با همين رويكرد در محيط تحصيل (آنچه در خصوص مدارس اشاره شد) و نيز محيط كار فعاليت مي‌كنند. برنامه‌هاي اجتماع‌محور به عنوان رويكردي مدرن و پيشرو چندسالي است كه به بخشي اساسي در برنامه‌هاي پيشگيري از اعتياد تبديل شده است. رويكرد مشاركتي در برنامه‌‌ريزي، اجرا، نظارت و بازنگري برنامه‌هاي خرد و كلان چند دهه‌اي است كه در حوزه‌هاي گوناگون اجتماعي، سياسي و فرهنگي مورد توجه قرار گرفته است.

اثربخشي اين رويكرد در حوزه آسيب‌هاي اجتماعي توسط گروه‌هاي مختلف در مناطقي كه به اجراي آن اهتمام ورزيده‌اند به اثبات رسيده است. اما آنچه اين رويكرد را به چالش اساسي مي‌كشد زمان‌بر‌بودن و متاثر‌بودن بسيار فراوان آن از شرايط خاص جغرافيايي، فرهنگي، اجتماعي و به‌ويژه سياسي است.

به همين دليل طبيعي است كه انتظار موفقيت كامل اين برنامه در اندك‌زماني كه از اجراي آن در حوزه پيشگيري از اعتياد مي‌گذرد انتظاري دور از ذهن و غير واقعي است. هرچند ارزيابي‌هاي عمومي حكايت از تاثير مثبت اين روش در ساختار كلي پيشگيري از آسيب‌ها دارد و براساس اعتقاد جدي طراحان و مجريان، اين برنامه‌ها به اصول كار مشاركتي و اعتماد به مردم، صبوري و ابرام بر اجراي صحيح اين برنامه در زمان مناسب تاثير بي‌بديل خود را بر وضعيت آسيب‌هاي اجتماعي خواهد گذاشت كه اساس اجراي اين طرح ابتدا ورود كارشناسان مجري طرح است كه چگونه و از كجا بتوانند اين طرح را به اجرا بگذارند.

دكتر حسن رفيعي عضو هيئت علمي دانشگاه علوم بهزيستي در اين زمينه مي‌گويد:

هنگامي كه كارشناس و متخصص برنامه‌هاي اجتماع‌محور، وارد اين برنامه مي‌شود، از يك‌سو خود را به عنوان كارشناس سلامت، اعتياد، توسعه، روان‌شناسي، مددكاري و نيز صاحب‌نظر در اين موضوع مي‌داند، زيرا به چندوچون كار آشنايي دارد (اين افراد مطالبي در اين خصوص خوانده و آموزش‌هايي ديده‌اند و بنابر همين امر، اعتقاد دارند آنچه فكر مي‌كنند درست است) و از سوي ديگر ماهيت برنامه اجتماع‌محور به گونه‌اي است كه بايد مهارت گوش‌دادن به حرف‌هاي مردم را ياد گرفته باشد!

چون ممكن است مردم، مثل او فكر نكنند و حتي او را به عنوان يك كارشناس پذيرا نباشند يا اصولا راه و روش كارشناس بسيار متفاوت باشد! به طور قطع تناقض و حتي تعارضي براي كارشناس به وجود مي‌آيد كه دكتر رفيعي نيز آن را يك تناقض ظاهري و سطحي بيان مي‌كند كه شامل 2 رويكرد اجتماع‌محور يا همان «مبتني بر اجتماع» و مبتني بر شواهد» است و كارشناس نمي‌داند كه آيا بايستي طبق مطالعات، منابع و خوانده‌هاي خود عمل كند يا طبق نظر

اجتماع، به عبارتي براي هر كس تا حدودي در موضوعي كه كاري انجام مي‌دهد سررشته دارد، اين تناقض برايش پيش مي‌آيد كه در بسياري مواقع، امري طبيعي است و به طور قطع راه حلي براي اين تناقض وجود دارد. در برنامه اجتماع محور يا جماعت محور كارشناس باتوجه به دانش و تخصص خود به عنوان يك منبع در خدمت اجتماع است؛ يعني بايد بداند كه تصميم‌گيري‌ با اهالي اجتماع است. به طور مثال ما يك گروه پيشگيري اجتماع محور از اعتياد را در يك محله راه مي‌اندازيم و مردم را بسيج مي‌كنيم.

كارشناس در مرحله اول گروه پيشگيري را از همان اهالي محل تشكيل مي‌دهد و گروه به شناسايي مشكلات محله و سپس در مرحله دوم به اولويت‌بندي آنها مي‌پردازد و براي مشكلات كه در اولويت، تشخيص داده شده‌اند، راهكارهايي نيز ارائه مي‌شود. مثل جلب افراد به سمت درمان اعتياد يا چگونگي برخورد با افراد توزيع‌كننده مواد در همان محل.

دكتر رفيعي، روان‌پزشك، با تاكيد بر موارد بالا اشاره مي‌كند: در همه اين مراحل، كارشناس مي‌تواند دانسته‌هاي خود را در اختيار مردم قرار دهد اما تصميم‌گيري با مردم است، نه با كارشناس. مثلا مي‌گويد كه براي نياز‌سنجي بايد پيمايش كرد، اين سوال‌ها را بايد پرسيد، اينطور بايد نمونه گرفت تا نمونه ما شناخته شود. يا براي اولويت‌بندي مشكلات اين روش وجود دارد، يا از ميان راه‌حل‌هاي مطرح شده، اين راه‌حل اين عوارض را دارد و آن يكي آن فوايد را... .

كارشناس نبايد به اتكاي دانش خود نظراتي را به مردم تحميل كند. ديكتاتوري‌ها، هميشه اين‌طور شكل گرفته‌اند؛ يعني كسي، معمولا با اعتقاد بر آنكه خود را مصلح مردم مي‌داند، گفته «من» يك چيزهايي مي‌دانم كه «مردم» نمي‌دانند و چون من مي‌دانم و آنها نمي‌دانند پس اگر مخالف هم باشند حرف من است كه بايد پيش برود! و از آنجايي كه اعتقاد به پيشبرد حرف‌اش دارد متوسل به سركوب مي‌شود.

بعضا گاهي حرف‌هايي هم درست هستند اما وقتي فرصت اشتباه گرفتن از مردم گرفته مي‌شود قدرت تصميم‌گيري آنان به تدريج تضعيف شده و در عين حال نياز به ضرورت ديكتاتوري به ظاهر دانشمند و متخصص را بيشتر مي‌كند و موجب تقويت اقتدار ديكتاتوري مي‌شود و اين يعني يك دور باطل. ظاهرا كارشناس بايستي آموخته‌هايي را ارائه دهد كه در حد انتظارات آنان باشد و نحوه ارائه انتقال اين آموخته‌ها بسيار مهم به نظر مي‌آيد. اما نكته اينجاست كه آيا چون او آموخته‌، پس مي‌تواند تصميم‌گيرنده، جهت‌دهنده و برنامه‌ريز باشد؟

از آنجا كه دكتر رفيعي با اين نظر موافق نيست اما تاكيد دارد كه شايد به نظر برسد اين دور در اجتماع محور به گونه ديگري اتفاق مي‌افتد كه در برنامه اجتماع محور درست عكس اين چرخه كه به آن اقتدار افزايي يا (empowerment) مي‌گويند رخ مي‌دهد.

يعني چرخه محبوب در مقابل چرخه معيوب يا دور حق در مقابل دور باطل.

روح برنامه اجتماع محور، دموكراسي مشاركتي است كه تاكنون عميق‌ترين شكل شناخته شده دموكراسي است.

كارشناس بايد ياد بگيرد و اين نكته بسيار مهم است كه او تصميم‌گيرنده نيست و فقط وظيفه دارد دانش خود را در اختيار اهالي محله بگذارد و اين انتظار را داشته باشد كه امكان دارد حرف او را بپذيرند يا نپذيرند. البته مردم اگر به صداقت و دانش تخصصي او اعتماد پيدا كنند بي‌شك نظراتش را پذيرا خواهد شد؛ هرچند نه صددرصد. كارشناس بايد اين شاخص ظاهري كه بدان اشاره شد را به نفع رويكرد اجتماع محور حل كند و اين به معناي نفي مطلق رويكرد مبتني بر شواهد نيست بلكه به معناي اين است كه شواهد و دانش تخصصي بايد در خدمت اجتماع قرار بگيرد چون مردم خود، تصميم‌گيرنده و عمل‌كننده هستند.

وقتي مردم غير متخصص تصميم‌ گيرنده هستند، هميشه تصميمات آنان مي‌تواند محل شك و ترديد باشد. از اين نظر كه دانش آنان متضمن، اجراي طرح خواهد بود، آيا مهارت لازم را به خرج مي‌دهند آيا از دانش و اطلاعات لازم براي گرفتن تصميمات برخوردارند و آيا مهارت كافي را دارند و به پيامدهايش فكر كرده‌اند؟

با اشتباهات آنان چه بايد كرد؟ دكتر رفيعي در اين زمينه اذعان دارد كه ظاهر قضيه اين طور به نظر مي‌رسد اما واقعيت اين است كه اصل اساسي در رويكرد اجتماع محور آن است كه مردم حق دارند اشتباه كنند و از رهگذر همين اشتباهات است كه تجربه شكل مي‌گيرد و مردم حافظه تاريخي پيدا مي‌كنند و ياد مي‌گيرند كه نتيجه اعمالشان و حتي نتيجه بي‌توجهي به شواهد چه خواهد شد. بنابراين يك فرهنگ به صورت يك سرمايه در بين اهالي شكل مي‌گيرد كه در دراز مدت، همواره توليد ثروت مي‌كند و در برابر تحولات جمعيتي و اجتماعي هم تا حدودي مقاوم است.

اين همان چيزي است كه به آن مي‌گوييم اقتدار افزايي. حال اگر با اصالت دادن به شواهد، راي اجتماع «وتو» شود و در كوتاه‌مدت اثرش خوب است اما در دراز مدت تاثيري را كه انتظار داشتيم نمي‌بينيم چون اقتدار افزايي صورت نگرفته است. پس اگر قرار است اجتماع محور يا محله محوري شكل بگيرد اول از هر چيز بايستي عدم تمركز را پذيرفت و دولت و بخش‌هاي تابعه، نيز بايد اين عدم تمركز را باتوجه به اقتضاهاي ديگر آن بپذيرند. به عبارت ساده‌تر بعضي از اختيارات را از خود سلب كرده و آن را به محله‌ها يعني سازمان‌هاي محله محور بسپارند، آنگاه در سطح اجتماعات وظايف خود را ساماندهي كنند.

اين دموكراسي در سطح خرد يا ميانه همان دموكراسي مشاركتي است. اگر بخواهيم يك افق يا چشم‌اندازي را ترسيم كنيم در اين چشم‌انداز‌ نهاد دولت كوچك شده و وظايف‌اش محدود به ارتباطات خارجي مي‌شود و بسياري از وظايف داخلي به اجتماع‌هايي محول مي‌شود كه براي كيفيت زندگي خود تصميماتي را با هم به مشاركت گذاشته و به اجرا در مي‌آورند.

در برنامه‌هاي اجتماع محور، متخصص، وظيفه‌اش اين است كه حرف خود را طوري به گوش مردم برساند كه روي تصميم آنها تاثير بگذارد و اگر مردم حرف او را نفهميدند نگويد مردم نفهميده‌اند، بلكه بگويد من هم نابلدم، من نتوانستم مردم را بشناسم، من مهارت‌هايي را ندارم تا آنها را خوب بيان كنم.

اين برنامه هيچ نوع تكنولوژي‌ خاصي ندارد و تمام آنچه تاكنون گفته شد در دور دست‌ اينست به شرط آنكه فرض‌هاي مرگبار نداشته باشيم! فرض‌هاي مرگبار اين است كه اوضاع هميشه به اين صورت است و هيچ‌وقت درست نمي‌شود و در آخر اينكه اين فقط ما مردم هستيم كه چون مشاركت نمي‌كنيم لزوما مشاركتي هم صورت نمي‌گيرد و اين نوع تفكر موجب شده فاصله بين مردم و مسئولان بيشتر شود.

شايد چون ما اصول مشاركت را نمي‌دانيم. نمي‌دانيم از كجا شروع كنيم، از همين‌رو از وضع خود و محله‌مان گله و شكايت مي‌كنيم. شايد باورمان بر اين است كه فكر مي‌كنيم ما را به مشاركت نمي‌گيرند و انگار بايد از ما دعوت شود!

دكتر رفيعي، استاد دانشگاه و محقق عقيده دارد. مردمي كه دائم از وضع خود شاكي‌ هستند: -حتي شاكي از نبود مشاركت- اينان بسيار مستعد مشاركت هستند! گرچه شايد برايشان غيرقابل تصور باشد فرد وقتي در پارك محله خود قدم مي‌زند و از تاريكي و نبود لامپ روشنايي در آن پارك شاكي مي‌شود خوب است كه نظر دهد. حتي نمي‌دانيم كه اگر به 137 زنگ بزنيم در واقع به نوعي نظر داده‌ايم و اين يعني اينكه به مردم فضا داده شده و اين همان ارتباط با نهادهاست.

اين ارتباط، امكان كمتر غر زدن را فراهم مي‌سازد و اين عادت غر زدن به يكديگر موجب مي‌شود كه موتوري كه مدت‌ها خاموش بوده با وجود اين تلاش‌ها آن را روشن كند. توقع بيشتر مردم ما را به امكان بيشتر مشاركت نزديك‌تر مي‌كند. اين مرحله‌اي از وجود يك چرخه معيوب است كه فاصله بين مردم و اجراكنندگان را به وجود مي‌آورد.

 

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  تاثیر استرس های محیط كار در بروز افسردگی
   

كاهش تنش ها و استرس های محیط كار ، احتمال ابتلا به افسردگی را در كارمندان كاهش می دهد.

پژوهشگران با درج مقاله ای در نشریه پزشكی اپیدمیولوژی( American Journal of Epidemiology ) اعلام كردند: كاهش استرس ها و تنش های محیط كار یكی از راه های موثر در ارتقای بهداشت روان كارمندان است.

نتیجه بررسی گسترده پژوهشگران در كانادا درباره 4866 فرد در محیط های كاری نشان می دهد: شیوع بیماری افسردگی شدید یا در اصطلاح افسردگی ماژور در كارمندانی كه محیط كاری پرتنش و پراسترس دارند حدود 8 درصد و دو برابر افرادی است كه محیط كاری آنان كم تنش است.

بر پایه یافته های این پژوهش ،با اتخاذ تدابیری كه استرس های محیط كار را كاهش می دهد می توان شیوع افسردگی را در كارمندان به میزان محیط های كاری كم تنش رساند.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  شخصیت برخی افراد فضای اعتماد به نفس و شادمانی را مسموم می کند
     

برای همه ما پیش آمده در یک روز عادی، با خلق و خوی خوب و سالم و دور از نگرانی های روزمره با کسانی برخورد می کنیم که آنها نیز ظاهرأ مشکل خاصی ندارند اما به دنبال دیدارشان سراپای وجودمان را غم یا تشویش فرا می گیرد، شاید غمگین نشویم و تنها احساس بلاهت یا درماندگی کنیم.

این یک واقعیت است که برخی موقعیت ها و بعضی از افراد فضای اعتماد به نفس و شادمانی را مسموم می کنند. چنین ضربه ای بر خلق و خو می تواند بر تواناییهای ذهنی ما تأثیر گذاشته وانرژی حیاتی مان را کاهش دهد و حتی دوره عمرمان را کوتاه کند. ما در این نوشتاربه معرفی ۸ تیپ شخصیتی می پردازیم که بیشترین تأثیر منفی و مخرب را برشاد زیستن دیگران میگذارند.

تیپ شخصیتی هدایت کننده:

این افراد به صورت کاملأ حرفه ای می توانند دیگران را به بازی گرفته و در جهتی که مورد نظرشان است هدایت کنند. نکته مهمی که در اینجا وجود دارد آن است که حتی خود افرادی که به بازی گرفته می شوند یا هرگز متوجه نمی شوند یا زمانی می فهمند که کار از کارگذشته است. افرادی که چنین تیپ شخصیتی دارند در واقع قادر به نفوذ درنظام ارزشی و هویت دیگران هستند واز طریق تحت تأثیر قرار دادن عواطف و اعتقادات دیگران به شیوه های غیرمستقیم انها را وادار به انجام کاری می کنند که تصمیم قائم به ذات آنان نبوده است. این افراد خطرناکند چون در واقع مانند پرده ای بین واقعیت و شخص به بازی گرفته شده قرار می گیرند و تنها اجازه می دهند گوشه ای از پرده کنار رود که نمای دلخواه آنان را پدیدار می کند.

تیپ شخصیتی خود شیفته:

این افراد توهم خود بزرگ بینی دارند و تصور می کنند که مرکز کائنات هستند و دنیا بر گرد آنان می چرخد. آنها مانند افراد هدایت کننده به دنبال نفوذ در اعتقادات افراد نیستند و تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد رفع نیاز های دائمی و بی پایان شان است. خطر اصلی این افراد تخلیه انرژی حیاتی نزدیکان و اطرافیان و پر کردن تمام لحظه های مفید و مؤثر زندگیشان است تا آنجا که برای خود آن فرد هیچ چیز باقی نمی گذارند وعملأ آنان را به حاشیه می رانند.

تیپ شخصیتی مغبون و مغموم:

این افراد هیچ نکته مثبتی در زندگی نمی بینند یا به زبان دیگر نکات مثبت زندگی شان را به درستی ارزش گذاری نمی کنند و در عکس العملی آنی به یادآوری امکان قریب الوقوع یک مصیبت می پردازند. به طور مثال اگر به آنها بگویید؛چه هوای خوبی ” درپاسخ می گویند اما فردا قرار است سیل بیاید. اگر بگوییددرباره امتحان میان ترم نگران هستید” فوری یادآوری می کنند که امتحان پایان ترم وحشتناک است و هیچکس درآن نمره قبولی نمی آورد. آنها قادرند همه چیز را از سرور و شادمانی تهی کرده و به جای آن نگرانی و دلهره جایگزین کنند. خطر اصلی مراوده با این افراد، مسری بودن خلق و خوی آنان است. آنها قادرند به سرعت این عینک بدبینی را بر چشم شما بنشانند و شما نیز تحت تأثیر تلقین آنان قرار گرفته وامید به آینده ای دلپذیر را از دست می دهید.

تیپ شخصیتی قضاوت کننده:

شباهت های بسیاری بین این تیپ شخصیتی و تیپ مغبون و مغموم وجود دارد از جمله اینکه به سرعت دیگران را به خود شبیه می کنند. آنها نسبت به اظهار نظر دیگران با پیش فرض ذهنی مغرضانه برخورد کرده و نهایتأ دست به قضاوتی غیر منصفانه می زنند. آنهم در جهان امروز که آزادی های فردی حرف اول را می زند شخصیت هایی که دائمأ در حال تفکیک صواب و خطای دیگران هستند بسیار مزاحم، کسالت آور ونا مطبوعند و ساعت هایی که در کنار آنها به سر می برید در واقع اتلاف عمر گرانبهاست.

تیپ شخصیتی بر باد دهنده امید و آرزو:

این آدم ها را بسیار دیده اید. هر وقت رویایی در سر می پرورانید آنها به سرعت حاضر می شوند تا یادآوری کنند چرا و چگونه و البته هرگز آن رویا محقق نخواهد شد. اگر از رویایی که به واقعیت پیوسته صحبت کنید تمام تلاششان را به کار می برند تا آن موفقیت را بی ارزش و کمرنگ جلوه دهند. این شخصیت ها همواره به گذشته و آنچه بود می اندیشند و هرگز درباره آینده بهتر و امکان تغییر ایده ای ندارند. برای آنها قصه جویباری که راهی از دل سنگ می جست مسخره به نظر می رسد.

تیپ شخصیتی غیر صمیمی:

این آدمها هرگز با کسی قرابت عاطفی پیدا نمی کنند. اگر درباره موضوع مهیجی با آنها حرف بزنید خیلی سرد و سنگین سرشان را تکان می دهند. اگر داستان خنده داری را برایشان بگویید به یک لبخند محترمانه و فاقد هر گونه احساس بسنده می کنند. این افراد و معاشرت با آنان خطرناک است. با آنها نمی توان رابطه دوستانه پایدار و قابل اعتمادی برقرار کرد، روابط آنها سطحی است و هرگز به هنگام نیاز پاسخگوی تقاضای عاطفی شما نیستند. زمانی که باید مورد انتقادی سازنده قرار گیرید، سرسری می گذرند و سهوأ تأییدتان می کنند و زمانی که پشتتان خالی است حمایتتان نمی کنند تا شاهد زمین خوردنتان باشند.

تیپ شخصیتی بی نزاکت:

این افرادحرف های کاملأ نابجا را در زمانهای بسیار نا مناسب به زبان آورده و بدینوسیله دیگران را دل آزرده می کنند. آنها بسیار زیرکانه از اسرار خصوصی زندگی شما سر در آورده و از آنها علیه تان استفاده می کنند. معمولأ این افراد جزو نزدیکان و اطرافیان تان هستند اما هیچ احترامی برای احساسات وحریم شخصی شما قائل نیستند و نهایتأ موجب کلافگی و اهانت به دیگران می گردند.

تیپ شخصیتی طلبکار:

شما هرگز نمی توانید آثار رضایت را در چهره این افراد ببینید، آنها در هیچ حالتی سپاسگزار بذل و بخشش های کسی نبوده و همه را جزو وظایف دیگران نسبت به خود تلقی می کنند. انتظاراتشان دور از هرگونه واقع بینی است و مسئولیت هیچ چیز را

نمی پذیرند و دائمأ دیگران را مقصر کاستی ها ونقصان هایی که خود پدید آورده اند می دانند. این آدم ها خطرناکند چون تمام وقت و انرژی شما را صرف می کنند و نهایتأ خشنود نیستند و سر آخر شما قربانی و بازنده نهایی هستید.

جالب اینجاست که تمامی این تیپ های شخصیتی متعدد و متنوع در برخی مؤلفه ها مشترکند.

· هرچه بیشتربا آنها مدارا شود در رفتارهایشان پیشروی می کنند.

· متأسفانه این افراد نسبت به تغییر بسیار مقاومند و تلاش در متقاعد کردن آنان به طور معمول بیفایده است.

· اکثر این افراد با بالا رفتن سن شرایط بدتری پیدا می کنند.

وسرآخر آن که زندگی بسیار کوتاه است، کوتاه تر از آن که وقت گرانبهای عمر را درجوار آدمهایی بگذرانیم که فضای انسانی روابط را آلوده و مسموم کرده و امکان زیست شادمانه را از اطرافیان سلب می کنند.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

درباره وبلاگ
بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
درود و رحمت خداوند بر محمد(ص)و آل محمد(ص)
اي پيامبر در کارها با ايشان مشورت کن .

و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد

آخرين مطالب
» دروغگویی در کودکان و نوجوانان
» کتابخوان کردن کودک با 5 حرکت
» آثار سوء کودک آزاری چیست؟
» آثار سوء بد رفتاری با کودک چیست؟
» ترس کودکان از حمام کردن را چگونه کاهش دهیم؟
» تفاوت زندگی مشترک بادوستی های عاشقانه !
» آقا با من ازدواج می‌كنید؟!
» روشهایی برای فتح کردن قلب یک مرد
» یعنی می‌گی باز هم اعتماد کنم؟؟(ویژه دختران و پسران)
» فکر کردن ممنوع!!

آرشيو
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386

لینکستان
خاطرات بیکاری ...بیکاری بهترین شغل دنیاست ...
گالری عکس و دانلود
تیبان
http://onlymahsa.blogfa.com
آگاه سازی
www.makaremshirazi.org
هاست و دامنه
طراح حرفه ای قالب وبلاگ

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

مدیر

<-blogid->

http://amirkaber.blogfa.com

مشاوره

مشاوره

مشاوره

بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
درود و رحمت خداوند بر محمد(ص)و آل محمد(ص)
اي پيامبر در کارها با ايشان مشورت کن .

و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد
ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، پزشکی ، تربیتی ، مذهبی

مشاوره

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog