تبليغاتX
مشاوره
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 كلينيك الكترونيكي روان يار
اطلاعات پزشكي و مشاوره بوعلي
دانش نوين جنسي
پزشكي
دكتر رهام
مشاوره حقوقي رايگان
مشاوره حقوق و تامين اجتماعي مشمولان كار و تامين اجتماعي
بهتريت سايت تخصصي جاوا اسكريپ
ایساتیس
گالری چهره سازی از عکس پرتره
روانشناسی و مشاوره
روانشناسی و مشاوره
آينده روشن از آن شماست
مشاوره
بيكار
زيبا شويد
شعر ادبيات عشق روانشناسي
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
  تاثیر منفی مدیریت نادرست بر سلامت کارمندان
        

تحقیقات جدید نشان می دهد: مدیریت غلط ، زمینه را برای مرگ زودهنگام كارمندان فراهم می كند.

پژوهشگران در سوئد با مطالعه درباره 3 هزار كارمند دریافتند: مدیر یا كارفرمای بد و ناكارآمد ، نه تنها فشارهای روحی - روانی را در كارمندان افزایش می دهد ، بلكه باعث ابتلای آن ها به بیماری ها و سكته قلبی نیز می شود .

در این تحقیق كه نتیجه آن در مجله (طب محیط زیست و حرفه ای ) منتشر گردید، تاكید شده است ، چنانچه كارمندان مدت زمان زیادی را تحت امر یك مدیر بی كفایت و قدرنشناس سپری كنند، به انواع یماری ها و سكته قلبی دچار می شوند .

پژوهشگران اعلام كردند : كارمندانی كه احساس كنند ، مدیرشان قدر كار آن ها را نمی داند و از آنان حمایت نمی كند ، به شدت به فشار روحی - روانی دچار می شوند و به عادت های بدی چون استعمال دخانیات روی می آورند و این عادت ها باعث ابتلای آن ها به بیماری های قلبی می شود .

از سوی دیگر فشار مدیر، فشارخون كارمندان را بالا برده و در نهایت میزان بیماری های قلبی را در آن ها افزایش می دهد.

تحقیقات نشان داد : سوءمدیریت باعث ابتلای 25 درصدكارمندان به بیماری های قلبی می شود و میزان مبتلا شدن به بیماری ها و سكته قلبی در افرادی كه بیش از 4 سال زیرنظر مدیر بد و قدرنشناس كار بكنند ، 64 در صد افزایش می یابد

                  
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  عدم آموزش مهارت های جنسی مهمترین عامل تغییر الگوی ایدز در کشور است
 

 

فقدان آگاهی واطلاعات لازم جوانان از مهارتهای جنسی و ضعف آموزش های حرفه ای در این زمینه مهمترین عامل تغیر الگوی ایدز در کشور است .

خانم دکتر مینو محرز در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز گفت : در حال حاضر حدود 18هزار و پانصد نفر در کشور مبتلا به ایدز هستند که 94 درصد آنان را مردان و 6 درصد را زنان تشکیل می دهند.

عضو کمیته کشوری مبارزه با ایدز اظهار داشت : اعتیاد تزریقی تا چند سال پیش مهمترین عامل ابتلا به ایدز در کشور بود اما واقعیت های موجود نشان می دهد درصد مبتلایان به ایدز از معتادان تزریقی به ابتلا بر اثر رابطه ناامن جنسی تغییر پیدا کرده است

وی ادامه داد بالا رفتن سن ازدواج وضعف آموزش های پیشگیرانه به جوانان در کنار افزایش مصرف داروهای روان افزا که تاثیرات جنسی مخربی به همراه دارد مهمترین عواملی هستند که رابطه ناسالم جنسی را به اولین عامل ابتلای به ایدز در کشور بدل کرده اند

این محقق و کارشناس ایدز در ادامه افزود : 3 عامل مهم در جهان به عنوان راهکارهای پیشگیرانه برای مقابله با ایدز از طریق روابط جنسی شناخته شده است که شامل خویشتن داری ، وفاداری و استفاده از کاندوم است.

وی اظهار داشت : سن مبتلایان به ایدز در کشور در حال حاضر بین 25 تا 45 سال ثبت شده است اما برای اینکه در آینده شاهد کاهش سن مبتلایان به ایدز نباشیم ضمن تقویت و گسترش مراکز مشاوره باید آموزش مهارت های جنسی را از مدارس شروع کنیم.

                  
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نقش توجيه توانايي ها در برقراري ارتباط با ديگران
   

 

خودگشودگي اصطلاحي است که در بيشتر موارد براي توجيه توانايي فرد در عرضه و ارائه خود در برقراري ارتباط با ديگران به کار مي رود و شامل هر اظهاري است که فرد در مورد خود و توانايي ها و شخصيت خود مي کند. برخي از پژوهشگران بر اين باورند که خودگشودگي زماني به وقوع مي پيوندد که ما به گونه يي داوطلبانه چيزي يا چيزهايي را در مورد خود به ديگران بگوييم. در واقع گاهي لازم است که شما «خود در ساز خود بدميد» (از خود تعريف و تمجيد کنيد) زيرا ديگران نمي دانند چگونه آن را بنوازند (يعني چگونه از شما تعريف کنند). چراکه شما خود را بهتر از ديگران مي شناسيد و چيزهاي بيشتري درباره مهارت و استعدادهاي خودتان مي دانيد. اما فرق است بين ساز خود را زدن و نواختن يک سمفوني. (مبالغه کردن در مورد خود)

اهميت خودگشودگي

«خودگشودگي» يا «خودافشاگري» به دلايل عديده بسيار مهم است. وقتي ما در مورد احساسات و ادراکات خود سخن مي گوييم به شناخت بهتري از خويشتن مي رسيم و آگاهي بيشتري از تمايلات خويش پيدا مي کنيم. چنانچه اشخاص ديگر نيز بازخوردي از رفتار ما را به ما برگردانند، ما به برخي از ايرادهاي خود پي مي بريم. خودگشودگي که موجب گشودگي رفتاري و شخصيتي ما مي شود، اغلب موجب خودافشاگري ديگران نيز مي شود. يعني آنان بلافاصله گشودگي رفتاري و شخصيتي ما، در بيشتر مواقع به گشودگي خود مي پردازند. به اين ترتيب ما همگي نسبت به يکديگر گشوده و باز رفتار مي کنيم و اين خود موجب بالا رفتن دانش ما در مورد خود و ديگران مي شود و اين امر ما را توانا مي سازد که روابط خود را با ديگران عمق بخشيده و آن را غني سازيم. خودگشودگي موجب شکل دهي نگرش مثبت بيشتري نيز در مقابل خود و ديگران مي شود. هم خودگشودگي مثبت و هم خودگشودگي منفي تواماً مي توانند موجب «نگرش مثبت» در مورد خود و ديگران شوند. اگر ما اطلاعات مثبت در مورد خود را به ديگران منتقل کنيم و به عبارت ديگر خود را به گونه يي مثبت «بازگشاييم» ما لذت و احساس لذت خود را با ديگران در ميان نهاده ايم و آنان را در لذت خود سهيم کرده ايم. زماني که ما به ديگري در مورد اميدها و آرزوهاي خود و روياهايي که در سر مي پرورانيم، سخن مي گوييم، وقتي که ما لحظات شاد و اميدبخش زندگي خود را با ديگران در ميان مي گذاريم و زماني که ما تجارب و خاطرات جالب توجه و هيجان انگيز خود را مجدداً به خاطر مي آوريم و ديگران را با خود در آنها سهيم مي کنيم، احساس شادماني بيشتر و قدرت بيشتري در خويشتن مي کنيم و ديگران نيز آن را تقويت مي کنند. آنان با پشتيباني و تقويت خود از احساسات ما، ما را به وجد مي آورند و حالت خوشايند و اميدوارکننده يي به ما مي دهند.

«خودگشودگي» منفي نيز مي تواند به نگرش مثبت در مورد خويشتن و ديگران (که با ما در ارتباط هستند) کمک شايان توجهي کند. زماني که ما آن توان را مي يابيم که ويژگي هاي منفي و توانايي هاي خود را به ديگران بازگو کنيم و به آنان بگوييم که اشتباهات ما چيست و کمبودهاي ما چگونه بروز کرده اند و وقتي آنان نيز کم و بيش چنين کنند، درمي يابيم که همه خطاپذير هستيم و همه در زندگي خود اشتباهاتي داشته و ناتواني هاي زيادي داريم. درمي يابيم که هيچ کس بي اشتباه و خطاناپذير نيست و انسان کامل و بي عيب وجود ندارد. اينجاست که ما به ديگران نزديک مي شويم. احساس مي کنيم ديگر نمي توانيم ديگران را سرزنش کنيم که چرا چنين کرده و چنان نکرده اند و اين خود به نگرش مثبت در مورد کل انسان ها مي انجامد.

خطر خودگشودگي

اگر خودگشودگي يکي از جنبه هاي مهم ارتباط بين اشخاص باشد، بايد در نظر آوريم که چرا در بيشتر موارد ما از گشودن خويش نزد ديگران هراسان هستيم و از انجام آن دوري مي کنيم. بسياري از افراد از اين در هراس اند که طرف مقابل از گشودگي رفتاري آنها سوءاستفاده کرده و آن را چون حربه يي عليه خودشان به کار گيرد. عموماً مي توانيم بگوييم اشخاص از گشودن خود از آن رو نگرانند و از انجام آن ابا دارند که نگرش منفي نسبت به خود و در بيشتر موارد نگرش منفي تر نسبت به ديگران دارند. در «چرا مي ترسم که به تو بگويم که هستم؟» نويسنده مشهور «جان پاول» مي نويسد او از تعدادي از افراد در مورد عنوان کتاب خود پرسش کرده است که چه مفهومي را در ذهن آنها القا مي کند. پاسخ مناسبي که يکي از دوستان او مي دهد اين است که «براي اين مي ترسم به تو بگويم که هستم چون مي دانم ممکن است تو از آن خوشت نيايد که من که هستم و از من بپرهيزي. اين چيزي است که من از آن هراس دارم.» اغلب، فقدان نگرش مثبت نسبت به خود و ديگران انسان را بر آن مي دارد که بيشتر بسته بينديشد و کمتر خود را در مقابل ديگران بگشايد. ترس از وضعيتي که براي انسان غيرقابل کنترل باشد و او نتواند اوضاع را مطابق ميل خود شکل دهد و نيز عدم اعتماد به ديگران مي تواند موجب پرهيز از خودگشودگي در مقابل ديگران شود و فرد را در لاکي از سکوت فرو برده. گاه چنين اتفاق مي افتد که اين ترس از ديگران و عدم اعتماد به آنها دائمي شده و به تدريج جزيي از عادت و در نهايت شخصيت فرد مي شود. ممکن است برخي از انسان ها در دوران کودکي و جواني آن گونه بار آمده و تربيت شده باشند که نبايد خود را نزد ديگران بگشايند. والدين به ما آموخته اند يا مي آموزند «خودگشودگي مثبت»، خودستايي، لاف زدن است و بايد از آن بپرهيزيم. چون در ديگران احساس ناخوشايندي در مورد ما ايجاد مي کند. از خود گفتن و خود را ستودن در واقع نوعي بي ادبي است. افرادي که به عنوان افراد موثر در زندگي ما ايفاي نقش مي کنند، در مقابل «خودگشودگي منفي» ما به گونه يي منفي عمل مي کنند. آنان به محض شنيدن نکات منفي در مورد ما از زبان خود ما احساس بدي مي کنند و واکنش خوب نشان نمي دهند. پيامي که از اين شرايط دريافت مي کنيم اين است که نبايد خود را بگشاييم و آنچه در خود داريم به ديگران منتقل کنيم. به طور کلي، هر اندازه به سنين کودکي نزديک تر باشيم امکان خودگشودگي بيشتري در ما وجود دارد و هرقدر پا به سن مي گذاريم و به اصطلاح تجربه مي اندوزيم، ياد مي گيريم که نبايد خود را بگشاييم و بايد بسياري از چيزها را که احساس مي کنيم در خود نگه داريم و آنها را کمتر با ديگران در ميان بگذاريم چرا که اين خودگشودگي موجب آسيب پذيري بيشتر ما مي شود و دست ديگران را بر ما گشوده مي سازد. ما حتي به تدريج تصميم مي گيريم که کاملاً احساسات خود را تحت کنترل درآوريم و صورتکي دگرگون بر آنچه در ما مي گذرد، بگذاريم. اگر ناراحت هستيم خود را خوشحال جلوه دهيم و اگر از شکست رقيب خود شادمانيم، خود را غمگين و متاثر نشان دهيم. همه اينها را ما کم کم در روابط خود با ديگران مي آموزيم و به کار مي گيريم.

راهنمايي هايي براي خودگشودگي

- به نظر برخي از کارشناسان شايد بهتر باشد که خودگشودگي به گونه يي خاص انجام پذيرد تا عام، فزاينده اطلاعات شخص مقابل باشد تا تهديدکننده براي او، به عبارت ديگر خودگشودگي نبايد مبتني بر تکبر و حالات تهديدآميز باشد. بلکه بايد به ما ياري دهد روابطي را که وجود دارد تقويت کنيم و آنها را تحکيم بخشيم نه آنکه آنچه وجود دارد تخريب کرده و از بين ببريم به عبارت ديگر بايد گفت عمل «خودگشودگي» عملي سازنده و فعال است نه منفي و بازدارنده.

- مي توان گفت اين عمل بايد دوطرفه باشد چرا که ما نمي توانيم به درستي در مورد خويش با ديگري گفت وگو کنيم مگر آنکه دوطرفه باشد يعني اينکه ديگري نيز کم و بيش در مورد خود با ما سخن بگويد در غير اين صورت اگر عمل خودگشودگي يک طرفه باشد به تدريج روابط تيره شده و از اثربخشي ارتباطات کاسته مي شود.

- «خودگشايي» صميمانه را بايد زماني انجام داد که از زمان رابطه با فرد مقابل مدتي گذشته باشد و بايد در بيشتر موارد با ويژگي هاي مثبت آغاز شود و سپس در طول زمان با توجه به صميميتي که ايجاد مي شود، به نکات منفي شخصيت خود پرداخت.

- خودگشودگي به شخصي که خود را مي گشايد بستگي دارد. بايد توجه داشت که افراد در فراگرد خودگشودگي از خود عکس العمل هاي متفاوتي بروز مي دهند. برخي راحت تر و بعضي دشوارتر به خودگشودگي روي مي آورند. عده يي به نکات منفي شخصيت خود با ظرافت برخورد کرده و برخي بي محابا آن را در برابر ديگران مي گذارند.

نتيجه گيري

به طور کلي افراد جوان مجرد بيشتر خودگشودگي را در برابر والدين يا دوستان همجنس خود انجام مي دهند و اشخاص بيشتر تمايل به خودگشودگي در برابر کساني دارند که مشتاق شنيدن آنها بوده و با آنها داراي رفتاري گرم و صميمانه، خالص و بي غل و غش باشند. همچنين مي توان گفت افراد، خودگشودگي نسبتاً منفي در مورد خود را فقط در برابر دوستان يا نزديکان بسيار قابل اعتماد و صميمي خود انجام مي دهند. آنها هرگز در برابر بيگانگان جنبه هاي منفي شخصيت خود را نمي گشايند.

آنچه مسلم است اين حقيقت است که در «خودگشودگي» يا «خودگشايي» فرهنگ، جنسيت، سن و ... تاثير بسزايي دارند. به عنوان مثال مردان نسبت به زنان اشتياق بيشتري در خودگشودگي و پيش دستي در آن دارند. بدين معني که آنها زودتر از خانم ها به ذکر نکاتي در مورد خود مي پردازند. اصولاً مردان به راحتي جنبه هاي منفي شخصيت خود را با ديگران در ميان مي گذارند در حالي که زنان در اين مورد بسيار بسته تر عمل مي کنند. آنان در برابر ديگران بيشتر بر جنبه هاي مثبت شخصيت خود تاکيد دارند.

در آخر مي توان گفت اشتياق و توانايي ما در خودگشودگي به عوامل متعددي بستگي دارد. به عواملي چون راحتي برخورد ما با ديگران، رضايت ما از رابطه و ايجاد رابطه با ديگران و احتياجات ما و...

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  افزایش طلاق درمیان پولدارهای تهرانی
   

نتایج بررسیهای تازه نشانگر افزایش روزافزون روند طلاق در میان خانواده های ثروتمند در شهر تهران است، ، به گونه ای كه ۶۸ درصد كسانی كه در یك تالار مجلل پایتخت ازدواج كرده بودند، ظرف كمتر از یكسال از یكدیگر جدا شده اند.

گزارش پایگاه خبری برنا، از مجموع ۳۵۰ مورد ازدواج‌های صورت گرفته در یک تالار مشهور جشن و میهمانی در منطقه فرمانیه در شمال تهران در سال گذشته تعداد ۲۳۸ مورد آن ظرف كمتر از یكسال منجر به طلاق شده است.

این موضوع زمانی فاش شد كه مسئولان تالار تصمیم گرفتند از كسانی كه ظرف یكسال اخیر در تالار آنها مراسم عروسی خود را برگزار كرده بودند، برای شركت در جشن یكسالگی زندگی دعوت كنند اما بیشتر مهمانان آنها پاسخ دادند كه زندگی‌شان حتی یکسال هم دوام نداشته و آنها اكنون از هم جدا شده اند.

بنابر این گزارش، طی یکسال گذشته بیش از ۳۵۰ مراسم ازدواج در تالار مشهور فرمانیه برگزار شده و هزینه برگزاری هر یك از این مراسم از ۱۵۰ میلیون تومان هم فراتر بوده است.

برخی از چهره های مشهور اقتصادی و ورزشی کشور از جمله" ع .د" که از سرشناسان عرصه ورزش کشور محسوب می شود، نیز جشن عروسی خود را در این تالار برگزار کرده اند.

به گزارش برنا، در برخی از ازدواج های این تالار شمال تهران، میزان مهریه عروس، سکه بهار آزادی به ارتفاع قله هایی همچون هیمالیا(۸۰۰۰متر) و دماوند(۵۶۱۰) تعیین شده است.

مهمانان چنین مراسمی نیز همواره افراد ثروتمند و پولدار كشور هستند، به گونه ای كه در یکی از جشن های عروسی، ارزش تقریبی خودروهای میهمانان حاضر در تالار، ۱۷ میلیارد تومان برآورد شده بود.

این وضعیت، از نظر ناظران موید این ضرب المثل معروف است كه "پول، (الزاما) خوشبختی نمی آورد."

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ازدواج ‌هاي اينترنتي ، خوبند يا بد؟
ازدواج در دنياي صفر و يك‌    

 

با گسترش ابزارهاي نوين ارتباطي بويژه اينترنت، آشنايي‌هاي اينترنتي با طراحي فضاها و اتاق‌هايي به اين منظور شكل گرفت. بيشتر مشتريان اين اتاق‌ها جواناني هستند كه به دنبال همكلامي و آشنايي در اين اتاق‌ها مي‌گردند از طرفي جرقه ازدواج‌هاي اينترنتي نيز در همين اتاق‌ها با شستي‌هاي كيبورد زده مي‌شود، اما اين ازدواج‌ها چقدر پايدار و ريشه‌اي هستند؟ آيا شرايط يك آشنايي استاندارد در اين فضا فراهم مي‌شود؟ مخاطرات اين نوع آشنايي‌ها چيست؟

دكتر فرزانه صداقت روان‌شناس ازدواج‌هاي اينترنتي را به عنوان ازدواج‌هاي پايدار تلقي نمي‌كند و نوع ارتباط را مشكل اصلي اين ازدواج‌ها مي‌داند و مي‌گويد. ما در زوج‌هايي كه حتي با مشاوره پيش از ازدواج با هم وصلت كرده‌اند، مسائل و مشكلاتي را مي‌بينيم.

حال چگونه مي‌توان انتظار داشت ازدواجي كه با اتكا به 2 مانيتور در فضايي مجازي فانتزي به ثمر نشسته است، موفق باشد؟ مهم‌ترين ويژگي فضاي چت و اينترنت نشاندن مجاز به جاي واقعيت است، اين جابه‌جايي آنقدر ظريف اتفاق مي‌افتد كه افراد بسادگي دنياي خيال را با جهان واقعيت اشتباه مي‌گيرند.

وي مي‌افزايد: نكته ديگر اين كه من نمي‌توانم بپذيرم نمونه‌هاي موفقي از اين نوع ازدواج‌ها وجود دارد، براي اين كه متاسفانه در جامعه بيشتر از آن كه ما براي خودمان زندگي كنيم، براي ديگران زندگي مي‌كنيم؛ حاضريم با تنش و درگيري به يك رابطه زوجيت ادامه بدهيم، اما جلوي ديگران «ماسك موفقيت» روي صورتمان باشد.

به همين دليل است كه شما به دفعات با زوج‌هاي ميانسالي روبه‌رو مي‌شويد كه پس از سر و سامان پيدا كردن فرزندانشان از همديگر جدا مي‌شوند. البته ما بايد روي مصاديق يك ازدواج موفق بازتعريف دوباره‌اي داشته باشيم. بسيار بد است كه مدل ماشين عروسي، شام عروسي، لباس‌هاي عروسي و داماد و تالار نشانه‌هايي از آغاز يك زندگي مشترك خوب تعريف شود.

تصوير ذهني، تصوير عيني‌

دكتر صداقت، گرايش جوانان به فضاي چت و به تبع آنها ازدواج‌هاي اينترنتي را معطوف به تمايل انساني به تصوير ذهني مي‌داند و مي‌گويد: تاريخ تصويرسازي ذهني يا خيال‌پردازي به موازات آفرينش انسان‌ها پيش مي‌رود.

همچنان كه نخستين نقاشي‌هاي انسان اوليه را بر ديواره غارها مي‌بينيم، بعد هم بر مبناي اين تصويرسازي چرخ اختراع و بعدها به انقلاب صنعتي منجر مي‌شود بنابراين تصوير ذهني في‌نفسه موجوديت ارزشمندي دارد. اما اين تصوير ذهني بشدت نيازمند هدايت است، براي اين كه مقصد فانتزي‌گري و افتادن به بستر خطاست.

وي تاكيد مي‌كند:‌شما پسر يا دختري را تصوركنيد كه دقيقا بر مبناي خيال از پشت 2 مانيتور رشته‌هاي ارتباط با همديگر را مي‌تنند و با اين كه اين تنيدن كار لذت‌بخشي براي آن دو است، اما متوجه نمي‌شوند اين رشته‌ها آنقدر متراكم و حقيقي نيست كه تاب وزن واقعيت را داشته باشد.

درواقع ذهن دختر يا پسر در لحظه چت تصوير ذهني را با تصوير عيني اشتباه مي‌گيرد. از طرفي، اعتياد به اين تصوير ذهني حاصل از وقت گذراني در دنياي مجازي، فرد را از دنياي واقعي و دغدغه‌هايش ازجمله كار، تحصيل، تفريح و مسووليت‌هاي ديگر بازمي‌دارد. او مجبور است تا پاسي از شب چشم‌هايش را به مانيتور بدوزد و صبح فردا را با احساس خستگي، خمودگي و ضعف آغاز كند.

دكتر صداقت مي‌گويد: من فكر مي‌كنم تصور ذهني زماني شكل مثبتي به خود مي‌گيرد كه با واقعيت‌هاي پيراموني پيوند بخورد، همچنان كه چرخ زماني يك تصور ذهني بود، اما به واقعيت پيوست. تلفن همراه تا همين يك دهه پيش براي ما يك تصور ذهني بود، اما در حال حاضر جزيي از زندگي ما شده است.

انسان با حرف پخته مي‌شود

پيگيري برنامه‌هاي فرهنگسراها، شركت در همايش‌هاي ازدواج موفق، كارگاه‌هاي آموزشي و مراجعه به مراكز مشاوره جايگزين‌هايي است كه به اعتقاد دكتر صداقت مي‌تواند جوانان را به واقعيت‌هاي پيراموني به شكل علمي و صحيح هدايت كند.

اين روانشناس مي‌اافزايد: والدين ما بايد واقعا به اين درك برسند كه همراهي با فرزندان فراتر از تامين خوراك و لباس و هزينه‌هاي تحصيل است. فرزندان ما به تمام معني نيازمند همراهي دوستانه و دلسوزانه والدين هستند. بنابراين آنها در ازدواج نبايد فرزندانشان را براي تصميم‌گيري تنها بگذارند.

والدين ما براحتي حاضرند فلان مارك معتبر كفش و كيف را با قيمت‌هاي گزاف براي فرزندانشان تهيه كنند، اما كوچكترين هزينه‌اي براي تامين نيازهاي ذهني و رواني فرزندانشان چه بسا مهم‌تر از اين ظواهر است نمي‌كنند.

چرا والدين ما نبايد دست فرزندشان را بگيرند و او را به سمينارها و همايش‌هاي مرتبط با موضوع ببرند؟ نوجوانان و جوانان شايد بسياري از حرف‌ها را از والدين خود نپذيرند، اما از زبان متخصصان امر كه سال‌ها در اين زمينه پژوهش كرده‌اند، خواهند پذيرفت اما متاسفانه مي‌بينيم كه برنامه‌هاي آموزشي با بي‌مهري والدين روبه‌رو مي‌شود و مجريان آن برنامه را متهم به كلاهبرداري مي‌كنند كه هدفشان فقط نشانه رفتن محتويات كيف و جيب مردم است؛ به اعتقاد من، حتي اگر بار علمي اين همايش‌ها و سمينارها متوسط باشد، باز والدين و فرزندان ما را با واقعيت‌ها آشناتر خواهد كرد؛ چرا كه همه چيز با آتش پخته مي‌شود، انسان با حرف. خداوند مي‌فرمايد: «خلق‌الانسان و علمه البيان» با بيان درست و علمي بسياري از دشواري‌هايي كه در ذهن و زبان خانواده‌هاي ما سنگيني مي‌كنند، كنار خواهد رفت.

دكتر صداقت مي‌گويد: در اين راه مطمئنا در درجه اول والدين ما بايد آگاه باشند. پدر و مادري كه چشم خودش بسته است، چطور مي‌تواند چشم فرزندش را به روي واقعيت باز كند. متاسفانه گاهي مي‌بينيم خود والدين بازي مي‌خورند و وارد فانتزي‌ها مي‌شوند، اما وقتي ماسك شيرين فانتزي كنار مي‌رود و واقعيت برملا مي‌شود، دچار سرخوردگي و افسردگي مي‌شوند.

ببين احساس نشاط مي‌كني؟

اين روان‌شناس فرمول ساده روان‌شناسي را براي افرادي كه مشتريان ثابت چت‌روم‌ها هستند، پيشنهاد مي‌كند: «اگر ناراحتي، بدان فكري به دور از خرد در ذهنت جريان دارد» هركدام از ما وقتي در زندگي دچار ناراحتي مي‌شويم بايد بگرديم و ببينيم كدام فكر منفي به دور از خرد و واقعيت از دروازه‌هاي ذهن به درون ما رخنه كرده است، اما وقتي حال ما خوب است و احساس نشاط و سرزندگي‌مي‌كنيم به اين معناست كه واقعيت و خرد را لمس كرده‌ايم و افكار مثبت، زيبايي‌شان را به ما نشان مي‌دهند. حال كسي كه به چت‌روم‌ها مي‌رود بايد از خود بپرسد واقعيت را لمس مي‌كند؟

چه كساني چت مي‌كنند؟

دكتر سيدبابك سعيدي، روان‌شناس و عضو مركز خدمات مشاوره از زاويه ديگري به مساله نگاه مي‌كند: من احساس مي‌كنم كساني از فضاي چت استفاده مي‌كنند كه به هر دليل با محدوديت‌هاي ارتباطي با جنس مخالف روبه‌رو هستند. خانواده‌هايي كه فضاي مطلوب ارتباطي داشته باشند، كمتر به اين فضا رو مي‌آورند.

در واقع فرزندان چنين خانواده‌هايي كه از مهارت‌هاي بالايي در ارتباط با پيرامون خود برخوردارند، نيازي به اين ارتباط غيرواقعي نمي‌بينند، اما فرزندان خانواده‌هايي با محدوديت‌هاي ارتباطي، چت را وسيله‌اي راحت (آنها در ارتباط‌هاي معمول فاقد مهارت‌هاي لازم هستند) براي گفتگو با جنس مخالف مي‌دانند.

سوال‌هايي كه مي‌آيند

دكتر سعيدي نوع آشنايي در فضاي چت روم‌ها را زير سوال مي‌برد و مي‌گويد: شيوه آشنايي بعدها در روابط زوج‌ها با هم تاثيرات عميقي مي‌گذارد. فرض كنيد دختر و پسري كه از طريق اينترنت با هم آشنا شده‌اند و بعد هم اين آشنايي به ازدواج كشيده شده است.

آنها تحت تاثير فضاي احساسي جاي پديده‌هاي خوب و بد را در ذهنشان جابه‌جا مي‌كنند، اما اين جابه‌جايي زمان زيادي طول نخواهد كشيد و ذهن آنها به شناسايي دوباره مولفه‌هاي خوب و بد خواهد رفت.

به اين معنا كه دختر يا پسر پس از ازدواج‌ از خود خواهد پرسيد آيا همسرش همان روزهايي كه با او چت مي‌كرده با افراد ديگري هم چت مي‌كرده است؟ پاسخ اين پرسش به احتمال زياد در ذهن پسر يا دختر مثبت است. آيا همسرش پس از ازدواج با او به چت كردن ادامه نخواهد داد؟ آيا ممكن است او پنهاني اقدام به ارتباط با افراد ديگر كند؟ و... اين پرسش‌ها كه همگي به نوعي به شيوه آشنايي اين زوج‌ها برمي‌گردد، مي‌تواند روابط آنها با همديگر را به تنش و تزلزل سوق دهد.

چقدر اطلاعات در چت قابل اعتماد است؟

نكته ديگري كه اين روان‌شناس روي آن صحه مي‌گذارد، غيرقابل اعتماد بودن اطلاعات رد و بدل شده در گفتگوهاي اينترنتي است: شما وقتي مي‌بينيد در دنياي واقعي خيلي‌وقت‌ها قلب ماهيت اتفاق مي‌افتد، چطور مي‌توانيد انتظار داشته باشيد در دنيايي كه خيلي راحت مي‌توان دروغ‌هاي بزرگي به‌هم بافت، اين اتفاق نيفتد؟ واقعا چند درصد از اطلاعات مبادله شده در يك گفتگوي اينترنتي مي‌تواند واقعيت داشته باشد؟ آيا كسي حاضر است بناي زندگي‌اش را بر روي اين آگاهي‌هاي واهي و توخالي برپا كند؟

به اعتقاد من فقط زماني اين نوع آشنايي‌ها مي‌تواند به يك آشنايي سالم تبديل شود كه در درجه اول با بلوغ هيجاني هر دو فرد، موسسات كنترل شده همراه با متخصصان مربوط در فضاي اينترنت وجود داشته باشند كه بتوانند به طرفين مشاوره بدهند، ضمن اين‌كه در گام بعدي خانواده‌ها در جريان اين آشنايي قرار گيرند، نه اين‌كه همه‌چيز به صورت پنهاني بين دختر و پسر اتفاق بيفتد.

حمايت والدين، چطور؟

اين روان‌شناس مي‌گويد: والدين ما براي اين‌كه بتوانند حمايت مثبتي دراين‌باره از فرزندانشان داشته باشند پيش از هر اقدامي بايد نسبت به موضوع آگاه باشند. بسياري از خطراتي كه والدين از آن به‌عنوان خطر برداشت مي‌كنند، خطر احساسي است نه خطر واقعي.

اگر ما بدون اشراف به فضاي اينترنت صرفا از دريچه منع وارد شويم قطعا فرزندمان به شكل ديگري آسيب خواهد ديد. اينترنت واقعيت روز جامعه ماست و نمي‌توانيم اين واقعيت را انكار كنيم اما اين سخن نيز به آن معنا نيست كه فرزندمان را در برابر ابزارهاي جديد تنها رها كنيم. مسووليت والدين جز اين نيست كه بادلسوزي و بصيرت در كنار فرزندانشان قرار گيرند.

دكتر سعيدي از 2 چالش عمده در روابط والدين با فرزندان ياد مي‌كند.

درك نكردن صحيح و درست دنياي جوانان و اطلاع‌نداشتن از پارامترها و مختصات يك رابطه مثبت با فرزندان، 2 چالش عمده‌اي است كه والدين ما در برخورد با فرزندانشان دارند و در نتيجه نمي‌توانند بويژه در لحظات سرنوشت‌ساز به شكل و شيوه صحيحي با آنها تعامل داشته باشند. والديني كه مي‌خواهند واقعا به فرزندانشان كمك كنند راهي جز شناخت نيازها، احساس‌ها، افكار و در يك جمله دنياي فرزندشان ندارند.

والديني مي‌توانند در بازشناسي كاركردهاي منفي و اينترنت و مشاوره به فرزندانشان موفق باشند كه از پيش رابطه‌اي مثبت را با او تعريف كرده باشند، وگرنه هر حرفي كه از آن بوي تحميل و تحقير به مشام برسد نه‌تنها چالش را بر طرف نخواهد كرد، بلكه به عميق‌تر شدن شكاف خواهد انجاميد.

متاسفانه بسياري از والدين ما تصور مي‌كنند فرزندان خود بايد هر روز و هر لحظه از كارهايي كه انجام مي‌دهند گزارشي به آنها بدهند، در حالي كه اين شيوه درستي در ارتباط‌گيري با فرزندان نيست و به‌طور قطع آنها را از همديگر دور مي‌كند

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نگاهی به پدیده ازدواج دختران با پسران جوانتر
    

این روزها، و شاید كمی دقیق تر این یك ماهه اخیر، مسأله ای مطرح شد كه برمبنای آنچه كه عرف می نامیم، هم برای مردم و هم برای كارشناسان اجتماعی و خانواده یك شوك محسوب می شد. و آن مسأله، ارائه آماری از سوی سازمان ثبت احوال كشور بود كه حكایت از افزایش آمار ازدواج پسران با دختران بزرگتر از خود داشت. آماری كه تا مدتی رسانه ها و سایتهای مختلف خبری را درگیر خود كرده بود.

در این گزارش تلاش شده، با نگاهی منصفانه به زوایای نه چندان آشكار این قضیه، از زبان خود این زوجها به وصف حالشان بپردازیم.

اگر بگوییم این روزها ازدواج به بزرگترین ریسك زندگی دختران و پسران تبدیل شده است، پر بیراه نگفته ایم. ازدواجی كه بیش از هر چیز سنتهای جامعه بر آن حكمرانی می كند. اما تفاوت انسانهای امروزی با دیروزی، همین سنتها را تحت تأثیر قرار داده و باعث شده به عنوان نمونه، آمار ازدواجهایی كه اختلاف سنی بین زوجه و زوج صفر بوده در سه ماهه سال ۸۷ نسبت به زمان مشابه در سال گذشته از۱۱/ ۹۱ به ۱۲/۲۹ درصد، ازدواجهایی كه زوجه یك سال از زوج بزرگتر بوده، از ۵۷/۳ به ۳/۶۸ درصد و ازدواجهایی كه زوجه دو سال بیشتر از زوج سن داشته از ۲/۰۸ به ۲/۱۷ درصد افزایش داشته باشد. همچنین سبب شده شاهد افزایش ۵۷/۵۷ درصدی ازدواجهایی باشیم كه سن زوجه ۲۰ سال بیشتر از زوج است. شایان ذكر است كه آمار طلاق نیز در همه موارد افزایش چند درصدی داشته است.

● تغییر ساختار ذهنی و شخصیتی پسران

در گذشته پسران خانواده تا به سنی می رسیدند كه می توانستند كار یا حرفه ای را فرابگیرند، حداقل در زمان تعطیلی مدارس، به دنبال كار گشته و در اجتماع خارج ازمنزل، شخصیت محكمتر و مستقلتری پیدا می كردند، درحالی كه امروزه اكثر فرزندان پسر حتی تا سنین بالای ۲۰ سال و در صورت تحصیل تا پایان این دوران، حداقل از نظر اقتصادی به خانواده وابسته هستند. اینجاست كه وقتی به سن ازدواج می رسند، و زمان مستقل شدن آنها فرا می رسد، هم از نظر مالی استقلال و پشتوانه محكمی ندارند و هم ترجیح می دهند همسری داشته باشند كه بتوانند قسمتی از بار زندگی را بر دوش او بگذارند. باری كه تنها بخشی از آن می تواند مالی باشد و بخش دیگرش مربوط به قبول مسؤولیتها و مشكلاتی است كه پسران تا این سن از قبول یا انجامش شانه خالی كرده اند.در نتیجه برای رسیدن به این هدف دیگر جنبه سنتی حاكمیت مرد بر زندگی رنگ می بازد و آنها ترجیح می دهند كه حتی همسرشان بزرگتر باشد تا به تكیه گاه محكم تری تبدیل شود.

● بالا رفتن سن ازدواج و مشكلات دختران

از طرفی بالا رفتن سن ازدواج شاید برای پسران مشكل بزرگی محسوب نشود، چون حتی از سن ازدواجشان هم كه گذشته باشد، ترجیح می دهند همسری كم سن و سال تر از خود برگزینند، ضمن اینكه بسیاری از آنها وضعیت مالی مناسبی هم تا این سن پیدا كرده اند و همیشه دخترانی باب میلشان هستند كه به اختلاف سنی زیاد توجه نكنند و با رؤیای یك زندگی مرفه به پیشنهادشان پاسخ مثبت دهند. در نتیجه این مردان كمتر به دخترانی در محدوده سنی خود می اندیشند.

اما این قضیه برای دخترانی كه سنشان كمی بالا می رود به گونه ای كاملاً متفاوت رخ می دهد. امروز كم نیستند دخترانی كه در عنفوان جوانی خود، تب رفتن به دانشگاه و یا مستقل شدن در آنها داغ بود و احساس می كردند ازدواج مانعی بر سر راه پیشرفتشان خواهد بود. در نتیجه به پیشنهادهایی كه برای ازدواج به ایشان می شد اكیداً جواب منفی می دادند و فقط به فكر استقلال خود بودند. اما حال به سنی رسیده اند كه حس می كنند تنهایی آزارشان می دهد و یا آمادگی ازدواج پیدا كردهاند، اما مردان كمتری خواهان ازدواج با ایشان هستند. در نتیجه اینها از ترس تنها ماندن در ادامه راه زندگی و یا خلاص شدن از حرف و حدیثهای اطرافیان، حاضرند خطر را بپذیرند و با پسری كه از خودشان كوچكتر است ازدواج كنند. هر چند كه از آینده خود مطمئن نباشند.

● تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

مریم ۳۵ ساله كارشناس ارشد حسابداری از همسرش ۳ سال بزرگتر است. آنها ۳ سال است كه ازدواج كرده و كودكی یك ساله دارند خودش می گوید: وقتی همسرم به خواستگاری آمد فامیل و خانواده فقط به نهی این ازدواج پرداختند. همه هم فقط به اختلاف سنی توجه می كردند نه به جنبه های مثبت شخصیتی همسرم. آنها می گفتند كه او به خاطر درآمد و كار توست كه قصد ازدواج با تو را دارد. من آن زمان در دو راهی بزرگی قرار گرفته بودم.

از یك سو شخصیت همسرم مرا مجذوب خود كرده بود. او مردی مهربان، با ایمان، خوش اخلاق و جسور بود كه ریسك چنین ازدواجی را پذیرفته بود و از سوی دیگر ترس از آینده داشتم. در این میان یكی از همكارانم حرفی زد كه باعث شد تصمیم خود را قطعی كنم. او به من گفت بر فرض كه او به خاطر شرایط مناسب مالی تو، تن به این ازدواج داده باشد، چه عیب دارد. این هم می تواند مثل مزایای دیگری باشد كه هر دختری می تواند داشته باشد، نكته مثبتی كه تو را از دیگران برای او متمایز ساخته است. همین شد كه من جواب مثبت دادم و این گونه بود كه زندگی شیرین مشتركمان آغاز شد. ما از همان اول با هم قرار گذاشتیم كه راه زندگی را خودمان تعیین كنیم و اجازه دخالت به دیگران ندهیم و تا كنون نیز به مشكل حادی بر نخورده ایم كه خودمان از پس آن برنیامده باشیم.

- اما «ترلان» نظر دیگری دارد. او كه ۳۱ ساله و شوهرش ۲۳ ساله است خود را زنی فریب خورده می پندارد. او می گوید: « با فرزاد در یك میهمانی دوستانه آشنا شده و پس از یكسال و نیم كه با هم دوست بودند ، فرزاد با ادعای عشق فراوان از او خواستگاری كرده است».

ترلان با توجه به خاطره تلخ از ازدواج اولش با مردی كه ۱۴ سال از او بزرگتر بود و در پی ابراز علاقه شدید فرزاد پیشنهاد وی را می پذیرد اما هنوز یك سال از ازدواجشان نمی گذرد كه متوجه می شود تمام آن ابراز محبتها فقط به خاطر پول او بوده است. در حال حاضر وی تنهاتر از روزهای مجردی اش به سر می برد و كمتر از هر زمان دیگری شوهرش را می بیند و تنها زمانی فرزاد به او روی خوش نشان می دهد كه از او پول بخواهد و اگر هم ترلان مخالفتی در دادن پول داشته باشد روزگارش سیاهتر از همیشه است.

- سینا ۳۰ ساله با همسرش در محل كار آشنا شده است. وی زمانی كه ۲۴ ساله بوده به یكی از همكارانش علاقه مند می شود و احساس می كند اخلاق و رفتار وی همان است كه او می خواسته است.

خودش می گوید: «وقتی فهمیدم همكارم پنج سال از من بزرگتر است، خیلی جا خوردم. ابتدا، با توجه به جواب منفی همكار سابق و همسر فعلی ام از پیشنهادی كه مطرح كرده بودم كاملاً منصرف شدم اما با گذشت زمانی اندك و فكر بسیار به این نتیجه رسیدم كه این دلیل كوچكی برای از دست دادن دختر رؤیایی ام می باشد. با توجه به اینكه از نوجوانی كار می كردم و در اجتماع بودم و تجربه ام در مقایسه با همسالانم بیشتر بود و به قولی حسابی مرد شده بودم بعد از یك سال توانستم همسرم را نیز قانع كنم كه می توانم تكیه گاهی مناسب برای او باشم. هم اكنون كه پنج سال از ازدواجمان می گذرد احساس می كنم كه تصمیم اشتباهی نگرفته ام. هر چند مثل تمام ازدواجهای دیكر مشكلاتی گریبانگیر زندگی مان می شود، اما تا به حال توانسته ایم با پیوند محكمی كه بین مان حاكم شده با سختی ها كنار بیاییم».

- محمد كه شش سال از همسرش بزرگتر است، در این زمینه می گوید: «طبیعی است كه پسر به واسطه مرد بودنش و سنتی كه سالیان سال بر فرهنگ جامعه حاكم بوده باید چند سالی از دختر بزرگتر باشد، اما زوجی را می شناسم كه ۱۸ سال پیش ازدواج كردند، در حالی كه پسر از دختر ۶ سال كوچكتر بود، از نظر مالی صفر و ضعیف بودند و به خاطر این اختلاف سنی حتی مورد بی مهری خانواده هایشان واقع شدند، اما چون با عشق و درك متقابل زندگی را شروع كرده بودند توانستند با دست خالی زندگی بسیار خوبی را بسازند، هر دو دیپلمه بودند ولی الان كارشناس ارشد هستند و بسیار موفق و صاحب دو فرزند با زندگی خوب می باشند.»

- حمیده با سنی حدود ۵۰ سال، تفاوت سنی خود و همسرش را چهار سال عنوان می كند. وی از شرایط زندگی خود به ستوه آمده است و می گوید: «مردها اگر ۱۰ سال هم از تو بزرگتر باشند باز هم بچه اند، چه برسد به اینكه كوچكتر هم باشند.»

وی معتقد است: برای همسرش نقش مادر را دارد كه مدام باید از فرزندش پرستاری كند و گه گاه شیطنتهای او را نادیده بگیرد و مراقب باشد كه مبادا خطا یا اشتباهی از او سر بزند. ضمن اینكه آرزوی تكیه گاه بودن همسرش برای او به امیدی عبث تبدیل شده كه حتی در خواب هم نمی تواند شیرینی اش را حس كند.

- خانم مسن دیگری نیز در همین باره به گزارشگرمان می گوید: «دخترم با وجود مخالفتهای من و پدرش با مردی كه ۲ سال از خودش كوچكتر بود ازدواج كرد. همسرش مرد بدی نیست اما انگار به جای همسر به دنبال مادری برای خود بوده است كه همچون مادر مرحوم خود به امورش رسیدگی و جای خالی او را برایش پر كند. عمده بار زندگی بر دوش دخترم است. هر چند او گلایه ای ندارد و سعی می كند كه زندگی خود را شیرین جلوه دهد اما یك مادر این چیزها را خوب می فهمد. نگاه او هیچ گاه نگاه زنی نیست كه زندگی رضایت بخشی دارد».

- اما بشنویم از درد دل آقای «ت» كه از همسرش سه سال كوچكتر است و ۵۹ سال سن دارد. «خودش ماجرا را این گونه تعریف می كند: جوان بودم، عاشق دختر همسایه مان شدم . به هر زحمتی بود خانواده ام را راضی كردم تا به خواستگاری اش رفتند و با كلی مكافات با هم ازدواج كردیم. نمی گویم زندگی بدی داشتیم. لحظه های شیرینی هم بودند كه شاید هیچ كس دیگر نمی توانست آنها را به من هدیه كند، اما اكنون كه سنی از من گذشته است و بعد از ۳۰ سال كار، نیاز به استراحت دارم این من هستم كه مدام باید به كارهای داخل و خارج از منزل رسیدگی كنم. زیرا همسرم دیگر توانی برای این كارها ندارد.»

- خانمی كه به هیچ عنوان تمایلی به گفتن اسم كوچكش ندارد و از بی وفایی مردان زمانه حسابی شاكی است، این گونه ماجرای خود را بیان می كند: «زمانی كه ۲۴ سال داشتم و جوان و زیبا بودم، پسری از اقوام به خواستگاری ام آمد كه ۲ سال از خودم كوچكتر بود. ولی من و خانواده ام با این وصلت مخالف بودیم. او آنقدر اصرار ورزید كه توانست مرا به خود علاقه مند كند و من به خاطر او خانواده ام را قانع كردم. آن زمان نه كار درستی داشت و نه وضع مالی مناسب. به همت خودش، با كمك و حمایت پدرم و صبوریهایی كه به خرج دادم با گذشت مدتی طولانی، توانستیم زندگی نسبتاً خوبی فراهم كنیم. اما بعد از ۲۷ سال زندگی مشترك، حالا كه به خاطر سختی هایی كه در زندگی با همین مرد تحمل كردم، شكسته شدم، و دیگر نشاط و طراوت سابق را ندارم، او به یاد بزرگتر بودن من افتاده و مدام به هر بهانه ای این موضوع را یادآور می شود و زمزمه داشتن همسری جوانتر و زیباتر را سرمی دهد . قدیمی ها می گفتند كه زن زود شكسته می شود، اما من فكر می كردم كه می توانم به عشق و انصاف همسرم دلگرم باشم. افسوس كه اشتباه می كردم.

● فیلهایی كه یاد هندوستان می كنند!

واقعیت این است، آنچه كه در عرف ما بسیار دیده شده و پذیرفتنی تر است، این است كه، سن مرد باید از زن بیشتر باشد. شاید چون زنان به علل مختلف از جمله زایمان و استرسهای زندگی، زودتر از مردها شكسته می شوند. شاید هم به این علت كه گاهی ظاهر برای مردان، بیش از یك عمر زندگی و خاطراتش مهم می شود پس بنا به قولی زود فیلشان یاد هندوستان می كند. در نتیجه زن باید همواره برای همسرش طراوت و شادابی داشته باشد.

اما این دلیل نمی شود كه ما همیشه ازدواجهایی را كه ممكن است زوجه از زوج سن بیشتری داشته باشد محكوم به شكست بدانیم. آنچه مسلم است، در مورد اختلاف سن نمی توان با قاطعیت نظر داد؛ چون بسیاری از این گونه ازدواجها سالهای سال دوام داشته و آرامش و احترام برآن حاكم بوده است، همان طور كه شاهد شكست بسیاری نیز بوده ایم. اما نكته اینجاست كه تفاوت سنی به تنهایی عامل شكست یا موفقیت یك ازدواج نیست بلكه عوارض و پیامدهایی كه ممكن است از این اختلاف سنی ناشی شود، می تواند بر میزان تعامل و تفاهم حاكم بر این زندگی تأثیر گذار باشد.

همچنان كه اگر در كنار این تفاوت سنی، تفاوتهای دیگری نظیر تفاوت فرهنگی، اقتصادی، تحصیلی و یا سطح درك طرفین نیز وجود داشته باشد و مسبب اختلاف شود، موجبات نسبت دادن این اختلافها به تفاوت سنی فراهم می آید.

ولی اگر زوجین به گونه ای تعامل و تفاهم داشته باشند كه این اختلاف رخ ننماید، به عنوان مثال اگر در تصمیمگیریها زن بگونه ای عمل كند كه بزرگتر بودن و یا تجربه بالاتر او به چشم نیاید، و به همسرش اجازه دهد احساس كفایت و تسلط بر زندگی را داشته باشد، چرا باید این زندگی منجر به شكست شود؟

فقط باید به خاطر داشت كه برای داشتن یك زندگی شیرین و پایدار، باید همواره هوشمند و هوشیار بود. همین و بس

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  اولين برخورد
   

ضرب‌المثل معروفي مي‌گويد: «در مورد كتاب از روي جلدش قضاوت نكن.»

اما خيلي از ما، افراد را ظرف مدت چند ثانيه از اولين برخورد ارزيابي مي‌كنيم. حتي اگر اين برخورد در حد نگاهي گذرا باشد، يكديگر را مي‌سنجيم. عقايد خود در باره اطرافيانمان را در مدت زماني كوتاه از برخوردهاي جديد شكل مي‌دهيم.

توجه كردن به لباس‌ها، تزئينات، اخلاقيات، فرم بدن، نوع آرايش و... در اكثر موارد در گپ‌هاي روزانه با دوستانمان تمام جوانب شخصيتي و ظاهري انسان‌هاي اطرافمان را زير و رو مي‌كنيم. حتي اگر با بعضي افراد به‌طور اتفاقي آشنا شويم يا حتي ديگر آنها را نبينيم باز هم تاثير اولين برخورد در ذهن و خاطر ما نقش مي‌بندد.

همه مي دانيم كه به‌وجودآوردن برخوردي جذاب در اولين ملاقات تاثير خوبي در رابطه شخصي يا كاري خواهد داشت. هنگامي كه تاثير اولين برخورد در ذهن فردي نقش مي‌بندد، معمولا تغيير آن، كاري بسيار دشوار است. ممكن است در اين ملاقات حتي يك كلمه هم با هم صحبت نكنيم ولي پس از چند ثانيه مخاطب ما قضاوت‌هايي در مورد ما خواهد كرد كه با صحبت كردن نمي‌توان آنها را تغيير داد.

نكته تعجب آور اين است كه، تحقيقات نشان داده مغز ما در زماني كمتر از 10‌ثانيه بعد از ملاقات شخص جديد تفكرات خود را در مورد فرد ملاقات‌كننده شكل مي‌دهد، بدون اينكه حتي طرف مقابل سلام كرده باشد.

اما هرگز نبايد فكر كنيم ملاقات با يك فرد جديد كاري سخت و امتحاني بزرگ است. با استفاده از روش‌هايي ساده مي‌توانيم در اولين برخورد اثر خوبي روي شخص مقابل بگذاريم.

لبخند زدن: در اولين لحظه ديدار هيچ‌چيز تاثير گذارتر از يك لبخند نيست. متبسم بودن باعث مي‌شود كه هميشه شاد و خوشحال به‌نظر بياييم. بزرگي مي‌گويد: «لبخند و تبسم قدرتمندترين صلاح است. تو حتي مي‌تواني يخ را با تبسم بشكني.»

‌ ارتباط چشمي: چشم‌ها پنجره‌هايي به سوي احساسات انسان‌ها هستند. چشم‌ها اسرار زيادي را درباره افراد بيان مي‌كنند. مهم‌ترين مورد هنگام محاوره حفظ كردن ارتباط چشمي است. اين كار نشان مي‌دهد كه به صحبت‌هاي طرف مقابل توجه داريم.

زيبا و مرتب به‌نظر رسيدن : نكته ديگر در اولين برخورد، توجه به سر و وضعمان است؛ اينكه به ظاهرمان اهميت دهيم. قبل از يك ملاقات مهم يا پيشامد اجتماعي حداقل بايد لباس‌هاي خود را از پيش انتخاب كنيم.

اگر اين كار را براي آخرين لحظات نگه داريم گيج و عصباني خواهيم شد. اگر پوشش و ظاهري نامرتب داشته باشيم احساس خوبي نخواهيم داشت و اعتماد به نفس ما كم خواهد شد.

احوالپرسي و خوشامدگويي: ‌وقتي با فردي احوالپرسي مي‌كنيم سعي كنيم اين كار را از صميم قلب انجام دهيم و مانند اشخاصي نباشيم كه در برخورد اوليه احوالپرسي مي‌كنند ولي جواب طرف مقابل براي آنها اهميتي ندارد. در فرهنگ‌هاي مختلف از روش‌هاي مختلف خوشامدگويي استفاده مي‌شود، دست دادن و... .

خوشامد گويي و احوالپرسي بايد انرژي مثبتي در مخاطب و حتي در خود ما ايجاد كند و پرانرژي و از صميم قلب باشد تا صميميت بيشتري بين ما و طرف مقابلمان ايجاد شود، حال اين خوشامد گويي به هر طريقي كه مي‌خواهد باشد.

گفت‌وگو : گفت‌وگو مانند خياباني دوطرفه است كه در آن گوش دادن به اندازه صحبت كردن اهميت دارد. در يك ملاقات به سخنان طرف مقابل با علاقه و دقت گوش دهيم، همانطور كه دوست داريم ديگران به سخنان ما اهميت داده و گوش دهند. سهيم بودن در گفت‌وگو درست مانند سهيم بودن در ساير امور اجتماعي با ديگر افراد جامعه است. سعي كنيم در اولين ملاقات هميشه راجع به نكات مثبت سخن بگوييم. راستي آيا تا به حال با افرادي برخورد كرده‌ايد كه در همان اولين ديدار دهان به گلايه از عالم و آدم باز مي‌كنند ؟ اولين اثر فكري در ذهن شما در مورد اين شخص چه بوده است ؟

هيچ‌گاه در اولين ملاقات اينگونه برخورد نكنيم زيرا باعث منفي نگري در فرد مقابل خواهيم شد.

زبان: نوع زبان گفتاري نيز يكي ديگر از مواردي است كه در هرچه بهتر پيش رفتن يك ملاقات نقش مهمي دارد. با زندگي در جوامعي چند زبانه افراد مختلف با زبان‌هاي محلي مختلفي را مشاهده مي‌كنيم. تا به حال دقت كرده‌ايد كه اغلب افراد با قرار گرفتن در يك جامعه گروه‌گروه مي‌شوند و تمايل به صحبت كردن به زبان (لهجه) محلي خود را پيدا مي‌كنند. ولي در يك گروه اجتماعي كاري يا دوستانه اين عمل برخوردي بي‌ادبانه محسوب مي‌شود.

اگر در جمعي دوستمان به لهجه محلي مان شروع به صحبت كرد بهترين و درست‌ترين برخورد اين است كه به او مودبانه تذكر دهيم كه بهتر است به زبان معمول در جمع به گفت‌وگوي خود ادامه دهد، چون افراد ديگر گروه، لهجه محلي ما را متوجه نمي‌شوند. توجه و ارزش دادن به اين نكات به‌نظر كوچك، باعث مي‌شود كه اثر اين برخورد تا مدت‌هاي طولاني در ذهن و خاطره ديگر افراد گروه باقي بماند.

چگونگي صحبت با تلفن همراه: فناوري‌ها و ابزار‌هاي جديد روي شخصيت ما سايه انداخته است. چه بسا چگونگي استفاده ما از اين ابزار بعد وسيعي از شخصيت ما را نشان مي‌دهد. در واقع از روزي كه تلفن همراه وسيله‌اي جدايي‌ناپذير در زندگي روزمره ما شده است، زنگ تلفن همراه در يك ملاقات رسمي و يا گردهمايي خصوصي در نحوه شناساندن ما به اطرافيان تاثيرگذار است. صداي زنگ تلفن، صداي ما در حال صحبت كردن با آن و زمان‌هايي كه آن را در حالت سكوت قرار مي‌دهيم در برخوردها و جلسات ما، چيزي است كه از چشم مخاطبان دور نمي‌ماند.

شاد باشيد: اگر ظاهري شاد و آرام داشته باشيم، اطرافيانمان به طرف ما جذب شده و به ايجاد ارتباط با ما علاقه‌مند مي‌شوند زيرا ما را پر از عشق به زندگي، سر حال و شاداب مي‌يابند كه از طريق مكالمه و دوستي با ما اين انرژي مثبت به آنها منتقل مي‌شود.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  بچه‌ها چگونه ياد مي‌گيرند
       

اگر كودكتان مقابل حرف‌ها و دستورهايتان پاسخ دهد نه، نمي‌خواهم، نمي‌كنم و ... نشان‌دهنده اين است كه دستورات شما براي كودك خسته‌كننده است و او خواهان استقلال بيشتري است.

به نظر شما چگونه مي‌شود با اين مسئله كنار آمد؟ شما در يك دوراهي قرار گرفته‌ايد؛ از طرفي گستاخي كودك شما را برآشفته مي‌كند و درضمن نمي‌خواهيد كه كودكتان نخستين قدم‌هاي خودمختاري را بردارد. در اين صورت او را در كنار خود قرار دهيد و به‌طور جدي با او صحبت كنيد.با او گپي كودكانه بزنيد و بگوييد عزيزم اين لحن صحبت درست نيست، اگر نمي‌خواهي كاري را انجام دهي آرام و مؤدبانه بگو كه من موافق نيستم.

مطمئن باشيد اگر به او توجه بيشتري بكنيد، به عقيده او احترام بيشتري بگذاريد و در عمل واقعا برايش احترام قائل شويد او بسياري از رفتارهاي پرخاشگرانه و منفي را ديگر انجام نمي‌دهد. به او ياد دهيد كه احساس و فكرش را درمورد مسائل مختلف بيان كند؛ همين كه فرزندتان بتواند خودش را كنترل كند و ياد بگيرد كه با مسائل روبه‌رو شود و نياز و خواسته‌هايش را با زبان خوش به شما توضيح دهد، ديگر از دست او نمي‌رنجيد و او را «بچه» بد خطاب نمي‌كنيد.

امروز هدف‌هاي آموزش و پرورش واقع‌بينانه‌تر شده و به 3 زمينه خاص و قابل‌توجه معطوف مي‌شود. از آنجايي كه نمي‌توان حجم اطلاعات تازه را به كتاب‌هاي درسي وارد كرد، لذا بهتر آن است كه معلمان در كلاس‌هاي خود به دانش‌آموزان‌شان چگونه ياد گرفتن، حل مسئله و خلاقيت را بياموزند تا دانش‌آموز خود به‌اندازه توان، امكانات و استعدادهايش ياد بگيرد و پيشرفت كند و معلم نيز وظيفه راهنمايي و هدايت و طبقه‌بندي اطلاعات را به‌عهده داشته باشد.

از ميان اين 3 عامل، چگونه ياد گرفتن و حل مسئله در ميان كارشناسان و معلمان بسيار مورد بحث قرار گرفته و روش‌هاي مناسبي نيز ارائه شده است و اعتقاد نيز بر اين بوده كه كودكان باهوش و عادي قادر به يادگيري اين روش‌ها هستند. اما بسياري از والدين و حتي مربيان بر اين اعتقادند كه خلاقيت از ويژگي‌هاي دانش‌آموزان تيزهوش است و قابل آموختن نيست، لكن روان‌شناسان به اين باور عقيده‌اي ندارند و اظهار مي‌كنند كه ميان هوش و خلاقيت رابطه معناداري وجود ندارد؛ حتي يكي از پژوهشگران نشان داد كه بسياري از مخترعان و مبتكران مشهور دنيا بهره هوشي 130 و كمتر داشته‌اند و لذا مدعي هستند كه خلاقيت را مي‌توان آموزش داد. به‌نظر روان‌شناسان آنچه تفكر خلاق را از تفكر عادي جدا مي‌كند، اصالت و تازگي نظر يا فرضيه‌اي است كه فرد متفكر عرضه مي‌دارد.

در تفكر عادي فرد از تجربيات گذشته خود استفاده مي‌كند، اما در تفكر خلاق راه‌هاي غيرعادي نظر فرد را به خود جلب مي‌كند و ممكن است مسائل تازه‌اي را مطرح كند، يا فرضيه‌اي كاملا غيرعادي با آنچه مورد قبول ديگران است ارائه كند. ازاين‌رو شايد بتوان خلاقيت را تشكيل تركيب‌هاي نو از عناصر به هم مرتبط براي رفع ضرورت‌هاي خاص يا مقصودي سودمند تعريف كرد و يا اظهار داشت كه خلاقيت عبارت است از ايجاد ارتباط ميان موضوعات و نظراتي كه پيش از اين بي‌ارتباط بوده‌اند.

آموزش خلاقيت

آموزش خلاقيت مي‌تواند فضاي تازه‌اي را براي فعاليت‌هاي كلاس به‌وجود آورد تا با استفاده از روش‌هاي مناسب، حداكثر توانايي دانش‌آموزان را شكوفا كنند. در اين زمينه يكي از روان‌شناسان به‌نام تورانش چند توصيه جالب و جذاب براي معلمان دارد ولي در نخستين قدم به معلمان توصيه مي‌كند كه بدانند تفكر خلاق چيست و از عناصر آن آگاهي يابند. سپس با بهره‌گيري از اين دانش، ارائه انديشه‌هاي تازه يا اعمال ابتكاري را پاداش دهند، كار با اجسام انديشه‌ها را قدر نهند و كودكان را تشويق كنند تا انديشه‌هايشان را به‌طور نظام‌دار آزمايش كنند.

وي معتقد است كه معلمان نبايد راه‌حل‌هاي خود را به شاگردان تحميل كنند و در عين حال لازم است تا الگويي براي شيوه تفكر باز برايشان ايجاد كنند و علاقه‌مندي به آزمايش را در آنها تقويت كنند. آنگاه معلم مي‌تواند شرايطي را به‌وجود آورد كه خلاقيت پديدار شود؛ يعني دانش‌آموزان را با انديشه‌هاي ناهماهنگ و آنچه متناقض به‌نظر مي‌آيد، به واكنش وادار كند و به كودكان تكاليفي بحث‌انگيز بدهد. آنها را طوري تربيت كند كه تحت تأثير هيبت مخترعان و دانشمندان قرار نگيرند و انديشه و افكار خود را در كتابچه، يا فيش‌هاي مخصوص دنبال كنند تا به اين شيوه بتوانند كنجكاوي، توانايي و هوش خود را جهت بدهند و حداكثر استعدادهايشان را آشكار كنند و اين به‌عهده معلم و ديدگاه او نسبت به تدريس و خلاقيت است.

اضطراب، دشمن يادگيري

مسئله‌اي كه در سال‌هاي اخير بيشتر با آن در كلاس برخورد كرده‌ام، اضطراب بيش از حد تعدادي از شاگردان كلاس است. اين امر فكر مرا مشغول كرد تا عواملي كه باعث اين اضطراب مي‌شود را جست‌وجو كنم. متاسفانه رفتار ناآگاهانه‌اي به‌وجود آمده كه همه دانش‌آموزان بايد شاگردان اول شوند و نمره 20 بگيرند و اين خودخواهي والدين است كه اين مسئله باعث از دست‌رفتن سلامت جسم و روان بچه‌ها مي‌شود.

حال به تعريف اضطراب مي‌پردازيم و پاسخ به اين پرسش كه آيا مقداري استرس و اضطراب در زندگي تحصيلي و يا شغلي خوب است يا نه؟ گرچه اضطراب، خود نگران‌كننده است اما وجود آن در حد متعادل و معقول خوب است.

براي مثال دانش‌آموزي كه مي‌خواهد سر وقت به مدرسه برود كمي اضطراب باعث مي‌شود كه به موقع حاضر شود يا اگر از درس دور شود، احساس مي‌كند وقت او تلف شده؛ در نتيجه زود به سراغ درس مي‌رود، اما اگر اين مسئله موجب نگراني شود اين اضطراب منفي است واگر به آن دچار شده بايد با واقع‌بيني سعي شود كه به نحوي از آن دوري كند مثلا درس را به خاطر خود درس بخواند.

وجود ميزان معيني از اضطراب در زندگي امروزي طبيعي است. درواقع استرس غالباً به ما انرژي و انگيزه مي‌دهد و به ما كمك مي‌كند در زندگي و رقابت، خودمان را در سطح بالاتري نشان دهيم. اين مسئله را والدين گرامي و مربيان دلسوز و مهربان، بايد توجه داشته باشند كه چه عواملي باعث شكست فرزندانمان در رشته تحصيلي و همچنين در زندگي مي‌شود.

بياييد ساده‌تر صحبت كنيم. ما هر روز با والديني روبرو مي‌شويم كه مي‌خواهند با زور معلم خصوصي، پارتي‌بازي و يا ارفاق، فرزندانشان را كه ضريب هوشي كمي دارند يا در حد مرز هستند از تحصيلات متوسطه گذرانده و يا به زور و برخلاف ميل دانش‌آموز او را وارد دانشگاه كنند. آنها فرزندان خود را قرباني خودخواهي خود مي‌نمايند كه اگر به استعداد و توانايي فرزندانشان كمي توجه كنند، مي‌توانند از آنها يك تكنيسين خوب، يك مغازه‌دار و يا يك تاجر، يك خياط، يك نقاش و... كه قابل پيشرفت باشند بسازند كه آنها هم احساس خوشبختي كنند و بيشتر به درد جامعه و خودشان بخورند.

متأسفانه در بعضي مواقع به مراكز خصوصي‌اي برمي‌خوريم كه بدون هيچگونه مدرك علمي چنين كودكان ضعيفي را در شمار كودكان بااستعداد درخشان قرار مي‌دهند و به والدين آنها مي‌قبولانند كه ديگران اشتباه كرده و فرزندانشان شايستگي و توانايي ورود به دانشگاه را دارند. چرا هنوز در اجتماع ما جا نيفتاده كه يك تكنيسين باتجربه به‌اندازه يك استاد دانشگاه قابل‌احترام است.

در نتيجه همين تفكر نادرست است كه ما سعي مي‌كنيم به هر قيمت، فرزند خود را راهي دانشگاه كنيم و به نتيجه آن هم كاري نداريم. متأسفانه اين افراد در دانشگاه يك انسان مضطرب خواهند شد كه تمام مدت دچار دلهره و اضطراب است. شبها خوابش نمي‌برد. احساس سردرد و سرگيجه مي‌كند، پس از مدتي احساس مي‌كند كه چيزي كه خوانده بي‌ارزش است و... .

اضطراب علاوه بر جنبه ذاتي و ژنتيكي، در درون خانواده و از رفتار و كردار خود والدين به فرزندان مي‌تواند القاء شود. يك مادر كه با زمين خوردن فرزندش، دچار دلهره و دلشوره مي‌شود. چطور مي‌تواند الگوي صبر و مقاومت باشد؟

وظيفه پدران، مادران و مربيان اين است كه در همان سال‌هاي كودكي به آنها بياموزند كه دبستان جاي خوبي است. در اين مكان، انسان درس مي‌خواند و دوستان زيادي پيدا مي‌كند و بايد آنها را اجتماعي بار بياورند و نبايد از كودكان، موجودات قالبي بسازند كه نهايت موفقيت را در شاگرد اول شدن بدانند و به آنها ياد بدهند كه از تو تلاش و پشتكار مي‌خواهم.

به آنها بياموزند كه افراد موفق كساني نيستند كه بيشتر درس مي‌خوانند بلكه كساني هستند كه در حد توانايي خود و البته عميق‌تر درس مي‌خوانند و در رفع اشتباهات خود مي‌كوشند. بايد به كودكان انگيزه مثبت داده شود به‌طوري كه احساس كنند درس را

به خاطر خود درس و به خاطر آموختن مهارت زندگي بخوانند و نه به خاطر نمره و شاگرد اول شدن.

به آنها آموخته شود كه با والدين و مربيان دلسوز مشورت نمايند. بايد باورهاي مذهبي و اعتقادي كودكان را تقويت كنيم و قوت قلب بدهيم و به آنها بگوييم كه خداوند از نيت خوب او باخبر است و حامي و حافظ اوست. با يك چهره خونسرد اضطراب را از او دور كنيم و اميد به زندگي و آرامش را در دل او بكاريم.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

درباره وبلاگ
بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
درود و رحمت خداوند بر محمد(ص)و آل محمد(ص)
اي پيامبر در کارها با ايشان مشورت کن .

و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد

آخرين مطالب
» دروغگویی در کودکان و نوجوانان
» کتابخوان کردن کودک با 5 حرکت
» آثار سوء کودک آزاری چیست؟
» آثار سوء بد رفتاری با کودک چیست؟
» ترس کودکان از حمام کردن را چگونه کاهش دهیم؟
» تفاوت زندگی مشترک بادوستی های عاشقانه !
» آقا با من ازدواج می‌كنید؟!
» روشهایی برای فتح کردن قلب یک مرد
» یعنی می‌گی باز هم اعتماد کنم؟؟(ویژه دختران و پسران)
» فکر کردن ممنوع!!

آرشيو
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386

لینکستان
خاطرات بیکاری ...بیکاری بهترین شغل دنیاست ...
گالری عکس و دانلود
تیبان
http://onlymahsa.blogfa.com
آگاه سازی
www.makaremshirazi.org
هاست و دامنه
طراح حرفه ای قالب وبلاگ

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

مدیر

<-blogid->

http://amirkaber.blogfa.com

مشاوره

مشاوره

مشاوره

بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
درود و رحمت خداوند بر محمد(ص)و آل محمد(ص)
اي پيامبر در کارها با ايشان مشورت کن .

و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد
ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، پزشکی ، تربیتی ، مذهبی

مشاوره

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog