تبليغاتX
مشاوره
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 كلينيك الكترونيكي روان يار
اطلاعات پزشكي و مشاوره بوعلي
دانش نوين جنسي
پزشكي
دكتر رهام
مشاوره حقوقي رايگان
مشاوره حقوق و تامين اجتماعي مشمولان كار و تامين اجتماعي
بهتريت سايت تخصصي جاوا اسكريپ
ایساتیس
گالری چهره سازی از عکس پرتره
روانشناسی و مشاوره
روانشناسی و مشاوره
آينده روشن از آن شماست
مشاوره
بيكار
زيبا شويد
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
  سی درس برای موفقيت

 

1 ) خصوصيات افراد دنباله رورا بشناسيد .

2)خود را از دنباله روي آزاد كنيد.

3)موقعيت زندگي خود را ارزيابي كنيد .

4)نگذاريد ديگران شمارا اسير خواسته هاي خود كنند .

5)با افراد ممتاز معاشرت كنيد.

6)مواظب شغل خود باشيد .

7)خودتان ،خود را قرباني نكنيد .

8)قوي باشيد .

9)باترس مقابله كنيد .

10)هيچ كس را بالاتر از خودقرار ندهيد .

11)احترم ديگران را براي خود جلب كنيد .

12 ) از گذشته درس بگيريد .

13) نگذاريد افرادي شمارا به خاطر گذشته تان به بازي بگيرند .

14)به آينده اميدوار باشيد .

15 )همرنگ جماعت نشويد بپذيريد كه تنها هستيد .

16)موفقيتهايتان را به رخ ديگران نكشيد .

17)سفره دل خود را براي همه باز نكنيد .

18)به گفتار واعمال خود بينديشيد .

19)انتظار نداشته باشيد ديگران شما را درك كنند .

20) ديگران را همانطور كه هستند بپذيريد .

21) توقع خود را از ديگران محدود كنيد .

22) از افراد منفي باف فاصله بگيريد .

23) از گزافه گويي بپرهيزيد .

24)ديگران را مقصر ندانيد .

25 ) رفتار درست را به ديگران بياموزيد .

26) در هر موقعيتي خود را زنده وخلاق نگه داريد .

27) قدر وارزش خود رابدانيد .

28) سازنده وثمر بخش بايد .

29)به آرامش دروني وشادماني دست يابيد .

30) بدانيد براي آنكه شاهد موفقيت باشيد هيچ گاه دير نيست

منبع: كتاب آأخرين راز شاد زيستن (اندرو متيوس

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  سخن نغز
سخن نغز: با چه كسي ازدواج مي كنيد؟

شما با يك نفر ازدواج نمي كنيد، در واقع با 3 نوع شخصيت ازدواج مي كنيد:

1 - شخصيتي كه شما فكر مي كنيد او هست.

2 -شخصيتي كه او هست

3 - شخصيتي كه او در نتيجه ازدواج با شما پيدا مي كند

 

سخن نغز:

مي خواهم:                    

بدون اسارت دوستت بدارم.

با آزادي در كنارت باشم.

بدون اصرار، تو را بخواهم.

با سرزنش از تو انتقاد نكنم.

و اگر تو نيز با من چنين باشي،

يكديگر را غني خواهيم كرد.

                                                                     ويرجينيا ستير

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چند تکه آرزو
 
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها يادی کنيم
کاش بخشی از زمان خويش را
وقف قسمت کردن شادی کنيم
 
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشمهايش تر شويم
وقت پاييز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شويم
 
کاش وقتی چشمهايی ابريند
به خود آييم و سپس کاری کنيم
از نگاه زرد گلدانهای مان
کاش با رغبت پرستاری کنيم
 
کاش دلتنگ شقايق ها شويم
به نگاه سرخ شان عادت کنيم
کاش شب وقتی که تنها می شويم
با خدای ياس ها خلوت کنيم
 
کاش گاهی در مسير زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنيم
فاصله های ميان خويش را
با خطوط دوستی مبهم کنيم
 
کاش با چشمانمان عهدی کنيم
وقتی از اينجا به دريا می رويم
جای بازی با صدای موج ها
دردهای آبيش را بشنويم
 
کاش مثل آب،مثل چشمه سار
گونه ی نيلوفری را تر کنيم
ما همه روزی از اينجا می رويم
کاش اين پرواز را باور کنيم
 
کاش با حرفی که چندان سبز نيست
قلب های نقره ای را نشکنيم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم های خفته را رنگی زنيم
 
کاش بين ساکنان شهر عشق
رد پای خويش را پيدا کنيم
کاش با الهام از وجدان خويش
يک گره از کار دل ها وا کنيم
 
کاش رسم دوستی را ساده تر
مهربان تر آسمانی تر کنيم
کاش در نقاشی ديدارمان
شوق ها را ارغوانی تر کنيم
 
کاش اشکی قلب مان را بشکند
با نگاه خسته ای ويران شويم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابرها گريان شويم
 
کاش وقتی آرزويی می کنيم 
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمين هم از آنجا بگذرد
حرف های قلب مان را بشنود
 
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  از کي آدرس بپرسيم؟!
                    
رفته‌ای توی يك محل غريب. پی يك كوچه‌ای می‌گردی. كوچه‌ی دل‌بخواه. غريبي. بلد نيستی. می‌رسی در يك نانوايی. مردم ايستاده اند منتظر كه نان دربيايد بگيرند بروند.
- می‌پرسی از يكی، «آقا ببخشيد، كوچه‌ی دل‌بخواه كجا است؟»
- می‌گويد «آن طرف.»
- آن يكی می‌گويد «پايين‌تر.»
- يكی می‌گويد «بالاتر.»
- يكی می‌گويد «هم‌آن كوچه است كه مسجد دارد.»
هر كسی يك چيزی می گويد. همه هم درست می گويند. هيچ كدام هم به درد تو نمی خورد. نه بالا را بلدی، نه پايين را، نه اين طرف و آن طرف را، نه مسجد را، نه اگر داشته باشد محله‌شان، ساقی‌خانه را. جايی را بلد نيستی. آدرسی كه تو بفهمی نمی‌دهند. می‌دانی چرا؟ حواسشان به تنور است. كی نان دربيايد بگيرند بروند. حواسشان به تو نيست.
حالا هم‌آن‌جا نان كه درآمد يك بچه نان گرفته دارد می‌رود. می پرسی «آقا پسر، كوچه‌ی دل‌بخواه كجا است؟» اول يك آدرس حسابی به‌ت می‌دهد، بعد هم می‌گويد «بيا با هم برويم اصلا. من هم هم‌آن‌جا می‌روم.»
آدرس هم اگر می‌خواهی بپرسی، از كسی بپرس كه نانش را گرفته و دارد می‌رود. از آدم دست خالی نپرس. از آنی بپرس كه دستش پر نان گرم است.
 
سخنان: مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی
 
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج بایدمطرح شود:
 
من بیشتر دوست دارم به جای ماهی به شما  ماهیگیری را یاد بدهم. یعنی نحوه سئوال ساختن را می گویم، سئوال را خودتان طرح کنید .
نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، کمک می کند که فرد شناخت عقلانی ( نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:
1 - فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده  و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.
2 -  سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:
نظر شما در مورد حجاب چیست؟
-  شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟
 - شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟
-  میعارهای شما برای ازدواج چیست؟
-  شما چه نقشی برای  زن در خانواده ، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟
چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد
3 -  به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.
شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟
آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ اگر بلی چند تا مثال بزنید؟
آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟
آیا به نظر شما برای حجاب خانم حتما چادر ضروریست؟
آیا مانتو و مقنعه را حجاب می دانید؟
آیا روسری و لباس پوشیده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟
آیا خانم می تواند بین افراد نزدیک مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، یا اقوام بدون روسری باشه؟
آیا تفاوتی بین پوششی که خانم با شوهرش داره و پوششی که با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چیه؟
آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟
آیا یک آقا یا یک خانم  پس از ازدواج می تواند یک ارتباط عاطفی با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح این ارتباط را مثال بزنید؟ حدودش چقدر است؟
آیا برای یک خانم  دست دادن به یک اقوام نزدیک مثل پسر عمه را می پذیرید؟
آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟
و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.
(این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)
4-  حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.
 
بعضی از مهمترین محورها اینها هستند:
 
الف) سئوالات در خصوص مسئولیت پذیری و انجام وظایف فرد
مثلا شغلش، تحصیلاتش، وظایف دوستی و خانوادگی که به گردن داشته و .....
یعنی ما نمی پرسیم آیا شما مسئولیت پذیرید یا نه ، ما سئوالات دقیقی را نسبت به زندگی قبلی فرد طرح می کنیم که در صددیم که آیا فرد مسئولیت پذیر بوده است یا نه ؟
مثلا:
شما در چه تاریخی سرباز شدید، کی به سربازی رفتید؟ آیا غیبت هم داشتید؟
آیا در انجام کارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتی داشتید، آیا آنها کارهایی را به زور از شما می خواستند؟ رفتار همکارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادی که با خانواده و همکار و ...، دیگران مشاجره دارند و ناسازگارند کسانی هستند که نسبت به انجام وظایف و مسئولیت های خود کوتاهی می کنند)
 
ب ) سئوالتی در مورد ثبات فکری و احساسی فرد
مثلا:
با سئوالتی متوجه شوید که آیا او شغل عوض کرده است؟ رشته تحصیلی خود را جابجا کرده؟ آیا با دوستان هر چند وقت یکبار قطع رابطه می کند؟ آیا به تناسب سنش چه چیزی اندوخته ؟ مثلا یک آقای 27 ساله چه میزان تحصیلات داره ، چه میزان سرمایه داره ، چه میزان تخصص داره و ....؟ چون این فرد حداقل 7 سال از بهترین زمان جوانی را در اختیار داشته در ازای آن چه اندوخته است؟ ( این سئوال با سئوالات سنتی والدینی که فقط به داشته های فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممکن است این فرد 7 سال کار کرده و سرمایه خود را خرج درمان پدر بیمارش کرده و اکنون هیچ ندارد ، ولی این فرد با ثبات هست. چون داشته هایش برای ما مهم نیست ، بلکه گذران عمرش و ثباتش در کار و زندگیش برای ما مهم هست)
-  کسی که معلوم نیست جوانی خود را چه کرده ، نه تحصیلاتش مشخصه، نه سرمایه اش و نه هنر و تخصصش ، این نقطه منفی در ثبات اوست.
- همچنین سئوال از رابطه های عاطفی او به طور مشخص مهم هست. آیا او دوست پسر یا دختری داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در این رابطه ها پیش رفته است؟ و....،
 
ج ) انعطاف پذیری
این بند هم بسیار مهم هست، ما باید با طرح سئوالاتی متوجه بشویم این فرد تا چه میزان خاصیت لاستیکی و کششی دارد و حاضر به انعطاف و تغییر در نظراتش هست.
به این سئوال توجه کنید:
اگر ما آماده شده ایم به یک مسافرت راس ساعت 18 برویم، ناگهان تلفن زنگ می زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقیق منزل ما هستند که به میهمانی ما بیایند، در این هنگام شما چه کار می کنید؟
نحوه پاسخگویی به این سئوال مهم هست نه خود جواب.
اگر فرد بگوید به آنها می گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم.( این نشانه عدم انعطاف هست)
اگر فرد بگوید به آنها می گوییم قدمتان روی چشم بفرمائید( این هم نشانه عدم انعطاف هست)
در حالیکه فرد منعطف به راههای دیگری به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. مثلا می گوید:
باید ببینم سفر ما چقدر اهمیت داره؟ آن فامیل کیست؟ ضرورت میهمانی او چیست؟ تاثیر رفتن به این سفر روی ما چقدر هست؟ و ....، یعنی بررسی همه جوانب  و جوابی شبیه این:
به او می گوییم قصد سفر داریم، اما خیلی دوست داریم در خدمت شما باشیم ، لذا تا ساعت
18 که وقت حرکت ماست می توانیم در خدمتتون باشیم. یا اینکه ما می توانیم هفته آینده این سفر را برویم لذا خوشحال می شویم در خدمتتون باشیم.
( فراموش نکنید اینها مثال هستند، شما می توانید مسائل دیگری را طرح کنید ، حتی گذشته فرد هم نشان می دهد که او در برابر مشکلاتی که در حوزه شغلی ، تحصیلی و خانوادگی داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذیر و سازگار بوده است)
نکته مهم اینست که از نشانه های عدم انعطاف پذیری، عدم رابطه صحیح فرد با خانواده ، دوستان، همکاران و ...هست. یعنی کسی که نتوانسته است نسبت به خواسته های خود در قبال والدینش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم دارای انعطاف نخواهد بود.
 
د) تقسیم وظایف و نقش زن و مرد
شما می توانید با مثالهایی کارهایی را که در خانواده هست را مطرح کنید و از طرفتون بخواهید بگوید چه کسی این کارها را باید انجام دهد. خرید، تصمیم گیری، کارهای منزل ، نگهداری بچه ، ادامه تحصیل، تفریحات و ....
 
هـ) مسائل اقتصادی خانواده
این بند هم باید با سئوالات ریز و جزئی همراه باشد. مثلا میزان خرجی که برای جشن عروسی در نظر دارید و نوع تالار آن را مشخص کنید؟ محل مسکونی چگونه است ، کجاست؟ مشترک هست ؟ شخصی هست؟ اجاره ای هست؟ موقعیت جغرافیایی آن ؟
درآمدهای زن و مرد چگونه در خانواده هزینه می شود؟ تصمیم گیرنده کیست؟
 
و) میزان استقلال یا وابستگی فرد
مثالهایی فرضی بزنید که مثلا شما دوست دارید در شهر دیگری زندگی کنید، نظر او را جویا شوید؟
سئوالهای فرضی مطرح کنید که مادر و پدر شما یا مادر و پدر وی توصیه ای به شما دارند، شما باید چگونه با آنها برخورد کنید.
یا سئوالهایی از این قبیل: فکر می کنید هر چند روز یکبار باید به خانواده هایمان یا اقوام خود سر بزنیم؟
یا سئوالهایی از این دست که آیا پس از ازدواج مسافرت یا تفریح یکی از همسران بدون طرف دیگر به همراه دوست را می پذیرید؟ چند بار در سال یا ماه؟
 
ز) صفات شخصی و روانی:
افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجی، کج خلقی، تنهایی، ترس ها، سابقه های بستری و درمان و .... جزء مهمترین مسائلی هست که باید بررسی شود،( شاید بررسی این بند یکی از ضرورتهایی هست که دختر و پسر باید به روانشناس مراجعه کنند). اما اگر خودشان قصد بررسی داشتند باید نشانه های این اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم این اختلالات پی به مشکل ببرند.
همچنین صفاتی مثل خسیس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بی خیال (اجتماعی بودن )،  منزوی و بی علاقه به تفریح،  (اهل تفکر و مطالعه بودن)، پیگیر بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گیر نبودن)و ....، جزء مسائلی هست که می تواند با مثالهای عملیاتی پرسیده شود. فراموش نکنید در سئوالات باید معادل مثبت صفات را که در پرانتز قرار دادم بپرسید، چون ممکن است فرد موضع بگیرد. مثلا شما به فرد بگوئید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دلباز ؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.
 
ح) مسائل اعتقادی و اخلاقی:
این سئوالات را بر اساس آنچه خود هستید، باید طراحی کنید، اگر به مواردی اعتقاد ندارید، باید با طرح سئوالهای متناسب و ریز بررسی کنید که فرد مقابل در این زمینه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب که توضیح دادم.
این سئوال را دقت کنید:
آیا وقتی ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داریم و رفتار خوبی داریم ، حتما باید دقیقا نمازمان را هم سروقت بخوانیم، حالا اگر نخواندیم مشکلی پیش می آید؟
آیا آرایش خانم بیرون از منزل مشکلی ایجاد می کند؟
آیا شما هم با این موافقید که  خانمها برای بیرون رفتن از منزل باید از شوهرانشان اجازه بگیرند؟
چه وقت می شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتی چیه؟ چند تا مثال از دروغهای مصلحتی؟
 
ط) دوستان
اگر بتوانید از طریق سئوال یا تحقیق بر دوستان فرد احاطه پیدا کنید و مورد شناسایی قرار دهید ، مسائل زیادی در مورد همسر آینده خود متوجه خواهید شد.
سئوالاتی از این قبیل چند تا دوست صمیمی دارید؟ ( تعداد زیاد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد کم آن نشاندهنده حساسیت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)
با کدام دوستت صمیمی هستید و او چه خصوصیت جالی داره؟( پیش بینی اینکه اگر بخواهی در آینده خیلی خوب در کنار آن طاقت بیاوری باید چنین باشی)
با کدام دوستت ارتباط کمتری داری ، یا خوشت نمی آید، چه صفاتی داره؟ ( مهم از این نظر که اگر چنین هستی، در زندگی با این فرد مشکل دار خواهی شد)
 
ی) خانواده فرد
سئوالات دقیق از خصیصه های مختلف خانواده و تعلقات آنها ، تحصیلات، فرهنگ، شغل ، و فرزندان دیگر خانواده که ازدواج کرده اند و نحوه ارتباط عروسها و دامادههای آنها با خانواده و ...، هم به شناسایی شما نسبت به این خانواده بیشتر کمک می کند.
ک) بیماریهای جسمی، معلولیت ها و .... در فرد و خانواده اشان
این مورد باید مستقیم سئوال شود. خیلی ها در جلسات شناسایی دروغ نمی گویند، اما ملزم به این نیست که همه چیز را بگویند. مثلا اگر بپرسی شمابیماری مزمن یا حادی داشته ای؟ جواب صحیح می دهند، اما اگر نپرسی ضرورتی برای توضیح این موارد در خود نمی بینند.
( البته اگر سلامتی جسمی همسر آینده اتان در تصمیم گیری اتان موثر هست)
 
ل) برنامه تفریحات، سرگرمی و برنامه ها برای ارتباطات درون خانواده
شما باید متوجه بشوید همسر آینده شما، خانواده را فدای کار می کند، یا کار را فدای تفریحات و خوشگذارنی می کند یا ....
سئوال در مورد تفریحات قبلی او نیز به شما نموداری از روش او را ارائه می دهد.
 
م ) و سئوالات زیادی در مورد هر یک از معیارهای ازدواج که به صورت عینی و دقیق و انعطاف پذیر و شفاف طرح شود را می توان مطرح کرد. هماطور که قبلا گفته بودم، باید مفاهیم تئوری و زیر بنایی معیارهای ازدواج را خوب بشناسید تا خوب بتوانید بر اساس آن نسبت به فرد مقابل خود شناسایی حاصل کنید، باز توصیه می کنم که مقالات بخش ازدواج سایت همدردی را به دقت مطالعه فرمائید، مخصوصا مقاله « اگر چنین هستید، صبر کنید ازدواج نکنید» این بار این مقاله را از دیدگاه دیگری بخوانید.
از این دیدگاه بخوانید که بر اساس بندهای آن سئوالات عینی در بیاورید و متوجه شوید ، آیا همسر شما زمان ازدواجش فرا رسیده است، یا فردی هست از نظر احساس و فکری کودک و از نظر سنی بالغ)
 
در خاتمه توصیه دیگری هم دارم.
از آنجا که خیلی مسائل شناسایی در ازدواج مهم هستند، اگر بتوانید به همراه هم به مشاور خانواده مراجعه کنید، و نظر او را نیز بگیرید، کمک زیادی در تصمیم گیری به شما می شود.
 
 
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  معناي ازدواج _ رابطه عشق و ازدواج
ازدواج نوعي رابطه است . اصولا زندگي يعني برقراري رابطه براي پاسخ گفتن به ضرورتها. در ازدواج ما دو نوع نياز را بايد برطرف كنيم 1- نياز جنسي كه خيلي مهم است 2- نياز روحي - رواني كه آن هم به نوبه خود مهم است البته ما نيازهاي مادي هم داريم كه بدون ازدواج هم قابل پاسخگويي است .
وقتي نياز جنسي ما به صورتي مكانيكي برطرف بشود ، نمي‌توانيم نام آن را ازدواج يا زندگي مشترك بگذاريم 0 چرا كه اين رابطه با خود ارضايي هيچ فرقي ندارد. تنها نوعي رابطه مكانيكي است . حتي مي توانم بگويم كه در برخي اوقات خود ارضايي، كه به هيچ وجه تجويز نمي شود ولي طبق آمار مراكز علمي ، بسياري  به اين شيوه ارضاء پناه مي‌برند، آرامش بيشتري به دنبال دارد . چراكه ما در ارضاء جنسي مكانيكي و پسيكولوژيك ، صدمه هم مي خوريم.چرا كه در اين خصوص رابطه ناهنجار است و در ضمن خيال مي كنيم مورد سوء استفاده قرار گرفته ايم.
پس انگيزه ما براي زندگي مشترك ارضاء دو نوع نياز است: نياز جنسي و نياز روحي- رواني.اما چرا ما مبتلاي به اين نيازها شده ايم ؟! نياز جنسي كه غريزي است و در سرشت ماست . ما نيازهاي روحي خود را به شكل هاي گوناگون  كسب مي كنيم . ما به اين نياز مبتلا مي شويم. در واقع وقتي احساس  دروني مي كنيم ، نياز به ايجاد رابطه داريم 0 در رابطه اي كه بيشتر واكنشي است . ممكن است رابطه جنسي را هم خرج رابطه روحي رواني  خود بكنيم ، ولي چيزي به دست نياوريم . يعني ارضاء خود را رها كنيم تا روانمان التيام يابد 0 تهي درون پر شود 0 خلأدرون از بين برود . ولي مي بينيم كه نمي شود 0 پناه بردن به بسياري از گروه ها و فرقه ها بخاطر رهايي از اين احساس خلأ و تنهايي و پوچي درون است.
بنابر اين وضعيت ما در رابطه با عشق مي تواند دوگونه  متصور بشود :
 1- وقتي كه احساس عاشقانه داريم
2- وقتي كه به واقع عاشق هستيم .
احساس عاشقانه داشتن براي همه ما دست مي دهد. نوعي فرار ازخلأ دروني است . مي خواهيم خود را فريب بدهيم. از اين رو احساس مي كنيم كه كسي را دوست داريم . به شدت هم دوست داريم . ولي وقتي به او بيش از حد  نزديك مي شويم ، از او مي گريزيم. مشكل ما خلأ دروني است . دنبال پاسخ هستيم ، ما تنها شكل آن را عوض كرده ايم.شكلي عاشقانه به آن داده ايم ، ولي اين يك رابطه عاشقانه نيست ؛ عاشق نمايانه است ؛ نوعي تلقين به نفس است ؛ نوعي فرار از احساس تنهايي  ، اجحاف و بي كسي.
ازدواج با عشق و بدون عشق !
ازدواج خالي از عشق ضايع است. اينچنين رابطه اي  تبديل مي شود به مشتي روابط خام و مكانيكي. تكرار روزان و شبان . تكرار بيگاري هاي اجتناب ناپذير. تكرار دلخوري ها و دلمردگي ها . تكرار فرارها و دغدغه ها 0 تكرار مصيبت ها و تعزيت ها . زندگي مشترك بدون جاذبه هاي عاشقانه چه از نوع اول و چه از نوع دوم ، به واقع تحمل ناپذير است . ولي ما بايد تحمل كنيم و بهاي آن را با سلامتي خود بپردازيم.اين بدهي ما به ذهنيتي است كه در آن جهالت و ناداني حكومت مي كند.
در اين صورت ، يكنواختي آن آزار دهنده است . تلاش بيهوده براي سرپا نگه داشتن آن آزار دهنده است .
نيروي حياتي ما را تحليل مي برد . ولي ما مي مانيم چرا كه راه ديگري در برابر خود نمي بينيم  . ديدگاه ونظرگاه ما محدود و بسته است . مي ترسيم.  ما براي رهايي از اضطراب و ترس ازدواج كرده ايم ! پس پر از ترس و وحشتيم. ازدواج نه تنها اين اضطراب و ترس را از بين نمي برد ، بلكه افزايش هم مي دهد .
ازدواج نه تنها احساس ايمني به ما نمي دهد ، بلكه اندك احساس ايمني ما را نابود هم مي كند . من به هيچ وجه با ازدواج مخالف نيستم . انسان براي داشتن زندگي مشترك در اين عالم هستي گذاشته است.
زن و مرد مكمل يكديگرند و در طراحي هستي بدين شكل روييده اند. ولي مي دانم كه چالش هاي عصبي آن ما را فرسوده مي كند . بهانه هايي كه براي تداوم آن داريم  عذاب آور است . سازگاري و تطبيق در آن دشواري زاست . با اين همه ما از سر ناچاري آن را ادامه مي دهيم ، چون مي خواهيم كه همراه با هنجار جامعه باشيم و مي ترسيم كه جامعه بر ما انگ و برچسب بگذارد . چرا كه بايد نياز جنسي خود را به صورتي مكانيكي ارضاء كنيم .
مي مانيم و مي پوسيم ! مي مانيم و استعدادهاي خود را تلف مي كنيم 0 مي مانيم و در جا مي زنيم .
نه ؛ وا پس مي رويم ! ازدواج وقتي از سر ناچاري است و مركز ثقل آن شهوت است ، تنها به معني پرداختن به جنسيت است ، ضايع كننده است 0 چرا كه دو طرف يكديگر را درك نمي كنند . رابطه جنسي آن هم صرفا براي تخليه « رواني » خويش نوعي ستم به خود است . دو    « تن » بدون درك هم جمع شده اند كه تازه معناي آن  هم جمع شدن نيست ، اين  نوعي « جمع نمايي » است كه در اصل تفرقه است 0 جهان هاي متفاوت ، راه هاي متفاوت ، جهت هاي متفاوت ، نگاه هاي متفاوت ، هدف هاي متفاوت ، سليقه هاي متفاوت ، و عقده هاي يكسان و زجرهاي غير متفاوت ! زجرهاي ما يكسان است ، چرا كه عقده هاي انسان هاي پسيكولوژيك و بيولوژيك كم و بيش  همانند است .
وقتي انسان ازدواج را « هدف » در نظر مي گيرد ، بايد بهاي نازل آن را هم بپردازد . بايد تسليم بشود.بايد دور از عشق و سرمستي و پرواز و سبكي و شور و شعف و نشاط و طرب زندگي كند  من اين را زندگي نمي دانم. اين نوعي شكنجه است كه آدمي به خاطر ناداني و جهالت و هم هويتي با گذشته موروثي به جان مي خرد و بهاي سنگينش را هم با فرسودگي و مرگ در هر لحظه مي پردازد . رنج و دردي كه همواره بايد تحمل كند . ازدواج و يا زندگي مشترك عبارات  با شكوهي هستند ، آن گاه كه دو نفر به هم بر مي آيند و در كنار هم احساس شادي و خوشي و سبكي و پرواز مي كنند .يعني زندگي طربناك ، همچنان كه ژرژ پنجم كرد ! پادشاه بريتانياي كبير ، پادشاهي انگليس را رها كرد كه با معشوقه خود « خانم سامپسون» زندگي كند. بخاطر يك زندگي عاشقانه دست از سلطنت برداشت و تا حدود صد سالگي نيز در كنار همسرش ماند ! ولي ما اين رابطه باشكوه را خراب مي كنيم يا به استقبال خرابي آن مي رويم ! چرا كه از آن هيچ چيز  جز رابطه جنسي ، آن هم كج و معوج ! - نمي دانيم 0 آن را خراب مي كنيم ؛ با انتظارهاي بيهوده ، با سبكسري هاي بچه گانه ، با نپختگي هاي كودكانه ، با باورهاي عتيق و با محاسبه هاي كوچك و مقايسه هاي بي ربط و چالش هاي بي جهت ! ما زندگي مشترك را به تكرار كليشه هاي خميازه آور تبديل مي كنيم و بعد از كسالت آن مي ناليم . ما براي زندگي مشترك تجربه كافي و وافي نداريم . اداي آن را در مي آوريم 0 مي خواهيم آن را در خانه همسر خود به دست آوريم. تاجري هستيم كه بدون دست مايه دست به تجارت زده ايم . عاقبت آن هم معلوم است: ورشكستگي آشكار يا پنهان ! همه اينها تحفه انسان پسيكولوژيك است براي يك زندگي به اصطلاح مشترك كه مي توانيم نام آن را بگذاريم «زندگي نامشترك» !
بسياري ازدواج مي كنند ولي از سر ناچاري و خود را ، يعني قابليت ها و استعداد هاي خود را  تباه مي كنند  .آنها گستره هاي ديگر را نديده اند . هر چه ديده اند و شنيده اند همين بوده است.   از اين رو فكر مي كنند كه راه ديگري در مقابل ندارند. به علاوه عشق هم به اين سادگي ها حادث نمي شود . منتظر آن هم نبايد بود . چرا كه انتظار باعث مي شود كه عشق از ما بگريزد. عشق مهمان ناخوانده است . مي آيد بدون آنكه در بزند . ما را آتش مي زند بدون آنكه صداي گامهايش را بشنويم . بنابر اين به نوعي رابطه بايد قانع بود و آن رابطه  جنسي است .
از اينجا مي توان نوع ديگري از رابطه را هم تعريف كرد . رابطه اي كه عاشقانه نيست ولي عاقلانه – عاشقانه است  . در اين رابطه حوزه  مغناطيسي انسان شدت مي گيرد . در اين حوزه دو انسان به هم جذب مي شوند . به نوعي نمي توانند از اين حوزه بگريزند . بدون شك جذبه جنسي و آسودگي خيال در آن نقش تعيين كننده دارد . دراين گونه از رابطه ، همزيستي به شكل شكوهمندي ادامه مي يابد.
 امارابطه عاقلانه – عاشقانه يعني چه ؟
رابطه عاقلانه – عاشقانه زندگي مشتركي است كه البته دور از تصاويري كه ما در ذهن داريم تحقق پيدا مي كند . در اين رابطه اگر محاسبه جايي نداشته باشد ، نوعي عشق تحقق پيدا مي كند .  اسم اين را مي گذارم « خودگرا »  درست مانند تولد بيولوژيك كه در آن انسان معصوم زاده  مي شود . اما پس از آن انسان بيولوژيك گرفتار دست خوردگي مي شود و پسيكولوژيك مي شود . در اين حالت عشق نمي تواند آن چنان جوانه بزند . چرا كه انسان پسيكولوژيك سرشاراز نفرت و كينه است . هرچند مي دانيم و مي بينيم كه در اين وضعيت نيز برخي« صاعقه عشق » مي شوند . به راستي« صاعقه عشق »! من نام اين را مي گذارم « صاعقه عشق » چرا كه ناگهان پديدار مي شود و درون شرطي انسان راخاكستر مي كند .  و از اين خاكستر جوهر اصيل انسان متبلور مي گردد و زاده مي شود .
خود ، من ، نفس ، مركز و هرچه در ذهن ما اخلال مي كند مي سوزد و ناپديد مي گردد . با اين حال عشق اولي يا خردگراست كه عموميت دارد و مي تواند انسان پسيكولوژيك را هم به مرزهاي دگرگوني فانكشنال بكشاند . در واقع عشق اول راهگشا  نيز هست .
عشق نوعي مراقبه دايم است . مراقبه اي كه ما را به وراي ذهن شرطي مي برد . در اين حالت ذهن ما همان است كه بوده ، يعني شرطي و برنامه ريزي شده است . ولي عشق در آن تحول و دگرگوني شگفتي ايجاد مي كند . پيوند ما رابا برنامه هاي ذهني و عقده ها مي برد . عشق قاتل چرك درون ماست. عشق قاتل همه محاسبه هاست . عشق قاتل انتظارها و سبكسري هاي ماست 0 عشق قاتل منيت هاست . بنابراين عشق نجات دهنده است .منجي ماست . انسان پسيكولوژيك و فانكشنال ،  هر دو در معرض حادثه عشق اول و دوم هستند . هر چند انسان فانكشنال بهتر در اين حوزه مغناطيسي قرار مي گيرد . چراكه سراسر نگاه ، توجه و مراقبه است . و ذهني كه مزاحمت ندارد و شكوه زيبايي را باهمه وجود حس مي كند.
عشق قاتل خود محوري هاست. آينه اي است كه جوهر ما را بر ما آشكار مي كند . جوهري كه غماز است. عشق قاتل همه است به جز معشوق . همه در برابر معشوق مي ميرند ؛ نه به كينه و نفرت و شكنجه ، نه ؛ از سر بي نيازي مي ميرند. عشق بشارت دهنده بي نيازي است . هنگامي كه عشق هست ، جهان و حتي همه عالم هستي از آن ماست . از اين رو حسادتي در كار نيست . آزمندي در كار نيست . با عشق ما همه چيز داريم ؛اما وابستگي نداريم .
عشق يعني توانگري 0 عشق يعني هيچ ! يعني « تهيت »0 يعني كوري و كري نسبت به جهان شرطي. عشق يعني معشوق و ديگر هيچ!
متأسفانه ممكن است كه ما پس از مدتي به وضعيت گذشته باز گرديم . و البته  باز مي گرديم ! باكي نيست . ولي اين حالت يكي از شگفتي هاي درون ما باقي مي ماند.با اين همه مي توانيم همچنان به عشق اول بينديشيم . عشقي كه من روي آن خيلي حساب مي كنم . عشق اول ، عشق واقعي زندگي ماست . مي تواند تكرار بشود . مي تواند هما ن جا كه هست بماند . انسان فانكشنال كه  دور از محاسبه و مقايسه و رقابت زندگي مي كند هميشه مستعد عشق اول و دوم است .
انسان فانكشنال كه افق ديد او  تميز و پاك است ، همواره مهياي پذيرش عشق اول و دوم است . عشق اول است كه كيفيتي انسان ساز دارد . هنر و زندگي را جلا مي دهد0 شادي را جاودان مي كند . بدون آنكه زيان هاي عشق دوم راد اشته باشد 0 عشق دوم همه چيز را خاكستر مي كند 0وادي جنون است .
عاشقم من برفن ديوانگي
مردم ازفرهنگي و فرزانگي
عشق اول سازنده است . انسان فانكشنال را در مسير سازندگي نگه مي دارد . بيشتر به درد جامعه مي خورد. از اين روست كه مي تواند گرماي عشق دوم را هم داشته باشد ، ولي خسارت هاي عشق دوم را نداشته باشد . اين كه مي گويم « خسارت » ، به خاطر اين است كه در هر حال ما بايد در جامعه زندگي كنيم . از اين رو عشق دوم ويران كننده جامعه است . همه هنجارها را به هم مي ريزد . رو به درون دارد. اما عشق اول رو به بيرون هم دارد . از ضرورت ها غافل نيست . با اين همه اين اتفاق ( ورود عشق دوم ) ممكن است هر لحظه از نو رخ دهد .
عشق اول داراي جاذبه جنسي است كه تكراري خوشگوار دارد . همراهي با طرفي كه همرأي و همساز و همدم و همدل و همراه و همكوش و همفكر وهمكيش و همسان و همتا و همبود و همشد وهمخواه شماست . اين عشق داوم دارد . عشق دوم اغلب بي دوام است . صاعقه وار مي آيد و صاعقه وار مي رود. همه ما منتظر عشق دوم هستيم ؛ از اين روست كه عشق اول را كه واقعي تر و ممكن تر و محتمل تر است از دست مي دهيم ! بيداري ما ضامن ادراك ورود عشق اول و خردگر است . 
اين بيداري را پاس بداريم . عشق اول هميشه در نزديكي ما لنگر انداخته است . هميشه منتظر ماست . ورودش را در هر لحظه خوش آمد بگوييم .
                                                               منبع :
دکتر پیمان آزاد www.peymanazad2000@yahoo.com
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نحوه برخورد والدين با كودكان لوس

 

دكتر سيما فردوسی

 

 كودكان‌ موجودات‌ در حال‌ رشدي‌ هستند و براساس‌ اين‌ كه‌ در سال‌هاي‌ اوليه‌ زندگي‌ چگونه‌ تربيت‌ شوند و آموزش‌ ببينند، سبك‌ خاص‌ رفتاري‌ پيدا مي‌ كنند. اين‌ سبك‌ رفتاري‌ الگويي‌ تقريباً ثابت‌ و دائمي‌ براي‌ آنها به‌ وجود مي‌آورد، و تعيين‌ كنندهِ نحوه‌ ارتباطات‌ و برخوردهاي‌ آنان‌ نيز مي ‌باشد. هر خانواده‌ در ارتباط‌ با فرزندان‌ شيوه‌ خاص‌ خود را دارد؛ و اين‌ نحوه‌ برخورد، در تلاقي‌ با ساختار ژنتيكي‌ هر فرد، باعث‌ مي‌ شود كه‌ شخصيت‌هايي‌ بسيار متفاوت‌ و متمايز شكل‌ بگيرند.

 

رشد اجتماعي‌ كودكان‌ يكي‌ از حيطه‌ هاي‌ رشدي‌ است‌ كه‌ دقيقاً به‌ ما نشان‌ مي ‌دهد آيا فرزند مطابق‌ با سن‌ تقويمي‌ يا شناسنامه ‌اي‌ خود رفتار مي ‌كند يا خير؟ و اگر مطابق‌ با سن‌ شناسنامه‌ اي‌ رفتار نمي‌ كند چه‌ دلايلي‌ براي‌ اين‌ مسئله‌ وجود دارد و رفتارهاي‌ او چگونه‌ شكل‌ گرفته‌ است؟ يكي‌ از سبك‌هاي‌ غلط‌ رفتاري‌ كودكان، ناتواني‌ در ايجاد و برقراري‌ رابطه‌ سالم‌ با همسالان‌ است؛ يعني‌ كودكاني‌ وجود دارند كه‌ راه‌هاي‌ برقراري‌ ارتباط‌ سالم‌ را نمي‌ دانند. اين‌ گروه‌ از كودكان‌ بعضاً تحت‌ عنوان‌ «كودكان‌ لوس» نامگذاري‌ مي‌شوند. آن‌ چه‌ در اين‌ نوشتار مورد بحث‌ قرار مي ‌گيرد عوامل‌ مؤثر در شكل‌ گيري‌ اين‌ گونه‌ رفتارهاست.

 

چرا كودكان‌ لوس‌ مي ‌شوند؟

يكي‌ از دلايل‌ لوس‌ شدن‌ كودكان‌ روش ‌هاي‌ غيرقابل‌ قبول‌ والدين‌ به‌ لحاظ‌ تربيتي‌ است؛ والدين‌ محبت‌ كنندهِ افراطي‌ كه‌ معيارهاي‌ تربيتي‌ و روش‌هاي‌ يادگيري‌ را در نظر نمي‌ گيرند و صرفاً با محبت‌هاي‌ بي‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعي ‌شدن‌ رفتارهاي‌ كودكان‌ مي‌ شوند. چنين‌ كودكاني‌ معناي‌ صبر و تحمل‌ را در زندگي‌ نمي‌آموزند و انسان‌هايي‌ عجول‌ و شخصيت‌هايي‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد.

 

آيا مي ‌توان‌ كودكان‌ لوس‌ را اصلاح‌ كرد؟

بله؛ چنانچه‌ والدين‌ از روش‌هاي‌ غير قابل‌ قبول‌ دست‌ بردارند و در مورد فرزندان‌ خود قوانين‌ تربيتي‌ درستي‌ را اعمال‌ كنند، و به‌ شرط‌ آن‌ كه‌ روش‌هاي‌ جديد ثابت‌ و مستمر باشد، مي‌ توان‌ اميد داشت‌ كه‌ اين‌ روش‌ها به تدريج‌ مؤثر واقع‌ شوند.

 

نقش‌ تشويق‌ و تنبيه‌ در تربيت‌ كودك‌

تشويق‌ و تنبيه‌ دو روش‌ متفاوت‌ تربيتي‌ هستند و بايستي‌ ويژگي‌هايي‌ داشته‌ باشند تا مؤثر واقع‌ شوند. اين‌ دو روش‌ چنانچه‌ به‌ موقع‌ و با اصول‌ درست‌ اعمال‌ گردند، مي ‌توانند از لوس‌ شدن‌ كودكان‌ جلوگيري‌ كنند. معمولاً كودكان‌ لوس، والدين‌ تسليم‌ شونده‌ دارند. آنها در مقابل‌ خواسته‌ هاي‌ كودك‌ فوراً تسليم‌ مي‌شوند و هر آن‌ چه‌ كه‌ او طلب‌ كند، برايش‌ فراهم‌ مي‌كنند. در خانواده‌اي‌ كه‌ كودك‌ لوس‌ پرورش‌ داده‌ مي‌شود، اثري‌ از روش‌هاي‌ تنبيهي‌ مناسب‌ ديده‌ نمي ‌شود. يعني‌ چنانچه‌ كودك‌ كار اشتباهي‌ مرتكب‌ شود يا اين‌ كه‌ بخواهد تعيين ‌كننده‌ باشد و به‌ والدين‌ خود دستور دهد يا اين‌ كه‌ با داد و فرياد و عصبانيت‌ حرف‌ خود را به‌ كرسي‌ بنشاند، در اين‌ خانواده‌ هيچ‌ گونه‌ روش‌ مناسبي‌ براي‌ جلوگيري‌ از اين‌ رفتارها و جهت ‌دهي‌ به‌ آنها وجود ندارد. اين‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان شناسي به‌ خانواده‌هاي‌ محبت‌ كنندهِ افراطيِ آزاد گذارنده‌ معروف اند؛ خانواده‌هايي‌ كه‌ بي ‌نهايت‌ توجه، محبت‌ و محافظت‌ در مورد فرزندان‌ خود دارند و در عين‌ حال‌ آنها را براي‌ انجام‌ هرگونه‌ عملي‌ آزاد مي ‌گذارند.

 

اين‌ مسئله‌ بسيار اهميت‌ دارد كه‌ ميزان‌ مقاومت، ايستادگي‌ و انعطاف‌ خود را در برابر فرزندانمان‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم. بعضي‌ از والدين‌ پس‌ از مقاومتي‌ كوتاه‌ در مقابل‌ تقاضاهاي‌ فرزند، تسليم‌ مي‌ شوند و خواسته‌ هاي‌ كودك‌ را به‌ همان‌ شكلي‌ كه‌ او مي‌ خواهد برآورده‌ مي‌ كنند. محبت‌ در حد متعادل، توجه‌ به‌ نيازها و برآوردن‌ آن‌ها در حد معقول‌ و داشتن‌ روش‌ هاي‌ مناسب‌ و علمي‌ براي‌ تشويق‌ و تنبيه‌ كودكان‌ از جمله‌ مواردي‌ است‌ كه‌ بايستي‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد.

 

والديني‌ محبت‌ كننده‌ و در عين‌ حال‌ قاطع‌ باشيم‌

وقتي‌ صحبت‌ از قاطع ‌بودن‌ به‌ ميان‌ مي ‌آيد، برخي‌ از والدين‌ تصور مي‌كنند كه‌ جدي‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ مثلاً پرخاشگر هم‌ باشيم‌ و يا اين‌ كه‌ چنانچه‌ فرزندمان‌ از ما پيروي‌ نكرد، با زور و خشونت‌ مواردي‌ را به‌ او تحميل‌ كنيم. حال‌ آن‌ كه‌ در مقوله‌ هاي‌ تربيتي، قاطع‌ و جدي‌ بودن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ از اصولي‌ پيروي‌ كنيم‌ و قوانيني‌ براي‌ فرزندانمان‌ داشته‌ باشيم، به‌ علاوه، اصرار به‌ اجراي‌ آن‌ قوانين‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد. ثبات‌ خُلق‌ و ثبات‌ انديشه‌ و رفتار در والدين‌ ضروري‌ است. چنانچه‌ اصول‌ تربيتي‌ خود را تغيير دهيم‌ و به‌ گفته‌ هاي‌ خود چندان‌ اعتقادي‌ نداشته‌ باشيم، فرزندان‌ به‌ اصول‌ و قوانين‌ خانواده‌ پايبند نخواهند شد. پس‌ جدي‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ در اجراي‌ اصول‌ و قوانين‌ خانواده‌ باري‌ به‌ هر جهت‌ رفتار نكنيم.

 

همه‌ چيز به‌ موقع‌ و در زمان‌ خود بايستي‌ انجام‌ پذيرد

چنانچه‌ كودكان‌ از قوانين‌ خانواده‌ پيروي‌ نكنند و حتي‌ خلاف‌ آن‌ عمل‌ كنند، براي‌ مثال‌ در جمع‌ فاميل‌ رفتاري‌ از آنها سر بزند كه‌ مطابق‌ با موازين‌ تربيتي‌ نباشد، آيا لازم‌ است‌ كه‌ مثلاً در جمع‌ مورد تنبيه‌ يا سرزنش‌ قرار گيرند؟ مسلماً نه؛ يادآوري‌ نكات‌ تربيتي‌ و قوانين‌ مورد نظر به‌ كودك‌ بايستي‌ در منزل‌ و به‌ طور خصوصي‌ صورت‌ گيرد. كودكان‌ براي‌ قضاوت‌ ديگران‌ راجع‌ به‌ خودشان‌ اهميت‌ فراواني‌ قائلند و چنانچه‌ در حضور ديگران‌ مورد توبيخ‌ قرار گيرند رنجيده‌ خاطر مي‌ شوند و در پاره‌اي‌ موارد رفتارهاي‌ تلافي ‌جويانه‌ از آنها سر خواهد زد. چنانچه‌ حريم‌ خانواده‌ امنيت‌ و اطمينان‌ لازم‌ را براي‌ كودك‌ فراهم‌ كند، او به‌ راحتي‌ مي ‌تواند اشتباهات‌ خود را بپذيرد و هر موردي‌ را كه‌ به‌ او تذكر داده‌ شود تغيير دهد.

 

مي‌ توانيم‌ به‌ جاي‌ نااميدكردن‌ مكرر و پي‌ در پي‌ كودكان، آنها را به‌ داشتن‌ رفتارها و انديشه ‌هاي‌ خوب‌ و مثبت‌ تشويق‌ كنيم. به‌ علاوه، لازم‌ است‌ از شتابزدگي‌ بپرهيزيم. در واقع‌ بايستي‌ به‌ مراحل رشد کودک دقت‌ داشته‌ باشيم؛ و به‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ آيا كودك‌ براي‌ انتظاري‌ كه‌ از او داريم‌ آمادگي‌ لازم‌ را دارد؛ يا خواسته‌ و انتظار ما بالاتر از سن‌ و توان‌ اوست؟ رفتارهاي‌ كودكان‌ و همين‌ طور يادگيري‌ بسياري‌ از رفتارها به‌ رشد سيستم‌ عصبي‌ - مركزي‌ مربوط‌ مي‌شود. پختگي‌ سيستم‌ عصبي‌- مركزي‌ بايستي‌ انجام‌ شود تا كودكي‌ قادر باشد صحبت‌ كند، حركت‌ كند، راه‌ برود، معناي‌ بسياري‌ از مطالب‌ را درك‌ كند و خود قادر به‌ انجام‌ عمل‌ باشد. پس‌ انتظار پيش‌ از موقع‌ و در واقع‌ انتظارات‌ زودرس‌ از كودكان‌ باعث‌ فشارها و استرس‌هاي‌ روحي‌ براي‌ آنان‌ مي‌ شود و چنانچه‌ كودكان‌ نيز با كلام‌ و زبان‌ خود، والدين‌ را از اين‌ وضعيت‌ آگاه‌ نكنند، اين‌ فشارها به‌ گونه‌ اي‌ ديگر خود را نشان‌ مي ‌دهند. مثلاً ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ علائم‌ و نشانه‌هاي‌ جسماني‌ يا حركت‌ها و پرش‌هايي‌ كه‌ به‌ تیک عصبي‌ شناخته‌ مي‌شوند ظاهر گردند.

 

والدين‌ محبت‌ كنندهِ افراطي‌ كه‌ معيارهاي‌ تربيتي‌ و روش‌هاي‌ يادگيري‌ را در نظر نمي‌ گيرند و صرفاً با محبت‌هاي‌ بي‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعي ‌شدن‌ رفتارهاي‌ كودكان‌ مي‌ شوند. چنين‌ كودكاني‌ معناي‌ صبر و تحمل‌ را در زندگي‌ نمي‌آموزند و انسان‌هايي‌ عجول‌ و شخصيت‌هايي‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد. اهميت‌ و ضرورت‌ دانستن‌ مطالب‌ و نكات‌ مطرح‌ در مورد رشد كودكان‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ والدين‌ اين‌ شناخت‌ را مي دهد كه‌ به‌ انتظارات‌ خود نگاه‌ مجددي‌ داشته‌ باشند تا چنانچه‌ انتظارات‌ و خواسته ‌هاي‌ آنها بيش‌ از حد توان‌ فرزندان‌ است‌ و يا برعكس، خواسته‌هايشان‌ بسيار كمتر از توانمندي‌ كودكان‌ است، رفتارهاي‌ خود را اصلاح‌ كنند.

 

مي‌آموزند

فرصت‌هايي‌ كه‌ به‌ كودكان‌ داده‌ مي ‌شود تا در جمع‌ همسالان‌ خود قرار بگيرند باعث‌ مي ‌شود كه‌ ضمن‌ بازی، با هم‌ ارتباط‌ برقرار كنند و بسياري‌ رفتارهاي‌ اجتماعي‌ را از يكديگر بياموزند. همكاري، تعاون، اشتراك‌ و نظاير آن‌ از مفاهيمي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ با قرار دادن‌ كودكان‌ در گروه‌ همسن‌ به‌ آنها آموخت.

 

نتيجه‌ گيري‌

رفتارهايي‌ كه‌ از كودكان‌ سر مي ‌زند و در واقع‌ سبك‌ زندگي‌ آنان‌ را نشان‌ مي ‌دهد، آموختني‌ و اكتسابي‌ است. بنابراين‌ آن‌ چه‌ در مورد شخصيت، عادات، تجربيات‌ و يادگيري‌ كودكان‌ مشاهده‌ مي‌ كنيم، همه‌ نشأت ‌گرفته‌ و تأثيرپذير از محيط‌ زندگيشان‌ است. روش‌هايي‌ كه‌ والدين‌ در قبال‌ فرزندان‌ اعمال‌ مي‌كنند، از جمله‌ روش‌هاي‌ تشويقي‌ و تنبيهي، قوانين‌ و مقررات‌ در خانواده، نحوه‌ اجراي‌ قوانين‌ خانواده، انعطاف‌ داشتن، سختگير، قاطع‌ و يا تسليم‌ شونده‌ بودن‌ در ساخت‌ فكري‌ كودكان‌ و رفتارهاي‌ آنان‌ بسيار مؤثر است.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  کودکان 4 تا 6 ساله را بهتر بشناسيم


 همه والدين دوست دارند با فرزندانشان روابط خوشايند و رضايت بخشي داشته باشند، بدين منظور لازم است توانايي هاي متناسب با سن فرزند خود را بشناسند. بسياري از سوء تفاهم ها و برخوردها به اين دليل بروز مي کنند که والدين توقعي بيش از توانايي فرزندشان دارند، به طور مثال انتظار دارند که يک کودک دو ساله با آنها همکاري کند و يا يک کودک سه ساله ، سريع و دقيق کارها را انجام دهد، در حالي که هيچ يک از آنها نمي توانند چنين باشند.

در اين مقاله انتظاراتي که مي توانيم از کودکان چهار،  پنج و شش ساله داشته باشيم مطرح شده است. در اين گروه سني (به ويژه دو تا چهار سالگي) ، کودکان مقاومت و لجبازي بيشتري نشان مي دهند. توصيه مي شود که والدين کودکان خود را آماده کنند تا بتوانند به تدريج مسئوليت هاي جديد و بيشتري را بپذيرند (به تنهايي لباس بپوشند، به تنهايي دست و صورت خود را بشويند، به تنهايي حمام کنند و ...) البته آنها به کمک بزرگترها نياز دارند ولي مي توانند بيشتر کارهاي روزانه خود را انجام دهند.

 

بازيگوشي کردن کودک نوعي جلب توجه والدين و تقاضاي محبت بيشتر است.

زماني که به کودک اجازه مي دهيم مهارت هاي جديدي را بياموزد و به شيوه زندگي تازه اي قدم بگذارد، با مشکلات تازه اي نيز رو به رو خواهيم شد زيرا کسب مهارت هاي جديد با دشواري هاي مخصوص به خود همراه است. در اين گروه سني، کودکان نمي توانند سرعت عمل داشته باشند. زمان بندي و تنظيم يک برنامه روزانه فشرده براي آنان مفهومي نخواهد داشت. بازيگوشي کودکان راهي غير مستقيم است براي جلب توجه والدين، ياري خواستن از آنان و تقاضاي محبت بيشتر. اگر فرزند شما تقاضاي کمک مي کند ، بهتر است به جاي اين که او را وادار کنيد که کارش را انجام دهد به او کمک کنيد ؛ اما مراقب باشيد! آيا او به کمک شما نياز دارد؟ به طور مثال اگر فرزند چهار تا شش ساله شما براي بستن بند کفش خود از شما کمک مي خواهد به او کمک کنيد ؛ اما اگر روي صندلي نشسته و از شما مي خواهد که کفش او را برايش ببريد تا بپوشد ، تسليم نشويد، حتي اگر وضعيت را بدتر کند. زيرا در مدت کوتاهي او به کودکي تنبل و وابسته به شما تبديل خواهد شد.

 

راه حل ديگري که براي حل مسئله بازيگوشي کودکان مطرح مي شود اين است که وقت بيشتري در اختيارشان بگذاريد تا  کارهاي روزانه را به موقع انجام دهند. اگر لازم است مي توانيد يک جدول مصور تهيه کنيد. تصاويري از کارهايي که از صبح تا شب بايد انجام دهد تهيه کنيد. مثل لباس پوشيدن، غذا خوردن، مسواک زدن، کتاب خواندن و ... و روي يک پوستر بزرگ بچسبانيد. مي توانيد از فرزند خود عکس بگيريد و آنها را در جدول مصور بچسبانيد. در يک طرف جدول عکس ماه و ستاره بچسبانيد که شب را نشان بدهد و در طرف ديگر عکس خورشيد را بچسبانيد تا نشان دهنده ي  صبح و کارهاي مخصوص به آن باشد. روزهاي اول که کودک به جدول نگاه مي کند ممکن است کمي گيج شود اما به تدريج با مسئوليت هاي خود آشنا خواهد شد. مي توانيد شب قبل لباس هاي او را مرتب کنيد. در اين مرحله باز هم بر تحسين کردن و جايزه دادن تأکيد مي کنيم. بداخلاقي و ترشرويي والدين تأثير خوبي نخواهد گذاشت.

 

مهمترين نکته اي که والدين بايد به آن توجه کنند اين است که انجام کارهاي روزانه و مسئوليت هاي جزئي، بخش اصلي زندگي يک کودک چهار تا شش ساله را تشکيل نمي دهند بلکه بازي کردن، جالب توجه ترين بخش زندگي او به شمار مي رود. او از بازي کردن با کودکان ديگر، و با کساني که به چيزهايي نياز دارند که او نياز دارد، و چيزهايي را دوست مي دارند که او دوست دارد لذت مي برد. بازي کردن با کودکان ديگر در اين سن بسيار با اهميت است.

 

هميشه به خاطر داشته باشيد که کودک به خودي خود از احساسات همسن و سال هاي خود اطلاعي ندارد، نياز به همکاري و همدردي و کمک به آنان را درک نمي کند ؛ او بايد اين نوع مهارت ها را از بزرگترها بياموزد. مهارت هايي که به او کمک مي کند تا به يک موجود اجتماعي تبديل شود. در اين بخش هم تشويق و تحسين کودک راه مناسبي براي آموزش مهارت هاست. کودک نياز به راهنمايي هاي شما و تمرين بيشتر دارد. همکاري کردن با ديگران، رعايت نوبت در بازي ها و رفتار عادلانه داشتن و حفظ آرامش ، مهارت هايي هستند که بايد ياد گرفت و تنها يک اشاره کوچک شما کافيست ؛ ولي بايد صبر کنيد و تمرين داشته باشيد تا به نتايج مطلوب برسيد. تا سن پنج سالگي، کودکان مي توانند مهارت هاي پايه را براي بازي هاي کودکانه ياد بگيرند، به ويژه آنان که از سال هاي قبل با بچه هاي هم سن و سال خود بازي مي کردند . در هر صورت همه ي آموزش ها نياز به فرصت کافي دارند.

 

گفتار پاياني

اغلب والدين امروزي، احساسات خود را مانند اضطراب داشتن، نگران بودن، عجله داشتن و ... در رفتار با کودکان خود منعکس مي سازند. بيشتر والدين توقع دارند که فرزندانشان پيش از آنکه آمادگي کافي را کسب نمايند فرد مسئولي باشند. از فرزندانشان مي خواهند که خوش اخلاق و مؤدب باشند، با بچه هاي ديگر مشغول بازي شوند، همکاري داشته باشند، مفيد باشند، سريع راه بروند، سريع صحبت کنند و ... و بالاخره به سرعت رشد کنند و بزرگ شوند. در حالي که کسب همه مهارت هاي فوق نياز به فرصت کافي دارند. دانشمندان معتقدند که بزرگ شدن فرآيندي آرام تر و پربارتر از آن چيزي است که واقعاً هست. بهتر است که فشارها را از روي فرزندانمان برداريم و به آنها فرصت کافي بدهيم تا بتوانند به آرامي و با کارداني در مراحل رشد خود قدم بردارند.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  بازدید کننده عزیز ، تو با غمها ، رنجها و مشکلاتت چه می کنی؟
 
 
 
1 - آیا افسرده می شوی و گوشه گیر ، چون توان حل آنها را نداری؟!
2 - آیا مضطرب و عصبانی می شوی ، چون کارها بر وفق مرادت پیش نمی رود؟!
3 - آیا با اعتیاد به مواد ، خوردنی ها، خواب و شوخی و … خودت را به کوچه علی چپ می زنی و صورت مسئله را پاک می کنی؟!
4 - آیا سفره غمت را پیش دیگران می گشایی و دست نیازت را به هر سو در جهت حل مشکل دراز می کنی تا احساسات بدت را با آنها تقسیم کنی؟!
5 - آیا سعی می کنی که غمها ، دردها ،  مشکلات و رنجهایت را تحمل کنی و با آنها بسازی؟!
6 - آیا برای حل مسائل و مشکلاتت و بر طرف کردن غمها و رنجهایت ، به فکر برنامه ریزی، تدبیر و راه حل می گردی؟!
7 - آیا برای خلاص شدن از موقعیت ، شدیدا بر تلاش خود می افزایی ؟!
8 - آیا برای حل مشکل خود ، سایر فعالیت های خود را متوقف می کنی و روی حل مشکل خودت تمرکز می کنی؟!
9 - آیا با خویشتن داری منتظر فرا رسیدن زمان مناسب برای حل مسائل می شوی؟!
10- آیا با افراد با تجربه و متخصص مشورت می کنی تا برای رفع آنها راه حلی مناسب بیابی؟!
۱1- آیا با تفسیر مجدد و مثبت سعی می کنی از جنبه های مثبت تر به رویدادها بنگری و از مشکلاتت در جهت رشد خود استفاده کنی؟!
12 - آیا با روی آوردن به مذهب و از خدا کمک طلبیدن به آرامش می رسی؟!
13-آیا بر هیجانات خود متمرکز شده ، و هیجانات خود را ابراز می کنی و با بیان نمودن و نشان دادن احساسات تخلیه می شوی؟!
14 - آیا مشکل را انکار می کنی و چنین وانمود می کنی که واقعا چیزی رخ نداده است؟!
15 - آیا عقب نشینی در رفتارت می کنی و برای رسیدن به اهداف خود، کوشش دیگری نمی کنی؟!
16 - آیا فکر می کنی به بن بست رسیدی و مغزت قفل می کند؟! یا در سیکلی از  "اگرها" و  "ای کاش های" و تخیلات می افتی؟!
 
وقتی شما در تنگنای مشکلی گرفتار آمدید، یا وجود عزیزتان گرفتار غم و رنجی شد ، شما گزینه های بی شماری در مواجه با آن پیش رو دارید که به عنوان نمونه در اینجا به 16 مورد اشاره شده است.
اکنون با خود خلوت کنید و به بعضی از گرفتاریهای اخیر خود بیندیشید و ببینید چگونه با آن برخورد کرده اید؟ این کمک می کند تا خود را بیشتر بشناسید و از عهده مسائل خود بهتر بر آئید. و نسبت به واکنش های خود آگاهانه برخورد کنید.
واقعیت این است که نحوه مقابله شما با مشکلات، به عوامل متفاوتی بستگی دارد از جمله اینکه: مشکل شما از چه نوع است و از چه رنج می برید؟ موقعیت و وضعیت شما چگونه است؟ چه تجربه هایی داشته اید؟ و اینکه شخصیت شما چگونه است. همه و همه نوع مقابله شما را با مشکلات تعیین می کند.
بیائیم در رابطه با مشکلاتمان از جنبه های مختلف به قضیه نگاه کنیم . شاید روزنه ای کوچک ما را به خورشید نورانی رهنمود سازد و مسیر ما را روشن سازد.
 
به نظر شما کارامدترین روشها کدامها هستند؟! آیا می توان گفت: متناسب با هر مشکل و رنجی ، یکی از این راه حل ها ارجح تر است؟!
 
به گفته بزرگی: به من اندیشه ندهید ، اندیشیدن یاد بدهید . به من جوابها را ندهید، بلکه سئوال کردن را بیاموزید.   
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  اختلاف سنی دختر و پسر در ازدواج ( دختر بزرگتر از پسر باشد)
 
سئوالات زیادی در موردبالاتر بودن سن دختر نسبت به سن پسر در ازدواج مطرح شده است که ملاحظاتی راجع به  تفاوت سنی  دختر و پسر در ازدواج ، اشاره می کنیم:
1 – بهترین و معمولی ترین وضعیت ازدواج اینست که سن پسر کمی از سن دختر بیشتر باشد، یا حداقل مساوی باشند( مثلا 1 الی 5 سال). این به خاطر اینست که مدت باروری در خانمها محدود بوده و در آقایان نامحدود است. و اینکه قدرت باروی خانمها زودتر از آقایان شروع می شود، همچنین نیاز است که  آقایان قبل از ازدواج، علاوه بر  بلوغ جسمی و فکری، به استقلال اقتصادی نیز برسند، که این به زمان بیشتری نیاز دارد. به هر حال این نسخه غیر قابل نقض نیست که در بندهای بعدی توضیح داده می شود.
2 – انتخاب همسر یک مسئله چند بعدی است و معیارها و شرایط انتخاب همسر متعدد است. وقتی شما اقدام به انتخاب همسر می کنید باید 2 مسئله کلی و اساسی را در نظر بگیرید:
الف) همسر انتخابی شما می بایست تمام معیارهای اساسی و مهم مورد نظر شما را که لازمه یک زندگی توام با خوشبختی هست را دارا باشد ( در این زمینه مقالاتی در بخش مشاوره ازدواج سایت همدردی قرار داده ایم). این بدان معنا نیست که در تمام این پارامترها و معیارها صد درصد و کامل باشد ، بلکه به این معناست که حداقل نمره قبولی را داشته باشد. ( مانند اینکه شما در رشته تحصیلی باید همه دروس را پاس کنید)
ب) فرد مورد نظر شما در کل ، باید معدل قابل قبولی در معیارهای مورد نظر شما کسب کند. یعنی اینکه وقتی نمره هر یک از معیارهای ازدواج را که با هم جمع کردید، او میانگین مطلوب را از نظر شما داشته باشد. ( مانند اینست که در رشته تحصیلی خود علاوه بر قبولی همه دروس ،  نباید مشروط شوید)
خلاصه: در تک تک معیارها حداقل نمره را داشته باشد و در جمع کلی همه معیارها، میانگین مطلوب شما را کسب کند.
اگرچه ممکن است فرد در یک معیار نمره عالی نداشته باشد و نقطه ضعف وی باشد. مثلا دختری که 2 سال از پسری بزرگتر است ، اما در سایر معیارهای اساسی قوی است، در نتیجه معدل خوبی جهت ازدواج دارد. در ضمن وی در معیار سن هم حداقل نمره قبولی را دارد. لیکن اگر این دختر با همه معیارهای اساسی و خوبی که دارد، 15 سال از پسر بزرگتر باشد ، با وجود اینکه معدل بالایی دارد، لیکن در یک معیار اساسی رد می شود و چنین ازدواجی با ریسک بالایی از طلاق یا نارضایتی در زندگی زناشویی همراه می شود. ( توجه کنید در اینگونه مسائل انسانی با قطعیت صد در صد سخن نمی گویئم).
3 – اختلاف سنی دختر و پسر نباید آنقدر زیاد باشد که دوره رشدی آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمی ها ، طرز نگرش و بینش و انرژیهای روانی با هم متفاوت و یا احتمالا درگیر شوند. مثلا ازدواج دختر 16 ساله ای را با پسر 30 ساله در نظر بگیرید. در حالیکه دختر در آغاز راه هیجانات ، علاقمند به شطینت های نوجوانی، کوهنوری و جست و خیز و مهمانی و .... هست ، آن آقا کار و تفکر و  مطالعه ، فلیم و موسیقی و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بیشتر می پسندد. همچنین دیدگاه آقا توام با تجربه و احتیاط است و دیدگاه دختر نوجوان ریسک و فعالیتهای نو و بدیع است.
4 – نکته مهم بعدی اینست که علاوه بر سن شناسنامه ای باید به سن و بلوغ عقلی، اجتماعی، فرهنگی و ظاهر وی  نیز توجه کرد. بعضی وقتها دختری ممکن است 3 سال از پسری بزرگتر باشد، اما با نشاط  و انرژی است. و علاقمندیها و تمایلات مشترکی با پسر دارد. لذا علاوه بر سن تقویمی، لازمست که به ظاهر ، طرز فکر و نگرش هم توجه عمیق شود.
5 – نحوه تفکر پسر  و دختر ، نسبت به اختلاف سنی در ازدواج ( بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسیار مهم است. اگر پسری از همان اول با تردید به بزرگتر بودن خانمش بیندیشد. او آمادگی دارد که بعدا با کنایه اطرافیان به هم بریزد و این مسئله را مرتب به رخ خانمش بکشد. اما در برابر پسری که درگیر این گونه مسائل نیست به سادگی از کنار این مسئله می گذرد. همچنین دختری که به این مسئله (سن زیاد) حساس هست. بعدا هر مسئله را در رابطه اشان به خودش و سن بالایش نسبت می دهد. که این از آسیب پذیریهای چنین ازدواجهایی هست.
6 – نظر پدر و مادر عروس و داماد هم در این زمینه از آنجا مهم است که ممکن است با سخت گیریهای خودشون منجر شوند که دختر و پسر نظرشان کم کم به هم عوض شود. اگر پسر و دختری به شدت تحت نفوذ والدین خودش هست. معمولا نمی تواند خارج از نظر آنها ، دست به چنین ازدواجی بزند.
 
 
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  بدون تغییر خود نمی توانیم فرزندمان را تغییر دهیم
     

اگر مضطرب هستیم ، توقع فرزند آرام نداشته باشیم.

اگر بی برنامه و ناهماهنگ هستیم، امید بچه منظم نداشته باشیم.

اگر اختلاف زناشویی و جر و بحث خانوادگی داریم ، منتظر آشفتگی های تربیتی در فرزندمان باشیم.

 

اصولاً در تربیت فرزند باید توجه داشته باشیم که کودکان چون میوه ای بر درخت خانواده می رویند. هرگونه آفتی که بر خانواده تاثیر بگذارد؛ بچه های ما را نیز مبتلا می کند.

 

باغبان عاقل برای اینکه محصولی سالم داشته باشد ، می بایست ریشه و درخت را آفت کشی کند و به تبع آن میوه ها( یعنی فرزندان) نیز سالم می شوند.

 

پس این درخت خانواده که پیوندی بین همسران است باید ابتدا سالم باشد. هم تک تک همسران و هم رابطه همسران باید درست باشد تا فرزندان بالنده ای داشته باشیم.

 

اگر شما هنوز ازدواج نکرده اید باز هم مشکل تربیت فرزندان به شما بر می گردد. چون از هم اکنون باید در تغییر صفات خود اقدام نمائید تا در آینده با خانواده سالم به تربیت فرزند خود اقدام نمائید.

 

اگر تشکیل خانواده داده اید به جای غرغر کردن به بچه ها یا نق زدن به همسرتان(در خصوص عملکرد فرزندتان)، شروع به تغییر خود کنید.

 

v      آیا با طعنه با فرزندتان حرف می زنید یا او را مسخره می کنید!؟

v      آیا از کودک خود توقع دارید همیشه 20 باشد!؟

v      آیا به بچه اتان می گویید که  فقط وقتی او را دوست دارید، که کارهای خوب انجام دهد!؟

v      آیا شما با فرزندتان ، پشت سر همسرتان صحبت می کنید!؟

v      آیا به فرزندتان بر چسب «بچه شلوغ»،«فرزند بی نظم»،«بچه تنبل»،«بچه ترسو» ، یا ... زده اید!؟

v      آیا همیشه (افراطی) مراقب و مواظب کودکتان هستید تا همه کارهایش بدون خطا انجام شود!؟

v      آیا همیشه به پرسش فرزندتان، سریع جواب می دهید تا مبادا او از فکرش استفاده کند!؟

v      آیا برای رشد و پیشرفت فرزندتان ، بچه های مردم را به عنوان الگو به او پیشنهاد می دهید!؟

v      آیا با عصبانیت سر او فریاد می کشید که با برادر کوچکش با عصبانیت صحبت نکند!؟

 

جواب به این سئوالات ، مهارت فرزند پروری شما را ارزیابی می کند.

شما بعد از اینکه خود را پرورش دادید، همسر مناسبی یافتید و مهارتهای زناشویی و مهارتهای ارتباطی صمیمی نیز با وی برقرار کردید، حالا نوبت به مهارت تربیت کودک و مهارتهای فرزندپروری می رسد، که ما در این بخش به تدریج به توضیح آنها خواهیم پرداخت.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج}
                                                             
 
1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم  
                                                                               
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام
-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».
هر چه جز عشقست، شد ماکولِ[1] عشق
دو جهان یک دانه پیش نَولِ[2] عشق
دانه یی مر مرغ را هرگز خورَد؟
کاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟
 
3 – عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.
آنکه او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق، کو بی منتهاست  
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت، برترست 
بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید.
 
4 – عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).
اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند  و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.
احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.
 
5 – عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی است.
عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود       
 
6 –  چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری، نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که « محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه معشوق
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما
ای طبیبِ جمله علت هایِ ما
ای دوایِ نخوت و ناموسِ ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسمِ خاک از عشق ، بر افلاک شد
کوه، در رقص آمد و چالاک شد
 
7 – عشق پیش نیاز لازم دارد.
یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست.
 
8 – عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد کند. اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان کاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشکل در شغل ، تحصیل ، روابط خانوادگی و ...، همراه هست باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق به آنها معرفی کرده است. و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب دردناکتر و فجیع تر به همراه دارد.
در نگنجد عشق در گفت و شنید 
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید
 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  شما ارزشمند هستید. من در شما خدا را حس ميکنم

 
من همیشه خدا را در خوبیها جستجو میکنم. بجای اینکه فکر کنم او در آسمانهاست و اینطوری هیچوقت نتونم حسش کنم ، او را در مخلوقاتش جستجو میکنم. خدا قدری از خوبی خودشو توی شما گذاشته و من وقتی بتونم این خوبی رو بشناسم و حس کنم در واقع انگار که خدا رو حس کرده باشم. در سایر مخلوقات هم همینطور: وقتی یه دردمندی میاد پیشم و با لبخند میره ، لبخند که میزنه حس میکنم این خداست که داره با لبای او بهم لبخند میزنه. لذا احساس خوبی میکنم و در عین حال بلافاصله این حس منو یاد این میندازه که من فقط وسیله ای بودم برای درک اون فرد و شادکردنش. و در واقع کار اصلی رو خود خدا کرده. راستش من سعی کردم خدا رو اینطوری حس کنم. به تو هم پیشنهاد میکنم که از همین روش جلو بری. وقتی به دیوارها نگاه میکنم و سفیدیشون رو میبینم فکرنمیکنم این سفیدی از خودشونه بلکه فکر میکنم از خداست و لذا در اون سفیدی خدا رو میبینم. وقتی در اتاق بسته میشه بدون اینکه به چارچوب در گیر کنه فکر نمیکنم نجاری که اونو درست کرده این نظم زیبا در کارش رو ذاتا داشته بلکه فکر میکنم خدا بهش ارزونی داشته و لذا با دیدن اون نظم و خیلی نظمهای دیگه خدا رو حس میکنم. اینه که در همه حال حس میکنم خدا هست و این آرامش عجیبی بهم میده. و البته کمکم میکنه که مواظب رفتارم باشم و من همیشه سعی کرده ام که همه چیز را از خدا بدانم. ولذا در هر لحظه به مخلوقات خدا نگاه کرده و او را تحسین وستایش مینمایم. من شما را آدم خوبی ارزیابی میکنم. شما انسان ارزشمندی هستید. اگر میخواهید خدا از شما راضی باشد برای آنچه او آفریده ( یعنی خودتان ) ارزش قایل شوید . خودتان را گرامی بدارید ، به این دلیل که آفریده او هستید و این دلیلی است کافی برای احساس ارزشمندی. همچنانکه وقتی ما بدانیم یک تابلو نقاشی اثر مثلا لئوناردو داوینچی یا ونسان ونگوک یا استاد فرشچیان است برایش ارزش قایلیم ، زیرا آنها آدمهای بزرگی بوده اند و لذا آثارشان را باید بدیده احترام نگریست. ما به شعر حافظ و مولانا و سعدی و سهراب  و ... اهمیت و ارزش میدهیم چون آنها شعرای بزرگی بوده اند. پس به شما میگویم که من برای شما ارزش زیادی قایلم چون آفریده بزرگترین آفریننده هستید و همینطور از شما میخواهم برای خودتان ارزش بسیار قایل شوید و همه این را از خدا بدانید تا دچار غرور نشوید.
                               
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ای بازدید کننده عزیز ، تو منحصر به فردی

 

 سلام بر تو عزیز یگانه ام

آیا می دانی تو بی همتاترین فردی هستی که از  این سایت بازدید می کنی ،

بله تو را می گویم ، فقط اثر انگشت تو نیست که با تمامی انسانها متفاوت است.

جلوی آینه خود را بنگر ، چشمان زیبایت نیز منحصر به فرد هستند ، چهره ات یکتاترین چهره است و اگر سالهای سال در جهان بگردی ، چهره ای چون خود را نخواهی یافت، به موهایت ، به دستانت ، به پاهایت ، به همه جسم خود بنگر ، آیا یکتایی آن را نمی بینی. و من خوشحالم که فردی یکتا چون تو خواننده مطالب من هستی.

عزیزم نه فقط در جسم منحصر به فردی که در روح و روان نیز چنینی. بیا مروری بکنیم .

تو حاصل رشد قویترین اسپرم در میان حدود120 میلیون اسپرم هستی که توانست در این مسابقه بزرگ مقام اول را  در رسیدن به تخمک کسب کند و حاوی میلیاردها  ژن خاصی هستی  که صرفا کمپلکس پیچیده تو را هدایت می کند و توانائی های بالقوه و منحصر به فردی هست که وجودت از آن بهره می جوید. پس سرمایه ای که تا با خود به این جهان آورده ای نیز منحصر به فرد است.

 تو از پدر و مادری متفاوت از والدین دیگر زاده شدی ، با خواهر و برادر و فامیل خاصی خویش و قوم شدی، در مدرسه با معلم و همکلاسیهای خاصی قرین گشتی. و شخصیت تو در تعامل با میلیون ها تعامل خاص و با افراد خاصی شکل گرفت که باز هم تو را منحصر به فرد کرد.

پس اکنون تو یگانه ای در آنچه بصورت ژنتیک یا فطری آورده ای و همچنین یگانه ای در جسمت ، و یگانه هستی در تعاملاتت با محیط و اکنون نیز تو یگانه ترین انسانی در نوع نگرش ، تفکر و اراده ای که می کنی.

پس من چه به تو بگویم که برایت مفید باشد.

تو که منحصر به فردی باید منحصر به فرد عمل کنی. رمان زندگیت را نمی دانم. تا بگویم که  فصل دیگرش را چگونه بنویس تا قشنگ تر شود.

نگرانی هایت ، شادیهایت ، عشقت ، غمهایت ، ضعف هایت ، قوت هایت ، توانایی هایت هم،  مثل سایر اجزاء وجودت منحصر به فردند . پس تو نخواهی توانست که  خود را با کسی مقایسه کنی ، چون تو فقط توئی و همتا نداری.

تو رمان زندگی خود را نوشته ای و باز هم می نویسی.

نوزادی و کودکیت را با تعاملات و قابلیت ها و اراده ات طی کرده ای و فصل های آن را نگاشته ای. دیگر چه فصل هایی را نوشته ای و چگونه نوشته ای.

آیا فصل جوانی را نیز تمام کرده ای، برای حال چه تصمیمی داری. تو نمی توانی رمانهای دیگری را کپی کنی ، چون تو تنهاترین و یکتاترین انسانی هست که من می شناسم. با همه تفاوت ها که ذکر کردم.

اکنون که فصل حاضر رمان زندگیت را می نویسی، تصمیم بگیر که چگونه این فصل را به اتمام برسانی.

آیا این فصل از رمانت ،  تراژدی  و غمگین است؟  نقش اول این رمان تویی ، در این رمان و در این فیلم تو چگونه نقش ایفاء می کنی ، آیا فردی منفعل و خسته و بی هدف و بی انرژی هستی .

چنین رمانی را چه کسی می پسندد . آیا خودت نیز که این فیلمنامه را می خوانی ، مجذوب می شوی.

یا نه ....  .

نقش اول این فیلم تویی ، تو بهترین هنرپیشه و کارگردان و فیلمنامه نویس و منحصر به فرد هم هستی.

برای خودت بنویس که : چه می کنی و چه خواهی کرد..........

بگو که :

من این کار را می کنم که .........

اگر دیگران این کار را انجام دهند ......

من این کار را انجام می دهم ......

و اگر......

رمان خود را پیشاپیش ، قبل از اینکه دیگران بنویسند خودت بنویس.

 

تو می توانی با مشاوری نیز در باره نوشتن رمان زندگیت مشاوره کنی و از تجارب رمان نویسان موفق زندگی را نیز استفاده کنی . ولی به هر حال آخرالامر خودت هستی که رمانت را انشاء می کنی.

 

خوشحال می شوم بدانم تو ای عزیز رمان خودت را چگونه نوشته ای ، چگونه می نویسی و چگونه خواهی نوشت.

به من بگو

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  انتخاب و آرامش (1)
                                                                         
 
ما خیلی وقت های به دنبال آرامش گشته ایم ، ولی نیافته ایم. در این یادداشت و یادداشت های سعی بر این است که به کمک هم ، آرامش را بیشتر از طریق انتخاب هایمان بشناسیم و در آغوش بگیریم.
لازمه اینکه همسفر شویم اینست که در کنار هم حرکت کنیم.لذا اگر شما در مورد سئوال های ذیل بیشتر تعمق کنید و افکار خود را روی آنها متمرکز نمائید،زمینه های بحث در یادداشت بعدی هموارتر می گردد.
شاید پیش آمدن سئوالات ذیل و جواب شما به آنها ، خود به خود به نتیجه مطلوب منجر شود و شما را از مطالعه یادداشت بعدی بی نیاز گرداند. چرا که اگر موضوعی برای آدمی سئوال شود، بزودی جوابهای آنها را نیز کشف خواهد کرد.
پس قلم و کاغذی بردار و با تفکر و تعمق و با دقت و ظرافت جواب سئوالات ذیل را در مورد خودت یادداشت کن . تا در یادداشت بعد، با زمینه لازم و به کمک هم ، بیشتر به مسئله انتخاب و آرامش بپردازیم.
 
آرامش:
آرامش چیست؟ و افراد آرام چگونه اند؟
آیا کسب آرامش ضرورت دارد؟
واقعا در کجا ، چه وقت و چگونه به دنبال آرامش بگردیم؟
آیا اصولا آرامشی وجود دارد. راه  یا  راههای رسیدن به آرامش کدامند؟
آیا آرامش انسان نسبی هست یا کلی؟ آیا کسب آرامش برای آدمی ممکن است؟
برای رسیدن به آرامش از کجا شروع کنیم؟ کسب آرامش چه میزان انرژی می طلبد؟
آیا رسیدن به آرامش عملی هست؟
 
و اما انتخاب:
انتخاب چیست؟
ارزش مقوله انتخاب از کجا ناشی می شود؟
آیا ما می توانیم در زندگی دست به انتخاب بزنیم؟ حدود انتخابهای ما کدامند؟
انتخاب چه سهمی در زندگی ما دارد؟ و تا چه اندازه روی کیفیت زندگی ما تاثیر می گذارد؟
چه عواملی روی انتخاب های ما موثرند؟
انتخاب های مهم زندگی ما کدامند؟
به چه میزان در زندگی انتخاب می کنید؟
چه کسانی برای ما انتخاب می کنند؟
چه میزان به دیگران اجازه می دهیم که برای ما انتخاب کنند؟
به چه میزان انتخابهای دیگران را تائید یا رد می کنیم؟
چه مقدار برای دیگران انتخاب می کنیم؟
آیا بیشتر اجازه می دهیم که  برایمان انتخاب کنند ؟ یا بیشتر سعی می کنیم ، خود دست به انتخاب بزنیم؟
 
رابطه انتخاب و آرامش:
نقطه تلاقی انتخاب و آرامش کجاست؟
آیا انتخاب های ما، چگونگی آرامش ما را تعیین می کنند؟
آیا ما با تنظیم و کنترل انتخابهایمان در دامان آرامش خواهیم افتاد؟
آیا ما به دنبال انتخابهای منتهی به آرامش هستیم؟
 
ادامه در یاداشت بعدی
 
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  الف) هر انتخابی هزینه هایی دارد که انسان ناگزیر به پرداخت آنهاست.
 
اگر نخواهیم که هزینه های متناسب با انتخاب خود را بپردازیم ، بناچار مستاصل و درمانده می شویم و یا اینکه می بایست با انتخابی که دیگران برایمان می کنند، بسازیم.
فرض کنید شما نیاز به انتخاب شغل دارید. مثلاً دوست دارید یک متخصص یا یک تاجر شوید. پس باید دست به انتخاب بزنید ؛ ولی خیلی زود متوجه خواهید شد که هر انتخابی زمینه و هزینه های خاص خودش را دارد. برای متخصص شدن نیاز به سالها زمان ، سخت کوشی ، آموزش، مطالعه و تجربه هست. این هزینه آنقدر سنگین است که بسیاری از افراد، از زیر آن شانه خالی می کنند. اگرچه در اطراف خود همه نوع شغلی می بینیم، اما افراد متخصص و حرفه ای کمتر هستند و مشتریان و خواهان بسیاری نیز دارند.
اگر بخواهید تاجر شوید ، علاوه بر آموزش و مشاوره با افراد خبره ، نیاز است که با برنامه ریزی ، تحمل اشتراک با دیگران و طی زمان طولانی ، کسب سرمایه کنید و با زحمت بسیار اعتبار به دست آورید. همه اینها هزینه هایی هست که برای انتخاب خود می پردازیم.
اگر هزینه لازم جهت انتخاب خود را نپردازیم، نمی توانیم به انتخاب مطلوب خود دست پیدا کنیم.
هر ساله صدها هزار نفر ، بصورت نیم بند، نصف و نیمه و سرسری ، برای کنکور درس می خوانند. آنها یا به درستی از میزان زحمت لازم برای قبولی ( انتخاب تحصیل در دانشگاه) آگاه نیستند و یا اینکه می دانند، ولی زحمت پرداخت هزینه مورد نیاز ( زحمت مشاوره تحصیلی،  برنامه ریزی ، سخت کوشی و مطالعه)  را به خود نمی دهند. تمام این افراد برای موفق نشدن خود دلایلی می تراشند که هیچ سودی به حال آنها ندارد و نتیجه قطعی اینست که آنها به انتخاب خود دست نمی یابند.
دانش آموزانی که برای تمام روزهای سال برنامه داشته و زیر نظر مشاوران، اوقات فراغت خود را تبدیل به اوقات مطالعه و سخت کوشی می کنند از میزان هزینه انتخابهایشان آگاهند و می دانند ادامه تحصیل ، دانشگاه و پیدا کردن شغل دلخواه را، به رایگان به کسی نمی دهند.
پس افرادی که پس از برنامه ریزی و زحمت کشیدن ، انتخاب درستی نیز انجام می دهند به آرامش دست می یابند. یعنی آرامش انسان در پی برنامه ای دقیق، زحمتی مستمر و مداوم ، مشاورانی همدرد و دلسوز که منجر به انتخاب سنجیده می شود ، حاصل می گردد.
نتیجه:
 هر انتخابی مانند: انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب دوست ، انتخاب مسیر ، انتخاب هدف ، انتخاب شیوه زندگی ، انتخاب مذهب، انتخاب رشته تحصیلی ، انتخاب محل زندگی، انتخاب روش برخورد با دیگران، و هزاران هزار انتخاب دیگر، همه و همه، نیازمند صرف هزینه های خاص خود (ایجاد بستر و زمینه لازم، برنامه ریزی ، مشاوره با متخصص، سخت کوشی، استمرار ، زمانبندی و ... ) هستند . تا در پی چنین انتخابی آرامش انسان تامین گردد.
 
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ب) هر انتخابی عواقبی دارد که انسان باید مسئولیت انتخاب خود را پذیرا باشد
 
اگر شما زحمت زیادی برای انتخاب صحیح بکشید، مسئولیت عواقب انتخاب خود را نیز می پذیرید. وقتی موفق می شوید از اینکه بگوئید« من موفق کسب کردم» خوشحال می شوید ؛ یعنی خود را صاحب اختیار و متعهد به انتخابی خود می دانید ، ولی اگر زحمتی نکشید ، انتخابهایتان محدود شده و تن به انتخابی می دهید که حاضر نیستید خود را مسئول آن بدانید . از همین جا بحث مسئولیت پذیری آدمها شروع می شود.
آرامش انسان از پذیرش مسئولیتی حاصل می شود که آن هم به نوبه خود در پی انتخاب صحیح و زحمت ها و هزینه های قبل از آن به وجود آمده است.

پس سخت کوشی و پرداخت هزینه های لازم

$

$

$

انتخاب صحیح

$

$

$

پذیرش مسئولیت

$

$

$

آرامش انسان

بطور خلاصه:
سخت کوشی و پرداخت هزینه های لازم ، منجر به انتخاب صحیح و انتخاب صحیح نیز موجب پذیرش مسئولیت می شود و در نهایت آرامش انسان به جهت احساس آزادی به وجود می آید.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ج) وقتی از انتخاب کردن طفره می رویم چه بهانه هایی می آوریم
 
1 – دیگران مقصرند:
وقتی تلاش لازم و برنامه صحیح نداریم ، ناگزیر انتخابهایی گریبانگیرمان می شود که ما را راضی نمی کند. حالا دیگران را مسبب وضع می دانیم. یا پدر و مادرمان سخت گیر بوده اند؛ یا همسرمان بد اخلاقی کرده ؛ یا دوستانمان ناباب بودند یا فرزند ناخلف داشته ایم؛ یا آزمون و مصاحبه مشکل بوده، یا کارفرما با تبعیض و ظلم با ما رفتار کرده است؛ یا افرد سود جو تقلب کرده و سر ما کلاه گذاشته اند؛ یا دولت بی عدالتی را گسترش داده است؛ به نظر این دسته از افراد همه دست به دست هم داده اند تا آنها را شکست دهند. (یعنی اینکه فقط من که زحمتی برای انتخاب صحیح و درست نکشیده ام ، بی تقصیرم!!!)
2 – زمین و زمان مقصرند:
وقتی فعالیت های لازم و مشاوره های ضروری برای انتخابهایمان نداشته ایم. نتایج و مسئولیت های انتخابمان را به همه اشیاء نسبت می دهیم. ترافیک بود، سر قرار نرسیدم! زمانه بد شده و همه بدبختند! فرهنگ ما ، بد فرهنگی هست! کشورما اینطوره! قانون ما خرابه!
3 – شانس من بد هست(بدشانسی)
بعضی هم متوجه می شوند ، مشکل خودشان هستند، ولی اگر اشاره کنند که کم زحمت کشیده اند ، بی برنامه بوده اند و ...، مجبور می شوند که خود را اصلاح کنند، پس بهتر است تقصیر را گردن شانس بیندازند تا خود را رها کرده و لذت های آنی را کسب کنند. « خرِ ما از کرّگی دم نداشت» ، « دریا هم به ما میرسه خشک میشه»
4 – هیچ فایده ای نداره:
این افراد مانند درمانده ای هستند که برای انتخاب بعدی خود نیز، همان نسخه بی فایده قبلی را اجرا می کنند. اینها با سیاه نمایی افراطی و بی نتیجه خواندن هر تلاشی ، به همه می گویند که قصد ندارند در آینده مسیر خود را عوض کنند، از قبل می گویند که تصمیم زحمت و پرداخت هزینه ندارند. نمی خواهند که برای عوض شدن اوضاع زحمتی بکشند. اینها چون کودکی دست خود را در آتش می کنند و دست خود را می سوزانند و گریه می کنند لیکن دوباره همان کار را تکرار می کنند ولی نمی خواهند که روش خود را تغییر دهند. اینها « انسان بدبخت» را به جای «انسان زحمت کش یا آرامش انسان» انتخاب کرده اند.
بطور خلاصه:
هر یک از بهانه های بالا، برای صاحبش احساس بدبختی ، بیچارگی ، مستاصل بودن ، نگرانی، اضطراب، رنج ، غم ، غصه، اشک و گریه، افسرده بودن، بی تفاوتی، ناامیدی، احساس گناه، حسادت، خیالبافی و ...،  می آورد. لذا قبل از اینکه مجبور باشیم به خاطر فرار از انتخاب، دچار بهانه تراشی و مشکلات ناشی از آن شویم بیاییم برای انتخابهایمان برنامه ریزی کنیم. مشورت کنیم و شروع به تکاپو و فعالیت نمائیم
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ازدواج اينترنتي
 
به دنبال شوهر اينترنتي:
با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكي دهكده اي ؛ پس ديگر
دغدغه " فرهنگ بسته" را ندارم كه صبر كنم تا خواستگاري از در وارد شود.
كامپيوتر را روشن مي كنم ، به اينترنت وصل مي شوم و از ميان هزاران جوان برومند ، با سواد ، هاي كلاس و با فرهنگ كه آنها هم، چون خودم به اينترنت وصل هستند ، دست به گزينش مي زنم و بهترين شوهر عالم را ( اگر وجود داشته باشد) براي خودم انتخاب مي كنم.
با آي دي خودم وارد چت رومهاي مختلف با مضامين عاشقانه مي شوم . پي ام هاي مختلف، مرا بمباران مي كنند. پسرهاي برومند ، با سواد و با فرهنگ، گويي در انتخاب من رقابت مي نمايند.
A s l؟
نمي دانم جواب كدام را بدهم . همه مستقيم سر اصل مطلب مي روند.
و سن و جنس و محل مرا مي خواهند. بعد هم ادعاها و مطالبي را اظهار مي كنند كه برايم صحت و سقم آن ها هميشه در پرده ابهام مي ماند!!!
 

                              

به دنبال خانم اينترنتي:
من هم با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكي دهكده اي ؛ پس ديگر دغدغه " فرهنگ بسته " را ندارم  كه در ارتباط يا شناسايي دختر دلخواهم جهت ازدواج مشكل داشته باشم. ديگر دامنه گزينشم به چند دختر آشناي همسايه، محل كار و تحصيل و فاميل محدود نيست.مي توانم از طريق كامپيوتر از ميان اين همه دختر برومند، باسواد و هاي كلاس ؛ دختر مناسب و مطلوبم را بيابم و با او ازدواج كنم.
كامپيوتر را روشن مي كنم ، به اينترنت وصل مي شوم تا از ميان هزاران دختر برومند ، با سواد و با فرهنگ و هاي كلاس ؛ كه آنها هم چون خودم به اينترنت متصل هستند ؛ دست به گزينش بزنم و فهيم ترين همسر عالم را ( كه حتما وجود دارد) براي خودم انتخاب كنم.
با آي دي خودم وارد چت رومهاي مختلف با مضامين عاشقانه مي شوم. با پي ام هاي مختلف هر آي دي را كه نام دخترانه دارد بمباران مي كنم. ولي به ندرت جوابي مي دهند و يا اينكه با سئوالات كوتاه و پي در پي ، بي اعتمادي و شك خود را نسبت به من ابراز مي كنند. و بيشتر اوقات نمي توانم صحت مطالب و ادعاي خود را براي آنها اثبات كنم.
 
                            
 
وقتي شبكه ارتباطي و اطلاعاتي ما به گستردگي جهان مي شود، عمق شناسايي ما در اين وسعت عظيم تا چه اندازه كاهش مي يابد؟!
 چگونه مي توانيم در اين پهنه گسترده ؛ به شناسايي عميق مسئله اي و يا به لايه هاي پنهان موضوعي فكر كنيم؟!
 چگونه اسير سطحي نگري و ساده لوحي نشويم؟! خلاصه اينكه در ميان اين همه افراد كه فقط چند خطي از آنها مي خوانيم يا چند كلمه اي را مي شنويم ؛ چگونه روح و روان ؛ احساس و انديشه و رفتارشان را بشناسيم و باور كنيم؟!  آنهم در مهمترين انتخاب زندگي يعني همسر گزيني و ازدواج.- انتخابي كه در عالم واقعي هم با مشكل روبروست ؛ پس درعالم مجازي چه بايد كرد؟
اين مقاله به راه حلهاي احتمالي مي پردازد كه به زعم نويسنده مي تواند براي آنهايي كه به ازدواج اينترنتي مي انديشند ؛ مفيد باشد. براي روشن تر شدن بحث، به موضوع:
كسب اطلاعات از پسران و شناسايي آنها جهت ازدواج  اينترنتي ( ازدواج اينترنتي خانمها)
مي پردازيم در مورد شناسايي دختران و كسب اطلاع از آنها جهت ازدواج ، نيز با كمي تفاوت به همين منوال است. اگر بازديد كنندگان عزيز سئوالي در رابطه با آن داشته باشند ، بنده در يادداشتي ديگر توضيح خواهم داد.
      
 
كسب اطلاعات و شناسايي پسران جهت ازدواج  اينترنتي ( ازدواج اينترنتي خانمها)
 
2 نكته مهم آغازين:
1 -  اين فرايند صرفا جهت ازدواج اينترنتي پيشنهاد مي گردد و دوستيابي از اين طريق ( به علت مراعات نشدن بندهايي از اين فرايند) عوارض ناخواسته اي را به همراه دارد . (در واقع هر گردي گردو نيست).
2 – اگر مقاله با ديد بدبينانه اي تنظيم شده است، صرفا به خاطر اينست كه دوستان را متوجه اهميت موضوع و خطرات احتمالي آن نمائيم.
 
قدمهاي ذيل به ترتيب براي خانمهايي كه قصد ازداوج از طريق اينترنت را دارند توصيه مي گردد.
1 – با خودتان صادق باشيد و انگيزه شما صرفا كسب اطلاعات عميق در مورد همسر آينده اتان باشد ؛ نه سرگرمي
2 – زياد  اطلاعات بگيريد –  كم اطلاعات بدهيد.
با آي دي پسرانه بين نويسندگان وبلاگها و اتاق هاي گفتگو و ... رفته و  فرد مورد نظر را گزينش نمائيد.( در اين مرحله جنيست خود را روشن نكرده ، تا مشخص نمائيد كه ؛ قادر به ايجاد و ادامه  ارتباط ، با فرد مورد نظر خود از طريق افكارتان هستيد نه جنيسيت خود ) .
 به عنوان يك دوست اينترنتي ( بدون توجه به جنسيت ) اطلاعاتي را در مورد وي كسب كنيد. سن ؟ جنس ؟ تحصيللات ؟ محل سكونت ؟ رشته تحصيلي؟ شغل ؟ هدفش از چت كردن با با شما ؟ هدفش از ايجاد سايت و وبلاگ شخصي؟ فرهنگ و نژاد ؛ مذهب ؟ سرگرمي ها، نظرات سياسي، متاهل يا مجرد بودن؟ تعداد افراد خانواده ؟  شغل پدر ؟ شغل مادر؟ وضعيت مالي؟ تحصيلات افراد خانواده و برادران و خواهران؟ توضيح در مورد تخصص و شغلش با سئوال از جزئيات آن ؟ موسيقي دلخواهش؟ ميزان و ساعاتي كه كه به اينترنت وصل هست؟ و خلاصه هر آنچه كه به نظرتان براي آشنايي اوليه مفيد است؟
سعي كنيد در اين مرحله اطلاعات كمي از خودتان بدهيد يا بسيار خلاصه باشد. براي قدمهاي بعدي لازم است كه او از شما كمتر بداند. البته  براي تحكيم ارتباط  لازمست كه مقداري اطلاعات عام از خودتان بدهيد مثل تعداد خانوار ، سن ، رشته تحصيلي، مدرك ، تفريحات مورد علاقه ؛ ولي اطلاعات خاص از جمله نام محل تحصيل ، نام واقعي خودتان ، نام محل كار،  آدرس منزل ؛ همچنين عقايد مذهبي ، سياسي را در اين مرحله عنوان ننمائيد.( البته سئوال و جواب ها نبايد خشك و پشت سر هم باشد تا شك طرف مقابل را بر انگيزد. بلكه با ظرافت بايد مطرح شود.
 
3 –  با روشن ساختن جنسيت خود ، ساير سرنخهاي شناسايي وي را با ظرافت طلب كنيد. مثل آدرس سايت هاي محبوبش؟، آدرس وبلاگ يا سايت شخصي اش ؟ آي دي و آدرس ايميلش  و در صورت امكان ايميل و آي دي دوستان مورد تائيدش؟ و از او بخواهيد طي ايميل هايي، در مورد خودش مطالب جالب و اختصاصي را بنويسد. در اين مرحله مي توانيد نظر او را در مورد ازدواج بطور عام و ازدواج اينترنتي به طور خاص جويا شويد. سئوال بايد كلي باشد و به قصد و نظر خودتان در اين مورد اشاره نفرمائيد.
( بديهي است ،در هر مرحله از مراحل مذكور ؛ اگر فرد با پارامترهاي دلخواه شما تطابق نداشت يا قصد ازدواج ندارد ، فرايند ازدواج اينترنتي در مورد او به اتمام مي رسد.)
 
4 – به مطالعه ايميلهاي ارسالي ،  سايت ، وبلاگ و اشاراتي كه داشته است به طور عميق مي پردازيد و با ديد منتقدانه بررسي مي كنيد. ، پس از اين مي توانيد با افكار او چالش منطقي و علمي كنيد تا او بيشتر صحبت كند – كه اين مطلب به شناسايي او كمك خواهد كرد.
 
5 – با آي دي هاي ناشناس و پسرانه با او ارتباط بگيريد و به او ايميل بزنيد و با سئوالاتي شبيه سئوالات بند 1 ، اولا درستي اطلاعات خود را چك كنيد ، ثانيا در يابيد آيا او با يك پسر هم به همان سرعت ارتباط مي گيرد و جواب سئوالاتش را مي دهد؟ ( نقش و تاثير جنيست خود را در ايجاد و ادامه اين ارتباط بررسي كنيد)
 
6 -  با آي دهاي ناشناس و دخترانه با او ارتباط بگيريد و به او ايميل بزنيد و با دادن اطلاعات ديگر ، و گرفتن اطلاعات از او ، مطالبش را چك كنيد. در اينجا دختر ديگري باشيد و نظراتي مخالف نظرات واقعي خود بدهيد. آيا او همان پسر است و با همان افكار . يا چهره متفاوتي از خود ارائه مي دهد. ( ثبات و واقعيت مطالب وي را بررسي كنيد).
 
7 – با يك آي دي ناشناخته ديگر؛  سكس طلبي او را چك كنيد؛ از او آدرس چنين سايت هايي را بخواهيد يا با ارسال مطالب مسخره و عكسهايي با اين مضامين واكنش او را در اين رابطه بسنجيد. همچنين سن خود را سني اعلام كنيد كه خارج از وقت ازدواج است ( مثلا 10 تا 14 سال) و با او حرفهاي صميمانه و عاشقانه بگوئيد و از او قرار ملاقات حضوري در سطح شهر، منزل خود يا منزلش بگذاريد ؟ جواب مثبت او به اين قرار مي تواند ، او را در اين مرحله ، رد كند.
 
8 – با دو آي دي دخترانه در دو وقت متفاوت با او تماسي صميمانه و گرم بگيريد و در هر مورد از خود اطلاعات تقريبا متناقض و متضاد بدهيد و نظرش را جداگانه در مورد خودش و خودتان جويا شويد؟ آيا او به رنگ هر دختري در مي آيد. با آن آي دي هاي دخترانه و ناشناس بخواهيد ، كه شما دوست دختر او باشيد. پس از آن در روزي ديگر با آي دي اصلي خود از او تلويحا سئوال كنيد كه آيا او دوست دختري هم دارد. و اگر دارد چه وقت و چگونه آشنا شده است؟ اين مي تواند ميزان راستگويي يا دروغگويي او را تا حدي روشن نمايد.
9 – گاهي از چيزهايي كه بدتان مي آيد براي او به خوبي ياد كنيد و تعريف كنيد و به عكس از چيزهايي خوشتان مي آيد به بدي ياد نمائيد ، و نظر او را بطور غير محسوس در رابطه با نظراتتان جويا شويد. تا واكنش واقعي فرد را چك كنيد. ( تا مطمئن شويد او نقش بازي نمي كند و نظرات قطعي خود را ابراز كرده است)
 
10 – كم كم اطلاعات خاص از او بخواهيد. نام ، نام خانوادگي ، شماره شناسنامه ، تاريخ تولد ، نام پدر ، آدرس منزل ، شماره تلفن محل تحصيل ،كار ، منزل ،  و...، را از او بخواهيد و در اينترنت مشخصات او را جستجو كنيد. همچنين صحت مشخصات او را بررسي نمائيد.
 
11 – سعي كنيد به غير از خودتان حداقل يك نفرد ديگر كه داراي تجربه و علم لازم در اين مورد است ، از رابطه شما با خبر باشد و مشخصات بند 8 را پس از بررسي صحت آن ، به فرد امين خود بدهيد( اشخاص پيشنهادي : پدر ؛ مادر؛ خواهر يا برادر بزرگتر، معلم ؛ مشاور خانواده و ازدواج)
 
12 – به احساسهايش ، افكارش ، و رفتارش در خلال صحبت ها توجه نموده و به صورت جزئي و با مثال در رابطه با زندگيش سئوال نمائيد. و واكنش ها و سخنانش را با تمام صحبت ها و نوشته هاي قبلي او كه در آي دي ها متفاوت شما ، به شما گفته است  جمعبندي و آناليز نمائيد.
همچنين در مورد پروفايلش سئوالاتي بكنيد. چرا تكميل نكرديد؟ چرا اين آي دي را انتخاب كرديد؟ چرا عكس واقعي خود را در آن نگذاشته ايد؟ چرا به سرگرمي هاي خاصي علاقه داريد؟....
 
 
13– صحبت ازدواج را جدي تر مطرح كنيد. و نظرش را در مورد خود جويا شويد. آيا او مي تواند به شما اعتماد كند؟ آيا او به ازدواج با شما مي انديشد. آيا او مي تواند رسما جهت خواستگاري شما اقدام نمايد.( يك سئوال در اينجا مي تواند مطرح شود آيا او  دوست دارد كه با شما ازدواج كند يا در حال حاضر شما را  فقط به عنوان دوست انتخاب كرده است ؟– اگر قصد ازدواج را با شما ندارد يا مي گويد كه فعلا شرايط  ازدواج با شما را ندارد و در آينده اقدام خواهد كرد!؛  ازدواج اينترنتي شما در رابطه با او همين جا خاتمه مي يابد. بديهي است ادامه اين روند به اميد اينكه در آينده او به خواستگاري شما بيايد ، با شكست روبرو خواهد شد و سرخوردگي شما را به دنبال خواهد داشت.( سركه نقد به از حلواي نسيه است)
 
14 – نظر فرد را در مورد ملاقات حضوري وي با پدرتان ، برادرتان و خانواده اتان در منزل شما ، جويا شويد.( با اين مسئله او را چك كنيد تا چه اندازه جدي و مصمم است – در صورت مخالفت ؛ دلايل او را با ساير بهانه تراشي ها و دليل تراشي هايي كه از او به دست آوريد جمعبندي و تحليل نمائيد)
  
15 – از او در مورد فيلم هايي كه ديده ، كتابهايي كه خوانده ، ترانه هايي كه شنيده و اعتقاداتي كه دارد ، جزء به جزء بپرسيد و يادداشت كنيد و در مورد آنها اطلاعات بيشتري حاصل كنيد و در جلسات آينده ، از بخشهايي از كتابهايي كه خوانده سئوال كنيد و نظرش را در مورد آن جويا شويد.
16 – با متدهاي دروغ سنج ، دروغگويي او را چك كنيد ( مي توانيد با يك مشاور يا روانشناس در اين مورد مشورت نمائيد)
 
 
17 – براي قوي كردن بينش خود در رابطه با عشق ، ازدواج و راههاي آن ، حتما 3 جلد كتاب با عنوان " آيا تو آن گمشده ام هستي " را بخوانيد. اين كتاب از باراباس دلي آنجليس هست. مي توانيد اين كتاب را از انتشارات جيحون روبروي دانشگاه تهران تهيه فرمائيد. براي مطالعه تكميلي و بيشتر كتاب " عشق هرگز كافي نيست " مولف: تي آرن بك ؛ ترجمه : بداغچي را از همان انتشارات بخواهيد. اضافه شدن بينش شما در ازدواج ( چه اينترنتي ، چه غير اينترنتي) ، سوپاپ اطمينان خوبيست. 18– هرگز در هيچكدام از مراحل ذكر شده با او قرار ملاقات حضوري نگذاريد. براي نشان دادن جديت  شما در مورد ازدواج اينترنتي؛ اولين ديدار بهتر است به صورت رسمي و با حضور خانواده هاي شما صورت بگيرد. 
 
19 – مراحل فوق نبايد پشت سر هم و سريع سپري شود  و به زمان نياز دارد ( پيشنهاد: حداقل طي شش ماه) اگر تمام اين مراحل با موفقيت طي شده است ،او مي تواند صرفا يك خواستگار بالقوه براي شما باشد. مسئله ازدواج را به صورت  صريح و شفاف  با او بيان نمائيد. و از او بخواهيد در مورد ازدواج با شما فكر كرده و جواب دهد. بديهي است در اين مورد، والدين شما در جريان بوده و در صورت موافقت وي مراسم رسمي و سنتي خواستگاري شروع مي شود. (‌ در اينجا تاكيد روي مراسم سنتي صرفا به خاطر اينست كه ارتباط مجازي شما به ارتباط واقعي و دقيق تري تبديل شوند و فرايند به صورت عميق تري دنبال شود)
 
20 – طي مراحل فوق به معناي شناخت فرد مذكور نمي باشد. لذا براي انتخاب او به همسري بايد شروع به بررسي و شناخت او در خارج از دنياي مجازي نمائيد كه خود بحث نسبتا مفصلي هست. در اين مورد اگر اطلاعات بيشتري لازم داريد مي توانيد به مراكز مشاوره مراجعه نمائيد.
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آنهایی که از خودشون راضی نیستند ، بخونند!

 
آيا شما هم فرد کمال گرايی هستيد؟؟؟
آيا شما هم هموار فکر می کنيد آن کسی که می خواهيم باشيد نيستيد؟
آيا احساس مي كنيم كارهايي كه به اتمام رسانده ايم به اندازه كافي خوب نيستند؟
آيا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقيق آنها به تعويق مي اندازيم ؟
آيا احساس مي كنيم كارها را بايد صد در صد درست انجام دهيم و در غير اين صورت فردي متوسط و يا حتي بازنده هستيم؟
اگر چنين باشد در آن صورت ما به جاي حركت در مسير موفقيت سعي در كامل بودن داريم.
كمال گرايي:
به افكار و رفتار هاي خود تخريب گرانه اي اشاره مي كند كه هدف آنها رسیدن به اهداف به شدت افراطي و غير واقع گرايانه است. در جامعه امروزي ‍ به اشتباه كمال گرايي چيزي مطلوب و حتي لازم براي موفقيت در نظر گرفته مي شود.
به هرحال مطالعات اخير نشان مي دهند نگرش كمال گرايانه موجب اخلال در موفقيت مي شود. آرزوي كامل بودن ‍ ، هم احساس رضايت از خودمان را از ما مي گيرد و هم ما را به اندازه ساير مردم ( كساني كه اهداف واقع گرايانه دارند ) ، در معرض ناكامي قرار مي دهد.
علل كمال گرايي
اگر ما فردي كمال گرا باشيم ،‌احتمالا در كودكي ياد گرفته ايم ديگران با توجه به ميزان كارآييمان در انجام كارها به ما بها مي دهند در نتيجه آموخته ايم در صورتي ارزشمنديم كه مورد قبول ديگران واقع شويم ( فقط بر پايه ميزان پذيرش ديگران به خود بها مي دهيم ) ،‌ بنا بر اين عزت نفس ما ، بر اساس معيارهاي خارجي پايه ريزي شده است . اين امر مي تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات ديگران ، آسيب پذير و به شدت حساس سازد. در نتيجه تلاش براي حمايت از خودمان و رهايي از اينگونه انتقادات ، سبب مي گردد كامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانيم . بعضي از احساسات ‍، افكار و باورهاي منفي ذيل ،‌احتمالا با كمال گرايي مرتبط هستند:
ترس از بازنده بودن:
افراد كمال گرا ،‌غالبا شكست در رسيدن به هدف هايشان را با از دست دادن ارزش و بهاي شخصي مساوي مي دانند.
ترس از اشتباه كردن :
افراد كمال گرا ،‌غالبا اشتباه را مساوي با شكست مي دانند . موضع آنها در زندگي ،‌حول و حوش اجتناب از اشتباه است . كمال گراها فرصت هاي يادگيري و ارتقاء را از دست مي دهند.
ترس از نارضايتي :
افراد كمال گرا ،‌ در صورتي كه ديگران شاهد نقايص يا معايب كارشان باشند ،  غالبا به دليل ترس از عدم پذيرش از سوي آنان ،  دچار وحشت مي گردند. تلاش براي كامل بودن در واقع روشي جهت حمايت گرفتن از ديگران به جاي انتقاد ، طرد شدن يا نارضايتي مي باشد.
 
همه يا هيچ پنداري :
افراد کمال گرا، بندرت بر اين باورند كه در صورت به پايان رسانيدن يك كار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در ديدن دورنماي موقعيت ها دچار مشكل هستند. براي  مثال ،‌ دانش آموزي كه هميشه نمره (A) داشته ، در صورت گرفتن نمره  (‌ B ) بر اين باور است كه - كه من يك بازنده كامل هستم-
تاكيد بسيار بر روي بايدها :
زندگي كمال گرا غالبا بر اساس ليست پايان ناپذيري از بايدها بنا شده است كه با قوانين خشكي براي هدايت زندگي آنها به خدمت گرفته مي شود . افراد كمال گرا با داشتن چنين تاكيدهايي بر روي بايد ها بندرت بر روي خواسته ها و آرزوهاي خود حساب مي كنند.
اعتقاد داشتن به اين امر كه ديگران به آساني به موفقيت مي رسند:
افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه اي جمع آوري مي كنند كه بگويند افراد ديگر با كمترين تلاش ، خطاهاي كم ، استرس هاي عاطفي كمتر و بالاترين اعتماد به نفس به موفقيت دست مي يابند . در عين حال افراد كمال گرا كوششهاي خود را پايان نا پذير و ناكافي تلقي مي كنند.
 
شما چطور ؟
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  مادر عزیز دلم
 
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
 
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
 
صد نشتر عشق بر رگ روح زدند
 
يک قطره از ان چکيد و نامش دل شد
 
مادرم می خوام از اونچه توی دلم نسبت به تو احساس می کنم ، بنویسم. یعنی می تونم؟!
 
من می خوام بابت خیلی چیزا ازت تشکر کنم ، و بابت چیزهای بیشتری از تو معذرت بخوام.
 
ازت تشکر می کنم که وسیله ای شدی ، تا وجود یابم. جسم و روحم از وجود عزیزت شکل گرفت. من که جنینی بی چیز بودم ، نفست گرمم کرد و آهنگ دلنواز قلبت ، موسیقی آرام بخشم شد. احساست نسبت به فرزندی که در رحم داشتی از همان اول ، عشق و محبت را برایم ترجمانی شیرین بود. من و تو یکی بودیم. و پسوندی که به اسمت اضافه شد:" مادر باردار"
 
من از اول باری افزوده بر وجودت بودم. شاید تصور می شد که این مادر روزی بارش را زمین خواهد گذاشت ، اما تو هرگز این کار را نکردی. من همیشه بار تو و تو همیشه یار من بودی.
 
روزهای بارداریت ، راحتی وجودت ، رعایت وجودی بود که با خود حمل می کردی. تا فرزندت متولد شد.
 
ازت تشکر می کنم. که مرا متولد کردی و گفتند که فارغ شدی . ولی هرگز تو از من فارغ نگشتی. باز مرا در روی سینه خود قرار دادی و گفتی فرزندم بنوش از شیره وجودم و بشنو صدای مهربان قلب مادرت را ، قلبی که با خود محبت و عشق را زمزمه مي كند و من شیرینی زندگی را با نوازشهایت حس کردم. نوازشهایی که بدون هیچ چشمداشتی بود. تو پذیرش غیر مشروطی نسبت به من روا داشتی. نوزادی بودم سست ، که هیچ خاصیتی نه برای خودم و نه برای تو داشتم. ولی تو را چون فرشته مهربانی آفریده بودند که لذت خود را در رنج نگهداری من دنبال می کردی. خواب نوشین سحرت را پیش رخ بی رمق من ، درنیم شبان ذبح می کردی. گویی که دیگر قصد نداری آرامشت را بازیابی ، گویی که آرامشت ، آرامش وجودی شده است که تو آن را فرزند خود خواندی.
 
ازت تشکر می کنم که زبانم را گشودی به مهر ، و سخنان دلنوازم آموختی .
 
ازت تشکر می کنم. که با اشکهایم گریستی و با خنده هایم ، خندیدی.
 
تو مرا در عین وابستگیم به وجود عزیزت، شخصیتی جداگانه دادی و مرا مشوق استقلال بودی.
 
تو که ریشه من بودی و وجودم ، چنان مرا جلوه دادی و خود را نادیده گرفتی که فراموش شدی.
 
ازت تشکر می کنم. که معنی زندگی را در گرمابخشی وجودت ، به من آموختی.
 
مادرم تو وجود منی، و هرگز نمی توانم تشکر گوی وجود خودم باشم ، آنطور که باید و شایسته.
 
تو واسطه آفریدن منی ، و من نه از آفریدگار و نه از واسطه او نتوانم که تشکری شایسته کنم.
 
 
 
و اما از تو معذرت می خواهم
 
ازت معذرت می خواهم که نشناختمت آنطور که هستی.
 
پنداشتم که با دسته گلی ، یا هدیه ای قدرشناسی ام را به تو نشان مي دهم  و این اشتباهی بزرگ بود.
 
تو مرا می خواهی ، تو وجودم را می طلبی ، چونکه از وجودت هستم. تو نیازمند گل و شیرینی و هدیه نبودی. تو دوست داشتی که تعلقی که به هم داریم ، برایم روشن باشد.
 
تو دوست داری که خود را از تو جدا حس نکنم.
 
تو دوست داری که بدانم وجودمان و روحمان یکی بوده است .
 
از تو پوزش می خواهم که محبتم فیزیکی شد و در هدیه ای خلاصه شد.
 
لبخند گرمم را برایت عیان نکردم.
 
توجه بی واسطه و بی شرط خود را برایت به ظهور نرساندم.
 
کثرت بارهایی که بر خود تحمیل کردم ، موجب فراموشی یار دیرین مادرم – آن تجلی مطلق عشق – شد.
 
و امروز تو باز هم غریبی و تنها. در اوج سرو صداهایی که به اسم مادر می شود باز تو در چشمهایم می نگری تا شاید گرمای محبت فرزندت را ببینی. در کلامم دقت می کنی تا عطش قدرشناسی فرزندت را با لبخندت سیراب کنی.
 
تو امروزهم که خسته تر از گذشته ای ، در پیش فرزند جوانت بر می خیزی و لیوانی آب خنک به دستانش می دهی. و این استعاره را می فهمم  که مي گويي: " فرزندم  تو همیشه تشتنه وجود مادرت هستی".
 
مادرجونم منو ببخش که فراموش کردم ؛ تو قبل از اینکه مادرم باشی ، یک زن هستی و قبل از اینکه یک زن باشی ، یک انسانی شریف هستی. تو هزاران رسالت انسانی به جز مادری من بر عهده داری.
 
پس من اگر بخواهم که امروز قدر تو  را بدانم باید قدر زن بودن تو را نیز بشناسم و پیشتر از آن نیز،  باید به انسان ارزش نهم.
 
چگونه می توانم عاشق انسان نباشم ولی مادرم را  دوست داشته باشم.
 
مادری؛ تنها یکی از رسالتهای انسانی به نام زن است. و من اگر بخواهم از تو مادر نازنینم تشکر کنم باید از همه خوبیهایت – نه فقط از مادریت – تشکر کنم.
 
و وقتی تو مادر خوبم را می بینم و شناخت خود را توسعه می دهم ، می بینم که تو همسر خوبی برای پدرم ، خواهری برای برادرت ، و دوستی خوب برای  دوستانت ، شاگرد خوبی برای معلمت ، همیسایه وظیفه شناسی نسبت به همسایگان و شهروند محترمی برای همشهریهایت بوده ای.
و اکنون اگر بخواهم که همه خوبیهایت را بر شمرم پایانی نیست و اگر بخواهم از اصل وجودت تشکر کنم ، باید از همسری خوبت ، از خواهری مهربانانه ات و از همه رسالت هایت تشکر کنم.
 
خلاصه اینکه اگر بخواهم قدر مادر را بدانم ، باید قدر همسرم ، قدر دخترم ، قدر ناموسم و قدر جنس زن و در نهایت قدر و عظمت انسان را بشناسم و احترام بگذارم.
 پس مادرم تو با همه انسانها بلکه بالاتر تو با همه آفرینش یکپارچه ای و اگر بخواهم که تو را قدر بدانم باید هستی را قدر بدانم و "هستی بخش" را بپرستم  که وجودم و وجودت را با عشق عجین کرد و آفرید.
پس من امروز و روزهای دگرتو را فراتر از روز زن و فراتر از هدیه ها و کادوها می نگرم
من تو را و خود را یکپارچه با هستی می بینم. و وظایفم و رسالتم را نسبت به تو و خودم و هستی به جا خواهم آورد تا وجودت را به واقع قدرشناس باشم.
 
مادرم شبنم گلبرگ حيات
                               پدرم عطر گل ياس بقاست
 
   مادرم وسعت دريای گذشت
 
                              پدرم ساحل زيبای لقاست
 
   مادرم آئينه حجب و حيا
 
                             پدرم جلوه ايمان و رضاست
 
   مادرم سنگ صبور دل ما
                         
                              پدرم در همه حال کارگشاست
 
   مادرم شهر اميداست و هنر
 
                            پدرم حاکم پيمان و وفاست
 
   مادرم باغ خزان ديده دهر
 
                             پدرم برسرما مرغ هماست
 
   مادرم موی سپيد کرده زحزن
 
                             پدرم نقش همه خاطره هاست
 
   مادرم کوه وقار است و کمال
 
                            پدرم چشمه جوشان عطاست
 
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ارتباط میان دروغگویی و بی‌قاعدگی‌های مغزی -

 

ایسکانیوز ـ محققان دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، طی پژوهش‌های اخیر خود بر روی مغز افراد مختلف، به نتیجه جالبی در خصوص عملکرد مغزی اشخاص دروغگو و افراد راستگو دست یافتند.

به گزارش سرویس علمی پژوهشی ایسکانیوز به نقل از نشریه انگلیسی زبان psychiatry ، ساختارمغزی افراد دروغگو و متقلب که به صورت عادت این رفتارهای ضد اجتماعی را از خود بروز می‌دهند، با افراد راستگو بسیار متفاوت است.
به عقیده پژوهشگران قسمت قدامی مغز - کورتکس - که اعمال نظیر رفتارهای درونی را در اختیار و کنترل دارد،‌در افراد مختلف متفاوت عمل می‌کند.
از این روست که پژوهشگران و روان‌شناسان در درمان این بیماری هنجاری، در ابتدا باید در چگونگی درمان کورتکس و جلوگیری از به وجود آمدن تغییرات ضد اجتماعی و اخلاقی توجه کنند.
همچنین براساس یافته های اخیر روان شناسان، افراد دروغگو در درست جلوه دادن حرف و یا عمل دروغ خود، بسیار خونسرد عمل کرده و به راحتی صحبت می‌کنند.
به طوریکه بدون هیچ سردرگمی و دست پاچگی حرف خود را به اثبات هم می رسانند و در این کار بسیار نترس و بی باک هستند. علاوه بر موارد ذکر شده مشاهده شده است که در اثبات کلام خود، به تمارض نیز دست می‌زنند.
در تحقیقات انجام شده، مشخص شده است که قسمت سفید مغز این افراد از قسمت خاکستری آنها بیشتر است که قسمت سفید رنگ در گفتن دروغ و پیوند جملات واقعی جلوه دادن آنها بسیارموثر عمل می‌کند.
به همین دلیل است که پژوهشگران در تلاشند تا با مورد مطالعه قرار دادن قسمت‌های مغزی، راه درمانی برای این رفتارها بیابند.

منبع: مؤلف: آذرشکیب


        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آثار احسان به ديگران ( فضايل اخلاقي )

 

      

در مقاله حاضر نويسنده با تشريح مفهوم احسان به ذكر مصاديقي از احسان خداوند به بندگان پرداخته است. وي همچنين از بزرگترين مصاديق احسان به ديگران يعني احسان به پدر و مادر سخن گفته و اهميت و نقش آن رامورد بررسي قرار داده است با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

معنا و مفهوم احسان

احسان ونيكوكاري از اموري است كه در حوزه عمل اجتماعي و هنجارهاي پسنديده قرار مي گيرد و يكي از فضيلت هاي اخلاقي نيز به شمار مي رود و هر كسي كه از فطرت سالم برخوردار باشد زبان به ستايش و تحسين اهل احسان و نيكوكاران مي گشايد.

در آموزه هاي قرآني براي احسان معاني سه گانه اي بيان شده است كه يكي از معاني آن ارتباط تنگاتنگي با مساله ايمان و ارتباط انسان با خدا دارد و در حقيقت در حوزه هاي شناختي و بينشي و نگرشي معنا و مفهوم مي يابد. اين معنا از احسان به نوعي در حوزه عرفان اسلامي نيز قرار مي گيرد. از اين رو عارفان برجسته اسلامي، فصلي مهم را به آن اختصاص داده اند و حتي فناري در كتاب مصباح الانس، بخش مهم و نخستين آن را به بيان مقام احسان و ارزش و مكانت آن اختصاص داده و بدان پرداخته است. اين معنا را مي توان در حوزه خاص قرار داد و از آن به عنوان مقامات عرفاني ياد كرد.

به نظر مي رسد تفكيك وجدايي ميان مفاهيم احسان به سختي امكان پذير است و نمي توان مرزهاي روشني براي هر يك از معاني آن ترسيم كرد؛ زيرا ميان هر يك از آنها چنان پيوستگي وجود دارد كه تفكيك و جدايي تنها به شكل مفهومي و تجريدي انجام مي شود و در عمل به دور از حقيقت و واقعيت است. به اين معنا كه ميان بينش و نگرش وگرايش انساني پيوندي استوار وجود دارد؛ چنان كه ميان احسان به معناي انجام كارهاي نيك و يا به معناي نيكي به ديگران و يا به معناي انجام كامل و شايسته كاري، ارتباط تنگاتنگي وجود دارد.

بنابراين اگر گفته شود كه شخصي كارهاي نيك و پسنديده اي انجام مي دهد و آن را تنها مرتبط به امور عرفاني بدانيم در حقيقت نيكي به ديگران را ناديده گرفته ايم چنان كه انجام كامل و شايسته كاري را نيز به دست فراموشي سپرده ايم. به سخن ديگر شخصي كه كاري نيك انجام مي دهد در همان حال مي تواند اين نيكي و احسان را در حق ديگري به شكل شايسته و كامل انجام دهد. به عنوان نمونه اگر شخصي نسبت به ديگري خدمتي شايسته انجام دهد و در آن تنها رضا و خشنودي خدا را بجويد، او به هر سه معناي احسان عمل كرده است. بلكه مي توان گفت كسي كه نيكي كند و مصداق احسان باشد نمي تواند انساني غير مومن باشد و اين عمل وي نمي شود به دور از تاثيرگذاري در زندگي ديگران و به طور ناقص انجام پذيرد؛ زيرا احسان به معناي نيكوكاري و انجام عمل نيك به طور شايسته و پسنديده و بي هيچ گونه منت و تقاضا و خواهشي است. از اين رو همه حوزه بينشي و نگرشي و گرايشي انسان را دربر مي گيرد.

قرآن محسنان را كساني دانسته است كه ايمان به خدا، رسول، قرآن و آخرت دارند و در كنار رسول در اين راه تلاش مي كنند و به ديگران نيكي مي كنند و اين نيكي آنان به گونه اي شايسته و كامل انجام مي گيرد. از اين رو گفته مي شود احسان در مفهوم قرآني آن با آن كه به نظر مي رسد داراي معاني ومصاديق سه گانه اي است ولي همه اين معاني و مصاديق در حقيقت بازتاب معناي واحدي است.

برخي بر اين باورند كه احسان به معناي نيكي به ديگران با احسان به معناي انجام دادن كارهاي نيك متمايز است و در آيات قرآني نيز كاربردي متمايز از هم دارد؛ زيرا از آن جا كه در پاره اي از مصاديق آن، فوايد احسان، بيش از فرد نيكوكار متوجه افرادي است كه نيكي به آن ها به سبب وضع خاصي كه دارند، سفارش شده است و در مواردي نيز هيچ منفعتي براي نيكي كننده و نيكوكار نداشته و نيازي از وي را برطرف نمي كند، چنان كه اين معنا در ارتباط خدا با انسان و انسان با ديگران به چشم مي خورد.

هرچند نيكي در ارتباط خدا با انسان و يا ديگر موجودات هستي، منفعتي را متوجه خدا نمي سازد ولي اين بدان معنا نيست كه تفاوت معنايي وجود دارد؛ زيرا احسان در اصل به معناي نيكي بدون چشم داشت منفعت و سود است. به اين معنا كه احسان به معناي انجام دادن كارهاي نيك و پسنديده به طور كامل و شايسته و بي هيچ چشم داشتي از سوي شخص است. بنابراين اگر كاري پسنديده و شايسته همراه با نقص و يا منت و منفعت جويي انجام پذيرد به عنوان مصداق احسان قرار نمي گيرد. احسان زماني تحقق مي يابد كه شخص بي هيچ چشم داشتي كاري نيك را به طور كامل و شايسته انجام دهد. بنابراين كارهايي كه خداوند نسبت به انسان و يا هر موجود ديگري انجام مي دهد به عنوان مصداق احسان بشمار مي رود.

مصاديق احسان خداوند

در آيات قرآن، نيكي خداوند به بندگان چه در دنيا و آخرت و چه در زمينه نيازهاي روحي و رواني يا در حوزه امور مادي به عنوان مصداق احسان شمرده شده است. از اين رو قرآن از زبان حضرت يوسف تبيين مي كند كه رهايي وي از زندان و بازگشت خانواده به سوي او از مصاديق احسان خداوند به آن حضرت بوده است. آن حضرت(ع) مي فرمايد: قد اخرجني من السجن و جاءبكم من البدو من بعد ان نزع الشيطان بيني و بين اخوتي (يوسف آيه 100) در اين آيه آمدن خاندان يعقوب(ع) به سبب جاي گزيني زندگي به مصر به جاي باديه نشيني، رهايي آنان از خشك سالي و نيز قحطي به دنبال مرگ احشام، هم چنين پايان دادن به جدايي يوسف(ع) و خانواده اش نيكي خدا به وي خوانده شده است. (مجمع البيان ج5 ص406 و الميزان ج11 ص 247)

قرآن ثروت و دارايي را نيز مصداقي از نيكي خدا برمي شمارد (قصص آيه 76) و گنج قارون را از زبان بني اسرائيل احسان خدا به وي مي داند. (قصص آيه 76)

بنابراين هرگونه نعمتي كه خداوند به انسان مي بخشد به جهت آن كه كار نيك كامل و شايسته و بي هيچ چشم داشت و منتي است، به عنوان مصداق احسان مي باشد. اين گونه است كه مي توان گفت احسان معنايي واحد دارد و تفاوت هاي بيان شده از سوي برخي نمي تواند چندان مهم و تأثيرگذار ارزيابي شود و تفاوت هاي مفهومي آن به گونه اي نيست كه بتوان روي آن تأكيد كرد به ويژه آن كه از جهت مصاديق داراي گستره يك سان مي باشد.

ناگفته نماند كه مصاديق احسان گاه با مفاهيم پردامنه ديگري چون تقوا و ايمان و عمل صالح يگانه مي شود و در كاربردهاي قرآني تفاوتي ميان احسان و آن ها گذاشته نمي شود. (آل عمران آيات 133 و 134 و نيز كهف آيه 30 و يوسف آيه 90 و نيز زمر آيه 33 و 34)

احسان به پدر و مادر سرآمد همه ی نيكي ها

انسان مي بايست به عنوان جانشين خداوند رفتاري مبتني بر احساس را در پيش گيرد تا خلافت الهي خويش را بنماياند.

احسان و نيكوكاري حوزه اي خاص را دربرنمي گيرد بلكه همه حوزه هاي زندگي از عواطف، گفتار و رفتار را شامل مي شود. قرآن نيكي را نسبت به برخي از افراد جامعه كه توجه بيش تري را مي طلبند مورد تأكيد قرار داده است. از جمله كساني كه احسان در حق آنان مورد تأكيد و ترغيب قرار گرفته، احسان و نيكي به والدين است. در قرآن بيش از ده بار و به طور معمول پس از توحيد و اعتقاد به وحدانيت خداوند از مردم خواسته شده كه در حق پدر و مادر احسان كنند.

در بينش و نگرش قرآني نقش پدر و مادر در زندگي هر كسي در حد ايمان به وحدانيت خداوند است. كسي كه به خدا ايمان دارد مي بايست به احسان به پدر و مادر بينديشد و در اين راه كوتاهي نكند. قراردادن احسان به والدين در كنار توحيد به معناي آن است كه در بينش قرآني نمي توان از ايمان و توحيد به خدا سخن گفت درحالي كه در حق پدر و مادر نيكي نكرد.

ملازمه يكتاپرستي و احسان به پدر و مادر

پدر و مادر در طول توحيد قرار دارند و پس از خداوند تنها كساني كه مي بايست مورد توجه و اهتمام قرار گيرند ايشان هستند. كسي كه به گمان خويش به خداوند و توحيد باور دارد ولي از احسان به پدر و مادر خودداري مي ورزد نمي تواند مدعي توحيد واقعي باشد؛ زيرا هر بينش و نگرشي مي بايست در رفتار و برخوردهاي انساني بروز كند. كسي كه در حق پدر و مادر نيكي نمي كند بايد در ايمان و توحيد خود ترديد كند؛ زيرا قرآن ميان توحيد شخص و احسان به پدر و مادر نوعي ملازمه قرار داده است.

بنابراين باورمندان به توحيد در حوزه هاي عاطفي و گفتاري و رفتاري بايد در حق پدر و مادر احسان كنند و نيكوكاري در حق ايشان را اصل نخست و بديهي برشمارند. (بقره آيه 38 و نيز نساء آيه 63 و نيز انعام آيه 115 و آيات ديگري كه توحيد و احسان به والدين را در كنار يك ديگر مطرح مي سازد.)

خداوند با تأكيد بر احسان به پدر و مادر مي كوشد تا جايگاه ويژه اي براي آنان پديد آورد و حق ايشان را به درستي بشناساند. گفتار نرم و نيكو و سنجيده و در نهايت فروتني و از سر مهر و محبت و شفقت از نمونه هاي مصداقي احسان است كه خداوند به آن اشاره مي كند. كمك مالي و تأمين نفقه و هزينه هاي ايشان نيز بخشي ديگر از مصاديق احسان شمرده شده است.

بايد دانست كه خودداري از برخوردهاي اهانت آميز و يا دستور به بازداري مردم از اين گونه رفتارها در حكم احكام عادي شمرده مي شود؛ زيرا هر كسي از اين حق برخوردار است كه مورد اهانت و تعرض و تعريض قرار نگيرد و تفاوتي ميان پدر و مادر و ديگران در اين بخش نيست. پس اگر خداوند به مردم فرمان مي دهد كه نسبت به پدر و مادر اهانت نورزيد و يا اف به كار نبريد به معناي اين است كه اين، حكم عادي و پيش پاافتاده اي است كه مي بايست در حق همگان انجام شود.

افرادي كه در يك محيط با هم ديگر به سر مي برند پس از مدتي با يك ديگر الفت گرفته و رفتارهاي ايشان از حالت ادب اجتماعي بيرون مي رود و به جهت اختلاف در برخي از سليقه ها و مسائل ممكن است متعرض هم شوند. اين گونه است كه از كساني كه با هم زندگي مي كنند خواسته شده است همواره ادب را رعايت كنند.

درباره پدر و مادر انسان بايد فراتر از ادب اجتماعي عمل كند و در حق ايشان احسان روا دارد. به ويژه زماني كه با آنان در يك جا به سرمي برد و يا آنان در سن پيري قرار مي گيرند.

اين زمان پدر و مادر به جهت كاهش توان رفتار اعتدالي و عدم كنترل رفتار و حركات ممكن است عصباني شوند از اين رو مي بايست شخص با توجه به اين وضعيت پيش آمده در حق پدر و مادر احسان بيش تري به عمل آورد.

قرآن با آوردن واژه رحم و رحمت مي كوشد تا عواطف مردمان را نسبت به پدر و مادر تقويت كند. آنان كه در سن پيري و كهولت از ناتواني جسمي و حتي بياني و انديشه اي رنج مي برند نياز به چيزي دارند كه در اصطلاح رحمت ناميده مي شود. شخص مي بايست نسبت به پدر و مادر رحم بورزد و عواطف خويش را نسبت به آنان بروز دهد و با رحمت با آنان برخورد كند. (نگاه كنيد: اسراء آيه 32 و 42 و نيز نساء آيه 63)

قرآن با يادآوري رنجي كه مادر در هنگام بارداري و شيرخوارگي و كودكي فرزند مي برد از او مي خواهد كه در حق ايشان احسان و رحمت را مراعات كند. آيه 51 سوره احقاف در حقيقت با بيان اين رنج ها و سختي ها سفارش بيش تري را نسبت به مادر به عمل مي آورد. در حقيقت با بيان اين مسايل مي كوشد تا انسان را تشويق كند كه در حق مادر محبت و احسان بيش تري بنمايد؛ به ويژه كه مادر از نظر عاطفي از حساسيت بيش تري برخوردار است و واكنش هاي وي بر اساس آن شكل مي گيرد.

فرزند نمي بايست در برابر احسان خويش به پدر و مادر منتظر پاداشي باشد و اگر آنان حتي با وي خشونت و تندي نمودند از آنان برنجد.

كمك به خويشاوندان

از ديگر كساني كه قرآن احسان نسبت به آنان را مورد تشويق قرار داده، كمك مالي به خويشان و بستگان است. يتيمان و بيچارگان و همسايگان دور و نزديك و نيز دوستان بسيار نزديك و هم نشين و در راه ماندگان نيز از جمله كساني هستند كه مي بايست بي هيچ چشم داشتي به آنان احسان كرد. (نساء آيه 63 و 73)

قرآن بيان مي كند كه احسان به ديگران در حقيقت احسان به خويشتن است چنانكه مي فرمايد: ان احسنتم احسنتم لانفسكم (اسراء آيه7)؛ زيرا شخص با احسان و نيكوكاري، شخصيت خود را كامل مي گرداند و در تحقق تكامل وجودي خويش مي كوشد. اگر انجام اعمال پسنديده و نيك، انسان را از خسران رهايي مي بخشد و مصداق انسان پيروز و فائز مي شود به اين معناست كه انسان در يك فرآيندي خود را از نقص به كمال مي رساند. به اين معنا كه انسان در اصل به جهت از دست دادن سرمايه وجودي خويش در زيان و خسران به سرمي برد و هيچ كسي از اين قانون مستثني نيست مگر آناني كه خود را شناخته و پس از شناخت خويش و حق در راستاي رهايي از نقص و خسران با كارهاي نيك تلاش مي كنند. از اين روست كه مي توان گفت احسان به ديگران به معناي احسان به خويشتن خويش است و كسي كه به ديگري احسان مي كند پيش از آن كه اين احسان و فوايد آن به ديگري برسد به خود وي رسيده است؛ زيرا با اين بينش و نگرش احساني خويش، توانسته است از زيان و خسران رهايي يابد و از بركت احسان، خود را به تكامل برساند و شخصيت و شاكله وجودي خويش را كامل گرداند

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  گره‌ را با دندان باز نكنيم. . .

 

دليل مراجعه نكردن بسياري از زوج‌ها به مشاور، ترس از گفته‌ها و راه‌حل‌هايي است كه مشاور به آنها ارائه مي‌كند.

همه ما يكي از اصلي‌‌ترين دلايل مراجعه به مشاور خانواده را، وجود يا شروع اختلاف در زندگي مشترك مي‌دانيم و تا زماني كه كارد به استخوان نرسد به‌مشاوره فكر نمي‌كنيم. عجيب‌تر اينكه گاهي حتي تيغ تيز مشكلات، گوشت و پوست مان را پاره پاره مي‌كند اما باز هم از مشاور، روان شناس و روانپزشك كمك نمي‌گيريم.

شايد مي‌ترسيم كه ديگران به ما انگ ديوانگي، افسردگي، شكست و... بزنند و همين ترس مسخره باعث مي‌شود همين‌طور ادامه بدهيم تا به آخر خط برسيم. هرچند در اغلب موارد دليل مراجعه زوج‌ها به مشاور، بروز اختلاف در زندگي آنهاست اما مشورت با مشاور، روان شناس و روانپزشك نبايد فقط محدود به زمان بروز اختلاف شود.

در واقع مشاور مي‌تواند مانند يك دوست همواره همراه مان باشد و ما را براي زندگي بهتر و نه لزوما حل اختلاف، ياري كند. در اين مقاله با مشاوره و زمان مناسب آن، دلايل و ضرورت‌هاي كمك گرفتن از مشاور بيشتر آشنا مي‌شويم.

با شما موافق‌ام كه هزينه مراجعه به مشاور در مقايسه با درآمد بسياري از ما بالاست اما وقتي براي ادامه مسير زندگي اين قدر از نظر روحي- رواني خسته و افسرده‌ايم كه توان برداشتن حتي يك قدم ديگر را نداريم، چه كنيم؟ در اين شرايط كمك گرفتن از مشاور، روان شناس و روانپزشك كار عجيب و شيكي نيست كه بابت هزينه آن خودمان را سرزنش كنيم يا به‌دليل هزينه بالاي آن از مراجعه به مشاور امتناع كنيم.

متأسفانه در كشور ما برخلاف بسياري از كشورهاي جهان، اين هزينه‌ها لوكس و تجملي به‌نظر مي‌رسد و به همين دليل بسياري از مردم ما (به ويژه زوج‌هاي جوان) با وجود مشكلات فراوان به مراكز مشاوره مراجعه نمي‌كنند. اما فراموش نكنيم اگر هزينه كردن بتواند (كه حتما هم مي‌تواند) مشكلات زندگي مشترك مان را برطرف كند، بايد با كاستن از مخارج غيرضروري، هزينه مراجعه به مشاور را تأمين كنيم. بنابراين مراجعه به مشاور و كمك خواستن از او نه تنها كار لوكس و پرهزينه‌اي نيست، بلكه يكي از نيازهاي ضروري است. زوج‌هاي جوان بيش از هر گروه ديگري به اين مشورت نياز دارند.

مشاور ترسناك نيست

شايد اين حرف كمي عجيب به‌نظر برسد اما بررسي‌ها نشان مي‌دهد بعضي از زوج‌ها به‌دليل ترس از مشاور به مشاور مراجعه نمي‌كنند! اين افراد عقيده دارند گفته‌هاي مشاور و تعيين خط‌مشي مشخص براي آنها، آزادي عمل‌شان را سلب مي‌كند و همين سلب آرامش و آسايش ناشي از عمل به گفته‌هاي مشاور، زندگي زناشويي شان را بيش از پيش دچار مشكل مي‌كند.

ترديدي نيست كه با مراجعه به مشاور راهكارهاي جديدي از سوي مشاور براي رفع مشكلات زندگي ما ارائه مي‌شود اما اين راهكارها به هيچ‌وجه عاملي براي سلب آرامش و آسايش نيست. دليل آن هم اين است كه اولا اين راهكارها به صورت پيشنهاد مطرح مي‌شوند و ما مي‌توانيم با مشورت بيشتر و در ميان گذاشتن نظرات مان با مشاور، بهترين راه كار را انتخاب كنيم.

در ثاني اگر قرار بود زندگي ما با رفتارها و قوانيني كه در حال حاضر به آنها پايبند هستيم به خوبي ادامه يابد، مشكلي در زندگي مان به وجود نمي‌آمد كه براي رفع آن از مشاور كمك بخواهيم. پس بايد تغيير كنيم. مشاور براساس اطلاعات و داده‌هاي ما، راهكارهاي رفع مشكل را ارائه مي‌كند، پس ترس از شكست مجدد، نا كارآمدي راهكارهاي مشاور، سلب آسايش و آرامش به‌دليل عمل به راهكارهاي مشاور، ترس و اضطرابي بي‌دليل است. براي آن كه پس از مراجعه به مشاور بهترين نتيجه را بگيريم، 2نكته را از ياد نبريم:

- مراجعه به مشاور باعث سلب آرامش و آسايش ما نمي‌شود، بلكه به زندگي و رفتارهاي نادرست ما جهت مي‌دهد و آنها را اصلاح مي‌كند.

- شكست مجدد پس از مراجعه به مشاور زماني رخ مي‌دهد كه مشكلات را به درستي با مشاور در ميان نگذاريم. اطلاعات نادرست يا ناقص ما مشاور را سردرگم مي‌كند. بدون ترس و خجالت همه آنچه را كه بايد بازگو كنيم، با مشاور در ميان بگذاريم.

او را كي ببينيم

بعضي از ما اين‌قدر تعلل مي‌كنيم تا كار به جاي باريك برسد و بعد سراغ دوا و درمان مي‌رويم. اين دست دست كردن و تعلل بي‌دليل براي حل مشكلات روحي- رواني بيشتر ديده مي‌شود؛ شايد چون پوسيدن و خرد شدن اعصاب مان را نمي‌بينيم! بنابراين لازم است تا به محض قرار گرفتن در هر يك از اين شرايط، در اولين فرصت از مشاور كمك بگيريم:

- تصميم به آغاز زندگي مشترك؛ حتي اگر هيچ مشكل خاصي احساس نمي‌كنيم

- در سال‌هاي نخست ازدواج؛ 5 تا 8 سال اول زندگي، حساس‌ترين دوره زندگي مشترك است.

- تولد نوزاد يا تصميم به انتخاب كودكي به‌عنوان فرزندخوانده

- پذيرش نقش پدر يا مادرخواندگي

- نازايي زن يا مرد

- ابتلا به بيماري‌هاي حاد و خاص اعم از جسمي يا روحي- رواني

- شروع دوران يائسگي

- خيانت يا ترك زندگي مشترك يكي از طرفين به هر دليل

- جدايي، اعم از جدايي قانوني (طلاق) يا جدايي عاطفي (طلاق عاطفي)

- مشكلات اقتصادي؛ به ويژه اگر تأثير شديدي برروند عادي زندگي گذاشته باشد

- مشكلات مختلف اعم از اختلاف در مسائل جنسي، تفاوت‌هاي فرهنگي، فردي و اجتماعي و هر نوع ناهماهنگي در زندگي مشترك

انتخاب مهم است

روان‌شناسان معتقدند شرط اول و مهم قبول حرف و راهنمايي كسي، اطمينان به او است. درباره مسائل درماني (اعم از روانپزشكي يا پزشكي) اطمينان مراجع به پزشك يا مشاور نكته بسيار حائز اهميتي است و تأثير بسزايي در روند درمان بيمار دارد. بنابراين بايد مشاورمان را انتخاب كنيم. مشاور بايد در ما احساس امنيت، اعتماد و آرامش ايجاد كند؛ در غيراين صورت مطمئن باشيم كه از مشاوره نتيجه‌اي نخواهيم گرفت.

در اينكه همه مشاوران، روان‌شناسان و روانپزشكان به كارشان مسلط هستند، شكي نيست اما مهم برقراري ارتباط دو طرفه بين بيمار و درمانگر است. اين انتخاب مي‌تواند با كمك گرفتن از افراد مورد اطمينان مثل دوستان و اقوامي كه قبلا به مشاوري مراجعه كرده‌اند يا با كسب اطلاعات از مراجعان مشاور صورت بگيرد.

چند بار مراجعه كافي است؟

معمولا براي اغلب زوج‌ها، هفته‌اي يك بار وقت مشاوره تعيين مي‌شود. استاندارد دفعات مراجعه نيز بين 12 تا 20 جلسه و زمان معمول نيز بين يك تا يك و نيم ساعت در هر بار مراجعه است. اما اين زمان‌ها و دفعات قراردادي است و اصل، تشخيص مشاور است. تشخيص نحوه مراجعه (تك نفري يا دو نفري) نيز به عهده مشاور است. بنابراين پس از انتخاب مشاور و مراجعه، كاملا با مشاور و تصميم‌هاي او هماهنگ شويم تا بتوانيم به بهترين نتيجه در حداقل زمان ممكن برسيم.

چه مي‌گوييم و چه مي‌شنويم؟

هرچند هريك از مشاوران روش‌هاي خاصي براي خود دارند و گفت‌وگو با مراجعان را به شيوه خاص خود آغاز مي‌كنند اما يكي از شاخص‌ترين روش‌هاي شروع، پرسش و پاسخ ‌هاي رد و بدل شده بين مشاور و مراجع است. از شاخص‌ترين پرسش‌ها مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:

- دليل انتخاب همسر؛ هدف از اين پرسش آگاهي از معيارهاي زن و شوهر براي انتخاب طرف مقابل است. اين آگاهي به مشاور كمك مي‌كند تا با روحيه ما بيشتر آشنا شود

- گفت‌وگو درباره مشكلي يا مشكلاتي كه زندگي زناشويي ما را دچار التهاب و تلاطم كرده است. دقت كنيم تا به درستي و به دور از هرگونه خجالت مسائل را با مشاور در ميان بگذاريم. در غير اين صورت با ندادن اطلاعات كافي يا دادن اطلاعات نادرست و ناقص، مشاور را گمراه مي‌كنيم.

- پرسش درباره ويژگي‌ها، نقص‌ها و‌خصوصيت‌هاي رفتاري خود و همسرمان

- نقاط ضعف و قوت زندگي مشترك ما

- پرسش درباره گذشته ما و همسر مان در دوران مجردي

- كسب اطلاعات درباره ساير روش‌هاي درماني كه پيش از اين انجام داده‌ايم. (اعم از درمان‌هاي دارويي يا روان درماني يا مشاوره‌اي)

و در نهايت اينكه مراجعه به مشاور، روانپزشك و روان‌شناس، نيمي از راه درمان و از ميان برداشتن مشكلات است. نيم ديگر، ما و رفتارهاي ماست كه مي‌تواند برنامه‌ها و راه كارهاي ارائه شده توسط مشاور را به نتيجه برساند. بنابراين زن، شوهر و مشاور 3 رأس يك مثلث هستند كه بايد با همكاري هم مثلث موفقيت را بسازند.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  کتاب - (بمانم يا بروم (بن بست شکني در زناشويي)

 

   - مترجم: بهزاد رحمتي      

 

انتشارات: انتشارات توانا

تاليف: دکتر لي رافل

نوبت چاپ: اول- 1385

گذر از بن بست زناشويي، زن و شوهرهاي مردد و به گل نشسته، زماني که زناشويي تهوع آور مي شود، هنر و لازمه تحول آفريني

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  سولات خواستگاری قسمت (اول)

در اینگونه جلسات بدون تعارف و یا رو دربایستی و با آرامش کامل و با وقت کافی به گفتگو و تبادل نظر پرداخته و از عجله کردن به شدت بپرهیزید.بعد از پایان جلسه، در منزل خود به نتیجه گیری و پردازش آنچه میان شما و طرف مقابل مطرح شده پرداخته و نتیجه گیری کنید.

آغاز این مطلب را هم با حدیثی را از امام علی(علیه السلام) آغاز می کنم که بسیار آموزنده و راهگشاست، امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
اَلمَرءُ مَخبُوٌ تَحتَ لِسانِه شخصیت هر انسانی در زیر زبانش نهفته است موضوع این دفعه بررسی سوالاتی است که معمولاً در جلسات خواستگاری بین دختر و پسر رد و بدل میشود و می توان گفت که اولین نوع شناخت و اولین مرحله برخورد میان آن دو را تشکیل می دهد و این بسیار مهم است که دو نفر که قرار است احتمالاً با یکدیگر زندگی کنند، از خصوصیات و ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، شرایط فرهنگی، اقتصادی و... یکدیگر مطلع شوند، به همین دلیل یک سری سؤالاتی آماده شده که در این زمینه بسیار مفید می باشد. لازم است قبل از هر چیز به چند نکته اشاره کنم:
1 - در انتخاب پرسشها سعی بر این بوده که سؤالات هماهنگ با معیارها و حدود شرعی اسلام عزیز انتخاب و گلچین شوند.
2- سؤالات عموماًبه صورت نظری، عمومی و مستقیم طرح شده و شما می توانید با توجه به شرایط و موقعیت فرهنگی و محیطی فرد مورد نظر، آنها را به صورت کاربردی، ملموس و غیر مستقیم مطرح نمایید.
3- سؤالات طرح شده بسیار کلی و جامع است و قابلیت گسترش و تبدیل آن به سؤالات جزئی تر، تشریحی و تستی برای شما وجود دارد.

 4 - باید توجه داشته باشید که مهمترین شرط برای مفید بودن این پرسش و پاسخها، داشتن صداقت کامل برای هر دو طرف است.

 5- سؤالات طوری مطرح شده که هم آقایان و هم خانمها بتوانند از آنها استفاده کنند ولی برخی از سؤالات نیز اختصاصی آقایان یا خانمها می باشد.

 6 - از آنجا که هر کس مطابق با ذهنیت و تصورات به سؤالات جواب می دهد و چه بسا ممکن است برداشت دیگران از یک مفهوم، با برداشت شما مغایرت داشته باشد و عدم توجه به این نکته، در آینده مشکلاتی را برای شما ایجاد نماید، بهتر است در چنین مواردی قبل از طرح سوال مورد نظر، ابتدا از طرف مقابلتان، در مورد اینگونه مفاهیم توضیح خواسته و سپس سؤال اصلی را مطرح کنید.

 به عنوان مثال قبل از اینکه سؤال کنید: " نظر شما در مورد قناعت در زندگی چیست؟" بپرسید: " به نظر شما قناعت یعنی چه؟" سؤالاتی که لازم است قبل از طرح سؤال اصلی در مورد واژه کلیدی آن توضیح یا معنی دقیقی بخواهید با رنگ آبی مشخص و واژه کلیدی با رنگ قرمز مشخص گردیده.

7- توصیه می کنم پرسش و پاسخ، حتی المقدور به صورت حضوری انجام پذیرد، زیرا اولاً میزان شناخت شما را وسیعتر نموده و ثانیاً احتمال دخالت احساسات را به حداقل می رساند.

همچنین برای اینکه شناخت شما از طرف مقابلتان دقیق و شفاف باشد، سعی نمایید پرسشها و پاسخها را کاملاً به صورت رسمی و خالی از هرگونه عبارات عاطفی مطرح نمایید.

 8 - دقت داشته باشید که اصل جوابها و کیفیت آنها، نشان دهنده نوع شخصیت و دیدگاههای طرف مقابل شما و نیز نشان دهنده میزان رشد فکری و عقلی اوست.

 9 - بعد از مطالعه سؤالات متوجه خواهید شد که پرسیدن برخی از این سؤالات در جلسه اول خواستگاری ضرورتی ندارد و در صورت نتیجه گیری اولیه، در جلسات بعدی مطرح شوند بهتر است، که تقسیم بندی آن بر عهده خود شما می باشد.

 10 - ممکن است شما احتیاج به پرسیدن برخی از این سؤالات نداشته باشید، به این دلیل که یا قبلاً از آنها اطلاع داشته اید و یا اینکه سؤال مورد نظر در مورد طرف مقابل شما صدق نمی کند.

 11 - سؤالاتی را که فکر می کنید مطرح کردن آنها ضروری میباشد و در این مجموعه سوالات گنجانده نشده را نیز به سؤالات خود بیفزایید.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  سوالات خواستگاری (قسمت دوم)

نکته بسیار مهم:

پرسشنامه، تنها یکی از راههای شناخت همسر ، آن هم به صورت تقریبی و نسبی بوده و نمی تواند انسان را از تفکر، مشورت و تحقیق بی نیاز کند.

 

  بخش اول: سؤالات مربوط به آینده زندگی

 

1- به نظر شما مهمترین عامل موفقیت در زندگی چیست؟

 2- ملاک خوشبختی و موفقیت را در چه می بینید؟

3- افکار مذهبی همسرتان و خانواده او، چقدر برای شما اهمیت دارد؟

 4- چه صفاتی را برای همسر آینده خود لازم می بینید؟

5- نظر شما در مورد مراسم عقد و عروسی چیست؟

 6- نظر شما در مورد مهریه چیست؟

 7- زندگی در شهری دیگر را چگونه می بینید؟

 8- آیا آمادگی دارید کمبودهای اقتصادی همسرتان و خانواده او را نادیده بگیرید؟ تا چه حد؟

 

 بخش دوم: سؤالات مربوط به خانواده همسر

 

 1- از نظر اجتماعی، خانواده شما چه ایده هایی دارند؟(مثلاً در مورد جامعه، مردم، مشکلات و...)

 2- سطح فرهنگی و طرز تفکر خانواده خود را چگونه ارزیابی می کنید؟

 3- خانواده شما چقدر مذهبی هستند؟

 4- خانواده شما سنتی هستند یا متجدد و یا معمولی؟

 5- خانواده شما شاد و پر جنب و جوش هستند یا ساکت و آرام؟

 6- خانواده شما مرد سالار است یا زن سالار یا شایسته سالار؟

 

 

بخش سوم: سؤالات مربوط به مسائل اقتصادی

  1- انتظارات اقتصادی شما از همسرتان تا چه اندازه است؟

 2- نظر شما در مورد کار کردن همسرتان در خارج از منزل چیست؟

 3- چه کاری را برای اشتغال انتخاب خواهید کرد؟

 4- تصور شما از صرفه جویی چیست؟

 5- چقدر معتقد به صرفه جویی و قناعت در منزل هستید؟

 6- شما مایلید همسر شما در خرید لوازم زندگی، چه مسائلی را رعایت نماید؟

  بخش چهارم: سوالات مربوط به مسائل فرهنگی

  1- تحصیلات شما چقدر است؟

 2- آیا قصد ادامه تحصیل دارید یا خیر؟ در چه رشته ای و از چه طریقی و در کجا ؟

 3- در طول سال چند کتاب غیر درسی مطالعه میکنید؟

 4- مطالعات شما اغلب در چه زمینه هایی بوده است؟

 5- بهترین کتابهایی که تاکنون خوانده اید را اگر ممکن است نام ببرید؟

 6- معمولاً چه نشریاتی را مطالعه می کنید؟

 7- اگر ممکن است چند نفر از شخصیتهای مورد نظر و احترامتان[ شخصیتهای فرهنگی، مذهبی، هنری، سیاسی و...] را نام ببرید و دلیل محترم بودن آنها نزد شما چیست؟

 بخش پنجم: سؤالات مربوط به مسائل روحی و عاطفی

  1- از چه نوع افرادی احساس انزجار و ناراحتی می کنید؟ چرا؟

 2- اجتماعی بودن در نظر شما یعنی چه؟

 3- خودتان را تا چه اندازه ای اجتماعی می دانید؟

 4- در اصلاح دیگران چگونه عمل می کنید و نوع واکنشهای شما در مقابل مشکلات چگونه است؟

 5- چقدر خود را خونسرد می دانید؟

 6- منطقی بودن را چه می دانید؟

 7- چقدر در زندگی خود را منطقی میدانید؟

 8- واقع گرا هستید یا احساساتی؟

 9- بیشتر تأثیر گذارید یا تأثیر پذیر؟ به چه میزان؟

 10- چه چیزهایی موجب ناراحتی و عصبانیت شما می شود؟

 11- در مواقع عصبانیت چه می کنید؟

 12- دروغ گفتن را در چه مواردی جایز می دانید؟

 13- در چه مسائلی سختگیر هستید؟

 14- آیا انتقاد پذیر هستید؟در مقابل انتقاد چه عکس العملی از خود نشان می دهید؟

 15- چگونه از دیگران انتقاد می کنید؟

 16- در اکثر اوقات شاد هستید یا افسرده؟

 17- در زندگی چگونه تصمیم می گیرید؟ تا چه اندازه قدرت تصمیم گیری دارید؟

 18- در مسائل اساسی زندگی شخصیتان، خودتان تصمیم می گیرید یا خانواده تان؟

 

 بخش ششم:سؤالات مربوط به مسائل مذهبی

 

 1- اعتقادتان به خدا چگونه است؟ آیا این اعتقاد توانسته شما را از گناه باز دارد؟

 2- آشنایی شما با مسائل و دستورات مذهبی چقدر است؟

 3- آیا مایل هستید همسر شما تمایلات مذهبی داشته باشد یا خیر؟

 4- رعایت حجاب را تا چه اندازه ضروری می دانید؟ تا چه حد آن را رعایت می کنید؟دلیل آن چیست؟

 5- چقدر با قرآن آشنا هستید؟

 

بخش هفتم: سؤالات مربوط به روابط خانوادگی

 

 1- میزان دلبستگی شما به پدر و مادرتان تا چه حد است؟

 2- پدر و مادر شما چگونه با شما برخورد می کنند؟

 3- چقدر در فامیل و خانواده محبوبیت دارید؟ دلیل آن چیست؟

 4- عکس العمل والدین شما در مقابل شکستهای شما در زندگی چگونه است؟

 

بخش هشتم: اساسی ترین سؤالات خواستگاری

 

 1- چه توقعاتی از زندگی آینده خود دارید؟

 2- چه توقعاتی از همسر آینده خود دارید؟

 3- آرزوهای بزرگ شما چیست؟

4- مشکلات را چگونه و تا چه حد تحمل می کنید؟

 

برخی سؤالات نیز هست که بهتر است به صورت غیر مستقیم پرسیده شوند، مثلاً در مورد اطلاع از وجود بیماری خاص در طرف مقابل بگویید: " من از نظر سلامتی روحی و جسمی مشکلی ندارم، شما چطور؟

 " نکته مهم دیگر آنکه اگر نسبت به نوع خاصی از گرایشات سیاسی یا فکری و عقیدتی و یا حتی شخص خاصی حساسیت مثبت یا منفی دارید، حتماً آن را به صورت کامل بیان نموده و نظر طرف مقابل را در مورد آن بدون تعارف و ملاحضه بخواهید.

در اینگونه جلسات بدون تعارف و یا رو دربایستی و با آرامش کامل و با وقت کافی به گفتگو و تبادل نظر پرداخته و از عجله کردن به شدت بپرهیزید.

بعد از پایان جلسه، در منزل خود به نتیجه گیری و پردازش آنچه میان شما و طرف مقابل مطرح شده پرداخته و نتیجه گیری کنید

    منبع : وبلاگ ایران سهراب

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چگونه استرس و افسردگي جوانان را کاهش دهيم؟

 

 

فشار کاري در پدران و مادران، بي حوصلگي آنان، پخش فيلم ها و سريال هاي حادثه اي و غمگين و کمبود سرگرمي هاي مفرح، سبب شده است که برخي از اعضاي خانواده ها شاد نباشند.

کسي که براي فرار از مشکلات زندگي، استرس هاي شغلي و استرس هاي مدرن به خوردن دارو عادت مي کند، احساس وظيفه شناسي را از دست مي دهد و حضور منظم او در محل کار يا مدرسه مختل مي شود.

ايجاد شادي معقول و منطقي در بين اين افراد مانع از افسردگي ، و انواع ناهنجاري هاي اجتماعي مي گردد و در نتيجه باعث افزايش کارآيي مي شود.

تحقيقات نشان داده که بيش از نيمي از افرادي که براي ناراحتي هاي جسماني به پزشک مراجعه مي کنند، مشکلات رواني و عاطفي دارند، براساس يک نظرسنجي 41 درصد جوانان ايراني توان مقابله با مشکلات  زندگي را ندارند. 38 درصد آنان سرحال و با نشاط از خواب بيدار نمي شوند و همين تعداد از زندگي خود ابراز رضايت نمي کنند. طبق آمار سال 1378، 6درصد از جوانان تهراني بين سنين 15 تا 24 سال دچار اختلالات رواني هستند و اين آمار بين افراد 25 تا 44 سال به 5/8 درصد مي رسد.

صدا و سيما به عنوان يک رسانه فراگير مي تواند در ايجاد شادي  ميان اعضاي خانواده نقش اساسي داشته باشد. برنامه هاي تلويزيوني در زمينه طنز و ايجاد شادي کمتر موفق هستند.

سيد حسن موسوي، کارشناس مسائل اجتماعي مي گويد: نگراني از آينده سبب يأس و نااميدي در جوانان مي شود و احساس ناامني اجتماعي و رواني به وجود مي آورد و به همين دليل فرد ممکن است دچار افسردگي  شود؛ فرد افسرده  جامعه پذير نيست و گرايش به آسيب هاي اجتماعي  و انحرافاتي نظير انواع اعتياد  و خودکشي  دارد. متأسفانه يکي از داروهايي که بين جوانان به تازگي رواج يافته داروي « اکستازي » معروف به داروي شادي است، بررسي هايي که بر روي اين داروي روان گردان  جديد انجام شده است نشان مي دهد که شدت عوارض اين دارو در تخريب مغز شباهت زيادي به مخدرهاي خياباني دارد و تأثير منفي آن در طولاني مدت بسيار بيشتر از آثار خوشي کوتاه مدت است، اين دارو علاوه بر اعتياد ، گيجي، اختلال بينايي، جوش هاي صورت ، تهوع، لرز، عرق فراوان، آسيب کبدي ، تخريب بافت مغز، به علت بالا بردن دماي بدن، باعث تخريب عضلات و نارسايي قلب و کليه  مي شود. همچنين اين ماده باعث آسيب زدن به حافظه، کاهش ترشح هورمون هاي سروتونين و دوپامين در مغز و مشکلات عاطفي، افسردگي  و کاهش قدرت يادگيري مي شود.

کسي که براي فرار از مشکلات زندگي ، استرس هاي شغلي  و استرس هاي مدرن به خوردن اين دارو عادت مي کند، احساس وظيفه شناسي را از دست مي دهد و حضور منظم او در محل کار يا مدرسه مختل مي شود.

يکي از کارشناسان امور اجتماعي مي گويد: شاد بودن را بايد از کودکي و در مهدکودک  ها به کودکان آموزش داد وي «تشکيل شوراهاي ايجاد محيط شاد در مدارس» را ضروري مي داند و معتقد است که اين مسئله مي تواند براي جوان امنيت رواني فراهم کند. دکتر شهرام رفيعي فر سلامت را حالتي مي داند که در آن افراد از رفاه کامل جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي برخوردار باشند.

 بسياري از جوان ها در زندگي خود هدف مشخصي ندارند، بايد به جوان ها کمک شود که هدف هاي خود را انتخاب و براي آن کوشش کنند که در اين راه آموزش مهارت هاي زندگي سبب مي شود تا جوانان بهتر بتوانند با فشارهاي عصبي مقابله کنند.

وي مي گويد: مسئله دستيابي به سلامت اکتسابي است و آموزش آن مي تواند بسياري از مشکلات را کاهش دهد و مي توان به افراد آموزش داد که با چه نگرشي بر مشکلات خود غلبه کنند.

وي مي افزود: تا زماني که برنامه مشخصي براي ايجاد سلامت رواني وجود نداشته باشد شادي و نشاط به عنوان يکي از مظاهر سلامت نهادينه نمي شود؛ نياز به برنامه علمي و تخصصي تر و مشارکت همه اقشار جامعه در تأمين و ارتقاي سلامت رواني جامعه ضرورت دارد.

دکتر محمد تقي ياسمي مي گويد: اگرچه استرس  در شروع و تشديد  اختلالات رواني  مؤثر است. اما اگر افراد در شرايط استرس زا بتوانند با انجام برخي فعاليت ها در سرنوشت خود تغييري به وجود آورند، کمتر افسرده مي شوند، وي خاطر نشان کرد که بايد در جامعه شرايطي فراهم شود که جوانان احساس کنند در سرنوشت خود تأثير دارند؛ در اين صورت افسرده نمي شوند و در نهايت زندگي شادي خواهند داشت. بسياري از جوان ها در زندگي خود هدف مشخصي ندارند، بايد به جوان ها کمک شود که هدف هاي خود را انتخاب و براي آن کوشش کنند که در اين راه آموزش مهارت هاي زندگي سبب مي شود تا جوانان بهتر بتوانند با فشارهاي عصبي مقابله کنند. مهارت مقابله با استرس ، تصميم گيري و حل مسئله، تفکر خلاق، محافظت از خود، قاطعيت در رد برخي تعارفات و مواردي ديگر نياز به آموزش دارد.

چنانچه بخواهيم فرداي کشور را به دست قشري بسپاريم که از پويايي لازم برخوردار باشد ضرورت دارد از امروز براي نشاط و شادابي آنان برنامه ريزي کنيم.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  هوش عاطفي و منطقي يا هوش عاطفي

 

آيا نقص در هوش عاطفي ، زندگي زناشويي را دچار آسيب مي کند؟

«گتمن»، روان شناس دانشگاه واشنگتن، موشکافانه ترين تحليل ها را در مورد چسب عاطفي که زوج ها را به هم پيوند مي دهد و هم چنين احساسات مخربي که زندگي زناشويي را از هم مي پاشد به عمل آورده است و اين کار را از طريق گوش دادن و مشاهده نوارهاي ويديويي از روابط زوج ها انجام داده است.

او دريافته است که يکي از نخستين پيام هاي هشدار دهنده، در مورد در خطر بودن زندگي زناشويي، انتقاد تند و بيرحمانه ي طرفين از يکديگر است. در يک رابطه ي زناشويي سالم، زن و شوهر به طور آزادانه از هم انتقاد مي کنند. اما غالباً در لحظات خشم است که گلايه ها به روشي مخرب و به شکل تهاجم به شخصيت همسر بيان مي شوند. در صورتي که مي توان به جاي حمله کردن به طرف مقابل ، با اعتماد به نفس احساسات خود را بيان کرد.

بدتر از همه ، انتقاد همراه با تحقير و تنفر است که اين را مي توان از کلمات و حالات غير کلامي مثل پوزخند زدن، کج کردن لب به علامت تحقير يا گرداندن چشم ها نشان داد. بديهي است که بروز هر از چند گاه تنفر، هيچ پيوندي را متلاشي نمي کند ، ولي اين گونه ضربه هاي عاطفي همانند سيگار کشيدن و افزايش کلسترول خون که عوامل خطرساز براي بيماري هاي قلبي اند، هر چه مدت و شدتشان بيشتر شود، خطر آنها نيز افزايش مي يابد و در جاده ي منتهي به طلاق، يکي از اين عوامل، به طور زنجيره وار، ديگري را به دنبال مي آورد.

وقتي که حمله اي از جانب يکي از طرفين صورت مي گيرد ، طرف مقابل پاسخ « جنگ يا گريز» را در اختيار دارد. بديهي ترين پاسخ، جنگيدن متقابل است که معمولاً به يک مسابقه ي بي حاصل داد و فرياد منتهي مي شود. اما پاسخ ديگر - يعني گريز - ممکن است مضرتر باشد، به ويژه وقتي که با حربه ي سنگين سکوت انجام شود. سکوت، پيامي سردکننده ، پرقدرت و آميزه اي از بي ميلي، فاصله و برتري ، و ويران گر سلامت رابطه است.

مکالمه هاي دروني و انديشه اي افراد که در پس زمينه ي ذهن جاخوش کرده اند بسيار قدرتمندند و سيستم هشدار دهنده ي عصبي را به اشتباه مي اندازند. وقتي فرد خود را قرباني زندگي بداند، به سادگي فهرستي از اعمال و رفتار همسرش را به خاطر مي آورد که تداعي کننده ي قرباني بودن اوست و کارهاي محبت آميز او را ناديده مي گيرد. افکار مسموم، عواطف را در چنگال خود مي گيرند و نگرش هاي بدبينانه باعث مي شوند فرد ، همسر خود را فطرتاً بدذات و غير قابل تغيير بداند، اما نگرش هاي خوش بينانه و مثبت، شرايط را قابل تغيير جلوه مي دهند. نگرش بدبينانه، اندوه بي امان را به ارمغان مي آورد و نگاه خوش بينانه آرامش و تسکين.

در بين زن و شوهرها گاهي مشاجره هايي پيش مي ايد که منجر به طغيان مي شود. زنان و شوهران پرخاشگر آن چنان در بدبيني نسبت به همسرشان غرق مي شوند که در باتلاق احساسات وحشتناک و غير قابل کنترل فرو مي روند. در اين حالت نه مي توانند حرف ها را بدون تحريف بشنوند، نه مي توانند با فکر باز و روشن به چيزي پاسخ دهند و نه مي توانند به افکار خود نظم دهند، در نتيجه به واکنش هاي بدوي متوسل مي شوند. البته آستانه ي طغيان برخي از افراد بسيار بالاست و به راحتي در مقابل خشونت و تنفر مقاومت مي کنند (مثل يک انتقاد ساده از سوي همسر).

در هنگام پرخاش ( طغيان ) ، تعداد ضربان قلب به 10 يا 30 بار بيشتر از حالت عادي مي رسد و در بدن مقداري آدرنالين و چند هورمون ديگر ترشح مي شود که رنج و اندوه را براي مدتي افزايش مي دهد؟ عضلات کشيده مي شود ؛ تنفس مشکل مي گردد؛ باتلاقي از احساسات مسموم، ترس و خشم ناخوشايند به وجود مي ايد که گريز از آن ناممکن است ؛ انديشه به قدري مغشوش مي شود که امکان حل و فصل منطقي مسائل از بين مي رود. فرد در اين حالت مشکلات را غير قابل حل مي بيند. وقتي زن و شوهر در چرخه ي تکرار شونده ي انتقاد و تنفر، دفاع و سکوت سهمگين، انديشه هاي اندوهبار و طغيان عواطف گرفتار مي شوند، در زمينه ي خودآگاهي عاطفي، همدلي و توانايي آرامش بخشيدن به يکديگر و خود ، دچار ناهماهنگي شده اند.

شوهرها در مقايسه با زن ها آمادگي طغيان بيشتري در برابر انتقاد از سوي همسران خود دارند. در هنگام طغيان آدرنالين بيشتري در خون مردها ترشح مي شود و آنها در مقايسه با زن ها در برخورد با سطح پايين تري از رفتار منفي شروع به ترشح آدرنالين مي کنند و به همين دليل بهبود طغيان از نظر جسماني در شوهرها بيشتر از زن ها طول مي کشد.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  تأملي بر ازدواج هاي دانشجويي

 

مدتي است كه نوعي ازدواج در جوامع دانشگاهي ما به عنوان عالي ترين مكان فرهنگي ، تحقيقاتي و اطلاعاتي رواج پيدا  كرده و بحثي به نام " ازدواج دانشجويي"  را در بين علماء ، اساتيد ، خانواده ها و جوانان رواج داده است. ما نيز بر آن شديم به سهم خود اين نوع پيوند را از زواياي متفاوت مورد تحليل قرار دهيم.

ازدواج از طريق پيوند عاطفي ، رواني و جسماني بين زن و مرد به عنوان عناصر اصلي تشكيل دهنده ي نهاد خانواده برقرار مي شود و اشتراك منافع ، عقايد ، سازماندهي ، هدفمندي و برنامه ريزي را طلب مي كند تا به صورت ازدواجي موفق جلوه گر شود.

ازدواج موفق در فرهنگ هاي مختلف تعابير متفاوتي دارد. اما آنچه درتمام نظامهاي عقيدتي و فرهنگي دنيا به عنوان  مهمترين خصيصه ازدواج موفق ذكر مي شود آن است كه پيوند سالم و ازدواج زنده ، تداوم در تفكر طرفين را به همراه  خواهد داشت. بدان صورت كه با توجه به خواسته ها ، انتظارات و نيازهاي خود و درنظر گرفتن هنجارهاي جامعه به آنچه معقول و منطقي است دست يابند. عبارتي وجود دارد كه در عين كوتاهي، به اندازه يك زندگي مشترك حرف به همراه دارد. " طلاق عاطفي!" و اين بدان معني است كه زوجين عليرغم آنكه با هم و در زير يك سقف زندگي مي كنند، تنها سعي كرده اند در ظاهر،  كنارهم باشد. اما در عمل همدردي ، همدلي ، تفاهم واحترام متقابل ، تكميل و تكامل ، و عشق از كانون خانواده رخت بربسته و مهمترين شرط  و كاركرد نظام خانواده كه همانا محبت ، عشق ورزي و تكامل است در آن رعايت نمي شود.

طرز فكر و ديدگاه مشترك

آنچه كه براي يك ازدواج زنده، حياتي تلقي مي شود ، طرز فكر يكسان و ديدگاه مشترك بين افراد است . طرز فكر هريك از ما با توجه به سن ، نوع فرهنگ وسطح تحصيلات رسمي يا غير رسميمان شكل مي گيرد. با اين تعبير بسيار طبيعي است كه نوع نگرش يك انسان پنجاه ساله با انساني بيست ساله تفاوت اساسي داشته باشد. مشابه بودن سطح تحصيلات دردانشجويان به علت نزديك بودن ميزان بهره ي هوشي و شيوه نگرش آنها به محيط پيرامون ، به شيوه اي معمولي يا انتزاعي مي تواند به موفقيت يك ازدواج كمك مي كند ، اما عاملي اساسي تر در اين مورد فرهنگ است . در كشور ما تجانس فرهنگي بسيار كم ديده مي شود . زيرا عليرغم فرهنگ اصلي و كليت يافته ايراني، خرده فرهنگهاي فراواني را در شهرها ، مناطق، روستاها و محلات متفاوت مشاهده مي كنيم كه با وجود تداخل فرهنگها و گستردگي ارتباطات ، هنوز به قوت خود باقي است. به عنوان مثال قوم كرد در منطقه غربي كشور تجمع يافته و قوم ترك در شمال و شمال غرب كشور؛ اما عليرغم همسايگي مكاني و نزديكي جغرافيايي ، از لحاظ رسوم ، عقايد و سنتها و طرز تلقي مفاهيم متعدد مثل خانواده ،خواستگاري ، مراسم عروسي وعزا ، خوب و بد و... با هم بسيار متفاوت به نظر مي رسند.

تفاوت شيوه نگرش درخانواده

علاوه برمسائل فرهنگي بد نيست بدانيم عوامل بسياري در ازدواج وتفاهم پس از آن مؤثرند . عواملي كه اكثراً در سطح  ناخودآگاه ذهن جاي گرفته اند . طبق پژوهش ها ي به عمل آمده يكي از علل مهم و قابل توجه طلاق در خانواده ها، بروز سوء تفاهم وعدم درك متقابل در طرفين است. اكثر زوج هاي در حال طلاق ، عدم تفاهم و دخالت خانواده زوج را مهمترين عوامل جدايي خود ذكر مي كنند .علت بروز سوء تفاهم ها و ادراكهاي متفاوت در موقعيت هاي يكسان آن است كه تجارب اوليه ما به شدت تحت تأثير فرهنگ و محيط زندگي ، شرايط اقتصادي ، خانوادگي ، تربيتي ، شيوه نگرشي خانواده و نوع زندگي است كه در افراد مختلف به شدت متفاوت مي نمايد.

فرهنگها و تجارب گوناگون

دانشجوياني كه با فرهنگ هاي متفاوت و تجارب گوناگون تصميم به ازدواج مي گيرند بايد به طور جدي متوجه پيشينه خانوادگي و فرهنگي مختلف و احتمالاً متناقض با شرايط طرف مقابل خود باشند . اين بهترين راه برا ي پيشگيري از وضعيتي است كه زوج جوان با مراجعه به مراكز مشاوره اظهارمي دارند : همسرم مرا درك نمي كند! گاهي برخي جوانان در ابتدا متوجه تفاوتهاي خود به لحاظ خانوادگي ، شخصيتي ، عقيدتي و... با مورد انتخاب شده خود هستند اما به دليل علاقه كوركورانه ، كه فقط از روي احساس بدون پايه عقلي و منطقي ايجاد شده ، با ساده انديشي گمان مي كنند مي توانند تفاوتها را در سايه " عشق"  تنها  به اشتراك تبديل كنند. علاقه و محبت براي تداوم يك زندگي مشترك عامل اصلي و پايه اساسي تلقي مي شود اما منطقي تر آن است كه عشق را مكمل ازدواج بدانيم نه عامل آن. احساسات شديد وعواطف رقيق جوان ، گاه او را به سمتي مي خواند كه تنها ملاك انتخاب خود را در چند برخورد كلاسي و دانشگاهي و علاقه اي كه در اثر همجواري ايجاد شده خلاصه مي كند. حال آن كه عادات ديداري، با عشق تفاوتهاي اساسي و اصولي دارد. آن هم عشقي كه لازمه يك زندگي موفق زناشويي است. حتي پس از ازدواج نيز عشق ورزيدن هنري است كه رعايت قوانين و اصول خاصي را طلب مي كند. اصولي مثل پذيرش، درك وهمكاري .

پيش از توجه به اين موارد ، لازم است هر جوان در اعماق ذهن و افكار خود به خود شناسي بپردازد. لازم است تا پيش از تصميم به ازدواج ، .

هر يك از ما تكليف خود را با مفاهيم انتزاعي و غيرانتزاعي و انتظارات و اهداف خود روشن كنيم تا از گزند آرمان گرايي هاي دور از دسترس و درگيرشدن در دام اوهام رهايي يابيم . شايد  در سايه اين خود شناسي به واقع بيني و آنچه كه يارو مددكار ما در حيات فكري و عقيدتي ماست دست يابيم .

 

ويژگي هاي شخصيتي

يكي از سؤالات كليدي در زمينه خودشناسي كه پيش زمينه اساسي انتخاب همسر و ازدواج تلقي مي شود آن است كه واقعا از همسر آينده خود چه انتظاري داريم؟ و چگونه انساني را با چه شرايط رفتاري و ويژگي هاي شخصيتي ، براي شراكت در زندگي مي پسنديم.

اگر خواسته ها و معيارهاي اصلي و حياتي شخصي خود را بيابيم با ديدي واقع بينانه و عميق تر مي توانيم به كاوش شريكي با شرايطي نزديك به آن ويژگي ها بپردازيم . در اين ميان نبايد تشابه فكري ، عقيدتي و شخصيتي طرفين و خانواده آنان را از ياد برد . ازدواج نه تنها تركيب دو انسان ، بلكه تداخل دو خانواده است .

خانواده ها به عنوان عوامل بسيار مؤثر در زندگي يك زوج تازه پيوند يافته مي بايست از تناسب درموقعيت هاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، ديني و... برخوردار باشند تا به تبع آن شاهد تشابه زوجين نيز باشيم. درصد ريسك تطابق و تشابه در موارد بالا بين دانشجويان بسيار بالاست ؛ زيرا در اين گونه پيوندها معمولاً با خانواده هايي روبرو هستيم كه هيچ گونه اطلاع و آگاهي از ساختار اجتماعي و فرهنگي يكديگر ندارند و تنها به علت اصرار فرزندانشان موافقت كرده و به نوعي ، تسليم خواست آنان شده اند .

استقلال مالي جوانان

تصور مي كنيد تا چه حد مي توانيد از خصوصيات اخلاقي ، خانوادگي ، فرهنگي و رفتاري همكلاسي يا هم دانشگاهي خود اطلاع حاصل كنيد؟ با توجه به اين كه انسانها موجودات پيچيده اي هستند  و توانايي تظاهر و نقش بازي كردن را نيز دارند. شايد به سبب همين توانايي ، اغلب اوقات رفتار انسان غير قابل پيش بيني است و به طور طبيعي هر يك از ما در جمع سعي مي كنيم خصوصيات منفي خود را پنهان كرده ، چهره اي منطقي ، آرام و دوست داشتني از شخصيت خود به نمايش بگذاريم . آيا چند برخورد و يا رد و بدل كردن چند كتاب و جزوه و نهايتاً تحقيقي مشترك ( كه به شدت بعيد مي نمايد) امكان شناخت زواياي تاريك شخصيتي  و رفتاري طرف مقابل را به شما خواهد داد؟ مي دانيد كه بسياري از اوقات ريشه رفتارهايمان حتي براي خود ما روشن نيست. اين همان چيزي است كه در اصطلاح به بخش ناخودآگاه و خاطرات سركوب شده ي ما مرتبط مي شود.

مسائل اقتصادي نيز به نوبه خود توجه ويژه اي را مي طلبد ؛ چرا كه اكثر دانشجويان از استقلال مالي برخوردار نبوده و به جهت طولاني شدن مدت تحصيل، ميزان وابستگي مالي واستفاده ازامكانات خانواده تا سنين بالا ادامه يافته و نسبت به قبل طولاني شده است. در حالي كه در گذشته فرزندان به سرعت وارد بازار كار شده ودرآمد مستقل مالي كسب مي كردند. گرچه كار و تحصيل منافاتي باهم ندارند اما با شرايط زندگي امروزه ، اجباراً تحصيل علم بدون كار يا شغل مناسب برگزيده مي شود. حتي پس از اتمام تحصيل نيز ضمانتي مبني بر دستيابي به يك شغل مناسب وهمسو با تحصيلات وجود ندارد. لازم نيست شروع يك زندگي همراه با رفاه باشد اما حداقل برخورداري ازتأمين مالي و نداشتن دغدغه ونگراني براي امرار معاش در حد متعادل ، شرط لازم تلقي مي شود.

نظرات و خواسته هاي  منطقي

زندگي مشترك را نمي توان بر پايه اما و اگر ، و اصول سست و نامعقول بنا كرد. همچنان كه هيچ معماري عمارت خود را برخاك سست بنيان نمي گذارد . هر زندگي پشتوانه اي قوي و منطقي مي طلبد . مثلاً  تشابه فرهنگي در تمام دنيا از عوامل بسيار مهم موفقيت زندگي مشترك محسوب مي شود. زيرا عوامل فرهنگي به زندگي جهت مي بخشد ، اعتقادت ، مذهب ، نحوه معاشرت ، تربيت فرزندان و حتي پر كردن اوقات فراغت با عنايت به فرهنگ خاص هر خانواده و منطقه شكل مي گيرد...

ازدواج دانشجويي درصورتي كه تنها معيارانتخاب ، برخوردهاي ظاهري ، بدون در نظر گرفتن مسائل اصلي حتي حاشيه اي باشد با درصد ريسك بسيار بالايي مواجه خواهد شد.

ساده انديشي است كه فكر كنيم :" من با يك نفر زندگي مشترك تشكيل مي دهم ، با خانواده او چه كار دارم !؟...

نكته همينجاست. ازدواج ، برخورد دو فاميل ، دو خانواده و دو منطقه است .ناديده گرفتن خانواده ها ، نظرات و خواسته هاي منطقي آنان بزرگ ترين بي تجربگي جوانان محسوب مي شود. اما آيا واقعاً هيچ راهي براي انتخاب همكلاسي به عنوان شريك زندگي نيست؟ آيا تمام ازدواج هاي دانشجويي خطا و برمبناي احساسات وعواطف گذرا و نامعقول شكل مي گيرد؟

ازدواج دانشجويان نيز مانند هر پيوند ديگر مي تواند به شكلي منطقي واصولي پايه ريزي شود. به شرط آن كه مراحل و معيارهاي مناسب در نظر گرفته شوند. طبعاً دوجنس مخالف درمكاني فرهنگي با هم برخورد مي كنند. جهت گيري فكري جوانان ، شور عاطفي و شرايط خاص جواني سبب مي شود در برخوردها نيم نگاهي هم به ازدواج داشته و در بين همكلاسي ها درجستجوي شريك زندگي باشند و گاه همسويي هايي بعضاً تصادفي آنها را به سوي هم مي كشاند. اما خوب است قبل از ايجاد علاقه و ورود به دنياي لطيف عاطفه ، پس ازانتخاب اوليه كه مبني برمنطق ودر نظرگرفتن معيارها وعوامل مؤثر درسعادت زندگي مشترك خواهد بود، انتخاب خود را با خانواده در ميان بگذارند واز نظرات آنها و دلايلي كه براي موافقت يا مخالفت با اين پيوند دارند آگاه شوند. پس از موافقت خانواده و آشنا شدن هردو خانواده با هم ، جوانان نيز مي توانند در سايه ي استفاده ازتجربيات خانواده و در محيط خانه ، به اطلاعاتي كه لازمه ي شناخت همسر براي تشكيل يك زندگي مشترك است دست يابند و دركمال صداقت ، انتظارات ، اهداف وخواسته هاي خود را از ازدواج بيان كرده و نظرات شريك احتمالي زندگي آينده خود را نيز بشنوند ، و در سايه اين گفت وشنودها ، تشابهات و اختلافات شخصيتي خود را محك بزنند . در سايه اين شناخت ، پيوند مناسب تشخيص داده مي شود و يا پيش از آن كه اتفاقي بيفتد متوجه تفاوت هاي اساسي شده  و از بروز اشتباه در انتخاب پيشگيري مي شود.

سعادت و خوشبختي

بياييد صادقانه اعتراف كنيم كه والدين درپي سعادت وخوشبختي فرزندانشان هستند و گذر زمان تجربياتي را در زمينه تفاهم، درك متقابل وهمسر مناسب به آنها اعطا كرده كه چندان آسان و بي دردسر به دست نيامده اند .ازداوج مهمترينو سرنوشت سازترين تصميمي است كه در طول زندگي اتخاذ مي كنيم . به طوري كه درست يا غلط بودن آن ، شرايط عاطفي ، خانوادگي واجتماعي ما را در تمام طول عمر تحت تأثير خود قرار خواهد داد. بياييد از تجربيات والدين در جهت دستيابي به شادي و آرامش بهره جوييم و به جاي اين كه آنها را مقابل خود بدانيم در كنارشان  قرار گيريم تا از درصد پشيماني خود طي سالهاي آينده كاسته باشيم . تحصيلات عالي ، ارتقاء سطح فكري و توانايي هاي ذهني ،  انتزاعي واستدلالي انسان را موجب مي شود اما اگر واقع بين باشيم بايد بپذيريم كه تحصيلات جانشين تجربيات مفيد و گرانبهاي بزرگترها نخواهد شد . من وتو به عنوان جوان نيازمند تجربه ايم واگر انسان هوشمند ي باشيم همه چيز را خودمان تجربه نخواهيم كرد بلكه ا زتجربيات  و توانايي هاي ديگران خصوصاً بستگان نزديك خود نيز بهره خواهيم جست . برخي تجربه ها به منزله ي هدر رفتن تمام عمر خواهد بود. آيا حق داريم به اين بهانه كه براي زندگي خود تصميم مي گيريم ، خود و اطرافيانمان را در دور باطل درگيري هاي خانوادگي و زناشويي ناشي از اشتباه در انتخاب خود قرا ر دهيم ؟ اگر زندگي مشترك يكي ازاعضاي خانواده به بن بست برسد يا با مشكل مواجه شود تنها زوجين درگير نخواهند بود بلكه اختلافات ، تمام اعضاي خانواده را درگير خواهد كرد. ضرب المثل معروفي است كه مي گويد : " آنچه جوان در آينه بيند پير در خشت خام بيند."

به هرحال اي جوان ! انتخاب صحيح حق توست، از حق طبيعيت دفاع كن و ازدواج را پيش از آن كه شكل بگيرد نجات بده

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

درباره وبلاگ
بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
درود و رحمت خداوند بر محمد(ص)و آل محمد(ص)
اي پيامبر در کارها با ايشان مشورت کن .

و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد

آخرين مطالب
» انتظارات زن و مرد از هم
» 40 گزینه: بهترین همسران دنیا!
» هوسرانی مردان از كجا ریشه می‌گیرد؟
» فرزند عامل تداوم یا فرو پاشی یك زندگی؟
» توصیه های غذایی برای دختران دم بخت
» توصیه های مشاورین در خصوص ایجاد تعادل در زندگی زناشویی!
» با توصیه‌های بهترین مشاوران ، چگونه زندگی مشترکتان را متحول کنید!
» چرا شوهرم کم حرف شده ؟
» 8 زنگ خطر براى مشكوك شدن به همسر
» وقتی از همسرتان دورید چگونه رفتار کنید ؟!

آرشيو
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386

لینکستان
خاطرات بیکاری ...بیکاری بهترین شغل دنیاست ...
گالری عکس و دانلود
تیبان
http://onlymahsa.blogfa.com
آگاه سازی
www.makaremshirazi.org
هاست و دامنه
طراح حرفه ای قالب وبلاگ

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه
-->


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

مدیر

<-blogid->

http://amirkaber.blogfa.com

مشاوره

مشاوره

مشاوره

بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
درود و رحمت خداوند بر محمد(ص)و آل محمد(ص)
اي پيامبر در کارها با ايشان مشورت کن .

و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد
ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، پزشکی ، تربیتی ، مذهبی

مشاوره

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog