تبليغاتX
مشاوره

ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، پزشکی ، تربیتی ، مذهبی






مادر عزيزتر از جانم عاشقانه دوستت دارم...| دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 | 7:40 بعد از ظهر  

با سلام

مادر عزيزتر از جانم، بعد از نام خدا تمام زيباييها در چشمان تو نمايان مي شود...

تو آرام بخش جسم و جانم هستي...

مثل يك روز قشنگ آفتابي به آسمان قلبم تابيدي و آمدي تا گلدانهاي اطلسي باغ دلم مهمان خنده هاي تو شدند...

عاشقانه دوستت دارم...

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

انتظارات غيرواقع بينانه والدين، لجبازي كودك را تشديد مي‌كند | دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 | 12:21 بعد از ظهر  

      

يك روانپزشك اظهار داشت: ‌تربيت فرزند يكي از وظايف دشوار والدين بوده كه اين مهم نيازمند فراگيري دانش و مهارت و لازمه آن صبر و بردباري است

دكتر امير رضا چمني در گفت‌وگو با ایسنا، گفت: والدين در مسير پرورش فرزند با مشكلات هيجاني و رفتاري كودكان مواجه هستند كه يكي از مشكلا شايع پرخاشگري كودكان است.

وي درخصوص متفاوت بودن علل پرخاشگري در كودكان گفت: يكي از علل مهم پرخاشگري مربوط به روند رشد طبيعي كودك مي‌باشد. به عبارتي؛ در مقطع دوره نوپايي كه در سنين 2 تا 3 سالگي است كودك نياز به استقلال طلبي دارد و امكان دارد بعضي از رفتارهاي كودك به صورت لجبازي ظاهر شود. معمولا در اين دوره رفتارهاي منفي كودك بيشتر مي‌شود و قبل از بله گفتن،‌ نه گفتن را ياد مي‌گيرد و اگر اين رفتار طبيعي درست مديريت نشود به پرخاشگري منجر مي‌شود.

دكتر چمني افزود:‌ گاهي پرخاشگري كودك به منظور جلب توجه اوست. در بعضي موارد پرخاشگري به دليل تقليد و الگوبرداري از همسالان، پدر، مادر و برنامه‌هاي تلويزيوني بوده و از سوي ديگرعلل پرخاشگري، خستگي،‌ بي‌خوابي و گرسنگي است.

وي، همچنين پرخاشگري در دوره نوجواني را به دليل هويت طلبي آنها دانست و افزود: در اين دوره نوجوان در جستجوي استقلال فكري و رواني است و نگاهش به زندگي تغيير مي‌كند و ممكن است برخلاف ميل خانواده رفتارهايي به مانند پوشش لباس، فرم آرايش مو و غيره انجام ‌دهد.

دكتر چمني پرخاشگري در نوجواني را در بعضي مواقع ناشي از اختلالات روحي و رواني نوجوانان دانست و گفت:‌ كم توجهي، پرتحركي، حواس پرتي و لجبازي، انجام رفتارهاي پرخطر از علائم اين اختلالات است.

وي، دومين اختلال را اضطراب و افسردگي دانست و گفت: نوجوانان در اين حالت بهانه‌گير، عصباني و تحريك پذير هستند.

وي با بيان اين كه سومين اختلال، لجبازي و ناسازگاري كودكان يا اختلال سلوك ناميده مي‌شود، افزود: در اين اختلال نوجوان به حقوق ديگران تجاوز كرده و با والدين مشاجره شديد دارد كه گاه والدين در شكل‌گيري و تثبيت اين رفتارها نقش بسزايي دارند.

دكتر چمني درباره خطاهاي والدين به ايسنا گفت: ‌يكي از اين خطاها دادن پاداش‌هاي اتفاقي به رفتار بد كودكان است. اين پاداش ممكن است به صورت يك لبخند و يا دادن اسباب‌بازي به كودك براي رفع مشكلات باشد.

وي ادامه داد: دومين خطاي والدين باج دان به كودك براي رسيدن به خواسته‌هاي غيرمنطقي‌اش است و اين به خاطر نداشتن حوصله و يا قاطعيت والدين در آرام كردن كودك به وسيله والدين است.

اين روانپزشك آخرين خطا را نوع دستور دادن و امر و نهي كردن به كودكان نام برد و افزود: اگر دستورات والدين زياد باشد احتمال سرپيچي و لجبازي بيشتر است. گاهي دستورات بسيار سخت و فراتر از سن كودك است. در واقع انتظارات غيرواقع بينانه باعث تشديد لجبازي كودك مي‌شود. همچنين برخي از دستورات مبهم و در زمان غيرمناسب صورت مي‌گيرد.

اين متخصص اعصاب و روان يادآور شد: يكي از دلايل لجبازي كودك پيام‌هاي غيركلامي متضادي است كه اطرافيان درباره يك رفتار انجام مي‌دهند. مثلا هنگامي كه كودك ناسزا مي‌گويد، مادر اخم مي‌كند، پدر لبخند مي‌زند و مادر بزرگ سكوت مي‌كند.

اين روانپزشك در پايان عامل ديگر را تنبيه‌هاي غيرموثر والدين دانست و گفت:‌ وقتي كودك احساس مي‌كند تهديدها جدي و عملي نيست به لجبازي ادامه مي‌دهد.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

مهارت جواب رد دادن به پیشنهادها| دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 | 12:17 بعد از ظهر  

نوجوانان عزيز،آيا مهارت " نه گفتن" به پيشنهادهاي پر خطر را داريد؟
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

هفت پيشنهاد مفيد و كارساز در تربيت صحيح كودكان | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 6:52 بعد از ظهر  

      

ديويد موري كه شانزده سال سِمَت استادي در دانشگاه داشته است، هفت گام را براي داشتن فرزنداني دانا پيشنهاد كرده است. وي معتقد است هيچ سرمايه گذاري براي خانواده مهمتراز آموزش فرزندان نيست.

او روشهاي ساده اي را براي كمك به فرزندان پيشنهاد مي كند كه براي هركس بدون توجه به سطح درآمد ، موفقيت آميز است.

اول – فرزند خود را هر روز به مدرسه بفرستيد. واضح است كه حضور در مدرسه اهميت دارد. بررسي اي كه اخيراً، انجام شده ، نشان مي دهد ميزان حضور در كلاس درس روش خوبي براي پيش بيني نمرات آزمون است.

كساني كه ميزان حضور آنها 93 درصد بود ، در آزمونهاي استاندارد ، رتبه اول را به دست آوردند. كساني كه تنها 85 درصد در كلاسها حضور يافتند نمرات آنها افت پيدا كرد. وي مي گويد كارهايي كه به طور مرتب انجام شود، بهتر از همه در خاطر مي ماند. بر نظم و ترتيب تكاليف مدرسه نظارت كنيد و مدت زمان تماشاي تلويزيون را كم كنيد. بين ساعاتي كه در جلوي تلويزيون گذرانده مي شود و سال هاي هدر رفته ارتباط مستقيمي وجود دارد.

دوم – مدرسه، نام آموزگار و مدير مدرسه فرزند خود را ياد بگيريد. قبل از بروز مشكل با آنها تماس بگيريد، بگذاريد بدانند چه انتظاراتي داريد. آيا تكاليف مدرسه كافي است؟ محيط مدرسه بي خطر است؟ چه مطالب و كتاب هايي در كلاس درس آموزش داده مي شود؟ آيا دانش آموزان در كلاس درس فرهنگ لغت و دائرة المعارف دارند؟ به آموزگار پيشنهاد همكاري بدهيد. به مربيان فرزند خود احترام بگذاريد. بهترين شرايط اين است كه معلم و والدين ، يكديگر را تقويت كنند.

سوم – براي فرزندتان لباس مناسب تهيه كنيد. اين مسئله به اندازه ي صبحانه و محيط مناسب اهميت دارد. لازم نيست اين لباس اونيفورم باشد، نگذاريد فرزندتان عادت كند با لباس غير آبرومندانه به مدرسه برود. مدرسه رفتن شغل فرزند شما است. از فرزندتان بخواهيد لباس مناسب آن را بپوشد. لازم نيست خيلي وسواس به خرج دهيد.

انتظارات خود را از فرزندتان بيان كنيد. انضباط، ماندگارترين هديه مدرسه است. كتابها و افراد دانشمند را محترم بشماريد. افراد تحصيل كرده را مورد تمسخر قرار ندهيد.

چهارم – براي فرزندتان روزنامه و كتاب بخوانيد. و شيوه مراجعه و يافتن كتاب را به فرزندتان ياد دهيد و اگر نمي دانيد از كتابدار بپرسيد. به طور حتم فرزندتان تلويزيون تماشا مي كند ؛ برنامه ها را كنترل كنيد و با هم به تماشاي تلويزيون بپردازيد. در مورد رفتارها و هنرپيشه ها اظهار نظر كنيد. از تلويزيون به عنوان فرصتي براي نشان دادن ارزشها و معيارهاي خانوادگي بهره بگيريد. قدم به دنياي كودكان بگذاريد. خود را كاملاً به آنها نزديك كنيد و پذيراي آنها باشيد. آن وقت مي بينيد مثل گل آفتابگردان كه به سمت خورشيد مي چرخد او هم به شما رو مي آورد.

پنجم- به هيچ وجه تقلب را تحمل نكنيد. دو خطر روياروي كودكان است: شكست و شكست سخت تر، از طريق عدم صداقت. تقلب يعني فرار بيهوده از شكست ، فرزندتان را در معرض دو خطر قرار مي دهد. شكست ناكامي است اما مايه بدنامي نيست. ولي تقلب بدترين پيامدها را به دنبال دارد علاوه بر آن كه آموزندگي ندارد و همه چيز ما را در معرض خطر قرار مي دهد.

شكست واقعيتي است كه شخص مغلوب به بهاي از دست دادن قدرت ايستادگي روحي خود، از آن مي گريزد. شكست را مي توان جبران كرد اما براي شخصيت و شرف از دست رفته تنها مي توان حسرت خورد. اگر آموزگار يا مدير مدرسه فرزندتان چشم خود را به روي تقلب مي بندد بايد نگران شويد. آنان آينده فرزند شما را تباه مي كنند.

ششم- وقتي فرزندتان به خانه مي رسد در منزل حضور داشته باشيد. تحقيقات در اين زمينه بسيار روشن است. ساعات 3 تا 6 بعداز ظهر حساسترين ساعات در زندگي كودك است. در اين زمان كودك بدون سرپرست است و دردسرها فراوان . اما اين ساعات، درعين حال بهترين زمان نيز هست زيرا هنوز درس هاي روز تازه است و از اين فرصت مي توان براي تقويت آموخته ها استفاده كرد. به گزارش هايي كه فرزندتان در مورد حوادث روز خود مي دهد گوش بدهيد. با آنها مشورت كنيد، تنبيه و تشويقشان كنيد. اما آنها را در خانه ، تنها رها نكنيد.

هفتم – هر از چند گاه مدرسه بازي كنيد. از فرزند بزرگتر بخواهيد به خواهر يا برادر كوچكتر خود درس بدهد. اين عمل تأثير چشمگيري بر روي هر دو دارد. كودك بزرگتر در كاري كه به او محول شده مهارت و غرور به دست مي آورد و كودك كوچكتر از طريق تحسين درس مي گيرد. بعد از آن از هر دو بخواهيد كار يا درسي را به شما ياد بدهند. اين كار براي آنها لذت بخش است و براي شما غرور انگيز.

آموختن نحوه يادگيري ، نخستين وظيفه است. با خواندن اين مطلب براي فرزندانتان كار را شروع كنيد و نظر آنها را در اين باره جويا شويد.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

رمز عمر طولاني تر زنها نسبت به مردها در کيفيت بهتر خواب آنها نهفته است | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 6:51 بعد از ظهر  

      

خواب خوب، ‘رمز عمر طولاني تر’

دانشمندان تصور مي کنند رمز عمر طولاني تر زن ها نسبت به مردها را کشف کرده اند و آن کيفيت بهتر خواب در زن هاست.

گروهي از دانشمندان در آمريکا دريافته اند که زن ها از خواب بهتري نسبت به مردها برخوردارند.

زن ها همچنين کمتر از مردها از عوارض کم خوابي يا بي خوابي رنج مي برند.

محققان دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا پي بردند که کم خوابي مي تواند بر ميزان ترشح هورمون هاي بدن تاثير بگذارد و به توليد مواد شيميايي مضر منجر شود.

دکتر “الکساندر وونتزاس” سرپرست گروه پژوهشگران دانشگاه پنسيلوانيا معتقد است که عادت هاي خواب زنان به گونه اي شکل گرفته است که به آنها کمک کند بر مشکل نوزادان گريان و شب هاي پرمزاحمت فائق آيند.

او گفت به اين ترتيب تصور مي کند که مي توان علت اين موضوع را که چرا زنان به طور متوسط چندين سال بيش از مردان عمر مي کنند توضيح داد.

دانشمندان طي آزمايش هاي خود تاثير دو ساعت کم خوابي در شب را بر ۲۵ مرد و زن ۲۰ تا ۳۰ ساله مطالعه کردند. افراد مورد مطالعه پس از يک هفته خواب آلوده تر شدند و در تست هاي هوشياري، ضعيف تر از معمول عمل کردند.

براثر کم خوابي ، ميزان يک نوع ماده شيميايي به نام “سايتوکينز”، که سبب ايجاد التهاب مي شود، در بدن هر دو جنس افزايش يافت، اما افزايش ماده ديگري به نام “آلفا ، عامل مرگ سلول هاي غددي” ، (تي ان اف-آلفا) که مي تواند به چاقي مفرط يا ديابت دامن بزند ، تنها در مردها مشاهده شد.

دکتر وونتزاس گفت: “زن ها بهتر مي خوابند، بنابراين آيا اين مي تواند يکي از علل عمر طولاني تر آنها باشد؟”

وي افزود: “افزايش ميزان “تي ان اف-آلفا”، مردان را به خاطر کم خوابي در معرض خطرات جسماني بيشتري قرار مي دهد.”

پژوهش نشان داد که زن ها شبانه ۷۰ دقيقه به خواب عميق فرو مي روند اما اين ميزان براي مردها تنها ۴۰ دقيقه است.

در بريتانيا، متوسط عمر براي زن ها ۸۱ سال و براي مردها ۷۵ سال است.

دکتر وونتزاس گفت اگر مردها بتوانند از عادات خوابي زن ها برخوردار شوند، شايد بتوان شکاف موجود در طول عمر را پر کرد.

ساعت بدن:

“نيل استنلي” ، از “واحد پژوهشي داروشناسي رواني انسان” در دانشگاه “ساري” (Surrey ) به بي بي سي گفت که نتيجه گيري هاي کلي درباره تاثير خواب دشوار است، زيرا عادات خواب در هر فرد متفاوت است.

اما وي افزود: “مي دانيم که خواب خوب بر سلامتي انسان تاثير اساسي دارد. اين برداشت که خواب، انسان را در حالتي انفعالي و ناهشيار قرار مي دهد غلط است. بدن موقع خواب، کارهاي خارق العاده زيادي انجام مي دهد.”

آقاي استنلي گفت که بدن انسان بر يک ضرباهنگ منظم تکيه دارد. براي مثال، توليد بسياري از هورمون ها با ساعت ۲۴ ساعته بدن ارتباط تنگاتنگ دارد.

به همين دليل گفته مي شود که تغيير مرتب ساعات کاري احتمالا تاثيري منفي بر سلامتي فرد دارد، زيرا نظم طبيعي بدن را مختل مي کند.

دکتر استنلي گفت: “با اين کار خلاف طبيعت رفتار کرده ايم و اگر چنين کنيم، مجبور به پرداخت هزينه اي خواهيم بود.”

نتيجه اين تحقيق در نشريه “شيمي و صنعت” به چاپ رسيده است.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

اضطراب چه زمانی مشکل ساز است؟ | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 6:49 بعد از ظهر  

  

آیا تا کنون راجع به این پرسش فکر کرده اید که چه تفاوتی بین نگرانی طبیعی واضطراب وجود دارد؟

اضطراب یک عکس العمل طبیعی در مقابل تنش های زندگی است و به شما کمک می کند که در مقابل شرایط وخیم قرار بگیرید و همچنین تمرکز خود را روی کار معطوف کنید و در عین حال بتوانید کنترل امور را دردست گرفته و در کل شما را تحریک و تهییج می کند. تقریبا تمام افراد اضطراب را در زندگی خود تجربه می کنند. عموما اضطراب بعد از حل مسئله ا زبین می رود. اما زمانی که این احساس به صورت مفرط و ترس غیر منطقی د رهر لحظه از زندگی حتی لحظه سوار شدن بر آسانسور و یا ترک منزل پیش آید می تواند تبدیل به یک مشکل قابل توجه شود. افرادی که دارای اختلال تشویش و اضطراب هستند ، ترس و اضطرابی را تجربه میکنند که متناسب با وضعیت و شرایطشان نیست. کنترل کردن این احساس اصولا سخت است و بسیار شدید می باشد و حتی بیشتر از یک اضطراب طبیعی و عادی طول می کشد. برای مثال داشتن اضطراب قبل از صحبت کردن در یک مکان عمومی عادی است اما افرادی که دارای اختلال اضطراب هستند به طور دائم حتی موقع صحبت کردن در جمع دوستان این تشویش و نگرانی بی امان را تجربه می کنند. هر دو نگرانی طبیعی و اضطراب با علائمی همراه هستند که در ادامه بیان می شود. اما افرادی که دچار اختلال اضطراب هستند این علائم را به صورت شدیدتر و بی دلیل موجه تجربه میکنند.علائمی نظیر: بیقراری، خستگی، تحریک پذیری و ناپایداری، تنش ماهیچه ای، سردرد، مشکلات خواب(بی خوابی یا پر خوابی)، دست پاچگی که با علائمی نظیر تعریق و کندی تنفس همراه است.

اگر متوجه شدید که کنترل استرس و نگرانی برای شما سخت است وفعالیت های روزمره زندگی تان را تحت تاثیر قرار می دهد بهتر است با یک روانشناس مشورت کنید.

مترجم:فاطمه زرمهر

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

تنبلی ریشه ژنتیك دارد| یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 6:48 بعد از ظهر  

     

محققان در تازه ترین تحقیقات خود دریافتند، تنبلی انگیزه های ژنتیک دارد و از اراده شخص خارج است.

مطالعات جدید نشان داد ، 20 عامل ژنتیكی در میزان فعالیت موش های آزمایشگاهی نقش دارند و انتظار می رود در انسان نیز وضعیت مشابه وجود داشته باشد.

لایتووت، مسئول تیم تحقیقاتی در دانشگاه كالیفرنیا می گوید، براساس این مطالعه، یك نقشه كامل ژنتیكی مرتبط با فعالیت جسمانی طراحی شده است و به زودی از این نقشه برای مطالعه بر روی بدن انسان استفاده می شود.

وی افزود :انتظار می رود در این مطالعه، عوامل ژنتیكی موثر در شادابی و تنبلی در انسان شناسایی شود.

شناخت عوامل ژنتیكی تنبلی می تواند پس از سالها به این سوال اساسی پاسخ دهد كه چرا بسیاری از مردم با وجود آگاهی از فواید بی شمار ورزش، به آن بی توجه هستند، ضمن آنكه شناسایی عوامل موثر در تنبلی می تواند راه معالجه این بیماری را هموار کند.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

فوايد شادماني! | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 6:48 بعد از ظهر  

   

 

بي‌شك اين موضوع را بارها تجربه كرده‌ايد كه شادي و نشاط تا چه اندازه باعث ايجاد تغيير و تحول در زندگي‌تان شده است.

شايد هيچ چيز چون شادماني، بيشترين انرژي و احساس پويايي را درشما برنمي‌انگيزد و قدرت حركت و ادامه روند مثبت حيات را تقويت و ميسر نمي‌سازد.

شادي هرچه پايدارتر و قوي‌تر؛ عزم راسخ‌تري را براي پيشبرد برنامه‌هايتان به جريان مي‌اندازد. تصوركنيد غليان شادماني درعمق وجودتان به جاي طوفان و گرداب خشم؛ چه معجزه‌ها كه نمي‌آفريند. و چه جوي‌ها و جريان‌ها كه نمي‌سازد تا درمسيري به هم پيوسته و اقيانوسي مملو از عشق و محبت و نشاط را در روح و روان‌تان جاري كند.

نشاط، نگاه مثبت و گرماي زندگي مي‌آفريند و نگاه مثبت، شكوفه‌هاي عشق، پويايي، لطافت و آزادگي به بارمي‌آورد كه صفا و رايحه عطرآنها نه تنها پهناي وجود شما، بلكه روح و روان اطرافيان‌تان را هم درمي‌نوردد.

خيلي رويايي به نظرمي‌رسد؟...البته راست مي‌گوييد مشكلات گاهي خيلي كمرشكن مي‌شود و درد و رنج گاهي بدجوري آزارمان مي‌دهد. اما اگر من و شما آن را به خانه نياوريم؛ يعني تلاشي براي آوردنش نكنيم، چه كسي اين كار را خواهد كرد... از اين زاويه نگاه كنيد.

بگذاريد سلول‌هاي بدن‌تان قدري هواي "زنده‌بودن" را تنفس كنند؛ سالم به دنيا بيايند. خودتان كه مي‌دانيد سلول هاي مرده اصلا خوب نيستند، فضا را براي ايجاد بيماري‌هاي سخت و طاقت‌فرسا آماده مي‌كنند.

اشو، عارف هندي نيز معتقد است يگانه تحولي كه مي‌توان آن را تحول ناميد، تحول به شادماني است. اگرگل‌هاي شادماني در تو شكوفا نشود، تو متحول نمي‌شوي.

او مي‌گويد درحقيقت، معمولا آنچه مردم آن را تحول و پيشرفت مي‌دانند چيزي بي‌ربط است. دست‌يافتن به فن‌آوري پيچيده‌تر تحول نيست، بلكه چيزي سطحي و ظاهري است. شايد تو تجهيزات بيشتري دراختيارداشته باشي اما همان آدم گذشته باقي بماني. شايد بتواني روزي به ماه يا ستارگان هم دست‌يابي، اما مهم اين است كه هركاري روي زمين انجام مي‌دادي روي ماه نيز انجام خواهي داد.

اگرانسان همچنان مثل گذشته باقي بماند، هيچ تحولي رخ نمي‌دهد. تحول او ساختگي خواهد بود، تحولي دروغين كه ظاهرگمراه‌كننده‌ي انسان متحول را به او مي‌بخشد.

اشو به اين نكته اشاره مي‌كند كه شادماني با خودآگاهي شكوفا مي‌شود. يا خودآگاهي شكوفا‌ مي‌شود و تو شادمان‌ مي‌شوي و يا شادماني شكوفا مي‌شود و تو خودآگاه‌ مي‌شوي.

از هركدام كه مي‌خواهي، خودآگاهي يا شادماني، آغاز كن تا رشديابي و متحول شوي. انسان داراي نيرويي شگرف و عظيم است و مي‌تواند به اوج قله شادماني، نشاط و آسايش برسد.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

آرام، چشم به راه بمانيم | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 6:47 بعد از ظهر  

     

 

وقتي از كسي كه خيلي دوست اش داريم، دور هستيم؛ بارها و بارها در ذهنمان آخرين حرف‌ها، روز و ساعت ديدار را مرور مي‌كنيم تا باور كنيم خيلي از ديدارمان نگذشته و او را دوباره مي‌بينيم.

گاهي هم كه صبر و تحمل مان تمام مي‌شود، يا به عكس او خيره مي‌شويم يا آخرين اس‌ام‌اس او را بارها مي‌خوانيم تا آرام شويم.

حالا تصور كنيد به اجبار، مثلا به خاطر يك ماموريت كاري مجبور باشيم چند هفته يا چند ماهي كنار هم نباشيم.... فكر نبودن و نديدن او يك طرف، مسئوليت‌هايي كه بايد در اين مدت به‌عهده بگيريم، يك طرف ديگر...انگار با رفتن اش پشت مان خالي شده و ديگر كسي را توي اين دنيا نداريم...اما مي‌توانيم همه اين احساسات را كنترل كنيم و به جاي دلتنگي و ناآرامي، در زمان نبودن او به بهترين شكل ممكن زندگي را اداره كنيم، هرچند هر لحظه چشم به راه بازگشت اش باشيم. در اين مطلب با راهكارهاي سر و سامان دادن به زندگي در زماني كه همسر مان در كنار ما نيست، آشنا مي‌شويم.

بعضي از مشاوران به زوج‌ها توصيه مي‌كنند هر از گاهي مدتي از هم دور باشند. اين دوري هم فرصت فكر كردن و بازنگري به رفتارهاي شخصي را فراهم مي‌كند و هم اشتياق به بودن در كنار همديگر را در طرفين بيدار مي‌كند.

اما تفاوت‌هاي بسياري بين دوري برنامه ريزي شده و دوري اجباري وجود دارد. در واقع زماني كه با برنامه ريزي تصميم مي‌گيريم مدتي از هم دور باشيم؛ براي برطرف كردن بسياري از نيازها، چه روحي- رواني و چه جسمي برنامه‌ريزي كرده‌ايم. اما در دوري اجباري يا برنامه ريزي نشده، طرفين بايد به اجبار شرايطي را تحمل كنند و با كمبودها و نيازها در اين دوره كنار بيايند و گاهي هم مبارزه كنند.

شايد يكي از اولين راهكارهاي تحمل اين دوري، شيوه برخورد و نگاه ما به اين جدايي باشد. در حقيقت نگاه ما به اين شرايط، مي‌تواند دوري را به جدايي سخت يا قابل تحمل و آسان تبديل كند. براي آنكه نگاهي مثبت به قضيه داشته باشيم، اول از همه بايد مسايلي را حل كنيم تا بتوانيم با برنامه ريزي و بدون درگيري با مشكلات روحي- رواني، زندگي را اداره كنيم. بنابراين اول از همه به اين سؤال‌ها جواب بدهيم:

- ‌دوري از همسرم چه استرس‌ها و نگراني‌هايي براي من ايجاد مي‌كند؟ در مقابل اين پرسش تمام نگراني‌ها و هيجان‌هايمان را بنويسيم و قبل از رفتن او مسايل را با هم بررسي كنيم.

- ‌چرا از دوري او مي‌ترسم؟ اگر در سال‌هاي قبل عزيزي را در سفر از دست داده باشيم، دوري هر كسي برايمان يادآور همان خاطره تلخ است. بنابراين براي رهايي از اين فكر آزار دهنده، پيش از سفر همسر مان تمام مراحل سفر را- تا جايي كه مي‌دانيم- با هم مرور كنيم تا مطمئن شويم خطري او را تهديد نمي‌كند.اگر با اين كار آرام نشديم، از روانپزشك يا روان‌شناس كمك بگيريم.

- ‌چه كسي حامي من خواهد بود؟ بعد از ازدواج زندگي زن و مرد به هم گره مي‌خورد و اولين همراه و همسفر، همسر است. اما هيچ وقت نبايد حضور و كمك نزديكاني مثل پدر و مادر و خواهر و برادر خودمان و همسرمان را ناديده بگيريم. آنها هميشه هستند و در اين دوره خاص بيش از پيش مي‌توانيم از آنها كمك بگيريم.

منظم باشيم، منظم‌تر از قبل

در مواقعي كه سفر همسرمان كوتاه است، چندان جاي نگراني نيست. مي‌توانيم با كمي تغيير در برنامه‌ها و به‌عهده گرفتن وظايف او، به راحتي كارها را سر و سامان بدهيم. اما در سفرهاي طولاني، شرايط كمي فرق مي‌كند و بايد برنامه ريزي دقيق تري داشته باشيم تا كلافه نشويم و بچه‌ها و اطرافيان را هم كلافه نكنيم. براي همين اين چند نكته را به ياد بسپاريم:

-‌پيشواز برويم؛ بهتر است يك هفته يا چند روز قبل از رفتن همسر مان، مسئوليت‌هاي او را كم كم به‌عهده بگيريم. مثلا خريد منزل، رساندن بچه‌ها به مدرسه، رسيدگي به كارهاي منزل مثل پرداخت قبض آب و برق و... به اين ترتيب در روزهاي اول نبودن او كلافه و سردرگم نمي‌شويم.

-‌ همه ما مسئوليم؛ اگر فرزند ما به سني رسيده است كه مي‌تواند بعضي از مسئوليت‌ها را به‌عهده بگيرد، مسئوليت‌ها را تقسيم كنيم. كارهاي ساده را به اوبسپاريم تا هم مسئوليت‌پذيري را ياد بگيرد و هم اينكه با اين كار احساس مي‌كند بزرگ شده است و كمتر نا آرامي مي‌كند.

-‌بي تابي، هرگز؛ از قديم گفته اند، پشت سر مسافر گريه شگون نداره بنابراين به جاي گريه و زاري و بي‌حوصلگي و به هم زدن روال عادي زندگي، كنترل احساسات و امور زندگي را به دست بگيريم.

-‌آنها هم بدانند؛ با وجودي كه بايد بسياري از مسايل خصوصي زندگي بين خودمان بماند، اما بعضي وقت‌ها بي‌دليل نزديكان را بي‌خبر مي‌گذاريم. شايد هم فكر مي‌كنيم با اين كار مزاحم آنها نمي‌شويم. همه اين رفتارها محترم و مودبانه است. اما زماني كه همسرمان نيست، بايد پدر و مادر و خواهر و برادر او و خودمان از نبودن همسر مان مطلع شوند. به اين ترتيب همسر مان هم مطمئن مي‌شود در نبودن او همسر و فرزندان اش تنها و بي‌حامي نيستند و با آرامش به برنامه اش مي‌رسد.

- ‌خانه را پر كنيم؛ اگر پيش از سفر او، حداقل براي يك هفته مايحتاج منزل را بخريم و آماده كنيم، بخشي از دغدغه و نگراني مان برطرف مي‌شود.

-‌تفريح تعطيل نشود؛ به گردش و تفريح بچه‌ها، به ويژه اگر سن شان كم است، توجه كنيم. هر چه قدر بچه‌ها و حتي خودمان سرگرم‌تر باشيم، دوري را راحت‌تر تحمل مي‌كنيم. براي اين تفريح هم لازم نيست حتما بيرون برويم، تماشاي يك فيلم خوب، يا بازي و سرگرمي در منزل هم همان تاثير را دارد.

گول احساساتمان را نخوريم

انگار وقتي كمي از هم دور مي‌شويم، با هم غريبه مي‌شويم. اين حس دست خودمان نيست اما بايد با ارتباط روزانه اين احساس را از بين ببريم. از طرفي وقتي از كسي كه دوست‌اش داريم بي‌خبر مي‌مانيم، كلافه و سردرگم‌ايم. يادمان باشد ابراز احساسات فقط قربان صدقه رفتن و رمانتيك بازي نيست؛ همين كه برنامه‌هاي مان را به هم بگوييم و از هر لحظه هم خبر داشته باشيم، انگار كنار هم هستيم و با هم غريبه نيستيم؛ چون همديگر را هر لحظه در حال انجام آن كارها مجسم مي‌كنيم. بنابراين ارتباطمان را قطع نكنيم، حتي اگر يك پيامك كوتاه يك كلمه‌اي باشد.

از مشكلات حرفي نزنيم، چون او از ما كيلومترها دور است و هيچ كاري از دست اش برنمي‌آيد. با اين كار فقط اعصاب او را به هم مي‌ريزيم و نمي‌گذاريم به كارهايش برسد. حتما درباره برنامه‌هاي او سؤال كنيم و بي‌تفاوت نباشيم. و در نهايت اينكه سفر او فاجعه وحشتناكي نيست و مي‌توانيم با برنامه‌ريزي به راحتي همه چيز را كنترل كنيم .

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

هنر دوست‌داشتن | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 6:45 بعد از ظهر  

 

 

بنا بر يك نظر‌سنجي كه اخيراً در يكي از نشريات درج شد 15 درصد زنان بيشتر وقتي مجذوب شوهرانشان مي‌شوند كه در كارهاي خانه با آنها همكاري كنند. چرا؟

خب، برخي از ما زنان جدا از اينكه از ديدن همسرمان كه پيش بند بسته و در شستن ظرف و ظروف و كارهاي خانه به ما كمك مي‌كند لذت مي‌بريم، دوست داريم از آقا يا مرد خانه مان تعبير و تفسيري از آن خودمان را داشته باشيم. درست است، چون همين همكاري مرد‌ها در كارهاي خانه ولو آنكه در جمع و جور كردن آشپز خانه يا رعايت نظم و انضباط در استفاده و نگهداري وسايل شخصي خودشان باشد، باعث مي‌شود كه ما خانمها فرصت بيشتري براي استراحت داشته باشيم.

با اينكه امروزه اكثريت ما زنها در بيرون از خانه كار مي‌كنيم هنوز هم حجم عظيمي از كارهاي خانه بر دوش ماست. نتيجه يك بررسي در انگليس نشان مي‌دهد كه زنان متاهل در هفته 15 ساعت از وقت خود را صرف رسيدگي به كارهاي خانه مي‌كنند، در حالي كه مردان متاهل در هفته فقط 5 ساعت از وقتشان را به همكاري در خانه اختصاص مي‌دهند.

اين بررسي همچنين حاكي از آن است كه خانم‌هاي متاهل نسبت به دوران پيش از ازدواجشان در هفته 5 ساعت بيشتر در خانه كار مي‌كنند، در حالي كه مردها پس از پشت سر گذاشتن دوران مجردي، از مقدار وقتي كه صرف رسيدگي به امور خانه مي‌كردند كاسته‌اند.

بنابراين، بي‌انصافي است كه از زنان بخواهيم وقت بيشتري را به كار در خانه اختصاص دهند آن هم فقط به اين دليل كه: تو زني و كارهاي خانه با توست، يا كار بيرون با آقايونه و كار خونه با خانم‌هاست. بله، خيلي‌ها فكر مي‌كنند چنين تقسيم‌بندي از كار آن هم به اعتبار جنسيت، گريز‌ناپذير است به خاطر داشته باشيد اگر همسرتان شما را دوست داشته باشد و به شما احترام بگذارد، از همكاري در كارهاي خانه روي گردان نخواهد بود و وقتي به او بگوييد كه پاداش اين همكاري، داشتن محيطي آرامتر خواهد بود ، با ميل و رغبت از همكاري با شما استقبال مي‌كند.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

25 راه به افكار خلاق و زيبا | یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | 6:44 بعد از ظهر  

      

 

تا به حال چند بار احساس كرده‌ايد كه مغز شما از كار افتاده است و ديگر قادر به فكر كردن نيستيد؟

اين به‌دليل آن است كه ما نياز داريم توانائي‌هاي خود را براي فكر كردن افزايش دهيم. مطلب حاضر به نكاتي مي‌پردازد كه ما براي بيشتر و بهتر فكر كردن بايد به كار گيريم و به آن نياز داريم.

*يافتن بهترين زمان. بيشتر افراد مسن صبح‌ها بهتر مي‌توانند فكر كنند و اغلب جوانان بعداز ظهر‌ها.شما چه زماني بهتر فكر مي‌كنيد؟

*خوب تحصيل كنيد اما افراط نكنيد. بعضي از روان‌شناسان عقيد ه دارند كه تحصيلات تخصصي افراطي و زياد مي‌تواند به توانايي تفكر خلاقانه آسيب وارد كند. شما اگر در رشته نويسندگي دكترا كسب كنيد الزاما رمان نويس بزرگي نخواهيد شد.

*روز خود را با بهترين‌ها شروع كنيد. محققين نشان داده‌اند كه مقدار كافئين موجود در يك فنجان قهوه مي‌تواند به تمركز حواس كمك كند اما اگر شما مستعد اضطراب هستيد بهتر است فراموشش كنيد. .

*خاطرات جديد را به خاطرات قبلي بچسبانيد.

حافظه خود را چون دار بستي در نظر بگيريد و اطلاعات جديد را روي آن تثبيت كنيد. هميشه اطلاعات جديد را به چيزي پيوند دهيد و هرگز آن را تنها رها نكنيد.

*تا مي‌توانيد تمرين كنيد. ياد گيري و تمرين مداوم ذهن را تغيير مي‌دهد.مطالعاتي كه روي عده‌اي داوطلب 70 ساله انجام شده نشان مي‌دهد كه آموزش‌هاي منظم و طبق برنامه

زمان‌بندي شده باعث تغيير ساختار ذهني فرد مي‌شود به نحوي كه فعاليت ذهني اين افراد نسبت به زماني كه 7 سال جوان‌تر بوده‌اند بيشتر است. فرد مسني كه خوب تمرين مي‌كند سريع‌تر از جواني است كه اصلا تمرين نمي‌كند.

* به ايده‌هاي خود شانس شكوفا شدن بدهيد. بسياري از ما با توجه به توانائي‌ها يمان امكان ارزيابي حقايق وتصميم‌گيري سريع داريم. خلاقيت نياز به آرامش و سكون داردو اين كه به ايده‌هاي به ظاهر نا معقول و بي‌معني خود فرصت دهيم.

*شغلي كه باعث رشد شود و همراهي كه باهوش باشد. مطالعات انجام شده درلهستان نشان مي‌دهد صاحبان مشاغلي كه نياز به كارگيري ذهن دارد نسبت به ساير افراد از قدرت تفكر بيشتري برخوردارند. همچنين ازدواج با فردي با هوش ممكن است در شما انگيزه ايجاد كند و باعث رشد و بالندگي شما شود.

*تجربه كنيد. خلاقيت اغلب به توانائي تعديل راه حل‌ها از جهات مختلف زندگي خلاصه مي‌شود. براي مثال نوار چسب خياطي با الهام گرفتن از خار و خسي كه به لباس مي‌چسبد ساخته شده است و يا شيوه پوست كندن موز ايده‌اي براي تهيه قوطي‌هاي كنسروي است كه با حلقه‌اي كه روي آن تعبيه شده باز مي‌شود.

*توجه كنيد.آيا تا به حال براي شما پيش آمده كه نام كسي را تا مدتي پس از آن كه او را ملاقات كرديد به خاطر نياوريد؟علت اين امر ضعف حافظه نيست بلكه نداشتن تمركز است. با بالا رفتن سن بايد اطلاعات را آگاهانه به حافظه بسپاريم و حفظ كنيم.

*ورزش با عث تقويت قواي فكري مي‌شود. تحقيقات گوناگون اكنون از اين فرضيه كه ورزش و تمرينات بدني اثرات سود‌مندي روي عملكرد تحصيلي دارد حمايت مي‌كند.تصور مي‌شود كه در هنگام ورزش اكسيژن و مواد غذايي بيشتري در دسترس سلول‌هاي مغز قرار مي‌گيرد؛ به علاوه با عث افزايش فاكتور‌هائي مي‌شود كه عامل رشد سلول‌هاي مغزي‌اند. ورزش فوايد گوناگوني دارد و انجام آن به‌صورت مرتب و روزانه توصيه مي‌شود.

*تازه جوئي رمز موفقيت. نقاش امپرسيونيست هنري ماتيس در سال‌هاي پاياني عمر خود از قيچي به جاي قلم مو براي خلق آثارش بهره برد و به هنرش روحي تازه بخشيد. مقايسه افراد خلاقي كه متوقف مي‌شوند با آنهايي كه به خلاقيت ادامه مي‌دهند نشان مي‌دهد كه افراد دسته دوم پيوسته به دنبال دانشي جديد هستند.

*شناخت عوامل بازدارنده. چنانچه در معرض عوامل مختلفي قرار گيريم كه رشته افكار ما را پاره كنند تمركز كردن مشكل خواهد بود. چنانچه كاري نياز به دقت و تمركز زياد دارد مثلا تهيه يك گزارش بايد دو شاخه سيم تلفن را از پريز كشيد و يا نوشته‌اي روي در قرار داد تا كسي در آن هنگام وارد اطاق نشود.

*فراموش نكنيد كه هميشه به دنبال كارهاي مورد علاقه‌تان باشيد. اخيرا روان‌شناسي هلندي مطالعاتي روي تفاوت‌هاي بين قهرمان شطرنج و استاد شطرنج انجام داد.او افرادي از هر دسته را تحت آزمايشاتي چون تست هوش، حافظه وتعيين ميزان قوه استدلال براي حركت مهره‌ها قرار داد و هيچ تفاوتي بين افراد دو گروه پيدا نكرد.تنها تفاوت اين بود كه قهرمان شطرنج علاقه بيشتري به بازي شطرنج داشت. آنها اشتيا ق و تعهد بيشتري نشان مي‌دهند و كليد خلاقيت آنها هم همين است.

*ايده‌هاي جديد رابا يكديگر تلفيق كنيد. با هيچ مطلبي سرسري بر خورد نكرده وآن را با بي‌تفاوتي نخوانيد. حاشيه نويسي، فكر كردن، شكل دادن وتلفيق مطالب با يكد يگر حتي اگر مطلبي كه مي‌خوانيد به‌نظرتان به درد نخور و بي‌فايده باشد به شما كمك مي‌كند تا آن را به نحوي بفهميد كه در نهايت بتوانيد خلاقا نه عمل كنيد.

*روش‌هاي سريع يا د گرفتن را بيا موزيد. يكي از مهم‌ترين مهارت‌هاي قرن بيست و يكم توا نا ئي يا د گيري سريع است؛ پس آ ن را پرورش دهيد. يا د بگيريد كه به سرعت به ايده‌هاي خود شكل دهيد. شيوه عملكرد مغز خود را پيدا كنيد تا بتوانيد آن را بهتر به كا ر گيريد. بعضي اشخاص پس از مدتي كار فكري نيا ز به استراحتي كوتا ه‌مدت و نو شيدن چاي يا قهو ه دارند تا بتوانند دو باره به كار ادامه دهند.

*هميشه برنامه‌هاي بلند مدت داشته باشيد حتي اگر آن را هر روز تغيير دهيد. نفس برنا مه‌ريزي براي زندگي خود به تنهايي با ارزش است و تغيير دادن آن به ما كمك مي‌كند كه چيز‌هاي جديدي ياد بگيريم.

*اشتباه كنيد. ممكن است در اولين تلاش خود مرتكب اشتباهات زيادي شويد اما كارتان را پيش برده و تمام كنيد.اشتباهات خود را يادداشت كرده وسپس دوباره به كار بپردازيد و اين بار از تكرار اشتباهات جلوگيري كنيد. به گفته شكسپير ترديدهاي ما خائن‌اند و با ترس از تلاش ما را از موفقيت دور مي‌كنند.

*عواملي كه در ضمن كار باعث افزايش مهارت‌هايتان شده‌اند را يادداشت كرده و گاهي به آنها مراجعه كنيد تا برايتان به عادت تبديل شوند.

*به مسائل از زواياي مختلف نگاه كنيد. چنانچه مي‌خواهيد مسئله‌اي را حل كنيد راه‌هاي مختلفي را امتحان كنيد و اگر راه اول را به هر دليلي مناسب تشخيص نداده‌ايد، راه دوم را امتحان كنيد. ايده‌ها و تصورات را از ديدگاه‌هاي مختلف بررسي كنيد. براي مثال آيا كسي كه در چين رشد كرده و بزرگ شده در مورد يك موضوع خاص به همان شكلي فكر مي‌كند كه يك نفر در ايرلند؟

*آرامش خود را حفظ كنيد. خويشتنداري به شما كمك مي‌كند تا منصف و بي‌طرف باقي بمانيد و بهتر فكر كنيد.چنانچه به بحث و مجادله بپردازيد و خونسردي خود را از دست دهيد توانائي خودرا براي منطقي و عاقلانه فكر كردن از دست خواهيد داد.

*در جست‌وجوي حقيقت باشيد. هر كسي كه خوب فكر كند قبل از هرقضاوتي در جست‌وجوي حقيقت است.از خود سؤال كنيد كه آيا تمام حقايق را به‌طور كامل در دسترس داريد؟ آيا كمبودي در اطلاعاتتان وجود دارد كه شما را از حقيقت و يا راه حل مسئله دور كند؟

*چنانچه در موردي شك داريد حتما سؤال كنيد. هرگز از سؤال كردن نهراسيد.

*مردم را درك كنيم. آيا كساني كه با شما صحبت مي‌كنند هميشه اين تصور رادارند كه بايد حرفشان را به طريقي به شما ثابت كنند؟ به راستي علت اين تصور آنها چيست؟

*تجربه مهم‌ترين مرجع ماست. چنانچه مطلبي را مي‌شنويم بايد ببينيم آيا واقعا در زندگي ما اتفاق افتاده است يا نه.

* هميشه به خاطر بسپاريد كه بيشتر حقايق نسبي‌اند و بين حقيقت و عقيده تفاوت وجود دارد. كلمات را با احتياط و دقت به كار بريد و هيچ‌گاه خود را گول نزنيد. فكر نكنيد كه بايد پيوسته دنباله رو مردم باشيد.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

آیا با هرکسی می توان ازدواج کرد؟ | شنبه دوازدهم مرداد 1387 | 8:46 بعد از ظهر  

      

اول در انتخاب زوج، رضايت خانواده ها است

يعني اعضاي مهم و اصلي خانواده (پدر،مادر،خواهر و برادر) از ان انتخاب رضايت داشته باشند.در خانواده هاي ايراني يك سنت است كه اگر بزرگان خانواده ،فردي را بپذيرند و مثلاً بگويند كه اين داماد خوبي است ؛قبول داريم و مبارك است ان شاء الله … ، بدين ترتيب مرحله اول به خوبي پشت سر گذاشته شده است.

حالا اين نوع انتخاب را مقايسه كنيد با انتخاب يك دختر و پسري كه بدون توافق خانواده هايشان ميخواهند به محضر بروند و عقد كنند .خانواده ها با احترام به خواستگاري دختر مي روند ، در روز خوبي مثلاً روز عيد غدير مي روند،همگي توافق مي كنند ،وبعد قرار نامزدي را ميگذارند و … مي بينيد كه ر ضايت خانواده هاي طرفين ازدواج اولين عامل سرنوشت ساز در زندگي زوج ايراني است.در كشوري كه مردم به صورت دسته جمعي زندگي مي كنند ،وقتي شما با يك مرد زندگي مي كنيد انگار با يك قبيله زندگي مي كنيد.

فقط يك مرد به تنهايي نيست .در مورد خانمها هم همينطور است .وقتي با يك دختر زندگي مي كنيد با يك قبيله زندگي مي كنيد.چطور ما بايد خودمان رادر اين قبيله جا كنيم و مورد پذيرش فاميل همسرمان قرار بگيريم ؟ فقط با كمال،يعني يك قدري سازگار باشيم ،يك سلام و عليك درست و حسابي بكنيم ،احترام به بزرگترها را بلد باشيم ،همه اين رفتارها را كمال مي گويند.مگر يك خانم محترم ايراني كه اهل نماز و سجاده است ،از عروسش جز احترام متقابل و كلمات قشنگ و دلنشين چه ميخواهد .ما اگر اين كمالات را داشته باشيم به سرعت در خانواده همسرمان مورد پذيرش قرار ميگيريم و جا مي افتيم.

بنابراين عامل دوم يا شرط دوم اين است كه خانواده هاي طرفين ،عروس و داماد را بپذيرند.

عامل سوم اين است كه اين دو نفر كه ميخواهند با هم ازدواج كنند ،از نظر عاطفي قدري به هم شبيه باشند .

مثلاً يكي داغ داغ و ديگري سرد سرد،اين دو نميتوانند زوج مناسبي باشند .حداقل يك كمي از نظر عاطفي و احساسي به هم نزديك باشند.قبلاً به كرات گفته ام مثلاً شما به يك آدم سرد از لحاظ عاطفي ،هر چه محبت كنيد هيچ متوجه نمي شود.حتي گاهي خيال مي كند كه اين وظيفه شماست.در حالي كه اين وظيفه ما نيست .گاهي با يك آدم داغ داغ مواجه مي شويد كه دائماً مي گويد فدايت بشوم،چه چيزي مي خواهي ؟مي گوييم هيچي آقا،خيلي ممنون.يعني آنقدر شعله عواطف او بالاست كه ما مي سوزيم ! به اين لحاظ است كه مي گوييم اگر عاطفه دو نفر قدري نزديك و شبيه به هم باشد براي سازگاري ،بهتر است.

عامل چهارم ،شباهت و نزديكي ميزان هوش و حواس زوجين است.

مثلاً يك خانمي با ضريب هوشي ۱۲۰ چگونه ميتواند با آقايي با ضريب هوشي ۸۵ زندگي كند و به سازگاري و توافق هم برسند ؟زن و شوهر ها بايد از لحاظ هوشي نزديك به هم باشند.

مثلاً هر دو نزديك به ۱۲۰ باشند .در مورد افراد كم هوش خيلي خوب بود اگر قانون مانع ازدواج آنان مي شد. مثلاً فردي با ضريب هوشي ۵۲ نمي تواند خودش را اداره كند چه رسد به زن و بچه يا به شوهر و بچه .بايد براي آنها برنامه هاي ديگري مانند ازدواجهاي موقتي گذاشت.واقعاً بعضي افراد نبايد ازدواج كنند چون مشكلات بيشتري به وجود مي آورند.چنين زوجي قادر نيستند بچه هاي خود را تر و خشك و نگهداري كنند .

ممكن است هوش والدين روي هوش بچه ها اثر بگذارد ؟بله ممكن است اثر بگذارد.ما براي افراد كم هوش چندين برنامه درماني داريم.به اينها نكات راواني ياد ميدهيم.ممكن است طي ۱۰ سال بتوانند ۵ كلاس درس بخوانند ،بعضي كارهاي ضروري را به اينها ياد مي دهيم.باور كنيدازدواج يك پديده فوق العاده مقدس و مهمي است،همينطوري نمي شود ازدواج كرد.

عامل پنجم ،نزديكي جغرافيايي ،اين دو نفر است.

نميدانم شما چقدر روي عامل جغرافيا تاكيد مي كنيد ولي خصوصيت جغرافيايي پاره اي خصوصيات روانشناسي و شخصيتي به ما ميدهد .مثلاًمردم مناطق جغرافيايي سردسير را با مردم مناطق جغرافياي كويري يا جغرافياي مديترانه اي و … مقايسه كنيد،حتماً تفاوت دارند.معمولاً مردمي كه در كنار دريا زندگي ميكنند آرامترند.براي اينكه طبيعت به نفع آنهاست.يك چوب خشك را در اين مناطق در زمين بكاري ،سبز ميشود.

تير قيراندود چراغ برق شهر من ،شاخه ميدهد،باور مي كنيد ؟!

مثلاً اگر خيلي تنبل هم باشيد فقط كافي است كه كنار دريا بنشينيد و قلاب ماهيگيري را داخل دريا بيندازيد و ماهي بگيريد.ناهار شما آماده است ! حالا اين را با يك مرد كويري كه آب ندارد ، زندگي ندارد ،اصلاً كلافه است ،مقايسه كنيد .لذا اين آدم شمالي با آن آدم كويري صفات رفتاري و شخصيتي اش فرق ميكند.اين يكي ملايمتر است و آن يكي قدري تندتر.

ما ميگوييم وقتي ميخواهيد ازدواج كنيد ،بهتر است طول و عرض جغرافيايي تان به هم بخورد و نزديك باشد.خوب است اينجا به تفاوت سني مطلوب ميان زن و شوهر هم اشاره اي بكنيم :

مطلوب است كه آقايان در حدود چهار تا هفت سال بزرگتر از خانمها باشند.هرگز يك خانم نبايد با يك مرد كم سن و سال تر از خودش ازدواج كند .شايد در ابتدا اين انتخاب برايش جالب باشد ولي براستي او برايش شوهر نيست.مردي كه مثلاً هفت يا هشت سال از همسرش كوچكتر است ،نمي تواند شوهر مناسبي باشد.

عامل ششم ،شباهت تحصيلي است .

ما خيلي اصرار مي كنيم كه سطح تحصيلات زن و شوهر در ميزان توافق و سازگاري آنان مؤثر است.زندگي يك آدم باسواد با يك آدم بي سواد خيلي سخت است.مثلاً نميشود كه يكي دكترا داشته باشد و ديگري فقط شش كلاس درس خوانده باشد.البته در زمان قديم رسم بود كه مردان، زنان بي سواد يا كم سواد مي گرفتند كه اگر هر بلايي سرش آوردند ، متوجه نشود.اما الان شرايط جامعه تغيير كرده است.

غالباً آقايان دوست دارند با زنان باهوش و تحصيل كرده ازدواج كنند .زيرا معتقدند وقتي كه ما مرديم چراغ خانه ما را روشن نگه ميدارند.ولي يك زن كم عقل و كم هوش نمي تواند چراغ خانه را روشن نگه دارد.اصلاً چه لزومي دارد كه زني بگيريم كه زني بگيريم كه هوشش كم باشد.مگر ما مي خواهيم چه كار كنيم ؟ما مي خواهيم زندگي كنيم .اين زندگي ماست .اين ميزان درآمد ماست .هر جا مشكلي دارد بفرمائيد.چرا ما با كسي ازدواج كنيم كه ما را درك نكند.اتفاقاً اگر ما را درك كند و بفهمد خيلي خوب است.من فكر ميكنم در گذشته ،مردها از زنهاي تيز و باهوش وحشت داشتند براي اينكه ما مردها عيب و ايرادهايي داريم كه يك خانم فهميده و نازنين اين ايرادها را رفع ميكند ولي اذيت هم نميكند .

الان مردهاي ما بسيار علاقمندند كه با زنان تحصيل كرده ازدواج كنند .مثلاً مردهايي كه تحصيلاتشان در حد زير ديپلم ،يا زير كلاس پنجم ابتدايي يا زير ليسانس است،تمايل دارند كه زنهاي باسوادتر از خودشان بگيرند .يك مورد مشاوره داشتم كه به آقا گفتم :” اين خانم ليسانسه هستند ولي شما فقط شش كلاس درس خوانده ايد .“ آقا گفت :”عيبي ندارد من از ايشان خيلي چيزها ياد مي گيرم.“ گفتم :” نه،صلاح نيست.“

عامل هفتم ،وجود اساس دلبستگي بين طرفين ازدواج است.

وقتي قصد داريم با كسي ازدواج كنيم لازم است كه قدري دلمان با او باشد .شما ميدانيد مردمي كه با عشق زياد نسبت به همديگر ازدواج مي كنند خيلي زود سرد مي شوندو حتي كار به جدايي و طلاق هم مي كشد.ولي براي يك ازدواج مطلوب و معقول دوست داشتن عادي و مختصر لازم است.مثلاً كسي كه به خواستگاري دختر خانمي آمده و حالا نامزد شده اند بايد دو ،سه ماهي با همديگر رفت و آمد كنند تا قدري نسبت به هم احساس دلبستگي پيدا نمايند .به طوري كه اگر دوروز همديگر را نديدند دلشان تنگ بشود.اين احساس ،عالي است.يك احساس دلتنگي نه كمتر و نه بيشتر.بعضيها كه به شدت عاشق مي شوند،مي گويند يا اين يا مرگ.من به شاگردانم ياد داده ام كه در چنين شرايطي ،مرگ را ترجيح بدهند.اين چنين ازدواجي فايده ندارد .خاطر خواهي يا افراط دوست داشتن همان چيزي است كه مثلاً نوجوان يا جواني از آپارتمان بيرون مي آيد و دم آسانسور دختري را مي بيند و يك دل نه صد دل عاشقش مي شود،تنها به يك نگاه .چنين ازدواجي به درد نمي خورد ،ما مي خواهيم يك كسي را داشته باشيم كه مثلاً او را چهار ماه ببينيم ،بعد دوستش بداريم.بگوييم كه حداقل چهار ماه او را مي شناختيم و بعد به او علاقمند شديم.

عامل هشتم ،تشابهات مذهبي است .

من اعتقاد راسخ دارم كه شيعه فقط بايد با شيعه زندگي و ازدواج كند ،مسيحي با مسيحي ،كليمي با كليمي و … چون ما هر اندازه بينش زندگي با فردي از يك مذهب ديگر را داشته باشيم ولي بالاخره يك مادربزرگي داريم كه طبق اعتقادات و سنتها و باورهاي خودش عمل ميكند.

ممكن است متوجه نشود كه اينها كتاب دارند . ممكن است در كلام خود گاهي بد و بيراههايي بگوييم كه مثلاً داماد يا عروس خانه ما كه از يك دين و مذهب ديگري است بدش بيايد . تفاوت زبان چندان مهم نيست ،اغلب زن و شوهر ها زبان يكديگر را ياد مي گيرند ولي مذهب را نمي توانند .

عامل نهم ،از نظر ظاهري تقريباًُ شبيه هم باشند .

دو نفر كه مي خواهند ازدواج كنند بايد ظاهري داشته باشند كه بتوانند پنجاه سال همديگر را تماشا و تحمل كنند .اغلب ما انسانها آينه هاي خود را گم كرده ايم.مثلاً آقا دنبال زيباترين زن است ،در حالي كه خودش يك چيز بد تركيب و زشتي است.بايد به او بگوييم تو خجالت نمي كشي زيباترين خانم كه نمي آيد با تو ازدواج كند.اگر ما آينه هايمان را پيدا كنيم ،يك كسي را كه شبيه خودمان باشد پيدا مي كنيم .عيب و ايرادهاي چهره و ظاهر اندام در طولاني مدت معني دار و مساله ساز مي شود.اما در كوتاه مدت كسي متوجه نمي شود.

به هر حال يك ظاهر متعادل مورد درخواست است.درمورد هيچ يك از عواملي كه تاكنون درباره اش صحبت شد ،ما ديدگاه ايده آليستي نداريم .ما دنبال ايده آل نيستيم ،ما همين زندگي معمولي را بچرخانيم هنر كرده ايم .ما براي ازدواج يك آدم معقول و متدين مي خواهيم كه سواد و سن او هم معمولي باشد ،خانواده معقولي هم داشته باشد.اصلاً ايده آل گرا نيستيم .

با كمال جسارت بگويم بسياري از آقايان و خانمهايي كه ازدواج نكرده اند يا اينكه دير ازدواج مي كنند علتش اين است كه ايده آليستي فكر مي كنند.

مثلاً دختر خانم بدنبال آقايي است كه هنوز در تاريخ نيامده و بايد بسازيم و برعكس.من به عنوان مشاور خانواده ها اعتقاد دارم كه با همان چيزهايي كه داريم بايد قناعت كنيم .اين همه خانم و آقاي خوب و اهل زندگي در اين مملكت وجود دارند كه شايسته ازدواج هستند .حالا چه فايده اي دارد كه ما بخواهيم يك فردي را با فلان شرايط بدهيم برايمان طراحي كنند !ما با چشم و ابروي ديگري كه زندگي نمي كنيم ،ما با شخصيت يك آدم زندگي مي كنيم .

در مورد تشابهات ،شناخت بعدي ما در مورد چيزي به نام شخصيت است.شخصيت مجموعه خصوصيات سرشتي و اكتسابي ما است.مثلاً يك فردي را مي بينيد كه خيلي منزوي و درون گراست.بعد فرد ديگري را مي بينيد كه خيلي شاد و برون گراست .اين دو نفر نمي توانند با هم ازدواج كنند .چون هر كدام ساز خودش را ميزند .يك كسي كه از نظر ويژگيهاي شخصيتي ،حد وسط باشد بسيار مناسب است .آيا درون گرايان مي توانند با هم ازدواج كنند ؟شايد بد نباشد چون هر دو ساكت يك گوشه اي مي نشينند و ممكن است خودشان راضي باشند .ولي آدم احساس مي كند كه چه خانه ساكت و سردي .برون گرايان چطورند ؟اينقدر حرف دارند كه هيچكدام حاضر به ساكت شدن نيستند .ولي مردم متعادل و عادي چطورند ؟آدمهايي كه حد وسط اين دوتا ويژگي هستند :درون گرايي و برون گرايي .

دکتر مجد

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

هفت راهکار موثر برای يافتن همسر مناسب برای خانم ها و آقايان | شنبه دوازدهم مرداد 1387 | 8:44 بعد از ظهر  

    

قدم اول اين است که خودتان را درست بشناسيد و مطمئن باشيد که واقعا تصميم داريد ازدواج کنيد يا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دليل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصيتش؟ يا صرفا برای اينکه از خانه پدری فرار کنيد؟

کسی که خودشناسی می کند، برای زندگی خودش هدف قائل می شود، برنامه ريزی می کند، آرزوهايش را روی کاغذ می آورد و جاهای خالی زندگی اش را شناسايی می کند.

کسی که خودش را خوب می شناسد، کمتر تحت تاثير حرف ديگران مسير زندگی اش را تغيير می دهد و دوست دارد خودش بداند با زندگی اش چه کار می کند. به عنوان مثال، يک دختر ۱۷ ساله دوست دارد در سن ۳۰ سالگی جراح زنان و زايمان باشد، در شيراز زندگی کند ويک بچه داشته باشد.

اولا اين که کسی که می خواهد پزشک متخصص بشود، بايد همسری انتخاب کند که شرايط بخصوص شغلی او را درک کرده و بتواند او را حمايت کند. از سوی ديگر شايد لازم نباشد او هم جراح باشد اما بايد از تحصيلات دانشگاهی برخوردار باشد. در ضمن، برای چنين دختری که زودتر از ۳۰ سالگی نمی خواهد بچه دار بشود، ازدواج زودرس يا حاملگی زودرس مزيت خاصی ندارد. در ضمن اينکه دوست دارد در شيراز زندگی کند، تا حدی تکليف خواستگاری که می خواهد او را به تبريز يا کانادا ببرد را مشخص می کند. با خودتان رو راست باشيد، و در تصميمتان راسخ باشيد.

۲. مرحله دوم اين است که همسر آينده تان را بر اساس خواسته ها و موقعيت فعلی خود تصور کنيد. تصور کردن همسر ايده آل با توجه به آرزوهايتان نسبتا راحت است. هميشه از خودتان اين سوا ل را بپرسيد: «آيا من برای شخصی که به عنوان همسر ايده آل خودم تصور کرده ام، همسر ايده آلی هستم؟» خيلی ساده است. هر ترازويی دو کفه دارد. اگر می خواهيد کفه طرف مقابلتان سنگين باشد، ابتدا بايد کفه طرف خودتان را سنگين کنيد. کسی که می خواهد با يک فرد تحصيل کرده هنردوست ازدواج کند، بهتر است خود نيز تحصيل کرده و هنر دوست باشد.

۳. در مرحله سوم بايد يکسری معيارهای غربالگری اوليه برای همسريابی انتخاب کرده و آنها را آزمايش کنيد. رايجترين معيارهايی که برای اين منظور به کار می روند عبارتند از: تفاوت سن، تفاوت قد، تفاوت ظاهر، تفاوت تحصيلات، تفاوت طبقاتی، تفاوت قومی، تفاوت زبانی و در نهايت تفاوت دينی.

نکته مهم اين است: اين شما هستيد که تعيين می کنيد يک ويژگی برايتان مهم است يا خير. مثلا برای يک نفر ممکن است ازدواج درون قومی خيلی مهم باشد ولی برای کس ديگر اصلا اهميت نداشته باشد. نکته ديگر اين است که تفاوت آدمها در يک قالب نسبی مطرح می شود تا مطلق. مثلا به نظر يک نفر قد ۱۷۰ کوتاه است و به نظر شخص ديگری ايده آل است. پژوهش ها نشان دادند که کسانی که حرف مردم برايشان مهم است بيشتر به ظاهر طرف مقابلشان اهميت می دهند.

۴. مرحله چهارم عبارتست از «ديدن» و «ديده شدن» برای ايجاد جاذبه اوليه. در کشورهايی که محيطهای مختلط کمتر است، پسرها ممکن است به کمک مادر و خواهرانشان برای پيدا کردن همسر مناسب متوسل شوند. ولی متاسفانه چنين امکانی برای اکثر خانمهای جوان کمتر وجود دارد. به همين دليل توصيه من اين است که محيط کار، تحصيل يا تفريح خود را به گونه ای انتخاب کنيد که حداکثر احتمال ممکن را برای ديده شدن توسط همسر احتمالی آينده تان به شما بدهد. به عنوان مثال کسی که می خواهد با يک موسيقيدان ازدواج کند، يا در کلاسهای متعدد موسيقی شرکت می کند يا عضو انجمنی می شود که موسيقی دانان معمولا عضو آن می شوند. کار ديگری که می توانيد بکنيد اين است که چند خصوصيت اصلی که برای همسر آينده تان در نظر داريد به نزديکان و دوستان بگوييد ممکن است آن ها فردی را با اين مشخصات بشناسند و يا در آينده اگر با چنين کسی برخورد کنند بلافاصله به ياد شما می افتند و می توانند نقش معرف را داشته باشند.

۵. مرحله بعد يا دوست شدن با کسی است که فکر می کنيد ممکن است با او ازدواج کنيد يا خواستگاری کردن از اين فرد است. در بسياری از جوامع (چه شرقی و چه غربی) معمولا خواستگاری توسط جنس مرد صورت می گيرد و معمولا يک زن نمی تواند از يک مرد تقاضای دوستی و يا ازدواج بکند وگرنه به سبکی متهم می شود.

به هر حال، فراموش نکنيد وقتی با کسی به قصد ازدواج دوست شديد يا از او خواستگاری کرديد، فکرتان فقط مشغول ظواهر امر (مانند کافی شاپ رفتن و کادوهای رمانتيک دادن يا نحوه چای آوردن عروس خانم موقع خواستگاری و مراسم عروسی) نباشد. به اصل موضوع دقت کنيد.

۶. مرحله ششم که به نظر من مهمترين مرحله انتخاب همسر است، بردن نهايت استفاده از فرصتها برای شناخت بهتر همسر احتمالی تان از طريق برقراری ارتباط کلامی يا غير کلامی می باشد. امروزه حتی خانواده های نسبتا سنتی و مذهبی با حرف زدن و معاشرت زوجهای آينده در طول دوران نامزدی شان مخالفت چندانی ندارند.

در طول اين جلسات، از طرف مقابل خود بايد سوال بپرسيد. سوالهای تعيين کننده. اين سوالها از هر فرد به فرد ديگر فرق می کند اما به عنوان نمونه چهار تا پنج مورد از آنها را برايتان می گوييم:

الف - می توانيد بپرسيد: «هدف شما در زندگی چيست؟ سه تا از بزرگترين آرزوهای زندگی تان را بگوييد».

ب - مثلا: «هدف شما از ازدواج چيه؟ چرا می خواهيد با من ازدواج کنيد؟»

پ - «من شغلم ايجاب می کند که در خارج از منزل کار بکنم. می خواستم بدانم راجع به اين موضوع چی فکر می کنی؟»

ت - « در خانه پدر و مادری شما تقسيم کارهای منزل به چه صورت بوده؟ دوست داريد در زندگی ما چطور باشد؟»

پرسيدن اين سئوال ها کمک کننده است، اما فراموش نکنيد که ما در دنيای ايده آل زندگی نمی کنيم، بنابراين اگر تصميمتان بر اين شد که با فردی ازدواج کنيد (بخصوص برای خانم ها) فراموش نکنيد حتما شرايطی را که برايتان مهم است سر عقد مطرح کرده و تعهد لازم را از همسر آينده تان بگيريد. اين تنها سندی است که می تواند در صورت عدم سازش همسرتان در موارد ياد شده از شما حمايت کند.

از سوال مهمتر، ارتباطات غير کلامی است. مثلا اينکه آيا رفتارش طوری که می خواهيد با مهربانی و عاطفه هست يا نه؟ آيا آداب اجتماعی را در حدی که برای شما مهم است بلد هست اگر نه، آيا در اين حد با او احساس صميميت می کنيد که اين مورد را با او در ميان بگذاريد؟

علاوه بر آن بايد از خودتان بپرسيد: از هم صحبتی با او خسته شديد يا لذت برديد؟ اينکه اگر اختلاف نظری پيش آمد می توانيد با صحبت کردن مسئله را حل کنيد و يا بر سرش به تفاهم برسيد؟ آيا می ترسيد مسئله ای را با او در ميان بگذاريد؟ از عکس العمل هايش در مقابل حرف ها و رفتار شما نگران می شويد؟ آن چيزهايی را که شنيديد يا ديديد وقتی به خانه برگشتيد، روی کاغذ بياوريد، زيرا برای مرحله آخر يا هفتم بايد از آنها استفاده کنيد.

۷. مرحله آخر جمع بندی وضعيت و گرفتن تصميم مناسب است. در زندگی هر کسی حداقل يک فرد معتمد وجود دارد. نسبت آن شخص مهم نيست. عقل و تجربه اش مهم است. باهم صحبت کنيد و مجموع شرايط را برايش بگوييد و بخواهيد وضعيت را از ديد خودش ارزيابی کند.

سعی کنيد در ارائه مشاهدات و شنيده هايتان منصف باشيد و به اصطلاح سانسور نکنيد. بعد با خودتان خلوت کنيد. تمام نظرات و تفکرات را کنار هم بچينيد و جنبه های مثبت و منفی ازدواج با اين فرد را کنار هم مقايسه کنيد. آيا جنبه های مثبت به جنبه های منفی می چربند؟ آيا چيزی در نکات منفی هست که خيلی برا يتان مهم باشد و بخاطرش بخواهيد از طرف بگذريد؟ ممکن است چيزهايی را که شنيديد قبول نداشته باشيد که ايرادی ندارد. هرکسی نظر خودش را دارد، ولی در نهايت اين زندگی شماست. تصميم آخر را خودتان بگيريد و آن را به پدر و مادرتان اعلام کنيد.

می توانيد وقتی نتيجه تصميمتان را به پدر و مادرتان می گوييد دلايل خودتان را هم بگوييد که بدانند اين تصميم را عاقلانه گرفتيد و جوانب آن را سنجيده ايد.

مراحل بالا توصيف يک فرايند عقلانی و منطقی بود. ازدواج در زندگی فرد يک تصميم خيلی مهم است. ازدواج موفق می تواند تمام توانايی های بالقوه فرد را شکوفا کند و ازدواج نا موفق می تواند منابع غنی درون وجود يک نفر را به صفر برساند. هستند کسانی که فقط از روی احساسشان ازدواج کردند و خوشبخت شدند ولی تعداد کسانی که خوشبختند و اين تصميم را با چشمهای باز و با در نظر گرفتن همه جوانب گرفتند بيشتر است.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

ازدواج -سن مناسب معیار مناسب و انگيزه ازدواج در افراد مختلف ( مرجع کامل اطلاعات) | شنبه دوازدهم مرداد 1387 | 8:37 بعد از ظهر  

        

ازدواج -سن مناسب معیار مناسب و انگيزه ازدواج در افراد مختلف ( مرجع کامل اطلاعات)

ازدواج تنها راه مشروع و سالم تشکیل خانواده است. همه مکاتب و ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده را توصیه نموده اند. ازدواج به زن و مرد آرامش می بخشد و آنان را از انحراف و رفتارهای جنسی پرخطر و غیر اخلاقی باز می دارد.

در چه سنی باید ازدواج کرد؟

برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است. در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند. در اواخر سنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند. گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی نوجوانان است، ولی برای یک ازدواج موفق، آمادگی زیستی، روانی، مادی و اجتماعی لازم است. به همین جهت، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.

در صورت داشتن ازدواج زودهنگام، بهتر است داشتن فرزند تا پس از ۲۰ سالگی به تعویق بیفتد. برای این منظور لازم است که زوجین با روش های صحیح تنظیم خانواده آشنا باشند.

معیارهای یک ازدواج موفق چیست ؟

انتخاب همسر از مهمترین تصمیمات فرد در زندگی است، زیرا می تواند آینده فرد را رقم بزند. تشکیل خانواده سالم، متعادل و پایدار مانند هر امر مهم دیگری به تفکر منطقی و تلاش و کوشش نیازمند است. جوان می بایستی بر اساس معیارهای اصولی، منطقی همسر آینده خود را شناسایی و انتخاب نماید و آنگاه به انجام پیوند زناشویی اقدام کند. بصورت کلی اصالت خانوادگی به عنوان اساسی ترین معیار انتخاب همسر شناخته می شود. ایمان، اخلاق نیکو و روان سالم، و تناسب زوجین در ویژگیهای ظاهری، سنی، تحصیلی، فرهنگی، تربیتی و اعتقادی از موارد اساسی در انتخاب همسر است

در زیر به چند عامل برای یک ازدواج موفق اشاره می شود:

سلامت جسمی و روانی

انسان سالم، خانواده سالم ایجاد می کند. برخی از بیماریها ممکن است تهدیدی جدی برای سلامت انسان و همسر آینده او باشد. در این زمینه مراجعه به مراکز درمانی برای تشخیص و درمان زودرس و مشاوره قبل از ازدواج در مراکز مشاوره وزارت بهداشت توصیه می گردد.

منبع درآمد و شغل مناسب

برای یک ازدواج موفق و زندگی سعادتمند، مسأله شغل می بایستی جدی گرفته شود. با داشتن کار و شغل، عشق و محبت زوجین در منزل رونق و تداوم می یابد.

با وجودیکه داشتن شغل و درآمد لازمه خوشبختی خانواده است، باید توجه داشت که امکانات مالی به تنهایی نمی تواند حل کننده همه مشکلات یک خانواده و متضمن خوشبختی باشد و اهمیت آن تنها بایستی در کنار سایر عوامل ارزیابی شود

داشتن نیت و اراده برای تشکیل خانواده

هر یک از زوجین باید با دید باز و با رضایت خود اقدام به تشکیل خانواده نمایند. ازدواج نباید به عنوان راه حلی برای دوری از مشکلات خانوادگی جوان در خانواده در نظر گرفته شود، بلکه ازدواج زمانی موفق خواهد بود که با هدف تشکیل خانواده و تعالی روحی زوجین درنظر گرفته شود. با وجودیکه والدین در راهنمایی جوانان در انتخاب همسر نقش تعیین کننده ای دارند، این نقش باید به صورت مشاوره ای باشد و نباید بصورت تحمیلی و سلب اختیار جوان در تعیین شریک زندگی آینده اش باشد

سن مناسب و اختلاف سنی مناسب برای ازدواج

همانگونه که گفته شد، برای موفقیت در ازدواج، رعایت سن مناسب ازدواج بسیار مهم است. متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود

مسئولیت پذیری و پاسخگویی به نیازهای جسمی روحی و عاطفی همسر

زوجین باید متوجه باشند که با تشکیل خانواده، نقشهای جدیدی برای آنان بوجود می آید که می بایستی در مقابل آن مسئولیت پذیر باشند. زن و مرد متأهل نسبت به یکدیگر متعهد هستند و می بایستی با تمام وجود سعی در ایفای وظایف نمایند. یکی از اساسی ترین پایه های موفقیت یک زندگی زناشویی، شناخت دقیق نیازهای جسمی ، روحی و عاطفی همسر و تلاش مستمر و دائم در پاسخ به این نیازهاست . زوجین می بایستی در این جهت به یکدیگر کمک رسانند و مشوق و همکار یکدیگر باشند. همچنین لازم است تا از توقعات خارج از توانایی همسر اجتناب گردد. به عبارت دیگر زوجین باید تلاش کنند تا در کنار یکدیگر باشند و نه در مقابل هم.

علاوه بر این، هر یک از زوجین می بایستی مسئولیت تنظیم خانواده را بپذیرند و تعداد فرزندان و فاصله مناسب تولد آنان را رعایت نمایند.

یک عشق یک همسر

این اصل متضمن دوام و خوشبختی یک خانواده است. وفاداری به همسر، وفاداری به عشق را به ارمغان می آورد

به همسر خود احترام بگذارید و گذشت داشته باشید

زوجین می بایستی در همه حال و در هر شرایطی به همسر خود احترام بگذارند. نزدیکی زوجین هیچگاه حق توهین و تحقیر یکدیگر را به آنان نمی دهد. با اولین توهین به همسر، اولین گام برای فروریختن بنای خانواده برداشته شده است و اصالت خانواده زیر سؤال می رود. هیچ خطایی از طرف همسر، شما را محق به توهین به او نمی کند. گذشت لازمه هر رابطه طولانی مدت است. انسان در طول زندگی مرتکب خطاهایی می گردد و گذشت و راهنمایی دوستانه همسر، زمینه پیشگیری از وقوع مجدد آن خطا را فراهم می کند، احساس صمیمیت را تقویت می کند و زندگی را به کام زوجین شیرین می سازد

معنویات

دین داری ، تقویت معنویات و توجه به دستورات مذهبی که به زیبایی در دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی به آن پرداخته شده است، همچون چراغی روشن در راه تعالی بشریت است. زوجین باید به تقویت معنویات در یکدیگر یاری رسانند و در این صورت است که عطر و طراوت ایمان، فضای خانوادگیشان را صفا می بخشد

زمان مناسب بچه دار شدن

توجه داشته باشید که از نظر جسمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی صلاح نیست که یک زوج بلافاصله پس از ازدواج بچه دار شوند و حداقل در دو سال اول زندگی می بایستی از یک روش های پیشگیری از بارداری استفاده نمود. بهترین سن حاملگی برای زن بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی است. حاملگی پیش یا پس از این سنین، احتمال خطرات برای سلامتی جنین و مادر را می افزاید. همچنین فاصله کمتر از ۳ سال بین دو زایمان برای مادر و کودک، هر دو، خطرناک است. امروزه به دلایل متعددی بیش از دو حاملگی توصیه نمی شود.

هدف اصلي ازدواج و تشکيل خانواده چیست ؟

متاسفانه %۸۰ ازدواجها از انگيزه هاي غلط و خود خواهانه نشات ميگيرند تعدادی از انگیزه های ازدواج به شرح زیر است :

۱- فشار اطرافيان:

تـاثيراتي است كه دوستان،خانواده، جـامـعـه و حتي عقايد شما بر شما تحـــميـــل مـي كنند. پيامي كه مضمون آن اينچنين است: ”تو بايد در يك رابـطه بـا جــنس مخــــالف خود باشي و يا حتما ازدواج كني، اگر رابــطه نداشته باشي و يا ازدواج نكرده باشي حتما عيبي در تـو وجــود دارد.” در جــامعه فـــشار زيادي به افراد مجرد تـحمـــيل ميگردد اما ديگر زمان آن فرا رسيده است كه آنها را بـه حـــــال خود رها كنيم و بياموزيم كه تجرد آنها را درك كــرده و ارج نـهـــيم.

هر فردي مختار است مجرد بماند و يا ازدواج كند.

۲- رهايي از تنهايي و افسردگي:

بسياري از افراد تنها به اين خاطر كه تنها هستند( و يا از تنها ماندن هراس دارند) و يا مايوس ميباشند تن به ازدواج ميدهند. آنها تصور ميكنند كه ازدواج مشكل آنها را مرتفع ميكند. اما در اين شرايط معمولا فرد قادر به يك گزينش صحيح نميباشد و احتمال آنكه فرد با شخص نامناسبي ازدواج كند زياد است. يك انسان نااميد و تنها پس از ازدواج نيز تنها خواهد ماند. برخي افراد تا آن حد از لحاظ عاطفي تهي ميباشند كه اميدي به يك ازدواج موفق با هيچ فردي را احتمال نميدهند. در نهايت نيز اينگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگيزي ميشوند.

۳- عطش جنسي:

برخي افراد آنقدر غرق در غرايض جنسي خود ميبانشد كه جز روابط جنسي به چيزي ديگري نمي انديشند. آنها رابطه جنسي را به يك رابطه صميمانه و دراز مدت ترجيح ميدهند. اين گونه افراد تنها بدنبال يك همخوابه ميباشند تا يك همسر خوب. اينگونه ازدواجها نيز پس از مدتي به سردي گراييده و از هم ميپاشد. اين انگيزه معمولا در مردان مشاهده ميشود و تعداد آنها هم كم نيست.

۴- گريختن از واقعيات زندگي خود:

بسياري از افراد ازدواج ميكنند نه به اين خاطر كه شخص مناسبي را براي ازدواج يافته اند، بلكه به جهت آنكه عذري براي دوري گزيدن از مشكلات و واقعيات زندگي خود تراشيده باشند. زندگي اينگونه افراد عاري از شور و اشتياق و هدف مشخص ميباشد. اما جاي آنكه راه حل را درون خودشان بيابند ازدواج كرده و تصور ميكنند با ورود فرد ديگري در زندگيشان، زندگي آنها نيز از سكون و كسالت آوري بيرون خواهد آمد.

۵- گريختن از رشد و بالندگي:

اينگونه افراد تنها به اين منظور ازدواج ميكنند كه فرد ديگري مسئوليت مراقبت از انها را به عهده گيرد. اينگونه افراد معمولا از لحاظ عاطفي به شريك خود وابسته ميشوند.

اينگوه ازدواجها در موارد زير نمود بيشتري دارند:

• ازدواجهايي كه اختلاف سني فاحشي ميان دو فرد وجود دارد.

• در ازدواجهايي كه اختلاف فاحشي در قدرت مالي و يا موفقيت شغلي دو فرد وجود دارد.

• ازدواجهايي كه مغايرت محسوسي در سبك زندگي دو فرد وجود دارد.

۶- احساس گناه:

برخي افراد كه پيش از ازدواج با فردي رابطه دراز مدت داشته اند تن به ازدواج با فرد ميدهند به اين خاطر كه از ترك كردن شريك خود هراس دارند كه پس از رفتن آنها چه بر سر شريكشان خواهد آمد. همچنين احساس گناه ميكنند زيرا كه تصور ميكنند آنطور كه بايد و شايد رفتار پسنديده اي نسبت به شريك خود نداشته اند و يا متقابلا لطفهايي كه شريكشان در حق آنها روا داشته را جبران نكرده اند. هنگامي كه فرد از روي احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روي عشق واقعي تن به ازدواج با فردي ديگر ميدهد ثمري جز ناكامي و نابودي هر دو فرد در پي نخواهد داشت.

۷- پر كردن خلاء احساسي و معنوي:

اينگونه افراد داراي حس پوچي و بي ارزشي ميباشند و ميخواهند توسط فرد ديگري خلاء وجودي خود را به گونه اي پر كنند اما بايد آگاه باشند كه هر ميزان هم كه فرد مقابلشان آنها را دوشت داشته باشد قادر به پر كردن خلاء هاي زندگي آنها نميباشد.

۸- پذيرش اجتماعي:

جامعه به افراد مجرد به چشم يك انسان متهم مينگرد. اين جمله را در درب ورودي بسياري از رستورانها و يا مراكز ديگر زياد ديده ايد: ”ورود افراد مجرد ممنوع” و يا بسيار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمياورند. بنابراين ازدواج انگيزه اي ميگردد براي جوانان تا در جامعه مورد پذيرش قرار گيريند.

۹- تامين مخارج زندگي:

اينگونه ازدواجها در زنان بيشتر به چشم ميخورد كه به منظور تامين نيازهايشان با مرد ثروتمندي تن به ازدواج ميدهند.

۱۰- اعتماد بنفس پايين:

برخي افراد با نخستين فردي كه به آنان پيشنهاد ازدواج ميدهد ميپذيرند و ازدواج ميكنند. اينگونه افراد به لحاظ اعتماد بنفس پايينشان ميپندارند قابل دوست داشتن نبوده و يا ارزش، زيبايي، محاسن و هنر كافي در خود سراغ ندارند كه فردي شيفته آنان گردد. آنان از ترس آنكه نكند فرد ديگري آنان را نپسندد و شايد اين آخرين فرصتي باشد كه در زندگي برايشان ايجاد گشته، شتابزده تن به ازدواج ميدهند.(مانند دختراني كه خيلي زود ازدواج ميكنند)

۱۱- اخذ تابعيت كشور ديگر:

اينگونه افراد براي اخذ تابعيت كشور خاصي تن به ازدواج ميدهند كه يك ازدواج مصلحتي محسوب ميگردد.

۱۲- بي ارزش شمردن ارزش خود:

اينگونه طرز تفكر در زنان به چشم ميخورد. اينگونه زنان و يا دختران چنين ميپندارند كه وظيفه يك فرد تامين مخارج معيشتي و وظيفه يك زن تنها برآورده ساختن نيازهاي جنسي مرد ميباشد. آنها ارزش زن را در سطح يك همخوابه صرف ميدانند. يكي از عللي كه دختران جوان با مردان مسن ازدواج ميكنند همين مسئله ميباشد.

به خاطر داشته باشيد بسیاری از محققین سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.

بنابراين عجله نكنيد و با ديد گشوده شريك زندگي خود را برگزينيد.

همچنين سعي كنيد پيش از بچه دار شدن حداقل ۲ سال از ازدواج شما گذشته باشد تا رابطه شما با فرد مقابل به ثبات مطمئني رسيده باشد.

هدف اصلي ازدواج و تشکيل خانواده، ارضاي غريزه جنسي و شهواني نيست، بلکه توليدمثل است.

بدون شک، خالق بزرگ هستي خواهان تداوم زندگي انسان روي کره خاکي است و تنها راه تداوم نسل بشر، آميزش جنسي است. خداوند کششي بين دو جنس مخالف (نر و ماده) برقرار ساخت، که اگر اين کشش ميان نر و ماده نبود، آميزشي ميان دو جنس مخالف صورت نمي گرفت، و اگر آميزش در کار نبود نسل بشر منقرض مي گشت.

قوي ترين نيرويي که زن و مرد را به يکديگر مي کشاند، غريزه جنسي است. در حقيقت، جاذبه جنسي بين زن و مرد علت محدثه خانواده و علت مبقيه آن است؛ ولي هدف اصلي ازدواج، ارضاي غريزه جنسي نيست، بلکه عاملي وراي اين عامل شهواني و تمتعات جنسي است که عبارت است از توليد نسل.

بهترين دليلي که مي توان بر اين مدعا که هدف اصلي از ازدواج صرف تلذذ و تمتع جنسي بردن نيست جدائي مردان از زنان نازا و زنان از مردان عقيم آن هم با وجود تلذذ جنسي در حد ارضاء و وجود اقتصاد سالم و وضع معيشتي مناسب در خانه است.

مولر لير، جامعه شناس جامعه شناس آلماني مي نويسد:

سه عامل مهم افراد را به طرف ازدواج و تشکيل خانواده سوق مي دهد: نياز اقتصادي، ميل به فرزند و عشق. ميل به فرزند که همان علاقمندي به بقاي نسل و حفظ نوع مي باشد، عشق يا لذت جنسي يا نيازهاي اقتصادي به عنوان مقدمات وصول به اين هدفند. بنابر نظريه کينک، جامعه شناس آمريکايي، از لحاظ جهان شناسي، وظيفه خانواده (زن و مرد) تنها امتداد نسل است و نيازهاي اقتصادي يا شهواني به عنوان مقدمه اي براي رسيدن به اين هدف بزرگند.

مزایای ازدواج سالم و موفق چیست ؟

موفقیت در ازدواج تنها در تامین مادیات خلاصه نمی شود . تحقیقات گویای این مطلب هستند که تمام افراد خانواده در یک زندگی مشترک سالم سعادتمند و کامل از مزایای آن بهره مند خواهند شد همه ما می دانیم که خداوند به مزایای زندگی مشترک آگاه است و به همین دلیل بوده که زن ها و مرد ها را تشویق به ازدواج کرده و نتیجه این تحقیقات چیزی جز سخنان خداوند نیست.

مزایای ازدواج موفق برای کودکان و نوجوانان آن خانواده :

تحقیقات نشان می دهد که کودکانی که در آغوش گرم خانواده بزرگ می شوند برتری های بیشتر ی نسبت به سایرین دارند. از آن جمله می توان موارد زیر اشاره کرد.

- احتمال ورود آنها به مدارج بالاتر علمی بیشتر است.

- از نظر آکادمیک بچه های موفق تری هستند.

- از نظر جسمی سالم تر هستند.

- از نظر عاطفی سالم تر هستند

- احتمال خودکشی در آنها کمتر است

- ناآرامی های کمتری را در مدرسه از خود نشان می دهند.

- احتمال کمتری وجود دارد که قربانی سو استفاده جنسی شوند

- کمتر از الکل و مواد مخدر استفاده می کنند

- کمتر مرتکب جنایت می شوند

- ارتباط بهتری با پدر و مادر خود دارند

- وقتی ازدواج کردند. احتمال طلاق کمتر است

- در ففر بزرگ نمی شوند

مزایای ازدواج سالم برای خانم ها:

تحقیقات نشان می دهد که خانم هایی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به خانم هایی که از ازدواج نا موفق هستند نسبت به خانم هایی که در ازدواج ناموفق هستند مزایای بیشتری دارند از جمله:

- از ارتباط خود راضی هستند

- از نظر احساسی سالم تر هستند

- از نظر مالی غنی تر هستند

- کمتر قربانی خشونت سو استفاده های جنسی و یا سایر جرم ها می شوند

- تلاش کمتری برای خودکشی انجام می دهند.

- از الکل و مواد مخدر استفاده نمی کنند

- زیر خط فقر به سر نمی برند

- با فرزندان خود ارتباط بهتری برقرار می کنند

- از نظر جسمانی سالم تر هستند

مزایای ازدواج سالم برای مردها:

تحقیقات مزایای بسیار زیادی را در مورد مردانی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به سایر آقایان پیدا کرده است به نمونه زیر توجه کنید

- عمر طولانی سلامت جسمانی تامین مالی اشتغال بلند مدت

- دستمزد بالا ریسک کمتر در روی آوردن به مواد مخدر مشروبات الکلی داشتن ارتباط بهتر با فرزندان احتمال کمتر به ارتکاب به جرم و جنایت. احتمال کمتر در خودکشی

مزایای ازدواج سالام برای اجتماع:

زمانی که در جامعه درصد افرادی که در یک ازدواج سالم هستند بیشتر شود مزایای بی شماری به همراه آنها با اجتماع وارد می شود .

-داشتن شهروندان سالم از نظر فیزیکی

دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسی

بالا رفتن درصد افراد تحصیلکرده

کاهش خشونت های خانوادگی

کاهش امار جرم و جنایت

کاهش میان ارتکاب به جرم در نوجوانان و حوانان

کاهش میزان مهاجرت

افزایش ارزش دارایی های افراد

کاهش نیاز به خدمت مشاوره خانوادگی

زمان مناسب برای پیشنهاد ازدواج دادن و پيشنهاد ازدواج را چگونه مطرح کنیم

پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:

۱- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد:

واضح است نه! امــا حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.

۲- مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد:

پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف ۵۰ سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.

۳- از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد:

شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.

۴- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد:

به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟

۵- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد:

بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد.

۶- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد:

هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي ”بله” خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.

۷- افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد:

شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.

۸- پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد:

صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!

۹- مكان و زمان مناسب را بيابيد:

مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.

۱۰- او را دستپاچه نكنيد:

شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.

۱۱- انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد:

صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: ”بله-خيـر” و يــا ”شايد”. شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.

۱۲- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد:

هـمـواره احـتـمال آن كـه وي ”نه”بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.

۱۳- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد:

زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت ۲ هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر مورد علاقه خود ارسال كنيد.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

همسر گزيني پديده‌اي مرموز و پر راز نيست | شنبه دوازدهم مرداد 1387 | 8:33 بعد از ظهر  

     
 

از ميان همه تصميماتي كه در زندگي خود مي‌گيريد، فقط معدودي از آنها بسيار با اهميت هستند، مثل انتخاب همسر كه مي‌خواهيد عمري با او زندگي كنيد.

يك انتخاب اشتباه مي‌تواند زندگيتان را تباه كند، باعث شود روز و شب را در نوميدي و ناكامي بسر بريد، شما را افسرده يا نگران كند، يا در شرايطي قراردهد كه نه تنها سلامت رواني‌تان در خطر افتد بلكه سلامت جسمي تان هم تحليل رود. همين طور ممكن است وضع اقتصاديتان نابسامان شود يا شايد هم در معرض بد رفتاري‌هاي جسمي يا زباني قرار گيريد،يا به‌عنوان همسري ناموفق درگير مسائل فرزندي شويد كه به تنهايي بايد از پس مشكلات او هم بر آييد.

پيامدهاي يك انتخاب غلط و نارضايتي از زندگي زناشويي و يا حتي فرو پاشي آن، نه تنها زندگي شخصي خودتان را نابود مي‌كند بلكه دود آن به چشم نسل بعدي كه از شما پامي‌گيرد هم خواهد رفت.

بنا بر اين، با انتخاب درست و عاقلانه شريك زندگي خود، لطف و كمك بزرگي به‌خود مي‌كنيد. بله، شما نيازمند يادگيري برخي مهارت‌هاي ارتباطي پايه نظير حل مسئله و رفع اختلافات هستيد.

اما شما در عين حال، به همسري نياز داريد كه در تمامي امورهمراهي و همدلي خوبي با شما داشته باشد و به‌اصطلاح يارغارتان باشد؛ يعني با او احساس نزديكي و يكدلي كنيد.شما خانمها و آقايان جالب است كه بدانيد در ميان شاخه‌هاي مختلف علوم، علمي هم به نام علم يا دانش همسر گزيني وجود دارد.

روابط و مناسبات بين انسان‌ها، به ويژه همسران، پديده‌هايي مرموز يا پر راز و رمز نيستند كه به‌دنبال درخشش جرقه‌اي جادويي وارد زندگي شما شوند، چيزي كه گاهي به آن كيمياي عشق هم مي‌گويند و هيچ ارتباطي هم به داشتن يا نداشتن استعداد خاصي براي ايجاد يك پيوند ابدي ندارد.

عشق به هيچ وجه كور نيست. داشتن روابط سالم در زندگي مشترك، در واقع بر پايه عشق، اعتماد و اطمينان، تعهد، صميميت و تعلق خاطر به يكديگر استوار است.

در آغاز با كسي كه قصد ازدواج با او را داريد ملاقات مي‌كنيد و مسلما او كسي است كه دوجانبه بودن چنين احساسي را به خوبي بروز مي‌دهد. دكتر جان ون ايپ، روان شناس معتقد است كه به‌دنبال چنين ملاقاتي آنچه شما بايد انجام دهيد همگام شدن با جريان رشد و شكوفايي اين صميميت است تا فرصت مطالعه و شناخت ديدگاه‌ها و رفتارهاي آتي اورا داشته باشيد. اين گام، عامل مهمي در ايجاد روابط موفق زندگي آتي شماست.

دكتر جان ون مي‌گويد:با افزايش شناخت از شخص مورد علاقه تان، اين شما هستيد كه تشخيص مي‌دهيد آيا اين شخص مي‌تواند مورد اعتمادتان باشد يا نه.همين طور هم آيا امكان دارد همان كسي باشد كه در زندگي مشتركتان بتوانيد به او تكيه كنيد يا نه. به تدريج و با گذشت زمان، شما سطحي از تعهد و مسئوليت را به وجود مي‌آوريد.

و بالاخره اين كه در يك رابطه عاشقانه است كه جاذبه روابط زناشويي و تماس‌هاي احساسي و عاطفي شما تعالي مي‌يابند.در اين جا، پنج عامل تعيين‌كننده ارائه مي‌شود كه روابط شمارا استحكام و دوام مي‌بخشند. مشكل اين است كه اين پنج عامل بايد همزمان و هماهنگ رشد و تكامل يابند و شما در اين كار بايد از دل و جان مايه بگذاريد.

بنابراين، هرگز اجازه ندهيد كه يكي از اين پنج عامل خيلي بيشتر از ساير عوامل در اين مسير روبه رشد جلو افتد. اين پنج عامل عبارت اند از:

شناخت ، اعتماد، اتكاء، تعهد و در گير شدن عواطف و احساسات.

دكتر جان ون مي‌گويد: به هنگام رشد و اعتلاي روابطتان، به منطقه سالم و امني نياز داريد كه در آن وارد شويد. قانون اصلي براي ماندن در اين منطقه سالم و امن، اين است كه

هرگز اجازه ندهيد كه يكي از اين پنج عامل پيونددهنده پويا و فعال، رشدي فراتر از مرحله خاص خودش داشته باشد.

بنا بر اين، هرگز نگذاريد كه روابطتان فرا‌تر از ميزان تعهد و وفاداري تان پيش رود و براي طرف مقابل خود هم حد و حدودي از تعهد و وفاداري قائل شويد كه به‌اصطلاح در حيطه اعتماد و اطميناني كه به شما نشان مي‌دهد بگنجد. از همسر خود به اندازه اعتمادي كه به او داريد، توقع داشته باشيد ؛ يعني به طرف مقابل خود به اندازه شناختي كه از او داريد اعتماد كنيد. دكتر جان‌ون‌در ادامه مي‌گويد: اگر از اين منطقه سالم و امن پا فراتر نهيد، آن گاه به خاطر عشق و علاقه‌اي كه به شخص مورد علاقه تان داريد، دچار غفلت مي‌شويد و مسائل و مشكلات بين خودتان را كم اهميت خواهيد شمرد.

آيا متوجه منظور من هستيد؟ اگر قبل از شناخت كمي به او اعتماد كنيد يا قبل از آن كه شناخت لازم و كافي از او به دست آوريد يا ميزان تعهدش را نسبت به‌خودتان سنجيده باشيد وارد روابط بسيار نزديكي با او شويد، آن گاه نا چار خواهيد بود كه مشكلات بين خودتان را كوچك جلوه دهيد يا نظر تان را در باره او تغيير دهيد و به‌اصطلاح حرف خودتان را پس بگيريد و وارد مرحله‌اي شويد كه به نوميدي و دلسردي دائمي گرفتارمي شويد و متأسفانه زماني متوجه خواهيد شد انتخابتان يك اشتباه محض بوده كه ديگر خيلي دير شده و كار از كار گذشته است.

رابطه، با شناخت شروع مي‌شود و اين شناخت شماست كه ساير عوامل مؤثر در روابط را تحت كنترل خود مي‌گيرد. شناخت شما از ديگري با وسيع‌تر شدن دامنه روابط و مناسبات متقابل و كسب تجارب مختلف از يكديگر، به تدريج و به مرور زمان عمق بيشتري مي‌يابد.

اين نكته مهم است كه متوجه نحوه بر خورد كسي كه قرار است به عنوان همسرتان انتخاب كنيد در موقعيت‌هاي مختلف باشيد: مثلا اينكه رفتارش با دوستان، اعضاي خانواده، روساي اداره‌اش، همكاران، غريبه‌ها و بچه‌ها چگونه است.

در جريان مطالعه و بررسي يكديگر و كسب شناخت درست، پنج نكته بسيار مهم وجود دارد كه بايد به آن‌ها توجه كرد:

1 - پيشينه خانوادگي و دوران بچگي

2 - رفتارها و فعا ليت‌هاي آگا هانه و پخته برخاسته از وجدان بيدار

3 - آ گاهي از درجه ميزان سازگاري و انعطاف‌پذيري با لقوه خود

4 - ارائه نمونه‌هايي از ديگر الگوهاي ارتباطي

5 - داشتن توان لازم در كار برد مهارت‌هاي ارتباطي با ديگران

اين نكات به بهترين وجه شناخت لازم را از كسي كه مي‌خواهيد به همسري خود بر گزينيد به شما مي‌دهد. دكتر جان ون‌ تاكيد مي‌كند كه با استفاده از اين روش‌ها مي‌توانيد هم به نداي قلب و احساس خود گوش دهيد و هم پيرو عقل خود باشيد.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

تاثیر آواز خواندن بر سلامتی | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 1:22 بعد از ظهر  

اگر تا به حال میل به آواز خواندن به شما دست داده است—چه زیر دوش حمام، چه در اتومبیل، یا شاید هم در مهمانی که هیچکس را آنجا نمی شناختید—باید باآغوش باز پذیرای آن باشید. این هنر باستانی نه تنها حس خوبی به آدم می دهد، بلکه می تواند سلامتیتان را هم تقویت کند، احساس درد و ناراحتیتان را برطرف کند و حتی عمرتان را طولانی تر کند.

اگر از صدایتان به جز صحبت کردن، برای آواز خواندن هم استفاده کنید، فواید بسیار زیادی نصیبتان می شود. سوزانا هانسر، رئیس دپارتمان موسیقی درمانی در دانشگاه موسیقی برکلی، می گوید، "وقتی به جای حرف زدن، آواز می خوانید، در صدایتان آهنگ، موسیقی و اوج و حزیز دارد که باعث می شود بتوانید خود را عمیق تر بیان کنید. ازآنجا که خواندن عملی درونی است (که به بدن ما مربوط می شود) مطمئناً تغییراتی را در جسممان پدید می آورد."

آواز خواندن استرس و درد را کاهش می دهد

براساس گفته های پاتریشیا پرستون رابرتز، یک متخصص موسیقی درمانی در شهر نیویورک، تحقیقات ومطالعات ثابت کرده است که آواز خواندن موجب پایین آوردن ضربان قلب، فشار خون، و استرس می شود. او از آواز برای کمک به بیمارانی که از انواع مختلف بیماری ها و مشکلات روحی و فیزیکی رنج می برند، استفاده می کند.

او می گوید، "برخی افرادی که دچار آسیب های روانی شده اند گاهی اوقات دوست دارند بدن فیزیکیشان را ترک کنند. به نظر می رسد که آواز خواندن خیلی از راه های عصبی که درد از آن عبور می کند را می بندد."

آواز خواندن برای سالخورده ها

به نظر می رسد که آواز خواندن، مخصوصاً به صورت دسته جمعی، فواید بسیار زیادی را برای افراد سالخورده به همراه دارد. در تحقیقی که برای بررسی تاثیر آواز خواندن بر سلامت افراد 55 سال و بالاتر انجام گرفت، در مدرسه موسیقی در واشنگتن، یک گروه آوازخوانی مخصوص سالخورده ها شکل گرفت.

افراد سالخورده ای که در این گروه آواز شرکت داشتند (به همراه سالخورده های دیگری که در گروه های نویسندگی و نقاشی شرکت داشتند) درمقایسه با افرادی که در گروه کنترل بودند، پیشرفت بسیار قابل ملاحظه ای در وضعیت سلامتی خود داشتند. ازجمله پیشرفتهای آنها، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

- 30 مرتبه ویزیت دکتر کمتر

- مشکلات بینایی کمتر

- بروز افسردگی کمتر

- نیاز کمتر به دارو

- افتادن ها و سایر آسیب دیدگی های کمتر

حتی محقق اصلی این تحقیق، دکتر کوهن، رئیس مرکز پیری و سلامتی در دانشگاه جورج واشنگتن، هم از تاثیرات شگرفی که تحقیق به اثبات رساند، متعجب بود. او در این رابطه می گوید، "تعجب من به خاطر این نیست که آواز خواندن عملی فایده بخش است، تعجبم از شدت تاثیر آن بر وضعیت سلامت شرکت کننده است. سن متوسط این شرکت کننده ها 80 سال بود. این سن همانطور که می دانید بالاتر ازسن قابل انتظار است، بنابراین اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، اگر قرار باشد تاثیری ایجاد شود، انتظار ما این خواهد بود که مرگ و میر گروه شرکت کننده نسبت به گروه کنترل کمتر بوده اشد. اینگه پیشرفت وضعیت سلامتی آنها تا این حد زیاد بوده مایه تعجب است."

خود شرکت کننده ها هم پیشرفت هایی را در وضعیت سلامتی خود مشاهده کردند که از قرار زیر است:

- داشتن احساسی بهتر هم در زندگی روزمره و هم هنگاه آواز خواندن

- ارتقاء کیفیت صدای عادیشان

- پیر نشدن تن صدای صحبت کردنشان

- تنفس آسانتر

- فرم بدنی بهتر


آواز خواندن و بیماری آلزایمر

دکتر اسمیت از انجمن آلزایمر که می خواست بیشتر روی تاثیر آواز خواندن بر داشتن احساس بهتر تحقیق کند، گروه آوازی برای افراد مبتلا به جنون، مشکلات حافظه و بیماری آلزایمر، برپا کرد.

او در این رابطه می گوید، "ما با اشتیاق و علاقه زیادی کار گروه را دنبال می کردیم. خانواده ها باور دارند که این گروه زندگی آنها را بهتر کرده و به طریقی باعث شده که افراد حال بهتری داشته باشند و بیشتر عمر کنند."

کلیو بالارد، رئیس تحقیقات انجمن آلزایمر می گوید، "قسمت هایی از مغز که با حرف زدن عمل می کند متفاوت از قسمتی است که روی موسیقی پردازش می کند که آن قسمتی است که این امکان را فراهم می کند که حتی افرادیکه قادر به حرف زدن نیستند هم بتوانند از موسیقی لذت ببرند. مردم از انجام کارهای گروهی لذت می برند و شواهد زیادی وجود دارد که ثابت می کند فعالیت اجتماعی برای افراد مبتلا به زوال عقل مفید است."

مربی آواز، لیز مک ناتن در این زمینه می گوید، "این جلسات تاثیرات مفیدی بر قدرت شناخت، توانایی های فیزیکی و احساسی شرکت کننده ها داشته است. به نظر می رسد که موسیقی توانایی دست یافتن به کلمات را دارد. موسیقی آنقدر قدرتمند است که حتی افرادیکه توانایی حرف زدن خود را از دست داده اند هم می توانند به آوازها و اشعار آن دست پیدا کنند."

آواز خواندن سیستم ایمنی و سلامت عمومی بدن را ارتقاء می دهد

تحقیقات مختفی نشان داده است که آواز خواندن می تواند سیستم ایمنی بدن را هم تقویت کند. تحقیقی که در دانشگاه فرانکفورت در آلمان انجام گرفت، نشان داد که مقدار هموگلوبین A و کورتیزول—نمادهای تقویت سیستم ایمنی-- اعضای یک گروه آواز بعد از خواندن یکی از آوازهای موتزارت، بالا رفته است. فقط گوش دادن به موسیقی به تنهایی این تاثیر را به دنبال ندارد.

در تحقیق دیگری، اعضای یک گروه آواز، پرسشنامه هایی را برای گزارش واکنش های فیزیکی و روانی خود به آواز خواندن پر کردند. این افراد اینطور گزارش کردند:

- تقویت ظرفیت ریه

- انرژی بالاتر

- تسکین آسم

- فرم بدنی بهتر

- قویت حس ریلکسیشن و اوضع و احوال روحی و اعتماد به نفس


آواز خواندن و هنر بعنوان یک روش درمانی پذیرفته شده است

این روزها در سراسر جهان، انواع و اقسام هنرها بعنوان روش های درمانی شناخته شده اند. درواقع، در تحقیقی که توسط انجمن هنر در سلامت در امریکا انجام گرفت، مشخص شد که 68 درصد از بیمارستان های تحت تحقیق درمیان روش های درمانی خود از هنردرمانی نیز استفاده می کنند.

ناجویکوف، رئیس این انجمن میگوید، "هنر به بیمارستان ها کمک کرده است که تسهیلات خود را انسانی تر کنند. این یک ارتباط اجتماعی وب به حساب می آید و احساس بیماران را نسبت به بهبودی خود، تقویت می کند. این روش ها واقعاً رضایت بیماران را از نحوه درمان خود چندبرابر می کند."

اگر می خواهید داوطلب باشید، آواز خواندن در بیمارستان شروع بدی نیست—نه فقط برای بیماران، برای خودتان هم

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

بهداشت روان افراد در محیط كار در ادارات| جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:17 قبل از ظهر  

   
 

پرداختن به مسايل بهداشت روان امري ضروري و اجتناب ناپذير است، و با توجه به اين كه بخش عمـــده اي از وقت انسان در محیط كار او سپري مي شود و شرايط كار مستقيم و غير مستقيم بر روان فرد تأثير مي گذارد،‌ پرداختن به بهداشــت روان كــار نيز ضرورتي انكارناپذيرتر جلوه مي نماياند.

برخي فشارهاي رواني ناشي از محيط كار:‌

۱ ـ تقسيم كار پيچيده و تخصصي شدن مشاغل :

در عصر صنعت و مدرنيسم و زندگي شهري بوروكراسي اداري و تقسيم كار امري پيچيده و اجتناب ناپذير است. ‌تخصصي شدن شرايط كار در كنار فوايد بسياري كه دارد از حيث روحي و رواني از دو جهت آسيب زا ست.

الف - تخصصي شدن و تقسيم كار، انجام كار يكنواخت و تكراري را براي فرد موجب مي شود ( فيلم چارلي چاپلين عصر جديد). فرسودگي شغلي و خستگي روان نتيجه چنين فرآيندي است.

ب - احساس عدم تأثيرگذاري در توليد نهايي سازمان : اين حالات رواني بر اثر كار تخصصي فوق العاده شديد ايجـــاد مي شود .

فرد يك كار كوچك را به صورت يكنواخت انجــام مي دهد ( مثلاً در ساختن يك تلويزيون فقط قسمتي از دستگاه را با پيچ مي بندد) و احساس مي كند در توليد نهايي نقش چنداني ندارد (كشاورزان از اين حيث مثال خوبي هستند كه در توليد محصول از ابتدا تا انتها خود را شريك و دخيل مي دانند در نتيجه احساس تعلق به محصول و كار در آنها خيلي بالا‌ست) .

در نتيجه اين دو وضعيت يعني كار يكنواخت و احساس عدم مشاركت مؤثر در توليد نهايي ممكن است، خستگي روان حاصل شود به همين دليل اخيراً ‌ژرژ فريدمن، نظريه كار پاره پاره را پيشنهاد نموده است ، كاري كه فرد در يك مؤسسه به چند وظيفه شغلي مي پردازد.

۲ ـ عدم حقوق مكفي :

اكثر كاركنان زيرخط فقر زندگي مي كنند ، لذا عدم برآوردن نيازهاي استاندارد شده مادي از يك سو و احساس بي ارزشي (به دليل عدم تناسب پاداش با وظيفه انجـام شده ) موجبات استرس هاي رواني در كار مي شود.

۳ ـ دلسردي نقش(عدم علاقه به شغل) :

مي دانيم در جامعه ما فرصت هاي شغلي متناسب با عرضه نيروي كار وجود ندارد در نتيجه اگر سه فاكتور علا‌قه،‌استعداد و آينده شغلي را براي انتخاب مثلاً رشته تحصيلي مهم بدانيم معمولاً به دليل فرصت هاي شغلي و محدوديت انتخاب شغل افراد از فاكتور علا‌قه و استعداد صرف نظر مي كنند و فقط به اين مي انديشند كه يك شغلي داشته باشند و اين موضوع موجبات دلسردي آنان را به شغل فراهــم مي سازد، موضوعي كه به دلسردي نقش تعبير مي شود.

۴ ـ تعارض نقش (چند شغله بودن ) :

تعارض نقش زماني است كه فرد چندين كار را همزمان انجام مي دهد و انجام هر يك در تضــاد با ديگري است. متأسفانه كاركنان ادارت به دليل كمبود حقوق مكفي معمولاً به سمت مشاغل دوم و سوم هــدايت شده اند كه خود تعارض نقش را براي آنان موجب شده و اين پديده بر فرسودگي و خستگي رواني در محيط شغلـــــي مي افزايد.

۵ ـ فشار نقش (توقعات متناقض ) :

فشار نقش زماني است كه كارمند يا مدير در انجام وظايف شغل با انتظارات متفـــاوت روبرو مي شود ، مثلاً‌ يك مدير از كارمند انتظاري داشته باشد و همكاران انتظار ديگر ، ارباب رجوع،‌ همسايگان، ‌اقوام، ‌خويشان و دوستان هر يك انتظارات خاصي را از دارنده يك موقعيت شغلي ممكن است داشته باشند.

اين وضعيت فشار براي كاركنان و مديران فراهم مي سازد كه خود موجب خستگي رواني و فرسودگي مي گردد.

اما از آنجايي كه آسيب هايي در بيرون از محيط كار هم به فرد وارد مي آيد كه تأثير بسزايي در محيط كار فردي و اجتماعي وي دارد، لذا به عنوان عامل ششم بايد فرد اين آسيب ها را بشناسد و بتواند آنها را كنترل كند؛ اين آسيب ها يا مربوط به محيط خانواده است يا مربوط به سطح اجتماعي كه نگراني هايي را براي فرد ايجاد مي كند، مانند نگراني تأمين آينده فرزندان نگراني ناشي از تكنولوژي و صنعتي شدن، نگراني ناشي از سرعت تعليـم و امنيت اجتماعي ، امنيت فرهنگي و اجتماعي.

در هر صورت فرد بايد از يك طرف بار اين نگراني ها را بشناسد و از تداخل آن در محيط كار جلوگيري نمايد و از طرف ديگر مديران بايد شناخت نسبي از وضع خانوادگي و جايگاه اجتماعي و نگراني هاي كاركنان خود داشته باشند.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

اتیسم چیست؟ | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:14 قبل از ظهر  

        

اتیسم چیست؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا راه درمانی دارد؟ چگونه باید با این کودکان رفتار کرد؟ تمام اینها سوالاتی است که ما در این مصاحبه قصد داریم به آنها بپردازیم.دکتر پری گلابی روانشناس بالینی و کارشناس ارشد برنامه‌ریزی آموزشی، نخستین مدیر اجرایی اولین مرکز اتیسم کشور است.

▪ اتیسم چیست؟

ـ اتیسم اختلالی در مغز است که باعث می‌شود پردازش اطلاعات در مغز به خوبی انجام نشده و کودک در تعامل و ارتباط خود با دیگران دچار مشکل شود.

▪ لطفا کمی در مورد علائم آن توضیح دهید.

ـ به‌طور کلی اتیسم دارای سه گروه علامت است. مبتلایان به اتیسم در تعاملات خود دچار مشکل می‌شوند، در برقراری ارتباط کلامی خوب و مناسب با دیگران ناتوان هستند و رفتارهای کلیشه‌ای در آنها دیده می‌شود. بچه‌های مبتلا به اتیسم برخلاف بچه‌های دیگر که در مرحله پیش زبانی چیزهای جالب را با انگشت اشاره خود نشان می‌دهند چنین کاری نمی‌کنند. این بچه‌ها به جلب توجه دیگران اهمیتی نمی‌دهند. کودکان اتیسم رفتارها و روابط هیجانی بین افراد را به خوبی درک نمی‌کنند، به‌طور مثال بی‌علت می‌خندد و بدون اینکه با موضوع خنده‌داری روبه‌رو شده باشند هیجان‌زدگی خود را به شکل خاصی بروز می‌دهند و هنگام خوشحالی حرکتی شبیه بال زدن نشان می‌دهند، بالا و پایین می‌پرند و یا بر خود می‌لرزند.

▪ هنگام ناراحتی چه واکنشی نشان می‌دهند؟

ـ گریه می‌کنند و جیغ می‌کشند، البته موضوع ناراحتی آنها شاید برای ما قابل درک نباشد. این کودکان نسبت به هرچیزی که خلاف میلشان باشد واکنش شدیدی نشان می‌دهند و جیغ می‌کشند.

در مورد ناتوانی این بچه‌ها در برقراری ارتباط کلامی هم توضیح دهید.

این بچه‌ها اغلب حرف نمی‌زنند و هنگامی که صحبت می‌کنند، کلمات دیگران را طوطی‌وار تکرار می‌کنند. بچه‌های عادی از ۳ تا ۴ ماهگی شروع به صدا درآوردن و غان و غون می‌کنند و در حدود ۱۱ ماهگی کلمات را می‌فهمند و کم کم شروع به ادا کردن آنها می‌کنند، در حالی که این روند در این کودکان اتیسم بسیار به کندی اتفاق می‌افتد. برخی از این بچه‌ها حتی تا سن ۷ تا ۸ سالگی و یا تا آخر عمر هم حرف نمی‌زنند.

▪ منظورتان از رفتارهای کلیشه‌ای چه بود؟

ـ مثلا دست‌ها را جلوی چشم‌هایشان تکان می‌دهند و به آن نگاه می‌کنند. انگشتانشان را در هم می‌پیچانند و یا به آن حالت‌های خاصی می‌دهند و تا مدتی در آن وضعیت باقی می‌مانند. مدام از گوشه‌چشم نگاه می‌کنندو یا چشمشان را تنگ کرده و به نور خیره می‌شوند. بدن آدم‌ها را بو می‌کنند، غذا را قبل از خوردن می‌بویند. دور خودشان می‌چرخند و به اشیا چرخان خیره می‌شوند و از این امر ذوق می‌کنند. اسباب بازی‌ها را به صورت قطار دنبال هم می‌چینند و شیوه بازی کردن آنها با

اسباب بازی‌هایشان مانند سایر بچه‌ها نیست. دست‌هایشان را روی گوش‌هایشان می‌گذارند به گونه‌ای که گاه مردم گمان می‌کنند، به خاطر شنیدن صدای خاصی این عمل را انجام می‌دهد، در حالی‌که تجربه نشان می‌دهند این کار آنها در واقع نوعی واکنش در زمان هیجان است. دوست دارند اشیایی مانند تسبیح را جلوی چشم‌هایشان تکان دهند و یا شیئی را پرت کنند و سپس به قل خوردن آن نگاه می‌کنند. آنها معمولا خانه را به هم می‌ریزند اما برخی از آنها هم برعکس وسواس عجیبی در نظم و ترتیب دارند.

▪ علائم اتیسم در چه سنی دیده می‌شود؟

ـ زیر ۳ سال. نخستین علائم آن را حتی از مدت‌ها قبل یعنی زمانی که کودک نوزادی شیرخوار است هم می‌توان تا حدودی مشاهده کرد چون این کودکان بر خلاف سایر بچه‌ها هنگام شیر خوردن به چشمان و صورت مادرشان نگاه نمی‌کنند و به عبارتی تمایلی به برقراری تماس چشمی ندارند. با این حال چون نوزادان در ۴۵ روز اول بیشتر ساعات خود را خواب هستند، در صورت ابتلا به اتیسم مشهود نخواهد بود.

▪ آیا با روش‌های تشخیصی مدرن می‌توان از همان روزهای نخستین زندگی کودک این بیماری را تشخیص داد؟

ـ نه، اتیسم با سی تی اسکن،‌ام آر آی، نوار مغزی و غیره قابل تشخیص نیست و فقط با مشاهده و تشخیص بالینی می‌توان به وجود آن پی برد.

▪ علت ابتلا به این بیماری چیست؟

ـ علت قطعی این بیماری هنوز مشخص نیست اما تحقیقات زیادی در مورد رابطه ژن‌ها و تاثیر مواد سمی محیطی مانند فلزات سنگین( سرب، جیوه و...) روی آنها و ابتلا به اتیسم انجام شده‌است. بر اساس این تحقیقات می‌توان گفت این مواد سمی تاثیر مخربی روی ژن‌ها دارند و نمی‌توانند پروتئین‌های خاص مورد نیاز را تولید کرده و در نتیجه به مغز آسیب می‌رسد. حتی مواد نگهدارنده‌ای که به مواد غذایی اضافه می‌شوند هم ممکن در این زمینه موثر باشند.

▪ پس راه پیشگیرانه‌ای در این زمینه وجود ندارد؟

ـ بله، متاسفانه چون هنوز علت اصلی این بیماری مشخص نیست، راه‌های پیشگیری از آن را هم نمی‌دانیم.

▪ درمان چطور؟

ـ در سراسر دنیا هیچ درمان قطعی دارویی برای آن وجود ندارد و داروهای مورد استفاده هم فقط برای کاهش علائم اتیسم کاربرد دارند، نه درمان بیماری.

▪ پس باید چکار کرد، این بیماران چه سرنوشتی خواهند داشت؟

ـ زیاد هم نباید نا امید بود، امروزه روشی وجود دارد تحت عنوان روش ABA یا تحلیل رفتار کاربردی. این روش که از جمله علمی‌ترین روش‌های موجود در این زمینه است به صورت آهسته و گام به گام آموزش‌هایی به کودکان مبتلا به اتیسم ارائه می‌دهد. در این روش درمانگر هدف یا همان آموزش نهایی را به زیر مجوعه‌هایی تقسیم می‌کنیم و بعد از آموزش کامل هر مرحله به سراغ آموزش بعدی می‌رویم تا در نهایت به آموزش نهایی برسیم.

▪ لطفا یک مثال بزنید.

ـ مثلا وقتی می‌خواهیم شلوار پوشیدن را به یک کودک مبتلا به اتیسم آموزش بدهیم، در مرحله اول شلوار را تا بالای زانوی او بالا می‌کشیم و از او می‌خواهیم بقیه کار را خودش انجام دهد، وقتی در این کار موفق شد در مرحله بعد شلوار را تا زانو بالا می‌کشیم و از او می‌خواهیم خم شود و شلوار را بالا بکشد. همین‌طور مرحله به مرحله جلو می‌رویم. از او می‌خواهیم شلوار را از مچ پای خود بالا بکشد، شلوار را آماده می‌کنیم و به دست او می‌دهیم. تمام این مراحل به آرامی و با صبر و حوصله انجام می‌شود.

▪ برای این آموزش‌ها به شرایط خاصی نیاز است؟

ـ بله، آموزش باید به صورت نفر به نفر(به ازای هر کودک یک مربی) انجام شود. ساعات کار و آموزش به این بچه‌ها در طول روز براساس آنچه در آمریکا انجام می‌شود، ۳ ساعت است. آموزش‌ها باید با برنامه‌ریزی دقیق و مناسب انجام شود و در حدود دو تا سه سال به صورت انفرادی و بعد از آن گروهی باشد. والدین باید به شکل موثر با مربی همکاری داشته باشند و آموزش‌ها را یاد بگیرند، البته آنها مجاز نیستند خودشان به‌طور مستقیم به کودک آموزش دهند بلکه باید رفتارهای آموخته شده از سوی مربی را از آنها بخواهند. این بچه را باید حتی‌الامکان وارد گروه کودکان عادی کرد و حتی به مدارس عادی فرستاد. رفتارهای مناسب آنها را باید با تشویق در آنها تثبیت کرد، از جمله دادن خوراکی، نوازش، گفتن آفرین و....

▪ آیا اتیسم یک بیماری شایع است؟

ـ متاسفانه تعداد اتیسم روز به روز در حال افزایش است. براساس آمار سازمان بهداشت جهانی آمریکا در سال ۲۰۰۷ از هر یکصد تولد یک کودک مبتلا به اتیسم است. البته این آمار در کشور ما فرق می‌کند، سال گذشته سازمان کودکان استثنایی براساس میزان ثبت نام خود این آمار را یک در هزار اعلام کرده‌است.

▪ اتیسم در بین دخترها شایع‌تر است یا پسرها؟

ـ نسبت اتیسم در پسرها ۳ تا ۴ برابر بیشتر از دخترهاست.

▪ ضریب هوشی این کودکان در چه حدی است؟

ـ ضریب هوشی آنها در حدود ۷۰ درصد است ولی مشخص نیست که آیا این کودکان از ابتدا دارای بهره هوشی کمی هستند و یا به دلیل بی‌توجهی به محرک‌های محیطی است. در واقع تستی برای اندازه‌گیری میزان هوش این کودکان وجود ندارد.

▪ گفته می‌شود گاهی در بین کودکان اتیسم استعدادهای خاصی وجود دارد، آیا این درست است؟

ـ بله، در برخی از این بچه‌ها جزایر هوشی وجود دارد، مثلا بعضی از آنها در درک موسیقی خیلی قوی هستند و فقط با یکبار شنیدن یک موزیک می‌توانند آن را بنوازند. عده‌ای در ریاضی توانایی بالایی دارند و مثلا می‌توانند تمام اعداد یک کتابچه قطور تلفن را حفظ کنند. من بچه‌ای را می‌شناسم که وقتی تاریخ تولدت را به او بگویی، روزش(چندشنبه) را به تو می‌گوید. جالب است بدانید، آقای بیل گیتس صاحب شرکت مایکروسافت هم اتیسم دارد.

▪ آیا این بچه‌ها می‌توانند جذب مدارس عادی شوند؟

ـ بله، بعد از کار با این بچه‌ها آنها می‌توانند به مدارس عادی و یا استثنایی وارد شده و یا جذب گروه‌های توانبخشی شوند. البته بهتر است حتی‌الامکان آنها را روانه مدارس عادی کرد تا در کنار بچه‌های عادی رشد کنند و از آنها یاد بگیرند. حتی بهتر است آنها را از کودکی مهد کودک‌های عادی فرستاد.

▪ آیا مدارس در این زمینه همکاری لازم را دارند؟

ـ معمولا نه، اما بالاخره به هر دلیلی راضی می‌شوند و حضور این بچه‌ها را می‌پذیرند. امیدوارم روزی مقاومت آموزش و پرورش برای این کودکان در کشورمان از بین برود.

▪ حضور و آموزش‌های این بچه‌ها در مدارس عادی مانند سایر بچه‌ها خواهد بود؟

ـ برخی از کودکان نیاز به همراهی یک مربی در مدرسه دارند تا به کمک او مطالب آموزشی را بهتر درک کنند. در برخی از کشورها با حذف برخی از مواد درسی به این بچه‌ها امکان می‌دهند تا با توجه به استعدادها و جزایر هوشی خود پیشرفت کنند.

▪ در چه دروسی توانایی دارند؟

ـ فیزیک، شیمی، کامپیوتر، موسیقی و نقاشی (نقاشی‌های کاملا عینی با رعایت تمام جزییات دنیای واقعی). ما در بین این افراد فضانورد، طراح صنعتی و.... داریم.

▪ در پایان چه توصیه‌ای به خانواده‌های آنها دارید؟

ـ اتیسم درمان قطعی ندارد و مردم برای درمان به راه‌های غیر اصولی و بی‌نتیجه‌ای مانند انرژی درمانی، هومیوپاتی و... متوسل نشوند چون جز اتلاف وقت و هزینه فایده‌ای برای آنها ندارد.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

منگول هم يک انسان است، با حقوق انساني | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:12 قبل از ظهر  

  

زبان شيرين پارسي نيز به عنوان يکي از پوياترين و گوياترين مکالمات انساني در همه ادوار تاريخ، همواره در مسير خود گاه تعالي يافته و گاهي نيز ثابت و بي‌تغيير مانده است. آنچه اکثريت گويش‌ها را براي ساير ملل با مشکل مواجه مي‌سازد، کاربرد اصطلاحات است. اصطلاحات مرسوم چونان که يادگيري هر زباني را براي مبتديان غامض مي‌سازد اما براي زبان‌شناسان درست در نقطه معکوس، بيانگر بسياري از لايه‌هاي روابط اجتماعي جلوه‌گر مي‌شود.

ما فارسي زبانان از آنجا که فارسي، زبان اصلي و مادري ماست، کمتر به اصطلاحات مرسوم خود توجه مي‌کنيم. بسياري از اين اصطلاحات زماني براي ما جلوه‌گري و خودنمايي مي‌کنند که بخواهيم آن را به زبان ديگري برگردانيم.

اصطلاحات، در لايه‌هاي گوناگون ارتباطي رنگ و بوي خاص خود را پيدا مي‌کنند، چندان که در عالم محاورات روزمره، مردم هنگامي‌که مناسبات مالي با هم پيدا مي‌کنند، از برخي اصطلاحات و زماني که با يکديگر مناسبات معمول برقرار مي‌سازند، از گروه ديگري از اصطلاحات مدد مي‌جويند. اصطلاحات بيشتر هنگامي‌به ياري گوينده مي‌آيند که وي قصد دارد با کوتاه‌ترين بيان، در رساترين جمله مضامين بلندي را به مخاطب خود عرضه کند. يکي از دواير بزرگ ارتباطي که هر روزه در مناسبات اجتماعي زاينده اصطلاحات ريز و درشت است، حوزه سلامتي، بيماري و ناخوشي انسان‌هاست. براي مثال، هنگامي‌که فردي از فاميل يا بستگان در معرض مرگ قرار دارد، براي آنکه احوال او را به ديگران بيان کنند، از عبارت کوتاه «رو به قبله» استفاده مي‌کنند. حال فرض کنيد به يک نفر که به زبان ديگري گفتگو مي‌کند، بدون هيچ مقدمه‌اي بگوييد که فردي رو به قبله است و نياز به پزشک دارد! او تنها برداشتي که از سخن شما خواهد کرد، نياز به پزشک است و فوريت و اهميت حياتي کلام شما را نخواهد فهميد. عبارت سوالي و صميمي «دماغت چاق است؟» نيز از همين مقوله است. شما هنگامي‌که اين جمله را براي دوست خود به کار مي‌بريد، از يک سو صميميت خود را عرضه مي‌کنيد و از سوي ديگر، در يک عبارت کوتاه قصد داريد از کليت سلامت روح و جسم دوست خود باخبر شويد.

اصطلاحات و عبارات بسياري در حوزه بيماري و سلامت وجود دارد. عبارات ديگري مانند: غزلش را خوانده است، کنايه از مرگ؛ دل پيچه، کنايه از دردهاي کوليکي روده؛ دل شوره کنايه از اضطراب و... تنها معدود اصطلاحاتي است که در زبان فارسي وجود دارد و بيگانگان با اين زبان در وهله اول هنگامي‌که چنين عباراتي را از گوينده‌اي مي‌شنوند، مبهوت شده و تا چرايي کاربرد آن را برايشان تعبير نکنند، به درستي با چنين مضاميني ارتباط برقرار نخواهند ساخت.

با وجود اصطلاحات جذاب و گوياي زبان فارسي در بيان وضعيت‌هاي متفاوت سلامتي، متاسفانه امروزه عباراتي نيزدر اين زبان وارد گرديده که اگرچه منظور گوينده را مي‌رساند اما کاربرد آن نه تنها به صواب نيست بلکه به خطا نيز هست.

اشاره به مطالب فوق بهانه‌اي بود تا نويسنده در اين کوتاه نوشت، اجتماع فهيم ايراني را از کاربرد يکي از اين عبارات که روز به روز در حال مرسوم شدن است، بر حذر دارد. اين اصطلاح ناميمون آنچنان در حال ريشه دواندن است که متاسفانه در محاوره معمول سينما و تلويزيون امروز کشورمان نيز وارد شده است. به طور مثال، در يکي از لوکيشن‌هاي فيلم سينمايي کلاغ پر، دو تن از بازيگران عزيز و محترم با بي‌توجهي کامل، فرد مقابل خود را «منگول» مي‌خوانند کنايه از اينکه آن شخص، ابله، نادان و عقب‌افتاده است. اين عزيزان اگرچه تنها بيان‌کننده ديالوگ مربوطه هستند اما نويسنده محترم فيلمنامه خواسته يا ناخواسته در حال جاانداختن عبارتي خطا در جامعه است. کافي است در نظر داشته باشيم که بيماري منگوليسم هر آينه ممکن است يکي از نزديک‌ترين عزيزان ما را درگير سازد. آن وقت هرگز از به کار بردن عبارت منگول براي توهين به فردي، نه تنها استقبال نخواهيم کرد بلکه به شدت با آن برخورد نيز مي‌‌کنيم.

در پايان، بر خود فرض مي‌دانم به عنوان يک پزشک، از عموم هموطنان گرانسنگ خود بخواهم از کاربرد عبارت «منگول» براي تقابلات کلامي‌روزمره به شدت اجتناب ورزيده و به ياد داشته باشند که «منگول» يک انسان است با عارضه‌اي در ترجمان ژنتيکي خود. منگوليسم يا نشانگان دان نوعي اختلال ژنتيکي است يعني تفاوتي در ژنتيک اين بچه‌هاست و بنابراين قابل درمان نيست، مردم عادي در سلول‌هاي بدن‌شان 46 کروموزوم دارند اما اين بچه‌ها 47 کروموزوم‌ دارند. در واقع هنگامي‌که سلول جنسي ماده يا همان تخمک از دو قسمت شدن سلول‌هاي اوليه در تخمدان‌ها در حال تشکيل شدن است و کروموزوم‌هاي سلول اوليه براي دو قسمت شدن نصف مي‌شوند، کروموزوم شماره 22 در بعضي موارد در بدن مادر نصف نمي‌شود، در نتيجه سلول جنسي ماده تشکيل شده به جاي آنکه 23 کروموزوم داشته باشد، 24 کروموزوم دارد. اين تخمک در لقاح با اسپرم 23 کروموزومي، سلول جنين با 47 کروموزوم تشکيل مي‌دهد. همه ما به طور طبيعي 23 کروموزوم را از مادر و 23 کروموزوم را از پدر مي‌گيريم تا 46 کروموزومي‌ باشيم اما اين کودکان 24 کروموزوم از مادر دريافت مي‌کنند.

نشانگان داون از همان ابتداي تولد با صورتي کاملا گرد، گوش‌هاي پايين‌تر از معمول و چشم‌هاي کشيده و کف دست‌ها که خطوط کمي‌دارد؛ قابل تشخيص است. کسي به طور قطع نمي‌داند که چرا اين حالت اتفاق مي‌افتد و هيچ روشي براي پيشگيري از اشتباه کروموزومي‌که موجب اين نارسايي مي‌شود، شناخته نشده است. بنابراين هر خانواده‌اي امکان داشتن چنين فرزندي را دارد.

جالب است بدانيم که برخي از سينماگران موفق سينماي ايران، در يک يا دو اثر خود از بازيگران مبتلا به اين نشانگان استفاده کرده و از بازي درخشان و توانمندي خوب آنها تعريف کرده‌اند. برخي از قهرمانان پاراالمپيک‌ها نيز از مبتلايان به اين عارضه‌ هستند و...

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

مادران کودکان استثنایی ، نیازمند حمایت بیشتر | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:11 قبل از ظهر  

  

پژوهشگران کشورمان بر لزوم توجه بیشتر به سلامت روان مادران کودکان استثنایی تاکید کردند.

چند تن از محققان کشورمان اخیرا سلامت روان 78 نفر از مادران کودکان استثنایی شامل کودکان کم توان ذهنی ، کودکان نابینا و کودکان ناشنوا را با سلامت روان 29 نفر از مادران دانش آموزان عادی مقایسه کردند.

نتیجه این پژوهش که مشروح آن در نشریه پزشکی اصول بهداشت روانی درج شد، نشان می دهد: شیوع اختلالات روان نظیر افسردگی ، اضطراب ، پرخاشگری و ترس مرضی در مادران کودکان استثنایی به مراتب بیش از سایر مادران است.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

30درصد دانش‌آموزان بدون صرف صبحانه به مدرسه مي‌روند| جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:10 قبل از ظهر  

        

يك متخصص تغذيه اظهار داشت:‌ براساس بررسي‌ها، حدود 30 درصد دانش‌آموزان بدون صرف صبحانه منزل را به قصد مدرسه ترك مي‌كنند.

دكتر حسن مظفري در گفت وگو با ایسنا، با اشاره به تاثيرگذار بودن مصرف صبحانه در توانمندي جسمي و فكري افراد، تصريح کرد: مصرف صبحانه در دانش آموزان كه در شرايط فراگيري و آموزش قرار دارند، اهميت مضاعف پيدا مي‌كند؛ چرا كه سيستم عصب مركزي نياز به مواد قندي دارد و اگر دانش‌آموز صبحانه را مصرف نكند؛ توانايي مغز وي كاهش مي‌يابد.

وي خاطرنشان كرد: بررسي‌ها در مورد اهميت صبحانه در خارج از كشور بر اين نکته تاكيد دارند که عدم مصرف صبحانه بر سلامتي افراد اثر معني داري دارد.

دكتر مظفري اضافه کرد: مصرف وعده‌هاي غذايي به طور مناسب سبب نظم‌دهي به دستگاه گوارش و كاهش اختلالات در اين سيستم مي‌شود.

وي دير از خواب بلند شدن هنگام صبح، عدم آمادگي دستگاه گوارش در بعضي افراد و همچنين ‌عدم تنوع مواد غذايي در هنگام صبحانه را از دلايل حذف آن در افراد به خصوص دانش آموزان برشمرد و گفت: بررسي‌هاي انجام شده، نشان مي‌دهد؛ حدود 30 درصد دانش‌آموزان از مصرف صبحانه امتناع مي‌كنند.

اين متخصص تغذيه توصيه كرد:‌ والدين كودك بايد از مواد غذايي که از فساد پذيري كمتري برخوردارند، هنگام رفتن به مدرسه براي كودكانشان استفاده كنند.

وي استفاده از نان، ‌پنير، ‌سبزي و انواع مغزها مثل گردو، بادام، پسته، ‌تخم مرغ آب پز، ‌خرما و شير را بهترين ماده غذايي براي صرف صبحانه دانست.

عضوهيات علمي دانشگاه علوم پزشكي يزد در پايان متذكر شد:‌ جهت صرف صبحانه در كودكان مي‌توان از آب مركبات و ميوه‌جات مختلف و انواع كوكو و ساير مواد غذايي كه از سيب‌زميني آب پز تهيه مي‌شوند، استفاده كرد.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

پیمان حقوق کودک | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:8 قبل از ظهر  

     

پيمان نامه از طرف مجمع عمومي سازمان ملل در تاريخ بيستم نوامبر سال ۱۹۸۹ ميلادي تصويب شد.

ماده ۱ (تعريف)

مطابق اين پيمان نامه، يک کودک، انساني است که سن هجده سالگي را هنوز تمام نکرده است مگر اينکه سن بلوغ از نظر حقوق جاري در کشورهاي مربوطه زودتر تعيين شده باشد.

ماده ۲ (ممنوعيت تبعيض)

۱) حکومتهاي عضو اين پيمان، براي هر کودکي که در قلمرو آنهاست، بدون تبعيض و يا فرق گذاري و بدور از هرگونه وابستگي به نژاد، رنگ پوست، منشاء اجتماعي و قومي و يا ملي، ميزان دارايي، معلوليت، وضعيت سرپرست و يا والدين و هر موقعيت ديگري که کودک در آن است، اجراي حقوق مندرج در اين پيمان نامه را تضمين ميکنند.

۲) حکومتهاي عضو اين پيمان، تمام اقدامات لازم را انجام ميدهند تا اين اطمينان کامل را بوجود آورند که هر کودکي از همه اشکال تبعيض و فرق گذاري در امان است و بخاطر ابراز عقيده و جهان بيني و فعاليت هاي والدين يا سرپرست يا اقوام خودش مجازات نمي شود.

ماده ۳ (نفع کودک)

۱) درانجام هر اقدامي که به نوعي به کودک مربوط ميشود، چه در بخش عمومي، خصوصي، اداري، غير اداري و يا هر بخش ديگري، رعايت نفع و تامين سلامت کودک بر ساير مسائل تقدم دارد.

۲) حکومتهاي عضو پيمان موظف اند با رعايت حقوق والدين و يا سرپرست، از کودکان حمايت نموده و اقدامات لازم حقوقي و قانوني را بعمل آورند.

۳) حکومتهاي عضو پيمان، اطمينان ميدهند که ارگانها و نهادهاي مسئول حمايت کودک، داراي استانداردهاي تعيين شده مربوط به تعداد و تخصص نيروي شاغل و تکنيک موجود در موسسات هستند و به ويژه در زمينه ايمني و بهداشت کنترل کافي وجود دارد.

ماده ۴ (وظايف دولتها)

حکومتهاي عضو پيمان، اقدامهاي ضروري و مناسب قانوني، اداري و غيره را بعمل مي آورند تا حقوق پذيرفته شده در اين عهدنامه را اجرا نمايند. حکومتها براي تحقق مفاد اين عهدنامه با توجه به حقوق و اوضاع اجتماعي، سياسي و فرهنگي، تا آخرين حد ممکن از تمامي منابع موجود ملي خود و در صورت نياز بين الملي استفاده ميکنند.

ماده ۵ (حقوق والدين)

حکومتهاي عضو اين پيمان به وظايف، حقوق و مسئوليتهاي والدين و يا سرپرست قانوني کودک توجه لازم را مي نمايند تا نسبت به کودک در رابطه با حقوق مندرج در اين پيمان نامه کوتاهي نشود.

ماده ۶ (حق زندگي)

۱) هر کودکي حق زندگي دارد و اين حق مادرزادي اوست که از طرف همه حکومتهاي عضو پيمان به رسميت شناخته ميشود.

۲) ادامه حيات و رشد کودک از طرف حکومتهاي امضاکننده اين پيمان نامه بطور کامل تضمين ميشود.

ماده ۷ (حقوق مربوط به تولد)

۱) هر کودکي از بدو تولد حق داشتن يک نام را دارد که بايد در دفاتر مربوطه ثبت شود. همچنين داشتن تابعيت حق اوست و در صورت امکان بايد والدين خود را شناخته و از سوي آنها نگهداري شود.

۲) حکومتهاي عضو پيمان، حقوق عنوان شده در اين پيمان نامه را در رابطه با حقوق و قوانين داخلي خود و وظايف بين المللي، بخصوص در مورد کودک بدون تابعيت، تضمين نموده و اجرا مي نمايند.

ماده ۸ (حفظ هويت شخصي)

۱) حکومتهاي عضو پيمان موظف هستند که حقوق کودک را رعايت کرده و هويت فردي، تابعيت، نام و روابط شناخته شده خانوادگي او را مطابق قانون حفظ نمايند.

۲) در صورتي که تمام يا بخشي از هويت شخصي بطور غيرقانوني خدشه دار شود، حکومتها سريعا درصدد ترميم اين خسارت برمي آيند.

ماده ۹ (جدايي از پدر و مادر)

۱) حکومتهاي امضاکننده اين پيمان نامه اطمينان ميدهند که يک کودک برخلاف ميل والدينش از آنها جدا نميشود مگر اينکه بر طبق قوانين موجود ثابت شود که آن جدايي به نفع کودک و لازم است. مثلا وقتي کودک مورد سوء استفاده قرار گرفته و جداي از هم زندگي کنند و تکليف اقامت کودک بايد روشن شود.

۲) در موقع اجراي بند يک اين ماده، بايد امکان شرکت همه ي افراد مربوطه در آن تصميم گيري را فراهم آورد.

۳) حکومتها توجه دارند که حق کودک مبني بر تماس شخصي و مستقيم با پدر و مادر را در هنگامي که آنها از هم جدا شده اند، فراهم کنند مگر اينکه اين عمل با منافع کودک در تضاد باشد.

۴) هرگاه جدايي نتيجه اقدام حکومت باشد، مثلا زندان، تبعيد و يا مرگ يکي از والدين يا هر دو آنها و يا مرگ کودک (مرگ به هر علتي که باشد، تعيين کننده آن است که شخص در آن هنگام به نوعي در “اسارت” قانون بوده است)، حکومت امضاکننده اين پيمان نامه موظف است برپايه درخواست والدين يا کودک و يا سرپرست قانوني او، اطلاعات لازم را در مورد محل شخص غايب در اختيار اين افراد قرار دهد، مگراينکه اين عمل به نفع کودک نباشد و به او زيان برساند. حکومتها اطمينان ميدهند که افراد با تقاضاي چنين درخواستي، از طرف حکومت در خطر قرار نمي گيرند.

ماده ۱۰ (رساندن اعضاي خانواده به هم)

۱) بدنبال ماده ۹ بند ۱ مندرج در اين پيمان نامه، هرگاه کودک يا والدين او درخواست خروج از کشور و يا ورود به کشور ديگري را براي پيوستن به اعضاي خانواده خودشان دارند، ترتيب اين امر بطور انساني و سريع از طرف حکومت داده ميشود و چنين درخواستي داراي هيچگونه خطري از سوي حکومت براي متقاضي و يا وابستگان او نيست.

۲) کودکي که والدين او در کشورهاي متفاوت بسر ميبرند، حق دارد با هر دوي آنها بطور شخصي، منظم و مستقيم تماس داشته باشد، مگر در صورت وجود شرايط استثنايي مثلا بخاطر حفظ امنيت ملي يا نظم و اخلاق عمومي، لطمه به آزادي و حقوق ديگري و يا نقض حقوق مندرج در اين پيمان نامه.

حکومتها بر پايه ماده ۹ بند ۱ اين پيمان نامه مکلف به رعايت حق کودک و والدين مبني بر با هم بودن آنها هستند.

ماده ۱۱ (کودک ربايي)

۱) حکومتهاي عضو پيمان، جهت مبارزه با انتقال و اقامت غيرقانوني کودکان به خارج از کشور، اقدام لازم را مي نمايند.

۲) حکومتها براي اين منظور، خواهان قبول توافق نامه هاي موجود از طرف يکديگر و يا تصويب توافق نامه هاي جديد دو يا چند جانبه هستند.

ماده ۱۲ (آزادي عقيده)

۱) از سوي حکومتهاي امضاکننده اين پيمان نامه، حق کودکي که که توانايي ساختن نظر شخصي خودش را دارد، به رسميت شناخته ميشود. کودک در تمامي امور مروط به خود، آزادي بيان و اظهار عقيده شخصي را که مطابق سن و رشد اوست، دارد.

۲) براي اين منظور، به کودک امکان داده ميشود که در دادگاهها و در تمام مراحل قانوني، مستقيم يا با کمک وکيل و يا نهاد مسوول و مناسب ديگر، مطابق قوانين موجود، محاکمه شود.

ماده ۱۳ (آزادي آگهانش)

۱) کودک حق آزادي بيان دارد و اين حق در پيوند با آزادي آگهانش است که کودک بدون ترس از محدوديتهاي حکومتي، دانستنيها و افکار متنوع خود را در قالب کلمات، دست نويس يا چاپ، کارهاي هنري يا هر طريق و يا هر وسيله ي انتخابي ديگر، بيان کرده، دريافت نموده و يا به ديگران بدهد.

۲) اجراي اين حق ميتواند از طرف قوانين ديگري که لازم هستند، محدود شود:

الف) بخاطر حفظ حقوق يا شهرت فردي ديگر.

ب) بخاطر حفظ امنيت ملي، نظم عمومي، اخلاق و عفت عمومي و يا سلامتي جامعه.

ماده ۱۴ (آزادي مذهب، وجدان و افکار)

۱) حکومتها به حق کودک براي آزادي افکار، وجدان و مذهب توجه ميکنند.

۲) حکومتها توجه به حقوق و وظايف والدين يا سرپرست کودک دارند که نقش راهنمايي خود را در رابطه با اجراي اين حق در مراحل مختلف سني کودک، ايفا کنند.

۳) آزادي مذهب و جهان بيني تنها در شرايط قانوني تعيين شده قابل تحديد است که آنهم بخاطر حفظ امنيت ملي، نگهداري نظم اجتماعي، حفظ سلامتي و يا عفت عمومي و يا وقتي منافي حقوق اوليه و آزادي ديگري باشد.

ماده ۱۵ (آزادي تشکيل انجمن و گروه)

۱) حکومتها حق کودک براي شرکت در اجتماعات را به رسميت مي شناسند.

۲) اجراي اين حق نبايد با امنيت ملي و نظم عمومي مبادرت داشته و منافي اخلاق عمومي و يا برخلاف حقوق اوليه و آزادي ديگري باشد.

ماده ۱۶ (حفظ محدوده خصوصي)

۱) محدوده شخصي و خصوصي هيچ کودکي قابل تعرض نيست. اين محدوده که شامل همه جوانب مربوط به امور خانوادگي، مسکوني، حيثيتي و مکاتبات شخصي است، نبايد بطور عمد يا غيرقانوني آسيب ببيند.

۲) برخورداري از حمايت قانوني در مقابل چنين آسيب هايي، حق کودک است.

ماده ۱۷ (استفاده از وسايل ارتباط گروهي)

حکومتها با آگاهي از نقش مهم وسايل ارتباط جمعي، خاطرنشان ميکنند که کودک بايد به همه منابع گوناگون ملي و بين المللي آگاهي رساني، به ويژه آنهايي که براي سلامت جسمي- رواني او مفيدند، دسترسي يابد. براي اين منظور، حکومتهاي عضو اين پيمان:

الف) وسايل ارتباط جمعي را تشويق ميکنند تا آگهانش، کاربرد اجتماعي- فرهنگي داشته و با محتواي ماده ۲۹ همخوان باشد.

ب) خواهان همکاري بين المللي در زمينه توليد، مبادله و توزيع اين آگهانش با مراجعه به منابع رنگارنگ ملي و بين المللي هستند.

ج) توليد و پخش کتابهاي کودکان را حمايت نموده و گسترش ميدهند.

د) وسايل ارتباط جمعي را تشويق ميکنند تا به نيازهاي زباني و گفتاري کودکي که از اقليتهاي فرهنگي- قومي است، پاسخگو باشند.

ه) قوانيني را که حافظ کودک در مقابل آسيب هاي احتمالي ناشي از اين وسايل ارتباطي است، بررسي ميکنند بطوريکه ماده هاي ۱۳ و ۱۸ رعايت شوند.

ماده ۱۸ (نگهداري کودک توسط والدين)

۱) حکومت ها تاکيد و تضمين ميکنند که پدر و مادر هردو با هم مسوول تربيت و رشد کودک هستند.

۲) حکومتهاي عضو اين پيمان، جهت اجراي حقوق مندرج در اينجا، از والدين در انجام وظايف خود در رابطه با تربيت و رشد کودک، پشتيباني ميکنند.

۳) حکومتها تمام اقدامهاي لازم را انجام ميدهند تا براي نگهداري از کودکاني که والدين شاغل دارند، امکانات مناسب فراهم نمايند.

ماده ۱۹ (حمايت کودکان در برابر سوء استفاده)

۱) حکومتها با تکيه بر تمام امکانات قانوني، اداري، اجتماعي و آموزشي، کودک را در مقابل هر شکل از رفتار سهل انگارانه با آنها، سوء استفاده جنسي و تجاوز جسمي يا رواني، حمايت ميکنند.

۲) اقدامات حمايتي حکومتها همراه اجراي روشها و برنامه هاي اجتماعي است که براي کشف و پيشگيري اين جرايم نسبت به کودک موثر باشند. همچنين درمان آسيب وارده برکودک و کمک به والدين و يا سرپرست در رابطه با سوء استفاده هاي ذکر شده در بند ۱ اين ماده بر عهده ي حکومتها است.

ماده ۲۰ (حمايت کودک در دوران جدايي از والدين)

۱) يک کودک که بطور موقت يا دايم از آغوش خانواده محروم شده و يا بدليل نفع خودش بايد خانواده را ترک کند، حق استفاده از کمکها و حمايت ويژه حکومتي را دارد.

۲) حکومتها برپايه حقوق جاري و قوانين داخلي خود، اشکال مختلف کمک به چنين کودکي را بکار ميگيرند.

۳) قبول کفالت و يا فرزندخواندگي کودک از طرف اشخاص داراي صلاحيت، شکلي از سرپرستي و مواظبت از کودک است. در اين رابطه بايد به ريشه ها و نيازهاي فرهنگي، مذهبي و قومي کودک توجه کرده و تربيت و پرورش بدون انقطاع کودک را تامين نمود.

ماده۲۱ (ضمانت هاي قانوني فرزندخواندگي)

آن دسته از حکومتهاي عضو پيمان که سيستم کفالت و فرزندخواندگي را به رسميت شناخته يا مجاز مي دانند، با اطمينان خاطرنشان ميکنند که در تمام اين مراحل، منافع کودک و آسايش او تامين ميشود.

اين حکومتها:

الف) تضمين ميکنند که امور مربوط به فرزندخواندگي فقط از طرف مسئوولين و ارگانهاي تعيين شده و مجاز صورت گرفته و در چهارچوب حقوق جاري و قوانين داخلي اجرا و کنترل ميشود.

ب) شکل بين المللي فرزندخواندگي را هم به رسميت شناخته و اين امکان را در اختيار کودکاني که داخل کشور از اين نظر تامين نيستند، مي گذارند.

ج) تضمين ميدهند که کودک در صورت استفاده از امکان بين المللي فرزندخواندگي، همچنان تحت پوشش کامل حمايتهاي حکومتي و ملي قرار دارد.

د) تمام اقدامهاي مناسب را انجام ميدهند تا از سودجويي هاي مالي در رابطه با فرزندخواندگي بين المللي جلوگيري کنند.

ه) در اين چهارچوب، خواهان عقد قراردادهاي دو يا چند جانبه با کشورهاي ديگر هستند تا بتوانند از جريان مثبت و موفق فرزندخواندگي بين المللي اطمينان حاصل کنند.

ماده ۲۲ (حقوق پناهنده)

۱) حکومتهاي امضاکننده اين پيمان نامه، با انجام اقدامهاي مناسب، حقوق کودکي را که از نظر قوانين داخلي و يا بين المللي پناهنده شناخته شده است، تضمين ميکنند. اين حقوق شامل کمکهاي انساني و در جهت احقاق همه حقوق مندرج در اين پيمان نامه و همينطور ديگر پيمان هاي منطقه اي و بين المللي است که بر پايه تامين حقوق بشر و حقوق کودک استوار هستند، صرف نظر از اينکه کودک تنها با والدين و يا همراه ديگري باشد.

۲) براي اين منظور، حکومتهاي امضاکننده اين پيمان نامه، نهايت تلاش خود را ميکنند تا از طريق همکاري با سازمان ملل متحد و يا تشکيلات وابسته به آن و همچنين با کمک ديگر سازمانهاي مسئوول منطقه اي و يا فرامنطقه اي که در زمينه حمايت کودک در ارتباط با سازمان ملل هستند، با تمام نيرو کودک پناهنده را نگهداري کرده و ياري رسانند تا والدين يا افراد فاميل خود را پيدا نموده و به آنها ملحق شود. در صورتيکه افراد مزبور پيدا نشوند، آن کودک مانند بقيه کودکان شامل قانون مربوطه به محروميت موقت يا دايم از آغوش خانواده ميشود. (ماده ۲۰ بند ۱)

ماده ۲۳ (حقوق کودکان معلول)

۱) حکومتها اعلام ميدارند که اگر يک کودک داراي نقص بدني يا عقلي است، بايد در عين معلوليت خودش، يک زندگي شايسته انساني داشته باشد. زندگي که در آن، حيثيت او محفوظ باشد و شرکت فعال و مستقل او در زندگي جمعي تسهيل گردد.

۲) حکومتها اعلام ميکنند که کودک معلول، داراي حق حمايت ويژه حکومتي است و بايد تا حد ممکن، براي آن کودک و والدين و يا سرپرست او امکانات مناسب را فراهم نمود.

۳) با توجه به نيازهاي اختصاصي کودک معلول، بايد حمايتهاي مندرج در بند ۲ اين ماده را در صورت امکان چنان سازمان داد که وضعيت مالي والدين و يا سرپرست در نظر گرفته شود و خدمات ارائه شده در جهت آموزش و پرورش و شکوفايي هر چه بيشتر کودک باشند.

۴) حکومتها، با تکيه بر همکاري بين المللي، خواهان تبادل نظرها و تجربه هاي مختلف اداري، فني، پزشکي و تربيتي در زمينه کودکان معلول هستند تا به ويژه کشورهاي در حال رشد با آشنايي با امکانات و پيشرفتهاي لازم بتوانند به آن دسته از کودکان کمکها و خدمات مفيدتري را ارائه دهند.

ماده ۲۴ (مراقبتهاي بهداشتي)

۱) حکومتها، حق کودک براي داشتن سلامتي و استفاده از همه ي امکانات براي سلامت ماندن، بهبودي و درمان بيماري را به رسميت مي شناسند و تضمين ميکنند که هيچ کودکي از اين حق محروم نخواهد ماند.

۲) حکومتها براي تامين اين حق کودک، اقدامهاي مناسب را انجام ميدهند:

الف) تعداد مرگ و مير نوزادان و کودکان را کاهش ميدهند.

ب) خدمات درماني سراسري براي کودکان را سازمان ميدهند و از تامين نيازهاي اوليه بهداشتي، اطمينان حاصل ميکنند. حکومتها به سلامتي مادر قبل و بعد از زايمان توجه کرده و با بيماري ها و کمبود يا بدي تغذيه مبارزه ميکنند و در اين رابطه امکان تهيه مواد غذايي و آب آشاميدني سالم را با رعايت حفظ محيط زيست، فراهم مي نمايند.

ج) به امر آموزش همه مردم و به ويژه کودکان و والدين توجه نموده و تلاش ميکنند تا اهالي اصول اوليه بهداشتي و بهزيستي را فرگيرند. آنها مثلا با فوايد از سينه شيردادن، بهداشت شخصي و تميز نگهداشتن محيط زيست و چگونگي پيشگيري از سوانح آشنا ميشوند و در عمل هم از پشتيباني حکومتها برخوردارند.

د) مراکز مشاوره براي والدين و روشنگري در زمينه تنظيم خانواده را سازماندهي ميکنند.

۳) حکومتها جهت مبارزه با خرافات و عادتهايي که براي سلامتي کودک زيان بخش هستند، اقدامات لازم و مناسب را انجام ميدهند.

۴) حکومتها خود را موظف مي دانند که از همکاري هاي بين المللي پشتيباني نموده و آن را تقويت نمايند تا مفاد اين ماده بدون کم و کاست جامه عمل بخود بپوشاند و در اين باره بايد به نيازهاي کشورهاي در حال رشد توجه ويژه نمود.

ماده ۲۵ (کنترل و رسيدگي منظم به مکان نگهداري)

کودکي که از طرف مسوولين امر جهت نگهداري و پرستاري و يا درمان ناراحتي جسمي يا رواني بستري ميشود، از حق کنترل و رسيدگي منظم تمام امور به نفع خودش برخوردار است و اين حق از طرف حکومتهاي عضو پيمان به رسميت شناخته ميشود.

ماده ۲۶ (بيمه و خدمات اجتماعي)

۱) حکومتها حق کودک مبني بر استفاده از خدمات و بيمه امور اجتماعي را به رسميت مي شناسند و اقدامهاي ضروري براي نيل به اين مقصود را در هماهنگي با حقوق جاري و قوانين داخلي انجام ميدهند.

۲) در ارائه اين خدمات و براي کمک به کودک، بايد شرايط عمومي و اقتصادي کودک و والدين يا سرپرست قانوني در نظر گرفته شود.

ماده ۲۷ ( استاندارد و سطح زندگي)

۱) حکومت حق کودک را براي داشتن سطحي از زندگي که متناسب با موقعيت و رشد روحي، جسمي، قومي و اجتماعي اوست، به رسميت ميشناسد.

۲) تامين شرايط مطلوب براي کودک، در مرتبه نخست، وظيفه والدين و يا سرپرست اوست.

۳) حکومت ها بر پايه امکانات و قوانين داخلي خود، تلاش مي کنند تا به والدين و يا سرپرست قانوني کودک کمک هاي لازم را نموده و در صورت نيازمندي، براي آنها خوراک، مسکن و تن پوش فراهم کنند.

۴) حکومت ها براي تامين خواست هاي مالي کودک در برابر والدين و يا سرپرست، چه در داخل و يا خارج از کشور، اقدامات مقتضي را انجام مي دهند.

ماده ۲۸ (حق آموزش و پرورش)

۱) حکومت ها حق آموزش و پرورش را براي کودک به رسميت مي شناسند و بويژه براي تحقق آن:

الف) تحصيل دوره ابتدايي را براي همه اجباري و رايگان مي کنند.

ب) مدارس گوناگون آموزشي و حرفه اي را بوجود مي آورند و آنها را بطور ارزان يا رايگان در اختيار افراد کم درآمد قرار مي دهند.

ج) امکان ورود به مدارس عالي را در دسترس همه گذاشته و از آن حمايت مي کنند.

د) مشاوره شغلي و حرفه اي را براي همه کودکان ممکن و قابل دسترسي مي نمايند.

ه) براي کاهش تعداد کودکاني که مدرسه را رها مي کنند، تلاش نموده و اقدامات مناسب را براي حضور منظم کودکان در مدرسه انجام مي دهند.

۲) حکومت هاي عضو پيمان کوشش خود را مي کنند تا روند آموزش و پرورش در مدارس درخور منزلت انساني بوده و با محتواي اين عهدنامه هم خوان باشد.

۳) حکومت ها از همکاري هاي بين المللي در امور آموزشي و پرورشي استقبال کرده و بخصوص هدف ريشه کني بيسوادي و گسترش فن و دانش را دنبال مي کنند و در اين مورد هم به نيازهاي کشورهاي در حال رشد بيشتر توجه مي شود.

ماده ۲۹ (اهداف تربيتي)

۱) حکومت هاي عضو پيمان تاييد مي کنند که تربيت بايد:

الف) شخصيت، استعداد و توانايي هاي رواني و جسمي کودک را تقويت و شکوفا نمايد.

ب) احساس احترام و توجه به حقوق بشر و آزادي هاي پايه اي مصوب سازمان ملل متحد را، در کودک پرورش دهد.

ج) نسبت به والدين، هويت فرهنگي و زبان و ارزش هاي ملي سرزمين پدري ايجاد علاقه و توجه نموده و احترام به فرهنگ ديگر سرزمين ها را تقويت کند.

د) کودک را براي زندگي در يک جامعه آزاد بر پايه تفاهم، صلح، تحمل دگرانديشان و ديگرباشان، تساوي حقوق زن و مرد و دوستي خلق ها و گروههاي قومي يا ملي_ مذهبي، آماده کند.

ه) علاقه و توجه به کودک را نسبت به محيط زيست و طبيعت بيشتر کند.

۲) اين ماده و ماده ۲۸ اجازه ندارند چنان تفسير شوند که موجب اخلال يا خدشه در آزادي شخص حقيقي و يا شخص حقوقي ديگري شوند. در تاسيس مدارس آموزشي هم با توجه به رعايت بند ۱، بايد حداقل استانداردهاي تعيين شده حکومتي موجود باشند.

ماده ۳۰ (حمايت از اقليت ها)

کودکان متعلق به اقليت هاي مذهبي، قومي و يا زباني در کشورهايي که اين اقليت ها وجود دارند، داراي اين حق هستند که همراه ديگر آشنايان بطور جمعي يا فردي از زبان فرهنگ و مذهب خود برخوردار بوده و از آنها استفاده کنند.

ماده ۳۱ (حق بازي و اوقات فراغت)

۱) حکومت ها حق کودک را براي داشتن بازي، سرگرمي، وقت آسايش و استراحت به رسميت مي شناسند. کودک مي تواند بطور فعال و آزادانه در امور فرهنگي و هنري در خور سني خودش، شرکت جويد.

۲) حکومت ها به حق کودک براي فعاليت هاي هنري و فرهنگي توجه داشته و با اقدام هاي خود، آنرا پشتيباني مي کنند و امکانات مناسب را براي انجام فعاليت هاي فرهنگي_ هنري و همچنين اوقات فراغت و سرگرمي کودک فراهم مي نمايند.

ماده ۳۲ ( ممنوعيت استثمار)

۱) حکومت ها اين حق را به رسميت مي شناسند که کودک استثمار اقتصادي نگرديده و به کاري که براي سلامتي جسم يا جان و يا تربيت و تکامل او زيان بخش است، گمارده نشود.

۲) حکومت ها براي تضمين و اجراي اين حق، امکانات مختلف قانوني، اجتماعي، اداري و آموزشي را بکار مي برند. حکومت ها براي اين منظور و در هماهنگي با پيمان ها و توافق نامه هاي بين المللي ديگر، ضمن تعيين سن آغاز اشتغال و تنظيم مدت و شرايط کار کودک، مجازات مختلف همراه محاصره اقتصادي دولت خاطي را بررسي مي نمايند.

ماده ۳۳ (حمايت در برابر مواد مخدر)

حکومت ها تمامي اقدامات مناسب همراه استفاده از امکانات قانوني، اداري، اجتماعي و آموزشي را بعمل مي آورند تا کودک را بر عليه موادي که مطابق اسناد بين المللي بعنوان مواد اعتيادآور و مخدر شناخته شده اند، حمايت نمايند و از بکارگيري غيرمجاز کودکان در توليد و يا توزيع اين مواد جلوگيري مي کنند.

ماده ۳۴ (حمايت در برابر سوء استفاده جنسي)

حکومت هاي عضو پيمان، خود را موظف مي دانند که کودک را در مقابل هرگونه استثمار سکسي و سوء استفاده جنسي حمايت کنند. حکومت ها براي اين منظور دست به اقداماتي در سطح داخل و خارج از کشور مي زنند تا:

الف) کودکان به روابط جنسي غير قانوني و يا اجباري کشانده نشوند.

ب) کودکان در زمينه فاحشه گري مورد استفاده قرار نگيرند.

ج) از کودکان در پورنوگرافي و نمايش هاي سکسي استفاده نشود.

ماده ۳۵ (خريد و فروش انسان)

حکومت هاي عضو پيمان با بکارگيري تمامي امکانات موجود داخلي و خارجي، منطقه اي و فرامنطقه از سرقت و خريد و فروش کودکان به هر منظوري که باشد، جلوگيري مي کنند.

ماده ۳۶ (حمايت در برابر انواع ديگر استثمار)

حکومت هاي عضو پيمان، کودکان را در مقابل انواع استثمار که به شکلي به زيان آنهاست، حمايت مي کنند.

ماده ۳۷ (ممنوعيت شکنجه، تضمين قانوني در اجراي مجازات)

حکومت ها تضمين مي کنند که:

الف) هيچ کودکي مورد شکنجه قرار نگيرد و رفتار غير انساني و توهين آميز با او نشود. اجراي مجازات اعدام و حبس هاي طولاني مدت براي کودکان تا قبل از پايان سن هجده سالگي ممنوع است.

ب) توقيف و حبس هاي غيرقانوني و بر پايه ي تصميم هاي شخصي، ممنوع است. حکم زنداني شدن براي کودکان مطابق قانوني و بعنوان آخرين امکان و آنهم براي مدتي بسيار کوتاه، صادر مي شود.

ج) با هر کودکي که در حبس بسر مي برد بايد رفتاري انساني و بدون تحقير و توهين و متناسب با سن او داشت. اين کودکان را بايد در زندان از بزرگسالان جدا نمود مگر اينکه اين عمل به نفع کودک نباشد. هر کودکي حق دارد با خانواده خود بصورت ملاقات و يا نامه ارتباط داشته باشد، مگر در شرايط فوق العاده استثنايي.

د) هر کودک زنداني حق استفاده از وکيل را براي دفاع از خود دارد و بايد در دادگاه قانوني و ناوابسته که جانبدار دولت، حزب، فرقه يا آييني نباشد، محاکمه شود. کودک حق دارد به ديگر مراجع صلاحيت دار قانوني در مورد حکم خود شکايت کند و به کار او سريع رسيدگي شود.

ماده ۳۸ (حمايت در انجام خدمت وظيفه)

۱) حكومت ها وظيفه قانوني دارند كه حتي در شرايط جنگي، قوانين انساني و مربوط به كودكان را رعايت كنند و بر اجراي آنها نظارت داشته باشند. حكومت ها تضمين مي كنند و براي اجراي اين تضمين همه اقدامات ضروری را انجام مي دهند كه هيچ كودكي تا قبل از پايان سن پانزده سالگي خود، در جنگ شركت داده نشود.

۲) حكومت هاي عضو پيمان، افرادي را كه هنوز سن پانزده سالگي خود را تمام نكرده اند، به جنگ نمي فرستند و در شرايط اضطراري تنها از افراد نسبتا مسن تر استفاده مي كنند.

۳) حكومت هاي عضو پيمان در شرايط جنگي هم تمام اقدامات را براي حمايت كودكان آسيب ديده از جنگ، انجام مي دهند.

ماده ۳۹ (بازسازي اجتماعي كودكان آسيب ديده)

براي سلامتي روحي، جسمي و اجتماعي كودكي كه قرباني نوعي از بدرفتاري، شكنجه، استثمار يا هر عمل غيرانساني شده است، حكومت هاي عضو پيمان همه اقدامات مناسب را انجام مي دهند.

بازسازي جسمي و رواني بايد در محيط و شرايط مناسب، سلامتي و منزلت كودك را تامين كند.

ماده ۴۰ (بازسازي اجتماعي كودكان مجرم)

۱) حكومت ها به هر كودكي كه بدنبال دوره حبس يا اتهام وارده آسيب ديده است، كمك و اقدامات لازم را جهت درمان او مي نمايند. بطوريكه منزلت او خدشه دار نشده و احترام به حقوق بشر و توانايي او در ايفاي نقش مثبت در جامعه با رعايت سني كه دارد، تقويت شود.

۲) همصدا با ديگر پيمان هاي بين المللي، حكومت ها تضمين مي كنند كه هيچ كودكي با انجام عملي كه در زمان ارتكاب، مطابق قوانين جرم نموده است، مجازات نمي شود و هر كودكي كه بنوعي در مقابل قانون گناه كار شناخته شده و متهم يا مجازات مي شود، اين حداقل حقوق را دارد:

الف) تا قبل از اثبات جرم بطور قانوني، بي گناه است.

ب) بلافاصله والدين و يا سرپرست كودك بايد به موضوع اتهام واقف شده و بتوانند از ابزار حقوقي و داشتن وكيل براي دفاع از كودك برخوردار باشند.

ج) دادگاه يا نهاد حقوقي مربوطه بلافاصله به مورد كودك رسيدگي نمايد و در صورتيكه سن و شرايط كودك اجازه دهند و نفع و آسايش كودك مختل نشود، والدين يا سرپرست كودك هم در دادگاه شركت مي كنند.

د) كودك را نبايد مجبور كرد كه شهادت داده و يا خود را گناهكار بداند و يا از طريق تماس با شاهدان بر آنها تاثير بگذارد.

ه) هرگاه حكم دادگاه اوليه مبني بر مجرم شناختن و مجازات كودك بود، بايد دادگاه يا مرجع بالاتري كه جانبدار حكومت، حزب، فرقه يا آييني نبوده و كاملا ناوابسته باشد، حكم صادره قبلي را بررسي و به شكايت رسيدگي كند.

ي) اگر كودك زبان بازجو را نمي داند، بايد بطور رايگان مترجم در اختيار او گذاشت.

و) هيچگاه نبايد محدوده خصوصي كودك و شخصيت او دچار آسيب شود.

۳) دولت ها تلاش مي كنند با استفاده از همه امكانات مختلف در جهت بهتر كردن روند دادگاه ها بكوشند وبه كودكان در اين مراكز كمك نمايند؛ بخصوص:

الف) تعيين حداقل سن براي يك كودك كه در صورت ارتكاب جرم، بتوان او را مجرم شناخت.

ب) كوشش براي حل مسايل بدون دخالت دادگاه ولي اكيدا بر پايه رعايت حقوق بشر و قوانين مدني.

۴) براي اطمينان از سلامتي جريان حقوقي و اينكه به كودك اجحافي نشود، بايد تداركات زنجيره اي گوناگوني انجام شده يا دردست اجرا باشد مانند: تعيين سرپرست، نظارت و مشاوره آزادي مشروط و مسايل مربوط به قيم، آموزش و پرورش و بسياري نكات روانشناسي و اجتماعي ديگر.

ماده ۴۱ (برتري حقوقي برخي از كشورهاي دنيا)

اين پيمان نامه تبايني با حقوق كودكان در كشورهاي از اين نظر پيشرفته تر ندارد و در اجراي بهتر احقاق حقوق كودكان دخالتي نمي كند. حقوقي كه براي كودكان مناسب تر هستند و:

الف) جزو قوانين يك حكومت عضو اين پيمان محسوب مي شوند.

ب) جزو حقوق ملي و مدني آن كشور هستند.

بخش دوم عهدنامه

ماده ۴۲ (معرفي عهدنامه)

حكومت هاي عضو پيمان خود را موظف مي دانند كه مفاد و مصوبات اين پيمان نامه را از راههاي گوناگون و موثر در اختيار بزرگسالان و همچنين كودكان قرار دهند تا آنها با اين پيمان نامه آشنا شوند.

ماده ۴۳ (كميسيون حقوق كودكان)

۱) كميسيون حقوق كودكان، براي كنترل پيشرفت اموري كه حكومت هاي عضو پيمان، تضمين آنرا داده اند، تشكيل مي شود. اين كميسيون تكاليف و وظايف زير را بر دوش مي گيرد.

۲) كميسيون از ده نفر كه از نظر حرفه اي و اخلاقي، كارشناسان بلندپايه هستند تشكيل شده است كه از طرف حكومت هاي حاضر در اين پيمان نامه و از ميان افراد تابع همان حكومت ها انتخاب مي شوند. در تركيب افراد اين كميسيون به پراكندگي جغرافيايي و سيستم حقوقي كشورها توجه مي شود.

۳) اعضاي كميسيون به روش مخفي از ليست پيشنهادي حكومت هاي عضو پيمان انتخاب مي شوند.

هر حكومت مي تواند فقط يك نفر از تابعين خودش را پيشنهاد كند.

۴) اولين انتخابات كميسيون حداكثر شش ماه بعد از تصويب اين پيمان نامه برگزار مي شود و انتخابات بعدي هر دو سال يكبار انجام مي پذيرند. دبيركل بطور كتبي و حداكثر چهارماه قبل از انتخابات، از حكومت هاي عضو پيمان درخواست مي كند كه پيشنهادات خودشان را ظرف دو ماه ارايه دهند. دبيركل بر پايه اين پيشنهادات همه اسامي را برطبق حروف الفبا و ذكر نام حكومت پيشنهاد دهنده تهيه كرده و به اطلاع همه حكومت ها مي رساند.

۵) جلسه براي انتخابات كه از طرف دبيركل سازمان ملل اعلام و تشكيل شده است در صورت حضور دوسوم حكومت هاي عضو پيمان، قدرت تصميم گيري دارد. افراد پيشنهاد شده در ليست كه اكثريت مطلق آراي حاضرين را كسب كنند بعنوان نماينده و كارشناس عضو كميسيون شناخته مي شوند.

۶) اعضاي كميسيون براي مدت چهارسال انتخاب مي شوند و در صورت پيشنهاد مجدد، مي توانند دوباره انتخاب شوند. مدت عضويت پنج نفر از اعضاي كميسيون كه در بار اول انتخاب شده اند، بعد از دو سال تمام مي شود كه نام آنها در قرعه تعيين و بلافاصه بعد از انتخابات اعلام مي شود.

۷) در صورت فوت يا استعفاي يكي از اعضاي كميسيون و يا اگر يك عضو به هر دليلي نتوانست انجام وظيفه كند، حكومتي كه آن عضو را پيشنهاد كرده است از بين تابعين خود، يك كارشناس را معرفي مي كند كه با موافقت كميسيون، براي مدت باقي مانده، به عضويت كميسيون درمي آيد.

۸)كميسيون، اصول كار و فعاليت هاي خود را برنامه ريزي مي كند.

۹) كميسيون، هيات مديره خود را براي مدت دو سال انتخاب مي كند.

۱۰) جلسات كميسيون معمولا سالي يكبار در محل سازمان ملل يا مكان مناسب ديگري كه كميسيون مشخص كند تشكيل مي شود. مدت جلسه با توافق دبيركل سازمان ملل تعيين مي گردد.

۱۱) مكان و نيروي انساني كه كميسيون براي انجام وظايف خود نياز دارد، از طرف دبيركل سازمان ملل متحد تامين مي شود.

۱۲) به اعضاي اين كميسيون با موافقت مجمع عمومي حكومت هاي عضو اين پيمان نامه، درآمدي تعلق مي گيرد كه از محل صندوق سازمان ملل و طبق مقررات آن تامين مي شود.

ماده ۴۴ (گزارش دهي و گزارش گيري)

۱) حكومت هاي عضو پيمان موظف هستند كه گزارشات خود را درباره فعاليت ها و اقدامات مربوط به تحقق و پيگيري تصميمات اين پيمان نامه تهيه و تنظيم نموده و ارايه دهند و آنهم:

الف) ظرف دو سال بعد از تصويت اين پيمان نامه براي حكومت هاي مربوطه.

ب) سپس هر پنج سال يكبار.

۲) در گزارشات بايد مشكلا ت اصلي را كه مانع اجراي مصوبات بوده اند، ذكر نموده و تصوير كامل و دقيقي از چگونگي اجراي مصوبات ارايه نمود.

۳) محتواي گزارشات حكومتي عرضه شده به كميسيون نبايد در گزارشات بعدي كه مطابق بند (ب) در اصل شماره (۶) اين ماده ارايه مي گردند، تكرار شوند.

۴) كميسيون مي تواند از حكومت هاي مربوطه در مورد اجراي اين پيمان نامه، تحقيق و پرس و جو كند.

۵) كميسيون،‌گزارش فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي خود را هر دو سال يكبار به مجمع عمومي تقديم مي كند.

۶) حكومت هاي عضو پيمان، گزارشات ارايه شده را در سرزمين هاي خود منتشر و به اطلاع مردم مي رسانند.

ماده ۴۵ (وظايف ارگان هاي ويژه سازمان ملل)

براي پيشبرد و اجراي قاطع اين پيمان نامه و گسترش همكاري هاي بين المللي در اين رابطه:

الف) “كارگاه كمك به كودكان” و ديگر سازمان ها و تشكيلات ويژه سازمان ملل،‌ در مسايل مربوط به زمينه كاري خودشان، نماينده سازمان ملل متحد براي اجراي پيمان هاي بين المللي هستند.

كميسيون اگر لازم بداند، مي تواند از اين ارگان هاي ويژه سازمان ملل متحد براي همكاري در زمينه هاي مربوطه دعوت نموده و ياري دريافت كند.

ب) كميسيون حقوق كودكان در صورت لزوم با ارگان هاي سازمان ملل تماس گرفته و با درخواست كتبي همراه ارايه گزارش كشورهاي طرف قرارداد، از مشاوره فني و كارشناسي آن ارگان مربوطه كمك مي گيرد.

ج) كميسيون مي تواند جهت اجراي مفاد مربوط به حقوق كودك، به مجمع عمومي پيشنهاد پرسش و درخواست از دبيركل را بنمايد.

د) كميسيون مي تواند بر پايه اطلاعاتي كه طبق ماده ۴۴ و ماده ۴۵ كسب كرده است، پيشنهادات و توصيه هاي لازم را به حكومت مربوطه داده و مجمع عمومي را هم در جريان بگذارد.

بخش سوم عهدنامه

ماده ۴۶ (امضاها)

اين پيمان نامه جهت امضا دراختيار همه حكومت هاي قرار دارد.

ماده ۴۷ (تاييد رسمي)

اين پيمان نامه دراختيار دبيركل سازمان ملل متحد گذاشته شده است.

ماده ۴۸ (پذيرش اين پيمان نامه)

اين پيمان نامه جهت پذيرش دراختيار همه حكومت ها قرار گرفته و سند توافق هر حكومت بطور ثبت شده و تحت عنوان “پذيرش نامه” در نزد دبيركل مي باشد.

ماده ۴۹ (قدرت اجرايي)

۱) اين پيمان نامه درست سي روز پس از دريافت بيستمين پذيرش نامه توسط دبيركل سازمان ملل، قدرت اجرايي مي يابد.

۲) هرگاه حكومتي بعد از دريافت بيستمين پذيرش نامه به اين پيمان نامه پيوسته و پذيرش نامه را امضا كند، تاريخ قدرت اجرايي براي آن حكومت، سي روز پس از ورود و امضاي پذيرش نامه است.

(توضيح: آغاز اعتبار و قدرت اجرايي اين پيمان نامه مطابق اين مصوبه از تاريخ دوم سپتامبر ۱۹۹۰ ميلادي است-م)

ماده ۵۰ (تغييرات)

۱) هر حكومت عضو پيمان مي تواند پيشنهاد يك تغيير در اين پيمان نامه را داده و آنرا به دبيركل تسليم كند. دبيركل اين پيشنهاد دريافتي را به اطلاع ساير حكومت هاي عضو پيمان رسانده و درباره آن نظرخواهي مي كند. اگر چهارماه پس از اظهار يك پيشنهاد، حداقل يك سوم حكومت ها با آن پيشنهاد موافق بودند، دبيركل، تشكيل جلسه عمومي را براي طرح آن پيشنهاد اعلام مي كند. هر تغييري كه توسط اكثريت حاضرين در جلسه پذيرفته شد، جهت تصويب به مجمع عمومي ابلاغ مي شود.

۲) تغيير پذيرفته شده در پيمان نامه پس از تصويب مجمع عمومي و توافق دوسوم اكثريت حكومت ها، قدرت اجرايي دارد.

۳) تغييري كه اعتبار و قدرت اجرايي يافته است، تنها براي حكومت هايي كه آنرا پذيرفته اند، مي تواند پيگرد قانوني داشته باشد.

ماده ۵۱ (قيد وشرط)

۱) دبيركل سازمان ملل متحد با تاكيد اعلام مي كند؛ هر حكومتي كه هنگام ورود و پذيرش اين پيمان نامه قيد و شرطي بگذارد، با آغوش باز پذيرفته و آنرا به اطلاع ساير حكومت ها مي رساند.

۲) قيود و شروطي كه با هدف و منظور اين پيمان نامه منافات دارند، پذيرفته نمي شوند.

۳) قيد و شرط ها مي توانند از طريق يادداشت كوتاه و تاريخ دار به دبيركل، در هر زماني پس گرفته شوند. دبيركل، ساير حكومت ها را از آن يادداشت مطلع مي كند.

ماده ۵۲ (استعفا)

يك حكومت مي تواند استعفاي خود را از شركت و پذيرش اين پيمان نامه از طريق نامه كتبي به دبيركل اعلام كند. يكسال بعد از دريافت آن نامه توسط دبيركل، استعفا قدرت قانوني دارد.

ماده ۵۳ (نگهداري)

دبيركل سازمان ملل متحد به عنوان نگهدارنده و حافظ اين پيمان نامه تعيين مي شود.

ماده ۵۴ (امانت)

نوشته اصل اين پيمان نامه كه به زبان هاي عربي، چيني، انگليسي، فرانسوي، روسي و اسپانيايي است و همگي به يك اندازه اعتبار دارند، به رسم امانت، نزد دبيركل سازمان ملل متحد گذاشته شده است.

پيمان نامه از طرف مجمع عمومي سازمان ملل در تاريخ بيستم نوامبر سال ۱۹۸۹ ميلادي تصويب شد.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

چطور تعارض در نوجوانان را كنترل كنيم؟ | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:6 قبل از ظهر  

   

 

آموختن چگونگی کنارآمدن با تعارض بخش مهمی از فرآیند بلوغ است، و به شما کمک خواهد کرد تا روابطی سالم در طول زندگی‌تان ایجاد کنید.

توجه به این نکات به نوجوانان کمک خواهد کرد تا به طریقی سالم با تعارض‌های‌شان روبه‌رو شوند:

آرام بمانید و مهار خود را دست داشت باشید. از فنونی مانند شمردن،تنفس کردن و فکر کردن به افکار آرامش‌بخش استفاده کنید تا مانع از کوره در رفتن خود شوید.

تعیین کنید که چه چیزی واقعا باعث نگرانی شما شده است، و به آن موضوع بپردازید.

به آن موضوع به طور خصوصی و تنها با افراد دخیل در آن بپردازید. سایر افراد غیرمرتبط را وارد بحث نکنید.

به حرف شخص دیگر گوش کنید. ماجرا از دیدگاه آنها و نقطه نظر آنها را نیز درک کنید.

از مصالحه‌کردن، تغییر موضع‌دادن، ابراز تاسف یا بخشایش کردن ترسی نداشته باشید

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

لزوما لازم نیست با قدرت نمایی و خشونت در محیط خانه به همسر و فرزندان ثابت كرد که ما مرد خانه هستیم | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:4 قبل از ظهر  

    

آقای محترم

شما لزوما لازم نیست با قدرت نمایی و خشونت در محیط خانه به همسر و فرزندان تان ثابت کنید که مرد خانه هستید . شما می توانید با رعایت اصول ساده ای نه تنها محیط خانه را آرام کنید بلکه اعتبار و مردانگی بیشتری برای خود به ارمغان بیاورید . نکته مهم این است که فراموش نکنید که شما اکنون همسر و شریک زندگی دارید نه آنکه صاحب زن شده اید .

رعایت توصيه هاي زیر بسیار ساده است :

۱ – در مقابل همسر خويش، گرفتاري‎هاي روزانه و حوادث تلخ و ناگوار زندگي را با اخم و چهره عبوس مطرح نكنيد.

۲ – هديه دادن مهر و محبت را زياد مي‎كند؛ به مناسبت‎هاي مختلف براي همسر خود هديه‎اي هرچند كوچك خريداري و با چهره‎اي شاد و خندان به او تقديم كنيد.

۳ – چنانچه كمبودي در منزل مشاهده مي‎شود، باكمال محبت و خوشرويي تذكر دهيد.

۴ – در حضور همسر خود، به هيچ وجه از زنان ديگر تمجيد نكنيد و توانايي‎هاي آنها را به رخ وي نكشيد.

۵ – به بستگان همسر خود مانند: پدر و مادر و سايراقوام وي احترام بگذاريد و براي دعوت آنان به خانه خود قبل از همسر خود اقدام كنيد.

۶ – هيچ وقت از معاشرت همسر خود با بستگان صالحش جلوگيري نكنيد و در معاشرت و ديد و بازديد با بستگان وي پيشقدم باشيد.

۷ – با بستگان خود نزد همسرتان درگوشي و نجوا نكنيد.

۸ – هيچ گاه همسر خود را به ويژه نزد بستگانش تحقير نكنيد؛ توهين و بي احترامي به همسر از صفا و صميميت در زندگي زناشويي مي‎كاهد.

۹ – هيچ‎ گاه خود را برتر از همسر خود معرفي نكنيد. سعي كنيد ” من ” و ” تو ” در زندگي زناشويي نباشد كلمه ” ما ” زندگي را گرم و لذتبخش مي كند.

۱۰ وقتي كه همسر شما عصباني است او را با مهر و محبت آرام كنيد.

۱۱ – براي رفتن به مهماني و گردش سعي كنيد همراه فرزندان و همسر خود باشيد و پيشنهاد همسر خود را در اين مورد به علت كار و خستگي رد نكنيد.

۱۲ – امتيازات اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و … فاميل خود را در صورتي كه باهمسر شما فاصله اجتماعي و طبقاتي دارند مطرح نكنيد.

۱۳ – كارهاي همسر خود، هرچند كوچك را تحسين كنيد. تمجيد و ستايش زن به علت روح لطيف و مهرباني كه دارد كليد كاميابي در زندگي زناشويي است.

۱۴ – در قبال همسر خود، در امور مختلف قدرت نمايي نكنيد.

۱۵ – زحمات و هزينه‎هايي را كه براي پذيرايي خويشاوندان همسر خود صرف مي‎كنيد ، هيچ گاه بر زبان نياوريد.

۱۶ – همسر خود را در خانه محصور و محدود نكنيد و وي را از دستيابي به شادي‎ها محروم نسازيد.

۱۷ – شادي و خنده هاي خود را در محل كار خود جا نگذاريد و فراموش نكنيد كه همسر شما درخانه هم نيازمند شادي و خنده هاي شماست.

۱۸ – كمك كردن در انجام كارهاي منزل را فراموش نكنيد و بدانيد همان مقدار كه شما در خارج از منزل خسته مي شويد ، زن هم درمنزل از كارهاي منزل خسته مي شود و نيازمند مساعدت و قدرداني است

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

فشارهاي اجتماعي و اختلافات خانوادگي | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:3 قبل از ظهر  

      

 

«زيگموند فرويد» زماني به شاگردش «اريك اريكسون» گفت: عشق ورزيدن و كاركردن ظرفيت‌هاي دوقلويي هستند كه علامت بلوغ كامل‌اند.

اگر اينچنين باشد پس بلوغ و كمال بايد يكي از ايستگاه‌هاي خطرناك راه زندگي باشد و تمايلات جاري در ازدواج و طلاق، هوشمندي احساسي را ظريف‌تر و حساس‌تر از هميشه مطرح مي‌كنند. امروزه طلاق داراي سير صعودي خطرناكي است كه اين صعود خطرناك به تازه ازدواج‌كرده‌ها سرايت كرده است. اين سرايت را مي‌توان در ارقام طلاق زوج‌هايي كه در سال‌هاي پيش با هم ازدواج كرده و اكنون از هم جدا شده‌اند، مشاهده كرد.

نمونه تحقيق را از ازدواج‌هايي در آمريكا كه از سال 1890 رخ داده شروع مي‌كنيم. در اين سال تقريبا 10درصد ازدواج‌ها منجر به طلاق شده است. اين رقم براي آنهايي كه در سال 1920 ازدواج كرده‌اند حدود 18درصد و براي زوج‌هاي سال 1950، 30درصد است. زوج‌هاي سال 1970 شانس طلاقشان 50-50 بود و براي زوج‌هايي كه در سال 1990 زندگي‌شان را شروع كرده‌اند احتمال اينكه آن ازدواج به طلاق بينجامد تقريبا به رقم گيج‌كننده 67درصد رسيده است.

اگر اين تخمين را تداوم دهيم فقط 3نمونه از هر 10ازدواجي كه اين روزها صورت مي‌گيرد، پايدار خواهد ماند.مي‌توان اين بحث را پيش كشيد كه بيشتر اين سير صعودي طلاق در نتيجه سايش پيوسته و منظم فشارهاي اجتماعي است.

اگر قرار است يگانگي زن و شوهري حفظ شود، نيروهاي عاطفي بين آنها نقشي به مراتب حساس‌تر به عهده دارند. شايد بزرگ‌ترين گشايشي كه در راه ادراك چيزهايي كه ازدواج‌ها را استوار نگاه مي‌دارند يا آنها را از هم مي‌پاشاند، از طريق سنجش بسيار دقيق فيزيولوژيك به عمل آمده باشد كه تعقيب لحظه به لحظه تفاوت‌هاي احساسي در روابط يك زوج را ممكن مي‌سازد.

اين مقياس‌هاي فيزيولوژيكي كه نيروهاي احساسي را در معرض ديد قرار مي‌دهند يا رابطه را پايدار مي‌سازند يا آن را از بين مي‌برند.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

پرخاشگری همسرمان لزوما به دلیل دیدگاه مرد سالارانه او نیست .ممکن است رفتار ما به گونه ای باشد که او | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:2 قبل از ظهر  

     

خانم محترم

پرخاشگری و برخورد تند همسرمان لزوما به دلیل دیدگاه مرد سالارانه او نیست . ممکن است رفتار ما به گونه ای باشد که او را تحریک و ناراضی کند .فراموش نکنیم مردان ما با تمام بزرگی و قدرت کاری و مدیریت شان گاهی مانند کودکان از علل نارضایتی خود بی اطلاع اند . و به یاد داشته باشیم خشونت و تند خویی را نمی توان با خشونت و تند خویی برطرف کرد .

رعایت توصيه هاي زیر بسیار ساده است :

۱ – در كليه موارد معيشت اعم از تملك، درآمد و … از كلمه ” ما ” استفاده نماييد نه “من ” و “تو “؛ زيرا پس از عقد، زندگي مشترك شروع شده و ديگر من و تو مطرح نيست.

۲ – در مقابل همسر خود هرچند حق با شما باشد، لجبازي و اصرار نكنيد و از مخالفت و مشاجره با همسر خود بپرهيزيد؛ زيرا محبت را از بين مي برد.

۳ – همسر خود را به خصوص در مقابل بستگانش تحقير نكنيد و از تعريف و تمجيد بستگان خود در مقابل آنان پرهيز نماييد.

۴ – چنانچه كمك‎هايي را از طرف بستگان شما به همسرتان شده، آنها را به رخ او نكشيد.

۵ – با دوستان وآشنايان همسرتان در معاشرتها بيش از حد معمول گرم نگيريد.

۶ – همسر خود را در معاشرت با اقوامش محدود نكنيد.

۷ – در رفت و آمد و معاشرت با بستگان همسر خود پيش قدم باشيد.

۸ – به بستگان نزديك همسر خود ( مادر شوهر و …) بيش از خويشاوندان ديگر احترام بگذاريد.

۹ – زحماتي كه براي پذيرايي خويشاوندان همسر خود متحمل شده ايد به رخ وي نكشيد.

۱۰ – چنانچه درآمدي داريد و براي زندگي هزينه مي‎كنيد، آن را بازگو نكنيد و درمصرف آن طبل جداگانه نزنيد.

۱۱ – از مردان نزد همسرتان تمجيد نكنيد، هيچ مردي را بر همسرتان ترجيح ندهيد و در گفتار اين موضوع را رعايت كنيد؛ زيرا هر فردي توانمندي‎هاي خاص خود را دارد.

۱۲ – براي انجام درخواست‎هاي خود با همسرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننماييد.

۱۳ – براي برآوردن نيازمندي‎هاي خود از نظر مادي و غيرمادي امكانات همسرتان را در نظر بگيريد و او را تحت فشار قرار ندهيد.

۱۴ – خود را براي همسرتان بياراييد و بهترين و تميزترين لباس را در مقابل وي بپوشيد.

۱۵ – در مقابل همسر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشويد؛ او را در موقع ورود به خانه با لبخند و شاد و خندان استقبال كنيد.

۱۶ – پس از مراجعت همسر خود به خانه، كارهاي خود را حتي الامكان كنار بگذاريد و در حضور او بنشينيد و با سخنان خوشايند و گرمي از او پذيرايي كنيد.

۱۷ – در مواقعي كه همسرتان از نظر روحي آماده نيست، درخواست‎هاي خود را مطرح نكنيد.

۱۸ – در موقع خروج از خانه او را بدرقه كرده و با گرمي از او خداحافظي كنيد.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

کتاب - خانواده (به سوی کامیابی 3: دیدار با سرنوشت)| جمعه یازدهم مرداد 1387 | 11:0 قبل از ظهر  

 

  - ترجمه: مهدی مجردزاده کرمانی   

انتشارات: راه بین

عنوان اصلی: A Waken the giant within: how to take immediate control of your mental emotional physical & financial destiny

درباره کتاب:

زندگانی خود را به صورت شاهکاری بی نظیر درآورید!

قواعد بازی را طوری طراحی کنید که همیشه برنده شوید!

در جستجوی قهرمانان نباشید، بلکه خود قهرمان شوید!

راز جوانی و سلامت

آیا برای بهبود سرنوشت مالی ، راه حل قاطعی وجود دارد؟

آیا می توان طول زمان را تغییر داد؟

پیری، انسان را محدود نمی کند، بلکه از محدودیت های او می کاهد

چگونه ارزشهای مورد قبول خود راتغییر دهیم؟

ثروت واقعی، فقط نوعی احساس است!

شما هم اکنون دارای قدرتی هستید که می توانید بر افکار، احساسات، و اعمال خود حاکم شوید!

فهرست مطالب:

فصل 1 : نظام اساسی

فصل 2 : ارزشهای زندگی: قطب نمای فردی

فصل 3 : چرا شاد و خوشبخت نیستیم!

فصل 4 :چهارچوبهای مرجع: تار و پود زندگی

فصل 5 : هویت: کلید توسعه

فصل 6 :تغییر زندگی در هفت روز

فصل 7 : مطلب پایانی: آنچه از یک انسان ساخته است

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

تفاهم به سبک دلفینی | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 10:58 قبل از ظهر  

  
 

همه ما براي برقراري ارتباط با ديگران، روش‌هاي منحصر به فردي داريم. بنابراين تعداد بسيار زيادي روش ارتباطي وجود دارد.

اما چگونه مي‌توانيم كليدي پيدا كنيم كه روابط خانوادگي، عاطفي و حرفه‌اي ما را تسهيل كند؟ و چگونه مي‌توانيم راه‌حلي بيابيم كه براي همه اشخاص راضي‌كننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟

نويسندگان كتاب راهبرد دلفيني كليد اين امر را تنها در همكاري و انعطاف‌پذيري مي‌دانند. آنها معتقدند كه به طور كلي، انسان‌ها را همانند موجودات دريايي مي‌توان به 3 طبقه تقسيم كرد: ماهي‌هاي كپور، كوسه‌ها و دلفين‌ها.

دسته اول: ماهي‌هاي كپور هستند كه هميشه ماهي‌هاي قرباني‌اند‌ زيرا پيوسته توسط ديگر ماهي‌ها خورده مي‌شوند. در حيات اجتماعي بشر، برخي از انسان‌ها نيز چنين‌ هستند؛ يعني برخي از انسان‌ها در زندگي خود نقش ماهي كپور را بازي مي‌كنند. آنها كم و بيش و برحسب مورد، قرباني اين يا آن چيز، اين يا آن مسئله، اين يا آن شخص مي‌شوند و حتي ممكن است قرباني روابط غلط و تفكرات منفي خود شوند.

دسته دوم: كوسه ماهي‌ها هستند كه روش (برنده – بازنده) را به كار مي‌گيرند. براي اينكه من برنده شوم‌ تو بايد بازنده باشي و اين كار بايد بدون هيچ تمايز و تفاوتي انجام گيرد. براي كوسه‌ماهي، هر نوع ماهي، دشمن به حساب مي‌آيد. هر ماهي يك وعده غذايي بالقوه است. شايد ما نيز اين نقش را بازي كرده باشيم ‌يا حداقل در زندگي حرفه‌اي يا شخصي خود با كوسه‌هايي برخورد كرده باشيم.

دنياي سازمان‌ها و دنيايي كه ما در آن كار مي‌كنيم از ديرباز دنياي كوسه‌ها تلقي مي‌شود كه گاه صحبت از كاركناني مي‌شود كه براي رسيدن به مقام‌هاي بالا يكديگر را مي‌درند. در دنياي پررقابت امروز، حتي سازمان‌ها گاهي اوقات به طور موذيانه به سازمان‌هاي ديگر حمله مي‌كنند. به طور خلاصه انسان‌هايي را مي‌توان يافت كه كم و بيش در حال رقابت دائمي از نوع برنده- بازنده هستند.

دسته سوم: نوع ديگري از حيوانات دريايي دلفين‌ها هستند. اين پستاندار آبزي بزرگ

به طور طبيعي بازيگوش و داراي روحيه همكاري است و در ارتباطات خود شيوه برنده- برنده را برگزيده است.

دلفين در دنيايي از وفور نعمت زندگي مي‌كند. او هيچ كمبودي ندارد و مي‌خواهد كه همه چيز را با همگان تقسيم كند. اگر يك دلفين زخمي شود، 4دلفين ديگر او را همراهي مي‌كنند تا خود را به گروه برساند. داستان‌هاي زيادي نيز وجود دارد كه در آنها دلفين‌ها جان انسان‌ها را نجات داده‌اند. پژوهش‌هاي انجام شده در سان‌ديه‌گو نشان داده‌است كه دلفين‌ها علاوه بر داشتن روحيه همكاري بسيار باهوش‌ هستند. حتي برخي از پژوهشگران آنها را باهوش‌ترين موجودات روي زمين دانسته‌اند.

تحقيق زير روحيه همكاري و روش‌هاي برنده- بازنده و برنده- برنده را به خوبي آشكار مي‌سازد. در سان‌ديه‌گو پژوهشگران 95 كوسه و 5 دلفين را به مدت يك هفته در يك استخر بزرگ رها كرده و به مطالعه حالات رفتاري آنها پرداختند. ابتدا كوسه‌ها به يكديگر حمله كردند و در اين تهاجم تعداد زيادي از آنها نابود شدند، سپس به دلفين‌ها حمله‌ور شدند.

دلفين‌ها فقط مي‌خواستند با آنها بازي كنند ولي كوسه‌ها بي‌وقفه به آنها حمله مي‌كردند. سرانجام دلفين‌ها به آرامي كوسه‌ها را محاصره كرده و هنگامي كه يكي از كوسه‌ها حمله مي‌كرد آنها به ستون فقرات پشت يا دنده‌هايش مي‌كوبيدند و آنها را مي‌شكستند. به اين ترتيب كوسه‌ها يكي بعد از ديگري كشته مي‌شدند. پس از يك هفته 95 كوسه مرده و 5 دلفين زنده در حالي كه با هم زندگي مي‌كردند در استخر ديده شدند.

ارتباط هدايت شده در جهت راه‌حل‌ها، تمايزهاي پرباري را براي روشن كردن زندگي حرفه‌اي و ‌شخصي ارائه مي‌دهد. كوسه تمايزي انجام نمي‌دهد. در دنياي او براي برنده شدن‌ديگران يا بايد بميرند و يا ببازند. ولي دلفين‌ها بسيار انعطاف‌پذيرند زيرا در دنيايي سرشار از تشخيص‌هاي پربار زندگي مي‌كنند.

بياييد يكبار ديگر ماجراي استخر سان‌ديه‌گو را مرور كنيم. وقتي يك كوسه با يك دلفين روبه‌رو مي‌شود چه اتفاقي مي‌افتد؟ كوسه حمله مي‌كند چون روش ارتباطي او برنده- بازنده است‌ ولي دلفين با انعطاف‌پذيري خاص خود فرار مي‌كند و مي‌گويد من در دنيايي سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگي مي‌كنم. در دريا براي همه به اندازه كافي غذا هست پس بيا با هم بازي و همكاري كنيم. كوسه دوباره حمله مي‌كند و دلفين فرار مي‌كند. كوسه توانايي دروني لازم را براي خارج شدن از تنگ‌نظري ندارد، بنابراين مجددا حمله مي‌كند.

دلفين كه مي‌بيند ديگر چاره‌اي ندارد مي‌گويد: من آنقدر انعطاف‌پذيري دارم كه در موقع مناسب به يك كوسه تبديل شو‌م پس حالا آماده رويارويي باش.اگر به طور تصادفي، كوسه آنقدر هوش داشته باشد كه بفهمد حريف دلفين نمي‌شود و بخواهد در بازي و همكاري با او شركت كند، دلفين به راحتي او را مي‌بخشد و طوري با او رفتار مي‌كند كه انگار يك دلفين است.

تاكيد كتاب راهبرد دلفيني اين است كه روحيه انعطاف‌پذيري و همكاري دلفيني مي‌بايستي در همه ادارات، سازمان‌ها، موسسات، مدارس، خانواده‌ها وحتي زوج‌ها تعميم يابد‌ زيرا همه ما در سطوح مختلف دلفين‌هايي بالقوه هستيم و براي پايان دادن به مسائل ناخوشايند از انعطاف‌پذيري لازم براي تبديل شدن به يك كوسه برخورداريم ولي اين كار باعث نمي‌شود كه دوباره به روحيه دلفيني خود باز نگرديم.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

انتظارات غيرواقع بينانه والدين، لجبازي كودك را تشديد مي‌كند | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 10:56 قبل از ظهر  

        

يك روانپزشك اظهار داشت: ‌تربيت فرزند يكي از وظايف دشوار والدين بوده كه اين مهم نيازمند فراگيري دانش و مهارت و لازمه آن صبر و بردباري است

دكتر امير رضا چمني در گفت‌وگو با ایسنا، گفت: والدين در مسير پرورش فرزند با مشكلات هيجاني و رفتاري كودكان مواجه هستند كه يكي از مشكلا شايع پرخاشگري كودكان است.

وي درخصوص متفاوت بودن علل پرخاشگري در كودكان گفت: يكي از علل مهم پرخاشگري مربوط به روند رشد طبيعي كودك مي‌باشد. به عبارتي؛ در مقطع دوره نوپايي كه در سنين 2 تا 3 سالگي است كودك نياز به استقلال طلبي دارد و امكان دارد بعضي از رفتارهاي كودك به صورت لجبازي ظاهر شود. معمولا در اين دوره رفتارهاي منفي كودك بيشتر مي‌شود و قبل از بله گفتن،‌ نه گفتن را ياد مي‌گيرد و اگر اين رفتار طبيعي درست مديريت نشود به پرخاشگري منجر مي‌شود.

دكتر چمني افزود:‌ گاهي پرخاشگري كودك به منظور جلب توجه اوست. در بعضي موارد پرخاشگري به دليل تقليد و الگوبرداري از همسالان، پدر، مادر و برنامه‌هاي تلويزيوني بوده و از سوي ديگرعلل پرخاشگري، خستگي،‌ بي‌خوابي و گرسنگي است.

وي، همچنين پرخاشگري در دوره نوجواني را به دليل هويت طلبي آنها دانست و افزود: در اين دوره نوجوان در جستجوي استقلال فكري و رواني است و نگاهش به زندگي تغيير مي‌كند و ممكن است برخلاف ميل خانواده رفتارهايي به مانند پوشش لباس، فرم آرايش مو و غيره انجام ‌دهد.

دكتر چمني پرخاشگري در نوجواني را در بعضي مواقع ناشي از اختلالات روحي و رواني نوجوانان دانست و گفت:‌ كم توجهي، پرتحركي، حواس پرتي و لجبازي، انجام رفتارهاي پرخطر از علائم اين اختلالات است.

وي، دومين اختلال را اضطراب و افسردگي دانست و گفت: نوجوانان در اين حالت بهانه‌گير، عصباني و تحريك پذير هستند.

وي با بيان اين كه سومين اختلال، لجبازي و ناسازگاري كودكان يا اختلال سلوك ناميده مي‌شود، افزود: در اين اختلال نوجوان به حقوق ديگران تجاوز كرده و با والدين مشاجره شديد دارد كه گاه والدين در شكل‌گيري و تثبيت اين رفتارها نقش بسزايي دارند.

دكتر چمني درباره خطاهاي والدين به ايسنا گفت: ‌يكي از اين خطاها دادن پاداش‌هاي اتفاقي به رفتار بد كودكان است. اين پاداش ممكن است به صورت يك لبخند و يا دادن اسباب‌بازي به كودك براي رفع مشكلات باشد.

وي ادامه داد: دومين خطاي والدين باج دان به كودك براي رسيدن به خواسته‌هاي غيرمنطقي‌اش است و اين به خاطر نداشتن حوصله و يا قاطعيت والدين در آرام كردن كودك به وسيله والدين است.

اين روانپزشك آخرين خطا را نوع دستور دادن و امر و نهي كردن به كودكان نام برد و افزود: اگر دستورات والدين زياد باشد احتمال سرپيچي و لجبازي بيشتر است. گاهي دستورات بسيار سخت و فراتر از سن كودك است. در واقع انتظارات غيرواقع بينانه باعث تشديد لجبازي كودك مي‌شود. همچنين برخي از دستورات مبهم و در زمان غيرمناسب صورت مي‌گيرد.

اين متخصص اعصاب و روان يادآور شد: يكي از دلايل لجبازي كودك پيام‌هاي غيركلامي متضادي است كه اطرافيان درباره يك رفتار انجام مي‌دهند. مثلا هنگامي كه كودك ناسزا مي‌گويد، مادر اخم مي‌كند، پدر لبخند مي‌زند و مادر بزرگ سكوت مي‌كند.

اين روانپزشك در پايان عامل ديگر را تنبيه‌هاي غيرموثر والدين دانست و گفت:‌ وقتي كودك احساس مي‌كند تهديدها جدي و عملي نيست به لجبازي ادامه مي‌دهد.

نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |

چطور از پيله تنهايي خارج شويم؟ | جمعه یازدهم مرداد 1387 | 10:54 قبل از ظهر  

   

معمولاً اينطور گفته مي‌شود كه برونگرايي بيشتر از آنكه رفتاري اكتسابي باشد، خصيصه‌اي است كه با آن به دنيا مي‌آييد و خودتان نقشي در انتخاب، كاهش يا افزايش آن نداريد

حتي اگر اين موضوع درست باشد، و شما فردي كاملاً درونگرا هم باشيد اما باز هم اميدي براي كسب برخي خصوصيات افراد برونگرا وجود دارد. براي ايجاد تغيير و تحول در خودتان بايد هميشه سه اصل را رعايت كنيد:

1. با گروه‌هاي مختلف مردم راحت باشيد

2. ملاقات با ديگران را زياد بر خودتان سخت نگيريد

3. بدون نگراني از اينكه چه بايد بگوييد باب گفتگو را باز كنيد.

چگونه برونگرايي را در خود تقويت كنيد

شما مي‌توانيد بدون اينكه دست به تغيير شخصيت خود بزنيد، و فقط با برداشتن چند گام ساده مهارتهاي برونگرايي را در درونتان ايجاد كرده و تقويت كنيد.

براي شروع و در اولين گام بايد سعي كنيد بيشتر وقت خود را با ديگران بگذرانيد. اگر احساس مي‌كنيد با قرار گرفتن در موقعيت‌هايي كه به معاشرت با تعداد زيادي از افراد نياز دارد، تحت فشار قرار مي‌گيريد و معذب مي‌شويد، مطمئن باشيد كه اين موضوع زياد ارتباطي به ساختار شخصيتي شما ندارد و تنها با اين دليل است كه تجربه حضور در چنين موقعيت‌هايي را نداشته‌ايد.

براي برداشتن گام اول ابتدا به يك پيش گام احتياج داريد، به دليل اينكه شما تا بحال فردي برونگرا نبوديد براي ملاقات و معاشرت با ديگران انگيزه لازم را نداشتيد، و تا زمانيكه اين انگيزه در شما ايجاد نشود، نمي‌توانيد برونگرا شويد.

اگر در چنين حلقه انزوا‌طلبانه‌اي گرفتار شويد، براي خلاص شدن و شكستن آن دو راه بيشتر نداريد.

1) به دنبال فعاليت‌هاي گروهي مورد علاقه خود بگرديد.

2) پيله تنهايي كه به دور خود تنيده‌ايد را پاره كنيد.

- به دنبال فعاليت‌هاي گروهي مورد علاقه خود بگرديد:

يكي از موانعي كه راه اجتماعي شدن را بر بسياري از افراد درونگرا سد مي‌كند، اين است كه نمي‌توانند فعاليت‌هاي اجتماعي مورد علاقه خود را به درستي پيدا كنند.

شما مي‌توانيد افرادي را شناسايي كنيد كه از بودن در كنار آنها لذت مي‌بريد و در معيت آنها به انجام فعاليت‌هاي دسته‌جمعي بپردازيد. قرار نيست كه شما با هر تيپ آدمي در ارتباط باشيد و معاشرت كنيد، چرا كه سنگ بزرگ علامت نزدن است، قدم به قدم و آهسته‌آهسته خود را با وضعيت جديد وفق دهيد، اين روش نقطه شروع مناسبي خواهد بود.

- پيله تنهايي خود را پاره كنيد:

در درون تمام افراد درونگرا ترسي ناخودآگاه نسبت به قرار گرفتن در محيط‌هاي اجتماعي وجود دارد. راهكار دومي كه به شما پيشنهاد مي‌كنيم اين است كه اين ترس‌ها را دور بريزيد.

همه افراد براي خود يك حريم خصوصي دارند كه در مورد افرادي كه به شدت برونگرا هستند، اين حريم محدود شده و زياد به چشم نمي‌آيد. اما افراد درونگرا براي خود حريم خصوصي گسترده‌تري قائل هستند.

پس در نتيجه براي اينكه فردي اجتماعي باشيد بايد اين حريم خصوصي را محدود كنيد و زياد خود را در پيله تنهايي‌تان محصور ننماييد. اگر يك‌بار دست به اين كار بزنيد، تكرار آن براي‌تان راحت‌تر خواهد شد.

بطور مثال اگر تازه به يك ساختمان نقل مكان كرده‌ايد و مواجه با همسايه‌هاي جديد چندان هم كار ساده‌اي به نظر نمي‌آيد، براي غلبه بر اين ترس مي‌توانيد هر روز صبح شما براي سلام كردن پيش قدم شويد.

البته لازم به ذكر است كه لازم نيست از همان شروع كار گام‌هاي بيش از حد بلندي برداريد، هميشه مسيرهاي جديد را با گام‌هاي كوتاه شروع كنيد تا رفته‌رفته به شرايط جديد عادت كنيد.

- هنر خوب صحبت كردن را ياد بگيريد

درست است كه خوب گوش دادن مهارت بسيار مهمي است و شايد در بيشتر مواقع مهمتر از خوب صحبت كردن باشد، اما به‌هرحال خوب صحبت كردن خصيصه ايست كه در بين تمام افراد درونگرا مشترك است.

پس شما هم اگر مي‌خواهيد خود را در اين گروه جاي دهيد بايد زره و كلاه خود به تن كرده و به جنگ سكوت برويد و بتوانيد بي‌وقفه حرف بزنيد. اما خوب مي‌دانيد كه در عمل توانايي چنين كاري را نداريد.

مطمئناً شما و تمام درونگراها بر اين عقيده‌ايد كه بهترين گفتگوها آنهايي هستند كه به عنوان متكلم نقش كمي در آن داشته باشيد، و به عنوان يك درونگرا خوب مي‌دانيد كه از بودن در يك جمع دوستانه و تنها شنونده سخنان آنها بودن چه احساس خوبي در شما ايجاد مي‌شود.

اما از همين امروز رويه خود را تغيير دهيد. براي شروع تنها چند كلمه هم كفايت ميكند. لازم نيست مثل يك برونگراي حرفه‌اي مسلسل وار حرف بزنيد، همين كه بتوانيد در حد چند كلمه نظرات و احساسات خود را بيان كنيد، اعتماد به نفس شما براي برخورد با موقعيت‌هاي اجتماعي افزايش مي‌يابد.

در اينجا وقت آن شده كه فوت كوزه گري افراد برونگرا را به شما ياد دهيم، اين افراد بدون اينكه مطمئن باشند درباره چه موضوعي مي‌خواهند صحبت كنند، باب گفتگو را باز كرده و همچنان به حرف زدن ادامه مي‌دهند.

پس شما هم فقط حرف بزنيد تا حرف زده باشيد. شايد باز هم براي شما كه به چنين روش‌هاي نه چندان دل چسبي عادت نداريد، انجام چنين اعمالي كمي سخت باشد اما به‌هرحال در همين حد كه براي صحبت تلاش كنيد پيشرفت خوبي محسوب مي‌شود.

بالاخره روزي مي‌رسد كه شما هم مثل يك برونگراي واقعي بي‌وقفه حرف بزنيد !

لذت درونگرايي

در آخر اگر از حق نگذريم، در درونگرايي لذتي هست كه در برونگرايي نيست. شما به عنوان يك فرد درونگرا مي‌توانيد از كارايي خود حداكثر استفاده را ببريد. همچنين خلوت تنهايي بهترين فضا براي تفكر و كارهاي خلاقانه است.

پس اين درونگرا بودن چندان هم بد نيست و باعث افزايش و ارتقاي مهارت‌هاي ديگر شما مي‌شود.

ايده‌آل‌ترين روش براي بكار بستن در زندگي تلفيقي از درونگرايي و برونگرايي است. مي‌توانيد به كمك مهارتهاي اجتماعي افراد برونگرا و آرامش ذهن و نظم و ترتيب افراد درونگرا از زندگي خود لذت برده و حداكثر استفاده را از توانايي‌هاي خود ببريد.

اصلاً‌ مهم نيست تست‌هاي روانشناسي چگونه درباره شما قضاوت كنند.

برونگرا‌ها و درونگراها

برونگرايي و درونگرايي اصطلاحاتي است كه «ك.گ.يونگ» وضع كرده و حاكي از دو نوع شخصيت متناقض است. فعاليت كلي يا شوق و كشش در شخص برونگرا آفاقي (يعني متوجه دنياي خارج) و در درونگرا انفسي (يعني متوجه بدون شخص) است.

هر كس به اين هر دو متمايل است، اما همواره بر اثر محيط و خصوصيات خلقي، يكي بر ديگري تفوق دارد و به‌نحو بارزي آشكار مي‌شود. برونگرايي حاد فرار نامعقول و غيرمنطقي از نفس و نمايش دادن احساسات در جمع است (مانند هيستري و هيجان شديد) و درونگرايي حاد عبارت از عقب‌نشيني به دنياي درون است، و درين حال خيالبافي جانشين واقع بيني مي‌شود. «يونگ» بيماري تقسيم خاطر را اختلال مشاعر شخص درونگرا مي‌داند.

                  
نوشته شده توسط مدیر | [+] | موضوع: |