تبليغاتX
مشاوره
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

موضوعات

لینک دوستان
 كلينيك الكترونيكي روان يار
اطلاعات پزشكي و مشاوره بوعلي
دانش نوين جنسي
پزشكي
دكتر رهام
مشاوره حقوقي رايگان
مشاوره حقوق و تامين اجتماعي مشمولان كار و تامين اجتماعي
بهتريت سايت تخصصي جاوا اسكريپ
ایساتیس
گالری چهره سازی از عکس پرتره
روانشناسی و مشاوره
روانشناسی و مشاوره
آينده روشن از آن شماست
مشاوره
بيكار
زيبا شويد
شعر ادبيات عشق روانشناسي
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
هاست و دامنه
قالب وبلاگ

نویسندگان

مطالب سايت
  آیا میدانید سه رکن اصلی زندگی سالم چیست؟
      

بسياری از جوان ها رسيدن به سن خاص ويا دارا بودن شرايط متعارف مادی را، برای ازدواج كافی می دانند، در حالی كه در كنار رشد جسمی، رسيدن به رشداجتماعی، اخلاقی و عاطفی از شروط لازم برای ازدواج است كه به آن اشاره می كنيم:

بسياری از جوان ها رسيدن به سن خاص ويا دارا بودن شرايط متعارف مادی را، برای ازدواج كافی می دانند، در حالی كه در كنار رشد جسمی، رسيدن به رشداجتماعی، اخلاقی و عاطفی از شروط لازم برای ازدواج است كه به آن اشاره می كنيم:

1) رشد اجتماعی

رشد اجتماعی، سازگاری خوب اجتماعی با همه‎ی آدم ها و از جمله با همسری است كه قرار است عمری با او زندگی كنيم. افرادی كه در زندگی مشتركشان رعايت حقوق همسر را می‎كنند، احترام می‎گذارند و حق تصميم‎گيری برای همسر قائل می شوند از رشد اجتماعی برخوردارند. يكی ديگر از مشخصه‎های رشد اجتماعی، داشتن استقلال فكری است. افراد مستقل توانايی‎ها و محدوديت هايشان را به خوبی می شناسند و اين شناخت به تصميم گيری صحيح كمك می كند، آنها در مورد مسائل مختلف خوب می انديشند و ارزيابی می كنند و پيامدها و نتايج كارهای خود را بر عهده می گيرند. در بسياری از ازدواج ها عدم استقلال يكی از زوجين باعث بروز اختلافات بسياری می شود. افرادی كه استقلال ندارند، وابسته‎اند و توجهشان بيشتر معطوف به ديگران است تا خودشان ، اهل فكر كردن و انديشيدن نيستند وچون خود را قبول ندارند دائماً دنبال كسی هستند تا به جای آنها تصميم بگيرد و مسئوليت را از گردن آنها سلب كند. گاهی حتی برای امور ساده ای مثل انتخاب رنگ پارچه دچار تزلزل می‎شوند. افرادی كه روحيه استقلال طلبانه ندارند زندگی مشترك ناموفقی خواهند داشت.

استقلال فكری از دو راه به دست می آيد: يكی از طريق مطالعه ( درسی، متفرقه و آزاد ) در مورد چگونگی رفتارهای اجتماعی و ديگری از طريق تجربه ؛ به اين معنا كه تجربه ای كه از كارهای گذشته داريم درمورد كارهای آتی در نظر بگيريم . در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه مستقل بودن به معنای مشورت نكردن نیست، استقلال فكری وقتی تحقق پيدا می‎‎كند كه هدفی را كه شخص دنبال می كند تنها به واسطه صحبت ديگران زير پا نگذارد بلكه برای رسيدن به آن اهداف از مشورت كردن با ديگران استفاده كند.

يكی ديگر از فاكتورهای رشد اجتماعی اعتماد به نفس است. يعنی باور داشتن توانايی ها و شناخت محدوديت ها و اين كه فرد بداند، می‎تواند از عهده ی مسئوليت های خود برآيد. می توان اعتماد به نفس را نوعی واقع بينی نيز دانست؛ زيرا افرادی كه دارای اعتماد به نفس هستند، تصوير درستی ازخود دارند و افرادی كه اعتماد به نفس ندارند مردد و دودل هستند، كاری را شروع كرد ه ولی به آخر نمی رسانند و بيشتر منفی بافند. " من نمی توانم " ،" غير ممكن است" ،" نمی توانم تصميم بگيرم " جملاتی هستند كه اين افراد زياد به كار می برند و تحت تأثير ديگران قرار گرفته، تصميم‎گيری شان سست می شود. نقطه مقابل اين افراد، افراد مغرورند كه توانايی های خود را بيش از اندازه می پندارند و در ارزيابی خود دچار اشتباهند. برای تقويت اعتماد به نفس بايد شناخت واقع‎بينانه‎ای از توانايی‎ها و نقاط مثبت خود داشته باشيم و آنها را تقويت كنيم. به كار بردن عبارات مثبت نيز در تقويت اعتماد به نفس نقش مؤثری دارد. بايد هدف‎هايی را كه انتخاب می‎كنيم در حد توانايی‎هايمان باشد تا هر بار كه كاری را با موفقيت به اتمام می‎رسانيم يك لايه به اعتماد به نفس ما اضافه شود.

2) رشد اخلاقی

رشد اخلاقی يعنی كنترل داشتن روی رفتار، عادات و خلق و خوی خود ؛ به طوری كه هم حقوق خود و هم رفاه و حقوق ديگران رعايت شود. كسی كه رشد اخلاقی دارد خصوصيات زير را داراست: هميشه پيامدهای اجتماعی و رفتار و اخلاقش را در نظر می گيرد، حتی در حين عصبانيت آنقدر كنترل دارد كه حرفی نزند تا بعد احساس گناه كند و يا باعث قطع روابط شود و به طور كلی پيامد بدی داشته باشد. يكی از فوائد داشتن رشد اخلاقی اين است كه انسان احساس آرامش می‎كند چرا كه وقتی كسی كنترل رفتار و گفتارش را داشته باشد، بيشتر از همه خودش احساس آرامش می‎كند. رشد اخلاقی باعث نزديكی دلهاست و در يك تعريف جامع می توان گفت كه:

‹‹ واقعيت آن چيزی است كه هست و اخلاق آن چيزی است كه بايد باشد.››

3) رشد عاطفی

رشد عاطفی به معنای داشتن كنترل روی عواطف مثبت و منفی است. يكی از نشانه های رشد عاطفی داشتن اعتدال است؛ همانطور كه پرخاشگری محض غلط است، مطيع بودن محض نيزغلط می باشد. مطلب ديگری كه در رشد عاطفی هر فرد بايد مورد توجه قرار بگيرد حس وظيفه شناسی است . به شخصی وظيفه شناس گفته می شود كه وظايف نقشی را كه ايفا می كند به خوبی بشناسد و انجام دهد. به طور كلی وظيفه شناسی در نقشها بيان می شود؛ افراد وظيفه شناس احساس مطبوعی از زندگی دارند و از آن راضی هستند. افرادی كه از رشد عاطفی برخوردارند در زندگی احساس آرامش می‎كنند و به ديگران هم آرامش می‎دهند. ذكر يك نكته در اينجا ضروری به نظر می رسد و آن نقشی است كه والدين در تربيت فرزندان خود دارند، چرا كه دختر يا پسر بايد از جنسيت خويش راضی باشد در غير اين صورت رشد عاطفی با اختلال روبرو می‎شود. والدين بايد بدانند كه دختر و پسر فرقی ندارند. تفاوت در نقشی است كه آنها در آينده ايفا می‎كنند. بايد آنها را با صداقت، قاطع و دلسوز و مهربان تربيت كرد.

تا اينجا به ذكر مسائلی پرداختيم كه قبل از ازدواج بايد مورد توجه قرار بگيرد

اما بسياری ازنكات هست كه بعد از ازدواج بايد مد نظر داشت و برای رسيدن به حد مطلوب آن تلاش كرد.

قطعاً از هر دختر يا پسر جوانی كه سؤال شود معيار خوشبختی بعد از ازدواج را چه می داند ؛ يكی از معيارهايش را به داشتن تفاهم اختصاص می دهد. بسياری تفاهم را شبيه هم بودن و اختلاف نظر نداشتن می پندارند در حالی كه زن و شوهر بايد مكمل هم باشند نه اين كه مثل هم شوند. برای دستيابی به تفاهم بايد بتوانيم شرايط يكديگر را درك كنيم و خود را درجای ديگری ببينيم وهم احساس شويم. چيزی كه هر زوج جوانی بايد بداند اين است كه هيچ رفتاری به خودی خود، سر نمی‎زند . زن ومرد بايد بتوانند از دريچه چشم هم به مسائل بنگرند نه اين كه مقابل هم قرار بگيرند.

يكی ديگر از راه های رسيدن به تفاهم، داشتن صبر و شكيبايی و گذشت است.

اما گذشت و شكيبايی بايد دوطرفه باشد. گذشت يك طرفه باعث بدتر شدن و تقويت رفتار نامطلوب طرف مقابل می شود. گذشت منطقی و آگاهانه گذشتی است كه طرف مقابل از آن اطلاع پيدا كند و خود نيز پشيمان و متنبه (تنيبه، آگاه) شود و در نتيجه، تغيير رفتار ايجاد شود. در غير اين صورت گذشت يك طرفه امری بيهوده است. برای ايجاد تفاهم نبايد به منزلت و ارزش انسانی خود ضربه زد.

هنر گوش دادن

عامل ديگری كه درزندگی زناشويی بسيار حائز اهميت است ولی كمتر به آن پرداخته می شود؛ هنرگوش دادن و چگونگی سخن گفتن است.

دقت و توجه به صحبت ديگران و مفاهيم آن، به موقع صحبت كردن و سخن مفيد و نه بيهوده گفتن يكی از عواملی است كه به درك متقابل زوجين كمك بسزايی می كند. بايد به صحبت های طرف مقابل به خوبی گوش داد. به خصوص در زمان بحث و گفتگو كه آن نيز زمان مخصوصی دارد . اين امر باعث می‎شود كه بحث به مشاجره كشيده نشود. مطلب ديگر با ملاطفت صحبت كردن است چرا كه گاهی نحوه و چگونگی سخن گفتن مقدم بر محتوا و به عبارتی "چه گفتن" است.

صداقت

در انتهای اين مبحث به " صداقت " در زندگی زناشويی می پردازيم . بسياری از مردم با نظر يكی از بزرگان موافقند كه گفته است " ترجيج می دهم از شنيدن حقيقت غمگين شوم تا از شنيدن دروغ خوشحال گردم" . چرا كه عدم صداقت باعث می شود تمامی صحبت های شخص زير سؤال رود و در تمام آنها شك و ترديد به وجود آيد. هيچ چيز به اندازه عدم صداقت باعث بی اعتمادی در زوجين نمی‎شود در عين حال سبب كينه نيز می شود و فضای مسمومی را ايجاد می كند.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  اگر درك كنيم كه شخصيت زن و مرد متفاوت است

مسلماً پاسخ هر يك از ما نسبت به چنين پرسشي بر اساس نوع نگرش و ديدگاه ها، شرايط اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و حتي خانوادگي كه در آن رشد كرده و پرورش يافته‎ايم متفاوت است. اما عليرغم تمام تفاوتهاي موجود در انديشه و عمل، پاسخ قطعي و مشتركي نيز براي اين پرسش در بطن تمام جوابها پيدا مي شود و آن دست يافتن به آرامش، شادي و احساس رضايتمندي است. شايد بتوان ادعا كرد مهمترين كاركرد نهاد خانواده، به عنوان كوچكترين نهاد اجتماعي، تحقق بخشيدن به آرزوي ديرين تمام نسلها، اقوام و نژادهاي بشري است يعني رسيدن به آرامش. صرف نظر از اين كه ازدواج هر يك از ما چنين پديده اي را در برداشته يا خير، در اين مبحث كوتاه قصد داريم به مواردي اشاره كنيم كه رعايت آنها علاوه بر ترميم روابط و مناسبات خانوادگي، در باقيمانده زندگي مشتركمان نيز، رضايت و آرامش را در جهت درك خوشبختي و رفع زمينه هاي سوء تفاهم به ما هديه مي‎‎کند.

مسلماً پاسخ هر يك از ما نسبت به چنين پرسشي بر اساس نوع نگرش و ديدگاه ها، شرايط اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و حتي خانوادگي كه در آن رشد كرده و پرورش يافته‎ايم متفاوت است. اما عليرغم تمام تفاوتهاي موجود در انديشه و عمل، پاسخ قطعي و مشتركي نيز براي اين پرسش در بطن تمام جوابها پيدا مي شود و آن دست يافتن به آرامش، شادي و احساس رضايتمندي است. شايد بتوان ادعا كرد مهمترين كاركرد نهاد خانواده، به عنوان كوچكترين نهاد اجتماعي، تحقق بخشيدن به آرزوي ديرين تمام نسلها، اقوام و نژادهاي بشري است يعني رسيدن به آرامش. صرف نظر از اين كه ازدواج هر يك از ما چنين پديده اي را در برداشته يا خير، در اين مبحث كوتاه قصد داريم به مواردي اشاره كنيم كه رعايت آنها علاوه بر ترميم روابط و مناسبات خانوادگي، در باقيمانده زندگي مشتركمان نيز، رضايت و آرامش را در جهت درك خوشبختي و رفع زمينه هاي سوء تفاهم به ما هديه مي‎‎کند.

نگرش، افكار، احساسات

يقين بدانيد كه همه چيز به نگرش شما بستگي دارد. برداشتها، طرز تلقي و باورهاي شما تعيين كننده هستند. مهم است كه حوادث را چگونه تفسير مي‎کنيد و ديد شما به ديگران چگونه است. آنگاه كه نسبت به پديده‎اي منفي فكر مي‎كنيد چطور مي‎توانيد از خود انتظار داشته باشيد احساس خوبي درباره آن موضوعِ بخصوص پيدا كنيد؟ اگر تصور مي‎كنيد عمر زندگي مشترك شما به پايان رسيده و راهي براي ادامه آن نيست، ديگر دليلي نمي بينيد تا براي قوام و بقاي آن تلاش كنيد.

همه يا هيچ

ارزيابي همه يا هيچ، واقع بينانه نيست. زيرا زندگي انسان بر اساس همه چيز يا هيچ چيز قوام نيافته است. گاهي تصور مي‎كنيم همه چيز بايد مطابق ميل و خواسته ما باشد و حتي كمي تخلف قابل پذيرش نيست. مي انديشيم همسر ما بايد الگوي تمام و كمالي از انسانيت باشد وگرنه همسر خوبي نيست. قبول اين واقعيت كه هيچ انساني كامل نيست به ما كمك مي كند تا بتوانيم خطاها و اشتباهات طرف مقابل را ببخشيم و راه لطافت و آرامش را در زندگي هموار كنيم. توقع ايده آل نداشتن، در تمام شئونات زندگي به ما كمك مي‎كند شرايط و موقعيت هاي موجود را به راحتي پذيرفته، خود و ديگران را آن طور كه هست ببينيم و بپذيريم، نه آن‎‎طور كه بايد باشد يا آن طور كه ما مي خواهيم !

تفاوت هاي احساسي، عاطفي و شناختي بين زنان و مردان

گاهي روابط خانوادگي پر از برخورد و كشمكش است، چون فراموش كرده‎ايم زنها و مردها با هم متفاوت‎اند. وقتي زنان و مردان تفاوت هاي همديگر را بپذيرند، به جاي مقاومت در برابر يكديگر و يا تلاش براي تغيير دادن افكار و رفتار همسر، به نقطه‎اي مي رسند كه همكاري متقابل و همدلي را بهترين شيوه ارتباطي براي يك زندگي موفق مي يابند. به عنوان مثال يكي از تفاوتهاي اساسی، شيوه برخورد اين دو جنس با استرس (فشار عصبي) است. زنان در برخورد با موقعيتهاي ناراحت كننده، سعي مي‎كنند در رابطه با موضوع صحبت كنند. تنها از اين راه است كه به آرامش مي رسند. بسياري از اوقات هدف از صحبت درباره مشكل چاره انديشي نيست. بلكه يافتن گوشي شنوا و مونس و همدمي است كه با تمام وجود افكار و احساسات او را درك كند. در حالي كه مردان تا راه حلي براي مشكلات خود نيابند در افكار خود فرو رفته و پيرامون مشكل، در ذهن مي انديشند. در چنين حالتي براي مرد دشوار است تا توجه خود را به چيزي غير از مسئله پيش آمده جلب كند. اگر اين تفاوت را از نظر دور كنيم به آنجا مي رسيم كه در گلايه هاي زوجين مي شنويم كه مرد از غرولندهاي مكرر همسر شكايت دارد و زن از بي توجهي، بي مهري و بدخلقي شوهر. در حالي كه آنچه را مردان از آن به عنوان غرولند ياد مي‎كنند تنها تقسيم عواطف و نگرانيهاي زن به منظور دستيابي به آرامش يافتن، رفتار همدلانه و رهايي از فشار عصبي است. هدف زنان از صحبت كردن در اكثر موارد، مقصر قلمداد كردن مرد و يا نشان دادن بي مسئوليتي و يا عدم تعهد او نيست. اگر به عنوان يك شوهر قصد حمايت از همسرتان را داريد بهترين رفتار حمايتگرانه و احترام آميز در برخورد با چنين شرايطي آن است كه كاملاً به سخنان او گوش فرا دهيد. گوش دادن همراه با نشان دادن رفتار حاكي از درك عواطف و احساسات، به طور باور نكردني كمك مي كند تا آنچه كه احساس بهتر و آرامش مي ناميم در او ايجاد شده، تعادل به محيط خانواده باز گردد.

گفتيم كه مردان در برخورد با استرس سعي مي‎كنند به فكر فرو رفته و تا زمان حل مشكل در افكار خود باقي بمانند. زنان نيز بهتر است اين وضعيت را به معناي بي‎توجهي و ناديده گرفته شدن و يا عدم علاقه شوهر نسبت به خود تلقي نكنند. زنان بايد بياموزند كه وقتي مرد به دنياي ذهني خود پناه مي‎برد به طور ضمني اين پيام را اعلام مي‎كند كه:" من مشكل دارم"" من در شرايط دشواري قرار دارم كه صحبت كردن درباره آن برايم آسان نيست"و ... . گاهي اوقات مرد واقعاً در شرايط توجه و گوش دادن نيست. در اين حالت بهتر است زنان بيش از پيش پذيراي شوهران خود باشند و به جاي ارائه راه حل (كه چندان مقبول مردان نيست) با احترام فراوان، براي خواست او ارزش قائل شده اجازه دهند گوشه دنجي در زواياي روحش و تنها براي خود داشته باشد و بينديشد.

زمان و مكان و روش مناسب

طبيعي است كه همسران در مورد درگيريهاي ذهني خود با هم به گفتگو بنشينند. اما وقتي مي بينيد همسرتان در برابر شما مقاومت مي كند احتمالاً دليلش اين است كه در انتخاب زمان و شيوه برقراري ارتباط اشتباه كرده‎ايد.

پرهيز از شيوه‎هاي خود مغلوبي

شيوه‎هاي خود مغلوبي به آن قسمت از رفتارهاي ما اطلاق مي شود كه با استفاده از آنها، امكان مغلوب شدن خود ما بيش از طرف مقابل است. شيوه هايي مثل تهديد، ارعاب و ... .

موقعيتي را در نظر بگيريد كه اختلافي پيش آمده و زن، شوهر را به ترك منزل و يا شوهر، همسر خود را به جدايي تهديد مي كند. در چنين رابطه اي احساس شكست بر هر دو نفر مستولي شده، احساس رنجش براي يك طرف و احساس گناه، گريبانگير طرف مقابل خواهد شد. در حالي كه لازمه ي يك رابطه موفق آن است كه هر دو طرف احساس پيروزي داشته باشند. اگر در چنين شرايطي قرار گرفتيد خوب است شيوه هايي به جز تهديد و مشاجرات طولاني را امتحان كنيد. به عنوان يك مرد بد نيست بدانيد كه مهرورزي و محبت براي زن از اهميت فوق‎العاده اي برخوردار است. درك كردن، اعتماد متقابل، مهر ومحبت و پذيرا بودن بهترين راه حمايتگرانه و حلال مشكلات ماست. وقتي مشاجره‎اي در مي گيرد بهتر است مردان به جاي اينكه همسر را مقصر قلمداد كنند (كه معمولاً به وخيم تر شدن اوضاع مي انجامد) با محبت و سخنان حاكي از نرمي و لطافت ( به عنوان رفتار حمايتگرانه ) و گوش كردن به سخنان او حتي اگر با لحني ملامتگر و همراه با سرزنش باشد مي توانند شرايط را به گونه‎اي مناسب تغيير دهند. اگر تغيير مثبتي از خود نشان دهيد از تغييرات خوب و رفتار همراه با ملايمت همسر خود تعجب خواهيد كرد.

گذشت زمان

گاهي براي ترميم روابط، زمان به همراه تغييرات فكري و رفتاري بهترين درمان تلقي مي شود. اما برخي مواقع گذشت زمان عامل فراموش كردن برخي نكات اساسي اما جزئي ديگر است. به عنوان مثال با گذشت زمان تشكر از همديگر را فراموش مي‎كنيم. انگار كلمه‎اي كه نشان از قدرداني و درك زحمات طرف مقابل باشد در ذهن و حافظه لغوي خود سراغ نداريم. در مقابل كارهاي جزئي و بي اهميت غريبه ها، ساعتها تشكر مي كنيم اما در برابر از خودگذشتگي ها و زحمات شريك زندگي خود كلامي بر زبان نمي‎آوريم. خوب است براي انجام كارهايي حتي به ظاهر بي اهميت كه وظيفه همسر مي دانيم، از او قدرداني كنيم تا علاوه بر ايجاد احساس خوب و مناسب در طرف مقابل، رمز موفقيت در زندگي، كه همانا قدرشناسي از زحمات ديگران و تشكر از تلاش صادقانه آنهاست را به فرزندانمان نيز بياموزيم.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آنچه كه لازم است مادران درباره پسرانشان بدانند

 

     

دلواپس نباشيد... آنان برخلاف ظاهرشان آن قدرها هم خشن نيستند!

بسياري از مادران كه مي كوشند رفتار پسرشان را درك كنند، مي پرسند: « پسرها چگونه هستند؟ » آنان به حكم غريزه مي دانند كه در ذهن يك دختر چه مي گذرد. اما در سر پسرها چه مي‎گذرد؟

هورمون‎هاي مردانه از دوران بلوغ به بعد بر رشد عاطفي و جسماني پسرها اثر مي‎‎گذارند و مجموعه‎اي از رفتارهاي پسران را كه « رمز پسر» نام نهاده شده ، تشكيل مي‎دهند. در واقع « رمز پسر» طوري رشد مي‎كند كه مردان جوان انديشه‎ها و احساس‎هاي خود را بر زبان جاري سازند و اين امر مادران را شگفت زده مي‎كند. از همين رو پي بردن به چگونگي انديشه و رفتار پسران باعث مي‎شود برخورد با آنان مناسب و آسانتر شود. ذيلاً برخي ويژگي هاي پسرها را براي اطمينان خاطر مجدد مادران حيران و سر در گم آورده‎ايم.

خشن و ناآرام اند

كدام مادري است كه از نيرو ( انرژي ) پسرانه پسرش همچون دويدن، پريدن و فرياد كشيدن حيرت كند؟ اما موقعي كه همان پسر پرخاشگر مي شود، چطور؟ وقتي مادري اسم اولين پسرش را كه هفت ساله بود، در كلاس ورزش نوشت، مشتاقانه منتظر بود كه هنگام بازي تشويقش كند ولي توقع نداشت بازيكنان همديگر را بزنند و بيندازند و يا حريفانشان را نقش زمين كنند. حتي پسرش ميان آن همه بچه، از همه پرجنب و جوش تر بود. او مي‎گويد: « هميشه با خودم فكر مي كردم كه اين بچه ام آرام تر و عاقل تر است ولي بازي خشنش باعث شد كه آن روي او را نيز ببينم.»

بيشتر پسرها بازي خشونت آميز را دوست دارند، ولي اين بدان معنا نيست كه در آينده آدم‎هاي خشني شوند. به واقع در اين بازي هاي رقابتي و جسماني فوايد مشخصي نهفته‎اند. پسران از محدوديت هاي پرخاشجويي خبردار مي شوند و پي مي برند كه چقدر پيش بروند تا ايمن مانده و دور از گزند باشند و چگونه از احساسات ديگران آگاه شوند.

تخيلات خشونت باري دارند

پرخاشگري پسران ، مادران را آشفته مي كند. آنان با مطالعه گزارش هاي رسانه ها از مدارس، هراسان گشته و به حكم غريزه بر آن مي شوند كه تفنگ هاي اسباب بازي، بازي هاي ويديويي و فيلم هاي نگران كننده را از دسترس پسران دور نگه دارند تا مبادا وسوسه شوند و به رفتار ناهنجاري دست بزنند، مادرها درمي يابند كه تخيلات پسرانشان جايگزين آن وسايل مي شود. پدر و مادري تصميم گرفتند كه به پسرهايشان هيچ گونه اسباب بازي ندهند و حتي لباس دخترانه به آنها بپوشانند. آنها اميدوار بودند كه تربيت بدون در نظر گرفتن جنسيت، تأثير خوشايندي داشته باشد.

به آساني احساساتشان را بروز نمي دهند

دختر خشمگين يا آشفته اغلب به آغوش مادر پناه مي برد ولي پسر معمولاً سعي مي كند مشكلش را به تنهايي حل كند و نمي خواهد «بچه ننه» به نظر بيايد. اگر مي خواهيد با پسرتان در زمينه مشكلي كه او را ناراحت كرده به گفتگو بپردازيد ، سعي كنيد غير مستقيم و زماني كه سرگرم انجام كاري هستيد ، سر صحبت را با او باز كنيد.

هنگامي كه دو خانم مي خواهند در زمينه ي موضوع خصوصي سخن بگويند احتمال دارد رو به روي هم بنشينند و بپرسند: ( تو چه احساسي داري؟ ) ولي مردها غالباً بدون اين كه به هم بنگرند، صحبت مي كنند. اگر دقت كنيد، دو مرد به طور مثال در حين تماشاي بازي فوتبال، با هم حرف مي زنند و در عين حال خصوصي ترين مطالبشان را كم كم بيان مي‎كند و هيچ وقت نگاهي نگران كننده هم به يكديگر نمي‎اندازند.

مادري كه در تعمير دوچرخه به پسرش كمك مي كند، ممكن است در حين گفتگوهاي خودماني، متوجه چيزهاي بيشتري درباره فرزندش شود تا اين كه بخواهد سر ميز شام رودررو، وي را به صحبت وادارد.

دوست دارند معامله كنند

مردها طرفدار عدل و انصاف هستند و دوست دارند راجع به هر چيزي بحث كنند و از اين بابت هم مهارت دارند. و مي خواهند مطلبي را مو به مو توضيح دهند و معامله اي منصفانه كنند و بعد از اين كه به توافق مي رسند، اغلب مي شنويد كه مي گويند: « قول مي دهي؟ قول مي دهي؟»

مادران مي دانند كه معامله كردن فقط نصف جنگ است. پسرها پايبندي به عهد و پيمان را سخت مي‎دانند. نق زدن نيز اثر نمي‎كند، بنابراين راهبردها و تدابير ديگر مؤثراند. پسر خانواده‎اي موافقت كرده بود از بازي هاي پرسر و صدا روي كاناپه ي اتاق نشيمن خودداري كند، اما به علت نشاط و سرزندگي طبيعي‎اش قولش را از ياد مي برد. از همين رو مادرش راهي يافت كه عهدش را به او يادآوري كند. او يادداشتي به اين مضمون نوشت و به كاناپه سنجاق كرد: پسر عزيز، فكر مي كردم كه با من دوستي؛ ولي اهميتي براي من قائل نمي شوي. به من لطمه مي زني، آنقدر محكم مي نشيني كه فنري شكسته به پشتم فرو مي رود. بين ما هر چه بوده تمام شده، دوست سابق تو« كاناپه». او با خواندن اين يادداشت خنده اي سرداد و قولش را به ياد آورد.

عليرغم تمام نگراني ها، دردسرها و غم و رنج ها، پيوند ميان مادران و پسران واقعي است.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  توصيه هايي به زنان توصيه‎هايي به مردان

 

      

تكنيك‎هاي حل اختلاف حقوق زن در اسلام ((ويژه همسران))

براي آنكه زندگي زناشوئي از شادي ونشاط لازم برخوردار باشد، زن دربرابر شوهر بايد اصولي را رعايت كند.

توصيه‎هاي زير طرف خطاب زن خانواده است:

تكنيك‎هاي حل اختلاف حقوق زن در اسلام ((ويژه همسران))

براي آنكه زندگي زناشوئي از شادي ونشاط لازم برخوردار باشد، زن دربرابر شوهر بايد اصولي را رعايت كند.

توصيه‎هاي زير طرف خطاب زن خانواده است:

1- دركليه موارد معيشت اعم از تملك ودرآمد وغيره ازكلمه ما استفاده نماييد نه من وتوپس از عقد، زندگي مشترك شروع شده ديگرمن وتومطرح نيست.

2- درمقابل شوهر خود هرچند حق باشما باشد، لجبازي واصرار نكنيد.

3- شوهر خود را بخصوص درمقابل بستگانش تحقير نكنيد. ازتعريف و تمجيد بستگان خود درمقابل آنان پرهيز نماييد.

4- از مخالفت ومشاجره با شوهر خود بپرهيزيد.

5- چنانچه كمك‎هائي ازطرف بستگان شما به شوهرتان شده آنها را به رخ او نكشيد.

6- با دوستان وآشنايان شوهرتان درمعاشرت‎ها بيش ازحد معمول گرم نگيريد.

7- شوهر خود را درمعاشرت با اقوامش محدود نكنيد.

8 - دررفت وآمد ومعاشرت با بستگان شوهر خود پيشقدم باشيد.

9- به بستگان نزديك شوهر خود (مادرشوهر، پدرشوهر، برادرشوهر، خواهرشوهرو…) بيش از خويشاوندان ديگر احترام بگذاريد.

10- زحماتي كه براي پذيرايي خويشاوندان شوهرخود متحمل مي شويد به رخ شوهر خود نكشيد.

11- چنانچه درآمدي داريد و براي زندگي هزينه مي‎كنيد آن را بازگو نكنيد.

12- از مردان ديگر نزد شوهرتان تمجيد نكنيد. هيچ مردي را به رخ شوهرتان نكشيد و ترجيح ندهيد و در گفتار اين موضوع را رعايت كنيد.

13- براي انجام درخواستهاي خود با شوهرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننماييد.

14- برای برآوردن نيازمنديهاي خود از نظر مادي و غير مادي امكانات شوهر خود را در نظر بگيريد و او را تحت فشار نگذاريد .

15- خود را براي شوهرتان بياراييد و بهترين و تميزترين لباس خود را در مقابل وي بپوشيد.

16- در مقابل شوهر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشويد .او را در موقع ورود به خانه با لبخند و شاد وخندان استقبال كنيد.

17- پس از مراجعت شوهر خود به خانه كارهاي خود را حتي الامكان كنار بگذاريد ودر حضور او بنشينيد و با سخنان خوشايند و با گرمي با او خداحافظي كنيد.

همان طور كه زن در قبال شوهر وظايفي دارد. شوهر نيز در برابر زن بايد اصولي را رعايت كند تا زندگي مشترك آنان از نشاط و وقت خوش برخوردارباشد.

در اين قسمت طرف خطاب شوهر است و توصيه‎هاي زير مواردي است كه بايد مورد توجه و عمل او قرار گيرد:

1- در مقابل همسر(زن) خود گرفتاريهاي روزانه و حوادث تلخ زندگي را با اخم و حالت عبوس مطرح نكنيد.

2- هديه، مهر و محبت را زياد مي‎كند، به مناسبتهاي مختلف براي همسر خود هديه ولو كوچك خريداري و با حالت شاد و خندان به او تقديم كنيد.

3- چنانچه كم و كسري در خدمات خانه وجود دارد، با كمال محبت و خوشرويي تذكردهيد - اخم و خشونت زندگي زناشويي را به تبــاهي مي‎كشاند.

4- در حضور همسر خود به هيچ وجه از زنان ديگر تمجيد نكنيد.

5- به بستگان همسر خود مانند پدر، مادر وساير اقوام وي احترام بگذاريد و براي دعوت آنان به خانه قبل از همسر خود اقدام كنيد.

6- هرگز از معاشرت همسر خود با بستگان و خويشاوندانش جلوگيري نكنيد، ودر معاشرت و ديد و بازديد با بستگانش پيشقدم باشيد.

7- با بستگان خود نزد همسر خود درگوشي و نجوا نكنيد.

8- همسر خود را هيچ گاه به خصوص نزد بستگانش سرزنش و تحقير نكنيد - توهين و بي احترامي به همسر، از صفا و صميميت در زندگي زناشويي مي‎كاهد.

9- هيچ‎گاه خود را برتر از همسر خود معرفي نكنيد - سعي كنيد من و تو در زندگي نباشد كلمه ما زندگي را گرم و لذتبخش مي‎كند.

10- وقتي همسر شما عصباني است، او را با مهر و محبت آرام كنيد.

11- با همسر خود هيچ گاه لجاجت و مشاجره نكنيد.

12- براي گردش و ميهماني رفتن سعي كنيد همرا ه زن و فرزندان وقت بگذاريد و پيشنهاد همسر خود را در اين مورد به علت كار و خستگي رد نكنيد.

13- امتيازات اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي فاميل خود را در صورتي كه با همسر شما فاصله دارد مطرح نكنيد.

14-كارهاي همسر خود را تحسين كنيد، تمجيد و ستايش زن كليد كاميابي در زندگي زناشويي است.

15- در قبال همسر خود در امور مختلف قدرت نمايي نكنيد.

16- زحمات و هزينه‎هايي كه براي پذيرايي خويشاوندان همسر خود مي‎كنيد هيچ گاه بر زبان نياوريد و بر او منت نگذاريد.

17- همسر خود را در خانه محصور و محدود نكنيد.

18-در مقابل همسر خود شاد و خندان باشيد.

تكنيك هاي حل اختلاف

1- همسران مهربان با يكديگر صحبت مي‎كنند.

2- سكوت بي موقع ميان همسران سنگي است كه شيشه زندگي را مي‎شكند .البته در لحظات نخستين اعتراض و درگيري، سكوت بهتر است ولي پس از آن به توجيه نياز دارد.

پيامبر اكرم مي‎فرمايد:

1- همسران بخشنده خطاي يكديگر را مي بخشند.

2- همسران خداشناس صبر و حوصله به خرج مي‎دهند.

3- همسران هوشيار فراموشي را فراموش نمي‎كنند.

4- هر كس بايد براي خود گورستاني براي دفن كردن اشتباهات دوستان داشته باشد.

5- همسران صلح جو فرد مورد اعتماد را واسطه قرار مي‎دهد.

6- همسران متفكر و دانا به مشاور صالح و دانا مراجعه مي‎كنند.

7- همسران خداشناس به بارگاه خداوندكريم پناه مي برند.

حقوق زن در اسلام

از نگاه اسلام مادران زنانند- زنان انسانند خدايا انسانها را از نعمت بهشت برين بي نصيب مگردان.

1- بزرگ مردان زنان را گرامي مي‎دارند و فرومايگان آنها را خوار(حضرت محمد)

2- اي مردان زنان پيش شما امانتند كه خداوند آنها را به دست شما سپرده و به كلمات خدا (خطبه عقد) به همسري شما درآمده اند. شما بر آنها حقي است و آنها را بر شما حقي است.

3-كاري خارج از تناسب روحي و جسمي زن به عهده او مگذار تا طراوتش بيشتر و لطاوتش زيباتر و زيبايي وي پايدارتر باشد.(حضرت علي)

4- مردي كه همسرش را بيازارد نماز و هيچ كار خيري از او پذيرفته در درگاه پروردگار نيست.

5- زن در ميان هيچ قومي و هيچ قانوني به اندازه اسلام منزلتي كه شايسته او در جامعه است را نداشته و ندارد .

6- زن را با شاخه ريحان هم نبايد زد.( امام حسين )

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  آيا مي دانيد چه رفتارهايي سبب تنش در خانواده مي شود؟

 

     

دو گروه الگوهاي ارتباطي را در خانواده مي توانيم نام ببريم :

الف ) الگوهاي غلط

ب ) الگوهاي صحيح

دو گروه الگوهاي ارتباطي را در خانواده مي توانيم نام ببريم :

الف ) الگوهاي غلط

ب ) الگوهاي صحيح

الف ـ الگوهاي ارتباطي غلط

1- حالت سازش و تسليم پذيري ـ گاه ديده مي شود مرد يا زن دائماً درصدد هستند خود را با رفتارها و انتظارات همسر ، چه غلط و چه صحيح ، سازش و تطبيق دهند . اين حالت با وضعيت سازگاري مثبت و صبر و بردباري كه لازمه هر زندگي جمعي و گروهي است تفاوت دارد . منظور از حالت تسليم پذيري آن است كه مرد يا زن به هر نحو ممكن بكوشد خود را با وضع موجود سازش دهد، مثلاً در مقابل بدخلقي‎هاي مكرر همسرش تسليم نظريات او شود و آنها را اجرا كند. اين رفتار هرچند موقتاً تنش‎هاي بين همسران را كاهش مي‎دهد، ليكن راه حل صحيح مشكلات نيست.

2- حالت تحقير و سرزنش ـ گاه ديده مي شود در خانواده اي روابط بين اعضاء نسبت به يكديگر توأم با تحقير و سرزنش و رفتارهاي تند و خشن و اهانت آميز است . بعضي اوقات در خانواده اشتباهات و خطاهايي از اعضاء سر مي زند و يا ما تصور مي كنيم همسر يا فرزندمان آن‎گونه كه مورد انتظارمان بوده يا به نظرمان صحيح مي رسيده ، رفتار نكرده است ؛ در چنين مواقعي سرزنش كردن فرد خاطي يا به زعم ما خطاكار باعث مي شود كه در اعضاي خانواده احساس حقارت به وجود آيد . عكس العمل آنان نيز يا سكوت و تسليم است كه همان روش غلط حالت اول است و يا مقاومت و مقابله كه در اين صورت روند ايجاد شده باعث وجود جو تنش و جنجال در خانواده مي شود.

3 3- تحكم و حساب‎كشي كردن ـ گاه در زندگي خانوادگي، زن يا شوهر دائماً درصدد بازجويي و حساب‎كشي از شريك خود است. هرچند خانواده سالم نيازمند آن است كه اعضاء، كارها و برنامه‎هايشان را به ديگري اطلاع دهند، ليكن اين وضع بايد با هدف اتخاذ بهترين تصميم و عمل صورت گيرد نه به قصد تسلط بر همسر. اگر زن و شوهر بخواهند به طور مستمر يكديگر را مورد تحكم و حساب‎كشي قرار دهند، زندگي خانوادگي در معرض خطر جدايي و اضمحلال قرار مي‎گيرد يا اگر يكي از دو طرف در مقابل ديگري تسليم شود، به دنبال آن وضعيت رواني و عاطفي توأم با فقدان احساس مشترك و همدلي به وجود مي‎آيد كه نتيجه اش آن است كه زن يا شوهر نتواند همسر خود را محرم و نقطه اتكاي امن خويش بداند و چه بسا گوشه‎ها و خلوت هاي خاص براي خود ايجاد كند كه مغاير با همدلي و وحدت روحيه مورد نياز خانواده است .

4- اغتشاش و سردرگمي ـ نوعي روابط متقابل غلط خانوادگي اغتشاش است. در اين نوع روابط، زن يا شوهر در قالب كنايات و اشاراتي غير مستقيم و گله‎ها و شكايت‎ها، انتظارات و توقعات، تعريف و تمجيدهاي خود را بيان مي‎كند. اين عبارات خطاب مستقيم به همسر ندارد، اما در عين حال اگر همسر بخواهد خود را مخاطب آن جمله يا عبارت بداند نمي شود منكر آن شد. در تمام اين موقعيت‎ها خصوصيت مشترك آن است كه زوجين نمي‎توانند خواسته‎ها و انتظارات خود را با اطمينان و خيال آسوده بيان كنند و ترس از عكس العمل تند و يا مقاومت يكديگر دارند. لذا در قالب كنايات و اشاره‎ها، خواسته‎ها و توقعات سركوب شده را مطرح مي‎كنند و نتيجه چنين وضعي نيز سردرگمي و اغتشاش در فضاي رواني و عاطفي خانواده است.

                  

   

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  اختلافات زن و شوهر و راه حل آن
   

روان شناسان عقیده دارند که زندگی زناشوئی اصولاً یک نوع نزاع دوستانه است و اختلاف خلقت بین آن دو ایجاب می کند که با یکدیگر پرخاش و نزاع کنند. منتها خداوند حکیم طوری این دو جنس مخالف را با همدیگر جوش داده و بین آن ها الفت ایجاد کرده است که پرخاش ها و تندخوئی ها در برخی از اوقات ثمربخش واقع شده ، نظام خانواده و اجتماع از این راه برقرار می گردد

از این رو کمتر خانواده ای است که در طول زندگی زناشوئی خود دچار بحران ها زودگذر نشود. غالباً اختلافات جزئی و کلی در اکثر خانواده ها بین زن و شوهر امری است طبیعی که نه تنها به مراحل خطر و بحران شدید و جدائی نمی کشد بلکه دنبال آن یک نوع محبت و سازش پدید می آید و در حقیقت یکنواختی در زندگی را که عامل برخی از گرفتاری های خانوادگی است از بین می برد و از این جهت پیدایش تندخوئی های آرام و لطیف به هیچ وجه جای نگرانی نیست.

دکتر باخ روانشناس نامی آمریکایی می گوید : اگر پرخاش و نزاع اصلاً صورت نگیرد ناراحتی های دو طرفه انباشته و متراکم شده و یکباره بسان کوه آتشفشان منفجر می شود و البته دیگر در این موقع آشتی غیرممکن است یا بسیار بسیار دشوار.

یکی دیگر از کارشناسان امور خانواده می گوید : عدم موافقت ها همیشه جدایی پیش نمی آورد بلکه پیش از ناسازگاری عدم توانایی هریک از طرفین در غلبه بر مشکلات موجب جدایی می شود.

راه حل اختلافات خانوادگی زن و شوهر

1. آشنایی و عمل کردن به وظایف و حقوق یکدیگر .

2. وقتی را برای گفتگو و گوش دادن به صحبتها و احیاناً انتقادهای یکدیگر قرار دادن و هر یک از زن و شوهر بدانند که وقت انتقاد چه موقعی است.

در قانون اسلام آمده است که وقتی احساسات خصومت آمیز و عصبانیت زیاد بر وجودتان مستولی است و سخت عصبانی هستید اصولاً از تصمیم گرفتن و از هرگونه انتقاد بپرهیزید.

چنانکه روانشناسان می گویند : روابط زن و شوهر وقتی صمیمانه باشد انتقاد سازنده معجزه می کند . بهترین موقع انتقاد زن و شوهر از یکدیگر هنگامی است که استراحت لازم را کرده باشند ، و به اصطلاح سرحال باشند زن ها باید حتی الامکان سعی کنند انتقاد عملی و زبانی خود را از شوهرانشان در میان اعضاء خانواده بخصوص در حضور افراد فامیل و خویشان مطرح نسازند.

3. سازش باید دو طرفه باشد نه این که همیشه یکی از دو طرف کوتاه بیاید ، اگر چه سفارش شده است کوتاه آمدن از طرف زن به خاطر داشتن روحیه لطیف و محبت آمیز شروع شود. مرد هم نباید بخاطر داشتن روحیه خشن همیشه پیروز این اختلافات باشد.

4. اگر خدای ناکرده اختلافات عمیق میشود مطابق پیشنهاد کتاب انسان ساز الهی یعنی قرآن کریم و تأکید روایات ائمه (ع) نمایندگانی از دو طرف جمع شوند و به این مشکل خاتمه دهند.

5. از دخالت دادن و یا حتی مطلع کردن دیگران از این نزاع ها خودداری شود ف حتی فرزندانم هم نباید متوجه شوند که در روحیه لطیف آن ها مؤثر خواهد بود . ابتدا بچه ها را به منزل اقوام یا همسایه ببرند ، بعد با هم برای حل اختلاف گفتگو نمایند.

6. در گفتگو سعی شود اختلافات و صحبتهای قبل را به میان نکشند و همدیگر را به این خاطر ملامت نکنند که تو قبلاً چنین و چنان بودی و یا فامیل هایت هم همین طور لجباز بودند.

7. زن نقش مهمی در بوجود آمدن یا نیامدن این نوع اختلافات دارند خود را باید همیشه نزد همسر زیبا جلوه دهد و مطابق خواسته شوهر آرایش کند و او را از غریزه جنسی اشباع نماید.

8. این را هر دو به یاد داشته باشند که اولین راه حل آخرین راه حل نیست و از به زبان آوردن کلمه طلاق در خانه خودداری نمایند، وقتی کلمه طلاق به میان آمد بنیان خانواده بلرزه در می آید. همان طور که وقتی طلاق عملی شود عرش خدا به لرزه در می آید.

نکاتی در تحکیم روابط زن و شوهر

1. ارتباط کلامی صمیمانه : یکی از مواردی که در تحکیم روابط زن و شوهر بسیار مؤثر است ارتباط کلامی و نوع محبت و مبادله کلمات و حرفهایی است که در طول شبانه روز بین زن و شوهر مطرح می شود.

مصادیق ارتباط کلامی صمیمانه :

ü مزاح و شوخی

ü تمجید و تعریف از یکدیگر

ü با کلمات زیبا همدیگر را صدا کردن

2. زمانی را برای صحبت کردن برای همسر اختصاص دهید: همسران پرمشغله اصولاً از محبت کردن غافل می شوند. در نهایت از نظر احساس فاصله ای میان آنها ایجاد می شود و پر کردن این خلاء کاری دشوار است. بهترین راه حل برای جلوگیری از این فاصله ، اختصاص روزانه چند دقیقه برای صحبت کردن و زمانی بیشتر در طول هفته می باشد بویژه وقتی مرد وارد خانه می شود و اگر زن خانه دار باشد بسیار نیاز دارد که شوهرش به حرف های او گوش دهد و مرد هم باید با توجه به حرفهای همسرش گوش دهد نه در حل روزنامه خواندن ،مطالعه یا تماشای تلویزیون این نوعی بی توجهی و بی احترامی به همسر است و این مسئله بظاهر کوچک نقش مهمی در تحکیم روابط زن و شوهر است.

3. از کنجکاوی بیش از حد بپرهیزید: اگر احساس کنید که همسرتان رازی را از شما مخفی می کند ، به دنبال یافتن سرنخ به سراغ اوراق خصوصی او نروید . باز کردن نامه های طرف مقابل یا خواندن دفتر یادداشت وی و به سراغ کیف او رفتن نقص مالکیت و حدود او می باشد بگذارید تا او در زمانی که احساس می کند مناسب است حقیقت را به شما بگوید.

یک روانشناس می گوید :

اگر همسری پس از کشف رازی که شما مخفی کرده بودید عصبانی شود ، به این دلیل است که شما به او اطمینان نکرده اید.

4. از اعتماد همدیگر سوء استفاده نکنیم: اغلب همسران از اسرار به عنوان حربه ای علیه یکدیگر استفاده می کنند. یک وکیل به همسر خود گفته بود که با همکارانش مشکل دارد مدتی بعد که آن دو با یکدیگر بحث کردند ، همسرش به او گفت :« می بینی هیچ کس نمی تواند با تو کنار بیاید » این سوء استفاده از اسرار همسر ، اعتماد به همدیگر را کمتر می کند.

5. نسبت به هم صداقت داشته باشید: صداقت زیربنای زندگی است و همه صفات عالیه در آن نهفته است . صداقت نهایت شکوفایی عزت و پایه ای در زندگی یک زن و شوهر است. عدم صداقت و دو رویی ، نفاق ، آفت بزرگ خانواده است که زن و شوهر می توانند از روز اول با عهد و پیمان بر این که زیر بنای زندگی شان صداقت باشد ، این آفت را دور کنند.

6. آراستن خویش برای همسر: اسلام دین فطرت است و چنین دینی باید به احساسات و عواطف افراد جامعه توجه نماید. هر مرد و زنی در فطرت و سرشتشان زیباپسندی و آراسته گری نهفته است لذا در اسلام بر آراستن خویش و پوشیدن لباس زیبا و استعمال عطر و بوی خوش تأکید زیادی شده است؛ و سفارش شده که زن و شوهر خود را برای یکدیگر بیارایند و ظاهر خود را جذاب و دوست داشتنی نمایند . این عمل علاوه بر احترام به خواست و علاقه طرف دیگر است عفت و پاکدامنی را در جامعه تقویت می نماید.

7. گذشت در برابر لغزشها : برای افرادی که مدت ها با یکدیگر زندگی می کنند و در این امور زیادی منافع واحدی دارند سرزدن لغزش و اشتباه و خطا امری عادی و متعارف است. بنابراین لازم است با عفو و گذشت از خطاها و اشتباهات یکدیگر چشم پوشی نمایند و آن ها را به رخ طرف مقابل نکشند. زن و شوهر در برابر کلمات تند و خشنی که احیاناً به خاطر شرایط خاص که برای هر کدام ممکن است پیش آید از طرف مقابل می شنوند باید با متانت و سعه صدر با آن روبرو شوند.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  با کودک بد غذا چه کنیم ؟

 

      

كودك را به غذاهاي كم‌نمك عادت دهيد. خوردن سالاد، سبزي‌ها و ماست را در برنامه او بگذاريد و اجازه دهيد با تنوع غذاها و چگونگي مصرف آنها آشنا شود.

والدين و به خصوص مادران گاهي از وضعيت تغذيه كودك‌شان در رنج و عذاب‌اند. آنها گله مي‌كنند كه اين بچه لج مي‌كند، غذا نمي‌خورد، در موقع غذا خوردن بازي در مي‌آورد، گريه مي‌كند، غذا را پرت مي‌كند و يا آن را تف مي‌كند. راستي، چرا كودك اين چنين رفتارهايي را دارد؟ آيا شما هم با اين مشكل مواجهيد؟

رفتارهاي نامناسب هنگام غذا خوردن مادر را كلافه مي‌كند. گاهي صحنه غذا دادن به كودك بي‌شباهت به صحنه جنگ مادر و كودك نيست. گاهي مادر متوسل به زور مي‌شود و گاهي با التماس و خواهش سعي مي‌كند لقمه‌اي غذا در دهان بچه بگذارد و حتي براي خوردن غذا جايزه تعيين مي‌كند. در بعضي از خانواده‌ها همگي بسيج مي‌شوند. يكي شكلك و ادا درمي‌آورد، يكي كودك را سواري مي‌دهد و بازي‌هاي ديگري مثل اينكه قاشق، هواپيما و يا ماشين است و مي‌خواهد برود در جايگاه و بالاخره اين كودك لجباز همه را بازي مي‌دهد و عاقبت غذاي كافي هم نمي‌خورد. در حقيقت اين، مادر است كه در اين جنگ اغلب شكست مي‌خورد و كودك به لجبازي‌هايش ادامه مي‌دهد.

كدام كودك، كدام تغذيه؟

روان‌شناسان، كودكان را به سه دسته تقسيم مي‌كنند:

كودكان بدخلق: به طور معمول 10 درصد كودكان در اين دسته قرار مي‌گيرند.

كودكان راحت: خوشبختانه حدود 40 درصد كودكان در اين دسته هستند.

كودكان ديگر: به طور معمول تركيبي از شخصيت دو دسته ديگر دارند.

والدين كودكان بدخلق به طور معمول احساس خوبي از اين مجادله هميشگي ندارند و احساس مي‌كنند در اداره كودك خود ناتوان‌اند و از اين مساله در رنج هستند.

هزار و يك پرسش

آيا كودك شما جزو اين دسته است و شما نگران سلامت او هستيد؟ آيا احساس عجز و ناتواني مي‌كنيد، به طوري كه تصميم گرفته‌ايد به يك متخصص تغذيه يا روان‌شناس كودك مراجعه كنيد؟

البته توصيه‌هايي كه در اين مقاله به آنها مي‌پردازم، تا حدي به شما كمك مي‌كند چون ممكن است واقعا رفتارهاي شما باعث به وجود آمدن اين مشكل شده باشد.

رابطه ميان شما و كودك‌تان تا دو سه ماه اول زندگي چگونه بوده است؟ آيا توانسته‌ايد با ارتباطي موثر الگوي خواب و بيداري، گرسنگي و سيري و حالات فيزيولوژيك كودك‌تان را درك كنيد؟ آيا علايم او را شناخته‌ايد؟ اگر خودتان به دلايل افسردگي يا هر اختلال ديگري توانايي درك اين علايم را نداشته‌ايد و نتوانسته‌ايد نيازهاي او را كه نمي‌توانسته بيان كند، درست تعبير كنيد، آيا زمينه‌اي براي اين جدايي فراهم نكرده‌ايد؟

اگر اين مشكلات درك شده باشند و زود به فكر چاره افتاده باشيد، مي‌توانيد با تامل بيشتر و مشاوره با روان‌شناسان تا حدود زيادي از ادامه اين كنش و واكنش جلوگيري كنيد. گاهي علت اصلي چيز ديگري است.

من نيازهاي ديگري دارم

كودك تا شش ماهگي ارتباط موثرتري با مادر برقرار مي‌كند. او را مي‌شناسد و به او دلبسته و وابسته است. حال اگر مادر در دسترس نباشد و يا وقتي كه هست به دليل خستگي و ساير كارهايي كه انجام آنها را ضروري مي‌داند به كودك توجه نشان ندهد و خلاصه اين رابطه عاطفي مخدوش شود، كودك درست تغذيه نمي‌شود. كودك دلبسته به مادر، به رابطه‌اي گرم و صميمانه نياز دارد. اين دلبستگي دو طرفه است. براي برقراري همين ارتباط و دلبستگي است كه تماس پوست مادر با نوزاد را در ساعت اوليه پس از زايمان ضروري مي‌دانند. چون اين عمل روند دلبستگي را سرعت مي‌دهد. مادر در همان لحظه كه نوزادش را درست بعد از زايمان روي سينه‌اش قرار مي‌دهد، احساس مي‌كند موجودي بسيار نزديك و عزيز مال اوست، از جنس او، از بدن او، از جان او تغذيه شده و عشق و نزديكي بسيار عميقي را حس مي‌كند. رفتارهاي مناسب مانند در آغوش گرفتن او در هنگام گريه، موجب قطع گريه كودك مي‌شود چون موجب اعتماد به نفس كودك است. اگر مادري مضطرب و افسرده و نسبت به كودك خود بي‌تفاوت باشد، اين حالات روي كودك اثر مي‌گذارد و او را نيز مضطرب مي‌كند. بعضي‌ مادران مي‌پرسند كه با وجودي كه به كودك خود عشق مي‌ورزند، هميشه در موقع غذا دادن مشكل دارند. شايد كودك با غذا نخوردن در واقع پيامي را به مادر مي‌رساند. او مي‌خواهد از بي‌تفاوتي‌هاي، مادر در زمان‌هايي كه او احساس نياز به مادر مي‌كرده، انتقام بگيرد چون احساس مي‌كند و به تدريج دريافته است كه تنها غذا دادن به او از نظر مادر مهم است. او به اين وسيله پيامي را به مادر مي‌رساند. او در اين پيام مي‌گويد كه فقط غذا دادن مهم نيست. او مي‌گويد من نيازهاي ديگري هم دارم. در حقيقت او توجه بيشتري مي‌طلبد، از مادر، از پدر، از ساير اوليا. گاهي كودك در صحنه جنگ غذا مي‌خواهد از مادر به دليل بي‌توجهي‌هاي گذشته‌اش انتقام بگيرد چون مي‌داند كه مي‌تواند به اين وسيله مادر را عصبي و ناراحت كند چون مادرش به ساير نيازهاي او بي‌توجه بوده است.

خودتان را جاي كودك بگذاريد كه چنين انتظار توجهي دارد. مادر زماني كه در منزل است، به خصوص اگر شاغل باشد، در فرصت كم مي‌خواهد به بسياري از كارهاي خانه برسد. كودك به دنبال اوست. او مي‌خواهد مادر در بازي‌هاي او مشاركت كند يا با او حرف بزند، به سراغ مادر مي‌رود ولي اغلب با بي‌توجهي و گاهي فرياد مادر مواجه مي‌شود كه او را به شدت از خود مي‌راند. ممكن است بعضي جملات مادر را كه «مردم ازدست تو بچه»، «برو بگذار كارهايم را بكنم» و «از دستت خسته شدم» نفهمد ولي احساس تلخي آن را درك مي‌كند. جملات خشن او را به دنياي تنهايي خودش مي‌كشاند و از مادر دلگیر مي‌شود. تنها زماني كه اين دلگيري‌ها را پاي مادر مي‌نويسد و از او انتقام مي‌گيرد، زماني است كه مادر به سوي او مي‌آيد و آن هم موقع غذا دادن به اوست. كودك مي‌داند چقدر براي مادرش مهم است كه او غذا بخورد. كودك گرسنه است ولي ترجيح مي‌دهد گرسنه بماند با نخوردن، با پرت كردن غذا، با تف كردن و يا فرار از صحنه غذا، بر مادر فايق آيد و به اصطلاح بچه‌هاي امروز، مادر را سركار بگذارد!

مادراني كه شغل خارج از منزل دارند گاهي بيشتر در معرض اين رفتارها قرار مي‌گيرند و نمي‌دانند چه كنند. براي اين مادران بايد گفت كه در ابتدا مراقب كودك را درست انتخاب كنند. مراقب اگر در منزل و يا در مهد كودك باشد بايد بتواند به نيازهاي كودك پاسخ دهد، اگرچه جاي مادر را نمي‌گيرد ولي دنياي تنهايي كودك را پر مي‌كند و مادر نيز بايد در كنار او با عشق و علاقه به كودك رسيدگي كند. در تمام مدتي كه در كنار كودك هستيم بايد به‌عنوان يك موجود كه در حال ضبط تمام گفتگوها، عكس‌العمل‌ها، رفتارها و نگرش او نسبت به مسايلي اجتماعي ارتباطي است، بينديشيم. او به سرعت در حال دريافت تمام اين رفتارها و يادگيري و نتيجه‌گيري است. او از والدين خود الگو مي‌سازد و چون والدين زمان بيشتري با كودك هستند، نقش مهمي در رفتارها و آينده او دارند. فراموش نكنيم كه غذا دادن يكي از مهم‌ترين عوامل موثر و تقويت كنند‌ه‌هاي رفتاري است، بنابراين بايد دادن غذا زماني باشد كه كودك از نظر عاطفي- رواني و جسمي آماده غذا خوردن باشد.

رفتارهاي مهم تغذيه‌اي كودك

‌ براي كودك فضاي دلنشين و جاي راحتي را انتخاب كنيد. غذا بايد به او دور نباشد تا تحت فشار قرار گيرد. بشقاب را نزديك به او بگذاريد.

هميشه وقت معيني را به غذا خوردن اختصاص دهيد چون اين كار اشتهاي كودك را تحريك مي‌كند. رنگ مواد غذايي بسيار مهم است. كودكان رنگ‌هاي متنوع را دوست دارند. سبزي‌هايي مانند هويج پخته و سبزي‌هاي سبز در كنار هم مي‌تواند براي او جذاب باشد.

بايد حوصله و وقت كافي براي اين كار در نظر گرفت و با آرامش به او غذا داد.

‌ بهتر است بشقاب، قاشق و ساير وسايل غذاخوري كودك از جنس نشكن باشد.

‌ ليوان كودك را كوچك انتخاب كنيد كه بتواند با دو دست آن را بردارد.

آب ميوه طبيعي بهتر از هر نوشيدني ديگري است.

‌ اگر كودك يك ماده غذايي را نمي‌پذيرد و آن را نمي‌خورد، نسبت به سليقه او با احترام برخورد كنيد. آن ماده را كنار بگذاريد ولي در روزهاي بعد امتحان كنيد.

‌ اگر كودك خسته است، به او غذا ندهيد و بگذاريد استراحت كند. هرگز نبايد زمان غذا خوردن براي او تبديل به يك خاطره ناخوشايند شود.

‌ محيط اطراف كودك در زمان غذا دادن بايد آرام باشد. صدا حواس او را متوجه اطراف كرده و توجه او را از غذا خوردن سلب مي‌كند.

‌ يك نوع غذا در وعده‌هاي متوالي، كودك را از آن غذا رو گردان مي‌كند. تنوع را در وعده‌های غذايي او رعايت كنيد.

درباره رفتارهاي كودك عكس‌العمل‌ها نبايد متفاوت باشد. به طور مثال اگر غذا را پرت كرد، نبايد گاهي خنديد و گاهي او را تنبيه كرد. هميشه در زمينه رفتارهاي نامناسب كودك نشان دهيد كه كار خوبي انجام نداده است.

اگر کودک‌تان یک تا سه سال دارد

‌ رنگ و ظاهر غذا، توجه كودك را جلب مي‌كند.

در اين سن او مايل است با دست غذا بخورد. بگذاريد احساس استقلال كند.

يك قاشق به دست كودك دهيد و خودتان با قاشق ديگر به او غذا بدهيد. احساس در دست گرفتن قاشق به او احساس استقلال مي‌دهد.

صداي اطراف محيط را كم كنيد. تلويزيون و راديو را خاموش كنيد.

هميشه از بشقاب و وسايل غذاخوري خاص كودك استفاده كنيد.

‌ اگر روزي اشتهاي او كم است خيلي اصرار نكنيد كه بايد حتما بشقابش را تمام كند.

‌ كودكان نوپا نشستن طولاني را تحمل نمي‌كنند. صبور باشيد. ممكن است سفره را ترك كند و باز برگردد.

‌ غذا نبايد داغ يا سرد باشد.

‌ كودك دوست دارد با غذا بازي كند و ريخت و پاش كند. او را براي اين‌گونه كارها تنبيه نكنيد.

اگر کودک‌تان سه تا پنج سال دارد

‌ كودك را با غذاهاي گوناگون آشنا كنيد. در زماني كه با هم غذا مي‌خوريد، افراد خانواده الگوي كودك هستند. هرگز نگوييد غذايي را دوست نداريد چون كودك از شما تقليد مي‌كند.

‌ اگر غذاي جديدي سرسفره است، ابتدا بزرگ‌ترها بايد آن را بخورند تا كودك تقليد كند.

ميان‌وعده‌هاي كودك نبايد از مواد قندي و كم‌ارزش و يا پركالري باشد چون علاوه بر اينكه اشتهاي او را كم مي‌كند، موجب فساد دندان، لاغري يا چاقي او مي‌شود.

‌ اصول ارزشي خانواده و نگرش آنها به غذا خوردن بسيار مهم است و بايد با مهر و محبت آنها را به كودك ياد داد.

هنگام غذا خوردن، محيط بايد آرام و دوستانه باشد. امر و نهي و اعمال روش‌هايي تربيتي هنگام غذا خوردن مناسب نيست.

كودك بايد طي روز تحرك كافي وخواب كافي داشته باشد. بي‌تحركي و كم‌خوابي روي اشتهاي او اثر مي‌گذارد.

‌ بشقاب و لوازم غذا خوري كودك بايد مخصوص باشد و هميشه از آنها براي غذا دادن به او استفاده كنيد.

‌ اگر غذا به گونه‌اي است كه كودك براي خوردن احتياج به كمك دارد، برايش انجام دهيد. به طور مثال غذا را به تكه‌هاي كوچك تقسيم كنيد تا بتواند به راحتي آن را بخورد.

كودك ممكن است غذاهاي جديد را اول دستكاري كرده و بعد بخورد. اين رفتار طبيعي است.

‌ اگر غذاي جديد را دوست نداشت، از او بخواهيد كه آن را بو كند، لمس كند و كمي از آن را بچشد ولي اصرار به خوردن آن نكنيد.

‌ غذاي جديد را زماني كه كودك خيلي گرسنه است، به او بدهيد.

‌ اگر غذاي جديد را دوست ندارد، در هفته‌هاي بعد امتحان كنيد و به انتخاب كودك احترام بگذاريد.

‌ كودك را به غذاهاي كم‌نمك عادت دهيد. خوردن سالاد، سبزي‌ها و ماست را در برنامه او بگذاريد و اجازه دهيد با تنوع غذاها و چگونگي مصرف آنها آشنا شود.

 

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  فرزندان امروز، والدينديروز

  

  

مقاله را با طرح يك پژوهش آغاز مي كنم، جايگاه ما در جامعه كنوني كجاست؟

پاسخ من اينست كه جايگاه فرزندان به تناسب جامعه متفاوت مي باشد. به گونه اي كه در جامعه اي سنتي مديريت خانواده به عهده پدر بود و فرزندان جاي تعريف شده خود را داشتند و در آن جايگاه آنان به رشد مناسبتر اجتماعي، عاطفي، فرهنگي، شخصيتي و شناختي دست مي يافتند و همه اعضاء خانواده در كنار هم احساس آرامش مي كردند. در جامعه صنعتي و فراصنعتي فرزندان حداكثر تا سن 21 سالگي در كنار خانواده هستند و از آن پس از خانواده جدا شده و مستقل مي شوند.

به گونه ايكه معمولاً افراد در 21 سالگي به آن اندازه از مهارت هاي زندگي و مهارت هاي اجتماعي كه براي مستقل زندگي كردن لازم است برخوردار مي شوند.

ولي در جامعه هاي نيمه صنعتي و نيمه سنتي كه كشورهاي در حال پيشرفت را در بر مي گيرد، فرزندان بدون تجربه، آگاهي، شناخت و احساس مسئوليت را هبر خانواده شده و همين طور بدون رشد يافتگي كامل عاطفي، اجتماعي، اخلاقي و شناختي حتي بدون بلوغ جسماني جاي پدران خود را مي گيرند. در رفتار فرزندان اين گونه جوامع به گونه اي خودمختاري منفي همراه با ناسازگاري رفتاري به چشم مي آيد و متاسفانه خانواده ها پيوسته با رفتارهاي باج دهي در پي دستيابي به رضايتمندي كوتاه مدت مي باشند.

اگر بخواهيم حد و مرز آزادي و رها كردن(ول كردن) و كنترل و سختگيري را روشن و مشخص كنيم نخست لازم بگفتن مي دانم كه آزادي براي رشد و شكوفايي لازم است به گونه اي كه اگر گياهي را در زميني مناسب بكارند كه ريشه هايش درون خاك آزاد باشد و بتواند به آساني در هر جهتي حركت كند و مانعي جلوي حركت ريشه هايش را نگيرد آن گياه خوب رشد خواهد كرد. ولي در مورد انسان اين آزادي تا آنجا پسنديده و مجاز است كه پا را از خط قرمزهاي اجتماعي، اخلاقي و اصولي فراتر نگذارند يعني دامنه اين آزادي تا آنجايي كه منجر به گسترش توانمندي هاي مثبت اجتماعي ،اخلاقي ،شناختي و ارتباطي گردد و مجاز مي باشد.

بدين معني كه هميشه خانواده ها براي فرزندان، روند به سوي دو" ت" را مشخص كنيد ،يكي تعالي و ديگر تباهي. پدر و مادرها پيوسته به فرزندان خود تأكيد داشته باشند كه ما با آنچه منجر به تعالي شما در آينده شود موافق و با روندي كه بسوي تباهي باشد مخالف خواهيم بود. بهتر است در اين راستا ،براي يك داوري مناسب كه منجر به رضايتمندي دو طرف گردد از كمك يك مشاور و يا روانشناس متخصص بي نظير و صاحب نظر نيز بهره ببريم.

كنترل كردن و سخت گيري دو مقوله متفاوت مي باشند. براي درك بهتر موضوع، خود به داوري بنشينيد. اگر در گذشته خانواده كنترل كننده اي داشتيد كه رفتار آنها براي شما در آن زمان سخت و ناپسند تلقي مي شده اما امروز با بلوغ فكري به اين نتيجه رسيده ايد كه آن برخوردها بجا بوده و در دل شما كينه، نفرت و عقده اي بر جاي نخواهد ماند و علاوه بر اين شما نيز ترجيح مي دهيد با فرزند خود بدين گونه رفتار كنيد، لازم است بدانيد اين دسته اعمال در گروه كنترل جاي دارند. اما اگر در بزرگسالي نسبت به رفتارهايي كه در گذشته نسبت به شما صورت گرفته كه به سبب آن رفتار امروز احساس آزردگي و آسيب مي كنيد و صلاح نمي دانيد در مورد فرزند خود نيز آنگونه رفتار را بكار بريد، آگاه باشيد اين گونه رفتارها سختگيري ناميده مي شوند. پس كنترل، لازمه نظم پذيري و در كل جامعه پذيري و فرهنگ پذيري مي باشد. در صورتي كه سخت گيري مي تواند منجر به آسيب هاي رواني و شخصيتي شود

در برخورد با فرزندانتان متعادل رفتار كنيد:

روشن است كه افراط و تفريط در كارها دوري كردن از هنجارها(norms) است، بهتر است در بييشتر موارد هنجارها را رعايت كنيم. بهترين ابزار در اين زمينه مورد توجه و ملاك قرار دادن (( الگوهاي پيگيري رشد)) است. يعني هر پدر و مادري لازم است فرزندان خود را همه ساله دست كم با ده نفر از كودكان هم سن، هم جنس و هم طبقه خود در زمينه هاي رشد جسماني، رشد علمي و شناختي ،رشد عاطفي و احساسي، رشد اخلاقي و رشد اجتماعي-فرهنگي و ارتباطي مقايسه كرده تا پي ببرد كه فرزند او در اين زمينه ها بهنجار است يا پائينتر و يا بالاتر از بهنجار و بر پايه اين روش از رشد متوسط، بالا يا پايين فرزند خود در زمينه هاي ياد شده آگاهي يابد.

دانستني است كه در جامعه گروهي از افراد (بي رحم) ارزيابي مي شوند آنان كساني هستند كه در پروسه"رشد احساسي و عاطفي" متوقف گشته و آنانيكه "خجالتي" ارزيابي مي شوند در زمينه "رشد اجتماعي- ارتباطي" از روند سالم برخوردار نبوده و در اين زمينه متوقف مانده اند يا كساني در ليست سوء استفاده چي، فرصت طلب و كلاه بردارها قرار مي گيرند كه در زمينه رشد اخلاقي با دشواري روبرو بوده اند. براي برخورد درماني با چنين پديده هائي لازم است كه از مشاوران، روانشناسان و روانپزشكان و حتي مددكاران اجتماعي ياري بگيريم.

چه عواملي سبب شكاف و اختلاف بين پدر و مادرها و گسستگي خانوادگي مي شود؟

گفتني است كه همه كساني كه فرزندي بوجود مي آورند نبايستي"پدر و مادر" ناميد، بلكه بيشتر آنها را بايد در ليست "توليد‎كنندگان بيولوژيك" جاي داد و گروه كوچكي را "تباه كننده زندگي" و گروه كوچكتر را تنها" پدر و مادر "ناميد

حال شما خواننده گرامي به تناسب تجربه و برداشت خود نسبت به توانمندي، انرژي ،روحيه، آگاهي واعتماد به نفس شناخت مهارت هاي حل مسئله اي، سازگاري رفتاري و... كه از آن برخورداريد و همين طور نگاه مثبت و منفي كه در خود سراغ داريد مي توانيد نسبت به آن كه از پدر و مادر، توليد كننده بيولوژيكي و يا تباه كننده زندگي برخودار بوده ايد داوري كنيد.

در فرهنگ همگاني ما بسيار بجا بوده هر گاه به كسي با استاندارهاي بالاي انساني روبرو مي شوند او را فردي"با پدر و مادر" و افراد نادرست را برعكس"بي پدر و مادر" مي ناميدند. پس پدر و مادر به آناني بايد گفت كه در درجه نخست، محيطي:

1- ايمن2- با نشاط3- همراه با اميدواري

براي فرزندان خود پديد آورده اند. پدر و مادر موفق كساني هستند كه از همه نيرو و توان، انرژي و امكانات خود در راستاي تبديل توانائي هاي بالقوه مثبت فرزندشان جهت بالفعل شدن سود ببرند. آنچه كه بايستي مورد توجه قرار داد اين است كه بيشتر پدر و مادرهاي كنوني، محصول زماني متفاوت و استانداردهاي متفاوتي هستند. يعني جامعه اي با ساختار متفاوت. ما از جامعه سنتي فاصله گرفته ولي به جامعه صنعتي هنوز نرسيده ايم و در حال تجربه جامعه نيمه سنتي و نيمه صنعتي هستيم همان ساختاري كه در بيشتر كشورهاي در حال پيشرفت ديده مي شود.

از اين روي در بسياري از موارد فرزندان مان ما را درك نخواهند كرد ولي ما بايد بكوشيم تا آنها را درك كنيم، فراموش نكنيم كه "فرزندان ما محصول ما ولي ما مسئول آنها هستيم" و در اين راستا بايستي توجه ما افزون بر نيازهاي زيستي، متوجه نيازهاي رواني اجتماعي آنها نيز باشد. زيرا آنچه كه ديده مي شود و گرفتاري آفرين است اين است كه خانواده ها تنها نيازهاي زيستي را شناخته، بها داده و به آن مي پردازند و از اين رو گرفتاري ها زياد مي شوند آنچه براي ما بسيار اهميت دارد، نيازهاي زيستي است بگونه اي كه ما از ميزان مواد غذائي موجود در خانه، يخچال، فريزر و انبارمان آگاهيم، از اين كه دارويمان را خورده ايم يا نه، واكسن كودكانمان را زده ايم يا خير باخبريم، اما از شما خواننده گرامي مي پرسم كه آيا از كمبودها و كاستي هاي رواني، عاطفي احساسي و يا از بحران ها و ناكامي هاي احساسي خودمان و فرزندمان و يا همسرمان آگاهيم؟

باور من اين است كه نگاه بسياري از پدر و مادرها بفرزندان شان در اين راستا نگاه به مرغ و جوجه است اين گونه كه مرغ و جوجه به يك پياله آب و يك پياله دانه نياز دارد. آنها نيز تنها از بامداد تا شامگاه در تدارك اين گونه نيازمنديها مي باشند كه اين در جاي خودش هم لازم است و هم با ارزش ولي كافي نيست، چون اگر چنين بود بايستي فرزندان خانواده هاي مرفه جامعه همه از روان و رفتاري بهنجار و فرابهنجاري برخوردار مي بودند. ناآگاهي از ديگر نيازها و ناكامي هاي ناشي از آنها زمينه ساز بسياري از آسيب هاي اجتماعي و كجروي ها مي شود. از اين رو بايستي به همه نيازهاي زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي در جاي خود به اندازه كافي توجه نمود. پس مي بينيد كه ناتواني هاي تربيتي دوران كودكي مي تواند به مزمن شدن احساس ناكامي و اين احساس به احساس باخت و احساس باخت به افسردگي و افسردگي به خودكشي و اعتياد بينجامد.

براي تبديل شدن به انساني توانا بايستي تربيت درستي در مورد افراد اعمال شود تا بتوانند توانمندي هاي حل مساله اي خود را بالا ببرند يعني گذشته از ماهي خوردن ماهي گيري را نيز آموخته باشند، پس بايستي پدر و مادري توانا در حل مشكلات را به عنوان الگو پيش روي خود داشته باشند،

تعريف هاي گوناگون از تربيت يا پرورش:

1- پرورش استعداد ها در جهت مطلوب

2- رشد روش داوري درست

3- ارائه بهترين پاسخ به محرك ها

4- تبديل توانائي مثبت بالقوه هر كس به بالفعل

5- دانستني است كه پدر و مادرها كه اثر گذارترين الگوها هستند بايستي اختلاف هاي خود را حل كرده، سوء تفاهم ها را به تفاهم تبديل كنند،" يار" هم شوند نه " بار" هم و نه تنها در " كنار" هم، از نقطه بيگانگي فاصله گرفته به نقطه يگانگي پيوسته و بهم نزديك تر شوند تا بتوانند براي فرزندان خود محيطي"ايمن" ، "با نشاط" و " اميدوار" پديد آورند.

6- باور نويسنده مقاله اين است كه انسان را مادرش نمي زايد بلكه محيطش مي زايد و از اين روي محيط مناسب گلستان استعددها و محيط نامناسب گورستان استعدادها. بهتر است بدانيم كه تربيت هر كس دست كم بيست سال پيش از بدنيا آمدنش آغاز شده يعني همان هنگام كه پدر و مادرش تربيت مي شده اند.

هدف هاي تربيتي چه بايند باشند؟

اين گونه مي انديشيم كه اگر خانواده ها در همه جاي گيتي فرزندان خود را با توجه به اين سه هدف تربيت مي كردند هم خود افراد احساس خوشبختي مي نمودند و هم آنكه از جامعه اي بهنجار، سازگار و رو به پيشرفت برخوردار مي شوند و هم گرفتاري هاي بين افراد كاهش مي يافت.

1- توانايي

2- سازگاري

3- مسئوليت پذيري

منظور از توانايي يعني توانا بودن در حل مشكلاتي كه حل آن مشكل ها از يك انسان عادي ساخته است

گفتني است هر كس مالك 000/000/70/1 (يك هفتاد ميليونم) كشور خود ما و مالك 000/000/000/7/1(يك هفت ميليارديم) كره زمين بگونه مشاء در طول عمرش مي باشد. دريافت و يا دسترسي به اين حق مالكيت به ميزان توانمندي هر كس وابسته است. در گذشته ها بر سردر زورخانه ها كه باشگاههاي ورزشي جامعه سنتي بودند همانند آن كه بر سر در هر دبستاني نوشته بوده:

" توانا بود هر كه دانا بود"

اين شعر به چشم مي خورد:

برو قوي شود اگر راحت جهان طلبي كه در نظام طبيعت، ضعيف پايمال است

باور بر اين است كه از آنجايي كه اين شعر بر سر در زورخانه ها نوشته شده بود، نيرومندي را تنها از جنبه جسماني اش مي ديدند، به آن بها داده و به آن مي پرداختند. ولي ما مي دانيم كه امروز، توانايي هاي شناختي، اطلاعاتها، رواني و شخصيتي، اهميتي بيشتر از توانايي هاي جسماني دارند.

در جهان كنوني، هر كس براي دستيابي به حق السهمي كه در بالا به ان اشاره شد، بايستي از مجموع توانايي هاي خود استفاده كند، و بدانگونه بر پايه توانمنديهايش دستاوردهايي نيز خواهد داشت كه به لحاظ دستاوردها هر كسي در يكي از اين 3 گروه قرار مي گيرد:

1- برنده: يعني فردي با احساس برد

2- عادي: يعني كسي كه هم در كارنامه اش برد است، هم باخت

3- بازنده: كسي كه نتوانسته به موقعيت هاي دلخواهش دست يابد.

حال كسي كه به احساس باخت دست پيدا كند، آمادگي دچار شدن به افسردگي را مي يابد كه از فراگيرترين بيماريهاي رواني است و افسردگي مي تواند به اعتياد و خودكشي نيز بينجامد.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  ازدواج هاى اجبارى

  -

      

حصارى كه دیگران مى چینند

درتمام كشورها، زنان مشخصاً براى ازدواج تحت فشار فرهنگى هستند. هر چند بیشتر زنان و مردان بخش عمده اى از عمر خود را در وضعیت تأهل بسر مى برند، اما زنان بیش از مردان ازدواج را جزو لاینفك زندگى خود مى دانند. آنها به مرور در مى یابند كه زنان بدون همسر از نظر اجتماعى در حاشیه قرار مى گیرند. همین عامل سبب تحت فشار قرار گرفتن زنان براى ازدواج و گاه حتى تن دادن آنها به ازدواج هاى اجبارى یا انتخاب همسر بدون میل و رغبت كافى مى شود.

در شرایطى كه زنان ناچار مى شوند به دلیل فرار از طرز تلقى دیگران، برخوردهاى اجتماعى و فشارهاى خانواده، تن به ازدواج هاى اجبارى بدهند و قربانى خواسته هاى دیگران شوند، مردان نیز به نوعى دیگر ناچارند شرایط ناشى از ازدواج هاى اجبارى را بپذیرند. ازدواج هایى كه در بیشتر مواقع به جهنم زندگى زنان و شوهران تبدیل مى شوند.

مردم نمى توانند پدر و مادرشان را به اختیار خود انتخاب كنند. در مقابل مى توانند با زن یا مردى كه دوست دارند، ازدواج كنند. اما اگر این قاعده در همه ازدواج ها حاكم بود، آیا در آن صورت كسى از این كه همسرش آن كسى نیست كه او مى خواسته گله مى كرد؟

ازدواج هاى اجبارى نمادى از تضییع حقوق انسان ها است كه بیشتر در شهرهاى كوچك و مناطق دورافتاده رخ مى دهند، با این حال، زن و شوهرهاى زیادى هر روز در دادگاه ها و مجتمع هاى قضایى شهرها براى رها كردن خود از حصار زندگى مشتركى كه به اجبار دیگران تشكیل شده است، تلاش مى كنند و در این میان تعداد دختران جوانى كه به دلیل فقدان موانع قانونى و فشار رسوم اجتماعى، ناچار به پذیرش ازدواج هاى ناخواسته مى شوند، بیشتر است.

زهره از زندگی اش می گوید:

«در خانواده ما رسم نبود دختر براى ازدواجش نظر بدهد. این بود كه موقع شوهر دادن دخترها هم كه شد، پدر و مادرم خودشان بریدند و دوختند. من را هم دادند به پسر عمویم كه نه تحصیلات داشت و نه كار درست وحسابى. اما پدرم مى گفت: فامیل سگش مى ارزد به غریبه.

* آن موقع چند سال داشتى؟

یك دختر 15 ساله بودم و شوهرم 26 سال داشت.-

*بعدها به همسرت علاقه مند نشدى؟

- من دوست داشتم درس بخوانم. اصلاً ازدواج برایم زود بود. اما از پشت نیمكت درس و مدرسه كشیدنم بیرون و به زور شوهرم دادند، آن هم به مردى كه اصلاً نمى خواستمش. چطورى مى توانستم به او علاقه مند شوم.

* حالا چرا مى خواهى طلاق بگیرى؟

- گفتم كه كار و بار درست و حسابى ندارد. اهل زندگى كردن نیست. مى گوید: «مادرم آمد خواستگارى، خودم تو را نمى خواستم.» شاید به همین خاطر دل به زندگى نمى دهد، من هم دیگر نمى توانم تحمل كنم.»

یك مشاور خانواده و متخصّص تعلیم و تربیت مى گوید: «هر جا معیار رضایت و توافق طرفین در ازدواج در نظر گرفته نشده و فرد به اجبار و اصرار اطرافیان وادار به ازدواج با مرد یا زنى شود، این ازدواج در زمره ازدواج هاى اجبارى قرار مى گیرد و ازدواج هایى كه در آنها میل و رضایت زن و شوهر براى همسرى یكدیگر در نظر گرفته نمى شود، بعدها در جریان زندگى مشترك با آسیب هاى بیشترى مواجهند. خانواده ها گمان مى كنند محبت و علاقه میان دختر و پسر كه مى خواهند با هم ازدواج كنند، بعدها به وجود مى آید و با در نظر داشتن این مسأله، فرزندانشان را به ازدواج هاى ناخواسته اى مى كشانند كه عواقب آن پاى همه را از زن و شوهر گرفته تا فرزندانشان به میان مى آورد.

هر چند به اعتقاد گروهى از صاحبنظران اجتماعى و به استناد برخى پژوهش هاى انجام گرفته، فقر و بحران مالى والدین و ناتوانى آنها در تأمین نیازهاى فرزندان، یكى از عوامل اجبار و اصرار والدین به ازدواج هاى ناخواسته فرزندان است، اما این عامل نیز همیشه و در مورد همه ازدواج هاى اجبارى صدق نمى كند.

رؤیا 26 ساله در شرایطى تن به ازدواجى ناخواسته و اجبارى داد كه گمان مى كرد به دلیل بالا بودن میزان تحصیلات پدر ومادرش و وضعیت مالى مناسب خانواده، آزادى بیشترى براى انتخاب همسر خواهد داشت؛ او مى گوید: بین من و همسرم هیچ علاقه اى نبود. از همان ابتدا این را به خانواده ام گوشزد كردم، آنها گفتند: «محبت بعد از عقد توى دل زن و شوهر مى افتد.» امّا ما نه فقط به هم علاقه مند نشدیم، بلكه رابطه مان روز به روز بدتر هم شد.» رؤیا در ادامه تعریف مى كند: «بعدها فهمیدم همسرم قصد داشته با یكى از همكلاسى هایش ازدواج كند و چون آن دختر بیمارى قند داشت، خانواده اش با این وصلت مخالفت مى كنند و به خواستگارى من مى آیند تا پسرشان هم از فكر همكلاسى اش بیرون بیاید... حالا در زندگى ما همه چیز وجود دارد، پول، خانه، ماشین، الا عشق...»

دكتر سیما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس مى گوید: این كه بیش از نیمى از ازدواج هاى صورت گرفته در روستاها و میان عشایر و حتى در شهرهاى كوچك دور از مركز ،اجبارى و بنا به تشخیص و انتخاب والدین است، البته موضوع مهمى است، اما متأسفانه ما شاهد شیوع این قبیل ازدواج ها در خانواده هاى شهرى كه از لحاظ طبقه بندى اجتماعى در میان قشر متوسط قرار دارند، هستیم.

در حال حاضر شاهدیم در برخى خانواده ها دختران فقط به خاطر فرار از نگاه ها و گفته هاى دیگران شوهر مى كنند.

درواقع چون این باور هنوز در جامعه ما رسوخ دارد كه زنان بدون همسر از نظر اقتصادى آسیب پذیرترند و از آنجا كه دستمزد زنان پایین تر و فرصت هاى كار براى آنها كمتر از مردان است، بیشتر آنها به دنبال این هستند با ازدواج براى خود امنیت اقتصادى فراهم كنند.

روانشناسان معتقدند دختران و پسرانى كه به اجبار تن به ازدواج مى دهند، با مسائلى نظیر خلأهاى عاطفى و روانى روبرو هستند و ناخواسته این مشكلات را در طول زندگى مشترك، به همراه دارند و به فرزندانشان نیز منتقل مى كنند. چ

دادگاههاى خانواده به درخواست طلاق زوجهایى كه داراى فرزند هستند، دیرتر رسیدگى مى كنند. تلاش آنها براى سازش میان زن و شوهر است.اما براى« زیبا »كه حالا به دیوار چرك گرفته و سیاه راهروى دادگاه تكیه داده و خسته از این اتاق به آن اتاق رفتن برگه هایى كه در دست داردرا نگاه مى كند، خیلى مهم نیست كه تاریخ طلاقش دیرتر شود تا شاید اختلاف میان او و همسرش از بین برود:

«اتفاقاً دلم مى خواهد هرچه زودتر حكم طلاق را دستم بدهند.»

و مثل آدمى كه انگار یك دفعه تصمیم مى گیرد خودش را از حرف خالى كند، مى گوید:

«توى شهر ما رسم نبود دختر تا سن بیست سالگى شوهر نكرده باشد. 22 سالم بود كه نوه خاله ام آمد خواستگارى. پدر و مادرم مى گفتند: این بار دیگر باید حتماً جواب بله باشد. قهر كردم. پیش بزرگترهاى فامیل رفتم. خیلى ها پادرمیانى كردند، اما پدر و مادرم قبول نكردند. مى گفتند همین حالا هم زیادى از موقع ازدواجم گذشته، حتى مهلت ندادند چند ماهى نامزد بمانیم، سریع شیرینى خوردند و عقدمان كردند.»

عدم درك متقابل، نداشتن انگیزه در تأمین هزینه هاى زندگى، سرخوردگى و دورى از اجتماع همگى از پیامدهاى ازدواجهاى اجبارى و ناخواسته است.

سرپرست مجتمع قضایى معتقد است: «زن و شوهر با شناخت كافى از هم و تحمل ناهماهنگى ها و چشم پوشى از عیبهاى یكدیگر، قادرند به زندگى مشترك ادامه بدهند.» از نظر او اندكى تعقل براى جلوگیرى از فروپاشى كانون خانواده كافى است، اما تأكید مى كند: «این تعقل باید پیش از ازدواج، توسط دختر و پسر و خانواده هاى آنها به گونه اى باشد كه هیچ ازدواجى از روى اصرار و اجبار صورت نگیرد.»

اما یك حقوقدان به ماده قانونى هم اشاره مى كند كه به پدر اجازه مى دهد دخترش را در هر سنى كه هست، به عقد مرد مورد نظر خود درآورد: «تدوین قوانین مناسب براى حمایت از زنانى كه قربانى ازدواجهاى تحمیلى و اجبارى شده اند و یا در نظر گرفتن مفادى از قانون كه به واسطه آن پدر بدون رضایت و تمایل دختر قادر نباشد او را به ازدواج اجبارى وادار كند. به طورى كه به عنوان مثال برگه رضایت دختر كه مورد تأیید مراجع قانونى قرار گرفته، ضمیمه اسناد ازدواج شود و در كنار همه اینها و الزام سردفتران به رعایت قانون باید با ارائه آموزش به خانواده ها،آگاهی هاى تربیتى، حقوقى آنها را افزایش داد و به زنان نیز اطلاعات لازم براى حفظ حقوق خود در ازدواج را ارائه داد.»

بخشى از ازدواجهاى اجبارى، به دلیل سنّتهاى قومى و قبیله اى، تنگناى اقتصادى خانواده ها و گاه از بین بردن خصومت هاى خانوادگى و فامیلى صورت مى گیرد.

پروانه جعفرپور كارشناس ارشد علوم اجتماعى و پژوهشگر با اشاره به همین موارد مى پرسد:« فكر می كنید چه تعداد از ازدواجهاى فامیلى كه تحت تأثیر این آداب و رسوم و اعتقادات انجام مى شود، با رضایت دختر و پسر است؟»

او سپس به موردى اشاره مى كند كه در روستای یكى از شهرهاى مركزى، شاهد ازدواج پیرمرد 70 ساله اى كه زن، فرزند و نوه هم داشته با دختر 15 ساله اى بوده و خانواده دختر صرفاً چون پیرمرد را فرد معتقد و مؤمنى مى شناختند و معتقد بودند با این وصلت ،دعاى خیر پیرمرد مى تواند حافظ مزرعه و كشت و كار آنها باشد، با آن موافقت مى كنند.

او در ادامه مى گوید: «باید بپذیریم كه بسیارى از رسوم و سنت هاى غلط ما احتیاج به اصلاح و تغییر دارند. در گذشته پدران و مادران بسیارى از ما طعم ازدواجهاى اجبارى را با اختلاف نظر و سلیقه میان خود و همسرشان چشیده اند، تماشاى صحنه بگو مگو و دعوا و اختلاف والدینى كه از سر اجبار و با اصرار دیگران با هم ازدواج كرده بودند، چندان جالب نبود، پس چرا برخى والدین مى خواهند داستان زندگى خود را براى فرزندانشان تكرار كنند؟!»

واداشتن جوانان به ازدواجى خارج از میل، رغبت و خواسته هاى آنها عواقب محدود و كنترل شده اى ندارد. در چنین ازدواجهایى بدون تردید، طلاق همیشه راه حلى است كه در ذهن زن و شوهر مى چرخد. گفته مى شود در ایران از هر 1000 ازدواج 147 مورد آن به طلاق مى انجامد. هرچند براى طلاق دلایل و موارد متعددى را مى توان برشمرد، اما آیا ازدواجهاى اجبارى یكى از مهم ترین آنها نیست؟

دكتر سیما الوندى، مشاور خانواده و روانشناس از پدیده «همسركشى» نام مى برد كه به اعتقاد او به ویژه در سالهاى اخیر به دلیل وجود قوانین سختگیرانه طلاق براى زنان، آنها از خود بروز مى دهند. بر اساس تحقیقات صورت گرفته، بیشتر زنان همسركش ،در سنى قبل از 25 سالگى ازدواج كرده و به طور متوسط فقط ده سال زندگى مشترك داشته اند. همچنین بیشتر ازدواجهاى آنها در سنین زیر 12 سال ناخواسته و اجبارى بوده است.»

انتهاى مسیر یك ازدواج مناسب مى تواند سعادتمندى براى همه اعضاى خانواده اعم از زن و شوهر، فرزندان و دیگر اطرافیان باشد، اما نه فقط انتها كه مسیر یك ازدواج اجبارى همواره توأم با تنش، اختلاف و ناسازگارى میان زن و شوهر است. پس مى توان از ابتدا این مسیر را به راهى یكنواخت و هموار مبدل كرد.

                  

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چگونه دروغگو مي‌شويم؟
     

 

در خلال چند سال گذشته، گروهي از پژوهشگران درصدد برآمدند تا به‌علت دروغ گفتن كودكان پي ببرند.

دكتر نانسي دارلينگ كه قبلاً در دانشگاه پنسيلوانيا بود، گروه تحقيقاتي ويژه‌اي متشكل از 12 محقق تشكيل داد كه همه زير 21 ساله بودند. اين گروه با استفاده از هدايايي مانند سي‌دي مجاني، دانش‌آموزان دبيرستاني را تشويق كردند تا ساعاتي را با آنان سپري كنند.

به هر دانش‌آموز يك دسته 32 عددي كارت داده شد. روي هر كارت يك موضوع نوشته شده بود كه نوجوانان معمولاً در آن باره به والدين خود دروغ مي‌گويند. با هر نوجوان دو محقق به خواندن اين كارت‌ها پرداختند تا ببينند بچه‌ها درباره چه موضوع‌هايي به والدين خود دروغ مي‌گويند و علت اين كار چيست.

دارلينگ مي‌گويد: محققان ابتداي مصاحبه به نوجوانان مي‌گفتند والدين به شما همه چيز مي‌دهند و شما بايد همه چيز را به آنان بگوييد. در پايان مصاحبه، نوجوانان براي اولين بار مي‌ديدند چقدر دروغ مي‌گويند و چقدر مقررات خانواده را زير پا گذاشته‌اند. به گفته دارلينگ، 98 درصد گزارش كردند به والدين خود دروغ مي‌گويند.

از ميان 36 موضوع، ميانگين نوجوانان در 12 مورد به والدين خود دروغ مي‌گفتند. مثلاً درباره چگونگي خرج كردن پول توجيبي، درباره ارتباط با جنس مخالف و لباس‌هايي كه بيرون از خانه مي‌پوشند، دروغ مي‌گفتند. درباره فيلم‌هايي كه در سينما مي‌ديدند و كساني كه با آنان به سينما مي‌رفتند، دروغ مي‌گفتند.

درباره مصرف الكل و مواد‌مخدر و گشتن با دوستاني كه والدين نمي‌پسنديدند نيز راست نمي‌گفتند. گفته‌هاي آنان درباره كارهايي كه به هنگام سركار بودن والدين خود انجام مي‌دهند، نيز راست نبود. اين دروغگويي شامل چند موضوع جزئي ديگر نيز مي‌شد.

دانش‌آموزان ممتاز نيز كم و بيش چنين رفتارهايي داشتند؛حتي بچه‌هايي كه به انواع كلاس‌ها مي‌رفتند، از دروغگويي به دور نبودند. ظاهراً هيچ بچه‌اي آن قدر سرگرم نبود كه چند قانون را نشكند. آمار يادشده را با ميانگين آمار در سراسر آمريكا مقايسه كردند. معلوم شد اين آمارها اختلاف معناداري با هم ندارند.

دو دهه است والدين راستگويي را مهم‌ترين صفتي كه دوست دارند بچه‌هايشان داشته باشند، توصيف مي‌كنند. ديگر صفات مانند اعتماد به نفس يا تشخيص خوب به پاي آن هم نمي‌رسد. روي كاغذ بچه‌ها اين پيام را دريافته‌اند. در نظرسنجي‌ها، 98 درصد اعتماد و راستگويي را در رابطه شخصي ضروري مي‌دانند. براساس سن، 96 تا 98 درصد بچه‌ها گفتند دروغگويي از نظر اخلاقي اشتباه است.

پس چه وقت آن 98 درصدي كه معتقدند دروغگويي اشتباه است، به همان 98 درصدي تبديل مي‌شوند كه دروغ مي‌گويند؟

اين كار از سنين بسيار پايين آغاز مي‌شود. در واقع، كودكان باهوش – يعني بچه‌هايي كه از نظر ساير شاخص‌هاي آموزشي نمره بالاتري مي‌گيرند – مي‌توانند از 2 يا 3 سالگي دروغ بگويند. دكتر ويكتوريا تالور، استاديار دانشگاه مك‌گيل و از كارشناسان برجسته دروغگويي كودكان مي‌گويد: دروغگويي به هوش كودكان مربوط است.

با وجود اينكه فكر مي‌كنيم راستگويي مهم‌ترين فضيلت در بچه‌هاست، معلوم شده است دروغگويي مهارت پيشرفته‌تري است. بيشتر والدين وقتي مي‌شنوند بچه‌هايشان دروغ مي‌گويند، تصور مي‌كنند وي كوچك‌تر از آن است كه بفهمد دروغ چيست يا چرا دروغگويي اشتباه است.

آنان تصور مي‌كنند وقتي بچه بزرگ شود و تمايزها را بفهمد، ديگر دروغ نخواهد گفت. تلوار متوجه شده است كه عكس اين تصور صحيح است – يعني بچه‌هايي كه تفاوت‌هاي ظريف بين دروغ و راست را متوجه مي‌شوند، زودتر از اين امر به نفع خود استفاده مي‌كنند و هر گاه فرصت دست دهد، براي دروغگويي مستعدترند. بسياري از كتب آموزش والدين توصيه مي‌كنند اجازه دهند اين دروغگويي ادامه پيدا كند، چون با بزرگ شدن بچه‌ها متوقف مي‌شود. اما به گفته تلوار، حقيقت جز اين است و بچه‌ها به آن عادت مي‌كنند.

در مطالعاتي كه بچه‌ها را در محيط‌هاي طبيعي بررسي كرده است، معلوم شده است يك بچه 4 ساله هر دو ساعت يك بار دروغ مي‌گويد، در حالي كه يك بچه 6 ساله يك بار در ساعت دروغ مي‌گويد. بچه‌هاي كمي پيدا مي‌شود كه از اين امر مستثنا باشند.

چرا دروغگويي نشانه مشكلات بزرگ‌تر است

زماني كه كودكي به سن مدرسه مي‌رسد، دلايل دروغگويي پيچيده‌تر مي‌شود. پرهيز از تنبيه همچنان عامل اصلي دروغگويي است، اما دروغگويي راهي براي افزايش قدرت بچه و حس كنترل وي است، يعني با سر به سر دوستان گذاشتن، با گزافه‌گويي و ياد گرفتن اينكه مي‌تواند سر پدر و مادرش كلاه بگذارد.

وقتي بچه‌ها پا به دبستان مي‌گذارند، بسياري از آنان دروغگويي به همشاگردان را به‌عنوان يك سازوكار مواجهه آغاز مي‌كنند تا ناراحتي خود را بيرون بريزند يا جلب توجه كنند. هرگونه افزايش ناگهاني دروغگويي علامت خطر است و نشان مي‌دهد چيزي در زندگي بچه به گونه‌اي تغيير كرده است كه وي را آزار مي‌دهد.

تلوار مي‌گويد: دروغگويي اغلب نشانه مشكل رفتاري بزرگ‌تري است. اين كار راهبردي براي بقاست. در مطالعات معلوم شده است اكثريت بچه‌هاي 6 ساله‌اي كه مكرراً دروغ مي‌گويند، تا 7 سالگي از آن دست مي‌كشند. اما اگر دروغگويي راه موفقيت‌آميزي براي مقابله با موقعيت‌هاي دشوار باشد، بچه به آن عادت خواهد كرد. حدود نيمي از بچه‌ها چنين وضعيتي پيدا مي‌كنند و اگر در 7 سالگي هنوز زياد دروغ مي‌گويند، احتمالاً اين عادت در تمام دوره كودكي ادامه خواهد يافت.

نياز نوجوانان براي حفظ جزئيات

حالا اين را با چگونگي آموزش كودكان به چُغُلي نكردن مقايسه كنيد. وقتي والدين به بچه‌ها مي‌گويند چغلي ديگران را نكنند، معناي آن در واقع اين است كه مي‌خواهند بچه‌ها ياد بگيرند اول مسائل را با هم حل و فصل كنند. اما چغلي كردن مورد علاقه پژوهشگران قرار گرفته است. آنان متوجه شده‌اند وقتي بچه‌ها نزد پدر و مادرشان مي‌روند تا چيزي بگويند، در 90 درصد موارد راست مي‌گويند. گاه والدين احساس مي‌كنند چغلي كردن بچه‌ها پاياني ندارد. اما بچه‌ها چنين احساسي ندارند، چون در ازاي هر بار كه بچه‌ براي كمك‌خواهي نزد پدر و مادرش مي‌رود، 14موقعيت ديگر وجود دارد كه خودش به تنهايي با مشكل روبه‌رو مي‌شود.

در اواسط دبستان، بدترين توصيفي كه بچه‌ مي‌تواند راجع به‌خود بشنود، اين است كه چغلي مي‌كند. بنابراين بچه در نظر مي‌گيرد، گزارش مشكلي به بزرگتران باعث مي‌شود تا بچه‌هاي ديگر وي را خيانتكار به حساب آورند و از آن طرف به وي گفته شود بهتر است خودش مشكل را حل كند. هر سال، حجم مشكلاتي كه بچه‌ها با آن روبه‌رو مي‌شوند، به‌طور تصاعدي بالا مي‌رود. چغلي كردن عين بچه بودن است. بسته نگاه داشتن دهان آسان است. از بچگي‌ به آنان اينگونه آموزش داده شده است. دوره نگفتن جزئيات به والدين آغاز شده است.

نوجوانان با نگفتن جزئيات زندگي خود به والدين، حريم و هويت اجتماعي براي خود دست و پا مي‌كنند كه فقط متعلق به آنان و مستقل از والدين يا ديگر چهر‌ه‌هاي صاحب اختيار است. از نظر نوجوان، كمك خواستن از يكي از والدين تأييد تلويحي اين است كه وي آن قدر بلوغ پيدا نكرده است كه با آن مشكل برخورد كند. صحبت در اين باره با والدين مي‌تواند از نظر رواني تأثير نامناسبي بر نوجوان داشته باشد و فرقي هم نمي‌كند كه اين اعتراف داوطلبانه باشد يا به زور. ضروري است كه بعضي مسائل به كسي مربوط نباشد.

بزرگ‌ترين شگفتي در اين تحقيق، مشخص شدن زمان نياز شديد به‌خودمختاري است. بر خلاف باور بيشتر افراد، اين نياز در 12 سالگي اندك، در 15 سالگي متوسط و در 18 سالگي به بيشترين حد نمي‌رسد. تحقيقات دارلينگ نشان مي‌دهد مخالفت در برابر اقتدار والدين حدود14تا 15 سالگي اوج مي‌گيرد. در حقيقت، اين مقاومت در 11سالگي اندكي بيش از 18 سالگي است. در فرهنگ عامه، ما فكر مي‌كنيم سال‌هاي دبيرستان دوره مخاطره است، اما نيروهايي كه باعث ايجاد فريب مي‌شود، زودتر از آن شكل مي‌گيرد. در مطالعه‌اي كه روي نوجوانان انجام شد، دارلينگ پرسشنامه‌هايي براي والدين نوجوانان مصاحبه‌شده ارسال كرد. تناسب دو دسته اطلاعات به دست آمده جالب بود. نخست، وي متوجه شد كه والدين به‌طور آشكار از آن بيم دارند كه نوجوانان خود را به طغيان خصمانه و واضح سوق دهند.

دارلينگ مي‌گويد بسياري والدين امروز معتقدند بهترين راه براي باز كردن دهان نوجوانان آن است كه دست بچه‌ها را بيشتر باز بگذارند و قاعده‌اي برايشان معين نكنند.

دارلينگ دريافت، والديني كه دست بچه‌هايشان را باز مي‌گذارند، بيشتر درباره كارهاي آنان اطلاعات به دست نمي‌آورند. اين والدين صرف‌نظر از كارهاي بچه‌ها، مهربان و باگذشت هستند اما بچه‌ها نبود مقررات را نشانه آن مي‌دانند كه پدر و مادرشان اهميت نمي‌دهند .

دارلينگ به اين نتيجه رسيد از قضاي روزگار والديني كه در واقع پيوسته مقررات را اعمال مي‌كردند، كساني بودند كه خونگرم بوده و بيشترين رابطه كلامي را با بچه‌هايشان داشتند. آنان مقرراتي را در برخي حوزه‌هاي رفتاري وضع كرده‌اند و دليل آن را نيز توضيح داده‌اند. انتظار آنان از بچه‌ها حرف‌شنوي است. آنان در ديگر حوزه‌هاي زندگي از خودمختاري بچه‌ها حمايت مي‌كردند و اجازه مي‌دادند به ميل خود تصميم بگيرند. بچه‌هاي اين قبيل پدر و مادران كمتر از بقيه دروغ مي‌گفتند. به جاي آنكه 12 مورد را از والدين خود پنهان كنند، احتمالاً مثلا 5 مورد را از آنان پنهان مي‌كردند. در قاموس لغت، متضاد صداقت، دروغگويي و متضاد مشاجره، موافقت كردن است اما در ذهن نوجوانان، اينگونه نيست. براي يك نوجوان، مشاجره كردن متضاد دروغگويي است.

nymag.com

10 فوريه 2008

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  اضطراب امتحان را كاهش دهيد
        

 

اضطراب، هيجان ناخوشايندي است كه به صورت دلشوره و نگراني مبهم بروز مي‌كند

اغلب علت آن مشخص نيست و اگر هم مشخص باشد فقط به صورت يك تهديد در مورد اتفاقي كه شايد در آينده بيفتد، بروز مي‌كند. اين نگراني و دلشوره واقعيت خارجي نداشته و ساخته و پرداخته ذهن خود فرد است.

مقدار كم نگراني و اضطراب در همه انسان‌ها وجود دارد و موجب فعاليت انسان براي كسب موفقيت و بقا مي‌شود، اما وقتي مقدار آن از حد خاصي فراتر مي‌رود، نه تنها موجب فعاليت سازنده در انسان نمي‌شود بلكه فعاليت‌هاي عادي او را هم مختل مي‌سازد.

شايد بتوان نسبت به تاثير اضطراب بر فعاليت‌هاي عادي روزمره اندكي چشم‌پوشي كرده و رنج ناشي از آن را تحمل كرد، اما نسبت به تاثير اضطراب بر امتحان و فعاليت‌هاي سرنوشت‌ساز اين چشم‌پوشي دشوار است و بايد در صدد رفع آن برآمد.

در اهميت بررسي و رفع اضطراب بايد يادآور شد كه بيشتر بيماري‌هاي روحي و رواني ناشي از وجود زمينه اضطراب مزمن است و با رفع اضطراب مي‌توان از اين قبيل بيماري‌ها پيشگيري كرد. عدم رفع اضطراب در نهايت منجر به عدم سازگاري در فرد مي‌شود و تاثير نامساعدي بر دوست يابي شخص گذاشته و با افزايش هراس اجتماعي و ترس از تحقير در حضور دوستان مانع از شركت فرد در فعاليت‌هاي گروهي مي‌شود.

يكي از انواع اضطراب‌ها كه هنگام يا حتي قبل و بعد از آزمون با نشانه‌هاي جسمي و رواني بروز مي‌كند، اضطراب امتحان است. دانش‌آموزي كه مبتلا به اضطراب امتحان است به جاي آنكه وقت و تمركز خود را صرف پاسخ دادن به سؤالات كند، وقت خود را با افكار نامربوط و آزاردهنده و توأم با دلشوره كه بيشتر به نتيجه منفي آزمون دلالت دارد، مي‌گذراند و عدم تمركز و كاهش توانايي حافظه پيامد منفي پيش بيني شده توسط فرد را به دنبال دارد و تفكر غيرمنطقي او را تاييد مي‌كند.

اين حالت نگراني با نشانه‌هاي ديگري نظير دل درد، خميازه‌هاي مكرر، خستگي‌هاي عدم تمركز، تعريق دست، تپش قلب، تنگي نفس،‌گوش به زنگ بودن، تكرر ادرار و بي‌حالي همراه است. هرچه زودتر اضطراب را تشخيص دهيم،‌بهتر موفق به درمان آن مي‌شويم. اضطراب در افراد، در سنين كودكي قابل تشخيص بوده و با رفتارهاي اجتنابي نظير ترس از افراد غريبه يا وابستگي شديد به مادر و ترس از مكان‌هاي جديد قابل پيش‌‌بيني است. اما متاسفانه تشخيص اضطراب با تاخير و غالبا با شروع مدرسه رفتن و در سال اول ابتدايي توسط اوليا صورت مي‌گيرد. در سنين دبستان با شكايت‌هاي جسماني بسياري نظير دل‌درد و تهوع كه غالبا صبح هنگام اتفاق مي‌افتد، روبه‌رو مي‌شويم .

گاهي اضطراب جنبه ژنتيكي دارد كه تشخيص زودهنگام آن حائز اهميت است و گاهي جنبه‌ تربيتي داشته و عوامل محيطي نظير شيوه‌هاي تربيتي اوليا و روش‌هاي ناصحيح آموزشگاهي و رخ دادن حوادث دردناك به صورت تكراري موجد آن هستند. لازم به ذكر است در تشخيص علت ايجاد اضطراب نمي‌توان هيچ عاملي را به تنهايي كافي دانست بلكه اضطراب ناشي از عوامل متعددي است كه از ديدگاه تربيتي به تعدادي از آنها اشاره مي‌شود.

شدت اضطراب امتحان به مقدار زياد بستگي به اهميت امتحان براي شخص و تعبير و تفسيري كه او از نتيجه آن پيش‌بيني مي‌كند، دارد.

در بسياري از مواقع اين اهميت از سوي اوليا به دانش‌آموز منتقل شده و تفكر غيرمنطقي و بايدها و نبايدهايي كه براي او ساخته مي‌شود، نتيجه آزمون را براي دانش‌آموز بسيار با ارزش‌تر از ارزش واقعي آن مي‌سازد. به طوري كه دانش‌آموز بدون كسب لذت از مطالعه و فهم مطالب درسي و صرفا براي كسب نمره مورد نظر، دروس را مطالعه مي‌كند. چنين دانش‌آموزي غالبا مطالب را حفظ كرده و به علت نداشتن سازمان ذهني مناسب مطالب را خيلي زود فراموش مي‌كند و حتي در صورت كسب نمره خوب (به دليل ارزشيابي‌هاي ناصحيح) از سوادعلمي بالايي برخوردار نيست.

دانش‌آموزاني كه براي نمره امتحان ارزش غيرواقعي قائل هستند، اغراق معكوسي نيز نسبت به خود دارند و تصور مي‌كنند قادر به كسب نمره مورد نظر نيستند و قبل يا حين امتحان با جملات تلقيني منفي نظير نمي‌توانم، شكست خواهم خورد، چيزي در حافظه‌ام نمي‌ماند و غيره خود را در دايره معيوب تصور ناتواني و اضطراب مي‌افكنند. بسياري از اين تلقينات منفي ناشي از اهدافي است كه خارج از توان فرد محسوب شده و غالبا توسط اوليا به ايشان در نظر گرفته مي‌شوند. گفت‌وگوي دروني چنين دانش‌آموزي غالبا اين است: «اگر شكست بخورم، چه پاسخي براي والدين خود خواهم داشت؟»

عده‌اي از دانش‌آموزان با طرز تفكر همه يا هيچ زندگي مي‌كنند به اين معنا كه دريافت نمره بالا را ملاك با هوشي، خوب بودن و همه ويژگي‌هاي مثبت دانسته و نمره كم را ملاك كم هوشي، بدبودن و همه ويژگي‌هاي منفي مي‌دانند. به همين دليل براي حفظ تمام ارزش‌هاي خود كسب نمره را حائز اهميت مي‌دانند و اين يك باور غيرمنطقي است.

در خانواده‌هايي كه تفكر افراطي نسبت به آينده دارند، فرزندان نمي‌آموزند كه چگونه بايد در حال زندگي كنند و از لحظه اكنون حداكثر استفاده از بكنند و اغلب نگران نتيجه اعمالشان بوده و از فرآيند يادگيري لذت نبرده و ذهنشان درگير اضطراب است. درگيري فكري چنين افرادي گاهي چنان زياد است كه حتي از شروع فعاليت‌هاي آموزشي خود ناتوان بوده و آنها را به تعويق مي‌اندازند و انباشتگي فعاليت‌هايشان مجددا اضطرابشان را افزايش مي‌دهد. اين ديدگاه‌ها با شرايط آموزشگاهي اضطراب‌آميزتر شده و به عدم موفقيت درسي مي‌انجامد.

در زير به مواردي كه رعايت آنها اضطراب امتحان را كاهش مي‌دهد، اشاره مي‌شود:

1 -ذهن خود را روي اضطراب متمركز نسازيد و اين باور را داشته باشيد كه همه انسان‌ها به مقداري از اضطراب مبتلا هستند و هنگام بروز اضطراب به جنبه‌هاي مثبت امتحان توجه كنيد.

2 - تلقين‌هاي مثبت داشته باشيد و از مقايسه ضعف‌هاي خود با نقاط قوت ديگران بپرهيزيد.

3 - يادبگيريد كه چگونه در حال زندگي كنيد و شكست‌هاي گذشته را به حال و آينده تعميم ندهيد.

4 - تمرين كنيد كه از موفقيت‌ براي احساس خود لذت ببريد نه براي اثبات خود.

5 - قبل از برگزاري آزمون از كم و كيف آن و گاهي از نمونه سؤالات سال‌هاي گذشته اطلاع حاصل كنيد.

6 - تغذيه مناسب داشته باشيد و به ويژه از كاهش قند خون خود جلوگيري كنيد.

7 - پاسخگويي به سؤالات را از آسان به دشوار شروع كنيد.

8 - براي نظم دادن به تفكر خود در حين امتحان يا قبل از شروع نوشتن، در مورد هر سؤال فكر كنيد.

9 - زمان امتحان را در نظر گرفته و تقسيم عادلانه‌اي ميان پرسش‌ها داشته باشيد.

10 - شب امتحان، زمان مناسبي براي مطالعه نيست، مطالعه خود را به تدريج ودرطول ترم انجام دهيد.

11 - كمبود خواب در چند شب متوالي كاهش تمركز و حافظه را در پي دارد. در ايام امتحان استراحت كافي داشته باشيد.

12 - مقدار زيادي از اضطراب خود را با به موقع حاضر شدن و عدم تاخير در جلسه امتحان كاهش دهيد.

13 - با مشاوره با متخصصان، اعتماد به نفس خود را افزايش داده و شيوه‌هاي صحيح مطالعه را بياموزيد.

14 - اوليا بايد از اجراي انضباط خشك و بدون انعطاف براي فرزندان خود پرهيز كنند تا آنان آرامش بيشتري احساس كنند.

15 - جو عاطفي مناسبي براي فرزند خود( خصوصا در ايام امتحان) فراهم آوريد و تعارضات خانوادگي را كاهش دهيد.

16 - اضطراب خود را به فرزندان انتقال ندهيد.

17 - از مقايسه فرزند با ديگران جدا بپرهيزيد.

18 - معلمان بايد در كاهش رقابت ناسالم در كلاس كوشا باشند و با اجراي ارزشيابي‌هاي غير متمركز برنمره و حفظيات و همچنين بهبود شيوه‌هاي مراقبت از امتحان ودوري از سوء ظن در جلسات امتحاني به سلامت روحي دانش‌آموزان كمك كنند.

 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  كاهش ضريب هوش كودكان با نخوردن صبحانه

نخوردن صبحانه ضريب هوشي و قدرت يادگيري كودكان و دانش آموزان را كاهش داده و به خستگي زود هنگام آنان منجر مي شود.

 خبر خوردن صبحانه نقش مهم و اساسي در افزايش قدرت يادگيري، خلا قيت و ابتكار كودكان دارد بنابراين والدين بايد نسبت به صرف صبحانه فرزندان بيش از ديگر وعده غذائي دقت كنند.

كودكان هفت تا هشت ساعت بعد از خوردن شام در ناشتايي بسر مي برند و با صرف صبحانه مغز از قند كافي به عنوان غذا و منبع انرژي استفاده مي كند.

براي اينكه كودك و دانش آموز اشتهاي كافي براي خوردن صبحانه داشته باشند بايد شام را در ساعات ابتدايي شب صرف كنند و شبها در ساعت معيني بخوابند تا صبح زود بيدار شوند و وقت كافي براي خوردن صبحانه داشته باشند.




        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  وقتي زني مادر مي شود

 

وقتـي بـراي اولـيـن بـار مــادر شــدم، 22 سالم بود. خرداد امسـال كـه دخـتـر 22 سـالـه ام بـچه دار شـد، مـادر بـزرگ خواهم شد. به عنوان زني جوان، بـچـه دار شـدن و مـــادر شـدن در شـكل گـيري هويت من نقش موثري داشت. كار كردن و در عين حال بـچـه داري و مــراقبت از يك كودك، به من در پيدا كردن خودِ وجوديم كمك زيــادي كرد. با گذشت  سالها قدرت بيشتري بدست آوردم، اما در طـي اين دوران زخم هايي هم خوردم.

هـمــچنين با مسئوليت فرهنگي-اجتماعي كه مادر شدن مـتـضمن بـود روبـرو شـدم. مــادر شــدن از ديدگاه  اجتماع انـتــظارات و مسئوليت هاي بيشتري نسبت به پدر شدن بـــراي رشد عاطفي كودك به همراه داشت. اين احساس مسئوليت، بيـشــتر احساس مـي شد. اگر اتفاق بدي در زندگي كودك رخ دهد، نقش مادر بايد اين باشد كه نه تنها به طور طبيعي با كودك خود همدلي كند، بلكه تقصير كار را نيز بر عهده گرفته و سرزنش هاي جامعه را پذيرا شود.

همينطور كه سالها مي گذشتند و دو بچه ي من پا به بزرگسالي گذاشتند، توانسته بودم توازني بين نيازهاي خودم و آنها، رابطه ام با شوهرم و كارم ايجاد كنم و چيزهايي درمورد نگاه ديگران به يك مادر و انتظارات ناخودآگاه از زناني كه مادر شده اند براي پرستاري از ساير اعضاء خانواده و احترام گذاشتن به نيازهاي ديگران و گذشت از نيازهاي خودشان چيزهاي ياد گرفته بودم. بخشي از هويت من با تشخيص ناخودآگاه اينكه چه زماني چه كسي نياز به پرستاري و مراقبت من دارد خلاصه مي شد. بيشتر اين نكات را از خانواده ام نگرفتم، از يكي از همكاران آموختم. بعد از آن مي دانستم چه زماني و چطور بايد فرزندانم را تربيت كنم و چه وقت نبايد. با اين آگاهي توانستم خودِ وجوديم را نيز حفظ كنم و از قدرت اراده و اختيار خود لذت ببرم.

با كوچكترين اطلاعاتي كه پيدا مي كردم،  آن را با خانواده مطرح كرده و با آنها به گفتگو مي نشستم. وقتي از 7 روز هفته، فقط 4 روز مي توانستم شام درست كنم، شوهر خوب و دوستاشتنيم گاهي به شوخي سرزنشم مي كرد. فرزندانم كه به سن نوجواني رسيده بودند هركدام يك شب مسئوليت آماده كردن غذا را بر عهده داشتند و يك شب نيز با شوهرم بود. فكر مي كنم دليل مقايسه كردن و سرزنش كردن شوهرم اين بوده كه خود قبل از ازدواج از كودكي هر 7 روز هفته دستپخت مادرش را مي خورده است، و حالا از اين مسئله تعجب مي كند. درصورتي كه من بيرون از منزل نيز كار ميكردم و قسمتي از درآمد خانواده را تامين مي كردم، درحاليكه مادر او چنين مسئوليتي بر عهده اش نبود، به همين خاطر كار او به نظرم ناعادلانه مي آمد. خوشبختانه پسر 15 ساله ام كه اين مطالب را در مدرسه در كلاس زندگي اجتماعيشان آموزش مي ديد به دفاع از من برمي خاست.

ماري پيفر در كتاب "تجديد حيات افيليا" مي نويسد:

"تمدن غربي تاريخچه اي از انتظارات نامعقول از مادران دارد. آنها مسئول خوشبختي فرزندانشان و سلامتي احساسي و اجتماعي خانواده شان هستند. مادران را هميشه در داستان هاي پريان و رمان هاي مدرن امريكايي، به صورت ايده آل و خيالي تصوير مي كنند.

همه ي آدم ها رابطه اي محكم و خاص با مادرانشان دارند. همه ي ما طوري بزرگ ميشويم كه نمي توانيم مادرمان را هم مثل همه آدم هاي معمولي تصور كنيم.

زنان بايد اين احساس را داشته باشند كه چه بيرون از خانه كار كنند چه نكنند، چه قسمتي از درآمد خانه را بر دوش بكشند چه نه، بايد در تصميم گيري هايشان قدرتي يكسان با ساير افراد خانواده داشته باشند. موقعيتشان نبايد به خاطر انتظارات خودشان يا ديگران به خطر بيفتد. گفتگوها و رابطه ي بين همسران بايد به گونه اي باشد، كه وقتي اولويت دادن به كارهاي بيرون از خانه پيش مي آيد، براي هر دو برخوردي يكسان در خانه ايجاد شده و قدرداني و حسن نيت بين طريفين حكمفرما باشد. با اين كار صميميت بيشتري بين آنها حاصل خواهد شد. قدرداني و حسن نيت براي حفظ و بقاي سلامت خانواده ضروري هستند.

ما مي توانيم فرزندانمان و مادر بودنمان را دوست داشته باشيم. بدانيد كه برآورده شدنآرزوها، اميال و استعدادهايتان با بچه دار شدن از بين نخواهد رفت. فقط بايد خودتان را علاوه بر يك مادر، يك انسان هم به حساب بياوريد. اين باعث خواهد شد كه قدرداني فرزندانتان هم از شما بيشتر شود. حس قدرداني در يك خانواده ايجاد گرمي و حسن نيت مي كند.  حرمت در يك خانواده وقتي بالا مي رود كه از مادر، پدر و فرزندان همه به طور يكسان به خاطر وجودشان به عنوان يك انسان علاوه بر نقشي كه در خانواده ايفا مي كنند قدرداني شود.

اخيراً يكي از دوستان و همكارانم كه متخصص درماني و مادر يك فرزند است تصميم گرفت كه انجمني در رابطه با هويت زنان برگزار كند. مي خواستيم اين انجمن از گروهي زن تشكيل شود كه مادر هم بودند و روي هويت زنان به عنوان يك انسان و نه فقط يك مادر بررسي هايي انجام دهيم. اسم آن "انجمن زناني كه مادر هم هستند" نامگذاري شد. تعريف فرهنگ از يك زن وقتي مادر مي شود ابراز مي كرد كه انتظارات يا نقش يك مادر بايد قبل از نقش او به عنوان يك زن يا يك انسان در نظر گرفته شود.

چه مي توانيد بكنيد؟
درميان گذاشتن احساستان با زن هاي ديگر كه مادر هستند، فايده هاي زيادي در حمايت و تقويت شما خواهد داشت. نكات زير تفكراتي است كه اين انجمن بررسي كرده اند. اين تفكرات بر اين نظر استوار است كه مادران با بودن مثل انسانها مي توانند بهترين مراقبت و پرستاري را از فرزندانشان بكنند و با درميان گذاشتن آسيب پذيري ها و شكستگي هايشان با ساير اعضاء خانواده، باعث مي شود كه كودكان نيز بتوانند مادرانشان را مثل بقيه انسانها دانسته كه نيازها و محروميت هايي دارند و با اين حال از آنها مراقبت كرده و آنها را دوست مي دارند. وقتي از مادري قدرداني شود، منفعت اصلي به فرزندان مي رسد. وقتي او احساس كند كه كسي هست كه كارهاي او را ديده و به حرفهايش گوش دهد، بااينكه كاري كه براي فرزندانش انجام مي دهد، بي حاصل است، اما منفعتش را فرزندان مي برند. اعتماد و احترام به نفس با شناختن نيازهايمان ايجاد مي شود. بچه معمولاً خوشحال مي شوند كه براي كسي كاري انجام دهند، چه برسد كه آن فرد مادرشان باشد كه هميشه در خدمتشان بوده است.


1-  با فرزندانتان خوش بگذرانيد
وقتي در انجمن اين سوال مطرح شد كه "دوست داريد كدام جنبه ي شخصيتيتان به عنوان يك انسان را كودكانتان بدانند؟" يكي از زناني كه بسيار با فراست ولي درعين حال باتوجه به نظر دوستانش بسيار شوخ و بذله گو بود گفت كه اين قسمت از شخصيت او، به خاطر احساس مسئوليت و وظيفه هيچوقت مورد توجه فرزندانش قرار نگرفته است. و اين يكي از مهمترين قسمتهاي هويت اين زن بود كه دوست داشت كودكانش از آن با اطلاع شوند. همين مسئله باعث مي شود كه ما مادران در ايجاد رابطه با فرزندانمان خودِ وجوديمان را بيشتر نشان دهيم. با اين كار رابطه ي ما با فرزندانمان هم هيچگاه كليشه اي و يكنواخت نخواهد شد.

2- اهداف شخصيتان را حفظ كنيد
زنان بسياري در انجمن از اين مسئله شكايت داشتند كه وقت كافي براي رسيدگي و حفظ دوستي هاي خودشان، ورزش كردن يا ساير اهداف شخصيشان ندارند. وقتي شما مادر مي شويد، وقتتان كمتر مي شود. و خيلي راحت ممكن است آنقدر درگير كارهاي روزانه تان شويد كه ديگر هدف ها و زندگي شخصي خودتان را فراموش كرده و كنار بگذاريد. اما رعايت حد تعادل در اينجا مهم است. لازم نيست كه خود را كاملاً قرباني كنيد، گرچه سازش يكي از مهمترين شرايط پدر يا مادر بودن است. درست است، ممكن است نتوانيد همان برنامه ورزشي كه قبل از مادرشدن انجام مي داديد را پيش گيريد، اما با پايين آوردن انتظاراتتان و واقع بين بودن مي توانيد هنوز هم ورزش كنيد. اينكه ديگر نمي توانيد برنامه هاي سابقتان را انجام دهيد نبايد شما را وادار و مجبور كند كه خودتان را كنار بگذاريد و فراموش كنيد. علاوه بر رسيدگي و توجه به كودكانتان، بايد به خودتان هم برسيد و توجه كنيد. و هرچه سن فرزندانتان بالاتر ميرود، وقت بيشتري براي رسيدگي و توجه ب ه علايق و هدف هاي خودتان خواهيد داشت.

3-  احساساتتان را بيان كنيد
مادر ديگري در انجمن بيان مي كرد كه مي تواند جلوي پسر چهار ساله ي خود گريه كند و از مشكلاتش براي او بگويد، و احساساتش را تمام و كمال براي او بيان كند، و به او بگويد كه با تمام اين مشكلات هنوز مي تواند از او پرستاري و مراقبت كند. اين توانايي در بيان احساس براي فرزندان، بدون خدشه دار كردن احساس امنيت، باعث مي شود كه فرزندان مادران خود را نيز مثل ساير انسانها بدانند، با همان مشكلات و همان احساسات. اين باعث خواهد شد كه مادران نيز كمتر گرفتار افسردگي شوند.

زنان بايد اول از شناختن مادران خود به عنوان يك انسان شروع كنند. مادر بودن فرصتي عالي بود و كمك زيادي به كامل شدن من كرد.  جايي در زندگي ام، اين توانايي را يافتم كه بتوانم علاوه بر افتخار كردن به مادر بودنم به انسان بودنم هم افتخار كنم. براي حس مراقبت و پرستاري از فرزندانم ارزش زيادي قائل شدم، برخلاف جامعه كه آن را كاري بي ارزش و نامهم مي پندارد. همه ما بايد توازني بين مادر بودن و انسان بودنمان ايجاد كنيد تا بتوانيم هم مادر خوبي براي فرزندان و هم انسان كاملي براي اجتماعمان باشيم.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  جامعه هيز يعني چه؟

هفته يي نيست كه صفحات حوادث روزنامه و ساير نشريات از رفتارهاي دزدكي و غيراخلاقي عده يي خبر ندهند. پسري كه دوست دخترش را با دروغ فريب مي دهد. صاحبخانه يي كه با اجاره خانه اش، با قرار دادن دوربين، به شكل پنهاني از آنها فيلمبرداري مي كند. پزشكي كه با بيهوش كردن بيمارانش به آزار آنها مي پردازد و نيز با گرفتن فيلم آنها را مجبور به كارهاي غيراخلاقي مي كند و سي دي 5 دقيقه يي هنرپيشه يي كه مخفيانه فيلمبرداري مي شود و به فروش ميليوني مي رسد. همه اين موارد و چرايي آن موضوع گفت وگويي است با سوسن شريعتي استاد دانشگاه. در اين گفت وگو او با رويكردي انتقادي - اجتماعي از جامعه هيز سخن مي گويد. اولين پرسش اين است؛

---

-جامعه هيز يعني چه؟

قبل از ورود به تعريف جامعه هيز، ذكر اين نكته ضروري است كه اين تعبير از حوزه روانشناسي وام گرفته شده است. فرويد در مطالعه رفتار جنسي از دو پديده «تماشاگر جنسي» voyeurisme و نيز عورت نمايي exhibitionisme به عنوان دو نوع بيماري در كنار بيماري هايي چون ساديسم و مازوخيسم نام مي برد. تماشاگري جنسي در واقع مبتني است بر ميل و گرايش به نگريستن و مشاهده كردن خلوت يا عرياني كسي يا گروهي از اشخاص در وضعيتي نامتعارف به قصد لذت بردن يا تحريك شدن. بر خلاف عورت نمايي كه ميل به عرضه كردن خود است به قصد صيد لحظه يي كه نگاه ديگري بر تو مي افتد. در حقيقت تماشاگر جنسي از طريق قراردادن خود در موقعيتي پنهان- طوري كه ديده نشود- در جست وجوي ديدن چيزي است كه ديده نمي شود. او به دنبال ديدن امر قابل رويت نيست، ديدن غيرقابل رويت موضوع اصلي نگاه او است و همين ديدن و ديده نشدن اسباب لذت را براي بيمار فراهم مي كند. در حقيقت نفس نگاه كردن و آن هم پنهاني، شرط اصلي لذت است و موضوعي كه به آن نگاه مي شود فقط شرط لازم است، بهانه است. (نگاه كردن از سوراخ كليد، از لابه لاي جرز در، از پشت پرده، استفاده از دوربين از پنجره خانه روبه رو و..) لاكان، روانشناس فرانسوي، تماشاگري جنسي را نوعي سوبژكتيويته منحرف مي داند. به تعبير او موضوع اصلي اين رفتار بيمارگونه جنسي، «نگاه» است. نگاه همچون سوژه. هم آنچه به آن نگريسته مي شود (غافلگير كردن آن ديگري) و هم آن كس كه به گونه يي پنهان نگاه مي كند و البته مهم تر از همه ميل به غافلگير شدن. اين ميل و در عين حال اضطراب كه در زماني كه مشغول نگريستن هستي ديگري تو را در اين موقعيت غافلگير كند. تماشاگر جنسي همواره در پي نگاهي است كه بتواند خود را در آن شناسايي كند، خود را از خلال ديگري كشف كند. نوعي نارسيسيسم و خودشيفتگي. تعبير هيز، در حقيقت معادل دم دستي همان اصطلاح فني تر تماشاگري جنسي است.

تا قبل از سال هاي نود، اين تعبير عمدتاً به حوزه روانشناسي تعلق داشت. اما از سال هاي نود به بعد به خصوص 1995، اين اصطلاح براي مطالعه نوعي رفتار اجتماعي نيز به كار برده مي شد؛ چشم چراني اجتماعي. (voyeurisme social) جامعه شناسان با استفاده از اين تعبير به يك نوع انحراف تعميم يافته در ميدان اجتماعي نظر داشتند. كشش و كنجكاوي عمومي براي ديدن و كشف كردن خلوت ديگري، دانستن اينكه در پنهان چه اتفاقي مي افتد. اين موضوع به عنوان يك پديده اجتماعي به دنبال يك برنامه تلويزيوني در اواخر سال 1999در هلند پيش آمد به نام «Big brother» (برادر بزرگ). موضوع اين برنامه تلويزيوني، گزينش عده يي دختر و پسر به تعداد مساوي بود كه بايد به مدت مثلاً بيست روز در يك آپارتمان زندگي كنند، بي آنكه طي اين مدت اجازه خروج از آپارتمان را داشته باشند. در همه اتاق ها- از دستشويي گرفته تا اتاق خواب- دوربين هايي كار گذاشته شده بود تا رفتار اين آپارتمان نشين ها در خلوت و جلوت قابل رويت براي تماشاچيان تلويزيوني باشد؛ عشق هايي كه به وجود مي آمد، دشمني هايي كه سر مي زد، از مغازله گرفته تا صف كشي هاي متعدد، فحاشي ها و دوستي ها و... طبيعتاً آنها مي دانستند كه ديده مي شوند اما قرار نبود اين دانستن مانع زيست عادي آنان شود. پرنسيپ ماجرا در آن بود كه همه رفتارهايي كه قاعدتاً مربوط به حريم خصوصي است قرار بود در محضر ميليون ها تماشاچي اتفاق افتد. در پايان اين مدت، بينندگان بهترين زوج را انتخاب مي كردند و جايزه يي داده مي شد.

-چرا اسم آن برنامه را Big brother گذاشتند؟

گمان كنم برگرفته از رمان 1984اثر جرج اورول بود. رماني در نقد جوامع توتاليتر. برادر بزرگ تعبيري بود كه در مورد حزب كمونيست شوروي به كار برده مي شد و كنايه از آن نگاه ناظر بر فراز نشسته يي است كه تو را در همه وجوه زندگي تحت كنترل دارد و مي بيند. در واقع دوربين نقش برادر بزرگ را بازي مي كند. با اين برنامه، اولين بار بود كه خلوت زندگي تبديل به سوژه اصلي نمايش هاي تلويزيوني مي شد. موفقيت اين برنامه و استقبال مردم چنان بود كه 27كشور ايده اين برنامه را خريدند و مشابه آن را در تلويزيون هاي ملي خود ساختند.(ايتاليا، اسپانيا، آلمان و...) و نامي كه براي خود گذاشتند تله رئاليته بود.tژlژ-rژalitژ ، واقعيت هاي زندگي كه تبديل به سوژه تلويزيوني مي شوند. در فرانسه، برنامه يي با همين موضوع به نام لافت استوري در سال 2000 برگزار شد و حدود 38 هزار نفر كانديداي شركت در آن بودند با شش ميليون تماشاچي.

اين استقبال عمومي از امكان تماشاي دسته جمعي آنچه كه قرار است به خلوت زندگي مربوط باشد و تبديل آن به سوژه عمومي، به بحث هايي در حوزه روانشناسي اجتماعي، جامعه شناسي و... منجر شد. تعبير «صنعت امر حريم خصوصي» به همين پديده اطلاق مي شد. industrie de l,intimitژ و اين پرسش كه چرا و چگونه زندگي خصوصي تبديل به كالا مي شود و تابع همان قانون عرضه و تقاضا و خود يك چرخه اقتصادي و پولساز وسيع را به دنبال مي آورد و همه اينها فقط به اين قصد كه من شهروند تماشاگر ببينم كه ديگري در خلوت خود چه مي كند و چه ابتكاري نشان مي دهد.

وسايل مدرن ارتباط جمعي هم، از وب كم هايي كه بر رايانه هاي خانگي نصب مي شود تا توسط اينترنت، زندگي شخصي من در معرض ديد بينندگان مجازي قرار گيرد، گرفته (حدوداً 250 هزار در سال 2000)تا مجلات زرد مثلاً با 18 ميليون خواننده در 2005 يا وبلاگ هاي شخصي كه طي آن خود را با ديگري در ميان مي گذاري و... همگي نشان از اين ميل و كشش تعميم يافته به ديدن و ديده شدن دارد. همان عموميت يافتن «نگاه منحرف» در ميدان اجتماعي كه تعبير ميشل بوزون جامعه شناس فرانسوي است. در حقيقت جوامع مدرن به يمن تكنولوژي يا امكان ضبط تصوير و امكان ضبط لحظات شخصي تر، حريم خصوصي را تبديل به سوژه اصلي اجتماعي مي كند و بخشي از آحاد جامعه را بدل به تماشاگر جنسي، هيز يا چشم چران مي سازد. بسياري از متفكران فرانسوي پس از اين قضيه تله رئاليته، اين موضوع را مورد مطالعه قرار دادند از جمله دريدا.

-قبل از دريدا چه كساني به اين موضوع پرداختند؟

ميشل بوزون جامعه شناس فرانسوي در كتابي به نام «نگاه منحرف» يا مافوزولي در كتاب «زمانه قبيله ها» يا لوسين ايزرائل، روانكاو و... بوزون اين ميل عمومي به نگاه انداختن به پس پرده زندگي هاي خصوصي را در جامعه غربي در چند دليل خلاصه مي بيند. مثلاً ميل به شفافيت و منتفي دانستن هر گونه ممنوع، كه آن را يك وسوسه مدرن مي داند، موضوعي كه منجر به از ميان رفتن زندگي خصوصي است يا غيبت تخيل كه تو را وامي دارد با نظر انداختن به حريم ديگري ايده هاي جديد بگيري. يا از ميان رفتن يك هنجار مطلق در رفتار جنسي و درهم ريختن خير و شر در اين رابطه. از همين رو چشم چراني بدل به شكل جديد زيست جمعي مي شود. زندگي خصوصي مي شود مساله عمومي. چرا كه حوزه خصوصي ديگر از قوانين و قواعد پيشين همچون مذهب و سنت و اخلاق و قانون و.. تبعيت نمي كند، كدهاي اجتماعي ترك خورده است و از آن تحت عنوان برهم خوردن تعادل اجتماعي سخن مي گويد. مافوزولي كه جامعه شناس تخيل است در كتابي به نام «زمانه قبيله ها» نيز از مرگ تخيل در جوامع غربي صحبت مي كند. مي گويد در قرون وسطي حريم خصوصي و حريم عمومي تفكيك شده نبود. در قرن هفدهم با دكارت و در قرن هجدهم با روسو، فلسفه فرد خودبسنده مستقل شكل مي گيرد؛ «من فكر مي كنم، پس هستم در درون دژ محكم خود». او مي گويد امروز برگشته ايم به همان موقعيت قرون وسطايي كه در آن مرزهاي فرديت و اجتماع از ميان رفته، خود در ديگري گم شده است. من، ديگر نه توسط خود كه توسط ديگري فكر مي شوم. به عبارتي «من را فكر مي كنند».

لوسين ايزرائل روانشناس معروف غربي نيز علت پيدايش اين انحراف عمومي در «نگاه» را در اين مي داند كه نگاه در زمان ضروري و به وقت مقتضي با يك سري «ممنوع هاي ضروري» برخورد نداشته است. دليل جذابيت نشريات زرد هم همين است، زيرا ما اين امكان را پيدا مي كنيم كه ديگران را در وضعيت هاي ممنوع ببينيم. رويت امر غيرقابل رويت به طور معمولي، مشاهده واكنش ديگري در خلوت، جايي كه گمان مي كند چشمي بر او نمي افتد. در ادبيات هم به اين موضوع پرداخته شده است، سارتر و ديگران. فراهم كردن موقعيت هايي كه بتوان از خلال آن واكنش ديگري را تست كرد. در حقيقت هيزي و چشم چراني اجتماعي نوعي تست آن من پنهان است، ديدن آن واكنشي كه به شكل علني نمي توان دريافت.

-حال مي توانيم به جامعه خود برگرديم، جامعه ما از اين نظر چه وضعيتي دارد؟

ميل به دانستن آنچه ديگري در پنهان خود مرتكب مي شود همان چيزي است كه دوست نداريم به آن اعتراف كنيم. اخبار و شواهد همه نشان از اين دارد كه اين كشش و جذابيت به جان ما هم افتاده است و همان تكنولوژي مدرن به كمك ارضاي اين ميل جديد آمده است. بسياري از دلايلي كه برشمرده شد، اينجا هم كاربرد دارد؛ در هم ريختن كدهاي اجتماعي، كمرنگ تر شدن نقش و كاربرد قوانين و قواعد پيشين، مثلاً سنت و تعريف ما از اخلاق و... نيز تغيير موقعيت فرد و نسبتش با اجتماع، مواجهه مغشوش با همان «ممنوع هاي ضروري» كه بدان اشاره شد. بي شك مهم ترين مساله در جامعه ما همين در هم ريخته شدن نسبت حريم خصوصي و حريم عمومي است يا بهتر است بگوييم تفاوت فاحش و غريب رفتار خصوصي ما و رفتار بيروني مان؛ تفاوتي كه محصول تضاد و تناقضي است كه ميان ذهنيت در حال تغيير جامعه و هنجارهاي مشروع تعريف شده موجود است. آنچه مجاز است با آنچه در واقعيت هستيم- اگرچه در پنهان- در بسياري اوقات همخواني ندارد و ما براي شناخت اينكه در واقعيت چگونه هستيم راهي به جز سرك كشيدن به خلوت خود و ديگري نداريم. تفاوت ميان امر مجاز و امر ممكن بسيار است. خيلي چيزها مجاز نيست اما در جامعه ما ممكن شده است. آنچه ديده مي شود واقعيت ما نيست، حتي اگر در حد نگاه كردن به فيلم هاي خانوادگي فلان هنرپيشه يا بهمان ورزشكار باشد. گوياترين نمونه، همين ماجراي پخش سي دي پنج دقيقه يي لحظات خصوصي يكي از هنرپيشه هاي جوان بود. آمار مي گويد اين سي دي، چهار ميليارد تومان فروش داشته است و اين رقمي است بي سابقه در تاريخ سينماي ايران. (فيلم آتش بس به عنوان پرفروش ترين فيلم ايراني گمان كنم دو ميليارد تومان فروش داشت.) اين رقم رسمي نيروي انتظامي است، بگذريم از همه كساني كه اين فيلم را مجاني ديده اند. با يك حساب و كتاب سردستي، مي شود چند تا تماشاچي؟ چند تا تماشاگر جنسي؟

اينجا است كه برمي گرديم به بحث لاكان و اين تذكر كه خود «نگاه» سوژه اصلي است و نه آن هنرپيشه. نگاهي كه به يمن تكنولوژي مي شود يك اتفاق اجتماعي با هزاران اكتور. اين همان تله رئاليته و لافت استوري و بيگ برادر است، با قرائت بومي؛ كنجكاوي براي ديدن رفتاري كه ديگري در پنهان انجام مي دهد و ما در پنهان به آن نگاه مي كنيم و از ديدنش به گونه يي پنهان يا لذت مي بريم، يا ايده مي گيريم يا... فرقي نمي كند، حتي وقتي كه تقبيح مي كنيم. در صفحه حوادث روزنامه ها هم پر است؛ دكتري كه در مطبش دوربين مي گذارد، وبلاگ هايي كه از حالات روحي و رواني نويسندگان شان خبر مي دهند.تكنولوژي جديد نيز كمك مي كند كه من اندروني خود را تبديل به سوژه عمومي كنم و به تعبير جامعه شناسان «بدن انسان تبديل به بدنه اجتماعي مي شود».سخن لوسين ايزرائل هم باز همين جاست كه مصداق پيدا مي كند؛ مواجهه نامعلوم و مغشوش با ممنوع ضروري.

-منظورتان اين است كه واقعيت ها در جامعه ما سركوب مي شوند و از جاي ديگر سر باز مي كند؟

منظورم اين است كه اگر در جامعه غربي، ميل به شفافيت و از ميان رفتن ممنوع، مرز ميان حريم خصوصي و عمومي را از ميان برده است و همين امر باعث مي شود كه حريم خصوصي تبديل به سوژه تلويزيون شود در جامعه ما برعكس ميل به پنهان كردن، عامل شكل گيري اين هيزي تعميم يافته است. ميل به پنهان كردني كه ناشي از تضاد فاحش ميان خصوص و عموم ما است ترس از شفافيت است كه كنجكاوي براي دانستن را ترغيب مي كند. ميل به دانستن آن چيزي كه دوست نداريم به آن اعتراف كنيم و دارد پنهاني اينجا و آنجا اتفاق مي افتد؛ سر باز زدن از اعتراف. مجبوريم پنهان عمل كنيم و كنجكاوي براي برملا شدن را افزايش مي دهيم. نمي خواهيم صدايش را درآوريم و متاسفانه صدايش درآمده است. به دليل تناقض غريبي كه ميان ذهنيت بي سامان امروزمان وجود دارد با آن عينيتي كه پا به پاي ما پيش نمي رود بلكه دست در دست يك سري كليشه هايي است كه از سر ترس يا جهل مي خواهد به يك ديروز از دست رفته وفادار بماند، به نام سنت، به نام عرف و... سامانه هاي سنتي از دست رفته است و از اعتراف به آن سر باز زده مي شود. سايه بسياري از تابوهاي جامعه سنتي بر سر ماست بي آنكه آن اقتدار لازم و اوليه را داشته باشند. فقط مانع از آن مي شوند كه بتوانيم با صراحت و صداي بلند از اين گذر و عبور صحبت كنيم. همه آن ممنوعيت هايي كه كاربرد اخلاقي داشته اند، در غيبت نفوذ اوليه، زمينه ساز رفتار ضداخلاقي مي شوند. همان جامعه يي كه به نام اخلاق جلو مي آيد - عرفي باشد يا شرعي- اما نمي خواهد از شرايط زيست اخلاقي سخن بگويد. بحران اساسي اينجا است. در غرب هم شايد در توضيح اين چشم چراني اجتماعي، از درهم ريختگي هنجارهاي اخلاقي سخن بگويند اما غربي تعريفش را از اخلاق، ممنوع، تابو و... تغيير داده و در نتيجه بي رودربايستي از خود و با خود حرف مي زند. اينجا ديگر مي توان بحث را از حوزه اجتماعي به حوزه اخلاق كشاند، چه از اخلاق اجتماعي صحبت كنيم، چه از اخلاق مذهبي. اگر به تعبير سارتر فرهنگ آن آينه عتيقي باشد كه مرا به خويش نشان مي دهد تا بتوانم از خلال او خود را تعريف كنم، همين نگاه پنهاني كه امروز دارد تعميم پيدا مي كند شايد بخشي از فرهنگ امروزي ما باشد، بخشي كه دست ما را براي خودمان رو مي كند. اينكه ما امروز كجاييم، موقعيت كنوني سنت و مذهب و عرف اجتماعي و اخلاق ما چيست؟ كجا توهم است، كجا شايعه، كجا آرزوها را با واقعيت يكي گرفتن؟

همه اين حرف ها بديهي است و زدنش تخصص نمي خواهد. مشاهده كني روشن مي شود. توصيه هاي اخلاقي فقط وقتي مي توانند اثرگذار باشند كه شرايط زيست اخلاقي فراهم شود و اين شرايط فراهم نمي شود مگر اينكه ما همان آينه عتيق را به جاي اينكه بشكنيم، روبه روي خود بگيريم و خود را به رو آوريم. بايد ممنوع ها را جور ديگري تعريف كرد و درباره آن صحبت كرد تا اين فاصله هاي نجومي ميان خلوت و جلوت؛ ميان واقعيت و ذهنيت هاي متغير كمتر شود و احتمالاً كنجكاوي براي «آنچه در خلوت مي شود» كمتر شود. ممنوع ها ضروري اند اما بايد دوباره تعريف شوند

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  با دويدن روي دستگاه دو ثابت با افسردگي بجنگيد

 

پژوهشگران توصيه مي‌كنند كه با دويدن روي دستگاه دو ثابت (Treadmill) مي‌توانيد با افسردگي مبارزه كنيد.

. در تحقيق اول معلوم شد كه پياده‌روي سريع‌تر از برخي داروها علايم بيماري افسردگي را كاهش مي‌دهد. در تحقيق بعدي مشخص شد كه مزاياي رواني ورزش كردن با ترك تمرينها خاتمه مي‌يابد. در تحقيق اول كه نتايج آن هفته گذشته در مجله انگليسي اسپورت مديسين منتشر شد، 12 فرد مبتلا به افسردگي خفيف و شديد به انجام تمرين‌هايي با راه رفتن روي دستگاه دو ثابت به مدت 30 دقيقه در روز ترغيب شدند.

محققان مركز پزشكي بنجامين فرانكلين در برلين گزارش دادند كه علايم افسردگي در اين افراد تنها 10 روز پس از انجام تمرينها حدود يك سوم كاهش يافت. پنج نفر از بيماران نيز شاهد كاهش شدت بيماريشان تا 50 درصد بودند.

 محققان ضمن اذعان به محدوديتهاي چنين تحقيق در خبري متوجه شدند كه تمرينات ايروبيك ظاهرا سريع‌تر از بيشتر داروهاي ضد افسردگي عمل مي‌كنند كه معمولا دو تا چهار هفته طول مي‌كشد تا تاثير بگذارند.

بنابراين تمرينهاي ورزشي را مي‌توان جانشيني براي درمان بيماراني دانست كه دارو درماني براي آنها موثر نبوده است.


در تحقيق بعدي كه نتايج آن ماه گذشته در مجله آمريكايي اپيدميولوژي منتشر شد، داده‌هايي استخراج شده بود كه طي دو دهه درباره گروهي متشكل از حدود 2 هزار نفر از ساكنان رانچو برناردو در نزديكي سن دي گو گردآوري شده بود. در آزمايشي كه اولين بار بين سالهاي 1984 تا 1987 روي اعضاي گروه صورت گرفت، معلوم شد؛ افرادي كه حداقل سه نوبت در هفته ورزش مي‌كردند، افسردگي كمتري داشتند و اين يافته با نتايج تحقيق ديگري سازگار بود كه بر اساس آن ورزش كردن نگرش افراد را مثبت‌تر مي‌كند.

در اواسط دهه 90 بار ديگر تقريبا نيمي از افراد گروه اوليه بررسي شده ارزيابي شدند.

محققان دانشگاه كاليفرنيا در سن دي گو، گزارش دادند: افرادي كه هم چنان به طور منظم تمرينهاي ورزشي را ادامه داده بودند، احساس نشاط بيشتري مي‌كردند، اما افرادي كه تمرينهايشان را رها كرده بودند، اعلام كردند كه علايم افسردگي در آنها به همان شدت افرادي است كه هرگز ورزش نكرده بودند.

بر اساس اين گزارش، دكتر دونا كريتز – سيلور استين، نويسنده اصلي اين تحقيق چنين نتيجه گيري مي‌كند كه اگر انجام دادن تمرينهاي ورزشي را رها كنيد، هيچ تضميني وجود ندارد كه در آينده از خلق افسرده در امان بمانيد.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  در زندگي هميشه جا براي دو قوطي نوشابه هست

در زندگي هميشه جا براي دو قوطي نوشابه هست

استاد فلسفه در جلوي كلاس ايستاده بود و چند قلم جنس بر روي ميز جلوي او قرار داشت .وقتي كه كلاس رسميت يافت استاد بدون اينكه سخني به زبان آورد،يك شيشه بزرگ و خالي مايونز را برداشت و آن را با قرار دادن چندين قلوه سنگ پر كرد.آن گاه از دانشجويان پرسيد كه آيا شيشه پر شده است؟ همه گفتند كه بله شيشه پر شده است.Go to fullsize image

سپس استاد يك جعبه ريگ ريز را برداشت ومحتويات آن را بر روي قلوه سنگ هاي درون شيشه فرو ريخت و آن را قدري تكان داد. اين كار باعث شد تا ريگها به درون فضاهاي خالي بين قلوه سنگها بلغزند و در آنجا قرار بگيرند و آنگاه از دانشجويان پرسيد كه آيا شيشه پر شده است يا نه كه همه جواب مثبت دادند.استاد آنگاه يك جعبه حاوي شن را از روي ميز برداشت و آن را داخل شيشه ريخت. واضح است كه ذرات شن تمام فضاهاي كوچك باقي مانده بين قلوه سنگها را پر مي كند.او يك بار ديگر پرسيد كه آيا شيشه پر شده است؟ دانشجويان هم- صدا جواب دادند بله پر شده است .استاد سپس دو قوطي نوشابه از داخل كشوي ميز در اورد و محتويات آنها را درون شيشه ريخت و نوشابه تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد و دانشجويان خنديدند.

بعد از تمام شدن خنده ها استاد گفت:من مي خواهم بدانيد اين شيشه مانند شيشه عمر شما است. اين قلوه سنگها چيزهاي مهمي هستند كه در زندگي وجود دارند مثل اعضاي خانواده ، فرزندان ،تندرستي ،دوستان و خواسته هاي مهم شما يعني چيزهايي كه اگر چيز ديگري در زندگي از دست رفت و فقط آنها باقي ماندند ، هنوز هم زندگي شما پر است. ريگها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي  مهم اند مانند شغل شما،خانه شما و كار شما .سپس افزود:"ذرات شني كه در اين شيشه مي بينيد چيزهاي ديگر هستند چيزهاي كوچك و كم اهميت . اگر كه شما ابتدا شن را در داخل شيشه قرار دهيد ديگر جايي براي ريگ ها وقلوه سنگها نمي ماند و اين وضعيت در مورد زندگي هم مصداق دارد. اگر شما تمام وقت و انرژي خود را صرف چيزهاي كوچك وكم اهميت كنيد براي آن چيزهايي كه برايتان مهم است وقتي باقي نمي ماند.استاد در ادامه سخنان خود گفت:"در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه براي خوشبختيتان جنبه حياني دارد.ابتدا به قلوه سنگ ها يعني چيزهايي كه واقعا اهميت دارند برسيد.اولويت هاي خود را مشخص كنيد بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند .در اين موقع يكي از دانشجويان پرسيد در اين ميان نقش نوشابه چيست؟ و استاد پاسخ داد:"خوشحالم كه اين سوال را مطرح كرديد.نوشابه نشان مي دهد صرف نظر از اينكه زندگي تان تا چه اندازه شلوغ باشد هميشه براي دو قوطي نوشابه(تفريح) جا وجود دارد.



        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  دليل دندانهاي پوسيده و سياه رنگ كودكان چيست؟

 

يكي از شايع ترين دلايل پوسيدگي دندان هاي كودكان شيرخوار، استفاده كودك از شيشه شير است. اين پوسيدگيها باعث تخريب شديد دندان هاي كودك مي شوند و والدين را نگران مي كنند.

شايد تنها دندان هايي كه امكان سالم ماندن داشته باشند، دندان هاي جلويي فك پايين كودك باشند كه هنگام مكيدن شير، زبان روي آنها را مي پوشاند.

 پيش از آنكه به راه هاي پيشگيري اشاره كنم، ذكر نكاتي درباره اهميت دندان هاي كودكان خالي از لطف نيست زيرا كودكان براي جويدن، صحبت كردن، و همچنين داشتن ظاهري زيبا، به قدرت و سلامت دندان هايشان نيازمند هستند. به علاوه دندان هاي شيري فضاي سالم را براي دندان هاي دايمي حفظ مي كنند و اگر كودك خردسالي دنداني را زودهنگام از دست بدهد، دندان هاي مجاور ممكن است به سمت فضاي خالي حركت كنند و فضاي لازم براي رويش دندان هاي دايمي را پر كنند.

اين موضوع سبب در هم ريختگي يا كج شدن دندان هاي دايمي مي شود. به همين دليل حفظ سلامت دندان هاي شيري و درمان به موقع آن ها در صورت ايجاد پوسيدگي ضروري است. درباره عوامل ايجاد كننده اين نوع پوسيدگي بايد گفت كه اين نوع پوسيدگي در صورتي رخ مي دهد كه مواد شيرين مانند شير يا آب ميوه هاي شيرين شده به كودك داده شود و براي مدت طولاني روي سطح دندان ها باقي بماند. در نتيجه باكتري هاي موجود در دهان، مواد قندي را استفاده و اسيد توليد مي كنند و اسيد حاصل نيز به دندان ها حمله مي كند و بافت دندان را از بين مي برد و ايجاد پوسيدگي مي كند.

والديني كه كودكشان از شيشه شير استفاده مي كند بايد توجه داشته باشند كه براي پيشگيري از پوسيدگي زودهنگام دندان فرزندشان به دقت به اين نكات عمل كنند:

1)  بعد از هر بار شير خوردن، دندان هاي كودك را با يك گاز تميز پاك كنيد.

2)  مسواك زدن دندان هاي كودك خود را  بعد از رويش نخستين دندان آغاز كنيد.

3)  در نواحي فاقد دندان نيز لثه ها را تميز كنيد و ماساژ دهيد.

4)  هرگز اجازه ندهيد كودك شما با شيشه هاي حاوي شير يا آب ميوه و ديگر تركيبات شيرين بخوابد.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  مادر شوهرها و مادر‌زن ها

همه ما اين شوخي را شنيده‌ايم: در پاسخ مردي كه مي‌پرسد: مادرزن متوفي‌ام را چه كار كنم؟ به خاك بسپارم، موميايي كنم يا بسوزانم؟ مي‌گويند: معطل نكن، هر سه كار را بكن.
    مسلما نبايد با عروس يا داماد قطع رابطه كرد. شما حداقل يك وجه مشترك داريد و آن هم آرزوي زندگي خوب براي دختر يا پسرتان است اما با وقايعي كه با ورود يك غريبه در خانواده روي مي‌دهد، چطور بايد برخورد كنيم؟ در ذيل تجربه‌هايي درباره اين خويشاوندان را به همراه راه‌حل‌هايي از «ايوگليكس‌من» روانشناس خانواده كه در نشريه «سلامت شما» به چاپ رسيد را مي‌خوانيم.
     1 - روانشناسان خانواده مي‌گويند: «بگذاريد فرزندان‌تان بدانند كه شما مثل تور نجات هميشه در دسترس هستيد، البته اگر آنها بخواهند» بايد بدانيد آغوش والدين همواره براي كمك به روي ما باز است. در واقع بايد گفت والدين اگر در كارهاي روزمره زندگي فرزندان‌شان دخالت نكنند، بهتر است.
    2‌‌ - والدين بهتر است زبان خوش داشته باشند، طوري با فرزندان‌تان صحبت نكنيد كه آنان نصيحت را به حساب انتقاد بگذارند. بايد گفت: زبان خوش، شما را به همه جا مي‌رساند و تا مي‌توانيد از عروس و داماد تعريف كنيد.
    3 - عروسي مي‌گويد: من والدين شوهرم را به چشم دوست نگاه مي‌كنم، نه پدر و مادر همسرم. در واقع قبل از هرچيز با يكديگر بايد دوست باشيد.
    4‌ - عروسي مي‌گويد: هرگاه مادرشوهرم به خانه‌مان مي‌آيد به جاي اين‌كه بي‌مقدمه وارد شود و كارها را به روش خودش در دست بگيرد، از من مي‌پرسد كه چه كمكي مي‌تواند به من كند. آنها در منزل ما به روش ما زندگي مي‌كنند و هرگاه من هم به منزل آنها مي‌روم، سعي مي‌كنم به روش آنها زندگي كنم...
    5 – والدين بهتر است منبع توليد انرژي مثبت باشند، به اين ترتيب زندگي در كنار آنها بسيار دلپذير خواهد بود. معمولا فرزندان دوست ندارند از والدين خود بشنوند: «چرا به من كم تلفن مي‌كني؟» يا «چرا از من تشكر نكردي». به ياد داشته باشيد كه توقعات بيجا باعث مي‌شود عروس يا داماد احساس گناه كنند. از طرفي پدر و مادرها نبايد از اين‌كه عروس يا دامادشان آنها را «پدر» يا «مادر» خطاب نمي‌كنند، ناراحت شوند زيرا طبيعي است رابطه‌اي كه آنها با والدين خودشان دارند را با آنها ندارند.
    6 - انعطاف را در هرحال رعايت كنيد. زماني كه فرزندتان از همسرش شكايت مي‌كند، هرگز به سود او موضع‌گيري نكنيد. هرگز به سود او با همسرش دعوا نكنيد. آقادامادي مي‌گويد: «مادرزنم بي‌طرف است و احساسات مرا درك مي‌كند. او به من مي‌گويد كه دخترش چه اخلاقي دارد و به من پيشنهاد مي‌كند كه چگونه با دخترش رفتار كنم.»
    7 - «نانسي گارسيا» 43 ساله، بيست سال پيش پدرش را از دست داد. او در حال نوشتن نامه‌اي به پدرشوهرش، لارنس گارسياست. در واقع پدرشوهرش پانزده سال است كه با او مكاتبه دارد. او اين نامه را براي تشكر از اين‌كه در اين مدت به او عشق و توجه پدرانه داشته، مي‌نويسد. او مي‌گويد: «پدرشوهرم مثل پدر خودم به من احترام مي‌گذارد و اين براي من ارزش دارد.»
    8 - براي خودتان زندگي كنيد. فرزندان خود را همه زندگي خود قرار ندهيد و توقع نداشته باشيد كه آنان به همه نيازهاي شما پاسخ بدهند. دكتر ريش، روانشناس معروف آمريكايي مي‌گويد: والديني كه هنوز بند ناف فرزندشان را قطع نكرده‌اند، تيشه به ريشه ازدواج او مي‌زنند. روزي چهارده مرتبه به آنها تلفن نكنيد، به جاي اين‌كه انتظار داشته باشيد فرزندتان يا از جهت عاطفي يا به صورت عيني از شما مراقبت كنند، زندگي اجتماعي خود را وسعت دهيد و براي خود زندگي كنيد.
    9 - ما نياز داريم با هم حرف بزنيم. دكتر ويش مي‌گويد: اگر عروس يا دامادتان از شما دوري مي‌كنند، با خود خلوت كنيد و از خود بپرسيد كه چه مي‌كنيد كه چنين احساسي به وجود مي‌آيد. البته بدون اين‌كه حالت دفاعي به خود بگيريد با فرزندتان صحبت كنيد و اگر قانع نشديد به سراغ عروس يا دامادتان برويد. به عبارتي پاسخ آنها را بشنويد و بپذيريد، مودب باشيد و فراموش نكنيد كه شما و عروس يا دامادتان شخص واحدي را دوست داريد؛ كسي كه از بهبود روابط شما بسيار خوشحال خواهد شد.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  بيماري دروغگويي

 

اگر بخواهيم واقع بين باشيم، بايد اعتراف كنيم كه همه دروغ ميگويند. ميزان "شاخداري" اين دروغها و مصلحتي بودن و نبودن آنها در ميان افراد مختلف و موقعيتهاي متفاوت، فرق ميكند، اما شكي نيست كه همه ما گاهي دروغ گفته يا حقيقت را با جرح و تعديل بيان ميكنيم. TinyPic image

انسان دروغ گفتن را از سن 4 تا 5 سال مياموزد. اين زماني است كه او براي اولين بار متوجه ميشود كه حقيقت، از نظر همه يكسان نيست. كودك در اين دوره به قدرت بيان و توانايي كلمات پي ميبرد و از كلمات براي بيان خواسته ها، احساساتش و گاهي دروغ گفتن استفاده ميكند. اين دروغهاي اوليه از روي خباثت و بدانديشي نيست، بلكه او ميخواهد ببيند كه تواناييش در تغيير و اداره موقعيت تا چه حد است. بالاخره زماني ميرسد كه كودكان براي فرار از موقعيتهاي ناگوار و دردسرهاي شيطنت خود و يا براي بدست آوردن آنچه ميخواهند به دروغ گفتن متوسل ميشوند.

درواقع، دروغگويي از نظر علمي يك روند تكاملي و لازم براي بقاي گونه هاست دروغگويي در گوريلهايي كه براي برقراري ارتباط از زبان اشاره استفاده ميكنند هم ديده ميشود، آنها در مواجهه با نتيجه اعمال نادرست خود، تقصير را به گردن حيوان ديگري مي اندازند.

دروغهاي مصلحتي، كه براي دفاع يا حمايت از شخصي به كار ميروند و هيچ پيامد منفي دربر ندارند، مشكل چنداني ايجاد نميكنند. اما شخصي كه در اكثر موارد و درباره هر چيز، از امور بسيار مهم گرفته تا پيش پا افتاده ترين مسائل، خود را مجبور به دروغ گفتن ميكند، در اين زمينه مشكل دارد. كارشناسان چنين افرادي را دروغگويان بيمار يا مبتلا به بيماري دروغگويي مينامند كه البته بيشتر يك تشريح موقعيت محسوب ميشود نه تشخيص بيماري. مردم براي دفاع از خود، جالب به نظر رسيدن، كسب درآمد و موقعيت اجتماعي و يا احتراز از تنبيه دروغ ميگويند.

معمولا دانستن اين نكته براي شخص فريب خورده بسيار مهم است كه آيا شخص دروغگو دانسته به اين كار دست زده يا خود نيز حرفهاي خود را باور داشته و به عبارتي خودش را هم گول ميزند و در نتيجه عمدا دروغ نگفته است. ممكن است كساني كه بيش از حد و دانسته و به منظور سود شخصي مدام دروغ ميگويند، به اختلال شخصيت جامعه ستيزي يا antisocial personality disorder مبتلا باشند. چنين افرادي مدام دچار درگيريهاي قانوني ميشوند.

از نظر اخلاقي، ما به عنوان يك جامعه واقعا تحمل دروغگوها را نداريم.هنگامي كه شخصي دروغ ميگويد، اعتماد ديگران را درهم شكسته و حتي يك دروغ ميتواند موجب شود كه ديگر به او اعتماد نكنيم.

براي اينكه با گفتن يك دروغ گير نيافتيم، باز هم به دروغ متوصل ميشويم. شكي نيست كه دروغگو دير يا زود اشتباه ميكند و دستش رو ميشود. از آنجايي كه با دروغ گفتن، چيزي به نام اعتماد را زير سؤال ميبريم و عدم اعتماد يكي از ديرپاترين و دردناكتريم پيامدهاي دروغگويي است، بهتر است هرچه زودتر با گفتن حقيقت، مشكلات را در همان ابتدا برطرف كنيم.

از آنجايي كه همه ما گاهي دروغ ميگوييم، طرف مقابل ميتواند اين عذرخواهي را بپذيرد و شخص خاطي را ببخشد. اگر طرف مقابل گفته شخص دروغگو را باور نكند و او مدام بر اينكه دروغ نگفته پا فشاري كند، وضعيت بدتر و بدتر ميشود. به ياد داشته باشيد كه اگر اعتراف به طا تنها با اعمال زور و فشار بيش از حد انجام شود، تمام اعتماد ميان دو طرف از بين رفته و ترميم رابطه بسيار نامحتمل خواهد بود.

به عنوان پدر و مادر مهمترين پيام شما در رابطه با دروغگويي براي فرزندتان اين است كه بخواهيد همواره با شما روراست باشند. به آنها بگوييد –و به اين گفته عمل كنيد- كه واقعيت هر قدر بد و ناراحت كننده باشد، باز هم ترجيح ميدهيد كه ناگوارترين حقايق را بشنويد تا اينكه فريب خورده و مشتي دروغ تحويل بگيريد. به آنها بگوييد كه در رابطه شما با يكديگر چيزي به اندازه اعتماد متقابل با ارزش و مقدس نيست و بايد اعتماد آنان را به اين واقعيت كه همواره و تحت هر شرايطي دوستشان داريد، جلب كنيد تا آنها بدانند كه شما واقعا خير و صلاحشان را ميخواهيد. به اين ترتيب بايد چنين بگوييد:" مثلا من ترجيح ميدهم بشنوم كه تو به مهمانيي كه من با آن مخالفت كرده بودم رفته اي و حالا برايت مشكلي پيش آمده و به كمك من نياز داري تا اينكه باز هم به دروغهايت ادامه داده و اعتماد مرا از خود سلب كني. من روراستي تو را بسيار با ارزش ميدانم و محدوديتها را با توجه به ميزان قابل اعتماد بودن تو برقرار ميكنم. هرچه اين اعتماد بيشتر باشد، محدوديتهاي تو نيز كمتر خواهد بود."

معمولا ما كوشش ميكنيم بفهميم كه آيا شخصي واقعا در حال دروغ پردازي است يا خير تا بتوانيم تصميم بگيريم كه آيا ميتوانيم به او اعتماد كنيم يا اينكه ممكن است گول خورده و تحقير شويم؟ راستش را خواهيد، هيچ روش بدون خطا و صد در صد صحيحي براي تشخيص چنين موضوعي وجود ندارد. اما معمولا سرنخهايي در رابطه با شيوه رفتار شخص وجود دارند كه ميتوانند به ما هشدار دهند كه امكان دروغ شنيدن هم وجود دارد.

علائم معمول
1. طفره رفتن از نگاه مستقيم. معمولا هنگام صحبت، لااقل نيمي از زمان گفتگو با نگاه چشم در چشم همراه است. اگر متوجه شديد كه شخص مقابل از چنين نگاهي خودداري كرده يا در زمان مشخصي به زمين و آسمان نگاه ميكند، احتمال اينكه راست نگويد وجود دارد.

2. تغيير صدا. تغيير آهنگ، بلندي يا سرعت صحبت كردن شص هنگام توضيح موضوعي كه نسبت به راست و دروغ بودنش شك داريد هم ميتواند نشانه مهمي باشد. "من من" كردن و مكثهاي بي دليل مكرر نيز ميتوانند نشانه دروغ بودن مطلب باشند.

3. زبان اعضا. پشت كردن به مخاطب، با دست پوشاندن چهره يا دهان هنگام صحبت، بي قراري دست و حركات تند پا و ناهماهنگي حركات بشي از بدن با بش ديگر، ميتوانند علايم ناراست بودن سخنان شخص باشند.

4. گفته هاي متناقض. طبعا شنيدن توضيحات ضد و نقيضي كه با يكديگر جور در نمي آيند، بايد شما را به دروغ بودن تمام يا بشي از ماجرا مشكوك كند.

اگر شما، از جمله افرادي هستيد كه تمام مدت و درباره امور پيش پا افتاده دروغ ميگوييد، به احتمال بسيار دچار مشكلي هستيد كه اگر در حال حاضر چنين نباشد، در نهايت شما را بن بستهاي اساسي در روابط اجتماعي و صوصي، امور مالي و قانوني خواهد كشاند. اينكه متوجه شويد عامل اصليي كه شما را به دروغ گفتن وادار ميكند چيست-تمايل به جلب توجه ديگران، محبوب بودن، ترس از مواجهه با واقعيت و علاقه به هيجان- اولين قدم در راه بهبودي است.


 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  شبي كه همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم...

 

ارزشمندترين وقايع زندگي معمولا ديده نميشوند و يا لمس نميگردند، بلكه در دل حس ميشوند.لطفا به اين ماجرا كه دوستم برايم روايت كرد توجه كنيد.

اوميگفت كه پس از  سالها زندگي مشترك، همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت كه مرا دوست دارد، ولي مطمئن است كه اين زن هم مرا دوست دارد. و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن ديگري كه همسرم از من ميخواست كه با او بيرون بروم مادرم بود كه 19 سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود كه من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد كه مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود كه يك تماس تلفني شبانه و يا يك دعوت غير منتظره را نشانه يك خبر بد ميدانست.به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود كه اگر ما امشب را با هم باشيم. او پس از كمي تامل گفت كه او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از كار وقتي براي بردنش ميرفتم كمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم كه او هم كمي عصبي بود كتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع كرده بود و لباسي را پوشيده بود كه در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين ميشد گفت كه به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند.

ما به رستوراني رفتيم كه هر چند لوكس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود كه گوئي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينكه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاكي از ياد آوري خاطرات گذشته به من نگاه ميكند، به من گفت يادش مي آيد كه وقتي من كوچك بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود كه منوي رستوران را ميخواند. من هم در پاسخ گفتم كه حالا وقتش رسده كه تو استراحت كني و بگذاري كه من اين لطف را در حق تو بكنم.هنگام صرف شام گپ وگفتي صميمانه داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلكه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم كه سينما را از دست داديم.وقتي او را به خانه رساندم گفت كه باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينكه او مرا دعوت كند و من هم قبول كردم.وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد كه آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه كه ميتوانستم تصور كنم.

چند روز بعد مادر م در اثر يك حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد كه بتوانم كاري كنم.كمي بعد پاكتي حاوي كپي رسيدي از رستوراني كه با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم كه آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت كرده ام يكي براي تو و يكي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد كه آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم.در آن هنگام بود كه دريافتم چقدر اهميت دارد كه بموقع به عزيزانمان بگوئيم كه دوستشان داريم و زماني كه شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست.زماني كه شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.اين متن را براي همه كساني كه والديني مسن دارند بفرستيد. به يك كودك، بالغ و يا هركس با والديني پا به سن گذاشته. امروز بهتر از ديروز و فرداست.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  مراقب فيلمبرداري افراد سودجو باشيد

قديم ها آدم ها فكر مي كردند كه با پيشرفت علم مي توانند زندگي راحت و آسوده ايي داشته باشند. دانشمندان و مخترعين تمام تلاش خود را براي تحقق روياهايي به كار بستند و موفق شدند كشف كنند و اختراع كنند چيزهايي را كه روزي آرزو و شايد غير واقعي به نظر مي رسيد. اما اين روزها ديگر هيچ كس مثل گذشته فكر نمي كند. شايد اگر دوربيني اختراع نمي شد و يا موبايل و اينترنت و ... ديگر شاهد ريختن آبروي كسي نبوديم شايد آنروز كه مخترعين جشن ساخت موبايل هاي دوربين دار و دوربينهاي فيلمبرداري را مي گرفتند، مي دانستند روزي چه سوء استفاده هايي از علم و دانش آنها مي شود هيچ گاه به فكر ساخت آن نمي افتادند. وسايلي كه براي آسايش آدم ها ساخته شد ولي به جاي ثبت خاطره ها، وقايع و لحظات دوست داشتني زندگي تبديل به دلهره اي و نگراني اي براي از دست دادن آبرو شود. گويا با پيشرفت علم زندگي ها هم سخت تر مي شود، مشكلات شكل تازه تري به خود مي گيرد و دلواپسي ها تغيير مي كند...
    
     در مجالس عروسي و جشن مراقب عكس برداري و فيلمبرداري افراد سودجو باشید. 
    
    بسياري از افراد سودجو در عكسبرداري و فيلمبرداري از مجالس عروسي و جشن نه تنها وارد حريم خصوصي مردم مي شوند بلكه با تهديد پخش فيلم هاي خانوادگي و خصوصي آن ها سعي در اخاذي دارند.
    
       
     تنها راه جلوگيري از اين مشكل را كنترل و اتخاذ تدابير پيشگيرانه  و   دستگاه قضايي و انتظامي گرچه قاطعانه با اين افراد برخورد مي كند اما عاقلانه اين است كه فرصتي براي سودجويي اين افراد ندهيم و با مراقبت بيشتر در مجالس و ميهماني هاي خصوصي شركت كنيم.
  .


        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  زورت به بچه رسيده

 

56 درصد از كودكان آزار ديده دختر و 44 درصد پسرهستند. 44 درصد از موارد كودك آزاري توسط پدران و 12 درصد توسط مادران صورت مي گيرد.

 بيش از 78 درصد از موارد كودك آزاري به شكل جسماني است. 5 درصد از موارد آزارها ،سوءاستفاده ي جنسي از كودكان است. كارشناسان حقوق كودك در ايران مي گويند :«علت اصلي بروز كودك آزاري ، غفلت و كم توجهي والدين و جامعه به كودك است. » عواملي مانند ناآگاهي والدين از رفتار درست با فرزندان، بيكاري ، اعتياد و مشكلات خانوادگي از مهمترين عوامل بروزو شيوع گسترده ي اين معضل اجتماعي در ايران عنوان شده اند.

 

براساس آمار، در سال 84، 8000 خشونت خانگي ثبت شده كه 1000  مورد آن كودك آزاري بوده است.

2سال پيش ، مديركل امور اجتماعي وزارت ارشاد اعلام كرد كودك آزاري به مرحله «اضطرار» رسيده است

از سوي ديگر، پژوهشي كه بر روي 585 «كودك كار» خياباني در گروه سني 6 تا 18 سال و به منظور اطلاع از وضعيت زندگي اين كودكان صورت گرفته، بيانگر اين واقعيت است كه بيش از 50 درصد اين كودكان توسط اعضاي خانواده و يا صاحبان كار خود، در محل كار مورد سوءاستفاده جنسي قرار مي گيرند.

خشونت قابل پيشگيري است.

خشونت غيرقابل اجتناب نيست بلكه تقريباً هميشه قابل پيش بيني و پيشگيري است. بسياري از اين عوامل را مي توان محدود كرد. دولت ها، سازمان هاي غيردولتي و مردم مي توانند با پيگيري حقوق كودكان، خشونت عليه آنها را به ميزان قابل ملاحظه اي كاهش دهند.

بسياري از كودكان و نوجوانان در جلسات مشاوره گفته اند كه از درد دل با بزرگترها واهمه دارند و بر اين باورند كه آشكار كردن مشكلاتشان با بزرگترها وضع را بدتر خواهد كرد. رفتار رسمي مشاوران و مسئولان در برخورد با كودكان و نوجوانان آسيب ديده همه آنها را وحشت زده مي كند. آنها همچنين از بدقولي برخي بزرگترها در رسيدگي به نگراني آنها به شدت احساس سرخوردگي و ياس مي كنند.

 

عوامل مختلف بروز خشونت

تحقيقات علمي نشان داده است كه عوامل مختلفي باعث بروز خشونت مي شود. مسائل اقتصادي، عرف فرهنگي، تقسيم بندي جنيستي جامعه، بد سرپرستي خانواده، سن، ناهنجاري رواني و شخصيتي، اعتياد، گذشته اي خشونت آميز از جمله اين عوامل هستند. فرسودگي نسل جوان و رشد فزاينده ي كودكان، جوانان و نوجوانان جامعه ايراني يك پديده محض نيست كه براي درمان آن بايد به كارشناسان اجتماعي و روانشناسي متوسل شد بلكه بايد آن را از ريشه تبديل نمود به عبارت ديگر بايد ابتدا والدين را آموزش داد تا در اثر عملكرد صحيح بتوان فرزنداني را به جامعه تحويل داد كه پرخاشگر و متهاجم، بي احساس و بي تفاوت، خود آزار، ديگر آزار، متنفر از خود، و افسرده نباشند.

 

امروز نقش شما به عنوان يك فرد در ساختن آينده اي روشن چيست؟ اگر پدر و يا مادر هستيد چگونه با فرزندان خود رفتار مي كنيد؟ اگر مجرد هستيد و در فكر ازدواج چقدر در اين مورد تفكر كرده ايد و آموزش ديده ايد؟ اگر نوجوان هستيد چگونه با اين مسائل روبرو مي گرديد و به آن پاسخ مي دهيد؟

 

بياد داشته باشيد زندگي يك اتفاق محض و باطني دوراني از پيش تعيين شده نيست كه هر كس در آن بدون حق انتخاب زيست كند بلكه اين انتخاب هاي ماست كه امروز و فرداي ما را مي سازد.




        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  چگونه از درس خواندن نتيجه بهتري بگيريم ؟
 
نكاتي براي دستيابي به نتيجه دلخواه در امتحانات، ارائه روش هايي بسيار ساده در بالا بردن سرعت يادگيري، حفظ كردن و مطالعه.

در فواصل زماني كوتاه اما پيوسته درس بخوانيد
آمار نشان داده كه ذهن انسان در زمان هاي كوتاه و مكرر بسيار متمركزتر از زمان هاي طولاني عمل مي كند. بنابراين حتي اگر فقط ده دقيقه براي درس خواندن فرصت داريد، آن را به فواصل زماني كوتاهتر تقسيم كنيد. همچنين بهتر است پس از هر ده دقيقه درس خواندن به خودتان استراحت بدهيد.

از آنجا كه مغز انسان به منظور "ساخت پروتئين" و تجديد نيرو به زمان نيازمند است، اين روش كارايي بسياري دارد. زمان استراحت به مغز فرصت جذب آموخته ها را مي دهد، در مقابل درس خواندن براي مدت زمان طولاني نه تنها كسالت آور است، بلكه باعث خستگي، ايجاد استرس و گيج شدن مي شود، در نتيجه قدرت يادگيري را كاهش مي دهد.

با خيالي آسوده استراحت كنيد
اگر زمان شما اجازه مي دهد به منظور تجديد قوا، يك روز كامل را به استراحت بگذرانيد. با اين كار ممكن است احساس عذاب وجدان كنيد و مرتبا با خود بگوئيد : "بايد امروز را هم درس مي خواندم" و زمان گرانبهايي را كه به استراحت تخصيص داده ايد، با استرس سپري كنيد. اما همانطور كه در بالا اشاره شد، فراموش نكنيد كه در حالت استرس مغز اطلاعات جديد را جذب نمي كند. يك روز را به فراغت بگذرانيد و احساس بدي از درس نخواندن خود نداشته باشيد.

وضعيت جسمي خود را در نظر بگيريد
در زمان هايي كه خسته، عصباني ، حواس پرت و شتاب زده هستيد درس نخوانيد. زماني كه مغز انسان در حالت آرامش است، مانند يك اسفنج اطلاعات را جذب مي كند، برعكس زماني كه استرس داريد، تلاش شما براي يادگيري بي فايده است، زيرا در چنين حالتي مغز اطلاعات را دفع مي كند. هيچگاه در زماني كه فكر شما به چيزهاي ديگري مشغول است، خود را مجبور به درس خواندن و يادگيري نكنيد، اين كار چيزي جز اتلاف وقت نيست.

درس ها را در همان روز مرور كنيد
زماني كه چيز جديدي ياد مي گيريد، سعي كنيد در همان روز نكات مهمش را دوره كنيد. با گذشت چند روز، براي يادآوري آن مطالب به تلاش بيشتري نياز خواهيد داشت. به هر حال يك مرور سريع در انتهاي روز، باعث ماندگاري بيشتر در مغز و يادآوري آسانتر مطالب خواهد بود.

مرحله به مرحله پيش برويد
ممكن است باور نداشته باشيد كه هميشه از كل به جزء و از بزرگ به كوچك رسيدن ، روش كارايي در امر يادگيري در سنين مختلف است. در زمان درس خواندن ابتدا سعي كنيد يك درك كلي از مطلب داشته باشيد سپس وارد جزئيات شويد، با اين روش امكان موفقيت شما بيشتر مي شود.

محيطي مناسب براي درس خواندن فراهم كنيد
هميشه فراهم كردن محيط مناسب براي درس خواندن را در اولويت اول قرار دهيد. به طور مثال اگر به سكوت احتياج داريد، تمام سعي تان را براي ايجاد يك مكان دور از سر و صدا براي موفقيت در درس خواندن ، به كار بگيريد.

ميزان خستگي مغزتان را در نظر داشته باشيد
كاملا طبيعي است كه گاهي مغز انسان در اثر خستگي، مطالب را فراموش مي كند، اين امر هرگز بدان معنا نيست كه شما آدم كودني هستيد، به جاي عصباني شدن، سعي كنيد چنين حالتي را پيش بيني كنيد و با آن كنار بياييد.

تصور كنيد كه مغز شما لايه هاي اطلاعات را به ترتيب روي هم مي چيند، با قرار گرفتن اطلاعات جديد در سطوح بالا، اطلاعات لايه هاي پايين تر كهنه شده و به آساني قابل دسترس نخواهند بود، بنابراين به فراخواني شما ديرتر جواب مي دهند، مرور كردن تنها روش جلوگيري از چنين پيشامدي است.

با برنامه ريزي مناسب، درس خواندن را به عادت تبديل كنيد
عموما اگر ساعات مشخصي از روز را براي درس خواندن برنامه ريزي كنيد، خيلي زود به آن عادت خواهيد كرد. بدون تخصيص ساعات مشخصي از روز، ممكن است هيچگاه وقت درس خواندن پيش نيايد. يك روش مناسب براي اين كار يادداشت كردن زمان در دفتر روزانه است، درست مثل اينكه از پزشك وقت گرفته ايد، مثلا در دفتر يادداشت خود بنويسيد : " 2 تا 4 بعد از ظهر– درس خواندن "

هدف داشته باشيد
يكي از دلايل اصلي كه باعث مي شود افراد به اهداف خود نرسند اين است كه معمولا آنها را دست نيافتني مي پندارند. در صورتي كه با برنامه ريزي و مديريت صحييح مي توان به كليه اهداف خود دست يافت.

كافي است سعي كنيد فرق بين اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود را دريابيد، اهداف بلند مدت را مانند يك رويا در ذهن بپرورانيد و نگه داريد، در عين حال فعاليت هاي روزانه زندگي را به اهداف كوتاه مدت اختصاص دهيد.

نااميدي دشمن يادگيري است
افرادي كه دائما خود را به دليل كندي در يادگيري سرزنش مي كنند، حتي اگر پيشرفتي مناسب و قوه يادگيري بالايي داشته باشند، همواره در استرس به سر مي برند. در مقابل افرادي كه به خود و سرعت يادگيري شان اطمينان دارند، حتي اگر از هوش و استعداد كمتري نسبت به گروه قبل برخوردار باشند، نتيجه كارشان بهتر است، زيرا اين افراد انرژي خود را صرف نگراني و حساسيت هاي بي مورد نكرده ، آهسته و پيوسته پيش مي روند.


 

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  شوهرانتان را هرگز از واقعيات زندگي دور نگه نداريد


حتماً بارها از زن هاي اطراف خود و گاهي از مادرتان شنيده ايد که مي گويند نبايد کل واقعيت زندگي را با شوهر در ميان بگذاري منظور از اين جمله چيست؟ آيا مفهوم اين است که مردها آنقدر ضعيف و ناتوانند که نمي توانند واقعيت هاي زندگي خود را تحمل کنند. اگر چنين است پس چگونه توانسته اند تمامي صفحات تاريخ را پر کنند و حادثه و حماسه ها بيافرينند. . اغلب گفته مي شود مردها نمي توانند قبول کنند که اشتباه کرده اند. پس چگونه توانسته اند حاکمان پهن دشت علم و صنعت شوند. زيرا که گفته شده است که کارهاي بزرگ نتيجه خطاهاي بي شمار است. پس مي توانيم به اين نتيجه برسيم که اين عقيده که يک زن هميشه بايد شوهرش را از حقايق زندگي دور نگه دارد مربوط به دوران جاهليت مي شود. اگر مرتکب چنين اشتباهي در زندگي زناشويي شويد، زماني فرا خواهد رسيد که احتياج مبرمي به حضور شوهرتان در صحنه زندگي زناشويي داريد ولي او را فرسنگ ها دور از خود مي يابيد و نمي توانيد انتظاري غير از اين داشته باشيد. زيرا او را از حقايق زندگي دور نگاه داشته و شايد غريبه هايي باشيد که در زير يک سقف زندگي مي کنيد.

زني مي گفت: «پس از بيست سال زندگي زناشويي واقعاً دريافتم تنها و بي کس هستم و داستان غم انگيز او از آنجا شروع مي شود که بر اثر دردها به دکتر مراجعه مي کند. دکتر پس از معالجه در مي يابد که او احتياج به عمل جراحي دارد. وقتي به خانه بر مي گردد جريان را با شوهرش در ميان نمي گذارد و سعي مي کند تمام جريان را يک موضوع فوق العاده کوچک و پيش پا افتاده تلقي کند. زيرا مادرش هميشه به او گفته بود هرگز نگذار شوهرت بفهمد که تو بيمار هستي زيرا هيچ مردي از يک زن بيمار خوشش نمي آيد. قرار مي شود روزي در بيمارستان بستري شود و تحت عمل جراحي قرار گيرد. در بيمارستان قبل از اينکه شوهرش به ديدنش آيد از دکتر مي خواهد که شوهرش را در جريان بيماري او قرار ندهد و پس از عمل جراحي مشخص شد که بيماري او يک نوع سرطان بوده است و احتياج به جراحي مجدد داشته است. بار دوم هم دور از چشم شوهر تحت عمل جراحي قرار مي گيرد و قاعدتاً هر آدمي در آستانه بيماري روحيه اش را از دست مي دهد و احتياج به کسي دارد که از او دلجويي کند. اما اين زن تنها بود زيرا دخترش ازدواج کرده بود و در شهري ديگر زندگي مي کرد. و شوهرش هم از ماجرا به طور کلي خبر نداشت در اينجا لازم است يادآور شوم که اين گونه زنان خود چنين زندگي را براي خود رقم مي زنند. گرچه گاهگاهي با بعضي از مردان سنگدل و بي رحم برخورد مي کنيم، اما نبايد فراموش کرد که در وجود همه آنها احساس و عاطفه وجود دارد. و اگر آنها را هميشه در ميان حقايق زندگي نگاه داريم مي توانند يار و ياور زنان خود باشند.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  از حال بد به حال خوب
    

 

مشاوره با متخصص اولين قدم براي حل مشكلات است

«من یکی که دوست ندارم مشکلم را به کسی بگویممگر دل آدم سفره است که هر جا پهنش کنی و دردت را بگویی.»؛ «ای بابا حالا مگر مشاور می‌خواهد چه کار کند؟ فوقش می‌خواهد یک ساعت بنشیند و حرف بزند. اصلا مگر با حرف مشکلی حل می‌شود؟ تازه اگر هم بشود، من خودم استاد حرفم!». شما وقتی به مشکلی برمی‌خورید و دچار تنش‌های روحی و عاطفی می‌شوید، چه کار می‌کنید؟ آن‌قدر مشکل را توی دلتان نگه می‌دارید تا بالاخره خودش حل شود، سراغ قرص مسکن و داروهای آرام‌بخش می‌روید یا خیلی سریع و در اسرع وقت با مشورت از دیگران و مراجعه به مشاور سعی می‌کنید مشکلتان را حل کنید؟

ما وقتی دندانمان درد می‌گیرد، به دندانپزشک مراجعه می‌کنیم، وقتی یک جوش روی پوستمان ظاهر می‌شود، به متخصص پوست مراجعه می‌کنیم اما وقتی دچار استرس، اضطراب و افسردگی می‌شویم، به روان‌شناس و مشاور مراجعه نمی‌کنیم. بررسی‌ها نشان داده است مشکلات روانی و تنش‌های عاطفی اگر به موقع حل نشوند، سلامتی را به خطر می‌اندازند و باعث استرس و اضطراب شده و بیماری‌های جسمی خطرناکي ایجاد می‌کنند. با دکتر طیبه زندی‌پور - استاد دانشگاه و مدیر کلینیک مشاوره الزهرا - در این‌باره گفت‌وگو کرده‌ایم. خانم زندی‌پور که دکترای مشاوره‌اش را از دانشگاه UCL (کالیفرنیا) گرفته است، به نکات مهمی اشاره کرد که از نظرتان می‌گذرد.

خانم دکتر اینکه می‌گویند بیماری‌های جسمی ریشه در مشکلات و ناراحتی‌های روانی دارد، صحیح است؟

بله، دقیقا. طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، انسان یک موجود بیولوژیکی، روان‌شناسی و اجتماعی است. متاسفانه ما فقط به جنبه بیولوژیک می‌پردازیم، در حالی که در کشورهای پیشرفته حتی اگر بیماری جسمی باشد، ابتدا یک مشاور فرد را ارزیابی كرده و نتایج را به پزشک اعلام می‌کند. خیلی از مسائل جسمی ناشی از فشارهای عاطفی است. بیش از 75درصد بیماری‌ها، سایکوسوماتیک و روان تنی هستند. خیلی از سرماخوردگی‌ها و سردردها ریشه عاطفی دارند و اگر خود افراد بررسی کنند، می‌توانند ریشه مشکل را بيابند. سیستم ایمنی بدن غیر از تغذیه، بر اثر مسائل عاطفی و تنش‌های روحی روانی دچار ضعف می‌شود. در این موارد اگر مشکلات روان بیمار را برطرف کنیم، درمان راحت‌تر انجام می‌شود.

یعنی بیماری‌های جسمی با مشاوره درمان می‌شوند؟

اغلب بیماری‌ها با روش‌های غیردارویی قابل درمان است. ما در مراکز مشاوره، اول بعد روانی را بررسی می‌کنیم و اگر لازم بود، بیمار را به روانپزشک ارجاع می‌دهیم. به‌عنوان مثال بیش‌فعالی بچه‌ها، شب‌ادراری و وسواس نمونه‌هایی از مشکلاتی هستند که با روش‌های غیردارویی درمان می‌شوند و اگر در مواردی مشاور تشخیص داد نیاز به مصرف دارو هست، فرد را به پزشک ارجاع می‌دهد.

برعکس چطور؟ آیا بیماری‌ها و مشکلات جسمی هم ممکن است باعث مشکلات روانی شوند؟

بله، این رابطه دوطرفه است. بسیاری از مشکلات روانی ممکن است ریشه جسمی داشته باشند. گاهی ما در طول مشاوره متوجه می‌شویم فرد در شرایط اضطراب‌آور و نامطلوبی زندگی نمی‌کند و مشکل عاطفی خاصی ندارد اما از اضطراب رنج می‌برد. این اضطراب ممکن است به دلیل بیماری قند یا فشار خون ایجاد شده باشد. گاهی هم ممکن است افراد به دلیل عوارض داروهایی که مصرف می‌کنند، دچار این حالات شوند که تشخیص این مشکل به‌عهده مشاور است.

با توجه به اهمیت موضوع، چرا مردم از خدمات مشاوره استقبال نمی‌کنند؟

مشاوره در ایران کاملا نوپاست. از زمان ورود و پذیرش دانشجو در مقطع دکترای این رشته زمان زیادی نمی‌گذرد. کلینیک‌های مشاوره هم در یکی دو دهه اخیر رشد يافته‌اند. اولین قدم را بهزیستی برداشته است، بعد سازمان ملی جوانان و کم‌کم به همت استادان این رشته، نظام روان‌شناسی و مشاوره شکل گرفته است که البته 2 سال بیشتر از عمر آن نمی‌گذرد. به نظر من استقبال کم نیست اما اگر مردم شناخت بیشتری داشته باشند، بیشتر استقبال می‌کنند. رسانه‌ها، فیلم‌ها و مصاحبه‌های رادیویی و تلويزیونی در ترویج فرهنگ مشاوره خیلی مؤثرند و می‌توانند به افراد آموزش دهند که مطرح کردن مشکلات با یک فرد غریبه و بی‌طرف می‌تواند کمک‌کننده باشد.

بیشتر مراجعان مراکز مشاوره از طبقه مرفه جامعه هستند. به نظر شما علت چیست؟

خب، به هر حال فرد اول باید نیازهای اولیه‌اش برآورده شود تا بعد به مسائل و حل مشکلات عاطفی و روانی‌اش فکر کند. کسی که امکان پرداخت هزینه مشاوره را ندارد، نمی‌تواند از این خدمات استفاده کند. خیلی‌ها می‌خواهند به مشاور مراجعه کنند اما به دلیل شرایط اقتصادی و مشکلات مالی این امکان برايشان وجود ندارد.

سازمان‌های بیمه‌ای هزینه درمان‌های غیردارویی و خدمات مشاوره را تقبل نمی‌کنند؟

خیر. متاسفانه در حال حاضر، این امکان وجود ندارد اما برخی شرکت‌ها و مؤسسات هزینه‌های مشاوره و درمان‌های روان‌شناختی کارکنان‌شان را تقبل می‌کنند که البته تعدادشان کم است.

اگر به مشاور مراجعه نکنند، چه مشکلی پیش می‌آید؟

به هر حال مشکل باید برطرف شود. هر چه دیرتر به مشاورمراجعه کنند، مشکلات ریشه‌دار‌تر و کهنه‌تر می‌شود و هزینه و زمان درمان هم بالاتر می‌رود.

مشکلات روانی و عاطفی قابل پیشگیری‌اند؟

راه پیشگیری از این مشکلات، آموزش است. آموزش باید از سنين کودکی و سال‌های دبستان آغاز شود. الگوی زندگی افراد در کودکی شکل می‌گیرد. اگر کودک از همان سنین پایین مهارت‌های زندگی را یاد بگیرد و بداند چطور باید از حقوقش دفاع كرده و ابراز وجود کند، در آینده سلامت روان بیشتر و کیفیت زندگی بالاتری خواهد داشت و بالطبع هزینه‌های سلامت جسمی و روحی در جامعه کمتر خواهد شد.

و اگر در کودکی یاد نگرفتند؟

به هر حال، انسان در هر سنی می‌تواند این مسائل را یاد بگیرد اما مقاطع و زمان‌های خاصی برای یادگیری حساس‌تر است. به عنوان مثال روان‌شناسان یادگیری، معتقدند زمان مناسب برای یادگیری زبان دوم 3، 7 و 11 سالگی است اما در سنین بالاتر، افراد با تلاش بیشتر و در زمان طولانی‌تر می‌توانند این کار را انجام دهند. استفاده از لحظه‌های حساس یادگیری باعث صرفه‌جویی در زمان می‌شود. در حال حاضر، مراکز دولتی و خصوصی مهارت‌های زندگی مانند حل مسئله، ابراز وجود و سایر مهارت‌های پایه‌ای - که لازمه رشد هر انسانی است - را آموزش می‌دهند و افراد می‌توانند از خدمات آنها استفاده کنند.

هدف از مشاوره شکوفایی ذهن شماست. یک مشاور خوب به شما نمی‌گوید چه کار کنید و القاي نظر نمی‌کند بلکه يك رابط رشددهنده است و به شما کمک می‌کند خودتان تشخیص دهید چه کاری خوب است. هیچ الزام و اجباری وجود ندارد و مشاور هم از موضع بالا با مراجع برخورد نمی‌کند.

گاهی افراد از طولانی بودن دوره درمان ناراضی هستند، زمان مناسب مشاوره چقدر است. فرد باید در چند جلسه پاسخ بگیرد؟

من معتقدم مراجع طی 5 تا 10جلسه باید نتیجه خوبي بگيرد در غیر این صورت، مشاوره موفق نیست. گاهی 3 تا 4 جلسه کافی است و گاهی حتی فرد با یک جلسه - البته اگر مشاوره جنبه راهنمایی داشته باشد- مشاوره جواب می‌دهد. برای مشکلات عمیق‌تر مانند وسواس هم درمان مؤثر حداکثر در 10جلسه پاسخ می‌دهد.

آنهایی که انتظار دارند بعد از یک بار مراجعه مشکلشان حل شود، باید بدانند مشکلات در طی سال‌ها ایجاد شده و یک‌شبه برطرف نمی‌شود.

خیلی‌ها هنگام استرس و افسردگی ترجیح می‌دهند از داروهای آرام‌بخش استفاده کنند. خوردن یک قرص و بعد هم یک لیوان آب به مراتب راحت‌تر از مراجعه به مشاور است. این کار مشکلی ایجاد می‌کند؟

این داروها اکثرا مخدر یا آرام‌بخش بوده و برای فرد اعتیادآور است؛ در ضمن، با مصرف این داروها مشکل ریشه‌یابی و حل نمی‌شود و به دليل اينكه سرعت درمان‌های دارویی بالاتر است، افراد از آنها بیشتر استقبال می‌کنند. درمان‌های مشاوره زمان بر است و نیاز به پیگیری و همکاری دارد که با مهارت مشاور، جلب اعتماد مراجع و تشویق او به ادامه درمان و آزادی عمل در انتخاب مشاور، این مشکل تا حد زیادی برطرف می‌شود.

فرزانه فولادبند :
        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  حرف دلت را بلند بزن!
   

 

ما آدم‌ها موجوداتی اجتماعی هستیم و برای زندگی‌کردن و رشد و تکامل‌مان لازم است که در جمع زندگی کنیم

اما برای اینکه بتوان به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرد باید مهارت‌های لازم را یادگرفت، در این باره اطلاعات کافی داشت و اعتماد‌به‌نفس، قاطعیت و مهارت کلامی خوبی هم پيدا كرد. برای قاطعیت و بیان احساسات و تمایلات درونی با اعتمادبه‌نفس کامل لازم است 3 نوع رفتار را یاد بگیرید؛ نه گفتن و اظهار عدم‌تمایل، بیان احساسات منفی و مثبت و تقاضا و درخواست کمک از دیگران.

مهارت نه گفتن و اظهار عدم تمایل

مهارت نه گفتن و نپذیرفتن به روش مناسب و در شرایط و زمان مناسب، یکی از مهارت‌هایی است که باید یاد بگیرید تا بتوانید به راحتی و بدون اینکه آسیبی ببینید در اجتماع زندگی کنید. هنگام رد‌کردن یک درخواست بهتر است به موارد زیر توجه کنید.

شرح‌دادن و مشخص‌کردن موضع؛ نه، من نمی‌توانم.

بیان و شرح علت: امروز باید کار دیگری انجام بدهم.

همدلی: نشان‌دادن اینکه متوجه اهمیت موضوع شده‌اید؛ امیدوارم راه دیگری پیدا کنید.

برای تمرین این مهارت لازم است خودتان را در شرایطی مانند تعارف به مصرف مواد، پذیرفتن رشوه و انجام یک کار دیگر درحالی که موظفید کار دیگری را انجام دهید، تصور کنید. نه گفتن حق شماست و هر جا که دلتان بخواهد و تشخیص بدهید لازم است، می‌توانید از آن استفاده کنید. اما این را هم بدانید که این کار گاهی ممکن است عواقب جدی و وخیمی داشته باشد (مثلا زمانی که سرپرست یا رئیستان درخواست کاری از شما داشته باشد و از شما بخواهد اضافه کار بایستید، درحالی که شب مهمان دارید و به همسرتان قول داده‌اید زود به خانه می‌روید).

نکته دیگر این است که نحوه رد‌کردن درخواست دیگران و نه گفتن در شرایط مختلف متفاوت است. وقتی یک درخواست مضر را رد می‌کنید، لازم نیست با طرف مقابل همدردی کنید؛ در این حالت لازم است با تاکید، درخواست را رد کرده و دلیلتان را هم بیان کنید.

مهارت بیان احساسات

اینکه شما بتوانید حالات و احساسات درونی‌تان را به‌راحتی به دیگران بگویید، در داشتن روابط سالم و شفاف خیلی مهم و مؤثر است. شما باید یاد بگیرید احساسات منفی و مثبت‌تان را به‌سادگي بیان کنید.

احساسات مثبت را نشان دهید؛ چه شغل خوبی پیدا کرده‌ای.

احساسات منفی را هم بیان کنید؛ من از کاری که انجام داده‌ای ناراحت شدم.

قبلا در مهارت کنترل خشم هم راجع به بیان احساسات منفی صحبت کرده بودیم. بیان علت احساسات و توضیح‌دادن درباره آنها به‌ویژه در نشان‌دادن و ابراز احساسات منفی لازم است. بیان علت احساسات مثبت و تعریف و تمجید هم در ایجاد روابط سالم و ایجاد صمیمیت بیشتر، مؤثر است اما این مهم است که شما تشخيص بدهید در شرایط و موقعیت‌های مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید.

مهارت درخواست‌کردن و تقاضای کمک

در زندگی گاهی مواقعی پیش می‌آید که ما به کمک دیگران نیاز داریم و باید یادبگیریم چطور از دیگران درخواست کمک کنیم. هنگامی که می‌خواهید از کسی تقاضای کمک کنید، بهتر است به موارد زیر توجه کنید:

مشکل را مشخص کنید؛ شما 2 دستور مختلف به من داده‌اید.

درخواست کنید؛ ممکن است به من اجازه بدهید یک‌کار را انجام بدهم، بعد کار دیگری به من واگذار کنید؟.

توضیح بخواهید؛ ممکن است یک بار دیگر بگویید دقیقا می‌خواهید چه کاری انجام شود؟.

مهارت درخواست کمک یک مهارت بسیار مهم است و لازم است آن را یاد بگیرید؛ به ویژه در محل کار. مثلا اگر سرپرست یا رئیستان جلوی دیگر همکاران با شما بلند حرف می‌زند و سر شما فریاد می‌زند، شما باید بتوانید خیلی صریح و شفاف به او بگویید: من از طرز برخورد شما ناراحت شدم، لطفا جلوی بقیه همکاران سر من داد نزنید.

تمرین کنید

این مهارت هم مانند سایر مهارت‌ها آموختنی است اما برای اینکه بتوانید آن را در زندگی روزمره و در مواقع ضروری به کار ببرید، لازم است بارها و بارها آن را تمرین کنید، خودتان را در شرايط مختلف تخيل كنيد و سعي كنيد رفتار درستي داشته باشيد. سخت است‌ اما چندبار پيش خودتان شرايط مختلف را تمرين كنيد. خيلي مؤثر است، باور كنيد.

هنگام بیان جملات قاطعانه به چه نکاتی باید توجه کرد؟

برای اینکه قاطع باشید لازم است نکات مربوط به مهارت قاطعیت و بیان احساسات خود را یادبگیرید و در شرایط و موقعیت‌های مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید. رعایت موارد زیر به شما کمک می‌کند بهتر و با اعتماد به نفس بیشتری بتوانید حرف، نظر، عقیده و احساس درونی‌تان را با دیگران مطرح کنید.

تماس چشمی: مطمئن شوید شخصی که با او صحبت می‌کنید از هر چیز دیگر برایتان مهم‌تر است. بیشتر وقت را به او نگاه کنید اما تمام وقت را در چشم‌هایش زل نزنید.

حالت بدن: سعی کنید کاملا روبه‌روی فرد قرار بگیرید، صاف بایستید یا بنشینید اما مثل عصا قورت داده‌ها نباشید.

رعایت فاصله: احساس‌کردن بو یا گرمای نفس طرف مقابل به این معناست که خیلی به او نزدیک شده‌اید، فاصله مناسب را رعایت کنید.

حرکات دست: برای بیان گفته‌هایتان از حرکت دست هایتان کمک بگیرید اما در این کار زیاده روی نکنید تا فردی که از دور شما را می‌بیند تصور نکند در حال اجرای دکلمه هستید يا عصبي شده‌ايد.

حالات چهره: چهره شما باید با احساسات و آنچه می‌گویید هماهنگ باشد. وقتی ناراحت هستید نخندید و وقتی شاد هستید اخم نکنید. یک چهره آرام و رضایتمند، بهترین حالت برای نشان‌دادن شادی و یک چهره آرام و جدی بهترین حالت برای نشان‌دادن ناراحتی است.

طنین و تغییر بلندی صدا: هنگامی که می‌خواهید یک جمله قاطعانه بگویید، لازم است که شنیده شوید؛ برای این کار باید به طنین صدایتان توجه کنید؛ گاهی شاد، گاهی محکم و گاهی ملایم صحبت کنید و روي برخی بخش‌های کلام تاکید کنید و بلندی صدایتان را تغییر دهید.

روان و سلیس صحبت‌کردن: این نکته خیلی مهم است که کلمات مناسب را روان و سلیس و جملات را با مفاهیم هدفمند بیان کنید تا شنوندگان کسل و بی‌حوصله نشوند.

وقت مناسب: وقتی شما احساسات منفی‌تان را بیان می‌کنید یا تقاضا و درخواستی از کسی دارید، در نظر گرفتن زمان بسیار مهم است. یک هفته بعد ممکن است خیلی دیر باشد. از طرفی ابراز احساسات در آخرین لحظات، ممکن است کار درستی نباشد. زمان مناسب را برای این کار انتخاب کنید تا طرف مقابل برای تصمیم‌گیری وقت داشته باشد.

گوش دادن: گوش‌دادن و خوب و با دقت شنیدن بخش مهمی از بیان درخواست است. وقتی می‌خواهید احساسات‌تان را بدون اینکه قوانین دیگران را زیر پا بگذارید برای آنها بیان کنيد لازم است فرصتی برای پاسخ‌دادن به آنها بدهید.

مقدار و حجم جملات: آنچه شما می‌گویید بخش بسیار مهم و با اهمیتی از ابراز احساسات، رد‌کردن یا درخواست یک موضوع است. بسته به آنچه که می‌گویید و آنچه می‌خواهید انجام دهید، مقدار و حجم جملات ممکن است متغیر باشد.

فرزانه فولادبند :

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  نامزدي قانون‌هاي خودش را دارد
        

 

كاش زمان برمي‌گشت عقب. كاش يك روز قبل بود، وقتي كه هنوز حرفي نزده بودم... .

ديروز خيلي منتظرش شدم. قرار بود صبح زود براي برنامه فردا قرار بگذاريم اما تا غروب خبري نشد. فكر كردم قرارمان به‌هم خورده است. بغض كرده بودم اما جلوي خودم را گرفتم. تلفن كه زد از او درباره كارش توضيح خواستم. به او گفتم كه اگر برايش اهميت داشتم، مي‌بايست زودتر اطلاع مي‌داد كه بايد به تمام كارهايش برسد و از سرسيري، وقتي هيچ‌كاري نداشت ياد من و قرارمان بيفتد. اولش عذرخواهي كرد اما من قانع نشدم و بحث را ادامه دادم، او هم بي‌خداحافظي گوشي را گذاشت.

همه چيز خراب شد. من فقط مي‌خواستم با گله‌كردن محبتم را نشان بدهم و بگويم چقدر دوستش دارم و منتظرش هستم اما مثل اينكه زياده‌روي كردم. نمي‌دانم من حرف‌زدن بلد نبودم يا او دليل حرف‌ها و دلخوري‌هاي من را نفهميد. حتما برای همه ما اتفاق افتاده که دلمان خواسته زمان را نه یک ساعت که یک دقیقه عقب ببریم و همه چیز را جبران کنیم. گاهی هم خواسته‌ایم زمان زود‌تر بگذرد و روز و ساعتی که انتظارش را می‌کشیم برسد و ما همه حرف‌هایمان را به‌هم بگوییم. این دلواپسی‌ها ویژگی دوران آشنایی(نامزدی) است.

اما اگر هوشیار نباشیم، یک اشتباه به‌راحتی می‌تواند همه چیز را نابود کند و مسیر زندگی هر دوی ما را تغییر بدهد. در واقع گاهی تاوان یک خطا يك معذرت‌خواهی ساده است اما هستند خطاهایی که باید برای جبران آن تاوان سنگینی بپردازیم؛ تاوانی مثل جدایی. اما نكته ظريف اينجاست كه گاهي رفتار منطقي، درست همان رفتاري است كه باعث گسستن رابطه مي‌شود؛ به انتها رسيدن يك رابطه ناقص.

خیلی وقت‌ها انگار با خودمان لجبازی می‌کنیم، نشانه‌هاي بدي را که از رفتار و گفتار طرف مقابل می‌فهمیم نادیده می‌گیریم و آن‌‌قدر رمانتیک‌بازی درمی‌آوریم و همه چیز را عالی تصور می‌کنیم که با سر به زمین می‌خوریم یا برعكس آن‌قدر تلخ و سیاه به همه چیز نگاه می‌کنیم که به مرز جنون می‌رسیم. اما اين لجبازي از كجا مي‌آيد؟ تجربه‌های تلخ عاطفی، توجه زياد به حرف دیگران، بی‌توجهی به حرف و رفتارهای طرف مقابل به عمد، تفسیر رفتارها به شکلی که دوست داریم (خوب یا بد)، خوش‌باوری یا ناباوری، مقایسه‌کردن رابطه خودمان با دیگران و حس انتقام‌جویی‌ای که گاهی دلیل آن را هم نمی‌دانیم، مهم‌ترین دلایل بی‌اعتمادی یا اعتماد بیش از حد به طرف مقابل و احساسات اوست که همین باعث به‌هم خوردن رابطه يا ادامه غيرمنطقي آن است.

بت‌پرستي مدرن

وقتی از طرف مقابل بت می‌سازیم و او را موجودی بی‌عیب و نقص و مقدس تصور می‌کنیم، خودمان را فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنیم در مقابل این انسان برتر هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما آدم است؛ با همه خصوصیت‌های خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را بايد آن‌طور که هست و با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش ببینیم و بعد هر تصمیمی که خواستیم بگیریم. یادمان باشد ما هم حتما ویژگی‌هایی داشته‌ایم که او جذب ما شده است. تصمیم‌گیری با چشم باز، یکی از مهم‌ترین نکات برای شروع و تداوم یک رابطه خوب و پایدار است.

عشق تحميلي

اگر احساس کنیم کسی می‌خواهد خودش را به ما تحمیل کند، چه می‌کنیم؟ اولین واکنش همه ما «فرار کردن» از دست اوست؛ فرقی هم نمی‌کند رابطه ما چقدر دور یا نزدیک است؛ مهم این است که از رفتار طرف مقابل احساس خوبی نداریم. بنابراین به‌جای «تحمیل کردن» خودمان به طرف مقابل، خیلی عادی رفتار کنیم؛ نه آن‌قدر بی‌اعتنا و نه آن‌قدر احساساتی که او را پشیمان کنیم و فراری بدهیم؛ خودمان باشیم و بگذاریم گذر زمان و رفتار منطقی هر دوی ما، عشق و علاقه پایدار و محکمی را بینمان ایجاد کند؛ عشق ناشی از یک حس خوب.

نه كوچك نه بزرگ

نقطه مقابل بزرگ‌بینی طرف مقابل، خودبزرگ‌بینی است. اطمینان و اعتماد بیش از حد به خود، بین ما فاصله می‌اندازد و نمی‌گذارد احساسات یکدیگر را درک کنیم. از طرفی گاهی وقتی دچار خودبزرگ‌بینی می‌شویم، نمی‌توانیم یا بهتر بگوییم، عمدا نمی‌خواهیم احساسات‌مان را به طرف مقابل نشان بدهیم و همین «فاصله» به‌تدریج باعث دوری و سپس جدایی می‌شود.

رؤیاپردازی ممنوع!

اگر قرار باشد از لحظه خداحافظی تا دیدار یا تلفن بعدی، چشم‌مان را روی واقعیت‌ها ببندیم و رؤیابافی کنیم و حرف‌ها و رفتارهای طرف مقابل را آن‌طور که دوست داریم تعبیر و تفسیر کنیم، قافیه را باخته‌ایم. سرخوشی و شادی هم حدی دارد. با چشم و گوش باز - باز باز - حرف‌ها و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم و بشنویم و با چشم بسته تصمیم نگیریم. چشم بسته چاه را نمی‌بیند.

او می‌فهمد

گاهی وقت‌ها درباره تصمیم‌هایی که می‌گیریم یا قرار است بگیریم، دچار دودلي مي‌شويم. دروغ گفتن و تظاهر كردن بي‌فايده است؛ چون طرف مقابل به‌راحتی احساس ما را می‌فهمد. بنابراین «صداقت» اولین و مهم‌ترین نکته برای شروع یک زندگی مشترک سالم و موفق است. حتی اگر صداقت ما باعث قطع پیوندمان در همان دوران نامزدی شود نبايد بترسيم؛ چون مطمئنا رابطه معيوب بوده و دير يا زود اين رشته پاره مي‌شده است.

جای مقایسه نیست

زندگی، شخصیت، رفتار و گفتار، خانواده و فرهنگ خانوادگی هر کدام از ما با دیگری متفاوت است و درست به همین دلیل «انتخاب» و «ارتباط» ما با طرف موردنظرمان نیز با دیگران فرق می‌کند. درست به دلیل همین تفاوت‌ها، «مقایسه کردن»، یکی از رفتارهای اشتباهی است که به شدت به رابطه 2نفر آسیب می‌رساند. اگر به این رفتار، حس انتقام‌جویی هم اضافه شود، پایان ماجرا معلوم است.

خیلی از ما عادت کرده‌ایم زندگی و روابط شخصی‌مان را با رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم، یا از طرف مقابل توقع‌های خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامی‌هاي قبلي‌مان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما منحصر به‌فرد است و مثل خود ما و رفتارهای ويژه خود ما هستند.

مثل يك راه بي‌پايان

با کمی دقت و تیزهوشی می‌توانیم طوری رفتار کنیم که همیشه برای هم حرفی برای گفتن داشته باشیم و از هم خسته نشویم. مطالعه، آگاهی از آنچه در اطراف ما می‌گذرد، آگاهی از علایق و نیازهای طرف مقابل و... همگی راهکارهایی است که 2نفر را همیشه برای هم دوست‌داشتنی و نو نگه می‌دارد. در یک کلام اگر از همدیگر «عقب بمانیم»، زندگی‌مان نابود می‌شود؛ مثل ترازویی که همیشه یک کفه آن سنگین‌تر از دیگری است. زن و مرد باید هم پای هم حرکت کنند تا همیشه همراه هم باشند.

ساده اما نه مثل بچه‌ها

بچه‌ها را دیده‌اید که چطور بی‌پروا و آزاد ابراز احساسات می‌کنند. هرچند قرار نیست ما هم مثل کودکان رفتار کنیم اما باید صداقت و آزادی در نشان دادن احساسات را از آنها یاد بگیریم. وقتی احساسات‌مان را صادقانه بیان می‌کنیم، همان‌طور هم جواب می‌گیریم. بنابراین به‌جای اینکه با تکلف رفتار کنیم و از ابراز احساسات بترسیم، راحت و آزاد ابراز محبت کنیم. حتی با گفتن دلخوری‌هایمان، به طرف مقابل فرصت دفاع می‌دهیم و همین فرصت، کدورت‌های بین ما را از بین می‌برد؛ پس از حرف‌زدن نترسيم.

آنها نشانه او هستند

اختلاف عروس و داماد با خانواده طرف مقابل آن‌قدر تکراری و نخ‌نماست که بهتر است اصلا درباره آن حرف نزنیم. فقط یادمان باشد پدر و مادر او، بخش مهمي از زندگي و حتي شخصيت او هستند و آزردن آنها مساوی است با آزردن کسی که خیلی دوستش داریم. از طرفی همسر ما هر چقدر هم که باگذشت و مهربان باشد، تحمل بی‌اعتنایی و کم‌اعتنایی به عزیزان‌اش را ندارد. بنابراین اگر تلافی هم نکند، دلخور و افسرده خواهد شد و به تدریج از ما متنفر می‌شود.

و در نهایت اینکه نامزدی می‌تواند شیرین‌ترین دوران پیش از شروع زندگی مشترک باشد؛ اگر توقع‌ها، خواسته‌ها و محبت‌ها خالص و دوست‌داشتنی و همراه با عقل و منطق باشد

مهتاب خسروشاهي:

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  كودك در سال اول زندگي نبايد هيچ تنشي را تجربه كند!

 

  

يك روان‌پزشك كودك و نوجوان الگوهاي ارتباطي در سال‌هاي اول زندگي را در شكل‌گيري اضطراب قابل اهميت دانست و گفت: برخي از افراد به صورت بيولوژيك و جسمي مستعد بروز اضطراب هستند؛ اين در حالي است كه عوامل محيطي هم در ايجاد و بروز علايم اضطراب نقش مهمي دارند

دكتر ميترا حكيم شوشتري در گفت‌وگو با ایسنا، گفت: روابطي كه والدين با كودك برقرار مي‌كنند از جمله عوامل محيطي است كه در ايجاد و بروز علايم اضطراب موثر است.

وي با اشاره به دلبستگي ناايمن در كودك و عواقب آن در دوران بزرگسالي گفت: دلبستگي ناايمن در كودكان به اين ترتيب است كه كودك با دور شدن از والدين ابراز نگراني كرده و زماني كه دوباره با والدين تماس پيدا مي‌كند، نمي‌تواند ابراز خوشحالي كند. در صورتي كه كودك در الگوي ارتباطي اوليه كه دلبستگي او را شكل مي‌دهد دچار مشكل شود، در دوران بزرگسالي به اضطراب مبتلا مي‌شود.

دكتر حكيم شوشتري با بيان اين مطلب كه حس اعتماد به اطرافيان و محيط، اغلب در سال‌هاي اول زندگي شكل مي‌گيرد، ادامه داد: اگر كودك در سال‌هاي اوليه زندگي احساس كند كه موجود ارزشمندي است و اطرافيانش نيز قابل اعتماد هستند در دوره‌هاي بعدي زندگي كمتر دچار اضطراب شده و توانايي مقابله با آن را به دست مي‌آورد. بنابراين يكي از عواملي موثر در مهار اضطراب اين است كه در سال اول زندگي، كودكان نبايد هيچ گونه تنشي را تجربه كنند.

اين روانپزشك كودك با اشاره به عواقب حمايت بيش از حد مادر از كودك گفت: حمايت زياد مادر از كودك اين حس را به كودك القا مي‌كند كه محيط ناامن است و به اين ترتيب زمينه‌هاي ايجاد اضطراب را در كودك تقويت مي‌كند. همچنين مادراني كه هيچ گونه استقلالي به كودك نمي‌دهند، حس بي‌كفايتي را در وي ايجاد كرده و با كنترل شديد وي مي‌توانند عامل ايجاد اضطراب در كودك باشند.

وي در اين باره ادامه داد: كودكاني كه مهار رفتاري بالايي دارند زماني كه در موقعيت‌هاي جديد قرار مي‌گيرند تمايلي به كشف آن موقعيت ندارند و از نظر جسمي علايم كامل اضطراب را از خود بروز مي‌دهند. به عنوان مثال، مردمك‌ها اتصاع پيدا كرده و قند خون آنها افزايش مي‌يابد. اين علايم نشان دهنده‌ اين موضوع است كه بخش مهمي از اضطراب ژنتيكي است.

دكتر حكيم شوشتري گفت: همه‌ افرادي كه مستعد بروز اضطراب هستند نمي‌توانند دچار اضطراب شوند؛ چرا كه محيط در نشان دادن واكنش و يا تعديل واكنش اضطرابي نقش مهمي دارد.

وي با اشاره به علايم اضطراب خاطرنشان كرد: اضطراب بيشتر از طريق علايم جسمي خود را نشان مي‌دهد. در صورتي كه علت جسمي براي كابوس‌هاي شبانه، تهوع، استفراغ، سردرد و دل درد تشخيص داده نشود، ريشه‌ آن اضطراب و افسردگي است. همچنين ترس از جدايي از والدين از ديگر علايم اضطراب است.

اين روانپزشك كودك با اشاره به نقش والدين مضطرب در كودكان و نوجوانان گفت: با توجه به اين كه ژنتيك نقش مهمي در اضطراب دارد، كودكان داراي والدين مضطرب هم از نظر الگوبرداري و هم از نظر ژنتيكي مستعد ابتلا به اضطراب هستند. همچنين در صورتي كه والدين از نظر ارتباطي با كودك مشكل داشته باشند، كودك بيشتر در معرض اضطراب قرار مي‌گيرد.

دكتر حكيم شوشتري در پايان درمان اضطراب در كودكان و نوجوانان را وابسته به شدت علايم آن دانست و گفت: ممكن است براي درمان اضطراب درمان دارويي نياز باشد. همچنين تعارضاتي كه بين اعضاي خانواده وجود دارد در درمان مهم است. اصلاح و تعديل روش‌هاي ارتباطي كودك با والدين نيز در نظر گرفته مي‌شود.

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  کتاب مفید برای زوجها

 

 بمانم يا بروم (بن بست شکني در زناشويي)  - مترجم: بهزاد رحمتي    

انتشارات: انتشارات توانا

تاليف: دکتر لي رافل

نوبت چاپ: اول- 1385

گذر از بن بست زناشويي، زن و شوهرهاي مردد و به گل نشسته، زماني که زناشويي تهوع آور مي شود، هنر و لازمه تحول آفريني

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

  معرفی کتاب

کتاب

 تفاوت هاي جنسي زن و مرد  - مترجم: بهزاد رحمتي        

انتشارات: انتشارات توانا

تاليف:دکتر جين ريدلي

نوبت چاپ: اول- 1385

شيوه هاي رفع مشکلات عدم درک احساسي در زن و شوهرها، پايداري زناشويي و مشکلات ارتباطي، يکرنگي و نزديکي و حوادث زندگي، تفاوتهاي ساختاري و بيولوژيکي زن و مرد، ويژگي هاي جنسيتي مردان

        موضوع:     نويسنده: مدیر  

درباره وبلاگ
بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
دوستان گرامی هدف از درج مطالب در خصوص نحوه روابط بین همسران اطلاع رسانی و آموزش رفتار صحیح همسران در راستای بهبود حریم ها و گرم نگه داشتن روابط خانوادگی است






و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد

آخرين مطالب
» خودتان را دوست بدارید تا جهان و مردمش شما را دوست بدارند
» موفقیت در کار و زندگی با برقراری ارتباط مؤثر
» برای جلوگیری از فرسودگی روانی خونسردی خود را حفظ کنید
» اگر چنین هستید، صبر كنید، ازدواج نكنید!!
» دوران مجردی را بعد از ازدواج فراموش نكنید !
» ازدواج مهارت می‌خواهد!
» تفاوت‌های رفتاری زن و شوهرهای شادکام و ناراضی
» شرایط پس از ازدواج را بشناسیم !
» برای احترام به همسر
» زنها حس می‌کنند و مردها فکر می‌کنند!

آرشيو
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386

لینکستان
خاطرات بیکاری ...بیکاری بهترین شغل دنیاست ...
گالری عکس و دانلود
تیبان
http://onlymahsa.blogfa.com
آگاه سازی
www.makaremshirazi.org
هاست و دامنه
طراح حرفه ای قالب وبلاگ

آرشیو لینکهای روزانه

بخش ویژه


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

مدیر

<-blogid->

http://amirkaber.blogfa.com

مشاوره

مشاوره

مشاوره

بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
دوستان گرامی هدف از درج مطالب در خصوص نحوه روابط بین همسران اطلاع رسانی و آموزش رفتار صحیح همسران در راستای بهبود حریم ها و گرم نگه داشتن روابط خانوادگی است






و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع زسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد
ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، پزشکی ، تربیتی ، مذهبی

مشاوره

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog